پاسخ به سرکار خانم مینا درباره آفرودیت

سلام.واژه آفرودیت از کجا گرفته شده؟
معنی لغویش رو هم بگید؟
کسانی ک همچین حالاتی رو تو خودشون میبینن چه راه کاری رو براشون پیشنهاد میکنید؟
منتظر جوابتون هستم
مرسی

درود بر شما و ممنون از توجهتون.

درباره اینکه واژه آفرودیت به چه معناست، اطلاع دقیقی ندارم ولی منشاء آن تا آنجا که می دانم ساطیر یونانی هست (باز هم اطلاع دقیقی ندارم). و حقیقتش گمان می کنم اطلاعات مفیدی هم نیستند. اما برای سوال بسیار مفیدتان که اگر کسی تیپ شخصیتی آفرودیت رو دارن چه راهکاری میشه داد، به نظر من اول از همه باید خیلی خوشحال باشند. خیلی. تیپ شخصیتی کیمیاگر رو دارند. منحصر به فرده. هم ویژگیهای گروه مستقل رو داره و هم وابسته و به راحتی می تونه در مواقع مناسب از اونها استفاده کنه. البته شایان ذکر هست که در جامعه ایرانی که سنتی و مذهبی و مردسالار هست، اندکی مساله داره. و باید به خوبی شیطنتهاش و مدیریت کنه (برای این جامعه). مثلا اگر تصمیتان بر این است که یک زندگی معمول ایرانی داشته باشید، یعنی ازدواج و مادر شدن،باید هرا و دیمیتر رو در خودتون پرورش بدید.و برای گیر ندادن به همسرتون و لذت بردن از لحظات تنهاییتون، هستیا رو پرورش بدید. توصیه می کنم این دو جلد کتاب رو مطالعه بفرمایید. باز هم اگر سوالی هست، من در خدمتم.

توضیحاتی درباره ی کهن الگوها و تیپ های شخصیتی2

درود بر شما

درباره اینکه کدام تیپ شخصیتی بهتر است؟

در ابتدا لازم به ذکر هست که مطالب این قسمت از خودم هست و استنباط شخصی می باشد.

می توان گفت هیچ تیپ شخصیتی بهتر یا بدتر نیست.اینها وجوه مختلف شخصیتی یک انسان در مسیر رشد و بهتر شدن هستند. تصور کنید یک مدیر که 15 مشاور دارد (15 تیپ شخصیتی). و در هر لحظه، بسته به شرایط آن با یکی یا چند نفر از آنها مشورت می کند و به سبک آنها با موضوع برخورد می کند. مثلا یک خانم: برای موفقیت تحصیلی از آتنا کمک می گیرد، برای ازدواج و تداوم آن از هرا، برای بچه داری و مادر شدن و مراقبتهای مادرانه از دیمیتر و... . امیدوارم مطلب رو به طرز مناسبی توضیح داده باشم. به نظر من اختلال زمانی است که ما اسیر یک تیپ شخصیتی باشیم و نتوانیم از سایر تیپها بهره ببریم. مثلا یک زن برای تمام عرصه های زندگی اگر از "هرا" استفاده کند، موفق نخواهد بود. توانایی مدیریت این انرژی هاست که ما را در مسیر رشد قرار می دهد. البته اقتضائات جامعه و فرهنگ و.. در مقاطعی یک تیپ شخصیتی را تشویق و یکی را نهی می کند. مثلا در جامعه مردسالار، تیپهای شخصیتی وابسته (هرا، دیمیتر و پرسفون) از طرف مردها و جامعه تشویق می شود و برعکس از تیپهای مستقل (آرتمیس و آتنا و هستیا) خوششون نمی آد، تیپ شخصیتی آفرودیت هم که نماینده شیطان رو زمینه!!!!!!!!!!!!!!


توضیحاتی درباره ی کهن الگوها و تیپ های شخصیتی

درود بر شما

تغییر تیپ شخصیتی و کهن الگوی غالب، ممکن نیست!! اما می توان انرژی های دیگر را در درون خود فعال کرد. مثلا وقتی یک خانم متوجه شد، انرژی غالب و تیپ شخصیتی وی "دیمیتر یا پرسفون و یا هرا هست" می تواند با حفظ نکات مثبت آن کهن الگوها، ضعفهای خود را با پرورش انرژی کهن الگوهایی مانند آتنا و آرتمیس و گاها آفرودیت و حتی هستیا در خود برطرف نمایند. و یا آقایی که تیپ شخصیتی وی آرس یا هفایستوس هست، می تواند آپولو و هرمس را در خود پرورش دهد.


خلاصه کتاب انواع زنان7

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

آفرودیت: ایزد بانوی کیمیاگری، خدابانوی عشق و زیبائی ، زن خلاق و عاشق پیشه.

در اسطوره یونانی، آفرودیت حضور بی نظیری داردکه باعث می شود میرنده ها (انسانها) و خدایان ( به استثنای سه خدا بانوی باکره) عاشق او بشوند و زندگی نو و تازه ای بیابند. او میتواند یک مجسمه را تبدیل به زنی جاندار کند در حالیکه آتنا میتواند انسانهای جاندار را تبدیل به مجسمه کند. آفرودیت الهام بخش شعر و سخنان شور آمیز است و نماد نیروی عشق و خاصیت تبدیل بخشی آن است. 

 

با آنکه آفرودیت از جهاتی ویژگی مشترکی با خدابانوهای باکره (آتنا و آرتیموس و هستیا) و خدابانو های آسیب پذیر (دیمیتر و هرا و پرسه فونه) دارد، ولی به هیچیک از آن گروه ها تعلق ندارد. او بعنوان ایزد بانوئی که بیشترین تمایلات شهوانی را دارا است بی شک، ایزدبانوی باکره نمی تواند باشد -هر چند او نیز مثل آرتیمس، آتنا و هستیا هر کاری که مورد پسند خودش است انجام میدهد و همینطور ایزد بانوی آسیب پذیر نیز نیست- با آنکه او نیز مثل هرا، دیمیتر و پرسه فونه با خدایان مردان سر و کار دارد و فرزندانی هم دارد. اما آفرودیت هیچگاه قربانی و مظلوم واقع نگشت و هیچگاه رنج و مرارت نکشید. در روابط اش با دیگری، احساس میل و تمنا همیشه دوطرفه بوده و او هرگز قربانی هوس های دیگری نشده است. او تجربه های احساسی با دیگران را بیشتر از تجربه های مستقل و تنها (که تنها خدایان باکره را بر می انگیزاند)، و یا تجربه های متصل شدن و باقی ماندن در یک رابطه (خدا بانو های آسیب پذیر) ارزش می نهد. پس بعنوان یک خدابانوی کیمیاگری (خاصیت استحاله بخشی)، آفرودیت شباهت هایش با خدابانوهای دو دسته دیگر آشکار است اما او بطور ذاتی، متفاوت با هر دو گروه خدابانوها است. یعنی درست است که برای آفرودیت رابطه مهم است اما نه به معنای رابطه توام با تعهد طولانی مدت (مثل خدابانوهای آسیب پذیر). آفرودیت بدنبال ایجاد رابطه است تا انرژی جدیدی به زندگی بیابد. این آرکی تایپ، ظهوراش یا از طریق روابط جنسی است و یا خلاقیت وسیله بیان جضور او می گردد. آنچه که آفرودیت بدنبال اش است با خدایان باکره متفاوت است اما او نیز مانند خدابانو های باکره، تمرکز اش در این است که چه چیزی برای خودِ او معنا دار است. و وقتی تمرکز میکند دیگران نمی توانند حواس او را از هدفی که دارد پرت کنند. آفرودیت به آنجه ارزش می نهد منحصرا برای شوق شخصی است و جهت موفقیت، دست آورد اجتماعی و یا شهرت نیست. از قضا آفرودیت در این مورد بطور متناقضی (پارادوکسی) به هستیای درون گرا شبیه است که در صورت ظاهر هیچ شباهتی به آفرودیت ندارد. (هیچکدام به دنبال شهرت و موفقیت اجتماعی نیستند). هرکس و هر چیز که آفرودیت به آن نظر کند و دلش بخواهد در مقابل زیبائی او مقاومت اش را از دست میدهد. و یک جذب مغناطیسی دو طرفه صورت می گیرد و در آن شرایط هر دو طرف یکدیگر را بطور مساوی طلب می کنند و هر دو یک شوق قدرتمندی برای به سوی هم رفتن، و با یکدیگر در آمیختن و یکدیگر را "دیدن" و "شناختن" پیدا میکنند. در عین حال که این رانش می تواند فقط شوق جنسی باشد، اما انگیزه اصلی آن مثل یک انگیزه روحی و یا معنوی، عمیق تر از آن می باشد. برای آفرودیت، رابطه جنسی مثل رابطه زبانی و یا میل به کمال با پیوستن به دیگری، به منظور یک جور ارتباط و یا اتحاد است. پس آنچه آفرودیت تولید میکند میل به شناخته شدن و شناختن دیگری است. اگر این میل به روابط جسمی بیانجامد، باروری و زندگی تازه ای در پی خواهد داشت . اگر این اتحاد در ذهن، دل و یا روح، صورت بگیرد، آنوقت رشد روحی، احساسی و معنوی را باعث خواهد گشت. هنگامی که آفرودیت در یک رابطه متقابل، تاثیر بخش می شود، تاثیرش منحصر به رابطه رمانتیک و یا جنسی نیست بلکه رابطه افلاطونی، رابطه عمیق روحی، دوستی های عمیق و پیوند ها و شفقت و فهم دیگری هم از دیگر تاثیرات آفرودیت در روابط انسانی است. هر گاه رشد صورت می گیرد یک جرقه از خلاقیت هم درخشیده میشود – مثلا در معلمی، راهنمائی، مشاوره، ادیت کردن نوشتار دیگری و روانکاوی- آفرودیت در کار است. زیرا اینگونه کارها به تنهائی نیست و دو سویه است و باید هر دو نفر را مشغول بدارد. 

 

کیفیتِ آگاهی، هشیاری: اگر ایزد بانوان باکره آگاهی تمرکز یافته ای دارند و آرکی تایپ هائی هستند که زنان را قادر به تمرکز درباره آن چیزی که برایشان مهم است می کنند و اگر خدابانو های آسیب پذیر و اثر پذیر هم تمرکزشان پخش و توزیع است، آگاهی آفرودیتی هم متمرکز است و هم پخش شده و در همه کارها، هر دو این تمرکز ها را بکار می گیرد. آگاهی آفرودیتی هم متمرکز با شدت است و پخش شونده و بسیط . البته این آگاهی بیشتر منفعل، اثر پذیر و متوجه اطراف است تا متمرکز. این آگاهی نه فقط مانند یک لامپ اتاق که همه چیز را در حوزه روشنائی خودش نورانی کند و نور گرم و ملایم پخش شده ای داشته باشد و نه فقط مانند یک چراغ قوه و یا اشعه لیرز، متمرکز بر یک جا می تابد. بلکه مثل چراغهای تئاتر که هم صحنه را روشن میکند، هم به درامای نمایش می افزاید و هم میتواند یک قسمت خاصی را روشنتر نشان بدهد و نورهای صحنه میتوانند بر احساسات و واکنش تماشاچی هم اثر بگذارند.  چیزی که در زیر نور پروژکتور تئاتر توجه ما را جلب میکند این است که در آنچه که ما بعنوان تماشاگر می بینیم هم آسوده نشستن روی صندلی و هم تمرکز است. در زیر نور آگاهی آفرودیت هم هر چه را ببینیم برایمان جالب است از چهره و رفتار یک فرد گرفته یا ایده وطبیعت این عالم و یا شفافیت و فرم یک کاسه چینی. هر کس که عاشق یک فرد و یا یک مکان و یا یک ایده و یا یک شئی بشود در واقع آگاهی آفرودیتی را بخود خوانده است. آگاهی آفرودیتی در همه کارهای خلاق حضور دارد حتی کارهائی که در انزوا و تنهائی صورت می گیرد. در این حالت دیالوگ میان عاشق و معشوق، دیالوگ میان فرد و کاری است که مشغول خلق آن است تا چیزی تازه از آن بوجود بیاید. در هر نوع ارتباط که خلاقیت در آن باشد انرژی آفرودیتی در آن یافت میشود. مثلا گفتگو میان دونفر میتواند خیلی ملال انگیز و بی معنی باشد و یا میتواند یک گفتگوی خلاق و مشغول کننده باشد که آگاهی آفرودیتی در آن را میتوان دید. هر کجا آگاهی آفرودیتی باشد، انرژی آن مکان هم عوض میشود. احساسات و افکار و روابط حال و شکل دیگری پیدا میکند و احساس خرسندی و سرزندگی تولید میشود

 

آفرودیت خدابانوی زیبائی که رومی ها او را ونوس می نامند، زیباترین خدا بانو هاست.  شاعران از موهای طلائی و چشمهای براق و پوست نرم و سینه های زیبای او شعر ها سروده اند. هومر او را "عاشق خندیدن" و سرشار از دلربائی غیر قابل مقاومت می دانست. او سوژه محبوب مجسمه سازان بخاطر داشتن اندام هوس انگیز و زنانه است. "طلائی" صفت آفرودیت است و یونانیان طلائی را به مفهوم "زیبائی"  می گرفتند. پرنده منسوب به او "قمری" و مرغ عشق و قو است. گل سرخ که هدیه عشاق به همدیگر است و از میان میوه ها سیب، بخصوص سیب طلائی رنگ، و انار سرخ ( که با پرسه فونه در اینجا شراکت دارد) میوه های منسوب به آفرودیت است.

 

اسطوره زایش آفرودیت:

در اسطوره های یونانی دو روایت از زایش و تولد آفرودیت آورده شده است. هسیود و هومر دو داستان کاملا متفاوت را نقل می کنند. در مدل هومری، افرودیت تولدش عادی بود. او دختر زئوس و یک پری دریائی به نام دیون است. اما در مدل هسیود، افرودیت از یک جنایت وحشیانه متولد شد. کرونوس هنگامی که آلت جنسی پدرش اورانوس را به دریا افکند، کف های سفید مانند اسپرم به همه جا پراکنده شدند و از آن کف ها آفرودیت به شکل یک زن بالغ به وجود آمد. تصویر آفرودیت بر آمده از کف های دریا از بتوچلی نقاش- به نام " تولد ونوس" یک اثر جاودانه است. روایت است که وقتی آفرودیت از دریا برآمد و به جزیره سیترا در قبرس وارد شد، اروس (عشق) و هیمه روس (تمنا) با او همراه بودند و با همراهی آنها به کوه المپ رفته و مورد استقبال قرار می گیرد.

 

بسیاری از خدایان که از زیبائی او در شگفت بودند خواستار او شدند. اما برخلاف خدابانوهای دیگر که شوهر خود را انتخاب نکرده بودند (پرسه فونه اغفال شده، هرا اغوا شده، دیمیتر تجاوز جنسی شده)، آفرودیت آزاد بود که همسر خود را بر بگزیند. او هفاستوس، خدای لنگ و صنعتگر و خدای آتش و آهنگری را برگزید. و هرا که مادر هفاستوس بود، پسرش را بخاطر این ازدواج از خود طرد کرد. آفرودیت و هفاستوس فرزندی بوجود نیاوردند. ازدواج آنها، اتحاد زیبائی و صنعت است که نتیجه اش "هنر" است .در شجره خانوادگی، آفرودیت با نسل دوم المپیان مرد – نسل پسران – بیشتر همطراز است تا نسل پدران (زئوس، پوزیدون و هادس). آفرودیت با ارس خدای جنگ رابطه عاشقانه ایجاد کرد و فرزندانی ازاین دو بوجود آمد. یکی از عشاق دیگر او، هرمس، پیام آور خدایان بود که ارواح را به جهان زیرین هدایت میکرد و خدای مسافرین، ورزشکاران و بازرگانان و خدای ارتباطات و خلاق آلات موسیقی و شعبده باز کوه المپ بود. آفرودیت و ارس سه فرزند داشتند: یک دختر به نام "هارمونیا" یعنی هارمونی و موزونی دو پسر دوقلو به نامهای دایموس (ترور) و فوبوس (ترس)، که با پدرشان همیشه در جنگ همراه بودند. اتحاد آفرودیت و ارس، اتحاد دو تمنای غیر قابل کنترل، عشق و جنگ اند که اگر در تعادل کامل قرار بگیرند میتوانند "هارمونیا" را بوجود بیاورند. فرزند آفرودیت و هرمس هم یک فرزند خنثی است به نام هرموآفرودیت که زیبائی را از هر دو و اسم خود را از هردو و جنسیت را از هردو به ارث برده. بعنوان یک نماد، هرموآفرودیت میمتواند، هر دو جنس گرائی (تمایل به زن و به مرد از لحاظ جنسی) و یا اندروژنی یعنی در یک بدن با ویژگی های جنس مخالف را بیانگر باشد. بنا به روایاتی، اروس، خدای عشق، پسر دیگر آفرودیت است که با برخی روایات دیگر که میگوید اروس خدای کهن تر از همه خدایان است مغایر است. هسیود می گوید که اروس، نیروی ازلی زندگی است که قبل از تایتان ها و المپین ها بوده است. در روایت دیگر اروس در کنار آفرودیت از کف های دریا بر آمد و با او بسوی المپ روانه شد. اما اسطوره های موخر، اروس را فرزند بی پدر آفرودیت به شمار می آورند. یونانی ها اروس را به شکل مرد جوان و توانائی توصیف و یا نقاشی میکردند. اما در طول زمان اروس که در آغاز یکی از نیروهای ازلی بود، رفته رفته تبدیل به یک بچه بالدار به نام کیئوپید Cupid شد.

 

آفرودیت و میرندگان: رابطه افرودیت با مردان میرنده (انسانها) در میتولوژی اهمیت دارد. در برخی اسطوره ها، او به کمک کسانی که به درگاه او نیایش میکردند می آمد. مثلا آفرودیت به دعاهای هیپومنس در شب رقابت برای بدست آوردن آتلانتا، زنی که بسیار دوست داشت، پاسخ داد. او به هیپومنس سه سیب طلائی و طریق استفاده آن را نشان داد که این کار باعث شد که او برنده شده و بتواند آتلانتا، را به همسری بگیرد .آفرودیت همچنین در داستان پیگ مالیون، پادشاه قبرس نیز نقش داشت. پیگ مالیون مجسمه ای از زن ایده آل را از مرمر تراشید و هر چه بیشتر به او می نگریست بیشتر عاشق او و خلق خودش میشد. در فستیوالی که به پاس نیایش افرودیت برقرار شده بود، او به آفرودیت دعا کرد که یک زنی مثل این مجسمه به او بدهد. بعد همانطور که او آن مجسمه مرمرین را می بوسید آن مجسمه زنده شد و نام "گالاتیا" را بخود گرفت و با پیگ مالیون ازدواج کرد. خدابانوی عشق و زیبائی روابط عاشقانه ای هم با مردان میرنده برقرار کرده است. مثلا وقتی که افرودیت "آنچیسیز" را در حال به چرا بردن گله اش در دشت دید، میل به او پیدا کرد زیرا که بقول هومر آن پسر اندام اش به زیبائی بدن یک خدا بود .آفرودیت خودش را به شکل یک زن زیبای زمینی در آورد و شوق او را در خود بیدار کرد (با کلمات شیرین) و او را فریفت. وقتی که پسر به خواب فرورفت، او لباس فرم انسانی اش را به در آورد وبعد عاشق خود را از خواب بیدار کرد و بعد از آن پسر باردار شده و همانوقت پسری که از آفرودیت متولد شد که "آنیاس" نام گرفت. (آنیاس بعد موسس و بنیان گزار شهر روم شد) آفرودیت به "آنچیسیز" می گوید مبادا کسی از هویت مادر این پسر خبردار بشود. اما آنچیساس " بعدها روزی در حالت مستی داستان خودش و افرودیت را بازگو میکند و آفرودیت با رعد به او میتازد و اورا مفلوج میکند. یکی دیگر از عشاق میرنده آفرودیت، مردی است به نام "آنودیس" که مردی زیبا و شکارچی چالاکی است. آفرودیت از اینکه او بدنبال حیوانات وحشی است احساس نگرانی میکند و به او هشدار میدهد اما "آنودیس" که شوق شکار و سر نترسی دارد گرفتار خواسته خود میشود و یک روز وقتی که در حال شکار است سگهای او به یک خوک وحشی حمله میکنند و "آدونیس" سگها را با نیزه زخمی میکند اما آنها که زخمی و خشمگین هستند به خود او حمله می کنند و او را تکه تکه میکنند. بعد از مرگ، "آدونیس" اجازه پیدا میکند که مدتی در سال را به جای جهان زیرین، به نزد افرودیت برود (یعنی آفرودیت ، "ادونیس " را با پرسه فونه مشارکت میکند). این اسطوره، بنیان سیکل مرگ و بازگشت در فرقه "آدونیس" است. بازگشت سالانه آفرودیت نماد بازگشت باروری است. همانطور که در داستان "میرا" می بینیم، آفرودیت قدرت خود را بشکل اغواگری نشان میدهد. میرا، دختر کشیش معبد افرودیت بود که عاشق پدر خود می شود. در بعضی از روایت ها، این آفرودیت است که چنین کششی در میرا تولید می کند چون که مادر میرا گفته بود که میرا از آفرودیت زیباتر است و خشم خدابانو را بر انگیخته بود و میرا هم افرودیت را نیایش نمی کرد. بهرحال این شد که میرا شبها در لباس مبدل به نزد پدرش میرفت و با او معاشقه می کرد. بعد از چند بار دیدار، کشیش دریافت که ان زن اغواگر، دختر خودش است. (مترجم: بیخود نیست که این فصل را اجازه چاپ نداده اند). پدر با فهمیدن این موضوع بسیار خشمگین و دلزده میشود و تصمیم به کشتن دخترش می گیرد ولی دختر فرار میکند و به خدایان دعا میکند تا او را نجات بدهند. فورا دعای او پاسخ داده میشود و او تبدیل به صمغ درختی خوشبوئی میشود. قربانی دیگر افرودیت، "فائیدرا" است که نامادری بخت برگشته "هیپولیتوس" است .هیپولیتوس جوانی است که خودش را وقف آرتیمس کرده و تارک دنیا شده بود. آفرودیت "فائیدرا" را دست آویز قرار میدهد تا نارضایتی خودش را از تارک دنیا شدن و ترک نیایش و ترک عشق کردن "هیپولیتوس" نشان بدهد. آفرودیت کاری میکند که نامادری بطرز شدیدی عاشق پسر خوانده خود بشود. در آغاز "فائیدرا" بشدت در برابر این وسوسه خود مقاومت میکند و با تمنای خود می جنگد و سرانجام بیمار میشود. بالاخره یکی از کنیزان متوجه مسئله میشود و به آن جوان راز را میگوید. جوان که وحشت زده و بر آشفته است بر علیه نامادری می ایستد. " فائیدرا" که احساس حقارت و شرم میکند خودش را دار میزند و در نامه خودکشی، " هیپولیتوس" را متهم به تجاوز به او میکند. وقتی که پدر، همسر خودکشی کرده و نامه را می بیند، "پوزیدون" خدای دریاها را به خود می خواند که پسرش را بکشد. "هیپولیتوس" درشکه اش را در کنار ساحل میرانده که پوزیدون یک موج بلند و یک هیولای دریائی را برای ترساندن اسب های درشکه می فرستد. کالسکه وارونه میشود و "هیپولیتوس" تا مرگ کشیده میشود و به این ترتیب آفرویدت انتقام خود را از او می گیرد. "سایکی" و "آتلانتا" دو زن دیگر هستند که بر اثر نفوذ آفرودیت دگرگون شده اند. در اسطوره اروس و سایکی، سایکی این بدبیاری را پیدا میکند که زیباترین زن و " آفرودیت دومی" باشد که این موضوع خشم آفرودیت را بر می انگیزد. در داستان سایکی، آفرودیت این خشم خود را در قالب ماموریت های غیر قابل انجام به سایکی نشان میدهد که سایکی موفق میشود همه آنها را انجام بدهد. بعد سایکی از حالت زن آسیب پذیر، رشد میکند و نامیرنده میشود. در داستان آتلانتا نیز آفرودیت عامل استحاله است. آتلانتا یک زن میرنده است که با آرتیمس خدای باکره همپا شناخته میشود. همانطور که قبلا اشاره شد، آتلانتا بر اثر انتخاب سیب طلائی همسر هیپومنس میشود.

 

ارکی تایپ آفرودیت: ارکی تایپ آفرودیت ناظر بر لذت عشق و زیبائی، میل و تمنای جسمی و چنسی است .قلمرو عشق برای بسیاری از زنان نیروی کشش و جذبه دارد و قدرت در شخصیت زن بشمار می آید. آفرودیت میتواند مانند هرا و دیمیتر خیلی طلبکار و درخواست کننده باشد. آفرودیت زنان را ناگزیر به عملکرد خلاق و ایده خلاقیت میسازد و هم می تواند حس حسادت شدیدی را در آنها ایجاد کندن.

 

آفرودیت در عشق: هر زنی که به کسی عاشق میشود که او نیز عاشق اوست در آن لحظه آن زن، تشخص آرکی تایپ افرودیت است. که از یک زن معمولی ناگهان تبدیل به یک خدابانوی عشق گشته است. آن زن در آن حالت، احساس زیبائی، جذابیت و دلربائی عاشقانه میکند و تبدیل به آرکی تایپ عاشق میشود. وقتی که آرکی تایپ بخش اعظمی از شخصیت زن را اشغال میکند، تبدیل به زنی میشود که دائما عاشق است و عاشق پیشه و جاذبه جنسی فراوانی پیدا میکند. در ادیان پدر سالارانه یهودی- مسیحی و اسلامیِ، میل جنسی زن فروکاسته شد. در این فرهنگ ها زنی که دارای انرژی آفرودایتی باشد، روسپی و یا اغواگر قلمداد میشود و نظر تائید را جلب نمیکند. بنابراین وقتی که این آرکی تاپ خودش را عیان میکند برای زن دردسر ایجاد کرده و مسئله اخلاقی را به میان می کشد.

 

در دام عشق: وقتی که افراد عاشق میشوند، هر یک دیگری را در نور طلائی (نور آفرودیتی) می بیند که تنها زیبائی ها را نشان میدهد. فضا سحرانگیز میشود و یک حالت شوریدگی و شیدائی برمیخیزد. هر یک احساس زیبائی، منحصر به فرد بودن و احساس خداگونگی می کنند. زمینه انرژی کاملا احساسی و الکتریسیته عشق به همه جا متشر است و مغناطیس جاذبه همه جا در کار است. در این فضای طلائی که دور و بر عاشق و معشوق را احاطه میکند، همه حس ها تشدید شده و موسیقی دلنوازتر و رایحه ها دلپذیرتر به مشام میرسند. طعم غذا و احساس لمس کردن هم تجربه متفاوتی میشود و خلاصه آفرودیت همه حواس پنجگانه را به سر حد اعلاء تیز و قوی میکند .اما وقتی کسی دچار عشق یک طرفه میشود، گوئی که توسط یک میل و تمنائی تسخیر شده که جز رنج و محنت چیزی برای او به ارمغان نمی آورد. ...


دوران کودکی و نوجوانی آفرودیت: در کودکی، آفرودیت کوچک معصوم است و دلربائی های کودکانه دارد. این دلربائی ها میتواند با اقوام مرد بیشتر باشد. معمولا کامنت هائی از این قبیل: "صبر کن بزرگ بشه ببین چه دلبری بشه" در مورد او گفته میشود. او از اینکه مرکز توجه باشد لذت می برد و معمولا در میهمانی ها مشغول رقص و دلربائی های کودکانه است. در حدود سن هشت و یا نه سالگی، آفرودیت جوان با عجله سعی دارد که خود را بالغ تر از آنچه که هست نشان بدهد. خیلی زود عاشق میشود و در مورد معلمین مرد، خوانندگان و هنرپیشگان رویابافی میکند. گاهی آفرودیت جوان با پسرهای فامیل و دور و بر شوخی و یا حرکات دلبرانه نشان میدهد.

والدین آفرودیت: برخی از والدین آفرودیت کوچک، او را همیشه نوازش و تشویق می کنند، لباس زیبا بر تن او می کنند، موهای او را آرایش می کنند و با روبانهای رنگی تزئین می کنند و یا در مسابقات زیبائی او را شرکت میدهند. اما وقتی که او به سن بلوغ و فعالیت جنسی میرسد، ناگهان والدین رفتار متفاوتی نشان میدهند. و در این حالت است که الگوی مخرب بوجود می آید: پدر و مادر ی که او را به دلربائی تشویق کرده بودند، حالا او را برای همین کار تنبیه می کنند. این دوروئی و نفاق پدر مادر در پراکندن حالات جنسی کودک و همینطور معلم اخلاق او شدن بسیار مخرب است .پدر ناگهان احساس دوری از دختر زیبا و جوان خود می کند و او را کمتر به خود می پذیرد و دختر هم از پدر فاصله می گیرد گوئی که هر دو خوف و وحشت زنای محارم در ناآگاهشان آنها را از هم دور میکند .مادر هم احساسات گوناگونی به آفرودیت جوان دارد. بعضی مادرها کنترل کننده تر میشوند و راجع به لباس، موسیقی و هر کار دیگر دخترشان سختگیری می کنند .معاشرت ها و رفت و آمدهای دخترشا ن را محدود میکنند و با دختر جوان مثل یک موجود تشنه شهوت که باید جلوی او را گرفت رفتار میکنند .بعضی مادران هم احساس رقابت و حسادت به دخترانشان پیدا میکنند و از زیبائی و جوانی دخترشان احساس تهدید شدگی میکنند. گاهی هم با دوستان پسر دخترشان به دلربائی می پردازند (بنظرم بیشتر مادران غربی مورد مثال است(. اما بهترین والدین برای آفرودیت جوان، آنانی هستند که از ابتدا با دخترشان مثل یک شئی زیبا رفتار نمی کنند و رفتارشان مثبت، یکنواخت و متعادل است و انرژی آفرودیت جوان را به هنر، خلاقیت و مهربانی با دیگران هدایت میکنند .این والدین ایده آل در دوران بلوغ برای دختر جوان راهنمای دلسوزی میشوند و محدودیت هائی که برای او قائل میشوند معقول و قابل اجرا است.

 

دوران بلوغ زن آفرودیتی: دوران بلوغ برای این دسته از دختران جوان، دوران بسیار خطرناکی است. تصویری که دختر جوان از خود و از چهره و وزن خود دارد و عدم اعتماد به نفس در این زمینه که میتواند منجر به مشکلات تغذیه و لاغری مفرط بشود. از سوئی دیگر خطرات حاملگی های ناخواسته و بیماری های مقاربتی بر اثر نادانی و پس زده شدن و تائید نشدن از طرف دختر های خوب از دیگر مشکلات آفرودیت جوان است .گاهی این سرخوردگی و فرو دادن انرژی آفرودیتی در حالت تفریط، تا جائی به پیش میرود که او این حس فروخورده را به زیر آگاهی بفرستد و بعد این انرژی تبدیل به احساس اخلاقی افراطی و مذهبی شدید شده و به حالت "سایه"، برروی دختران دیگر پراکنده بشود و او آنها را بشدت مورد قضاوت قرار بدهد و دیگران را برای کاری که خودش بشدت مایل است انجام بدهد سرزنش کند. اگر آفرودیت جوان، "هرا" هم در شخصیت اش باشد، آنوقت ممکن است که ازدواج زود هنگامی داشته باشد و خیلی زود وارد زناشوئی بشود. و اگر "آتنا" را در شخصیت خود داشته باشد میتواند یک ترکیبی از استراتژی و سکسوآلیته داشته باشد که در این صورت او خودش را مواظب هم خواهد بود و حمایت خواهد کرد. یعنی هم حواس خود را جمع میکند و هم به جستجوی لذت است.

 

 

شغل و کار در زندگی زن آفرودیتی: آفرودیت از لحاظ احساسی خیلی اهل کار و محیط کار نیست. او دوست دارد در محیط کار، تنوع فراوانی داشته باشد و کار یکنواخت را دوست نخواهد داشت. معمولا شغل زنهای آفرودیت، زیبائی و آرایش، دکوراتوری، موسیقی، هنر، نویسندگی، رقص و درام است و یا با مردم بودن ودر "رابطه" بودن با دیگران مثل معلمی و تراپیست و یا ادیتوری. بنابراین او یا عاشق کارش است و یا از آن متنفر و حد وسط هم ندارد! هیچ چیزی مثل تکرار و یکنواختی آفرودیت را از کار دلزده نمیکند. او ترجیح میدهد که حقوق کمتری بگیرد ولی کارش را بیشتر دوست داشته باشد.

 

رابطه با مردان: زنان آفرودیتی بطرف مردانی که مطلقا برای آنها مناسب نیستند، کشیده میشوند. مگر آنکه یک خدابانوی قوی دیگری در روان آنها حضور داشته باشد وگرنه انتخاب زن آفرودیتی، عینا مثل انتخاب خودِ خدا بانو خواهد بود از میان مردان اهل صنعت و هنر، پیچیده، و احساسات بالا و پائین مثل هفاستیوس، و یا خدای جنگ آرس و یا مرد بسیار باهوش و گریز پائی مثل هرمس خواهد بود. این مردها یا مردهائی هستند که نمی خواهند قدرت خانه به دستشان باشد و سرشان به کار خودشان است و یا بسیار بازیگوش اند و اصلا نمی خواهند تن به ازدواج بدهند .هفاستیوس درون گرا که خشم خود را فرو خورده و آن را تبدیل به کار خلاق نموده، میتواند در قالب مردی که رابطه اش با خانواده خودش خیلی خوب نیست (درست مثل خود هفاستیوس که مادرش او را از خود رانده)، و در نتیجه با زنان حالت عشق و تنفر همیشگی دارد، بسوی آفرودیت جذب شود و آفرودیت هم میتواند جذب هنرهای او بشود و از اینکه او خیلی حس کنترل و مالکیت ندارد و خیلی به پرو پای او نمی پیچید و آزادش میگذارد، مطلوب بنظر بیاید .مرد دیگری که ممکن است برای آفرودیت جذاب بنظر بیاید، مرد ارسی است. زن آفرودیتی با این مرد ممکن است یک رابطه چالش آمیز و شورمندانه توام با قهر و آشتی فراوان و بطور کلی روابط آتشین داشته باشد که البته اینگونه روابط زیاد هم طول نخواهد کشید مگر آنکه مرد ارسی بتواند انگیزه ها و عصبانیت های آنی خودش را کنترل کند و زن آفرودیتی هم "هرا" را در خود داشته باشد. مرد دیگری که میتواند برای آفرودیت جذاب باشد، مرد هرمسی است. مردی کودک صفت (جوان ابدی)، اهل حرف و بحث، جالب و خوش مشرب و با هوش. این مرد با بازی کردن با آفرودیت و "شاید" گفتن ها و پس زدن و پیش کشیدن هایش، او را دائما به خود مشغول نگاه میدارد. چنین رابطه ای ممکن است تعهد و الزامی نداشته باشد و یک رابطه آزادی باشد مگر آنکه باز آفرودیت "هرا" را درکنار خود داشته باشد و یا مرد هرمسی یک بازرگان و یا یک مربی باشد و مردی باشد بالغ، یعنی آن جوان ابدی نباشد.

 

ازدواج: زن آفرودیتی اگر "هرا" را در کنار خود داشته باشد ازدواج موفقی خواهد داشت زیرا هم تعهد و هم جذابیت جنسی در این ازدواج قوی است. در غیر اینصورت ماندن در یک ازدواج برای زن آفرودیتی معمولا آسان نیست و طلاق ها و ازدواج های چندین باره احتمالش بسیار زیاد است. الیزابت تیلور یک نمونه از چنین زنی است.

 

زن آفرودیتی در ارتباط باسایر زنان: زنهای آفرودیتی برای زنهای دیگر قابل اعتماد نیستند، بخصوص زنهای "هرا" مانند .از قضا زن آفرودیتی هر چه کمتر متوجه تاثیرش بر روی مردان است، آشوب برانگیزتر است. مثلا ممکن است زن آفرودیتی به یک میهمانی برود و با مردی به بحث و گفتگوی گرمی بپردازد. این حرکت باعث حسادت و احساس ترس و احساس بسیار نامطلوبی بر روی زنان دیگر حاضر در میهمانی خواهد گذاشت. زن آفرودیتی حتی اگر خودش متوجه نباشد با درگیر شدن گفتگو با هر مردی یک نور طلائی به دور خود و آن مرد افکنده است و حاضران در آن مجلس کاملا متوجه شده و برانگیخته میشوند. زن آفرودیتی با این حال دوستان فراوانی دارد (که معمولا "هرا" ها در میان آنها نیستند) که کم و بیش یا مانند خودش هستند و یا مثل ندیمه برای او خدمت میکنند و از اینکه دوست او هستند و به ماجراهای او گوش میدهند لذت می برند. البته دوستی های زنان آفرودیتی تا وقتی که تهدیدی برای این دوستان نباشد باقی می ماند.

 

فرزندان: زنان آفرودیتی بچه ها را دوست دارند و بچه ها هم آنها را دوست دارند. بچه ها بدون قضاوت با او برخورد میکنند و جذابیت او را می ستایند. زن آفرودیتی قابلیت های بچه ها را بیرون میکشد و آنها را تشویق میکند و بچه ها در کنار او احساس خلاقیت، سرزندگی و با استعدادی میکنند. زن آفرودیتی بچه ها را هم افسون میکند و به خودش جلب میکند. او به فرزندان خودش، آزادی و استقلال میدهد بشرطیکه کمی "دیمیتر" هم در او باشد. اما اگر دیمیتر در او نباشد میتواند بچه هایش که مانند خودش زیبا و با شکوه اند را حبس کند و مانع شکوفائی شان بشود (حسادت) و ضمنا نیاز بچه ها به امنیت و تداوم را بر آورده نکند و در رفتارش بی ثباتی کند که برای فرزندان او عواقب خوبی نخواهد داشت. این بچه ها گاهی از مادرشان توجه زیادی به رسم خوش باشی مادرشان در لحظه می گیرند و بعد ناگهان برای مدتی رها میشوند .یکی از بیمارانم که مادر آفرودیتی داشت تعریف میکرد که مادرش او را در خانه با یک مستخدم برای مدتهای طولانی تنها میگذاشت. آن بیمار تعریف میکرد که بازگشت مادر به خانه خیلی با مراسم بود. مادر پرواز کنان به داخل خانه وارد میشد و دستهایش را بسوی من باز میکرد گوئی که مهمترین آدم دنیا دارد این تشریفات را انجام میدهد. مادر که به خانه وارد میشد گوئی آفتاب هم در خانه می درخشید! گوئی که یک خدابانو وارد خانه شده است. با آنکه این بیمار من از مادرش رنجیده و خشمگین بود وقتی چشمش به مادر می افتاد جاذبه حضوری مادر، همه چیز را از یاد او می برد. این بیمار با احساس ناتوانی و ناقابلی رشد کرده و احساس پوچی میکرد در حالیکه قابلیت های بسیاری را در خود داشت. وقتی که یک مادر آفرودیتی توجه دائم و شدید خود را بر روی پسرش دارد، این در رابطه آن پسر با همسر آینده اش بسیار تاثیر گذار خواهد بود و همینطور در حرمت نفس آن پسر که ممکن است به افسردگی بیانجامد، بسیار موثر خواهد بود. زن آفرودیتی میتواند پسرش را در چنگ خود نگاه دارد ولی خودش توجه اش به جائی دیگر معطوف باشد و فرزند پسر در حالتی خیلی ناتوان، شرمنده و تهی از خود نگاه دارد و مثل این میشود که این پسر دائما در حال باز پس گرفتن مادر از رقیب است. در سنین بالا آنوقت این مرد است که میخواهد به مادرش مسلط بشود. بر اساس این تجربیات دوران کودکی، مرد ممکن است بطور کلی اعتمادش نسبت به همه زنان از دست برود و گمان کند که همه زنان مانند مادر خود هستند.

 

آفرودیت در میانسالی: مسئله کتمان ناپذیر سن و گذاشتن رو به پیری، برای آفرودیتی که مهمترین چیز در شخصیت او زیبائی اش بوده است بسیار دردناک است. وقتی که او متوجه میشود که زیبائی اش رو به افول گذاشته، دیگر آن توجه عمیقی که به دیگران میکرد بطوریکه در دیگری حل میشد را تغییر میدهد. زن آفرودیتی نمیداند که زیبائی جسمانی او در مقابل جاذبه روحی او آنقدرها هم مهم نیست و این خاصیت مغناطیسی بیشتر در کاراکتر او بوده تا در زیبائی جسمی او. در ارتباط با مردان کماکان او جذاب است و ممکن است بنظر بیاید که از مردان دلبری میکند و شوخی و دعوت میکند ولی و وقتی پیشنهادی را رد کند، مردان نسبت به او خشمگین و سرخورده شده، خشم خود را به او نشان بدهند. او نیز متقابلا از اینکه چنین رفتاری با او میشود خشمگین میشود و نمیداند که چه اتفاقی افتاده که با او اینطور رفتار میشود. بعد ها زنان آفرودیتی یاد میگیرند که این الگوی رفتاری را باید عوض کنند و همیشه خود را غیر قابل دسترس و درگیر رابطه با شخصی نشان بدهند تا سوءتفاهم دیگری پیش نیاید. ولی برای زنان آفرودیتی که هنر و حرفه ای دارند، میانسالی آنقدر هم مسئله برانگیز نیست. معمولا این گونه زنها خودشان را در کار و فعالیت غرق میکنند و به توسعه فن و هنرهای دیگر می پردارند.

 

زن آفرودیتی در پیری: بعضی از زنان آفرودیتی گنجایش دیدن زیبائی در درون چیزها را دارند و همیشه کمی با چیزی که به آن چشم دارند عشق می ورزند. این گونه زنان با جذابیت و وقار پیر میشوند و توجه شان در سنین پیری کاملا به سوی خلاقیت و کارهائی است که در اجتماع انجام میدهند. همیشه زنده دل اند و دیگران را به خوشی دعوت میکنند. آفرودیت که در جهانی زندگی میکند که سکسوآلیته برای زنان ارزش اخلاقی ندارد، ممکن است توجه اش را به مردان بکلی از دست بدهد و نسبت به اینکه احساس شوق در خودش دارد احساس بدی به خودش داشته باشد و احساس گناه کند. در اینجاست که او با بخش عظیمی از واقعییت زنانگی خودش قطع رابطه میکند و سرزندگی و شوق به زندگی را از دست میدهد.

 

آفرودیت در لحظه های زندگی: زنان آفرودیتی در لحظه زندگی میکنند و زندگی را همانطور که هست در می یابند و از آن لذت می برند. در یک لحظه ممکن است کارهائی انجام بدهند که به پی آمد آن اصلا فکر نکنند. مثلا یک چیز گرانبها بخرند در حالیکه نتوانند تقبل کنند و یا برنامه هائی در زندگی پیاده کنند که پرداخت های سنگینی داشته باشد. ذهنیت زن آفرودیتی به هیچ وجه عاقبت بین و آینده نگر نیست و ممکن است بخاطر دنبال دل رفتن و خوش باشی بعدها با مشکلات شدید مالی روبرو بشود.

 

 

زخمی های عشق: زن آفرودیتی مردان بسیاری رابه اصطلاح "زخمی عشق" میکند. از آنجائیکه خودش به سادگی عاشق میشود و هر بار هم مطمئن است که این بار مرد ایده آلش را پیدا کرده ولی بعد فکرش عوض میشود و از آن عشق فارغ میشود. در نتیجه ممکن است زنهای آفرودیتی تعداد بسیار زیادی ماجراهای عشقی را پشت سر گذاشته باشند. تراژدی دیگری که برای زن آفرودیتی ممکن است رخ بدهد این است که از آغاز مصرانه عاشق فردی میشود که به هیچ وجه قابل دسترس نیست و آینده ای با او نخواهد داشت و ارتباط فقط برای مدتی کوتاه است که در این صورت این اوست که زخمی میشود و وارد یک رابطه مخرب شده است. آزاد کردن زن آفرودیتی از الگوی رابطه های تکراری ویرانگرش کار آسانی نیست. بهترین روش درمانگری این است که او به این الگوهای رفتاری خودش و به خدابانو واقف شود و بداند که چه انگیزه هائی در او مشغول به کارند. ضمنا روی آوردن به حرفه و کار و مشغول شدن به یک هنر و تخصص میتواند توجه او را تا حدی از آن الگوی ویرانگر معطوف به کارهای سازنده کند که در اینصورت "آتنا" و "آرتمیس" در او بیدار میشوند و به یاری اش می شتابند. اگر "هستیا" در او بیدار شود او ممکن است از وسوسه های جهان بیرون چشم بپوشد و نگاهش به درون خود باشد و جذابیت روحی خود را به شکل تجربه های معنوی آشکار کند.

 

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

تست تشخیص تیپ شخصیتی زنان براساس مکتب یونگ و کهن نمونه ها


تست روانشناسی یونگ (بر پایه کهن الگو های زنانه)
معرفی:
در زیر، شما ۱۳ دسته از سئوالات را مشاهده می فرمایید. در هر دسته، ۷ سئوال  (AتاG) موجود است.
همه سئوالات را مطالعه کرده و بنا به میزانی که با آن موافق هستید، به آن امتیاز داده و در پاسخنامه زیر وارد کنید:
-  ۹۰% و یا بالاتر (همیشه) = ۳+
- ۷۰% تا ۸۹% (اغلب) = ۲+
- ۵۰% تا ۶۹% (نیمی از اوقات) = ۱+
-  کمتر از ۵۰% = ۱-
- موافق نیستم = ۲-

در مرحله بعد امتیاز هر سئوال را جدول زیر وارد کنید و مجموع جبری آنرا در پایین بنویسید:
نتایج:
هرا: ……………………
همسر و کمک کننده
دیمتر: ……………………
مادر و پرورش دهنده
پرسفون: ……………………
رمز و راز، عالم اموات
آرتمیس: ……………………
عاشق طبیعت، حیوانات
 آفرودیت: ……………………
زیبایی و عشق
آتنا: ……………………
حرفه، عقل، اجرایی
هستیا: ……………………
تمرکز معنوی

۱- تیپ ظاهری من:
A: بدلیل اینکه ترجیح می دهم در خانه با خانواده ام باشم تا اینکه بیرون بروم، لباس و آرایش برایم زیاد اهمیت ندارد.
B: من لباس های غیر رسمی را که راحت و بافت خوبی دارند به لباس های شیک و تنگ یا خودنما ترجیح می دهم.
C: من لباس هایی که راحت، چاپدار، طرح گلدار، دارای زواید و تزئینات که با قسمت دخترانه روح من تطابق داشته باشد را ترجیح می دهم.
D: تیپ لباس من: بطور محافظه کارانه ای خوش پوش، شلوار یا کت دامن، کفش های پاشنه کوتاه، حداقل جواهرات همراه با حلقه ازدواجم و آرایش خفیف.
E: من عاشق لباس پوشیدن هستم، تیپ من بطور کامل زنانه و طوری است که اندام زنانه من را بزرگنمایی کند. من عاشق جواهراتی هستم که بطور با سلیقه ای انتخاب شده باشند. با شال سیلک رنگی که بهتر وسایلم را نمایش بدهد.
F: من لباس های خیاطی شده و کلاسیک را ترجیح می دهم (که ممکن است به عنوان یک تیپ مردانه احساس شود). من خیلی به آخرین مدها علاقمند نیستم.
G: من لباس کاربردی و به درد بخور را به لباس مد روز ترجیح می دهم. من علاقمند به جلب توجه با لباسم نیستم. ترجیح می دهم تیپ ساده با رنگ های خنثی داشته باشم.
۲- ارتباط با بدنم:
A: من بیشتر به افکار و اندیشه های خودم وابسته هستم تا هوشیاری دقیق به بدنم.
B: بدن من نیاز به ورزش مداوم دارد (تناسب اندام در زندگی من اولویت محسوب می شود). یک لمس ساده برای من کافیست و به نوازش علاقمند نیستم. وجود فاصله احساسی را ترجیح می دهم.
C: من بطور مداوم از تماس بدنی با آنانیکه رابطه عاشقانه دارم لذت می برم و آنرا جستجو می کنم. عاشق استفاده از عطر و لوسیون های پوستی هستم که پوست مرا برای لمس کردن به مانند یک کودک نرم و لطیف می کند.
D: صادقانه، من خیلی وابسته به فیزیک و بدنم نیستم. این موضوع آنقدر در خود آگاه من به اندازه آگاهی من از اندیشه های درونی، رویاها و قوه مخیله ام نیست.
E: من خیلی علاقمند به تمرکز بر روی بدنم نیستم، چیز های مهمتری برای توجه دارم. فعالیت های من: سازمان، جلسات، بهبود فعالیت های خانوادگی. من کمی احساس ناخوشایندی در رابطه با امور مربوط به فیزیکم دارم.
F: بدن من برای پرورش بچه (حاملگی و در آغوش گرفتن) ساخته شده است. اینگونه تماس های بدنی، لذت بیشتری نسبت به سایر تماس ها به من می دهد. من علاقمند به رابطه جنسی، به جهت خود رابطه نیستم. مگر اینکه در انتظار یک بچه دیگر باشم که در این صورت من عاشق آن هستم.
G: توجه و مراقبت من از بدنم شبیه به مراقبت و توجه من به منزلم است. من به بدنم بیشتر از اینکه فقط قادر به عملکرد خوب باشد، توجه نمی کنم. من از لمس توسط همسرم لذت می برم. اگرچه این، چیزی نیست که به آن فکر کنم.
۳- خانه و محل زندگی:
A: اگر خانه من در همسایگی افراد با پرستیژ قرار داشته باشد، اثری که من می خواهم در خانه ام داشته باشم  زیبایی محافظه کارانه است. من یک خانه بزرگ، مجلل، تمیز و مرتب را ترجیح می دهم (جاییکه بطور واضحی مهمانان عالی رتبه همسرم را پذیرایی کند و من را به عنوان یک زن کدبانو نشان دهد).
B: من از زندگی شهری لذت می برم. بنابراین از آپارتمان نیز لذت می برم. اگر خانه من نزدیک کتاب فروشی و محل کارم باشد یک امتیاز مثبت نیز خواهد داشت. متمایل به کار کردن با ساعت های طولانی هستم. ممکن است کامپیوتر و لوازم کاری ام را روی میز ناهار خوری پیدا کنید. من خیلی اوقات درگیر کارم هستم.
C: اغلب از خانه من بوی غذا و خوراکی ساتع می شود. من خانه ای را که دارای اتاق های زیاد برای خانواده، بچه هایم و دوستان بچه هایم داشته باشد را ترجیح می دهم. خانه من به ندرت مرتب است. ولی برای همه مکان بسیار خوبی است برای زندگی و لذت بردن.
D: من خانه ام را با شمع و یا سایر وسایلی که حس و حال ویژه ای را ایجاد می کنند تزئین می کنم. من به حریم خصوصی، بیش از تعداد زیادی مهمان نیازمندم.
E: خانه من بطور قابل توجهی دارای طرح های رنگارنگی است که بطور با سلیقه کار شده اند، قطعات هنری دوست داشتنی، مبلمان دارای پارچه های فوق العاده، فرش های مجلل که پای شما در آن فرو می رود.
F: من زندگی خارج از شهری را ترجیح می دهم، نزدیک تر به طبیعت تا شهر. اگر در شهر زندگی کنم ترجیح می دهم خانه ام نزدیک یک پارک باشد تا بتوانم از درختان و حیات وحش لذت ببرم. در خانه ام، گیاهان روی قطعات هنری خیالی را ترجیح می دهم. مبلمان من راحت و ساده است.
G: من عاشق خانه داری هستم و این حس در من قوی است. من با کارِ خانه مانند مراقبه درگیر می شوم. خانه من تمیز و مرتب است البته نه خیلی سختگیرانه. من در خانه ام همیشه گل تازه و شاداب دارم. نان تازه پخته شده چیزی است که من برای تهیه اش می کوشم.
۴- رابطه من با غذا:
A: من غذا های سالم و ارگانیک را به غذاهای فروشگاهی ترجیح می دهم. عمداً و آگاهانه غذا می خورم چرا که برای سلامتی و تناسب اندام ارزش قائلم. بدن من به پروتئین برای فعالیتهای فیزیکی ام نیاز دارد.
B: من بیشتر به محیطی که غذا می خورم، مشتاق هستم اگرچه واقعاً از غذای خوب لذت می برم. حس آنرا دوست دارم (تجربه بافت غذا در دهانم). من دوست دارم هنگام صرف نوشیدنی ها، موقعی که می خواهم با انگشت، مزه به دهان معشوقم بگذارم، آنرا بکشم و به این ترتیب با او شوخی کنم. از همه مسائل رمانتیکش لذت می برم.
C: من ترجیح می دهم غذای بیرون بخورم. زمان کافی و یا علاقه به پخت و پز برای خودم، ندارم. من غذا خوردن با یک دوست در یک رستوران و گفتگوی مهیج با یکدیگر را ترجیح می دهم.
D: من عاشق این هستم که خانواده و بچه داشته باشم تا برایشان پخت و پز کنم. عاشق آماده کردن غذای کافی برای همه هستم تا لذت ببرند.
E: زمان صرف غذا، فرصت بسیار مهمی برای خانواده است و انتظار دارم اعضاء، گفتگو و آداب مناسبی در این هنگام داشته باشند چون این خیلی برایم مهم است.
F: غذا خوردن برایم خیلی مهم نیست. من ممکن است به یک تکه پنیر یا هر چیز دیگری که هوس کنم ناخنک بزنم. ولی برایم نشستن سر میز برای صرف غذا مهم نیست.
G: مهیا کردن غذا یکی از مهمترین جنبه های حس خانه داری من می باشد. من ترجیح می دهم که غذاهای مقوی را در یک وضعیت آرام و بی تکلف تهیه و آماده کنم.
۵- تجدید خاطرات دوره کودکی ام:
A: تصور می کنم دوستان یا حیوانات قسمتی از دوره کودکی من به عنوان همراه و حامی من بوده اند.
B: من تصور می کنم یک آدم بزرگ بودم همراه با احساس داشتن یک همدم در کنارم برای آنکه به او توجه بکنم. لذت بردن از خانه عروسک هایم و داشتن میهمانی های بزرگسالانه.
C: من دوست داشتم هنگام بازی کردن با عروسک هایم نقش مادر را داشته باشم. آنها را بگردانم و غذا بدهم.
D: من عاشق کتابهایم بودم. در آن دوران من بافتنی، قلاب بافی و خیاطی آموختم. من از خط خطی کردن، شطرنج و فعالیت های ذهنی و یا فعالیت هایی که به هماهنگی دست و ذهن نیاز داشت، لذت می بردم.
E: من عاشق بودن در درختزار ها، جستجوی گیاهان مختلف، جویبارها و تماشا کردن موجودات کوچکی که در آنها زندگی می کردند، بودم. از مشاهده اجسام در زیر میکروسکوپ لذت می بردم. از تیر اندازی و سایر ورزش ها نیز لذت می بردم.
F: من عاشق لباس پوشیدن بودم. امتحان لباس های فریبنده مادرم، گشتن اطراف کفش های پاشنه بلندش و آرایش کردن.
G: من خودم را بصورت یک بچه حفظ کردم. آرام و مستقل و پذیرا بودم اگرچه از اینکه با خودم بازی کنم، راضی بودم. خودکفا و آرام. نه از کسی راهنمایی و اشاره می خواستم و نه میل به خواهش از دیگران داشتم.
۶- تیپ فردی (معشوقی) که من به او جذب می شوم:
A: اوایل، من متمایل به جذب پارتنرهایی بوده ام که بصورت ویژه برایم مناسب نبوده اند. خلاق، دمدمی مزاج، هیجانی، لطیف، افرادی که من را شیفته و مجذوب می کنند، دارای روابط قوی، افرادی که حس جنسی من را تحریک می کنند، افراد دارای کلامی شاعرانه، غیر فابل   پیش بینی، فریبنده، عشاق حساس. زمانیکه بزرگ شدم، من یک پارتنر با تجربه، تحصیل کرده و خوش سلیقه، لباس، گلها و داستان های عاشقانه را ترجیح دادم.
B: من متمایل به سمت عشاقی هستم که زنان تیپ مادر را می پسندند.انتظار زیادی از آنان ندارم. آنها بیشتر برایم شبیه بچه ها هستند. تمایل دارم بدهم بیش از آنکه بگیرم. از مراقبت همسرم از من واقعاً قدردان هستم. از نظر مالی، ترجیح نمی دهم که بیرون از خانه کار کنم. می خواهم احساس سلامتی، امنیت و تمرکز روی خانواده و بچه هایم داشته باشم.
C: من متمایل به افرادی هستم که از نظر فکری به من نزدیک باشند. شخصیت آنها یک جنبه خلاقانه، هنری، شفادهنده یا موسیقایی دارد. همسری می خواهم که من را پرورش دهد. ما علاقمندیم که مسائل را با یکدیگر تقسیم و یکدیگر را تکمیل کنیم. ما شبیه شرکایی هستیم که از فعالیتهایی که دوست داریم با یکدیگر انجام دهیم، لذت می بریم. فضا و آزادی زیادی به یکدیگر می دهیم، این برای من خیلی مهم است. من به این فضا ها نیاز دارم تا احساس عشقی من را تحریک نماید.
D: من متمایلم توسط فرد موفقی که در محیط کاری ام قرار دارد، جذب شوم. من اهل روابط رمانتیک نیستم. طبیعت من برون گراست. به سمت افرادی که برای زندگی شهر نشینی تربیت شده اند و از آن لذت می برند، کشیده می شوم. عقلانی و با علایق سیاسی. من نیاز دارم که بصورت عقلانی، تحریک شوم.
E: من دوست دارم افرادی به من جذب شوند که بطور کامل برعکس من می باشند: آدمی که می تواند گلیم خود را در اجتماع از آب بیرون بکشد، سفت و محکم و آهنربایی، کشش جنسی زیاد، غالب و مسلط. یا آنهایی که خیلی بزرگتر از من هستند و بعنوان معلم و راهنمای معنوی و عاشق من رفتار می کنند.
F: من همیشه بوسیله افراد در حال ترقی و پیشرفت و مقتدر جذب می شوم. افراد موفقی که وعده موقعیت اجتماعی برجسته ای را که من به آن افتخار می کنم، می دهند. من متمایل خواهم بود تا زندگی شخصی ام را برای حمایت و موفقیت بیشتر آنان صرف نمایم.
G: من متمایل به جذب افرادی هستم که به سمت طبیعت آرام، محجوب، متمایل به خانه و خودکفای من گرایش دارند. کسی که می داند من برایش یک همسر خوب خواهم بود. همسر من تمایل به نان آور و رییس خانواده بودن، دارد. ما هر دو بطور مساعدی مستقل هستیم و رابطه جنسی دارای اولویت در رابطه ما نیست.
۷- تجربه یا نظراتم در رابطه با ازدواج یا جفت شدن:
A: به دلیل آنکه من خیلی آدم صاحب نظری نبودم، به ازدواج متقاعد شدم و یا اینکه، احساس کرده بودم که این یک سنت اجتماعی و فرهنگی است که باید آنرا اجرا می کردم. من یک ازدواج از پیش تعیین شده انجام دادم. یا اینکه، از ازدواجم تصور دیگری، غیر از چیزی که اتفاق افتاد داشتم. اعتقاد و آرزوی یک رابطه معنوی بالاتر را دارم.
B: ازدواج مهمترین مسئله در زندگی من است (چیزی که انتظارش را کشیده بودم). در ازدواج احساس کامل شدن، می کنم و همسر یک فرد امید بخش، در حال ترقی و پیشرفت و حرفه ای شدن. نقشی که هر یک از ما در زندگی ایفا می کنیم، نقش بسزایی در استواری و ثبات ازدواجمان دارد که این برایم اهمیت دارد. من برای “بهتر و بدتر” ازدواج می کنم. می خواهم از خود گذشتگی را از طرف همسرم تجربه کنم. این اولویت اول من خواهد بود.
C: ازدواج به نوبه خود اهمیت کمتری نسبت به تجربه رضایتمندی عشقی دارد. زمانی که آن پایان می یابد، دیگر تمام شده است. نتیجه، سرمشقی خواهد بود برای روابط آینده. از آنجاییکه من حسود نیستم، طبیعت یک رابطه عشقی (هوس آلود) را می شناسم. من خودم، تمایل به یک رابطه عشق بازی (پریدن) با دیگران را داشته ام.
D: من بطور ویژه بسمت ازدواج کشیده نمی شوم. طبیعت مستقلی دارم و آزادی ام برای خیلی مهم است. واقعاً احساس نیاز به فرد دیگری برای تکاملم نمی کنم. اگرچه، یک رابطه رفاقتی و دوستانه، می تواند برای من جاذبه داشته باشد. امکانش وجود دارد که ما  تصمیم بگیریم تا ترجیحاً با هم زندگی کنیم تا ازدواج کنیم. در زندگی مشارکتی ام، به مساوات نیاز دارم. پس بعید است که نام خانوادگی ام را تغییر دهم (فامیلی همسرم را برای خودم انتخاب کنم).
E: اشتیاق من به ازدواج جهت خلق یک محیط امن همراه با یک پارتنر مسئولیت پذیر می باشد. کسی که بچه درست کند و از بزرگ کردن آنها لذت ببرد.
F: من یک رابطه همراهانه (یک رابطه متقابل سودمند) در ازدواج را به احساسات تند و تیز ترجیح می دهم. ما بسیار زیاد از ارتباط با حوادث، سیاست و شغلمان لذت می بریم. از دیگر سو، احساسات و عواطف موضوع بحث ما نیستند.
G: من واقعاً جاه طلبی و بلند پروازی در دنیای خارج ندارم. من یک زندگی آرام در خانه را ترجیح می دهم و با تنهایی راحت هستم. امکان دارد پارتنر من دائماً در سفر، یا برای کار، دور از خانه باشد.  یک خانه دار و فرد سنتی هستم. اگرچه نیازی به تکمیل  احساسات و هیجاناتم از طرف پارتنرم ندارم. اینها مراد درونی من را تامین نمی کنند.
۸- ارتباط با میل جنسیم:
A: از نظر من تمایلات جنسی و ازدواج پیوسته به هم هستند (باهم یکی هستند). در اصل من مراقب این بوده ام که حتی الامکان از روابط جنسی خودداری کنم. ارتباط جنسی قسمتی از نقش من در قبال همسرم است که باید به او ارائه بدهم. من به مهارت همسرم در تحریک میل جنسیم اعتماد کرده ام و تک همسری برای من (ارتبطات جنسی تنها با همسر) نکته اصلی و اساسی می باشد.
B: زمانیکه جوانتر بودم بیشتر اغواگر بودم. من واکنشهای جنسی بالایی دارم که به راحتی توسط معشوقم تحریک می شوم. ترجیح می دهم معاشقه بخش عادی و همیشگی در فعالیت های جنسی مان باشد. رفتار من در مقابل (نسبت به) ارتباط جنسی بیشتر غیر منتظره و محتمل الوقوع می باشد.
C: در سالهای جوانی من بیشتر انرژی ام را بر روی شغل و مسئولیتم می گذاشتم. احساسات من بیشتر با عقل و خردم در ارتباط بود تا با تمایلات جنسیم. من خیلی به ابراز عشق ، به اندازه ای که به ابراز عقاید در بحثها علاقه دارم، علاقه مند نیستم. اگر افکارم را بر روی این موضوع متمرکز کنم می توانم یک عاشق تمام عیار باشم.
D: در سالهای اخیر من علاقه مند به داشتن بچه بودم، نه فقط داشتن رابطه جنسی. برای  نشان دادن صداقت قبل از معاشقه فقط نوازش می کنم. در این هدف خاص، برای من ارتباط جنسی آنقدر مهم نیست که بچه دار شدن مرا خشنود می کند.
E: وقتی جوانتر بودم رابطه جنسی برایم مانند یک ماجراجویی بود. با این وجود وقتی به بلوغ رسیدم و استقلال و آزادی من افزایش یافت، رفاقت و همراهی و شراکت در فعالیت ها با همسر (معشوقه ام) و یک دوست خوب بودن، مهمتر از رابطه جنسی به نظر می آمد.
F: من قبلاً ارتباط جنسی را در خود بیدار نکرده بودم تا اینکه از آن جلوگیری کنم. اگر حقیقت گفته می شد، من بیشتر احساسی شبیه به دختر بچه داشتم تا یک زن. با این حال واقعاً احساس بهتری در مورد خود داشتم وقتی شهوت، احساسات و طبیعت خود را کشف کردم.
G: داشتن یا نداشتن رابطه جنسی برای من مهم نیست. در اصل احساس جنسی من تا زمانیکه معاشقه وارد کار بشود ساکن و خاموش است. زمانیکه معاشقه اتفاق می افتد از آن لذت می برم. این یک حادثه گرم و پرحرارت است که من و معشوقم با هم در آن شریک می شویم. به هرحال اگر این اتفاق هم نیوفتد هم من رابطه جنسی را برقرار می کنم.
۹- درمورد بچه (فرزند) چه احساسی دارم:
A: با اینکه بچه ها را دوست دارم ولی فشار غریزی قوی برای مادر شدن ندارم. من از حالت و فعالیتهای ورزشی خودم بیشتر از حامله بودن لذت می برم. به ارث بردن یک خانواده آماده هم به یک میزان خوشحالم می کند. من به این توجه دارم که فرزندانم را تشویق کنم تا زودتر به استقلال برسند. از اینکه آنها را به تفریح ببرم و به آنها در مورد حیوانات و طبیعت آموزش بدهم لذت می برم.
B: من فشار غریزی شدیدی برای مادر شدن دارم. به دنیا آوردن بچه و پرستاری و نگهداری از فرزندان خودم برایم بسیار پراحساس است. بچه نداشتن می تواند یک آرزوی برآورده نشده باشد.
C: بچه ها قسمتی از یک خانواده هستند. من از فرزندانم رفتارهای خوب و موفقیت انتظار دارم. آنها باید باعث سربلندی والدین خود باشند.
D: اگر حق انتخاب داشته باشم، انرژی ام را بر روی شغل و کارم متمرکز می کنم تا بچه دار شدن. هرچند بدنبال این هستم تا فرزندانم به سن عقلانی برسند تا بتوانم از برنامه ها ومصاحبتم با آنها لذت ببرم. ترجیح می دهم که فرزندانم حس کنجکاوی، منطق و استقلالشان رو نشان بدهند، نه گریه های بچگانه شان را.
E: من عاشق تحریک حس خلاقیت و خودشناسی فرزندانم هستم و آنها را به سمت رفتار و منش خوب سوق می دهم. من توانائیهای فرزندم را در مسیری که برای او احساس زیبا و قابل قبول ایجاد کند بیرون می کشم. هرچند متوجه یک ناهماهنگی هستم که در یک زمان نهایت توجهم را به فرزندانم معطوف می کنم اما بعد در زمانی دیگر، در هنگام انجام فعالیتهای اجتماعی ام این توجه را نسبت به او ندارم. من با فرزندانم گرم و صمیمی و بخشنده هستم اما آنها را در مرکز زندگی ام قرار نمی دهم.
F: من نسبت به خواسته ها و نیازهای فرزندانم حساس هستم. هرچند در نظم دادن به آنها دچار مشکل شده ام. خیلی خوب محدودیت قرار نداده ام. احساس راحتی نمی کنم که آنها را تحت فشار قرار دهم. از پرورش قدرت تصور آنها در هنگام بازی و قصه خوانی لذت می برم.
G: من محیطی امن و راحت را با پذیرش عشق و محبت برای خانواده و فرزندانم فراهم می کنم. آرزوهای بزرگی برای بچه هایم ندارم و میلی ندارم آنها را مجبور به پیشرفت کنم . آرزوی آنها آرزوی من است (به شادی آنها من هم شاد هستم). البته به این مسئله آگاهی دارم که کسانیکه دوستشان دارم ممکن است من را آدمی خونسرد و منفعل تلقی کنند.
۱۰- فعالیتهای مورد علاقه من:
A: من خواندن، نوشتن، رویاپردازی روزانه، تصور کردن ، تجسم ، خیالبافی را دوست دارم. باغچه ام و پرورش گل و گیاهان را دوست دارم. همچنین از دوستانم لذت می برم . من نیاز به زمان کافی برای تنها ماندن دارم تا خودم را بازیافت کنم.
B: من عاشق جمع آوری آثار هنری خوب هستم. نقاشی، سفال ، لباسهای زیبا و وسایل بازی و جواهرات. من ازسر زدن به نمایشگاه ها و مهمانیهای هنری و خانه های هنرمندان خوشم می آید. از تئاتر، رقصیدن و اجرای موسیقی خیلی لذت می برم. از مناسبت های اجتماعی خوشم می آید.
C: من اشتیاق فراوان برای تفریح دارم، از چادر زدن در مکانهای طبیعی و بکر و دست نخورده لذت می برم. چون ذاتاً ورزشکارم از مسابقات ورزشی و یا تمرین ورزشی با قاعده و منظم لذت می برم.
D: من خیلی گرفتار فعالیتهای داوطلبانه در انجمن های محلی و یا در ارتباط با مدرسه فرزندانم هستم. تمایلات خاصی به منظم بودن و مسئول بودن دارم. شغل من بیرون از خانه است اما تعهد و سرسپردگی اصلی من همسرم می باشد. من زمان فعالیتهایم را با زمان همسرم در خانه هماهنگ می کنم.
E: من از خواندن مطالبی درخصوص مسائل اخیر سیاسی منطقه، ملی و خارج مرزی لذت می برم. فهمیدم که اینگونه مباحث با آگاهیهای فردی خوب بسیار تهییج کننده می باشند. از فعالیت های احزاب کوچک حمایت می کنم. از موزه و ادبیات لذت می برم. بدنبال مباحث متفکرانه، دیدن ودنبال کردن فیلم های تحریک آمیز هستم.
F: درگیری و مشغله با خانواده و دوستان نزدیک و مشارکت با آنها در فعالیت ها مهمترین علاقه من است. من عاشق پختن غذا برای خانواده، دوستان و فرزندانم هستم. تجربه آشپزی را بسیار لذت بخش یافتم. همه را برای خوردن غذا دور هم جمع می کنم تا فرزندانم با هم بازی کنند. من همچنین خیاطی، بافندگی، کیک پزی و درست کردن کلوچه برای فرزندان و دوستانشان را دوست دارم.
G: من از زمان آرامش لذت می برم. باور کنید یا نه، من از کارهای خانه ام لذت می برم. این کار برایم مانند مدیتیشن اسست. من در یک زمان بر روی یکی از کارهای خانه تمرکز می کنم و بصورت آهنگین بدون نگرانی از زمان، کارها را انجام می دهم. همچنین از خواندن، دوچرخه سواری، مدیتیشن، گل آرایی لذت می برم. در مواقعی من از نوشیدن چای و مصاحبت آرام با یک دوست عزیز لذت   می برم. در مواقعی هم از سکوت دوری می کنم.
۱۱- موقعیت های اجتماعی:
A: شما معمولاً می توانید من را در میان یک گروه مرد، غالباً بعنوان تنها زن جمع- مانند یک پسر- در حال بحث و گفتگو درموضوعات جدی و سیاسی پر حرارت پیدا کنید. من به اغواگری که زنان دیگر مشغول هستند علاقه مند نیستم.
B: من بیشتر در موقعیت های اجتماعی احساس خجالت می کنم. بیشتر یک به یک با کسانیکه به یک گوش شنوا نیاز دارند صحبت می کنم و به مسائل آنها گوش می دهم.
C: من ترجیح می دهم در ارتباط اجتماعی با همکاران همسرم و همسرانشان میزبان باشم. دوست دارم در امور شخصیم نظم و ترتیب داشته و نسبت به آن مسئول باشم و با وجود ناکامی و مشکلات، بکار خود ادامه دهم (در مقابل مشکلات مقاومت کنم).
D: من عاشق مهمانیها و موقعیتهای اجتماعی هستم تا بدرخشم! من دوست دارم با جمع بجوشم، صمیمی شوم و عشوه گری کنم، و در سراسر اتاق به این طرف و آن طرف بروم. من قطعاً به جذابیتهای فردیم آگاهی دارم  و دیگران هم آگاه اند.
E: من خارج از محیط خانواده و دوستانم خیلی مشتاق به برقراری ارتباط اجتماعی با سایر افراد نیستم. اغلب به رفتن به اینگونه مکانها احساس بی میلی دارم. نمی دانم با این افراد در مورد چه چیزهایی صحبت کنم.
F: متوجه شده ام که نسبت به برقراری ارتباط اجتماعی احساس بی قراری می کنم. تمام اغواگری ها و شور و شوق ها در این خصوص از بین رفته است. ترجیح می دهم با دوستان خانمم باشم و درخصوص مسائلی که برای ما خانمها مهم است صحبت کنم.
G: خیلی توجهی به موقعیت های اجتماعی ندارم. ترجیح می دهم در خانه بمانم و یک کتاب خوب بخوانم و از راحتیها و امکانات دور و برم مانند شومینه (اگر یکیش رو داشته باشم) لذت ببرم.
۱۲- نوع دوستانی که من به سمتشان کشیده می شوم:
A: روابط دوستانه من به حد زیادی در ارتباط با فرزندان، مادران دوستان فرزندانم و مادران بچه های دیگر می باشد. به طور معمول ما عشق به فرزندانمان را بخوبی در کنار علایق خانواده داریم.
B: من نسبت به دوستان خانمم یا روابط با خانمها احساس خواهرانه دارم. این نوع روابط برای من خیلی مهم هستند. من به خانمهای دیگر که گروه های مردانه را ترجیح می دهند علاقه ندارم.
C: در روابط دوستانه من بیشتر به سمت انرژی عقلانی کشیده می شوم. ما مشخصاً در خصوص کار، سیاست و دیگر مباحث عقلانی گفتگو می کنیم. دوستان من نیز مانند خودم دید وسیعی دارند و بخوبی میتوانیم مسائل را از هم متمایز کنیم و به رقابت های عقلانی با اخلاق ورزشی توجه داریم.
D: دوستان من متوجه این هستند که با من متفاوتند. من می توانم بیشتر دمدمی مزاج باشم. دوستان خانم من می توانند در چیزی شخصیت قویتری نسبت به من داشته باشند. برای من گاهی سخت است که “نه” بگویم. برای من سخت است که احساساتم رو در غالب لغت بیان کنم. من به همان اندازه که از بودن با دوستانم لذت می برم از اوقات تنهایی و سکوت هم لذت می برم.
E: من آشنایان خانم زیادی در سازمانها و گروههای داوطلبانه گوناگون دارم. با این حال اگر شغل همسرم ایجاب کند که ما تغییر مکان بدهیم، از آنجا که خانواده ام اهمیت بیشتری دارد، می توانم جمع کنم  و برای حفظ منافع شغلی همسرم نقل مکان کنم. این برای من از روابط دوستانه مهمتر است.
F: من یک دایره وسیع از دوستان و آشنایان خانم دارم. من و دوستان خانمم به شدت در روش زندگی و عشق به هم شبیه هستیم.  ما لغزش نمی کنیم چونکه مراقب هستیم طرحها و برنامه هایمان بررسی شده باشد تا بطور تصادفی. یا من دوستان دیگری دارم که به نظر می رسد که از بودن در میان تجربیات عشقی من لذت می برند. من سعی می کنم زمانیکه با دوستانم هستم گشاده دست باشم ، با این حال بنظر می رسد که فقط مشغول برنامه های اجتماعیم هستم.
G: من یک یا دو دوست خانم دارم. ما از اینکه زمانهای طولانی را با هم بگذرانیم لذت می بریم. مراقب هستیم که از ارزشهای مشترک و حساسیتهای مشترکمان لذت ببریم. ما برای همدیگر گوش شنوا و قلب مهربان بدون قید و شرط فراهم می کنیم. مشغول غیبت کردن  نمی شویم همچنانکه به مباحث جدی هم مشغول نمی شویم.
۱۳- کتابهایی که از آنها لذت می برم و در خانه دارم:
A: من بیشتر کتابهای آشپزی دارم. چون عاشق امتحان کردن دستور پخت های متفاوت هستم. مجلات باغبانی و بافندگی و مجلات صنعتی دارم و در قفسه های کتابخانه هم تعدادی کتاب مخصوص کودکان دارم.
B: من علاقه مند به مجله خانه و باغبانی هستم. چون برای من مهم است که چیدمان خانه ام با سلیقه و با شکل مناسب باشد. علاقه مند به کتابهای سفر، مجله جمعیت هستم چونکه به آخرین اخبار (اخبار دسته اول) کنجکاو هستم. همچنین کتابهای رومیزی مصور.
C: من دور و برم کتابهایی با موضوع ماوراء الطبیعه و یا معنوی (روحانی) یا روانشناسی یا افسانه ای و عکاسی و خلاقیت نوشتاری دارم. من خیلی از اینکه اوقات آرامشم رو به خواندن اختصاص دهم لذت می برم.
D: من در اطراف خودم کتابهای یوگا، رساله ها، قایقرانی و کلک سواری، جغرافیا، بهترین مکانهای تفریحی و کتابهای عکس از پارکهای ملی دارم و از آنها لذت می برم.
E: من از کتابهایی که در مورد نقاشان معروف و دیگر هنرمندان و رقاصان معروف و نقاشی است لذت می برم. و همچنین از رمانها و داستانهای کوتاه رمانتیک نیز لذت می برم. من بطور همزمان از چند مجله لباس و جواهر اشتراک دارم.
F: من از خواندن مطالبی که ذهن رو به تحریک وا می دارد لذت می برم. مثل اخبار سیاسی، مجلات، مقالات و ادبیات پیشرو (avant- garde) .

G: من از خواندن داستانهایی در مورد زندگی زنان (زنان مقدس و مشهور) لذت می برم. من تعدادی کتاب بودایی با درسهای اصلی دارم. من همچنین کتابهایی درخصوص نان پزی و گل سازی دارم.


راهنمای پاسخ تست:

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

آتنا: دسته1 سوال F. دسته2 سوال A. دسته3 سوالB. دسته4 سوالC. د5 س D . د6 سd. د7 سf. د8 سc. د9 سd. د10 سe. د11 سa. د12 سc. د13 سf.

آرتمیس: د1 سb. د2 سb. د3 سf. د4 سa. د5 سe. د6 c. د7 سd. د8 سe. د9 سa. د10 سc. د11 سf. د12 سb. د13 سd.

هستیا: تمام دسته ها سوال G.

هرا: د1 سd. د2 سe. د3 سa. د4 سe. د5 سb. د6 سf. د7 سb. د8 سa. د9 سc. د10 سd. د11 سc. د12 سe. د13 سb.

دیمیتر: د1 سa. د2 سf. د3 سc. د4 سd. د5 سc. د6 سb. د7 سe. د8 سd. د9 سb. د10 سf. د11 سe. د12 سa. د13 سa.

پرسفون: د1 سc. د2 سd. د3 سd. د4 سf. د5 سa. د6 سe. د7 سa. د8 سf. د9 سf. د10 سa. د11 سb. د12 س d. د13 سc.

آفرودیت: د1 سe. د2 سc. د3 سe. د4 سb. د5 سf. د6 سa. د7 سc. د8 سb. د9 سe. د10 سb. د11 سd. د12 سf. د13 سe.

خلاصه کتاب انواع زنان6

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

پرسفون: دوشیزه و ملکه جهان زیرین، زنی پذیرا و دختر مادر .

پرسفون را که در میان رومیها به پروسرپینا و کورا مشهور است، بیشتر از طریق افسانه ربوده شدنش به دست هادس در اشعار "نیایش به دیمیتر" هومر می شناسیم. او را در دو حالت پرستش می کردند: در مقام دوشیزه یا کور (به معنای دختر جوان) و نیز در مقام ملکه جهان زیرین. در مقام دختر جوان، او خدابانوی بلنبالا، زیبا و جوانی است که با نشانه های زایش از قبیل انار، غلات، ذرت و نیز گل نرگس که او را مجذوب خود کرد، پیوند دارد. در جایگاه ملکه جهان زیرین، پرسفون خدابانویی بالغ است که بر گستره ارواح مردگان نظارت دارد، راهنمای زنده هایی است که به آن دیار سفر می کنند و نیز به هر آنچه می خواهد دست می یابد.

کهن نمونه پرسفون: پرسفون نمونه شخصیتی بارزی نیست. اگر پرسفون شکل دهنده ساختار شخصیتی زن باشد، آن زن تمایلی به فاعل بودن ندارد، بلکه تحت تاثیر اعمال دیگران است، به عبارت دیگر، کرداری همساز با میل دیگران و ذهنیتی پذیرا دارد. جنبه جوانی و دوشیزگی پرسفون به زن ظاهری همیشه جوان می بخشد. پرسفون دارای دو جنبه بود: یکی پرسفون دوشیزه و دیگری پرسفون ملکه جهان زیرین. زنان می توانند تحت تاثیر یکی از این دو جنبه باشند، از یکی به دیگری تحول یابند و یا اینکه همزمان هر دو جنبه دختر و ملکه را در درون خود به معرض نمایش گذارند. 1- کور، کهن نمونه دختر نوجوان: نمونه دختر جوانی که هنوز خود را نمی شناسد و از خواستها و تواناییهایش بی خبر است. در قبال رابطه، کار و هدف خود تعهدی احساس نمی کنند و هیچ یک از کارهای خود را جدی نمی گیرند. همیشه منتظرند کسی یا چیزی فرا رسد و زندگیشان را دگرگون کند. 2- دختر مادر: "مادر بهتر می فهمد". دختر پرسفونی به دنبال جلب رضایت مادر است. این انگیزه موجب می شود تا "دختر خوبی" باشد، دختری مطیع، بساز و محتاط که از انجام هر کاری که با کوچکترین خطری همراه باشد، پرهیز می کند. نه تنها فضای ارتباطی خانواده، بلکه فرهنگ غالب نیز به دختران حکم می کند که رفتار زنانه در واقع همان رفتار پذیرا و وابسته است. رخوت و وابستگی معضلات "کور"ند که به خاطر ارزشهای جامعه در زنان تشویق می شوند و این به جنبه های دیگر شخصیتشان فرصت رشد و تبلور نمی دهد. 3- زن "انیمایی": خود را با خواستهای مرد تطبیق می دهد، برای مردش خود را زیبا می کند، از مردش دلبری می کند و رضایتش را می طلبد. اما "از خود کاملا بی خبر است و نمی تواند تصویری از دنیای درونش ارائه دهد". فقط وجود دارد و غالبا فاقد قدرت بیان است. سیرت پذیرای زن پرسفونی از او شخصیتی سازشکار می سازد، شخصیتی که در مقابل توقع دیگران مقاومت نشان نمی دهد و به بوقلمونی می ماند که هر لحظه به خاطر انتظارات نزدیکان رنگ عوض می کند. 4- کودک-زن: دختر پرسفونی بسیار مطیع و تحت حفاظتی توصیف کردند که مادرش مدیریت برنامه زندگی و حرفه ای او را در دست داشت. گرچه خواهان کشش مردان به سوی خود است، اما خودش دارای شور جنسی نیست و احتمالا هم به اوج جنسی نمی رسد. 5- راهنمای جهان زیرین: جهان زیرین کنایه ای است از لایه های عمیق روان آدمی، گستره ای که خاطرات و عواطف گذشته در آن "مدفون" شده (ضمیر ناخودآگاه فردی) و نیز فضایی است که تصاویر، الگوها، غرایز و احساسات کهن نمونه ای و جمعی بشر در آن انباشته گردیده است(ضمیر ناخودآگاه جمعی). پرسفون در مقام ملکه جهان زیرین مظهر توانایی رفت و بازگشت بین این دو عالم است: عالم "عینی" که از واقعیت ضمیر خودآگاه نشات می گیرد و عالم متعلق به واقعیت کهن نمونه ای روان. افرادی که سابقه بیماری روانی دارند، می توانند چون پرسفون راهنمای کسانی شوند که به جهان زیرین راه می یابند. پرسفون راهنما می تواند بخشی از کهن نمونه روان شخص باشد که در برخورد با زبان سمبلیک، آیین و شعائر مذهبی، جنون و دیوانگی، الهامات تصویری و تجربیات عرفانی و خلسه انگیز، حسی آشنا دارد. 6- مظهر بهار: حاکی از مرحله ای از جوانی آنهاست که نامطمئن و امیدوارند. آنها منتظرند کسی یا چیزی بیاید و به زندگیشان شکل بخشد. در فصول زندگی زنان، پرسفون مظهر بهار است. پرسفون مظهر جوانی، شور زندگی و نیروی رشد و زایش است. همواره پذیرای تغییر و تحولند و روح و روانی همیشه جوان دارند.

پرورش پرسفون: پذیرا بودن کهن نمونه پرسفون، کیفیتی است که بسیاری از زنان باید آن را در خود پرورش دهند. این امر به ویژه در مورد زنان آتنایی و آرتمیسی صادق است، زیرا آنها عادت کرده اند هدف خود را شناسایی و برای رسدن به آن قاطعانه عمل کنند. بنابراین در وضعیتی که نمی دانند کی (چه موقع) و چگونه باید اقدام کرد و یا زمانی که اولویتها نامشخصند، با مشکل روبرو می شوند. در این شرایط باید بردباری پرسفونی را فراگرفته، اجازه دهند شرایط به موقع خود تغییر کند و عواطف نیز در فرصت مناسب به وضوح و روشنایی دست یابد. توانایی و استعداد پرسفونی در انعطاف پذیری و سازگاری (که زیادی آن دردسر ایجاد می کند) نیز خصوصیتی است که زنان هرایی و دیمیتری نیاز به پرورش آن دارند تا زندانی انتظارات خویش نشوند (هرا) و خود را داناتر از دیگران تلقی نکنند (دیمیتر). اولین گام در راه پرورش پرسفون، ارزش نهادن به صفت پذیرا بودن است. با گوش فرا دادن به صحبتهای دیگران و تلاش برای انطباق با نقطه نظراتشان و نیز با پرهیز از قضاوت و تعصب ورزی، می توان هوشیارانه ذهنیتی پذیرا و انعطاف پذیر نسبت به دیگران را در خود پروراند. اولین قدم ضروری، مهرباین با خویشتن است (به جای بی صبری و انتقاد از خود)، به ویژه دورانی که زن احساس "بی حوصلگی" می کند. بسیاری از زنان دریافته اند که دوران رکود و بی حوصلگی احتمالا فرصتی است تا در پی آن موجی از حرکت و فعالیت بروز کند، به شرطی که آنها این دوران را به عنوان مرحله ای طبیعی از زندگی پذیرفته، از آن نادم و شرمسار نباشند. حس ششم خود را تقویت کنند.

پرسفون، یک زن: زن پرسفونی حالتی جوان دارد. جوان تر از سنش به نظر می آید و در شخصیتش حالتی دخترانه نهفته است که انگار می گوید "از من ضعیف مواظبت کنید". چون درخت بیدی است که خود را با نسیم شرایط و شخصیتهای قوی وفق می دهد. با هر وزش باد به سویی می گراید و سپس به جای اولیه خود بازمی گردد و در فرایند این تجارب تاثیری هم نمی پذیرد.

پرسفون جوان: پرسفون کوچکترین دختربچه ای است مطیع، آرام و ملوس که چون عروسک لباسهای چین دار به تن می کند. معمولا دختری مودب و خواهان رضایت دیگران است. به همین خاطر به اوامر دیگران گوش می دهد و لباسهای انتخابی دیگران را به تن می کند. چنانچه مادر در برابر تخستین گامهای دختر خود برای راه رفتن، به جایشادی و هیجان ابراز ترس کند، از همان ابتدا به او می آموزد که کوشش در امری تازه نگرانی و خطر به همراه دارد. همچنین زمانی که دختر را به دلیل کاری که خود به تنهایی انجام داده، با گفتن "باید اول از من می پرسیدی" سرزنش می کند، در واقع به او می فهماند که "منتظر کمک من باش". معمولا کودکی درونگراست و محتاط به نظر می آید، زیرا ترجیح می دهد موقعیت را بسنجد و سپس خود را درگیر آن کند. او از دور تماشا می کند تا به جریان بازی و رموز آن پی ببرد. برای او تصور ذهنی انجام یک کار قبل از انجام آن ضروری است.

والدین: دختر پرسفونی معمولا "دختر کوچولوی مامانش است" و الگوی ارتباطی دیمیتر و پرسفون در موردش صدق می کند. چنین مادری دخترش را مکمل خود می داند و از طریق او بر اعتماد به نفس خویش می افزاید. نتیجه این الگوی ارتباطی، وجود مادر و دختری با ساختار روانی مشترک است. مادر با انتخاب مهمانی، دروس پیانو و رقص و یا حتی دوستان دخترش گویی برای خود مادری می کند. او بدون در نظر گرفتن نیازهای واقعی دختر، همان را می خواهد و فراهم می کند که خود در کودکی می خواسته و یا کمبود آن را حس می کرده است. دختر پرسفونی نیز واکنشی مغایر با خواست مادر نشان نمی دهد. مادر آتنایی از داشتن دختری چون پرسفون به حیرت می افتد و از خود می پرسد: "چطور این شاهزاده خانم کوچک دختر من است؟". گاهی اوقات از اینکه مادر اوست، لذت می برد و گاهی هم به خاطر بی ارادگی و سکوتش عصبانی می شود. مشکل مادر آرتمیسی با چنین دختری متفاوت است. او درونگرایی دختر را راحت تر می پذیرد، اما از بی ارادگیش آزرده می شود و سعی می کند به دختر "دفاع از حق خود" را بیاموزد. اگر مادران آتنایی و آرتمیسی با روشی صحیح رفتار کنند، می توانند خصوصیاتی را که خود برای آن ارزش قائلند، به دختران پرسفونیشان بیاموزند. در غیر این صورت احساس ناتوانی را در آنها قوت می بخشند. بسیاری از دختران پرسفونی جوان روابط غیرصمیمانه ای با پدر خود دارند. مطلوب ترین وضع برای دختر پرسفونی این است که والدینش به هوشیاری درونگرای او احترام بگذارند و به نتایج انتخابهایشان اعتماد کنند. چنین والدینی سعی دارند به دور از هرگونه اجبار او را با تجاربی متعدد آشنا کنند.

بلوغ و نوجوانی: برای دختر پرسفونی تحصیل بیشتر گذران وقت است تا آمادگی برای فن و حرفه آینده. او در انجام تکالیف و نوشتن رساله معمولا با مشکل روبرو می شود، زیرا حواسش به آسانی پرت می شود و نیز فاقد اعتمادبه نفس است. شاید رشته تحصیلی خود را به تناوب تغییر دهد و سرانجام هم رشته ای را انتخاب می کند که راحت تر به نظر می آید.

حرفه: به جای یک خط کاری مدام حرفه اش را تغییر می دهد. گاه نیز به خاطر مرخصی گرفتنهای بیشمار و ناتمام گذاشتن کارها باعث اخراج خود می شود. مشاغلی که نیاز به خلاقیت، صبر و تحمل و خصیصه های مدیریت دارد، برای زن پرسفونی مناسب نیست. این زن بیشتر در شرایطی موفق است که مدیرش مشخصا وظایفی را تعیین کند و او با انجامشان رضایت او را فراهم سازد. وظایف طولانی مدت را عقب می اندازد و منتظر است به طریقی از انجام آنها شانه خالی کند و گاهی نیز چنان عمل می کند که انگار مهلتش بی انتهاست. اگر او به مرحله پرسفون ملکه جهان زیرین تحول یابد، در آن صورت دگرگونی پدید می آید. در این فصل زندگی، او احتمالا به دنبال حوزه های خلاق، روانشناسانه و معنوی چون هنر، شعر، خدمات درمانی و یا مسائل ماوراءالطبیعه می رود. معمولا مدرک دانشگاهی "درست و حسابی" ندارد.

رابطه با زنان: دختر پرسفون جوان رابطه بسیار راحتی با همسالان همانند خود دارد. غالبا تجاربش همراه با دختران دیگر است و هیچ گاه به تنهایی عمل نمی کند. اگر زیبا باشد، گاه زنان دیگر را مجذوب حس زنانگیش می کند، زیرا آنها زنانگی نارسای خود را در او می یابند و در نتیجه با او به نحوی خاص رفتار می کنند. دختر پرسفونی این رفتار دوستان خود را بدیهی تلقی می کند، چراکه در تمامی عمرش با او چون عروسکی شکننده و گرانبها رفتار شده است. پرسفون در دوستان هم سن خود و نیز زنان مسن تر غریزه مادری را بیدار می کند و آنها را به ابراز محبت و نیز مراقبت از خویش راغب می سازد.

رابطه با مردان (مردانی که دختر را ترجیح می دهند): زن پرسفونی در رابطه با مردان کودک-زنی فاقد اعتمادبه نفس و برخوردار از ذهنیتی جوان است. وقتی به کسی می گوید، "هرچه تو بخواهی، همان خوب است"، واقعیت را گفته است. سه گروه از مردان مجذوب زنان پرسفونی می شوند: مردانی که چون او جوان و بی تجربه اند، مردان "سرسختی" که شیفته ظرافت و معصومیت او می شوند و نیز مردانی که در ارتباط با زنان "بزرگسال و عاقل" راحت نیستند. " عشق جوانی" در گروه اول می گنجد. عشق از نوع دوم، جفت شدن کهن نمونه "دختری خوب از خانواده ای خوب" با مردی سرسخت و سرد و گرم روزگار چشیده است. گروه سوم به طور کلی به مردانی تعلق می گیرد که به دلایل گوناگون در ارتباط با "زنان بزرگسال" مشکل دارند. رابطه سنتی مرد مسن و زن جوان حالت اغراق آمیز این رابطه کهن نمونه ای پدرسالارانه است. قرار بر این است که مرد مسن تر، باتجربه تر، بلندقامت تر و تیزهوش تر از همسرش باشد و زن جوان تر، کم تجربه تر، کوچک تر، ضعیف تر، کم سوادتر و کم هوش تر. زنی که به خوبی در این قالب می گنجد، زن پرسفونی است. در ارتباط با زن پرسفونی، مرد می تواند احساس قدرت و تسلط کند و از اینکه عقاید و نفوذش مورد شک و سئوال قرار گیرد نیز هراسی نداشته باشد. در ضمن می تواند بدون ترس از قضاوت شدن، بی تجربه و معصوم و یا بی کفایت باشد. ارتباط زن پرسفونی با مرد شاید وسیله ای برای جدایی از مادری سلطه جو باشد. در واقع توانایی شوهر در مقابله با مادر یکی از دلایلی بود که دختر را مجذوب او کرد.

امیال جنسی: نسبت به جنسیت خویش در خواب و بی هوشی است و منتظر است شهزاده اش از راه برسد و او را از خواب بیدار کند. بسیاری از پرسفونها سرانجام به بیداری جنسی می رسند و در می یابند که زنانی پرشور و شهوانیند و این کشفی است که یر اعتمادبه نفسشان می افزاید.

ازدواج: زنان پرسفونی ذاتا شخصیت "زنانه سنتی" دارند. در مقابل شخصیتی قوی تر تسلیم می شوند، فعل پذیرند نه فاعل و رقابتجو و مصر هم نیستند. مردان آنها را برمی گزینند و نه برعکس. او شاید عروس اجباری و یا وسیله کشمکش بین مادر و همسر شود.

فرزندان: گرچه ممکن است زن پرسفونی صاحب فرزند هم بشود، اما تا زمانی که بخشی از دیمیتر درونش فعال نگردد، نمی تواند عواطف یک مادر واقعی را درک کند. او مادر خود را "مادر واقعی" می انگارد و خود را صرفا دختری می بیند که ادای مادر بودن را در می آورد. فرزندان زن پرسفونی در ارتباط با مادر واکنشهای گوناگون نشان می دهند. مثلا دختری که عقایدی محکم تر و اراده ای قوی تر از مادر پرسفونی خود دارد، به جای اطاعت از حرفهای مادر به او امر و نهی می کند. بسیاری از این دختران که در مراحل بزرگسالی به دروان کودکی و بلوغ خود می اندیشند، چنین نتیجه می گیرند: "من مادر نداشتم، بلکه خودم مادر بودم". مادران پرسفون در ارتباط با پسران قاطع و مدعی خود احساس واماندگی می کنند.

میانسالی: شاید اقدام به جراحی پوست صورت کند و بخواهد ظاهر جوانی را تداوم بخشد. مدل مو و نیز نحوه لباس پوشیدنش احتمالا برازنده دختران جوان تر از اوست، لوس و طناز است و با گذشت هر سال رفتارش نامناسب تر می شود.

کهنسالی: بدترین حالت برای زن پرسفونی این است که همچنان در چنگال عمیق افسردگی گرفتار باشد، خود را مغلوب زندگی حس کند و دور از واقعیت در بند عالم زیرین باقی بماند.

مشکلات روانی: برخلاف هرا و دیمیتر که نماینده غرایزی بسیار قوی هستند و زن برای رشد و تحول باید در مقابل آنها مقاومت ورزدف پرسفون عامل موثر در تسلیم پذیری و سازش زن است. او از همه خدابانوان دیگر محوتر و نامشخص تر و به ویژه فاقد هدف و انگیزه است، اما در ضمن بیشترین امکان رشد و تحول را نیز داراست. 1- همسانی با پرسفون جوان: زندگی در قالب پرسفون جوان به معنای همیشه جوان ماندن و عدم تعهد به چیزی یا کسی است. پیشرفت زن پرسفونی مشروط به عهد بستن و پایبندی به آن است، زیرا برای او "آری" گفتن به تعهد و وفاداری به آن امری دشوار جلوه می کند. برای کسی که زندگی را جدی نمی گیرد، انجام به موقع وظایف، تکمیل مدارج تحصیلی، ازدواج، پرورش فرزندان و یا حفظ یک شغل بسیار مشکل است. لازمه پیشرفت او مقاومت در برابر شک و تردید و فعل پذیری و سستی است، باید در هر کاری اراده به خرج دهد و نسبت به آن متعهد باشد، حتی زمانی که شوق ادامه آن پایان می گیرد. تا وقتی که ذهنیت یک زن همانند پرسفون جوان باشد، او یا تن به ازدواج نمی دهد و یا وقتی هم که ازدواج کرد، "به طور واقعی" به آن پایبند نمی ماند.زن پرسفون باید در برابر این باور واهی که ازدواج همیشه معادل مرگ و نیستی است و نیز در مقابل بیزاری از ازدواج و مبارزه با آن ایستادگی کند. 2- خطرات پرسفون بودن، خطاهای شخصیتی: فریب، دروغ و حیله گری از جمله مشکلات بالقوه شخصیتی زنان پرسفونی است. به خاطر حس ناتوانی و نیز وابستگی به دیگران، آنها یاد می گیرند که از راههای غیرمستقیم به خواسته های خود دست یابند و این کار را گاه با فرصت طلبی و گاه با تملق و چاپلوسی انجام می دهند. زنان پرسفونی معمولا از بروز خشم خودداری می کنند، زیرا نمی خواهند مورد خشم دیگران واقع شوند. خودشیفتگی نیز مشکل دیگر زنان پرسفونی است. گاه آنقدر درگیر خود می شوند که ارتباط با دیگران را از دست می دهند. از نظر این زنان، دیگران فقط به این دلیل وجود دارند که به آنها واکنش نشان دهند و آینه ای باشند برای انعکاس تصویرشان. 3- در جهان زیرین، بیماری روانی: زن پرسفونی که زندگیش محدود و نیز تحت نفوذ اشخاصی است که می خواهند او را به خود وابسته نگاه دارند، مستعد ابتلا به افسردگی است. برخلاف پرسفون، حالت افسردگی دیمیتر اثری عظیم بر محیط و اطرافیانش می گذارد. در حالی که زن پرسفونی از همان ابتدا شخصیتی خاموش و محو دارد و با ظهور افسردگی حتی محوتر هم می شود. در ضمن، دیمیتر افسرده با برانگیختن احساس تقصیر در دیگران، باعث عذاب وجدان، خشم و ناتوانی در آنها می شود. برخلاف او، زن پرسفونی هیچ گونه احساسی در اطرافیانش برنمی انگیزد، بلکه آنها خود را دور از او حس می کنند. این زن پرسفونی است که در درون احساس گناه، شرمساری و ناتوانی می کند. او غالبا برای حرفی که زده و یا کاری که کرده، بدون دلیل معذب و ناراحت می شود. به این ترتیب، دیمیتر افسرده حضوری عظیم و محوری در خانه دارد، در حالی که پرسفون افسرده در اتاقهای عقبی خانه پنهان می شود. تنها و غرق در رویا. گاهی دل مشغولی با دنیای درون، تماس او را با دیگران قطع می کند و او برای فرار از مشکلات دنیای واقعی به درون خویش پناه می برد. با کناره گیری تدریجی از واقعیت، بعضی از زنان پرسفونی به چنگ بیماریهای روانی می افتند. دنیای درونیشان از نشانه های رمزی و تصاویر وهمی پر می شود و درکشان از خود تحریف می گردد.

طرق رشد و تحول: برای رشد شخصیتی و نیز موفقیت در زندگی حرفه ای باید نسبت به تعهدات خویش وفادار باشد. برای بعضی از زنان پرسفونی رشد و تحول فقط زمانی ممکن است که آنها از وجود کسی که مسئولیتشان را بر عهده گیرد و یا هدف تقصیراتشان واقع شود، محروم باشند. 1- تحول به زنی مشتاق و پر شور: زن پرسفونی گاه هیچ شور و رغبتی به رابطه جنسی نشان نمی دهد، یا احساس می کند مورد تجاوز قرار گرفته است و یا اینکه صرفا از روی تابعیت همسر به آن تن می دهد. پرسفون شاید نماد جهان زیرینی آفرودیت، یعنی شور جنسی درونگرا و خفته باشد. 2- بازیابی توانایی تجربه خلسه انگیز تقدس: نزدیکی کهن نمونه ای بین پرسفون و هکاته و دیونوسوس شاید رهگشایی باشد برای درک ویژگیهای خلسه انگیز و مقدس که در برخی از زنان پرسفونی رشد می یابد. آیین و مراسم مذهبی آنها را از خود بیخود می کند. 3- رشد استعداد احضار ارواح و حس ماوراءالطبیعه: برای رشد و تبلور تواناییهای ماوراءالطبیعه، زن پرسفونی باید از مرحله پرسفون جوان فراتر رود تا به ترکیب پرسفون-هکاته دست یابد. 4- راهنمای جهان زیرین.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

خلاصه کتاب انواع زنان5

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

دیمیتر: خدابانوی غلات، روزی دهنده و مادر.

رومیها او را به نام سرس می شناختند که به معنای حبوبات است. ساقه رسیده گندم نشان اصلی دیمیتر است. دیمیتر غالبا در هیئت زنی زیبا با گیسوان طلایی و ردایی آبی و یا (بیشتر در قالب مجسمه) به حالت مادری نشسته دیده شده است.

کهن نمونه دیمیتر: دیمیتر کهن نمونه مادر است. او مظهر میل به زایش و پرورش از طریق بارداری و نیز تغذیه جسمی و روانی دیگران است. 1- مادر: سه نقش اساسی برعهده داشت: مادر (مادر پرسفون)، روزی دهنده (خدابانوی غلات) و حافظ روحانیت و تقدس (اسرار ایلوسین). خدابانواو دیگر نیز نقش مادری داشتند (مثل هرا و آفرودیت)، اما برای دیمیتر پیوند با دخترش از اهمیتی والا برخوردار بود. همچنین او بیش از هر خدابانوی دیگر مهرورز و پرورش دهنده بود. زنی که این کهن نمونه قدرتمند را در خود دارد، در آرزوی مادر شدن است و به محض اینکه مادر شد، رضایت خاطر می یابد. کهن نمونه مادر در زنان برانگیزنده میل به مهرورزی، مهربانی و بخشایش و ایثار است. آنها با مهرورزی و خدمت به دیگران رضایت خاطر می جویند. بدین ترتیب این بخش از کهن نمونه مادر به واسطه مشاغل خدماتی نظیر آموزش، پرستاری، مشاوره یا بسیاری از حرفه های دیگر که مبتنی بر یاری رساندن به دیگران است و نیز از طریق روابط شخصی زنی که نقش پرورش دهنده دارد، فرصت تحقق می یابد. 2- غریزه مادری: زنی که دیمیتر در او نفوذ زیادی دارد، قادر به سقط جنین نیست، حتی اگر این عمل به نفعش باشد. اما اگر انتخابش سقط جنین باشد، در فرایند پیش و پس این تصمیم دچار کشمکش درونی می شود و با اقدام به آن نیز یا دچار اندوه می گردد و یا آسایش و اندوه را همزمان با هم تجربه می کند. 3- روزی دهنده: فراهم آوردن غذا و تغذیه دیگران طریق دیگری برای رضایت خاطر زن دیمیتری است. او از شیر دادن به کودک خود لذتی جانانه می برد. تهیه غذا برای افراد خانواده و مهمانان را با خشنودی می پذیرد و اگر غذایش با لذت صرف شود، در گرمای دلپذیر حس مادری غوطه ور می گردد (برخلاف آتنا که ممکن است احساس مهارت یک آشپز حرفه ای را داشته باشد). اگر مشغول کار دفتری باشد، از پذیرایی کردن با چای و قهوه لذت می برد (برخلاف زن آرتمیسی که این کار را نوعی تحقیر می پندارد و از انجام آن پرهیز می کند، مگر آنکه مردان نیز به نوبت این کار را به عهده گیرند). زنان روستاها نیز که بذر خود می افشانند، نان می پزند، میوه کنسرو می کنند و برداشت خود را با دیگران تقسیم می کنند، سرشت مادری دیمیتر را به نمایش می گذراند. 4- مادری با استقامت: استقامت مادرانه ویژگی دیگر دیمیتر است. مادران دیمیتری در جایی که مصلحت فرزندان ایجاب می کند، تسلیم نمی شوند. وجود بسیاری از کلاسهای آموزشی مخصوص کودکان عقب مانده فقط به خاطر اصرار چنین مادرانی برای پاسخگویی به نیازهای فرزندانشان بوده است. لجاجت، بردباری و ایستادگی که از ویژگیهای دیمیتر است. 5- مادری بخشنده: دیمیتر در اسطوره مربوط به خود بخشاینده ترین خدابانو بود. مادران دیمیتری با این سه طریق خود را نثار فرزندانشان می کنند. کودکان ابتدا برای نیازهای جسمی خود به مادر وابسته اند. بعدها برای حمایت عاطفی و فکری به او روی می آورند و سرانجام در کوچه پس کوچه های ناامیدی و اندوه و در جستجوی معنویت زندگی، دانایی مقدس مادر است که الهامبخش آنها می گردد. 6- مادری سوگوار (مستعد افسردگی): در صورتی که کهن نمونه دیمیتر درون قوی باشد و زن نتواند در زندگی خود به آن تحقق بخشد، احتمال ابتلا به افسردگی که از حس بی معنایی و پوچی سرچشمه می گیرد، بسیار است. در پاسخ این سوال که به چه چیزی در زندگی خود بیشتر افتخار می کنند، همه زنان می گفتند: "فرزندانم". زنی که در اواخر میانسالی است و فاصله جسمی و عاطفی از فرزندان بالغش او را افسرده، خشمگین و مایوس کرده، به حالت دیمیتر سوگوار دچار می گردد. 7- مادر ویرانگر: زمانی که دیمیتر سوگوار دست از کار زندگی برداشت، رشد همه چیز متوقف شد و خشکسالی و ویرانی  بشر را به خطر افکند. بخش ویرانگر دیمیتر نیز به شیوه ای همانند و با دریغ کردن از هر آنچه دیگران بدان نیازمندند، نمودار می شود (هرا و آرتمیس برخلاف دیمیتر فعالانه خشم ویرانگر خود را بارز می کنند). تازه مادری که شدیدا افسرده و دست از کار مادری شسته، ممکن است کودکش را به خطر مرگ تهدید کند. "توقف شور زندگی". خودداری مادران از قبول رشد استقلال در فرزندانشان پدیده ای رایج تر از انواع مفرط دریغ ورزیهاست. در چنین مواردی شاید حالات افسردگی مادر چندان بارز و قابل تشخیص نباشد، اما این حالات مستقیما با حس بی اعتمادی و نپذیرفتن فرزندان –حسی که کودک برای رشد حرمت ذات خویش نیازمند آن است- ارتباط دارد. در نظر این مادر، روند رشد استقلال در فرزندش به منزله از دست دادن اوست. به این ترتیب احساس واخوردگی و بی مصرف بودن می کند و همین موجب اندوه و خشمش می گردد.

پرورش دیمیتر: با تفکر جدی در مورد بچه دار شدن، چه خود زن بر آن آگاه باشد و چه نباشد، کهن نمونه مادر بیدار شده، به فعالیت می افتد و رشد می یابد. زنان با به تصور درآوردن حاملگی و داشتن فرزند می توانند دیمیتر درون را پرورش دهند.

دیمیتر، یک زن: زن دیمیتری پیش و بیش از هر چیز یک مادر است و در روابط خود بسیار ایثارگر، حامی و یاری دهنده. همیشه با گشاده دستی هر آنچه را که لازم است فراهم می کند: سوپ مرغ، آ؛وشی صمیمانه، کمک مالی به دوست و پناهگاهی جاودانه. غالبا دست و دلباز و نسبت به مسائل اطرافیان حساس است. فداکار و پایبند به انسانها و اصول اخلاقی است تا جایی که در نظر دیگران خودسر و لجوج جلوه می کند. در اعتقاداتش راسخ و پابرجاست و به ویژه اگر مساله یا شخص مهمی در میان باشد، هرگز کوتاه نمی آید.

دیمیتر جوان: آنها "کوچک مادرانی" هستند که عروسکهای خود را در آغوش گرفته و نوازش می کنند. دیمیتر کوچک از بغل کردن نوزادان نیز لذت می برد و در سنین نه و ده سالگی مشتاق مراقبت از بچه های اطرافیان است.

والدین: برخلاف هرا که رابطه زن و شوهری برایش بیشترین اهمیت را داشت، قوی ترین پیوند برای خدابانوان مادر، پیوند مادر و فرزندی بود. وقتی زن دیمیتری با مردی فاقد محبت پدری پیوند زناشویی می بندد، اسطوره دیمیتر تکرار می شود. در چنین وضعیتی فرزند دختر با احساساتی همگون با مادر خود پرورش می یابد و هیچ نوع ارتباطی با پدر حس نمی کند. پدر غالبا نسبت به فرزندانش بی اعتناست، اما زمانی که به آنها به چشم رقیب در تملک عواطف مادر می نگرد، رفتاری حسادت آمیز، رقابتجویانه و یا حتی تجاوزگرانه در پیش می گیرد. در چنین خانواده ای اعتماد به نفس دختر جوان دستخوش تزلزل شده، ذهنیتی مظلوم وار در او پرورش می یابد. خصیصه های مادرگونه نیز در او موجب تبادل نقش با والدین کم تجربه و بی کفایت می شود. او به محض آنکه کمی بزرگ شد، مراقبت و سرپرستی والدین و فرزندان کوچکتر را بر عهده می گیرد. در مقابل، اگر دختر جوان دیمیتری پدری مهربان و دلسوز داشته باشد، میل و اشتیاقش برای مادری نیکو شدن با تشویق پدر توام می شود. با دیدی مثبت به مردان می نگرد و از همسر خود انتظارات به جا دارد. استعداد کهن نمونه ای قربانی شدن و آسیب پذیری در او به خاطر تجارب کودکیش رشد نمی یابد.

دوران بلوغ و نوجوانی: اما اکثر نوبالغان دیمیتری حامله نمی شوند، مگر اینکه همچون هرا اشتیاقی عمیق به وصلت داشته باشند و یا اینکه انگیزه های شهوانی آفرودیتی ترغیبشان کند. در صورت عدم حضور این دو خدابانو، دیمیتر به تنهایی مایل به تجربه جنسی زودرس نیست. بسیاری از زنان دیمیتری زود ازدواج می کنند. اگر زن جوان دیمیتری ازدواج نکند و تشکیل خانواده ندهد، به حرفه ای مشغول می شود و یا اینکه به دانشگاه می رود. در دانشگاه بیشتر رشته هایی را انتخاب می کند که او را برای حرفه های خدماتی آماده می سازد. زن دیمیتری معمولا در پی جاه طلبی، روشنفکرمآبی و یا نمرات عالی نیست. برای زن دیمیتری، برخلاف زنان هرایی، رتبه اجتماعی اهمیت ندارد. در یاری رساندن به دانشجویی خارجی که احساس غربت می کند و یا در کمک به معلولین جسمی و نیز کسانی که خجالتیند، از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزد.

حرفه: حرفه های خدماتی و پرورشی. مشاغل سنتی زنانه از قبیل آموزش، خدمات اجتماعی و پرستاری. با حضور دیمیتر، یاری به انسانها در جهت بهبود و رشدشان انگیزه اصلی و نیز عامل رضایت و خشنودی زن است. روان درمانی و جسم درمانی. درمانگران توانبخشی و متخصصین اطفال. تمام زنانی هم که داوطلبانه در کودکستانها، دبستانها، بیمارستانها و خانه های سالمندان خدمت می کنند. زنان دیمیتری که در مقام رهبری و مدیریت عمل می کنند، خود به دلایل بسیار به یاری و مشاوره درمانی نیاز دارند، اخراج کارمند نالایق و برخورد با او برایش مشکل است، زیرا نسبت به او دلسوزی می کند و از ناراحتی بعدیش شرمگین می شود.

رابطه با زنان: زنان دیمیتر هرگز به خاطر مردان و یا دستیابی به اهداف خود از در رقابت با زنان دیگر برنمی آیند. تنها انگیزه حسادت در آنها نداشتن فرزند است. خود را در مقایسه با زنان هم سنی که مادر هستند تحقیر شده می پندارد. در سالهای بعد نیز –اگر فرزند بزرگسالش دور از او زندگی کنند و به لحاظ عاطفی از او فاصله بگیرند- نسبت به مادرانی که به فرزندانشان نزدیکترند، رشک می برد. زنان دیمیتری غالبا دوستیهای پایداری با زنان شبیه به خود دارند. برای حمایت عاطفی و کمک مالی بیشتر به دوستان مونث خود متکیند تا به همسرانشان. در خانواده نیز مادران و دختران دیمیتری روابط بسیار صمیمانه ای دارند و این روابط گاه نسل اندر نسل ادامه می یابد. این خانواده ها ساختاری مادرسالار دارند و زنان خانواده بیش از مردان از مسائل افراد فامیل باخبرند.

روابط با مردان: زنان دیمیتری مردانی را به خود جلب می کنند که به جنبه مادرانه آنها گرایش داشته باشند. زن دیمیتری واقعی خود انتخابگر نیست و صرفا به نیازهای مرد پاسخ می گوید و حتی گاهی اوقات از سر ترحم به سوی او کشیده می شود. زن دیمیتری از مرد خود انتظارات زیادی ندارد و اغلب مردان را به چشم "پسربچه" می بیند. نمونه پیوند "مادر کبیر –پسر شیفته" نوع معمول رابطه ای است که زن دیمیتری در آن می گنجد. گرچه ممکن است مرد از زن جوان تر باشد، اما این رابطه کهن نمونه ای ربطی به اختلاف سنی آنها ندارد. مرد غالبا شخصیتی است با استعداد و حساس که می پندارد هیچ کس (جز زنش) او را درک نمی کند و برایش ارزشی را که باید، قائل نیست و هیچ کس دیگر نیز (جز زنش) بی مسئولیتیهای او را نادیده نمی گیرد. او بیش از آنکه مرد باشد، پسری است نابالغ و خودشیفته که حس می کند شخصیتی ویژه دارد. خصیصه مادرگونه دیمیتر و مشکلش در رد خواستهای دیگران، او را طعمه سودجویی مردانی می کند که جامعه ستیزند. نمونه پسر شیفته قادر به مهرورزی و وفاداری و همچنین واجد حس ندامت و پشیمانی است. مرد جامعه ستیز از این ویژگیها محروم می باشد و این خود وجه تمایز مهمی است. مرد جامعه ستیز متوقع است دیگران به نیازها و تمنیاتش پاسخ دهند، اما خود عاری از حس قدردانی، صمیمیت و دوستی با دیگران است. نوع ذهنیتش نسبت به دیگران با سوال "اخیرا تو در حق من چه کرده ای؟" نمایان می شود. او به راحتی فادر است فداکاریها و ایثارهای گذشته زن دیمیتری و همچنین سودجوییهای خود را به فراموشی سپارد. پیوسته نیازمند است و همین نیازمندی است که دیمیتری ایثارگر را به خود می خواند. ارتباط با مرد جامعه ستیز زن دیمیتری را در چارچوب تنگ عواطف خود زندانی و از نظر مادی نیز او را ورشکسته می کند. نوع شخصیتی دیگری که با زن دیمیتری زوج می شود، مردی است که در پی نمونه مادر خود است. شاید او نیز همچون ادیپ کوچک که در سنین چهار و پنج سالگی آرزوی ازدواج با مادر را در سر می پروراند، با چنین افکاری سرکرده باشد. اینک که مردی شده، در جستجوی زنی است که برایش مادری خوب باشد. دلش می خواهد همسرش مهربان، مراقب و فداکار و صمیمی باشد، غذایش را فراهم کند، برایش لباس بخرد، مراقب باشد تا او به موقع نزد پزشک و دندانپزشک برود و نیز برنامه های اجتماعیش را سامان دهد. از میان همه مردانی که به کیفیتهای دیمیتری گرایش دارند، "مرد خانواده" تنها نوع شخصیتی است که خود نیز بالغ و ایثارگر است. چنین مردی شدیدا مایل به تشکیل خانواده است و زن دیمیتری را در تحقق این آرزو با خود سهیم می داند. او علاوه بر آنکه "پدر خوبی" برای فرزندانش است، به اوضاع و احوال زن خود نیز توجه دارد. "مرد خانواده" به آرزوی دیمیتر برای مادر شدن و پرورش فرزندان واقعیت می بخشد.

امیال جنسی: برای زنی که تحت نفوذ کهن نمونه دیمیتر است، امیال و کردار جنسی اهمیت چندانی ندارد. غالبا امیال جنسی قوی ندارد. شخصیتی است صمیمی، مهربان و زنانه که بیش از حس و انگیزه جنسی، آغوشی گرم و مهربان دارد. بسیاری از زنان دیمیتری در مورد مسائل جنسی ذهنیتی عفیفانه دارند. در نظر آنها امیال جنسی برای زاد و ولد است نه کامجویی و لذت. برخی از زنان دیمیتری به مقوله جنسیت به عنوان پاسخی به نیاز همسر و نیز وسیله ای برای تغذیه او می نگرند. در بین برخی زنان دیمیتری این راز "گنهکارانه" وجود دارد که پستان به دهان کودک گذاشتن از رابطه جنسی با همسرشان لذتبخش تر است.

پیوند زناشویی: برای زن دیمیتری –برخلاف زن هرایی- خود ازدواج کردن اهمیت زیادی ندارد. انگیزه اصلی او برای ازدواج بچه آوردن است.

فرزندان: زنان آرتمیسی و آتنایی به راحتی می توانند فرزندان همسر خود را پذیرا باشند، اما اینان نمی توانند. زنان دیمیتری خودشان را مادرانی نمونه می دانند، مادرانی که جز عاقبت خوش فرزند سودای دیگری در سر ندارند. اما از دیدگاه رفتار با فرزندانشان، زنان دیمیتری هم می توانند مادرانی بسیار توانا و هم بسیار افراط گرا باشند. اینکه مادر دیمیتری بتواند تاثیری نیکو بر فرزندان خود بگذارد و در نتیجه مورد لطف و ستایش آنها قرار گیرد، مشروط به این است که او با کدام جنبه دیمیتر همسانی کند، با دیمیتر "پیش از ربوده شدن" دختر و یا دیمیتر "پس از ربوده شدن" او. قبل از واقعه ربوده شدن پرسفون، دیمیتر به محیط و جهان اطراف خود اعتماد داشت و بدون دل نگرانی به زندگی می پرداخت (همان طور که پرسفون فراغ بال در چمنزار مشغول بازی بود).اما پس از ربوده شدن دختر، دیمیتر خشمگین و افسرده شد، کوه المپ را ترک کرد و از بازی زندگی دست شست. بعضی از مادران دیمیتری پیوسته در این هراسند که مبادا واقعه ای ناگوار برای فرزندانشان روی دهد. این مادران از بدو تولد کودکشان احتمال "ربوده شدن" او را می دهند و در نتیجه استقلال عمل فرزند را محدود کرده، او را از برقراری رابطه با دیگران برحذر می دارند. ریشه این اضطراب، ترس از دست دادن عشق فرزند به خود است. مادر دیمیتری خود را در قبال هر اتفاقی که اثری ناخوشایند بر فرزندش بگذارد، مسئول می داند و احساس گناه می کند. تا زمانی که نتواند تشخیص دهد که مادری تمام و کمال بودن انتظاری بسیار غیر منطقی است، توقع دارد بر همه چیز آگاه و در عین حال از چنان قدرتی برخوردار باشد که بتواند قبل از وقوع هر وحادثه بدی، آن را پیش بینی کرده، فرزندش را از هر مصیبتی دور نگاه دارد. با چنین انگیزه حمایتگرانه ای است که او تبدیل به مادری افراطی می شود. هر حرکت فرزندش را زیر نظر می گیرد، در همه مسائلش دخالت می کند و هرجا که احتمال صدمه باشد، جریان امور را در دست می گیرد. در نتیجه فرزندش به او وابسته می ماند و نمی تواند در برخورد با مشکلات و انسانها به تنهایی عمل کند. فرزندان مادر افراطی دیمیتری گاه برای همیشه نزدیک مادر می مانند، گویی از نظر روانی بند نافشان بریده نشده است. الگوی نامطلوب دیگر برای زنان دیمیتری، مادری است که نمی تواند در پاسخ به خواستهای فرزندش نه بگوید. این مادر خویشتن خود را نادیده گرفته، همه وجودش را وقف خدمت به فرزندانش می کند. فرزندان این مادر شخصیتهایی متوقع و ناسازگار می شوند.

میانسالی: دوران میانسالی برای زن دیمیتری بسیار مهم است، زیرا اگر تا آن زمان بچه دار نشده باشد، تمام حواسش متوجه این واقعیت است که دیگر وقت چندانی برای زایش ندارد. میانسالی برای آن دسته از زنان دیمیتری که مادر هم هستند اهمیت به سزایی دارد، حتی اگر آنها به اهمیت این دوران در شکل دادن به بقیه سالهای زندگی واقف نباشند. در این سالها فرزندانشان در حال رشدند و با هر گامی که به سوی خودمختاری برمی دارند، توانایی مادر را در کم کردن این وابستگی به بوته آزمایش می گذارند.

کهنسالی: زنان دیمیتری در واپسین سالهای زندگی خود به دو گروه تقسیم می شوند. بسیاری از آنها در این مرحله زندگی بسیار خرسند و راضی و چون گذشته فعال و مشغولند. زندگی برایشان پر از آموزش و تجربه بوده و حال به دلیل واقع بینی و دست و دلبازی مورد احترام دیگران هستند. این زنان دیمیتری آموخته اند که دیگران را به خود وابسته نکنند و به آنها اجازه سوءاستفاده ندهند. به این ترتیب آنها ناجی استقلال و احترام متقابلند و مورد مهر و ستایش فرزندان، نوه ها، دانش آموزان و بیماران خود قرار می گیرند. زنان دیمیتری که خود را مظلوم می انگارند، سرنوشتی متفاوت با گروه اول دارند. علت اصلی ناخرسندی آنها غالبا یاسها، نومیدیها و نیز آرزوهای برآورده نشده دوران میانسالی است. در این مرحله، آنها با دیمیتر غمگین و خیانت شده که در معبدش به عزا نشسته و به هیچ چیز اجازه زندگی و بقا نمی دهد، احساس نزدیکی می کنند. آنها از سالهای نهایی زندگی خود بهره ای نمی برند و باگذشت رزوگار تلخکام تر می شوند.

مشکلات روانی: مشکلاتی که گریبا زنان دیمیتری را می گیرند، زمینه هایی مشابه دارند: مظلومیت، سلطه جویی و قدرت و بیان خشم و افسردگی. 1- همسانی با دیمیتر: زن همگون با دیمیتر چون خدابانویی سخاوتمند و فراهم آورنده رفتار می کند و در مقابل نیاز دیگران به یاری و توجه "نه" نمی گوید. زنی که در پاسخ به نیازهای دیگران پیوسته "آری" می گوید، زیر بار سنگین تعهدات خود می ماند. زن دیمیتری برای اینکه افسار زندگی خود را در دست داشته باشد، باید در برابر دیمیتر درون مقاومت ورزد. به جای "آری" گفتن بی قید و شرط که در ذات اوست، باید تصمیم بگیرد چه وقت، چگونه و به چه کسی خدمت کند. برای فراگیری چنین فنی باید بیاموزد که هم به دیگران و هم به خدابانوی درون خویش "نه" بگوید. 2- غریزه مادری: برای زن دیمیتری مهم است که زمان حامله شدن و نیز پدر بچه را آگاهانه انتخاب کند. تا وقت و شرایط مساعد برای بچه دار شدن، او باید در برابر دیمیتر درون مقاومت ورزد و مساله پیشگیری از حاملگی را جدی بگیرد. خستگی، سردرد، دردهای عضلانی ماهانه، زخم معده، فشارخون بالا و نیز پشت دردهای گوناگون همگی علائمی هستند که زنان دیمیتری معمولا به آنها مبتلا می شوند، زیرا نمی توانند به نیازهای دیگران "نه" بگویند و یا اینکه به دلیل بار سنگین مسئولیت عصبانیت خویش را بروز دهند. 3- ترویج وابستگی: این خواسته که فرزند باید به او محتاج باشد و همچنین هراس از اینکه مبادا کودک از "جلوی چشمش دور شود"، ظرفیت بالای زن دیمیتری برای مادر بودن را تضعیف می کند. به این ترتیب فرزندش را وابسته به خود بار می آورد. در روابط دیگرش نیز ممکن است همین گونه رفتار کند، مثلا برای "کودک وابسته" و یا "پسر بچه" درون معشوق خود مادری می کند و به مراقبت از "کودک مضطرب" درون دوست خود می پردازد. در هر مقام و شغلی که باشد –اعم از ریاست، ویراستاری و یا معلمی- همیشه "بیش از دیگران می داند" و در انجام همه کارها دخالت می ورزد. بنابراین هم باعث سرکوب هر نوع خلاقیت، نوآوری و اعتماد به نفس در "کودک" درونی دیگران می شود و هم اینکه بر بار مسئولیت خویش می افزاید. زن دیمیتری از اینکه مورد نیاز دیگران باشد، احساس امنیت می کند. به همین خاطر رشد خودمختاری، استقلال و توانایی در دیگران موجب هراس او می شود. برای ماندن زیر سایه او و دریافت مهر و حمایتش لازم است که دیگران همچنان به او وابسته باشند. این موضوع که مادر دیمیتری وابستگی را در میان اطرافیانش ترویج دهد و یا برعکس، موجب حس ایمنی در آنها شود، به طوری که آنها بتوانند در آن محیط رشد و پرورش یابند، به نحوه احساس او بستگی دارد و به اینکه آیا او احساس کمبود و ناتوانی می کند و یا احساس فراوانی و ایمنی. رشد و اعتلای مادران دیمیتری مستلزم رهایی از نیاز وابسته نگاه داشتن دیگران به خود است. از این رهگذر است که وابستگی متقابل جای خود را به احساس عشق و احترام متقابل می دهد. 4- رفتار پذیرا-پرخاشگر: زن دیمیتری به جای ابراز خشم و اصرار در تغییر اوضاع، معمولا احساسات خود را نادیده گرفته، آن را غیرمنصفانه می پندارد و سعی می کند با کار بیشتر از عهده همه مسئولیتهایش برآید. رفتار پذیرا-پرخاشگر او باعث می شود تا در نظر دیگران شخصیتی بی کفایت جلوه کند و به احساس گناه دچار شود. بهتر است از همان اول بیاموزد که چگونه هنگام پاسخ "نه" بگوید. وقتی زن دیمیتری به نیازهای خود پی می برد (نیازهایی که خود سرکوب کرده است) و نیز متوجه خشم ناشی از نادیده انگاشتن آنها از طرف دیگران می شود، می تواند از نمونه دیمیتر پیروی کند. 5- افسردگی، آشیانه تهی و احساس خلاء: اصطلاح "افسردگی ناشی از آشیانه تهی" توصیف کننده واکنش زنانی است که زندگی خود را کاملا وقف فرزندانشان می کنند و غافل از آنند که این فرزندان روزی بزرگ شده و خانه را به سوی اینده خود ترک می نماید. زنان دیمیتری که در ارتباطی عاشقانه قرار می گیرند نیز دچار این حالت می شوند. این واکنش همچنین زمانی بروز می کند که آنها خود را "مادرانه" وقف حرفه خویش می کنند، اما یا با شکست مواجه می شوند و یا اینکه دیگران جایشان را می گیرند. ابراز خشم به جای فرو خوردن آن موجب کاهش افسردگی است. "نه" گفتن مانع از فرسایش و افسردگی ناشی از فشار بار مسئولیت و نیز حس بی مقداری و فدا شدن است. رهایی از قید دیگران و فراهم کردن زمینه رشد و استقلال برای آنها، از بروز انزجار فرزندان (یا همکاران و مراجعین) جلوگیری کرده، او را از چنین عذابی مصون می دارد. پرورش دیگر خدابانوان درون علاوه بر عشق مادری علایق دیگر او را نیز برمی انگیزد.

راههای رشد و تحول: زنان دیمیتری به راحتی قادرند نمونه رفتار ماردانه و نیز مشکل "نه" گفتن را در خود تشخیص دهند، اما در درک احساسات و رفتار منفی خود نسبت به دیگران با مشکل مواجه می شوند. از آنجا که همین احساسات و رفتار منفی باید تغییر یابد، رشد و تحول زن دیمیتری مشروط به آگاهی از آنها و داشتن تصویری کامل از خود است. زنان دیمیتری نیتی پاک دارند که با نیازشان برای مادری خوب بودن درآمیخته، مانع درک و بینش عمیق آنها می شود. این زنان معمولا حالت تدافعی داشته، هرگونه انتقادی را با پاسخی مبنی بر نیت خوب خود ("فقط می خواستم کمکت کنم") پس مس زنند و در پی آن طوماری از عملکردهای خوب و فداکارانه گذشته خود –که واقعیت هم دارند- ارائه می دهند. زن دیمیتری از آنجا که با نمونه ذهنی مادری خوب و ایثارگر برابری می کند، در "نه" گفتن دچار مشکل می شود و به همین خاطر از شناخت خشم درونی نسبت به عزیزان خود امتناع می ورزد و باز به همین دلیل است که منکر رفتار پذیرا-پرخاشگر خود می شود. او قبول نمی کند که کردارش سلطه جویانه است و باعث ترویج وابستگی می شود، اما می داند که از قدرناشناسی دیگران بسیار غمگین و دل شکسته است و به این احساس افسردگی و اندوه خود اذعان دارد. در صورت پیگیری علتها، زن دیمیتری می تواند عادتهای منفی دیمیتری را به تدریج شناسایی کند. مهم ترین قدم، اعتراف و اذعان به این عادتهاست که در پی آن تغییر و دگرگونی رفتار آسان تر می شود. 1- مادری خوب شدن برای خود:زن دیمیتری بیش از آنکه دیمیتری برای دیگران باشد، باید "دیمیتر" درون را در ارتباط با خود به کار گیرد. مثلا مواقعی که از او درخواستی می شود، باید بیاموزد که توجه دیمیتر مهربان و ملاحظه کار درون را به خود معطوف سازد و از خود بپرسد: "آیا واقعا دلت می خواهد این کار را حالا انجام دهی؟" و یا "وقت و نیروی کافی برای انجامش داری؟" زمانی هم که مورد بدرفتاری قرار گرفت، باید به خود اطمینان بخشد که "تو شایسته رفتاری نیکوتری" و خود را تشویق کند که از نیازهایش "با دیگران حرف بزند". 2- تحولی فراسوی دیمیتر: زن دیمیتری باید با هوشیاری برای روابط دیگر فضای رشد و تبلور بیافریند، در غیر این صورت در چارچوب محدود نمونه رفتاری "فقط دیمیتر" خواهد ماند. مثلا آیا در صورت متاهل بودن بدون وجود فرزندان با همسرش به مسافرت می رود؟ زمانی را به خلوت با خود و نیز ورزش و کارهای هنری چون نقاشی و موسیقی اختصاص می دهد؟ یا اینکه چون دیمیتر هیچ فرصتی پیدا نمی کند؟ اگر زنی حرفه ای و شاغل است، احتمالا تمام نیرو و وقت خود را صرف کارش می کند و با جسم و روحی خسته و فرسوده به خانه باز می گردد. زن شاغل دیمیتری نیز چون مادر دیمیتری پنج بچه باید در مقابل "فقط دیمیتر بودن" خود مقاومت به خرج دهد. اگر از حد دیمیتر بودن فراتر نرود، شانس مبتلا شدنش یه افسردگی ناشی از آشیانه تهی زیاد می شود، زیرا زمانی فرا می رسد که دیگر نیازی به او احساس نمی شود و عاقبت در می یابد که وجودش چندان ضروری نیست. 3- رهایی از چنگال افسردگی: یافتن رابطه ای جایگزین، یکی از طرق بازیابی سلامت و کارایی وجود برای زنان دیمیتری است.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

خلاصه کتاب انواع زنان4

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

خدابانوان آسیب پذیر: هرا، دیمیتر و پرسفون

این سه خدابانو تجلی کهن نمونه های معرف نقشهای سنتی زنان –همسر، مادر و دختر- هستند. آنها خدابانوان رابطه گرایند و حس هویت و سلامت هر یک مشروط به داشتن رابطه ای مهم در زندگی است. همچنین بیانگر نیاز زنان به پیوند و ارتباطند. این سه خدابانو در اسطوره هایشان مورد تجاوز جنسی، اهانت و نفوذ خدایان مذکر قرار گرفته و نیز ربوده شده اند. هر یک به خاطر قطع پیوند و یا بی حرمتی زجر بسیار متحمل شد. هر یک ناتوانی و درماندگی را تجربه کرده و در برابر آن واکنش خاص خود را نشان داده است، هرا از راه خشم و حسادت و دیمیتر و پرسفون با افسردگی. در هر یک علائمی از روان پریشی دیده می شود.

وقتی هرا، دیمیتر یا پرسفون کهن نمونه غالب است، انگیزه اصلی زن داشتن رابطه است و نه هدفگرایی، کسب استقلال و یا تجربه ای جدید. کانون توجه چنین زنی به سوی دیگران و نه به سوی اهداف و یا هستی درونی است. در نتیجه، زنان همسان با این گروه خدابانوان نسبت به دیگران بسیار حساس و هوشیار هستند. انگیزه تحرک آنها حس رضایت ناشی از رابطه چون مقبولیت، عشق، توجه و همچنین نیاز خاص هریک از این کهن نمونه ها به زناشویی (هرا)، پروراندن (دیمیتر) و وابستگی (پرسفون) است.

کیفیت هوشیاری (همچون تلالو نوری پراکنده): نوع هوشیاری خدابانوان آسیب پذیر "آگاهی پراکنده" است. ذهنیتی پذیرا، هوشیاری به پیوند با همه هستی و آمادگی برای برقراری ارتباط دارند. این نوع هوشیاری به چراغی در اتاق نشیمن شباهت دارد که نور ملایم آن همه فضای تحت شعاع خود را روشن کرده است. این هوشیاری پراکنده است که به مادر توانایی می بخشد در میان همهمه گفتگو با دیگران زمزمه طفل در خواب خود را از اتاقی دیگر بشنود و یا اینکه به محض ورود شوهر به خانه، ناراحتی، بیماری و یا مشکلات او را از چهره اش بخواند (حتی گاه پیش از اینکه خود شوهر متوجه باشد). ("هوشیاری متمرکز" که آز آن آرتمیس، آتنا و هستیا، سه خدابانوی باکره است، در مقابل فقط بر یک امر تمرکز می یابد و بقیه امور و عناصر را نادیده می گیرد).

زنانی که با این سه خدابانو احساس یگانگی می کنند و از هوشیاری پراکنده برخوردارند نیز مستعد قربانی شدن هستند. برخلاف این گروه، خدابانوانی که قادر بودند حد و مرز خود را تشخیص دهند و به سوی مقصودشان نشانه گیرند (آرتمیس) و یا می توانستند برای مشکلات و مسائل خود راه حلهای بکری بیندیشند (آتنا) و در نتیجه هوشیاری متمرکز از خود نشان دهند، خدابانوان باکره و آسیب ناپذیرند. زنان همسان با این خدابانوان نیز کمتر مستعد قربانی شدنند. برای پیشگیری از مظلوم واقع شدن، زن باید متکی به نفس و متمرکز باشد و به نظر دیگران نیز چنین آید، مثلا هنگام راه رفتن باید محکم و سریع گام بردارد، گویی به سمت هدفی روان است. ظاهر بی هدف و خیالپرداز او بهانه ای برای مزاحمت دیگران است. گرچه راحتی و پذیرا بودن زن به برقراری رابطه و ایجاد فضای صمیمانه خانه کمک می کند، اما همین خصوصیات در دنیای بیرون موجب مزاحمتهای ناخواسته می شود. زنانی که به دیمیتر و پرسفون شباهت دارند، غالبا در زندگی احساس ناامنی و آسیب پذیری می کنند و خوابهایشان نیز اضطراب انگیز است. در این خوابها مرد یا مردانی را می بینند که به زور وارد اتاق خواب یا خانه شان می شوند و یا مخفیانه آنها را تعقیب و تهدید می کنند. در هر صورت در خوابهای زنان آسیب پذیر معمولا اشخاص زیادی وجود دارند و مکان خواب اکثرا داخل ساختمان است. این خوابها یادآور عواطف و احساسات گذشته و حال او می باشد.

هریک از خدابانوان آسیب پذیر در اسطوره های خود از سه مرحله زندگی گذر می کنند: مرحله شادمانی و رضایت خاطر، مرحله ای که مورد ستم و تعدی قرار می گیرند، زجر می کشند و به روان پریشی دچار می گردند و سرانجام مرحله بازیابی و دگرگونی خویشتن. او قادر است با قدرت پیش بینی مشکلات خود، از بروز آنها جلوگیری کرده و از برخی ناراحتیهای ناشی از آنها نیز برحذر باشد. برای مثال، زن هرایی با تامل و اندیشیدن متفکرانه می تواند از حزن و اندوه بالقوه یک ازدواج شتابزده پیشگیری کند. از آنجا که او سرنوشت خود را به دست همسرش می سپارد، باید بیاموزد که چگونه شخصیت همسر آینده و توانایی او در دوست داشتن را قبل از تصمیم به ازدواج ارزیابی کند. برای زن دیمیتری که غریزه مادر شدنش آن چنان قوی است که به عواقب کار نمی اندیشد، پیشگیری و گزینش شرایط و وقت مناسب برای حامله شدن بسیار مهم است. برای دختر پرسفونی هم بهتر است که به قصد دانشگاه رفتن یا کار کردن از خانه دور شود و از محدوده دختر مطیع مادر بودن فراتر رود و رشد یابد.

گرچه خدابانوان آسیب پذیر فاقد خصوصیات لازم برای نیل به مقصود خویشند، می توانند آرتمیس یا آتنای وجود خود را کشف کنند و با رشد تواناییها و نیز رقابتجویی در دنیای بیرون، بخش نهفته "نرینه شان" را بازیابند. آنها همچنین می توانند به کشف ابعاد روحانی و جسمانی خود نائل شوند که مربوط به هستیا، خدابانوی آتشکده و آفرودیت، خدابانوی عشق است.

 

هرا: خدابانوی زناشویی، وفادار به عهد و پیمان و همسر.

رومیها او را ژونو می نامیدند. همسرش زئوس (ژوپیتر) خدای خدایان المپیها بود. هرا به معنای "بزرگ بانو"، مونث لغت یونانی هیرو است. او را "گاو چشم" لقب داده اند. گاو، راه شیری، گل زنبق و همچنین پر رنگین کمان طاووس و چشم ترسیم شده بر آن به نشان چشمان مراقب و هوشیار هرا، رموز تشبیهی او محسوب می شوند. گاو مقدس از دیرباز تصویر خدابانوی کبیر روزی دهنده بوده. هرا دارای دو جنبه متناقض بود: از یک طرف به عنوان خدابانوی توانای زناشویی با تشریفات والایی پرستش و ستایش می شد و از طرف دیگر در اشعار هومر به حد زنی کینه توز، ستیزه جو و حسود تنزل یافت. گرچه اسطوره های یونانی بیشتر بخش توهینها و کینه توزیهای زندگی هرا را مورد تاکید قرار می دهد، اما آیینهای پرستش او گویای عظمت و احترام والای او بود.

کهن نمونه هرا: هرا در مقام خدابانوی زناشویی هم محترم و مقدس بود و هم توهین و تحقیر می شد. ابعاد دوگانه خوب و بد او بیش از هر خدابانوی دیگری قابل تشخیص است. 1- همسر: در زنی که این کهن نمونه قدرت دارد، زندگی بدون وصلت با مرد ناقص است، زیرا انگیزه اصلی این خدابانو ازدواج و زناشویی است. برای زن هرایی داشتن رابطه ای محکم و متعهد بسیار ارضاکننده است، اما آرزوی نهاییش همواره ازدواج است. خواستار احترام، مقام و حرمتی است که با ازدواج می آید و دلش می خواهد به نام "خانم فلانی" شناخته شود. نظر و قضاوت دیگران برایش مهم است و ترجیح می دهد جشن عروسی مفصلی داشته باشد تا اینکه با یک عقد رسمی و مختصر سر و ته قضیه را هم بیاورد. کهن نمونه هرا از طرف جامعه به شدت حمایت می شود. ذهنیت "کشتی نوح" همچنان پابرجاست: انسانها نیز مثل کفش یا جوراب باید جفت باشند. با این باور جمعی، زنان مجرد احساس می کنند که وصله ناجوری هستند. بنابراین، کهن نمونه هرا هم از طریق عواقب منفی سرپیچی از آن و هم به واسطه اعتبار ناشی از همراهی با آن تقویت می شود. 2- توانای متعهد بودن: کهن نمونه هرا نمودار توانایی در ایجاد پیوند، وفاداری به عهد و پیمان و تحمل و استقامت در رابطه است. در زنی که هرا نیروی انگیزش است، پیمان و تعهد مشروط و مقید به چیزی نیست. ازدواج برایش پیوندی جاودانی است، چه در خوشی و چه در ناخوشی. بدون وجود هرا در زن، روابط کوتاه مدت است و در برخورد با مشکلات و یا پس از گذشت افسون اولیه قطع می شود. وقتی زنان بدون حضور درونی هرا ازدواج می کنند، گویی پیوندشان ناقص است. 3- پیوند مقدس: معنویت زناشویی در سه مقصود است: رضایت درون از همسروار بودن، تایید پیوند ازدواج از طرف عموم و نیز جنبه عرفانی و والای گرایش به سوی یگانگی و وحدت وجود که از طریق کهن نمونه زناشویی تجلی می یابد. اگر پیوند مقدس ازدواج در خواب پدیدار شود، همان تاثیر تکان دهنده را دارد. آنچه از خواب به خاطر می ماند، عظمت و حیرت آن لحظه است. مردم غالبا برای توصیف این پیوند و ارتباط مقدس در خواب، از تشبیهات نیرو و انرژی الکتریسیته استفاده می کنند. 4- زن نارو خورده (نمونه منفی هرا): کهن نمونه هرا زن را آماده می کند تقصیر و گناه شوهر را به دیگران منتقل سازد، زیرا خود از نظر عاطفی به شوهر وابسته است. واکنش زنان هرایی در برابر شکست و محنت، بیشتر خشم و عصیان است (این واکنش برای دیمیتر و پرسفون افسردگی است). کینه توزی ترفندی ذهنی است که به زن به جای احساس انزوا، احساس قدرت می بخشد.

پرورش هرا: احتیاج به کهن نمونه هرا برای برخی از زنان در اوایل میانسالی پدیدار می شود، پیش از آن یا زندگی پر از روابط کوتاه مدت بوده و یا تمرکز و حواس متوجه حرفه و اعداف دیگر، به طوری که مساله ازدواج تقدم نداشته است. تا آن برهه از زندگی یا تمایلات آفرودیتی برای تجربه روابط متعدد، یا میل پرسفون برای فرار از مسئولیت و تعهد و یا انگیزه های تمرکز هوش و حواس بر اهداف مادی بوده که او را از پیوند زناشویی دور نگاه داشته است. اگر میل به پیوند با شریک زندگی آن قدرها شدید نباشد، می توان آن را آگاهانه پرورش داد. این فقط وقتی ممکن است که زن نیاز به تعهد را تشخیص دهد و بخواهد آن را حفظ کند و شرایط نیز بر وفق مراد او باشد، مثلا اگر دلباخته مردی است که خواهان و یا نیازمند وفاداری در پیمان زناشویی است، آن وقت تصمیم با اوست که برای حفظ این رابطه بین هوسرانی آفرودیتی یا استقلال آرتمیسی و تمایلات هرایی، هرا را برگزیند. تصمیمی هوشیارانه برای هرا بودن، پیوند زن با این کهن نمونه را تحکیم می بخشد.

هرا، یک زن: زن هرایی امروزی به سهولت قابل شناسایی است. هنگام مراسم ازدواج، عروسی شادمان و بشاش است که با رضایت خاطر به سوی داماد منتظر گام برمی دارد. زمانی هم که از خیانت شوهر مطلع می شود و خشم خود را متوجه زن رقیب می کند، هرای سلیطه و ستیزه جوست. هرا را می توان در روح همه زنانی یافت که با اولین مرد زندگیشان پیوند زناشویی می بندند و سالیان دراز همسری وفادار باقی می مانند تا اینکه پس از مرگ شوهر بیوه شده و با درآمد محدود دولت سر می کنند. زن هرایی از اینکه شوهرش مرکز زندگیش باشد، راضی و خشنود است. پس از چندی بر همه اطرافیانش واضح و مبرهن می شود که شوهرش بر هر کس دیگر تقدم دارد. فرزندان زن هرایی نیز این مساله را تشخیص می دهند: بهترینها همیشه برای شوهر نگاه داشته می شود.

اوان زندگی: هرای کوچک را می توان در سنین چهار و پنج سالگی دید که مشغول خاله بازی است و در حالی که همبازی خود را به طرف در راهنمایی می کند، می گوید، "تو حالا بابا بشو و برو سر کار". بعد ادای بزرگترها را در می آورد، آب و جارو می کند، میز غذا را می چیند و در انتظار لحظه باشکوه اوج که همان بازگشت همسر به خانه است، می نشیند. (دیمیتر کوچک که دلش می خواهد مامان بشود، عروسکش را داخل کالسکه می گذارد و ساعتها سرگرم تغذیه، لباس پوشاندن و خواباندن "کودکش" می شود).

والدین: هرا تنها بچه ای بود که دارای دو جفت والدین بود. زمانی که از شکم پدر رهایی یافت، به دامن دو الهه عناصر طبیعی تحت عنوان دایه سپرده شد. داشتن دو جفت والدین متفاوت –یا دو نمونه زندگی زناشویی- زمینه آشنایی برای زنان هرایی است. در وضعیت خانوادگی نامطلوب که بسیاری از کودکان نسبت به ازدواج بی اعتماد و بدگمان می شوند، هرای کوچک با رویای داشتن خانواده ای خوب خود را نجات می دهد.

دوران بلوغ و نوجوانی: او به دنبال مرد جوانی است که از جایگاه والایی برخوردار باشد و برایش امنیت عاطفی فراهم آورد. پس از اینکه نیمه دیگر خود را یافت، شروع به معاشرت با زوجهای دیگر می کند و اکثرا به اشخاص مجرد به دیده تحقیر می نگرد. بسیاری از زنان هرایی در سالهای دبیرستان و یا بلافاصله پس از فارغ التحصیلی ازدواج می کنند تا بتوانند هرچه زودتر بازی زناشویی خود را آغاز کنند. برای زن هرایی تحصیل علم به خودی خود اهمیت ندارد و شاید صرفا بخشی از مقام و موقعیت اجتماعی او باشد.

حرفه: برای زن هرایی پیگیری حرفه همچون تحصیلات دانشگاهی جایگاه ثانوی دارد. کار و حرفه بخش اصلی زندگیش را تشکیل نمی دهد. زن هرایی شاید در حرفه خود بسیار ماهر هم باشد و در آن موفق به کسب وجهه و مقام گردد، اما اگر ازدواج نکرده باشد، هیچ یک از آنها مایه شادمانیش نمی شود. به رغم تمامی امتیازهایش او (از دید خود) در آنچه اهمیت دارد، باخته است. اگر ازدواج کرده باشد، طبیعتا نیازها و امیال همسرش تقدم می یابد و او ساعتهای کاری و فراغت خود را طوری تنظیم می کند که مطابق خواسته های همسرش باشد. زن هرایی فقط در ظاهر امر هم همسر و هم شاغل است: شغل اصلی او در حقیقت زناشویی است. هیچ وقت نمی گوید که شغلش به اندازه شغل همسر اهمیت دارد. برای چنین ادعایی وجود خدابانوان دیگر ضروری است.

روابط با زنان (موجود بی ارزش): زن هرایی اهمیت زیادی به دوستش با زنان نمی دهد و اکثرا هم فاقد دوست صمیمی است. ترجیح می دهد با همسرش باشد و در کنار او وقت بگذراند. اگر هنوز ازدواج نکرده باشد، ملاقات مردان مجرد مهم ترین مساله اوست. برای این مقصود گاه با دختران و زنان دیگر همراه می شود، زیرا تنها رفتن به بعضی اماکن شاید مناسب نباشد. اما به محض ایجاد رابطه ای پایدار و یافتن زوج، دیگر اهمیتی به دوستان مجرد نمی دهد و فراموششان می کند. پس از ازدواج، همه معاشرتهایش با دوستان مزدوج است. شراکتش با زنان دیگر نیز به ویژه به همسر و شغل او ارتباط دارد. کیفیت ارتباط زن هرایی با زنان مزدوج بیشتر در قالب معاشرتهای دوستانه است تا نزدیکی و صمیمیت. زن هرایی به راحتی می تواند "دوست" بیوه و یا مطلقه خود را پس از سالها کنار بگذارد، زیرا آنها دیگر زوجی ندارند. زنان هرایی با یکدیگر نیز چنین رفتاری می کنند و به این ترتیب بیانگر این باور عمیق خود هستند که زن بدون شوهر هیچ است.

روابط با مردان (انتظار رضایت و خرسندی): زن امروزی نیز از همسر خود این انتظار کهن نمونه ای (فراهم آورنده رضایت و خرسندی) را دارد که آرزوهایش را تحقق بخشد. زن هرایی به سوی مردانی موفق و با کفایت کشش پیدا می کند که البته این موفقیت و لیاقت بسته به طبقات اجتماعی و خانوادگی تعبیرات متفاوتی دارد. هنرمندان آس و پاس، شاعران خوش ذوق و حساس و یا دانشمندان بی درآمد به درد او نمی خورند. مردانی که به خاطر اصالت هنر و یا اصول اخلاقی زندگی می کنند، به هیچ وجه توجه او را جلب نمی کنند. بارها اتفاق می افتد که زن هرایی با ترکیبی از این دو ویژگی، یعنی با موجوداتی کوچک و نیازمند مهر و محبت و مردی با قدرت ازدواج می کند. عدم بلوغ عاطفی و احساسی در مرد موجب می شود تا او در ارتباط با زنان به جای عمق و معنا به دنبال تنوع و تعدد باشد. اگر زن هرایی به ازدواج مردی چون زئوس درآید که دروغگو است و به دنبال زنان دیگر می رود و اگر او هر بار دروغهای همسر را باور کند –این مشخصه هراست، زیرا می خواهد باور کند- به دفعات مکرر آزارده می شود. بسیاری از زنان هرایی در شناخت شخصیت و الگوهای رفتاری ناتوانند و این نقطه ضعفشان است. در ارزیابی و داوری انسانها، زن هرایی اکثرا به ظاهر قضایا توجه می کند و نه به احتمالات در پس ظاهر.

امیال جنسی: برای زن هرایی مقوله ازدواج و جنسیت یکی است. به این ترتیب او اغلب تا زمان نامزدی و یا ازدواجش باکره باقی می ماند و نیز به خاطر بی تجربگی در این مورد، برای تحریک شدن و به هیجان آمدن کاملا به شوهر وابسته است. احتمالا اندیشه عشق ورزی از روی وظیفه اولین بار از جانب زنان هرایی پدید آمد. بعید نیست که زنان هرایی در سالهای ابتدایی زناشوییشان هرگز اوج و شور جنسی را تجربه نکنند. تغییر این وضعیت در سالهای بعدی مشروط به بیداری کهن نمونه آفرودیت در زندگی زناشوییشان است.

پیوند زناشویی: روز عروسی زن هرایی مهم ترین روز زندگیش محسوب می شود. در آن روز صاحب نام و هویت جدیدی می شود (او هیچ وقت نام پدری خود را حفظ نمی کند). زندگی حرفه ای جنبه ای دیگر از زندگی است که هرا خود را با آن تطبیق می دهد. او قادر است همگام با همسرش از پلکان ترقی بالا رود، به جای دیگر سفر کند یا راهی جدید در پیش گیرد و به سهولت دوستان سابق خود را پشت سر گذارد. خوشبختی و شادمانی زن هرایی مشروط به سه عامل است: وفاداری شوهر، درجه احترامش به زناشویی و نیز حس قدردانیش از مقام همسری او. اما زن هرایی معمولا همسر مردی موفق می شود که بیشترین وقت خود را صرف کارش می کند. بدین ترتیب بسیاری از زنان هرایی، به رغم موقعیتشان و حتی اگر خیانت جنسی هم اتفاق نیفتد، در زندگی احساس بی چیزی و نارضایتی می کنند. ازدواجی که مورد احترام شوهر نباشد، تمام و کمال ارضاکننده نیست. برای زن هرایی بی توجهی شوهر بسیار زجرآور است. چنین شوهری غالبا غرق مشغولیتها، بده بستانهای مالی و سیاست بازی است. او زن را شریک خود نمی داند، به طوری که زن احساس ناچیزی و تهی بودن می کند. با وجود ناخرسندیهای بسیار، زن هرایی تمایلی به جدایی و طلاق ندارد و به بی حرمتی و رفتار ناهنجار تن می دهد. او با تمام وجود پیوند زناشویی می بندد و طلاق برایش مفهومی کاملا بیگانه است، حتی وقتی که اتفاق می افتد. زن هرایی حتی گاه بعد از طلاق نیز خود را زن شوهر سابق حس می کند و از اینکه نیست، بسیار زجر می کشد. این واکنش او نه تنها خودش بلکه اطرافیان را نیز ناراحت می کند. رهایی از این وابستگی عمیق کهن نمونه ای، به عبارتی وابستگی پیوند زناشویی حتی پس از طلاق، گاه تلاشهای طولانی مدت روان درمانی می طلبد.

فرزندان: زن هرایی معمولا صاحب فرزند می شود، زیرا این کار را جزء وظایف همسری خود می داند. اما خودش چندان هم غریزه مادری ندارد. بدون حضور کهن نمونه آرتمیس و آتنا از شرکت در فعالیتهای کودکانش لذت نخواهد برد. به این ترتیب، اگر زن هرایی در صورت مادر شدن نتواند پیوند مادر-فرزندی ایجاد کند، حس فقدان این عشق و امنیت، فرزندانش را رنج می دهد. در صورت لزوم گزینش میان شوهر و فرزند، زن هرایی حاضر است برای حفظ شوهر نیازهای فرزند را نادیده بگیرد. غالبا با بیماران بزرگسالی مواجه می شوم که در بطن خانواده های سنتی پرورش یافته اند، خانواده هایی که در آن پدر سالار خانواده، نان آور و سلطه گر است. گرچه مادر مهربان و یاور آنها بوده، اما هرگز در جدال آنها با پدرشان مداخله نمی کرده و جانب آنها را نمی گرفته است. در مقابله با پدر –هرقدر هم خشن و غیرمنطقی- فرزندان مجبور بودند به تنهایی قد علم کنند. "تو حق نداری با پدرت این طور حرف بزنی!" با این دخالت مادر، دختر به نقشی که او همیشه بازی می کرد پی برد. واکنش مادر مشخصه زن هرایی است که به شوهر خود وفادار است. فرزند به چه جراتی با پدر روبرو می شود! پدر زئوس و حاکم مطلق است. هیچ فرزندی حق ندارد باعث ناراحتی او شود! او همچون پرنده نحیف و لرزانی که به مهربانی و حمایت هرا نیاز داشت، آسیب پذیر است.

میانسالی: رضایت سالهای میانی زندگی هرا مشروط بر این است که آیا ازدواج کرده یا نه و اگر کرده با چه کسی. این سالها برای زن هرایی که در رابطه زناشویی پایداری قرار دارد و شوهر نیز به درجاتی از توفیق اجتماعی رسیده و قدر زن خود را می داند، سالهای بسیار خوبی است. برای زن هرایی مجرد، طلاق گرفته و یا بیوه شده، این سالها پر از درماندگی و بدبختی است.

کهنسالی: برای زن هرایی که از دوشیزگی به مرحله تکامل رسیده، دوران بیوگی سخت ترین سالهای زندگی است. زن هرایی با بیوه شدن نه تنها شوهر بلکه حس هویت و معنای زندگی خویش را نیز از دست می دهد، به طوری که احساس بی چیزی و بی ارزشی می کند. از آنجا که همیشه بیشترین اهمیت را به شوهر خود داده، با فرزندانش احساس نزدیکی و صمیمیت نمی کند. دوستان زیادی هم ندارد، زیرا همیشه معاشرتهای اجتماعی خود را محدود به دوستان و همکاران شوهر کرده است.

مشکلات روانی: 1- همسانی با هرا: زندگی با "هرا" به منزله همگونی با نقش و هویت همسر بودن است. اینکه آیا چنین نقشی معنا و رضایت خاطر به همراه دارد یا درد و خشم، مشروط به کیفیت رابطه زناشویی و حس وفاداری شوهر است.  زن هرایی پس از ازدواج گستره فعالیتهای خود را محدود می سازد و صرفا به وظایف همسری و علایق شوهر می پردازد. شوهر زن هرایی پس از ازدواج متوجه می شود که همسرش همان زن قبل از ازدواج نیست و اینکه او قبل از محدود کردن خود به نقش همسری دارای علایق گسترده تری بود. مرد حتی احساس می کند کیفیت زندگی جنسیشان قبل از ازدواج بهتر بوده است. شوهران حسود و انحصارطلب که از همسرانشان توقع اطاعت دارند، در راهی هماهنگ با کهن نمونه هرا عمل کرده، زن را به بودنی هراگونه تقلیل می دهند. 2- انتظارات برآورده نشده: بعضی از دختران هرایی بعد از مراسم ازدواج بسیار مایوس می شوند و حتی احساس فریب خوردگی می کنند، گویی شوهر قولی داده که اکنون از عهده انجامش برنمی آید. اما در واقع شوهر تقصیری ندارد، بلکه این توقعات کهن نمونه ای زن است که تصویر زئوس راضی کننده را در شوهر جستجو می کند. بسیاری از زنان هرایی از مرد آرمانی خود تصویری ذهنی دارند و همان را از او متوقع می شوند و اگر شوهر خارج از آن تصویر عمل کند، عیبجو و عصبانی می گردند. 3- گرفتار بین کهن نمونه و فرهنگ: زن هرایی بیش از هر زن دیگر به زناشویی خود –چه این زناشویی خوب باشد و چه بد- پایبند است. در صورت ناموفق بودن این پیوند، باز هم کهن نمونه هرا و فرهنگ جامعه سعی در حفظ زناشویی دارند. 4- سرکوب شده یا سرکوبگر: این کهن نمونه می تواند زنان را سرکوب کند. دختر ازدواج نکرده ممکن است احساس نقص و درماندگی کند و نیز شاید مجبور به ازدواجی نامناسب شود. زنی هم که در ازدواج بد و نامناسب قرار می گیرد، قادر به ترک زندگی زناشویی خود نیست. هرا بیش از هر خدابانوی دیگر رنج و محنت کشید (غیر از دیمیتر که درد و رنجش از نوعی دیگر بود) و نیز بیش از هر خدابانوی دیگر کینه توزانه دیگران را شکنجه و آزار داد و باعث خرابی و انهدام شد. در زنان امروزی این جنبه ویرانگر به صورتذهنیتی قضاوتجو و منتقد و یا رفتاری بسیار مخرب جلوه گر می شود. آنها با مادران مجردی که برای تامین معاش خود و فرزندانشان به مراجع دولتی روی می آورند، هیچ گونه همدردی نمی کنند و از درک زنان مظلوم تجاوز شده محرومند. 5- علائم مدآ: اصطلاح "مدآ" توصیفی مناسب برای زن کینه توز هرایی است که خیانت دیده، طرد شده و آماده هر نوع انتقامجویی است. اسطوره مدآ تمثیلی است که زن هرایی را چه از نظر قدرتش در وفاداری به شوهر و پیمان زناشویی و چه از جهت انتقام ورزیش -مثلا آن گاه که در می یابد پیمانی که برای او مقدس بوده، از دید شوهر به هیچ گرفته شده- توصیف می کند.

طرق رشد و تحول: اولین گام برای رشد و تحول، شناخت تاثیرات و درک نقاط ضعف نیروی هرایی است. وقتی زنی تحت نفوذ هرای درونی است، بدون در نظر گرفتن خوب و بد عواقب تصمیمش به اولین کاندیدای قابل احترامی که از راه می رسد جواب مثبت می دهد. برای او مقاومت در برابر چنین میلی تا زمانی که شناخت بیشتری از همسر آینده اش پیدا نکرده باشد، ضروری است. زیرا پس از زادواج او کاملا به شخصیت مرد و توانایی مهر ورزیش متکی است. اینکه او هرای راضی یا هرای کینه توز و ناامید باشد، به تصمیم شوهر بستگی دارد. 1- تحول فراسوی هرا: گرچه ازدواج مناسب منشا معنویت و شادکامی زندگی هرایی است، با این وجود محدود بودن در قالب یک همسر، توانایی رشد شخصیتی و روانی او را برای مقابله با دشواریهای زندگی نظیر مرگ همسر و یا طلاق به حداقل می رساند. به بخشهای دیگر شخصیت که تا به حال آنها را نادیده می گرفت، بپردازد و به این ترتیب زندگی خود و نیز زندگی زناشوییش را غنی تر سازد. بنای زناشوییهای سنتی بر این پایه است که زن و مرد هر یک نیمی از یک کل را تشکیل می دهند و نقش و وظیفه خاص خود را دارند. اختصاص وظایف به این صورت، هر یک را از رشد و نیل به کمال باز می دارد. زن هرایی می تواند به جای واکنش، به الگوی رفتاری زناشویی خود با دیدی ژرف تر بنگرد تا متوجه شود در قالبی زندگی می کند که بهترین حالت آن محدودکننده و بدترین حالتش ویرانگر است. 2- زناشویی به منزله تجربه ای آموزنده: زن هرایی آسیب پذیر به سهولت در دام حسادت گرفتار می شود. با کوچکترین موردی به شک و تردید دچار می شود و با کمترین بی توجهی از جانب شوهر در انظار عموم خود را ناچیز و حقیر می یابد. 3- دگرگونی خشم و درد به نیروی کار خلاق (راه حل هفایستوس): وقتی زن هرایی در دام ازدواجی ناخوشایند و یا در دام مظلومیت و انتقمجویی می افتد، خوب است به اسطوره رهایی هفایستوس، پسر هرا و خدای آهنگر توجه کند. هفایستوس نماد قدرت درون است که به رغم طرد شدن از جانب هرا همچنان روشنگر راهی نیکو برای زنان هرایی می باشد. او نمودار این امکان است که می توان خشم آتشفشانی را مهار و آن را به نیروی خلاق و آفریننده زره و هنر آلات تبدیل کرد. زن هرایی خشمگین و واخورده می تواند انتخاب کند: یا بگذارد خشم بر اوغالب شود و او را ببلعد و یا اینکه با چیره شده بر خشم، آن را مهار کند و به امکانات پیش روی خود بنگرد. اگر ببیند که خشم و حسادت او را فلج کرده است، می تواند از این نیرو در جهت کاری خلاق بهره گیرد. می تواند سفالگری کند و آتش خشمش را با آتش کوره یکی سازد و در این فرایند خود نیز دگرگون شود. یا اینکه شور عاطفی خود را از طریق نقاشی و نوشتن نمایان کند. هر نوع کار فکری و یدی می تواند در مهار خشم به او یاری رساند. 4- ارزیابی امکان آشتی (واقعیت در مقابل اسطوره): زن هرایی باید بر این گرایش خود واقف شود که نمی تواند ترک همسر را به راحتی باور کند. برای او مهم است به جای انکار واقعیت، شواهد موجود را بپذیرد. فقط با کنار گذاشتن امید واهی آشتی می تواند عقده دل خویش را خالی ساخته و آن گاه با روحیه ای جدید به زندگی ادامه دهد. بسیاری از زنان هرایی امیدوارند که همسرشان زن جدید را رها کرده، به سوی آنها بازگردد. 5- دوره تکاملی خویش: امکان تکمیل یک دوره و آغاز دوره ای جدید در ذات اسطوره هرا نهفته است. هنگام آیین پرستش سالانه، در بهار به هرای دوشیزه، در تابستان و پاییز به هرای کامل و راضی و در زمستان به هرای بیوه ارج می نهادند. زن هرایی که درگیر ازدواجی ناکام است، می تواند با ترک زناشویی –که جز پوچی، ستم و بی وفایی چیز دیگری برایش به ارمغان نمی آورد- خود را از نظر عاطفی "بیوه" کند. بعد از این مرحله آغازی نوین در انتظارش است و این بار می تواند دست به انتخابی آگاهانه بزند.

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

خلاصه کتاب انواع زنان3

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

هستیا: خدبانوی آتشکده و معابد، زنی دانا، خاله و عمه دوشیزه.

خدابانوی آتشکده، به ویژه آتش شعله ور آتشدانی دایره وار بود و ناشناخته ترین المپی زمانه خود. نه هستیا و نه همتای رومیس، وستا، هیچ یک به دست نقاشان و مجسمه سازان در پیکر انسانی ظاهر نشدند، بلکه حضور این خدابانو در دل آتشین و گرم خانه، معابد و شهرها احساس می شد. نماد صوری هستیا دایره بود. هستیا هم آن حس روحانیت و تقدس بود و هم آتش مقدسی که فراهم آورنده معرفت، گرما و حرارت برای پختن غذاست. اسطوره های یونانی مملو از ماجراهای عاشقانه و رزمی هستند و از آنجا که هستیا در هیچ یک از این دو نوع وقایع نقشی فعال نداشت، وجودش بیش از هر خدا و خذابانوی دیگر نامرئی است. قدر و منزلت او در آداب نیایشی که در آتش متجلی است، احساس می شود. هستیا را غالبا همردیف هرمس می دانند. هرمس خدای پیام رسان بود که به نام مرکوری در میان رومیها شهرت داشت. او خدایی صنعتکار و سخنور بود، حامی و راهنمای مسافران، خدای سخنوری و حافظ تجار و دزدها. اولین نشان او ستون سنگی به نام "هرم" بود. در داخل خانه آتشدان گرد هستیا و در خارج از آن ستون استوانه ای هرمس دیده می شود. آتش هستیا خانه را گرم و مقدس می کرد، در حالی که هرمس ایستاده در درگاه، فراهم آورنده فراوانی و زاد و ولد و نگهبان و مسئول حفاظت خانه از نیروهای شیطانی بود. در معابد نیز این دو هم پیمان بودند. در خانه ها و معابد، هستیا و هرمس مرتبط با هم اما در عین حال مستقل از یکدیگر بودند. هستیا فراهم آورنده پناهگاه برای پیوند خویشی و خانوادگی بود و هرمس به منزله دروازه بانی محافظ، راهنما و همراه در دنیای بیرون، یعنی جایی که ارتباط کلامی و شناخت راهها و جاده ها و زیرکی و خوش اقبالی عواملی موثر است.

کهن نمونه هستیا: به زن حس کمال و یگانگی می دهد. 1- خدابانوی باکره: هستیای بی نام ظاهرا وجه مشترکی با آرتمیس پرجنب و جوش و یا آتنای تیزهوش زره پوش ندارد. گرچه این سه خدابانوی باکره در قلمرو توجه و طریق عمل با یکدیگر تفاوت دارند، اما در برخی خصوصیات ناملموس و در عین حال بسیار اساسی و مهم مشترکند. هر یک دارای وجه یگانگی با خویشتن بود. هیچ یک قربانی اعمال خدایان یا انسانهای فانی نشد. در هر سه این توانایی بود که بی هیچ پریشانی و آشفتگی به خاطر نیازهای دیگران و یا نیاز خود به دیگران بر اهداف خویش متمرکز بماند. 2- هوشیاری متمرکز به درون: کهن نمونه هستیا با دو خدابانوی باکره دیگر در متمرکز بودن نوع هوشیاری وجه مشترک دارند. اما جهت این هوشیاری برای هستیا به درون است. نیروی آرتمیس و آتنای برونگرا بر دستیابی به اهداف و انجام برنامه ها متمرکز است و هستیا بر تجارب درونی و فردی خود تامل دارد. روش ادراک هستیا از طریق نگاه به درون و حس غریزی می باشد. به ما توانایی می دهد تا با ارزشهای درونی پیوند برقرار کرده، آنها را به وضوح تشخیص دهیم. با تمرکز به درون می توان در هر موقعیتی اصول مهم و اساسی را تشخیص داد، شخصیت دیگران را عمیقا شناسایی کرد و الگوهای رفتاری و احساسی و نیز اهمیت عملکردهایشان را دریافت. 3- نگاهدارنده آتشکده: کهن نمونه هستیا در زنانی فعال است که مشغله نگهداری و مراقبت از خانه برایشان نه تنها یک وظیفه نیست، بلکه بسیار پرمعناست. زنی که با انجام کارهای روزمره خانگی به حس هماهنگی درونی نایل می شود، با کهن نمونه هستیا در این خصیصه مشترک است. رسیدگی به جزئیات امور خانه فعالیتی متمرکز شبیه به تجربه خودیابی است. انجام امور خانه به خودی خود برایش پرمعناست و رضایت خاطر به دنبال دارد، زیرا از این طریق به آرامش و صلح درونی دست می یابد. اگر هستیا کهن نمونه فعال درون باشد، پایان هر کار با رضایتی درونی همراه است. برعکس، آتنا حس نیل به هدف و آرتمیس آسودگی از انجام وظیفه و نیز احساس فراغت برای آغاز کاری تازه را در زن ایجاد می کند. با حضور هستیا در زن، کارهای خانه به صورتی انجام می گیرد که گویی وقت فراوانی پیش روی است. زن هستیایی نگران گذران زمان نیست. به قول یونانیها او در زمان کایروس سیر می کند، یعنی "در زمان و با زمان حل می شود". این نوع بودن در زمان به لحاظ روانی بسیار سالم است (تمامی فعالیتهایی که گذشت زمان در آنها فراموش می شود، از این قرارند). زن هستیایی به هنگام شست و شو و مرتب کردن لباسها، شستن ظروف، جمع آوری خانه و غیره با آرامشی صبورانه در کار خود غرق می شود. محافظان آتشکده معمولا گمنامند و توجه دیگران را به خود جلب نمی کنند. آنها شخصیتهای ممتازی نمی شوند و کمتر موضوع خبر هستند. 4- محافظ آتشکده معابد: در محیطهای مذهبی و روحانی بخصوص در آنهایی که سکوت را رعایت می کنند، شکوفایی دارد. نیایش فردی و خلوت با خویش امکان پذیر است. مادران روحانی که در صدر هستند، علاوه بر داشتن انگیزه های معنوی، برای مدیریت عالی نیز از هر دو ویژگی آتنایی و هستیایی برخوردارند. 5- پیرزن دانا: او از کششها و کشمکشهای رقابتجویانه اقوام به دور بود و خود را درگیر فراز و نشیبهای احساساتی لحظه ها نمی کرد. با حضور هستیای درون، زن از قید وابستگی به انسانها، نتایج کارها و نیز مایملک و مقام و قدرت رهاست، زیرا بدون وجود اینها در خود کامل است. رها و آزاد از عوامی بیرونی است و با دگرگونی حوادث خوشحال و خرسند یا مات و مبهوت نمی شود. وارستگی این کهن نمونه تصویری از "زن خردمند" به او می بخشد. او مانند پیرزنی داناست که طعم خوب و بد روزگار را چشیده و نه تنها روحش خدشه دار نشده، بلکه شخصیتش نیز از تجارب بسیار آبدیده گشته است. اکر هستیای درونی زن هرایی که به خیانت همسر خود پی برده، حضور داشته باشد، او کمتر رنج می کشد. افراط کاریهای کهن نمونه های دیگر در آمیزش با هستیای دانا به تعادل می رسد، زیرا هستیا حقیقت و راستی و بینش روحانی از خود می تراود. 5- خویش: مرکزیت درون، روح منور و معنویت. 6- هستیا و هرمس، دوگانگی کهن نمونه: اشکال استوانه و دایره نماد تصویری اصول نرینه و مادینه است. در یونان باستان ستون استوانه ای خارج از خانه که هرم نامیده می شد، نشان هرمس و آتشدان گرد داخل خانه نشان هستیا بود. در هندوستان و دیگر کشورهای مشرق زمین، استوانه و دایره با هم "جفتگیری" می کنند، بدین ترتیب که ستون افراشته نرینه به حلقه یا دایره مادینه وارد می شود. در این کشورها ستون و دایره درهم می آمیزند، در حالی که یونانیها و رومیها این دو نشان هرمس و هستیا را از هم جدا، اما در عین حال مرتبط با یکدیگر نگاه می داشتند. در فرهنگهای غربی از زمان یونان باستان بر دوگانگی (ثنویت) یا تمایز و جدایی نیروی نرینه و مادینه، ذهن و جسم، اصالت عقل و اصالت عشق و کنش گری و کنش پذیری تاکید و در هر یک از آنها نیز به مورد اول برتری داده شده است. 7- هرمس و هستیا، ارتباطی عرفانی.

پرورش هستیا: هستیا را می توان در تنهایی بی دغدغه و آرام یافت و یا در حس نظم و ترتیبی که از انجام "صبورانه کارهای خانه" حاصل می شود. مرتب کردن کمد لباس. مرور عکسهای گذشته و مرتب و منظم کردن و چیدن آنها در آلبوم. زنانی که ذاتا هستیایی نیستند، می توانند هوشیارانه هستیا را به درون خویش دعوت کنند و اوقاتی را با او –یعنی با جنبه متمرکز، درونی و آرام خویش- بگذرانند. چنین دعوتی مستلزم این است که آنها وقت و فضای لازم را به خود اختصاص دهند. این بخصوص در مورد زنان برونگرایی صادق است که زندگیشان پر از فعالیت و ارتباط است و همیشه مغرورانه از نداشتن لحظه ای خلوت و آرامش شکوه می کنند. لازم است وقت کافی به انجام هر کاری اختصاص داده شود. تا کردن لباسها پس از شست و شو. برای حضور هستیای درون، تمرکز بر هر کاری ضروری است، اول یک اتاق، بعد اتاقی دیگر و خلاصه و مرحله به مرحله و با در نظر گرفتن وقت کافی برای هر کدام. چگونگی انجام امور باید با انتخاب خود زن و همگون با روش او باشد. این گونه او نه یک خدمتکار برای نیازها و خواسته های دیگران است و نه تحت فرمان زمان، بلکه خدابانویی باکره است. برای برخی از زنان حضور هستیاست که الهامبخش خلق اشعار می شود.

زن هستیایی: آرامش و حجب، دو خصیصه هستیایی خدابانو.حضورش فضایی صمیمانه و هماهنگ ورا نوید می دهد. معمولا زنی است درونگرا که از تنهایی لذت می برد. منزلش تمیز و منزه بود و فضایی شاد داشت. میز پذیرایی با گل تزئین شده و عطر نان داغ در خانه پیچیده بود. چیزی ناملموس خانه را سبیه به حرمی مقدس و آرامبخش کرده بود.

سالهای آغازین: هستیای خردسال شباهت زیادی به پرسفون خردسال دارد، هر دو کودک بسیار مطبوع و بی دردسرند. حتی دو سالگیشان بدون کوچکترین نشانه هایی از لجبازی و خودسری سپری می شود، با این وجود بین این دو شخصیت تفاوتهای ظریفی وجود دارد. پرسفون دنباله روی دیگران است و میل به راضی کردن دارد. هستیا گرچه اوامر بزرگترها را اطاعت می کند و به ظاهر خشنود به نظر می آید، اما اگر به حال خود رها شود، بدون راهنمایی دیگران نیز خود را سرگرم می کند. هستیای کوچک طبعی آرام و خودبسنده دارد. مواقعی که اذیت می شود یا آسیب می بیند، هم می تواند به اتاق خودش برود و در تنهایی تسکین یابد و هم اینکه به آغوش مادرش پناه برد. دختر هستیایی کمتر توجه دیگران را به خود جلب می کند و نیز کمتر باعث واکنشهای شدید در دیگران می شود.

والدین: سالهای کودکی بسیاری از مراجعین هستیایی من مشابه همین الگو، یعنی زندگی با پدرانی مستبد و متجاوز و مادرانی ناتوان (و غالبا افسرده) است. بسیاری از آنها در خانواده هایی بزرگ می شوند که به نیاز کودکان اهمیتی نمی دهند. آنها کمابیش به حال خود رها هستند و هر نوع بیان شخصیتی تحت تاثیر نیاز پدر به سلطه جویی "بلعیده می شود". در چنین محیطی بیشتر کودکان از والدین خود می آموزند و مانند آنها رفتار می کنند: بزرگترها، بخصوص پسرها به بچه های کوچکتر آزار می رسانند و یا اینکه به کوچه و خیابان پناه می برند. دختران گاه از نمونه دیمیتر پیروی می کنند و خواهران و برادران کوچک را تحت حمایت خود قرار می دهند و گاه نمونه هرا می شوند و در اولین فرصت خود را به مردی یا شوهری وابسته می کنند. اما دختر هستیایی در شرایطی که زندگی خانوادگی پر از مشکلات و درد است و یا محیط مدرسه غریبه و ناآشناست، در پی تسکین عاطفی به درون خود پناه می برد. در هر وضعیتی سعیش این است که به کار دیگران دخالت نکند و حتی در میان جمع تنهایی می آفریند. از دوران کودکستان به او کمک می شود با "خجلت و یا ترسش" کنار آید (توصیفی که دیگران در شرح خصلت درونگرایش به کار می برند).

بلوغ و نوجوانی: دختر هستیایی در دوران بلوغ، خود را از هیجانات و التهابات عاطفی و نیز از موضوع طرفداری یک دوست به نفع دیگری دور نگاه می دارد. او از دید اجتماع اطرافش تکرو و همیشه در حواشی جریانهاست، فردی است که خود می خواهد کنار باشد و بی نیاز از دیگران است. دوران بلوغ ممکن است برای هستیا ارمغان آور تعمق در عوالم دینی و روحانی باشد. اکر او با جدیت به این عوالم بپردازد و خود را وقف آن کند، احتمالا تنها مورد اختلاف با والدین برایش پیش می آید. اگر زنی در خود فقط هستیا را داشته باشد، تمایل چندانی به دانشگاه رفتن ندارد، زیرا میل به پیشرفت عقلانی، یافتن شوهر و یا کسب تخصص حرفه ای جز نیازهای هستیا نیست.

حرفه: محیط رقابتجویانه کار باب طبع زنان هستیایی نیست، زیرا در زن هستیایی انگیزه جاه طلبی و شهرت نام وجود ندارد. او برای قدرت ارزشی قائل نمی شود و با بازیهای برد و باخت نیز بیگانه است. اغلب به کارهای سنتی زنانه و نیز حرفه دفتری می پردازد. در محیط کار یا به چشم نمی آید و ارزش کاریش نادیده گرفته می شود و یا برعکس، به خاطر کار خوب و قابل اطمینانش و نیز دور نگاه داشتن خود از غیبت کردنها و سیاست بازیها چون "جواهر"ی با ارزش تلقی می شود. در مشاغلی که به بردباری و استواری نیازمند است، پیشرفت دارند. بهترین مدل برای یک عکاس، زن هستیایی است. دو خصیصه شکیبایی و آرامش هستیا برای عکاسی که باید در انتظار لحظه ای مناسب، حالتی بیانگر و نیز حرکتی خودانگیخته باشد، بسیار مطلوب است. بهترین معلمهای کودکستانی که تا به حال شناخته ام، شخصیتی آمیخته از دیمیتر و هستیا داشته اند.

روابط با زنان: غالبا چند دوست خوب دارند که گهگاه از همجواری با آنها لذت می برند. مصاحبت آنها رنگ غیبت و یا بحثهای روشنفکرانه و سیاسی ندارند. با حس همدلی به درددلهای دوست خود گوش دهد، برغم طوفان عواطفی که دوستش با خود آورده، متمرکز بماند و از آتش وجودش پناهگاهی مطمئن برای او بیافریند.

پیوند زناشویی: زن هستیایی در غالب سنتی "همسر خوب" می گنجد و در مراقبت از منزل کوشاست. به دنبال آرزوهای جاه طلبانه برای خود و همسرش نیست و به همین دلیل نه با او به رقابت برمی خیزد و نه به عیبجویی و شکایت از او برمی آید. در پی ارتباط با مردان دیگر نیست و گرچه خیانت شوهر برایش چندان اهمیتی ندارد، اما خودش چون هرا به زناشویی وفادار می ماند. برای رضایت عاطفی نیز محتاج مردان نیست. زندگیش بدون مرد دگرگون می شود، اما معنویت و مقصود خود را ازدست نمی دهد. "توصیف وظایف" زن مزدوج سنتی مبتنی بر خدابانوی غالب در روان او است. هستیا خود به وظیفه "کدبانویی" اولویت می دهد.

روابط با مردان: زنان هستیایی مردانی را به خود جلب می کنند که خواستار زنانی آرام، پذیرا و خودبسنده اند، زنانی که همسران خوبی از آب درآیند. مردانی که زنان شهوت خواه می طلبند یا به دنبال زنانی هستند که برایشان مادری کنند و حس آفرینندگیشان را برانگیزند و نیز مردانی که خواستار همسزانی جاه طلب هستند، باید جایی دیگر در جستجویشان باشند. زنان هستیایی گاه نیز مردانی را به خود جلب می کنند که از دیدشان زنان در دو گروه "مقدس" و "فاسد" می گنجند. آنهایی که در مسائل جنسی بی تجربه و بی علاقه باشند، در دسته "مقدسها" جای می گیرند و آنهایی که به مردان کشش پیدا می کنند و در امور جنسی از خود علاقه نشان می دهند، به گروه زنان "فاسد" و "خراب" تعلق می گیرند. چنین مردی با زن مقدس ازدواج می کند و بعدها با زن گروه دوم رابطه برقرار می سازد. بسیاری از ازدواجهای سنتی از پیوند شوهران هرمسی که اغلب در دنیای بیرون از خانه به سفر و داد و ستد و مذاکرات تجاری مشغولند و زنان هستیایی که آتش خانه را گرم و شعله ور نگاه می دارند، شکل می گیرد. مرد هرمسی ذاتا و همیشه در حرکت و جنب و جوش است، به دنبال قراردادهای جدید و راه و روشهای تازه می رود و در این کار به بینش و تیزهوشی خود اعتماد می کند و به طور کلی مردی متکی به خود است. نه محتاج زن هرایی است که برایش تشخص به ارمغان آورد و نه خواستار زن آتنایی که برایش تدبیری بیندیشد. هستیا ترجیح می دهد بیشتر در خانه از مهمانان پذیرایی کند، زیرا در آنجا می تواند فضا و محیطی مناسب فراهم سازد، غذاهای مطبوع تهیه کند و خود نیز در پس امور باقی بماند و اجازه دهد شوهر در صحبتها و مذاکرات با مهمانان مستقیما وارد شود. معمولا زحمات زن هستیایی برای فراهم آوردن شبی مطبوع نادیده گرفته شده و بی پاسخ می ماند، گویی این تقدیر زن هستیایی است که با وجود مرکزیت در هر کار گمنان باقی بماند.

فرزندان: زن هستیایی، بخصوص اگر قدری هم دیمیتر در روانش باشد، مادری فوق العاده می شود، اما در لحظاتی که بیشتر به درون گرایش پیدا می کند، از فرزندانش فاصله می گیرد و مهر و محبتش به شدت رنگ می بازد. در مجموع با ذهنیتی عاشقانه و پذیرا به مراقبت از آنها می پردازد. آرزوهای جاه طلبانه برایشان ندارد و به همین خاطر آنها را آزاد می گذارد تا راه خود را بیابند. در مواظبت و نگهداری از آنها راسخ است و برایشان خانه ای پر از آرامش و تمنیت فراهم می آورد. فرزندان زن هستیایی نیازی به سزکشی و مقابله و یا فرار از خانه ندارند. مادر هستیایی در کمک به غرزندان برای حل مشکلات اجتماعی، کنار آمدن با موقعیتهای رقابت آمیز و یا انتخاب راههای پیشرفت حرفه ای و مادی چندان موفق نیست.

میانسالی: زندگی زن هستیایی در میانسالی راه خود را پیدا کرده است. در صورتی که ازدواج کرده باشد،خانه داری برایش نقشی محبوب و ارضاکننده است و اگر مجرد بافی مانده باشد، حالت پیردختری را دارد که از تجرد خود راضی است و در پی مردان نیست. میانسالی گاه آن مرحله از زندگی زن هستیایی است که او رسما وارد حیطه مذهبی می شود. برای قوم و خویشان چنین تصمیمی از جانب او که همواره ساکت بوده و هرگز اهمیت این بخش از زندگیش را عیان نکرده، بسیار غیرمنتظره است.

کهنسالی: در زن هستیایی همواره حالتی از "متانت و دانایی" نهفته است. در مواقع لزوم نیز در نقش عمه یا خاله مجرد به یاری اعضای خانواده می رود. دو بحران عاطفی که در زندگی زنان سنتی وقوع می یابد، آشیانه تهی و بیوگی است (آشیانه تهی به دوره ای از زندگی زنان مادر اطلاق می شود که فرزندانشان همگی بزرگ شده و به دنبال سرنوشت خویش خانه را ترک کرده ان). آنچه برای او مشکل خواهد بود، کنار آمدن با دنیای مادی بیرون است. اگر این زنان به دلیل طلاق یا بیوگی نقش خانه دار بودن را از دست بدهند و از نظر مادی نیز در تنگنا قرار گیرند، در رویارویی با دنیای مادی ماهیتا شکست می خورند. بدین خاطر به جمع زنان بی بضاعت می پیوندند.

مشکلات روانی: فاقد هرگونه جنبه منفی است. بنابراین حیرت انگیز نیست که او دارای مشکلات روانی معمول نباشد. آنجا که درگیر امور عاطفی و اختلافی  نبود، در این گونه مسائل تجربه و تبحر نیز پیدا نکرد. 1- همسانی با هستیا: زندگی در "قالب هستیا" به معنای موجودی نامرئی و بی هویت بودن، به بیانی محو و گمنام بودن است، موجودی که با این همه نقش اصلی و مرکزی را در خانه ایفا می کند. دیگران از زحماتشان قدردانی نمی ککند و به نیازها و احساساتشان نیز وقعی نمی نهند. زن هستیایی مشخصا فاقد توانایی اظهار وجود است و حتی در مواقعی که احساساتش در واکنش به بی حرمتی دیگران جریحه دار می گردد، سکوت می کند. همسانی با هستیای انزواطلب ابراز احساسات از راههای مستقیم را در زن سرکوب می کند. علاقه و محبت خود را به شیوه های غیرمستقیم و نیز با اعمال مهربانانه نشان می دهد. احساسات درونی هستیا همیشه بسیار عمیق تر ا آن است که او به ظاهر وانمود می کند. برای شخصی که دلباخته هستیا و در عین حال نیازمند عشق اوست، بسیار دردناک است که هرگز از عمق علاقه او به خود مطمئن نباشد. محبت و گرمای وجود هستیا دور و گسسته و غیرشخصی به نظر می آید، زیرا از طریق کلمات و تماس بدنی بیان نمی شود. رشد در ورای نمونه رفتاری هستیا مستلزم آن است که زن عواطف و علاقه خود را نسبت به نزدیکان نشان دهد تا آنها نیز بدانند چه اندازه برای او عزیزند. 2- بی اعتبار شدن هستیا: ذات اصلی هستیا گرایش و یا پیوستن به جمع نیست. او در پی ارتقا مقام اجتماعی هم نیست و انگیزه های سیاسی و جاه طلبانه ندارد و همچنین به دنبال آن نیست که در این دنیا اثری از خود باقی گذارد. شخصیت او از جانب کسانی که به ارزشهای جاه طلبانه و یا فداکاریهای اجتماعی پایبندند و انسانها را از راههای مادی و ملموس می سنجند، به سهولت نادیده گرفته و بی ارزش انگاشته می شود.

طرق رشد و تحول: مشکلات زن هستیایی هنگامی بارز می شود که او از پناهگاه محفوظ خود، خانه و معبد، سر بیرون آورد و به دنیای مادی راه پیدا کند. 1- یافتن نقاب شخصیتی در خور اجتماع: وازه پرسونا در روانشناسی مکتب یونگ، این واژه به معنای نقاب شخصیتی است که فرد برای بیان خود در اجتماع به چهره وجود می زند. با استفاده از این نقاب خود را به دیگران می نمایانیم و نیز تصویری از خود ارائه می دهیم. زن هستیایی ذاتا هیچ توجه و علاقه ای به ملاحظات نقابهای شخصیتی ندارد. برایش فرق نمی کند که فلان شخص کیست و سعی ندارد خود را نزد دیگران عزیز کند. اما اگر نخواهد در صومعه ای ماوا داشته باشد، مجبور است با دیگران بیامیزد و همزیستی کند و همچون بقیه اعضای اجتماع در یک فرهنگ رقابت طلب مورد مصاحبه و داوری قرار گیرد. چنین پریشان خاطری و آشفتگی خود را در خوابهای ناخوشایند نشان می دهد، خوابهایی که او در آن برهنه و یا نیمه لخت است. تعبیر استعاری برهنگی در خواب این است که او وجود خود را زیاد نمایان کرده یا شاید بیش از اندازه صادق است و اجازه می دهد دیگرانی که خود را با نقاب پوشانیده اند، او را برهنه ببینند. 2- آموزش اظهار وجود از طریق آرتمیس، آتنا یا انیموس: علاوه بر نقاب شخصیتی، زن هستیایی به کسب توانایی برای ابراز قاطعانه وجود خویش نیازمند است، برای ارتباط با دیگران باید بخش فعال شخصیت خود را به کار گیرد و نیز در اجتماع از خود دفاع کند. نه از کسی حمایت کرد و نه کسی را به مجازات رساند و به یاری هیچ فرد فانی هم نرفت. با اینکه ذاتا برای این کار ساخته نشده، باید جنبه های دیگر روانش را به کار گیرد تا شخصیتی فعال تر، گویاتر و قاطع تر شود. برای دستیابی به این جنبه های روان، می توان از آرتمیس و آتنا، کهن نمونه های فعال زنانه و یا از انیموس، بخش مردانه شخصیت زن، یاری گرفت. با شرکت در ورزشهای رقابتجویانه، اردوهای تابستانی، اجتماعات زنان، فعالیتهای ورزشی و نیز موفقیت در دوران تحصیل می توان خصوصیات آرتمیسی و آتنایی را در خود پرورش دارد. انیموس تکامل یافته همان مرد درون است که به محض نیاز حاضر می شود، سخنوری می کند و قاطعانه خود را بیان می دارد. با داشتن انیموس هرمسی، او می تواند بسیار موثر و توانا باشد و در وضعیتهای رقابتجویانه از منافع خود دفاع کند. 3- پیوند با مرکز وجود، با هستیا راستین ماندن: آپولو و پوزیدون هر دو در تسخیر باکرگی و یگانگی هستی هستیا تلاش کرده اند، اما هستیا به جای پاسخ به تمنای آنها سوگند باکرگی ابدی خورد. مقاومت هستیا در برابر آپولو و پوزیدون از اهمیت استعاری خاصی برخوردار استف زیرا این دو معرف نیروهای عقلانی و عاطفی هستند که می توانند زن را از مرکزیت خویش منحرف کنند. آپولو خدای آفتاب و پیشاهنگ راه برتری عقل و منطق و دلالت است.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

خلاصه کتاب انواع زنان2

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

آتنا: خدابانوی عقل و مهارت، مدبری رزم آور و دختر عزیز کرده پدر.

در میان رومیها به مینروا معروف است. خدابانویی باوقار و زیبا، حامی مرد قهرمان برگزیده خود و همچنین محافظ شهر همنامش آتن بود. او تنخا خدابانوی المپی است که با زره جنگی مجسم شده است. به هنگام جنگ در گستره تدابیر رزمی عمل می کرد و در زمان صلح در حیطه صنایع دستی می درخشید. او را با تیری در یک دست و قدح یا دوک نخ ریسی در دست دیگر نیز ترسیم کرده اند. خدابانوی بافندگان، زرگران، سفالگران و خیاطان بود. هدیه خاص او به آتن درخت زیتون بود که به پرورش زیتون منجر گردید. غالبا با نشانه جغد تصویر شده است، پرنده ای با چشمهای برجسته و نیز در پیوند با عقلانیت که هر دو، ویژگی این خدابانو است. به روی سپر و حاشیه ردای او نیز مارهای درهم پیچیده ای طراحی شده است. اگر در جایی آتنا با همراهی مجسم شده باشد، آن همراه بی شک یک مرد است. تدبیراندیشی، کارایی و دستاوردهای عینی، از نشانه های حکمت خاص اوست. آتنا به تفکر عقلانی ارج می نهد و حیطه اراده و عقل را برتر از غریزه و ذات می داند. به نشانه آتنا (برخلاف آرتمیس) باید طبیعت را رام کرد و زیر سلطه بشر درآورد.

او در هیئت زنی بالغ با زره درخشان طلایی بر تن، نیزه ای تیز در دست و نعره ای خصمانه از سر زئوس بیرون آمد. تولد او بی شباهت به عمل سزارین نبود. آتنا خود را فرزند بی مادر زئوس می پنداشت و همیشه در ارتباط با پدر بود. تنها المپی بود که زئوس آذرخش و سپر خود را، که نشانه قدرت و نفوذش بود، با اطمینان خاطر به او می سپرد. مادرش متیس بود متیس اولین همسر رسمی زئوس، خدابانوی اقیانوس و نماینده عقل و دانایی بود. آتنا حامی، وکیل و هم پیمان مرد قهرمانان خویش بود. آتنا علاوه بر آنکه مدافع مرد قهرمانان برگزیده خود و نزدیکترین المپی به زئوس بود از نظام پدرسالاری نیز طرفداری می کرد. از آنجا که مادر فقط پرورش دهنده تخمی است که پدر می کارد، در نتیجه مرد بر زن ارجحیت دارد.

کهن نمونه آتنا: خدابانوی عقل به خاطر تدبیراندیشی و راه حلهای عملیش شهرت داشت. آتنا الگوی شخصیتی زنانی است که تحت فرمان عقلشان هستند و از قلبشان پیروی نمی کنند. نشانگر این واقعیت است که خوب اندیشیدن، مقاومت در اوج بحران عاطفی و تدبیر کردن برغم تضادها خصایص ذاتی برخی از زنان است. انیموس یا بخش نرینه اش مسئول اندیشیدن او نیست، بلکه خود زنانه اش است که با وضوح و برای خویش می اندیشد. مفهوم آتنا در جایگاه کهن نمونه ای برخوردار از تفکر عقلانی، فرضیه یونگ را رد می کند. بنابر نظریه یونگ، تفکر زنان به وسیله انیموس نرینه شان صورت می گیرد که گفته می شود از خود مادینه شان متمایز است. اگر در زنی انگیزه همسریابی هرا در کار باشد، آتنا می تواند با ارزیابی وضعیت موجود، برای دستیابی به مرد مورد نظر تدبیری بیندیشد. موفقیت و کامیابی در برنامه هایی نظیر تشکیل مرکز بهداشت و سلامت زنان و یا مرکز مطالعاتی زنان که آرتمیس الهامبخش آن باشد، احتمالا به زیرکی و هشیاری آتنا بستگی خواهد داشت. در بحبوحه جریانهای عاطفی، زن می تواند با فراخواندن آتنای وجودش اعتدال منطقی و روانی خود را حفظ کند. 1- خدابانوی باکره: سرسختی و دست نخوردگی. انگیزه روانی این زن اولویتهای خودش است. به جای پاسخگویی به نیازهای دیگران، بر خواسته های خویش متمرکز شود. وجه تمایز آتنا با آؤتمیس و هستیا در این است که او به دوستی و رفاقت با مردان تمایل دارد. آتنا حضور در فعالیتهای مردانه را به جدایی و نیز کناره گیری از آنها ترجیح می دهد، اما بخش باکره وجودش او را از درگیری جنسی و عاطفی با مردان همکارش مصون می دارد. او قادر است بدون برقرار کردن رابطه جنسی و یا نزدیکی عاطفی، دوست، همکار و محرم راز مردان باشد. در مقایسه با آرتمیس، آتنا مظهر نوع مسن تر و بالغ تر خدابانوی باکره است. گرایش واقع بینانه آتنا به امور دنیوی، ذهنیت عملگرا، قدرت انطباقش با ارزشهای "بالغ وار" (آن طور که سنت دیکته می کند) و فقدان آرمانگرایی و رویابافی، همگی از او نمونه ای از یک زن "بالغ معقول" ترسیم می کند. 2- رزم آرا: دانایی آتنا بسان فرمانده ای در راس نیروهای ارتشی یا تاجری رقابتجو در مانورهای تجاری عمل می کرد. در زمینه های تجارت، فرهنگ و آموزش، علوم، ارتش و سیاست شکوفایی دارد. آتنا را می توان در زنی مشاهده کرد که تحصیلات عالیه اش در مدیریت و بازرگانی است و در کنار مردی با قدرت و پرنفوذ راه پیشرفت خود را هموار می کند.او از این قابلیت یا در مسیر پیشبرد اهداف خویش و یا به عنوان همراه و مشاور در راه پیشرفت مردی جاه طلب بهره می گیرد. کهن نمونه آتنا در زنانی جولان می دهد که "آخر خط" را می بینند، تفکری واقع بینانه و عمل گرایانه دارند و به هیچ وجه تحت تاثیر عواطف و احساسات رفتار نمی کنند. بر اعمال و نحوه دستیابی به خواسته های خویش آگاه می شود. سیاستمداری –که تدبیراندیشی، قدرت طلبی و مانورهای حیله گرانه را در خود دارد- گستره ای است که آتنا در آن می درخشد. "خونسردی" در مواقع حساس. حیله گری "سنگدل". زنی که به کسب درجه دکترا نائل گردیده و در کار دانشگاهی موفق و موثر است نیز به همان اندازه کیفیتهای آتنایی دارد. هوشمندی و فراست به تنهایی کفایت نمی کند، بلکه ملاحظات مدبرانه و سیاستمدارانه نیز لازم است. او همواره از لدت فعالیت همزمان فکر و جسمش یاد کرده است (تلفیق قدرت عقل و مهارت دست از جنبه های آتناست). 3- زن صنعتکار: آتنا خدابانوی حرفه و صنعت، همواره درگیر ساختن اشیایی بود که هم کارایی داشتند و هم از هنر زیبایی بهره مند بودند. اما هنر بافندگی او، که نیازمند به کارگیری همزمان قدرت ذهن و دست بود، شهرت بسیار داشت. برای آفرینش یک کار بافتنی باید ابتدا طرح آن را ریخت و سپس رج به رج و با روشی خاص بدان شکل بخشید. این شیوه کاری مشخصه کهن نمونه آتناست که بر دوراندیشی، طرح ریزی، مهارت در کار و نیز صبر و شکیبایی تکیه می کند. برای حفظ بقاء و پیشرفت، قابلیتهای آتنایی ضروری است. 4- دختر عزیزکرده پدر: نماینده زنانی است که به سوی مردانی قدرتمند، پرنفوذ و با مسئولیت –مردانی که در قابلیت پدرسالار و "رئیس" جای می گیرند- جلب می شوند. آتنا زن را آماده ایجاد رابطه با مردان پرقدرتی می کند که در علایق و نقطه نظرات خویش با زن وجه مشترک دارند. زن از این رابطه انتظار وفاداری دوجانبه دارد. پس از پیمان وفاداری با مرد، مدافع سرسخت و "زن دست راستی" او می شود، از نفوذش بهره مند می گردد و از منافعش پاسداری می کند. بسیاری از منشیهای وفادار که زندگی خود را وقف خدمت به روسای خود می کنند، همان زنان آتنایی هستند. از حقوق و ارزشهای پدرسالاری دفاع می کند، به عبارت بهتر بر تداوم سنت مردانه و حقانیت قدرت مردان اصرار می ورزد. اغلب از وضعیت موجود راضی هستند و هنجارهای رفتاری رایج را می پذیرند. غالبا از نظر سیاسی محافظه کارند و با هر تغییری مخالفت می ورزند. با قشر محروم، ضعیف و شورشی جامعه هیچ گونه حس همدردی ندارد. 5- محدوده تعادل طلایی: همیشه طالب میانه روی است و در "محدوه تعادل طلایی" زندگی می کند. افراط غالبا نتیجه احساسات تحریک شده یا احتیاجات شدید است و نیز از ذاتی تندرو، حق به جانب، ترسو یا طماع سرچشمه می گیرد که البته همه اینها با آتنای منطقی در تضاد است. گرایش فطری آتنا به کنترل وقایع، توجه به نتایج و نیز تغییر مسیر فعالیت در صورت کارساز نبودن آن، تعادل طلایی را برایش تضمین می کند. 6- آتنای زره پوش: زره عقلانیت. در اوج بحرانهای عاطفی و تضادهای درونی، آتنا قادر است احساسات را کاملا انکار کند، همچنان به نظارت وقایع و تحلیل آنها بپردازد و قدم بعدی خویش را برگزیند. در دنیای رقابتگرای ما، کهن نمونه آـنا بر کهن نمونه آرتمیس برتری دارد. گرچه زن آرتمیسی هدفگرا و رقابتجوست، اما مسلح نیست، همان طور که آرتمیس خدابانو با پیراهنی کوتاه بر تن مسلح نبود. اگر کهن نمونه زنی آرتمیس باشد و نه آتنا، در آن صورت او هر توع عمل خصمانه و فریبکارانه را برخوردی شخصی تلقی کرده، آزرده خاطر، خشمگین و در نهایت احساساتی می شود و در کارش خلل وارد می آید. اما تحت همین شرایط، آتنا وقایع را با خونسردی ارزیابی می کند و پیش می رود.

پرورش آتنا: از طریق تحصیل و حرفه در خود پرورش دهند. تحصیل علم نیازمند ویژگیهای آتنایی است. با جدی گرفتن مدرسه و تحصیل، زن عادت به مطالعه را در خود پرورش می دهد. رفتار "حرفه ای" مستلزم آن است که زن منطقی، جدی و کاردان باشد. ناظری بی طرف باشد، منطقی فکر کند و مهارت حرفه ای را در خود پرورش دهد. تحصیل هر نوع علمی موجب پرورش این کهن نمونه می شود. آگاهی از واقعیتهای ملموس، واضح اندیشی، آمادگی برای امتحانات و گذراندن آنها همگی تمریناتی است که آتنای وجود را بیدار می کند. گاه نیز ضرورت زندگی باعث رشد آتنا می شود. دختر کوچکی که در خانواده ای متجاوز به حقوقش زندگی می کند، شاید نحوه پنهان کردن احساسات خود را بیاموزد و زره ای تدافعی بر تن کند. شاید با بی حسی خود، ارتباط با عواطفش را قطع کند تا بتواند امنیت داشته باشد. شاید بیاموزد که برای حفظ بقا باید زیرکانه نظارت کرد و رفتاری سنجیده داشت. هر زمان که زنی مظلوم برای نجات خویش و فرار از ظلم به طرح نقشه ای می پردازد، آتنای وجودش را فراخوانده است. از آتنا به عنوان خدابانوی "همیشه نزدیک" نام برد. او همواره در کنار قهرمانانش بود و از آنها حمایت می کرد، بی آنکه خود قابل رویت باشد. در گوششان پند و اندرز می خواند، خویشتنداری توصیه می کرد و همیشه در مقابله با حریف به آنها امتیاز می داد.

آتنا، یک زن: شخصیتی استوار و اجتماعی دارند، آنها فعال، ساده و بسیار متکی به نفسند و بی هیچ شکایتی به کارهای خویش می پردازند. معمولا از جسم سالمی برخوردار است، تضادهای فکری ندارند و به فعالیتهای ورزشی می پردازند. یکی از نمودهای او بهداشت و سلامت بود. ظاهری منزه و ساده دارد، لباسهای راحت و بادوام می پوشد و تحت تاثیر مد روز قرار نمی گیرد.

آتنای جوان: کودک آتنایی همانند :ودک آرتمیسی از توانایی تمرکز حواس برخوردار است. تمایلات روشنفکری آگاهانه دارد. سرش همیشه توی کتاب است و زمانی را که با خواندن سپری نمی کند، با سئوالهای خویش به دنبال پدر روان می شود، "پدر، چرا؟" یا "پدر، این چطوری کار می کنه؟" یا "پدر، به من هم نشون بده" (معمولا نمی پرسد "مامان، چرا؟"، مگر اینکه مادری آتنایی داشته باشد که به او پاسخهای منطقی دلخواهش را بدهد). دختر آتنایی کنجکاو و به دنبال کسب اطلاعات است و می خواهد بداند چیزها چگونه کار می کند.

والدین: زمانی که الگوی او یعنی پدرش از او پشتیبانی می کند، اعتماد به تواناییهایش حتمی است. اما همه زنان آتنایی پدرانی از قشر زئوس ندارند که مورد حمایتشان قرار گیرند. در این صورت یکی از اساسی ترین عوامل رشد شخصیتی غایب است. برخی زنان آتنایی پدرانی موفق دارند، اما این پدران بسیار مشغولند و به دختر خود توجهی نشان نمی دهند. بعضی پدران زئوسی هم اصرار دارند دخترشان چون دخترهای دیگر رفتاری سنتی داشته باشد. در نتیجه دختر آتنایی در روند رشد خود می آموزد که مورد قبول دیگران نیست و حتی آن گاه که در گزینش رشته و حرفه خود آزادی عمل دارد، نسبت به تواناییهای خویش بی اعتماد است. رشد خصایص ذاتی دختر آتنایی که پدرش هیچ شباهتی به زئوس ندارد –مثلا در کارش ناموفق است، الکلی یا شاعر و نویسنده ای گمنام است- ناقص می ماند. مادر دختر آتنایی اگر خود خصایص آتنایی نداشته باشد، معمولا مورد بی احترامی و ناسپاسی دختر قرار می گیرد. دختر آتنایی گاه مادر خود را شخصیتی بی کفایت فرض می کند. لفظ تکراری دختر این بود، "مادر، واقع بین باش!". این مادر در ادامه سخن خود می گفت: "گاهی دخترم این حس را به من می دهد که او مادر و من کودکی عقب افتاده و کودن هستم!". چنین مادری مثلا می گوید، "تو مثل ماشین حسابی!" یا "می شه لااقل تظاهر کنی که دختری!". زنی که خصایص آتناییش رشد کرده و بلندپرواز و متکی به خود است، غالبا والدینی از نوع زئوس-متیس داشته (پدری موفق و متشخص و مادری مهربان و پنهان از دید) و موقعیت او مانند پسر ارشد خانواده بوده است. زن آتنایی که نسبت به خود احساس خرسندی و رضایت دارد و با بلندپروازهای خود نیز در تعارض نیست، ممکن است دختر زوجی شاغل و یا فرزند مادری بسیار موفق باشد.

بلوغ و دوران نوجوانی: به شناخت موتور ماشین علاقه نشان می دهند و می دانند چگونه آلات مختلف را تعمیری کنند. با کامپیوتر احساس نزدیکی می کنند. برنامه ریزی کامپیوتر برایشان شاید مانند شناکردن مرغابی در آب راحت باشد، زیرا نحوه تفکر آنها مشخص و مستقیم است و به جزئیات نیز توجه دارند. آنها دخترانی هستند که از بازار بورس سهام شناخت دارند و سرمایه اندوزی و سرمایه گذاری می کنند. دختر آتنایی بسیاری اوقات فکر می کند که "بیشتر دخترها احمق و لوس هستند" و این همان ذهنیت پسران پیش از رسیدن به سن بلوغ است. در برخورد با یک حشره از آن نمی هراسد و بیشتر سعی در شناخت نوعیش دارد و از رفتار نازنازی دخترهای دیگر به حیرت می افتد. در بافندگی، خیاطی و سوزن دوزی مهارت نشان می دهد. از کارهای دستی گوناگون لذت می برد و شاید اینها علایق مشترک او با مادر یا دختران سنت گرایی باشد که خارج از این محدوده هیچ وجه مشترکی با او ندارند. صرف کیفیت هنری و نتیجه نهایی کار او را راضی می کند. برخلاف یعضی دختران دیگر بی دردسر هستند. جیغ و فریاد و زار زدن شیوه آنها نیست. تغییرات هورمونی نیز بندرت در رفتار و حالتهای احساسی آنها تغییر ایجاد می کند. سالهای دبیرستان را شاید اکثرا با پسرهای هم سطح خود بگذرانند و شاید هم در کلاس شطرنج یا در مسابقات تیزهوشی شرکت کنند. به ریاضیات علاقه دارند و در آن استعداد نشان می دهند و اوقات فراوانی را در آزمایشگاه فیزیک، شیمی و یا کامپیوتر سپری می کنند. دختر برونگرای آتنایی معمولا نسبت به محیط خود فوق العاده هوشیار است و از این توانایی در انتخاب دوستان و یا حفظ روابط اجتماعی بهره می گیرد. او می داند چگونه به رقابت با دیگران بپردازد و همزمان محبوبیت خویش را حفظ کند و با این همه خود را از کوچکترین درگیری عاطفی دور نگاه دارد.

حرفه: زن آتنایی می خواهد در زندگی به جایی برسد و در این مسیر سخت کوشاست. واقعیت را می پذیرد و خود را با آن تطبیق می دهد. سالهای جوانیش بسیار فعال و سازنده است. در هنرهای خانگی نیز (که از جمله محسنات اوست) تبحر دارد و با استفاده از ذهن عملگرا و دید ظریفش خانه را در نهایت کفایت اداره می کند. زنان آتنایی هرگز نقش سیندرلایی را بازی نمی کنند، یعنی هیچ گاه برای فرار از وضعیت موجود منتظر شوهر و ازدواج نمی شوند. اگر ازدواج کند، معمولا خانه را به نحو احسن اداره می کند. برای هر کاری، از خرید گرفته تا شستشوی لباس و نظافت خانه، شیوه خاص خود را به کار می برد، مثلا در آشپزخانه همه چیز مرتب و در جای خود است. نیازی به آموختن نظم و ترتیب ندارد، زیرا سازماندهی خصیصه ذاتی اوست. زندگی با بودجه محدود و مصرف محافظه کارانه پول، برای زن آتنایی مسئولیتی هیجان انگیز است که او خوب از عهده اش برمی آید. می تواند آموزگاری عالی باشد، زیرا مسائل را به خوبی و روشنی توضیح می دهد. تبحر او شاید در مسائل پیچیده ای است که باید مرحله به مرحله توضیح داده شود. آموزگار آتنایی احتمالا سختگیر است، بهانه های مختلف شاگردان را قبول نمی کند و از آنها توقع زیادی دارد. به شگردان خوب و کوشا علاقه مند است و اکثر اوقات خود را با آنها می گذراند نه با آن دسته که عقب افتاده اند (برخلاف آموزگار دیمیتری که بیشتر کوشش خود را معطوف کسانی می کند که به او نیاز بیشتری دارند). صنعتگری ماهر است. ذهنیت تجاری دارد. رشته های مورد علاقه اش عموما آنهایی است که بر تفکری واضح و استفاده از شواهد تکیه دارد. در ریاضیات و علوم قوی است و شاید به رشته های تجارت، حقوق، مهندسی و یا پزشکی –حرفه هایی که سنتا از آن مردها بوده- وارد شود، جایی که او برغم تعداد قلیل زنان همکار احساس راحتی می کند.

روابط با زنان، دور یا از بین رفته: معمولا دوستان نزدیک مونث ندارد. آتنای جوان ناظری دور، منطقی و شکاک است. فقدان حس همدردی با دیگر دختران و یا نیاز او به برنده شدن دوستی را برای آتنا ناممکن می سازد. دوست زن آتنایی از اینکه می بیند پیروز شدن برای او بیش از دوستیشان اهمیت دارد، از رابطه دلسرد می شود. میل به برنده شدن و برتری در زن آتنایی گاه او را بر آن می دارد که دست به دامان نیرنگ و فریب نیز بشود. این جنبه از شخصیت او باعث نابودی روابطش می گردد. آتنا هیچ گاه احساس خواهرواری با زنان ندارد. او در نقش مدافع وضعیت کنونی پدریالاری و نیز در هئیت زنی همراه با مردان، موقعیت را برای مردان مخالف هموارتر می سازد. غالبا از زن شاکی خشمگین می شود و نه از مرد متجاوز و شاید هم زن مورد تجاوز را به این بهانه که خود او عامل اصلی بوده، مقصر تلقی کند.

روابط با مردان، فقط قهرمانان تشریف بیاورند: کشش زنان آتنایی به سوی مردان موفق است. در دانشگاهع به سوی ستاره کلاس گرایش پیدا می کنند و در محیط حرفه ای به سوی مردانی که در راه رشد و ترقیند و روزی در صدر شرکتی قرار خواهند گرفت، جذب می شوند. در این زنان غریزه ای زیرکانه برای نشان کردن برنده ها وجود دارد. آنها مجذوب قدرتند. برای زنان آتنایی "هوس انگیزترین عنصر، قدرت است". میانه خوبی با آدمهای ساده لوح ندارند. در برابر مردان رویایی و آنهایی که در پی اهدافی غیر از ارزشهای مادی هستند و نیز مردانی که به خاطر دلرحمی نمی توانند قاطعانه تصمیم بگیرند، کوچکترین حس همدردی و تحملی نشان نمی دهند. غالبا خود مرد زندگیش را برمی گزیند. همسر و همراه "مردی کبیر" بودن و فداکاری در حق او برای زن آتنایی به مفهوم احساس قدرت پیوند با مرد دلخواه است. زن آـنایی از مباحثه در باب فنون و تدابیر امور لذت می برد و دوست دارد از اسرار پنهان آگاه باشد.

امیال جنسی: زن آتنایی در قلمرو مغز و اندیشه زندگی می کند و غالبا از جسمش گسسته است. بدنش را ماشینی در خدمت خود می بیند و کاملا از آن بی اطلاع است، مگر اینکه این ماشین به دلایلی از کار بیفتد. معمولا او نه زنی حساس و شهوانی و نه عشوه گر و رمانتیک است. مردها را بیشتر در قالب دوستی یا استادی می پسندد و نه در قالب دلداده. او نیز همچون زنان آرتمیسی به حضور فعال کهن نمونه آفرودیت یا هرا نیازمند است تا جنسیتش بیان یک کشش شهوانی و یا وابستگی عاطفی گردد. در غیر این صورت، اعمال جنسی "بخشی از قرارداد" و ذاتی این رابطه بخصوص و یا فعالیتی برنامه ریزی شده و حساب شده است. زمانی که به دنیای فعالیتهای جنسی وارد شد، رموز عشقبازی را به شیوه ای ماهرانه فرا می گیرد. زن آتنایی که ازدواج هم کرده باشد اعمال جنسی را چون عملکرد بقیه اندامهایش می بیند، یعنی عملی مقرر که مفید هم هست و در ضمن بخشی از وظیفه زناشویی او محسوب می شود.

ازدواج: وصلت آنها بیشتر جنبه شراکت و همکاری دارد تا پیوندی عاشقانه و شورانگیز. در انتخاب همسر هوشیار است. خود نیز زنی حامی و به امور حرفه ای همسر علاقه مند است و در طرح و تدبیر روش پیشرفت و ترقی و انتخاب همکاران حرفه ای او شرکت می کند. در مواقع لزوم مانع از واکنشهای عجولانه و آنی همسر خود می شود. برازندگی در انظار عموم، پذیرایی از دوستان و همکاران شوهر و کمک به پایداری ارتباطات اجتماعی همسر است. او غالبا در امور خانه با نهایت کفایت عمل می کند. کنترل بودجه و وظایف دیگر هم برایش سهل است. مراقبت و پرورش فرزندان و یا وارثان را به عنوان بخشی از وظیفه زناشویی خود به عهده می گیرد. ارتباط کلامی زن آتنایی و همسرش در مورد وقایع معمولا بسیار عالی، اما ارتباط احساسی و عاطفی میانشان تقریبا هیچ است. زن آتنای و هرایی هردو به سوی مردانی چون زئوس که با نفوذ و پرقدرتند، کشیده می شوند، اما انتظارات و نوع پیوندشان متفاوت است. زن هرایی از مردش خدا می سازد و او را میئول ارضای خواستهای خود می داند. پیوند او با همسرش ریشه ای غریزی دارد. خیانت همسر مانند خنجری تا عمق وجود او را زخمی می کند، اما خشم و وواسش متوجه زن رقیب می شود. برخلاف هرا، زن آتنایی از حسادتهای جنسی بری است. او زناشوییش را شراکتی می داند که به نفع هر دو طرف است. معمولا بسیار وفادار است و از همسر نیز انتظار وفاداری دارد، اما خیانت جنسی را با عدم وفاداری یکی نمی داند. در ضمن برایش قبول این حقیقت مشکل است که گرایشی گذرا جایگزین او و رابطه اش شود. فقدان حسادت و خشم، همراه با انتخاب مردان با قدرت، خصوصیات زن آتنایی است. زن آتنایی تا جایی که پیوند ازدواجش پابرجاست، می تواند وجود معشوقه های شوهر را توجیه کرده، بپذیرد. زن آتنایی، چه خود طالب طلاق باشد و چه همسرش، با وضعیت خود به خوبی کنار می آید. زن آتنایی احساس نابودی و گمگشتگی نمی کند، حتی اگر شوهر او را به خاطر زنی دیگر رها سازد. احتمالا دوستی با همسر سابق را حفظ می کند و حتی ممکن است همچنان به شراکت حرفه ایشان ادامه دهند. ازدواجهایی که در آن هر دو همسر شاغل باشند، پدیده ای نسبتا جدید است. زنان آـنایی بیش از زنان دیگر در این ازدواجها موفق هستند، زیرا برنامه ریزی و پیگیری دو حرفه پرمشغله با اهدافی درازمدت و نیز تطبیق ساعات و برنامه ها با یکدیگر، در ضمن حفظ خانواده ای موفق و رو به ترقی، ذهنیتی آتنایی می طلبد.

فرزندان: مارد آتنایی بی صبرانه مشتاق رسیدن فرزندانش به سن بلوغ است تا بتواند با آنها صحبت کند، در انجام کارهای مورد علاقه شان به آنها یاری رساند و آنها را به جاهای دیدنی ببرد. او همچون دیمیتر "مادر زمینی" نیست که غریزه ای مادرانه دارد و می خواهد نوزادان را در آغوش گیرد و آرزو می کند هیچ گاه از آن حد بزرگتر نشوند. مادر آتنایی از داشتن فرزند پسر رقابتجو، برونگرا و تیزهوش و کنجکاو بسیار خرسند می شود. چنین پسرانی استعداد ذاتی او را که آموزش و راهنمایی و برانگیختن آنان در راه پیشرفت و ترقی است، شکوفا می کنند. مادر آتنایی با دخترش که مانند خود او مستقل و از ذهنیتی منطقی برخوردار است، رابطه خوبی دارد. به طور کلی زن آتنایی در رفتار با پسر و دختر خود که تحت تاثیر احساساتند، دچار مشکل می شود. البته این وضعیت برای فرزندانش مشکل تر است. مادر آتنایی از فرزندانش انتظار دارد مطابق دستورات او عمل کنند، در زندگی بر عواطف و احساسات فائق آیند و همچون خود او "سرباز خوبی" شوند.

میانسالی: پدیده یائسگی برای زن آتنایی هیچ گونه حزن و اندوهی به همراه ندارد، زیرا او هرگز هویت خود را فقط در مادر بودن نمی بیند. جوانی و زیبایی نیز عوامل ضروری ایجاد اعتماد به نفس در زن آتنایی نیست، بلکه هوش، کفایت و توانایی است که به او حرمت ذات می بخشد. از آنجا که او در میانسالی پرقدرت تر و بانفوذتر است، اعتماد به نفس و سلامت کلیش از هر زمان دیگر بیشتر می شود و این در حالی است که زنان دیگر به اضطراب پیری و از دست دادن جذابیت و زیبایی دچار می شوند.

کهنسالی: گذشت دهه های زندگی آبستن تغییرات چندانی برای زن آتنایی نیست. در تمامی دوران زندگی او زنی پرتوان و فعال است. او غالبا مدافع سازمانهای سنتی و نسبتا محافظه کار است. زن مزدوج قشر مرفه و میانه چارچوب اصلی کانونهای غیرانتفاعی و خدمات کلیسایی را تشکیل می دهد. زن آتنایی به هنگام بزرگ شدن فرزنان خود، آن گاه که هر یک در پی سرنوشت خویش خانه را ترک می کنند، به عزلت و غم نمی نشیند. رابطه با فرزندانش معمولا دوستانه و دلپذیر است. از آنجا که او از ابتدا آنها را به استقلال و خودبسندگی تشویق کرده، مزاحم زندگیشان نشده و مشوق حس وابستگی به خود رد آنها نبوده، فرزندان و نوه هایش نیز دچار مشکلی با او نمی شوند. گرچه او غالبا قادر به بیان احساسات خویش نیست، اما در حفظ ارتباطات خانوادگی و وقایع مربوط به خانواده کوشاست و تعطیلات و سنتهای خانوادگی را محترم می شمارد و تداوم می بخشد. بسیاری از زنان آتنایی در کهنسالی جز مهره های سرشناس اجتماعات خود می شوند. او بیوه ای است که امور مالیش را خود سر و سامان می بخشد، در بازار سهام سرمایه گذاری می کند و حرفه خانوادگی را به تنهایی ادامه می دهد. زن بیوه آتنایی معمولا تنها زندگی می کند و در خارج از خانه زندگی فعال و پرمشغله ای دارد.

مشکلات روانی: آتنای منطقی هرگز دچار گمگشتگی فکری و احساسی نشد و همیشه کنترل خویش را در دست داشت. او در "محدوده طلایی تعادل" زندگی کرد و درگیر عواطف و احساسات نامعقول نشد. او انعطاف ناپذیر بود، تحت تاثیر احساسات و عواطف غیرمنطقی قرار نمی گرفت و سنجیده و به دور از هیجان عمل می کرد. نه فدای احساسات دیگران می شود و نه قربانی عواطف خویش. 1- همسانی با آتنا: زیستن در "قالب آتنا" به معنای زیستن در گستره مغز با عملکردی هدفگراست. موجودیتی تک بعدی دارد، یعنی فقط برای کار زندگی می کند. با اینکه او از مصاحبت دیگران لذت می برد، اما از شور و شعف عاطفی و کشش شهوانی، صمیمیت و اشتیاق و سرخوشی زندگی محروم است. از لحظات ناامیدی و یاس و اندوه هم که موجب نزدیکی با دیگران و درک نیاز پیوند با آنها می شود، بی بهره است. او از درک عمیق احساسات دیگران و نیز تجربه های معنوی و عرفانی ناتوان می ماند و تحت تاثیر موسیقی و هنر که بیان شدت عواطفند، قرار نمی گیرد. او نهایت غرایز مادری، شهوانی یا زایشی را حس نمی کند. با واقف بودن بر این امر که آتنای وجود گستره تجربه های زندگی را محدود می کند و نیز با پذیرفتن دیگران و عقایدشان، می توان به تدریج به پرورش دیگر جنبه ها پرداخت. هنگامی که دیگران از عواطف و تجربیاتی صحبت می کنند که برایشان عمیقا اهمیت دارد ولی برای زن آتنایی ناشناخته است، او می تواند در به تصور درآوردن حال و احساسات آنها کوشش کند. 2- تاثیر مدوسایی: زن آتنایی قادر است دیگران را به نحوی تحت تاثیر قرار دهد که حس خود بودن و شعف و خودانگیختگی در آنها تقلیل پیدا کند، و این همان تاثیر مدوسایی است. به خاطر توجه بی حد به جزئیات و شواهد و نیاز به اصول منطقی و عقلانی، زن آتنایی می تواند یک گفتگوی پرشور را به گزارش بیروح جزئیات تبدیل کند و یا با بی اعتنایی و سردی خود از جوی صمیمی و پرشور، محیطی مصنوعی و رسمی بسازد. او قادر است در برابر مسائل پراهمیت اخلاقی و روحی دیگران کاملا بی احساس و خنثی عمل کند، نسبت به مشکلات ارتباطی انسانها انعطاف ناپذیر باشد و ضعفهای آنها را به باد انتقاد گیرد. چنین فقدان همدلی بسیار کشنده است. زندگیش خالی از نزدیکی و صمیمیت و خود نیز غالبا تنهاست. انعطاف ناپذیر است. زن آتنایی در صورت ناخشنودی از تاثیر مدوسایی خود بر دیگران می داند که او نیز چون آتنا قادر است به هنگام لزوم زره و سپر از تن به در کند و از این تاثیر به دور شود. سپر مدوساییش وقتی به کنار می رود که او دیگر بر مسند قضاوت دیگران نمی نشیند و به خود اجازه تایید و یا نفی رفتار، احساس و زندگی دیگران را نمی دهد. 3- تبحر، "از هر دری وارد می شود": زن آتنایی در رسیدن به هدف و یا در برخورد با مسایل دو پرسش "چگونه؟" و "آیا به نتیجه می رسد؟" را مطرح می کند و برای دستیابی به مقصود و یا شکست دادن حریف از خود "تبحر" نشان می دهد و حتی گاهی اصول اخلاقی را زیر پا می گذارد. آتنا با سوالهایی چون "آیا این عمل عادلانه است؟" و یا "این عمل اخلاقی است؟" به خود زحمتی نداد. آنچه از نظر او اهمیت داشت، این بود که چه تدبیری کاری است. جنبه منفی و تاریک زن آتنایی با این ویژگی او ارتباط پیدا می کند. در ارزیابی رفتار دیگران نیز کارایی شرط مورد نظر اوست. در ذات زن آتنایی نیست که دل نگران ارزشهای احساسی و اخلاقی خوب و بد و یا درست و غلط باشد. بحث و گفتگو درباره "اصول" یا نحوه رسیدن به هدف مطلوب نیز از نظر او بی اهمیت و غیرقابل درک است. برای او که طبیعتی آتنایی داشت، عواطف دیگران مهم نبود و حتی تحت تاثیر احساسات خود نیز قرار نمی گرفت.

طرق رشد و تحول: 1- چرخش به حیطه درون:همه صنعتها و هنرهای دستی (بافندگی، خیاطی کردن و سفالگری) می توانند به تمرکز شدیدا بیرونی او توازنی درونی بخشند. 2- بازیابی کودک درون: آتنا هرگز کودکی نکرد، بلکه در هیئت زنی بالغ به دنیا آمد. او باید کودکی را که هیچ گاه نبوده، در درون خود بازیابد و به او اجازه بیان دهد، کودکی که در برخورد با تجربیات تازه یا گیج و گنگ است و یا اینکه از خود شور و هیجان نشان می دهد. برای بازیابی کودک گمشده درون نیاز دارد بازی کند، بخندد، گریه کند و نوازش شود. 3- بازیابی مادر: زنان آتنایی از بسیاری جهات "بی مادرند" و نیازمند آن که مادر خود را بازیابند و برایش ارزش قائل شوند تا بتوانند به خود اجازه مادر بودن بدهند. زن آتنایی غالبا مادر خود را حقیر شمرده است. او باید تواناییهای مادر را از نو دریابد و جهات مشترک بین خود و او را شناسایی کند.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

خلاصه کتاب انواع زنان1

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

خلاصه کتاب نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان

نویسنده: ژان شینودا بولن

مترجم: آذر یوسفی

انتشارات: روشنگران و مطالعات زنان

 

نیروهای مقتدر درون، یا  کهن نمونه ها، علت اصلی تفاوتهای شخصیتی میان زنانند... آنچه که رضایت و خشنودی برخی از زنان را فراهم می سازد، ممکن است برای گروهی دیگر بی معنا باشد که البته این به نوع "خدابانوی" فعال درون بستگی دارد... در هر زنی مجموعه ای از این خدابانوان همزمان با هم عمل می کنند و اگر زن شخصیتی پیچیده تر داشته باشد، احتمالا تعداد خدابانوان فعال درونش بیشتر است. بنابراین طبیعی است اگر بخشی از درون آنچه را که برای بخش دیگر ارضا کننده است، بی اهمیت تلقی کند... شناخت "خدابانوان" موجب درک زنان از خود و نیز از خود و نیز روابطشان با مردان و زنان دیگر، والدین و فرزندان می شود... هر زن را به صورت "زنی فیمابین" می بینم که از درون تحت تاثیر کهن نمونه های خدابانوان قرار دارد و از بیرون با قالبهای رفتاری جامعه رودرروست. زنی که به نیروهای موثر در خود شناخت پیدا می کند، به سلاح قدرتمند آگاهی نیز دست یافته است... هیچ زنی نمی تواند در برابر الگوی رفتاری خدابانوی کهن نمونه ای درون مقاومت ورزد، مگر آنکه به موجودیت آن و نیروی تحققش آگاه گردد... یونگ معرف کهن نمونه در روانشناسی است. از نظر او کهن نمونه ها الگوی رفتاری غریزیند که در ناخودآگاه جمعی ما حضور دارند. ناخودآگاه جمعی بخشی از ضمیر ناخودآگاه ماست که فراشخصی و جهانی است، با شکل و محتوای رفتاری کمابیش یکسان در همه جا و برای همه انسانها... این هفت خدابانو به سه گروه تقسیم شده اند: خدابانوان باکره، خدابانوان آسیب پذیر و خدابانوی کیمیاگر (متحول کننده)... آن گاه که چندین خدابانو برای تسلط بر روان زنی به رقابت می پردازند، او باید آگاهانه تصمیم بگیرد که چه زمان و به کدام یک اجازه بیان دهد، در غیر این صورت بازیچه کشمکش آنها خواهد شد... در جوامع پدرسالار، نقشهای پذیرفته شده برای زنان غالبا محدود به دوشیزه بودن (پرسفون)، همسر بودن (هرا) و مادر بودن (دیمیتر) است. آفرودیت به "زن هرزه" و "اغواگر" ملقب می گردد! هرای سرسخت و خشمگین نیز زنی "سلیطه" خوانده می شود. بسیاری از فرهنگهای گذشته و حال آشکارا بیان حس استقلال، هوش و ذکاوت و یا امیال جنسی در زنان را سرکوب می کنند و بدین ترتیب با هر نشانه ای آز آرتمیس، آتنا و آفرودیت سر ستیز دارند...

خدابانوان باکره: آرتمیس، آتنا و هستیا.

این سه نمایندگان جنبه های استقلال، فعالیت و رابطه گریزی در روان زنانند. آرتمیس و آتنا کهن نمونه های برونگرا و نائل به اهدافند و هستیا کهن نمونه متمرکز به درون است. هر سه خدابانو بیانگر انگیزه های درونی در زنانند که برای رشد و تحقق استعدادها، پیگیری علایق، حل مشکلات، رقابت با دیگران، بیان خویش از طریق سخنوری و یا اشکال هنری، مدیریت امور زندگی و نیز هدایت اندیشه و تفکر به کار می آیند. هر زنی که در زندگی خواهان "فضایی برای خویشتن" است، با طبیعت احساس همگونی می کند، از درک ساختار اشیا لذت می برد و یا اینکه از خلوت با خویش احساس رضایت می کند، با یکی از این خدابانوان باکره آشنایی دیرینه دارد. جنبه باکره این خدابانوان اشاره به بخشی از روان دارد که تحت سلطه و تملک مردان در نمی آید، از مردان و تاییدشان بی نیاز است و موجودیتی به کمال، جدا از مرد و از آن خود دارد. زندگی در لوای کهن نمونه های باکره به مفهوم آن است که بخش قابل ملاحظه ای از روان زن، باکره و دست نخورده باقی می ماند، نه آنکه او از لحاظ جسمی . به معنای واقعی کلمه باکره باشد. دور مانده از آتش عاطفه و شهوت. زن باکره ای که با "خود" درون یگانه است، فقط کاری را انجام می دهد که به درستیش اطمینان دارد. تلاش او برای خشنودی، جلب دوستی، پذیرفته شدن از جانب دیگران و یا حتی تایید خود و نیز اعمال سلطه و قدرت بر دیگری و یا برانگیختن عشق و علاقه دیگران به خود نیست، هر چند ممکن است کردارش به واقع خلاف عرف جامعه باشد. خدابانوی باکره وجود چه ازدواج کند و چه مجرد باشد، تحت تاثیر ملاحظاتی که زنان غیر باکره را مقید می سازد، قرار نمی گیرد، ملاحظاتی که باعث می شود او خود را با مصلحت روزگار وفق دهد. با بی اعتنایی به قضاوت دیگران، او کاری را انجام می دهد که برایش اهمیت دارد و رضایت خاطرش را فراهم می سازد.

کیفیت هوشیاری مانند "نورافکن" است. هوشیاری تمرکز یافته مشخصه خدابانوان باکره می باشد. قادرند هوشیاری خود را بر امری که برایشان اهمیت دارد، متمرکز سازند. اگر زنی بتواند بر حل مشکلات خویش و نیز دستیابی به اهدافش تمرکز کند، به طوری که به خواسته های اطرافیان و حتی به نیازهای ابتدایی خود از قبیل خوردن و خوابیدن فرصت ابراز وجود ندهد، می توان گفت که او قابلیت برخورداری از هوشیاری متمرکز را دارد. این تمرکز یکسویه موجب دور شدن او از عواطف و غرایز خویش و نیز گسست پیوند با دیگران می شود. از دید روانشناختی نمی توان "به درون چنین زنی راه یافت"، مگر با "رخنه" در او. هیچ کس برای او اهمیت ندارد و صمیمیت عاطفی نیز برایش ناشناخته است.

در نظر یونگ، پذیرا بودن، منفعل بودن، تیمارداری و درونگرایی همگی از ویژگیهای شخصیت مادینه اند، در حالی که خردگرایی، روحانیگری و توانایی در عملکرد قاطعانع و غیرشخصی، از خصوصیات نرینگی است. از دیدگاه او، مردان ذاتا از چنین خصوصیاتی برخوردارند، اما زنانی با همین خصوصیات، حتی در سطحی والا، ناقصند، چون مرد نیستند. اگر زنی خوب بیندیشد و در امور زندگی کفایت داشته باشد، فقط انیماس نرینه کامل تری دارد که خود طبق تعریف یونگ از انیماس مرد ناخودآگاه تر و کم مایه تر است.

ایشان برای برقراری روابطی پایدار و انعطاف پذیر، توانایی در ایثار، دریافت عشق و آرامش و نیز حمایت از رشد و تکامل دیگران، به این ویژگیها نیازمند است و می تواند آنها را در خود بپروراند.

هرا، دیمیتر، پرسفون و یا آفرودیت زنان را مستعد ایجاد رابطه با دیگران می کنند، شخصیت این زنان با توصیف یونگ از زنان شباهت دارد (گرچه یونگ زنان را ناقصان مادرزاد فرض نمی کرد، اما آنها را از لحاظ خلاقیت، عینیت گرایی و عملکرد فعالانه از مردان ضعیف تر می پنداشت). آنها باید تمرکز، واقعگرایی و قاطعیت در رفتار را بیاموزند، زیرا این کیفیتها به طور ذاتی در آنها ضعیف است. همچنین باید انیماس درون را پرورش دهند و کهن نمونه های آرتمیس و آتنا را بیدار کنند.

این زنان به منظور رشد استعدادها و پیگیری ارزشهای درون، غالبا از اجرای نقشهای سنتی زنان اجتناب می ورزند. شیوه انطباق آرتمیس جدایی از مردان و حیطه نفوذ آنان بود. زنان آرتمیسی "سرسخت و خودخواه" به نظر می آیند. اما راه آتنا، خدابانوی عقل و مهارت، پیوند با مردان در مقامی برابر و یا حتی برتر از آنها بود. او خونسردترین و بهترین کاردان میدان جنگ به شمار می آمد. شیوه ی انطباقی او همگونی و یکی شدن با مردان بود. بسیاری از زنان که وارد دنیای تجارت شده و مشاغل سنتا مردانه را برگزیده اند، همانا را آتنا را می پیمایند. هستیا با کناره گیری از مردان، شیوه ی انطباق درونگرایانه را دنبال می کند. غالبا ویژگیهای زنانه خود را پنهان می سازد تا ناخواسته توجه مردان را به خود جلب نکنند. آنها از رقابتجویی اجتناب می ورزند، زندگی آرامی دارند و به وظایف معنوی می پردازند.

 

آرتمیس: خدابانوی شکار و ماه، رقابتجو و خواهر.

نامی رومی او دیاناست، دختر بلند بالا و دوست داشتنس زئوس و لیتو بود که با گروهی از حوریان و سگهای شکاری در جنگلها، کوهها و مرغزارها به کشف و سیاحت می پرداخت. با ÷یراهنی کوتاه بر تن، کمانی نقره ای در دست و ترکشی پر از تیر به پشت، تجسم تیرانداز و هدفگیری بی خطا بود. با مشعلی در دست حامل نور انگاشته می شد و یا اینکه با ماه و ستارگان دور سرش ترسیم می گشت. خدابانوی حیوانات وحشی، بخصوص حامی و نگهدار بچه حیوانات بود. او تداعی کننده ویژگیهای بسیاری از حیوانات رام نشده است. گوزن، خرگوش صحرایی و بلدرچین نماد گریزپایی او هستند. شیر ماده نشان شکوه و لیاقت او در مقام یک شکارچی و گراز وحشی بیان جنبه ویرانگرش است. خرس نماد مناسبی برای نقش حمایتگر او از جوانان است. همچون اسب وحشی با همراهانش در طبیعت جولان می دهد. خواهر دوقلوی آپولو بود. خدابانوی زایمان و تولد نیز به شمار می آمد. پیراهنی کوتاه مناسب دویدن به تن داشت. آرتمیس به کسانی که از او کمک می طلبیدند، مصمم و بی دریغ یاری می رساند و از آنها حمایت می کرد. همچنین در تنبیه آنانی که او را می رنجاندند، شتاب می ورزید و بیرحم و شنگدل بود. این موضوع که آرتمیس بارها به کمک مادر خویش شتافت، درخور توجه است. هیچ خدابانوی دیگری این مشخصه را ندارد. آرتمیس تنها مرد محبوب خود را قربانی طبیعت رقابتجوی خود کرد. او خدابانوی ماه نیز بود. شبها را دوست می داشت و در مهتاب و یا با مشعلی در جنگلها پرسه می زد.

کهن نمونه آرتمیس: تجسم روح آزاده زنانه است. زنان را قادر به پیگیری اهداف و انتخابهای خود می کند. 1- خدابانوی باکره: به کسی دل نمی باخت. "من خود قادرم از پس زندگی برآیم". خصوصیاتی که به زن فرصت می دهد با اطمینان خاطر و روحی آزاده عمل کند. به زن قدرت می بخشد تا مستقل از وجود مرد به کمال هستی دست یابد و بی نیاز از تایید او در جهت علایق و خواسته های خویش گام بردارد. هویت و حس ارزشمندی او مبتنی بر شخصیت و اعمالش است، نه بر این اصل که آیا ازدواج کرده و یا همسر کیست. پافشاری چنین زنی برای استفاده از نام فامیل خویش نشان دهنده خصوصیت آرتمیس، خدابانوی باکره است که بر استقلال و جدایی از مردان تاکید داشت. 2- کمانگیری هدفگرا: هدفگرایی و پایداری. این کهن نمونه اصابت تیر به هدف تعیین شده را ممکن می سازد. 3- کهن نمومه جنبش زنان: بیانگر کیفیتهای آرمانی جنبش زنان چون نیل به هدف، توانایی، رهایی از قید مردان و داوریهایشان و حمایت از مظلومان، زنان ناتوان و کودکان بوده است. او همیشه حامی جوانان به وبژه دختران تازه بالغ بود. مسائل مورد توجه آرتمیس با اولویتهای جنبش زنان همسانی دارد. 4- خواهر: جمعی از "خواهران" را تشکیل می دادند که از میانشان آرتمیس نقش "خواهر بزرگ" و رهبر را به عهده داشت و در وقت مناسب به یاریشان می شتافت. 5- آرتمیس و بازگشت به طبیعت: کهن نمونه پیوند و خویشی با صحرا و طبیعت رام نشده است، حسی حاکی از مراوده معنوی با طبیعت که بسیاری از زنان هنگام درنوردیدن کوهستانهای جنگلی، خوابیدن زیر پوشش آسمان و ستارهها، قدم زدن در سواحل متروک و یا خیره شدن به بیابان تجربه می کنند. 6- بینایی مهتاب گونه.

پرورش آرتمیس: برنامه های دسته جمعی گردش در طبیعت. سفرهای گروهی با اهداف زنانه. شرکت دختران در مسابقات ورزشی و اردوهای دخترانه، سفر به سرزمینهای ناآشنا، زندگی و تحصیل در فرهنگهای بیگانه و یا پیوستن به سپاه صلح.

آرتمیس، یک زن: نوزاد آرتمیسی غالبا با کنجکاوی و دقت به اشیا اطراف می نگرد و نقشی فعال و نه منفعل دارد. اطرافیان معمولا درباره توانایی دختر آرتمیسی در تمرکز بر امور دلخواهشاظهارنظرهای مختلف می کنند: "این کودک دو ساله چه قدرت تمرکزی دارد" یا "بچه لجبازی است" و یا "مواظب قولی که می دهی ، باش. او مثل فیل است و هرگز قولت را فراموش نمی کند". آرتمیس در پیگیری اهداف و اصول اخلاقی خود بسیار جدی است. ممکن است به دفاع و حمایت از ضعیف ترها برآید، بشدت با بی عدالتی مخالفت ورزد و در راه اصلاح آن گام بردارد. دختران آرتمیسی پرورش یافته در خانواده هایی که به پسران ارجحیت می دهند و از آ«ها توقع انجام کارهای خانه را ندارند، این نابرابری را "امری پذیرفته" تلقی نکرده، در برابر آن تسلیم نمی شوند.

والدین: زن آرتمیسی که با اطمینان راه خویش را دنبال می کند، نسبت به خود احساس خشنودی و رضایت دارد و از زن بودن خویش شادمان است. برای زن آرتمیسی برخورداری از رضایت و حمایت والدین در راه مبارزه و کسب موفقیت بدون درگیری و کشمکش امری بسیار ضروری است. بسیاری از پدران حمایتگر چون زئوس با دادن "هدایایی" به دختران خود، آنها را در اهدافشان یاری می کنند. مشکلات زمانی پدیدار می گردد که والدین ویژگیهای دختر آرتمیسی خود را نمی پذیرند و او را به خاطر متفاوت بودنش به باد انتقاد می گیرند. این "دخترک مستقل" حتی در سه سالگی نیز ترجیح می دهد از مادر دور شود و در کوچه با کودکان بزرگتر از خود بازی کند. مشکل دیگری که دختران آرتمیسی با آن مواجهند، رابطه با مادرانی است که از نظر آنان ضعیف و منفعل هستند. از اینکه مادری قوی تر نداشته و خود نیز قادر به تغییر زندگی مادر نبوده اند، حسرت می خورند. در پی نفی همگونی با مادر، هر آنچه که زنانه پنداشته شده – چون لطافت، پذیرا بودن و امیال زناشویی و مادری – رد می گردد. بدین ترتیب او در همگونی با زنانگی خود دچار تناقض می شود.

بلوغ و دوران نوجوانی: ممکن است پیشاهنگ شود و راهپیمایی، کوهنوردی، خوابیدن زیر سقف آسمان، اسب سواری و بریدن چوب برای برپایی آتش در اردو را تجربه کند و یا اینکه چون خود آرتمیس، کمانگیری ماهر شود. در آرتمیس بودن دختر نوجوانی که عاشق اسب و اسب سواری است، شک و تردیدی وجود ندارد. "محدودم نکنید" و "به من نچسبید" از جمله شعارهای اویند. چنان انگیزه ای برای راضی کردن دیگران ندارد و معمولا به خواست خود آگاه است. این اطمینان به خود ممکن است اثری ناخوشایند بر دیگران داشته باشد، به طوری که او را "لجباز"، "کله خر" و "دختری عاری از زنانگی" می پندارند.

حرفه: رقابت او را برمی انگیزد و مخالفت، او را از کار بازنمی دارد (البته تا اندازه ای). زن آرتمیسی غیر سنتی است.

روابط با زنان، خواهروار: با دیگر زنان احساس پیوند و همبستگی می کنند.دوستی با زنان دیگر را بسیار مهم می شمارند. داشتن "دوستی عزیز" که بتوان مسائل مهم زندگی را با او در میان گذاشت، اهمیت پیدا می کند. این دوستیها گاه سالها ادامه می یابد. در حیطه کاری نیز زنان آرتمیسی براحتی با "شبکه ای از زنان" متحد می شوند. پیوستن به گروههای حمایت از زنان، ارتباط با زنان دیگر و همچنین حمایت از زنان جوانتر همگی بیانگر وجود کهن نمونه خواهر در زن آرتمیسی است. زن آرتمیسی معمولا خود را با مردان برابر می داند، در موقعیتهای متفاوت با آنها رقابت می کند و نقش از پیش تعیین شده خود را در جامعه غیرطبیعی می انگارد. پنهان کردن تواناییهایش چون "اجازه نده مرد بداند چقدر باهوشی" و یا "بگذار مرد برنده شود" با طبیعت آرتمیس ناسازگار است.

روابط با مردان، برادروار: آرتمیس برادری دوقلو به نام آپولو یا خدای چندین منظر خورشید داشت. آپولو همتای مذکر آرتمیس بود: شهر، حیطه آپولو و طبیعت، حیطه آرتمیس بود، خورشید به آپولو و ماه به آرتمیس تعلق داشت، حیوانات اهلی و خانگی در قلمرو حمایت آپولو و حیوانات رام نشده و وحشی در قلمرو حمایت آرتمیس بودند، آپولو خدای موسیقی و آرتمیس الهامبخش رقصهای دوار در کوهپایه ها بود. آپولو از یک طرف نمود منطق و قانون بود و از طرف دیگر، در مقام خدای پیشگو با عوامل ذهنی ارتباط داشت. آپولو نیز مانند خواهرش دوجنسیتی بود. هر بخش از جنسیت او ویژگیهایی داشت که در پیوند با بخش دیگر بود. زن آرتمیسی جذب مردانی می شود که طبعی زیباشناسانه و خلاق و ذوق موسیقی دارند. این مردان شاید در حوزه خدماتی و هنری فعالیت کنند و همتای او در حیطه تفکر و علایق باشند. به مردهای سلطه گر هیچ رغبتی نشان نمی دهند، به نوع ارتباط مادر-پسر نیز بی علاقه است و از مردانی که اصرار دارند کانون توجه زن باشند، پرهیز می کند. از ایفای نقش "ضعیفه" در برابر مردان احساس بیزاری می کند. پیوند و رابطه آرتمیس-آپولو با علاقه به فعالیتهای ورزشی در طبیعت همراه است. هر دو شاید اسکی باز، دونده و یا طرفدار ورزشهای تناسب اندام باشند. رابطه آرتمیس-آپولو به زناشوییهایی می انجامد که حالتی غیرجنسی و دوستانه به خود می گیرد، به طوری که هر یک از طرفین برای دیگری حکم بهترین دوست را پیدا می کند. برای اینکه انگیزه جنسی در زندگی زن آرتمیسی جنبه مهمتر و عمیق تری به خود گیرد، نفوذ آفرودیت در او لازم است و نیز برای اینکه زناشوییش به رابطه تک همسری و متعهد بینجامد، حضور هرا در او ضروری می شود. در کنار رابطه دو برابر، الگوی رفتاری دیگر برای زنان آرتمیسی، پیوند با مردانی است که مهربان و حمایتگرند. آرتمیس همیشه به آغوش چنین مردی بازمی گردد. همانند با اسطوره آرتمیس و اوریون، زن آرتمیسی دلباخته مردی توانا می شود، اما چون نمی تواند حس رقابتجویی خود را از این رابطه دور نگاه دارد، سرانجام باعث نابودی رابطه می شود، مثلا اگر مرد به موفقیتهایی نائل شود، زن آرتمیسی به جای شادمانی حسادت می ورزد و به شیوه های مختلف در کار مرد خلل وارد می سازد. مردانی که زن آزتمیسی "نمونه زن دلخواهشان" است، غالبا مجذوب آزادگی، قاطعیت و روح توانای او –خصوصیاتی که در مرد رشد نیافته- می شوند. مردانی که خصوصیات تکامل نیافته خویش را در زنان آرتمیسی پیدا می کنند، مجذوب قدرت اراده و روح آزاده شان می شوند، آنها را به خاطر همان خصوصیاتی که معمولا "غیرزنانه" انگاشته می شود، می پرستند و زیباییشان را در تواناییهایشان می بینند. سومین گروه از مردان جذب خلوص، اصالت و حس همتایی آرتمیس با طبیعت می شوند. این مردان که مچذوب اصالت دست نخورده آرتمیس می شوند، آمیزش جنسی را امری دنیوی و نامطلوب تلقی می کنند.

امیال جنسی: رفتار جنسی زنان آرتمیسی بسیار شبیه به رفتار مردان سنتی است که شیفته مشغله خود می شوند. برای هر دو آنان روابط در زندگی مقام دوم را داراست، حال آنکه مشغولیتهای حرفه ای، کار خلاق و هنری و یا آرمانگرایی در مقام نخست جای دارد. اعمال جنسی در حکم تجربه ای جسمانی و یا فعالیتی ورزشی است، حال آنکه می تواند بیان طبیعی صمیمیت، عواطف و ارتباط (چنانکه انگیزه هراست) و یا بیان غریزی طبیعت جنسی او باشد (آن طور که برای آفرودیت است).

پیوند زناشویی: برای زن آرتمیسی ازدواج در سنین جوانی، آن گاه که او سخت درگیر حرفه و یا آرمان خویش است، اندیشه ای بعید به نظر می آید. علاوه بر آن، "مستقر شدن" در یک زندگی خانوادگی برای او که پرتحرک و فعال است، کششی ندارد و شاید هم هرگز ازدواج نکند، اما در صورت ازدواج، شریک زندگیش معمولا همکلاسی، همکار و یا یکی از رقبای حرفه ایش می باشد. رابطه زناشوییشان خواهان حفظ نام خانوادگی است تا تغییر آن.

فرزندان: زن آرتمیسی بندرت در قالب مادر می گنجد و بارداری و شیر دادن به بچه ارضایش نمی کند. برای او که دوست دارد اندامی ورزیده، بلندبالا و یا پسرانه داشته باشد، حاملگی امری نفرت انگیز است. احساس غریزی مادر شدن به او دست نمی دهد (برای این واقعه به حضور دیمیتر نیازمند است)، با این وجود بچه ها را دوست دارد. اگر زن آرتمیسی صاحب فرزند شود، غالبا همچون نماد خود، خرس ماده، مادر خوبی است. از آن دسته مادرانی است که حس استقلال و خودبسندگی را در فرزندانشان پرورش می دهند و در عین حال هنگام دفاع از آنها بیرحمند و تا پای جان برای آنها می جنگند. از نداشتن فرزند ناراضی نیستند و معمولا نیرو و هنر مادری خود را، که شبیه نیروی خاله یا عمه جوانی، صرف فرزندان دیگران می کنند. پسران و دخترانی که فعال و کنجکاوند، مادران آرتمیسی خود را همراهان خوبی می یابند. با شادمانی همراه فرزندان خود به اسکی و اردو می رود. مشکلات زمانی بروز می کند که زن آرتمیسی کودکی وابسته و منفعل داشته باشد.

میانسالی: شاید ارمغان آور تحولی درونی باشد، که این خود بیشتر بازتاب نفوذ آرتمیس در مقام خدابانوی ماه است تا آرتمیس به عنوان خدابانوی شکار. در گستره های روانی، روانشناختی و روحانی به ماجراجویی می پردازند.

کهنسالی: اینکه زن آرتمیسی خصوصیات خود را تا سالهای طلایی پیری نیز حفظ می کند، حیرت آور نیست. تحرک جوانی او پابرجاست و او هرگز آرام نمی گیرد و به بیانی اندیشه و جسمش با هم در فعالیت است. اکنون شاید نوبت جهانگردی و سیاحت کشورهای بیگانه است. نزدیکی و صمیمیت با جوانان و نیز توانایی جوان اندیشی همواره در او حفظ می شود. او می گوید: "همیشه می دانستم که به دنبال چه هستم".

مشکلات روانی: مشکلات روانی ویژه زنان آرتمیسی غالبا باعث رنجش دیگران می شود و نه لزوما خود آنها. 1- همسانی با آرتمیس: زندگی کردن "بسان آرتمیس"، پیگیری اهداف و نیز تمرکز بر حرفه، زن آرتمیسی را که خصلتا به دور از هرگونه احساس کمبود در زندگی است، خشنود می سازد، به ویژه اگر این نیروی عظیم در جهت فعالیتهای معنوی باشد. احتمالا از شیوه زندگی پرتحرک خویش لذت می برد. ازدواج و داشتن فرزند حتی برغم انتظارات خانواده و جامعه نیازهای ضروری او نیستند. هر چند فاقد رابطه صمیمانه، عاطفی و متعهد در زندگی خانوادگی است، اما روابط خواهرانه و برادرانه ای با دوستان نزدیک خود دارد و با فرزندان دیگران اوقات خوشی را می گذارند. همسانی با آرتمیس، ساختار شخصیتی زن را شکل می دهد و احساس نیاز به پیگیری علایق و خواسته های شخصی را در او برمی انگیزد. در غیر این صورت این کهن نمونه از تحقق واقعی و بیان راستین خویش باز می ماند و زن آرتمیسی مضطرب و در نهایت افسرده می سازد. با یادآوری جنبه ویرانگر آرتمیس، جای تعجب نیست اگر شاهد اعمال کردار آزاردهنده زنانی باشیم که ناخودآگاه با این خدابانو حس همسانی دارند. 2- انزجار از ضعف و عجز: تا جایی که عنصر "تعقیب" مطرح است، برای زنان آرتمیسی تمایل به مردان وجود دارد، اما همینکه مرد بخواهد از نظر عاطفی به زن نزدیک شود، در پی ازدواج باشد و یا به او وابستگی پیدا کند، هیجان تعقیب "شکار" به پایان می رسد. علاوه بر آنکه اگر مرد با ابراز نیاز به زن آرتمیسی از خود "ضعف" نشان دهد، او را حتی از خود منزجر می سازد. تا زمانی که مرد فاصله عاطفی خود را با زن حفظ کند و کمتر در دسترس باشد، زن روابط متعدد و خوبی را تجربه می کند. برای تحول و دگرگونی او باید به عمق ارزش عشق پی برد و اعتماد به انسانی عزیز را بیاموزد. نیمی از او زنی زیباست و نیمی دیگر موجودی سرد و حیوانی. "سردی ماه و بی عاطفگی خدابانوی ماه، بیان سمبلیک این جنبه از ماهیت زنانه هستند. حضور این جذابیت جنسی غیرشخصی در یک زن، برغم سنگدلی و فقدان گرمای عاطفی و شاید حتی بعضا به دلیل بی اعتنایی مشهود در آن، غالبا مردان را تحت تاثیر قرار می دهد. 3- خشم ویرانگر، گراز کالیدون: آرتمیس دارای جنبه ای ویرانگر بود و گراز وحشی، یکی از جانوران مقدسش نماد این بخش از شخصیت او به شمار می آمد. هرا تنها کسی بود که می توانست در ابراز خشم از آرتمیس پیشی گیرد. گرچه این دو خدابانو در شدت احساساتشان با هم برابری می کردند، اما جهت و انگیزه این خشم در آنها متفاوت بود. خشم زن هرایی متوجه "آن زن دیگر" است، اما زن آرتمیسی از مردی یا مردانی به خشم می آید که او را تحقیر می شمارند و یه ارزشهایش در مقام یک زن بی احترامی می کنند. خشم ویرانگر زن آرتمیس فقط به شیوه آتلانتا متوقف می شود. زن آرتمیسی باید با بخش ویرانگر خویش روبرو گردد و آن را، پیش از اینکه همه وجودش را فرا گیرد و باعث نابودی روابطش شود، متوقف سازد. رویارویی با گراز درون شجاعت می خواهد، زیرا در آن صورت است که زن می تواند ببیند چقدر به خود و دیگران آزار رسانده است و آن وقت دیگر احساس قدرت و حقانیت نمی کند. تواضع و فروتنی درسی است که انسانیتش را به او باز می گرداند. سرانجام او نیز درمی یابد که انسانی جایزالخطاست و نه خدابانویی کینه توز. 4- دور از دسترس: آرتمیس عنوان "دوردست" را از آن خود کرده بود. فاصله گیری عاطفی از ویژگیهای زن آرتمیسی است، زیرا او به قدری متمرکز بر خویش و درگیر اهداف هود است که متوجه احساسات انسانهای اطراف نمی شود. برای تغییر شرایط خویش، زن آرتمیسی باید به آگاهی دست یابد. در اینجا لازم است که او به گفته ها و نظریات دیگران توجه کند. بهترین شرایط برای این کار زمانی است که او مشغولیتی ندارد و می تواند توجه خود را به گفته های دیگران معطوف سازد. در غیر این صورت، انتقاد از او در حالی که سخت درگیر کاری است، باعث رنجش می گردد، مگر آنکه او به این خصیصه خویش آگاهی داشته و بدین خاطر از یادآوری دیگران سپاسگزار باشد. 5- فقدان حس ترحم: آرتمیس معمولا فاقد حس ترحم بود. خشم از کردار ناشایست، وفاداری به دیگران، فدرت بیان نظرات خویش و نیز گرایش به عمل،همگی می تواند از خصایص نیکوی آرتمیس و زنان آرتمیسی باشد، اما شدت بیرحمی در امر مجازات دیگران بسیار اسفناک است. فقدان ترحم زمانی در زن آرتمیسی شدت می گیرد که او اعمال دیگران را در ترازوی مطلق سیاه و سفید خود ارزیابی کند. برای تغییر و تحول در این نگرش، او باید شفقت و همدلی نسبت به دیگران را در خود پرورش دهد که این خود نیازمند بلوغ سنی است. همراه با تجارب زندگی، مثلا آنگاه که خود نیز با درد و رنج روبرو می گردند، مورد قضاوتهای نادرست قرار می گیرند و یا در امری با شکست مواجه می شوند، شفقت و دلسوزی را نیز می آموزند. اگر زن آرتمیسی ضعف و آسیب پذیری را تجربه کند و درک و همدلیش نسبت به دیگران بیشتر شود و اگر دریابد که انسانها بسیار پیچیده تر از آنند که او تصور می کند و نیز چنانچه بتواند اشتباهات خود و دیگران را نادیده بگیرد، در آن صورت درس آموختن از زندگی از او شخصیتی دلرحم نر می سازد. 6- گزینشی مهم، قربانی کردن یا نجات افیجینیا: از یک طرف او ناجی زنان و ارزشهای زنانه است که در چنگال مردسالاری بی حرمت و سرکوب گشته اند و از طرف دیگر با قدرت تمرکزش بر اهداف، قادر است زن را به نفی و قربانی کردن خصایصی سنتا "زنانه"، چون پذیرا بودن، تیمارداری، پیوند با دیگران و نیز فداکاری در حق دیگری برانگیزاند.

طرق رشد و تحول: باید بخشهای ناآگاه تر، انعطاف ناپذیرتر و نیز استعداد برقراری رابطه با دیگران را در خود پرورش دهد. او نیاز دارد آسیب پذیری را تجربه کند، دیگران را دوست بدارد و عمیقا نگرانشان باشد. این پیشرفت شخصیتی تنها زمانی در زندگی زن آرتمیسی ممکن می گردد که او پس از پیگیری اهدافش –موفق یا ناموفق- به آخر خط رسیده و شور و هیجانش برای شکار، مسابقه و تعقیب کاهش یافته باشد. 1- آگاهی به گذر زمان: بسیاری از زنان فعال از گذر زمان غافل می مانند تا اینکه میانسالی فرا می رسد، زمانی که دیگر رقابت و پیگیری اعداف رنگ می بازد. این زنان گاه برای اولین بار در زندگی به گذشت دوران جوانی خویش پی می برند و به مسیر زندگی و آینده خود می اندیشند. 2- آگاهی به ارزش عشق: تمنای نزدیکی عاطفی و جسمی ناشی از برانگیختگی آفرودیت است. وقتی این تمنا با آگاهی به گذر زمان درآمیزد، توجه معمول زن آرتمیسی منحرف گشته و حس تازه ای از پذیرش عشق و صمیمیت جایگزین آن می گردد. 3- غریزه بقا مثل و خلاقیت: غریزه تولیدمثل آفرودیت (با کمک دیمیتر) بسیاری از زنان فعال و هدفگرا را در نیمه دوم سی سالگی تحت تاثیر قرار می دهد. در این مرحله، زنان حرفه گرا غالبا به نحوی بسیار غیرمنتظره با نیاز مبرم بچه داشتن روبرو می شوند. اگر عشق به دیگری هوشیاری آفرودیتی را وارد زندگی زن آرتمیسی کند، در آن صورت زندگی یک بعدی او، هر چقدر هم رضایتبخش بوده باشد، کامل تر و غنی تر می گردد. او اکنون قادر است برونگرایی و درونگرایی را در هم آمیزد، به ارزشهای خویش بیندیشد و در عین حال دریابد که نه تنها به استقلال، بلکه به صمیمیت و نزدیکی نیز نیاز دارد.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}