پاسخ به سوال آقا مصطفی

درود بر شما ممنون از توجه و سوالتون.

من صلاحیت ندارم که مشخص کنم کدوم روانپزشک اهواز بهترین هست. چرا که افراد زیادی هستند و من همه را ندیده ام و نمی شناسم و از اینها مهمتر دانش من در حدی نیست که توان ارزشیابیه ایشان را داشته باشم. من یک پزشک عمومی هستم که اندکی مطالعات روانشناسی هم داشته ام و تعدادی دوره رفته ام.

از بین افرادیکه دیده ام، کار دکتر کاظم علوی فاضل، دکتر حاتم بوستانی و دکتر سیاح برگرد رو دوست دارم.

من و عفو کنید که نتونستم پاسخ مناسبی به پرسش شما بدم.

تنفس شکمی

درود بر شما عزیزان

احتمالا این واژه رو شنیده اید: "تنفس شکمی"! درسته؟ اما این غبارت یک "غلط مصطلح" هست! (لازمه مجددا تاکید کنم که این مطلب هم اشتباطهای ضخصیه خودم هست و احتمال اشتباه بودن آن هست و عزیزان و مطلعین لطفا آگاهم کنند).

عزیزان سیستم تنفسی به شکل صحیحش به شکم راه نداره! واو! یعنی وقتی شما با دهان یا بینی نفس می کشید و قصدتون استفاده از اکسیژن جهت بقا می باشد و فواید این عنصر هست، باید هوا وارد ریه ها بشه. اگر هوا رو وارد معده کنید، محصولش فقط نفخ و باد گلو خواهد بود و بس!!!! پس قصه چیه؟ چرا تو کلاسهای یوگا و مدیتیشن و .... دائم بر تنفس شکمی تاکید دارند؟

آهان! نکته فنی اینجاست! (دوباره تاکید:اینا برداشته خودمه) اول می خوان آگاهانه نفس بکشیم.یعنی همینطوری که همیشه اتوماتیک نفس می کشیدیم و دقت نداشتیم، نفس نکشیم. و دیگه  اینکه با دنبال کردن مسیر هوا توجهمون رو امتداد بدیم تا به تمرکز برسیم و بعد از اون فواید تمرکز. و دیگه اینکه آرومتر نفس کشیدن، طوریکه به سرعت 6نفس کامل در یک دقیقه برسیم.

نتیجه: مسیر صحیح تنفس از بینی یا دهان به نای و ریه هاست. و در اونجا اکسیژن موجود در اون، با دی اکسیدکربن موجود در خون تبادل شده، اکسیژن مسیرش و در بدن، به واسطه خون ادامه میده. و دی اکسیدکربن هم به واسطه هوای بازدمی از بدن خارج می شود.

عمیق و آرام نفس بکشیم.

دوستتون دارم

پیروز باشید

عبارت تاکیدی مثبت

مطلب بسیار مهم و جالبی رو براتون آماده کردم. درباره عبارات تاکیدی مثبت، کتابهای زیادی نوشته شده که از معروفترینهاش چهار اثر فلورانس اسکاول شین و آثار کاترین پاندر و لوییز ال هی و عده ای دیگر از بزرگان عرصه روانشناسی عمومی هست. خیلیهاشون و خوندم و با اجازتون می خوام یه جمع بندی و برداشت شخصیه خودم رو خدمتتون ارائه کنم. مجددا تاکید می کنم برداشت شخصیه. اگر ایرادی مشاهده کردید حتما بزرگوارانه بهم اطلاع بدید. ممنون میشم.

یه مقدمه کوچولو. مختصر هست، امیدوارم مفید هم باشه. یه مثلث داریم که از افکار، احساس و رفتار (گاهی به جای این کلام هم میذارن. که اگر واقع بینانه نگاه کنیم، کلام ما قسمتی از رفتار ما حساب میشه) تشکیل میشه. هر سه بر هم اثر می گذارند. یعنی با کنترل هر کدوم، می تونیم بقیه رو هم مدیریت کنیم. فکر کنم واضحه که از بین این سه مورد، کنترل کلام آسونتره(به تنهایی آسون نیست. به نسبت اون دو تا، این آسونتره) اوکی؟

خب، اگر تا اینجا با من همراه و موافق بوده باشید، به این نتیجه می رسیم که کلام ما تا چقدر میتونه اهمیت داشته باشه. چون به راحتی احساسات و افکار ما رو تحت تاثیر قرار میده. حالا که این و فهمیدیم، پس می آیم به صورت آگاهانه حرفای مثبت و مفید میزنیم، تا متعاقب اون احساسات و افکار مثبت و مفیدی داشته باشیم.

نتیجه اول: بهتر است که مراقب کلاممون باشیم و همیشه مثبت حرف بزنیم. و بهترین حالت اون "عبارات تاکیدی مثبت" هست.

حالا این "عبارت تاکیدی مثبت" چی هست؟ نکته ی مهمی که می خوام بهش اشاره کنم  اینه: بسیاری از جملات موجود در کتبی که اشاره کردم (آثار فلورانس اسکاول شین و کاترین پاندر و لوییز ال هی و جوزف مورفی و...) جملات مثبت و زیبایی هستند اما "عبارت تاکیدی مثبت" نیستند! واو!!!! (دوباره از اون ادعاها کردمJ)

بله عزیزان. عبارت تاکیدی مثبت با دعا فرق داره. با روحیه دادن فرق داره. با دلداری فرق داره. قاعده و اسلوب و اصول داره. خب حالا درباره این اصول حرف بزنیم: این جملات اول شخص هستند. یعنی یا "من" دارند، یا فعل جمله اول شخص هست. و در کل ساختار جمله درباره خود من هستند. پس جملاتی که درباره نگاه مثبت به زندگی و روزگار و کائنات و نتیجه مثبت اتفاقات و .... هستند، در این حیطه نیستند. حتما باید اول شخص باشند.

دیگه اینکه جملات به زمان حال هستند. پس یا قید زمان حال دارند، مثلا "الان" یا "حالا" یا "اکنون". و نکته مهم دیگه اینکه در جمله کلمات مثبت باشند. یعنی چی؟(اجازه هست یه توضیح کوچولو بدم؟ آخه لازمه. باور کنید لازمه. عزیزان مغز انسان فعل منفی نمی شناسد - کی گفته؟ از کجا گفته؟ روانشناسا و متخصصین علوم اعصاب و روان گفتند و امیدورام راست گفته باشند، چون باور کنید خودم هم گاهی به صحت و سقم حرفای علما و دانشمندا شک دارم که بی غرض و مرض و بی طمع و تطمیع یا بدون ترس و تهدید حرفی رو می زنند یا نه - با فرض اینکه حرفاشون درسته) نباید جمله منفی بگیم و بعد با فعل منفی، کل ساختار و مثبت کنیم. چیزیکه در محاوره بارها تکرارش می کنیم. مثال: من نمی خوام چاق باشم، جمله اشتباهی هست. چون در این جمله مغز شما فقط کلمه چاق را می گیرد!

نتیجه دوم: عبارت تاکیدی مثبت به زمان حال و به صورت اول شخص و با ساختار و کلمات مثبت نوشته می شود.

عزیزان از سخت ترین کارهای آدم "فکر نکردنه"!!! اگر دقت کردید دائما فکرمون مشغوله و به اصطلاح در حال نوشخوار فکری هستیم. و متاسفانه اغلب هم منفی! اغلب خاطرات تلخ گذشته، اغلب خبرهای بد، اغلب احتمالات منفی درباره آینده و خلاصه واویلا!! پس با تکرار این عبارات تاکیدی مثبت، به صورت آگاهانه به افکار و احساساتمون جهت مثبت و مفیدی بدیم.

دوسستون دارم.

پیروز باشید.

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

گوشه ای از نظرات مراجعه کنندگان درباره  "من" و مطلب "خودارضایی"



 

یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ساعت: 23:17

خیلی این جمله اش احمقانه بود:
"خودارضايي به غلط به عنوان علت تعدادي از بيماري هاي جسمي و روحي انسان معرفي شده است ."وجملات مشابه

خوب!فرهنگی که همجنس گرایی را بد نمی داند،خودارضایی را هم بد نمی داند!
این هم نتیجه علم آموزی
copy & paste

نویسنده: محمد

دوشنبه 30 مرداد1391 ساعت: 16:0

بد بخت من خودم اورولوژیستم.ودارم تو مقطع دکتری ادامه تحصیل میدم.خودارضایی
مزخرف ترین وقبیح ترین ومظرترین کاره.البته من خودم تاحالا تجربه نکردم . ولی دوستام که کردن از ضرراتش گفتن.ازنظر علمی هم ثابن شده.برو کتاب زبان اصلی (سکس فور لایف-سکس برای زندگی -رو بخون البته اگه سواد داشته باشی )تا بفهمی حتی بهترین دکترای آمریکا نطیر پروفوسور جیمز وپرفوسور ادوارد واسمیت
چیا گفتن.اصلا کی به تو مدرک دکتری داده؟همین شماها پزشکی ایرلن رو به گند کشیدیداینم شمارمه خواستی بهت ثابت میکنم.در ضمن هرکی سوال داره از خدم بپرسه نه ازین دکتر قلابی.

نویسنده: سیدمحمد

دوشنبه 30 مرداد1391 ساعت: 16:1

شمارم اینه…………………ازین شروورای یکه گفتی همش چرن بود

نویسنده: آرش

چهارشنبه 1 شهریور1391 ساعت: 17:29

سلام
خدایی خیلی احمقی.خیلی خیلی زیاد.مطمئنی دکتری؟؟؟
برو اول خودتو درمون کن بعد بیا
با سید محمد کاملا موافقم

نویسنده: علی


دكتر قلابي،،همه هم تا يك ترم دانشگاه ميرن فكر ميكنن دكترن. اخه كي گفته خود ارضايي بي ضرترين هست و نميدونم برا كاهش اضطراب و اينا خوبه،،،،،هر كي گفته مطمينا مرض داشته .مرض جاهليت.

نویسنده: بهار

پنجشنبه 11 آبان1391 ساعت: 7:31

چرا دیگه داری دروغ تحویل ملت میدی کسخول؟

نویسنده: یکی

شنبه 13 آبان1391 ساعت: 20:25

میشه بپرسم شما دینتون چیه ؟ اگه اسلامه و این مطالب در مورد خودارضایی رو باور کردین و تو سایتتون اشاعه دادین که سخت در گمراهی و اشتباه هستین .تو دین خودم که اسلامه این کارو تو ردیف گناهان کبیره قرار داده .بهتره به جای اینکه هر مطلب چرند و بیمارپسندانه ای پیدا کردین اول نگاه کنین ببینین چی رو دارین راستی راستی اشاعه میدین تو سایتتون

نویسنده: قربانی خود ارضایی

شنبه 20 آبان1391 ساعت: 16:13

یعنی خ... تو س...ت
دکتری تو؟بی وجدان.
خود ارضایی باعث ضعیفی چشم (غیر قابل برگشت از ناحیه ی شبکیه)اگه نمیدونی بدون بی ثواد.اعتیاد به خود ارضایی.کاهش اعتماد به نفس.عدم تمرکز.
ضعف اعصاب . گوشه نشینی. لرزش غیر قابل دست و از همه بد تز بدن غیر قابل برگشت. اینا رو خودم همه از بس این کار زشت رو کردم دارم چه طور تو داری این چرت و پرتا رو تحویل مردم میدی
مردم بدونن این اشتر قلابیه گه بارش نیست
بیمار روانی میدونم این پیام رو تو وبلاگت قرار نمیدی ابله ولی خودتی و وجدانت!
اینم بگم که زود انزالی در آینده ی زناشویی رو هم برای اون بیچاره ی معتاد به خود ارضایی به دنبال داره یعنی تا آخر عمر باهاش میمونه

تو که نه مردی نه آدمی هر چی هستی تخمش و داری این پیام و تایید کن بدون سانسور

نویسنده: سعید

پنجشنبه 2 آذر1391 ساعت: 1:58

آقا دمت گرم، نصف شبی اسباب خندمونو جور کردی

نویسنده: واقعا که!

سه شنبه 7 آذر1391 ساعت: 18:44

اگه مسلمونید که باید بدونید پیامبرمون این عملو بسیار نهی کردن اگرم مسلمون نیستید که صد در صد نیستید!!! باید بگم که چرا وقتی اطلاعات کافی نداری جوونای مردمو با طناب پوسیده خودت میفرستی تو چاااااااه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودارضایی همش ضرر و زیانه چرا خودتونو بقیه رو گول میزنیییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه کسی دچار این عمل شد با تشویقای مزخرف شما فردا جواب اینده و ضررهشو تو میدی بی وجدااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نویسنده: من

سه شنبه 7 آذر1391 ساعت: 18:49

کی به تو مدرک داده بگو نه واقعا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نویسنده: بنده خدا

شنبه 11 آذر1391 ساعت: 22:43

نه نه نه نه نه نه دیگه گذشت اون زمون
دوستان عزیز دیگه زمانی نیست که بشینیم و هر کی هر چیزی گفت دربست قبول کنیم ، من با آقا سید محمد کاملا موافقم و از خدا برای ایشون و کسایی که مثل ایشون فکر میکنن و از ته دل دعا میکنم و از خدا خوشبختی اونا رو میخوام
دوستان گلم همه راهکارهای زندگی ما انسانها در قرآن نوشته شده
قرآن محمد به همه ابهامات زندگی بشر پایان داده و جیزی از قلم نیافتاده
سری بزنید به سایتهایی که از معجزات قرآن نوشتن بخونید و لذت ببرید خدایا تو را هزاران بار شاکریم که فرصت آگاه شدن رو به ما عطا کردی
فقط میخوام یه چیزی بگم که هیچ وقت یادتون نره ( خدا ما رو خیلی دوست داره )
و اگه ما بیشتر به حرفاش گوش بدیم خیلی خیلی دوسمون خواهد داشت
حلال و حرام چیزهایی هستن که خداوند فقط و فقط بخاطر آرامش ما فرموده
خدا یار و یاورتون

نویسنده: ناهید

سه شنبه 14 آذر1391 ساعت: 17:38

دکترررررررررررررر جوووووووووووووون سگگگ تو روححححتتتتتتتتتتتت!!!!!!!!!
بزارید من خودم تجربه ای که داشتم رو براتون بزارم
من 20سالمه و از 12 سالگی خودارضایی کردم تازه فقط هفته ای یه بار
الان که با شوهرم میخوام رابطه برقرار کنم همین که دستش به من میخوره ارضا میشم یعنی خیلی خیلی زودتر از شوهرم این یعنی فاجعه میفهمی؟؟؟؟؟؟
من نمیتونم ارضاش کنم چون بعد ارضا شدن خودم,دیگه تمایلی به ادامه رابطه ندارم
علاوه بر عواقبی که دوست خوبم قربانی خودارضایی در بالا اشاره کرد این بدترین ضررشه به نظر من
دوستان به حرف این مرتیکه نادون گوش ندید این اگه دکتر بود انقدر علاف نبود که هر روز به وبلاگش سر بزنه
بیشرررررررررررررف دروغگووووووووووووووووووو

Top of Form

پاسخ به سوال جناب آقای کیان

درود بر شما و با تشکر از سوالتون

حقیقتش خیلی متوجه نشدم دقیقا از من چه سوالی دارید!!!

"خودارضایی درست چیست" یعنی چی؟!!! فکر می کنم مفصل درباره این موضوع صحبت کردم و جزییات رو مطرح کردم. ادعا کردید که به این کار اعتیاد پیدا کرده اید. اگر اینطور هست باید به مشاور و زوانپزشک جهت ترک اعتیاد مراجعه کنید. و همچنین به اصل و اساس اعتیاد که اختلال شخصیت وابسته است، رسیدگی کنید. و اگر چنینی مشکلی دارید، با کمک مشاور روانشناس آن را برطرف کنید.

در هر صورت خودارضایی باید یک فرآیند در اختیار آرامش و رشد شما باشد. و اگر به صورت معضل درآمده باید جهت ترک و درمان آن به مراکز درمانی مناسب مراجعه کنید.

فقط نکته ای هست اینست که ایراد در خودارضایی نبوده. متوجه عرض بنده هستید؟ خودارضایی ماده یا عملی که ماهیتش اعتیادآور و مضر باشد، نیست.حشیش و کراک و.... نیست. اگر کسی به خودارضایی معتاد شده باشد، خودش اختلال شخصیت وابسته دارد. یعنی اینکه افراد استعداد اعتیاد به هر چیزی دارند. اعتیاد به دوست، اعتیاد به کار و ..... .

پیرزو باشید.

اورگاسم در خانمها

درود بر شما مراجعه کننده گرامی

موضوع اورگاسم در خانمها از مسائل پیچیده در زمینه روانپزشکی و پزشکی زنان بوده و همچنان نیز هست. اورگاسم در آقایان واضح و مشخص هست. هم برای مرد و هم برای همسرش این موضوع آشکار است. اما درباره خانمها اینگونه نیست.

برای تعریف و آشکار کردن این مقوله هر کسی نظری داده است. مثلا عده ای می گویند اورگاسم در خانمها همراه با انقباضات شدید لگنی است و عده ای می گویند افزایش ترشحات و.... . جالب است که این موضوع در خانمها بسیار متنوع است و جالبتر آنست که در یک خانم نیز در زمانهای متفاوت گوناگون است.

پس چه باید کرد؟ یک خانم چطور بفهمد که اورگاسم شده است؟

در آخرین مقالات و تحقیقاتی که ارائه شده به این سوال پاسخی جدید و نسبتا جامع و مانع داده شده است و گمان می کنم این مساله را حل کرده اند.

اگر از رابطه جنسی خود لذت بردید و به آرامش رسیدید اورگاسم شده اید و دنبال کیفیت و کمیت خاص از پیش تعیین شده ای نباشید. ذهن خود را از انقباضات لگنی و ترشحات و سست شدن زانو و سنگین شدن بدن و تغییر حالت چشمها و..... رها کنید و فقط و فقط و فقط لذت ببرید.

پیروز باشید.

عذرخواهی

درود بر شما مراجعه کننده گرامی

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید.

لازم دانستم که از محتوای نظرهای بعضی از مراجعه کنندگان عذرخواهی کنم. بعضی از نظرها شامل الفاظی هستند که در عرف معمول و مرسوم توهین و بی ادبی و الفاظ رکیک نامیده می شوند. ببخشید که حذفشان نمی کنم. به نظر من این افراد هم حق دارند که نظرشان را بدهند و شنیده و دیده شوند. 

باز هم از شما عذرخواهی می کنم.

از لحظاتتون لذت ببرید.


من طرفدار نیستم

درود بر شما.

از وقتی که یادم می آد تو خونمون اسم پرسپولیس بود. اغلب افراد فامیل هم طرفدار این تیم بودن. من هم طرفدارش شدم.دوره ی کودکی و نوجوانی من مصادف بود با زمانی که بازیکنان و مربی های خوبی در این تیم بودند و علاوه بر بازی های زیبا، نتایج خوبی هم کسب می کرد و معمولا رتبه های بالای جدول را به خود اختصاص می داد و افتخارات زیادی کسب کرد. اما روزگار همینطور نماند. چند سال اخیر این تیم خوب بازی نمی کند و نتایج بسیار ضعیفی هم کسب می کند و معمولا در جدول رده بندی رتبه ی خوبی نیز کسب نمی کند. خیلی ها که نامشان "طرفدار" است هنوز با اشتیاق به تماشای بازی های این تیم می نشینند و با آرزوی دیدن بازی زیبا و برد، دقایق زیادی از عمر خود را پای تلویزیون می گذرانند ولی همچنان خبری از نتایج خوب نیست. اما چون "طرفدار" هستند همچنان به تیم مورد علاقه شان متعهد مانده اند. و همچنان حرص می خورند و عذاب می کشند. هر فصل به امید عوض شدن مربی، تغییر بازیکنان، و سایر اتفاقات هستند. همواره بعد از باخت به زمین و زمان فحش می دهند. به داور، به فدراسیون، به مربی و بازیکن و... اما همچنان "طرفدار" هستند. وای بماند از آن عده ای که در سرما و گرما به استادیوم می روند تا بازی تیم محبوب خود را از نزدیک ببینند و همچنان و همچنان تیمشان بد بازی می کند و می بازد و ایشان همچنان "طرفدار" هستند!!!!!!!!!!!!!!!

راستی چرا طرفدار یک تیم می شویم؟ مگر نه اینکه باید بازی زیبا و بهتری نسبت به بقیه داشته باشد؟ مگر نباید نتایج بهتری کسب کند؟ آخر می شود از چیز بد و زشت خوشمان بیاید؟ راستی طرفداری یعنی چه؟ یعنی اینکه تیم من، تو خوب باشی، بد باشی، ببازی، ببری، اول بشی، آخر بشی، من همیشه و همه جا دوستت دارم! چرا؟ چرا اگر بد باشی و ببازی باید دوستت داشته باشم؟ مگر حقوق به من می دهی؟ نمی دانم مگر نفع خاصی برایم داری؟ چرا رهایت نمی کنم و از دیدن بازی یک تیم دیگر لذت نمی برم؟ چرا باید 90دقیقه عذاب بکشم و حالم بد بشود و جلوی دیگران به اصطلاح ضایع بشوم، چون دوباره باخته ای، اما رهایت نمی کنم؟!

زیاد درباره ی فوتبال حرف نزنم، چون از این بحث نیت دیگری دارم.

عزیزان ما در خیلی موارد اینگونه هستیم. طرفدار می شویم و بعد تا آخر متعهد می مانیم و می سوزیم و می سازیم و در جواب سایرین که چرا این چیز بد، زشت، ضعیف، ناجور، شکست خورده و... را رها نمی کنی، یک کلمه می گوییم که من طرفدارم و باید پای عقیده ام و انتخابم بمانم! چرا؟

دوستان من طرفدار نیستم. طرفدار هیچ چیز نیستم. خودم را به هیچ چیز و هیچ کس متعهد نمی دانم. چون برای خودم و آرامشم و رشدم ارزش قائلم. هرچیزی تا زمانی که خوب و موفق و زیبا هست، ازش لذت می برم و کنارش هستم. و آن چیز نیز موظف است اگر بودن من را می خواهد دائم در رشد و بهتر شدن خود تلاش کند. هر زمان که چیز بهتر و زیباتر و آرامش بخش تری پیدا شد، به سمت او می روم. دیگران هم با من همین کار را بکنند. من اگر دوست دارم، تو دوستم باشی و بمانی باید همواره سعی کنم که خوب و زیبا باشم و هر لحظه بهتر بشوم. هر زمان فردی بهتر از من پیدا شد، باید مرا رها کنی. اگر من نه تنها بهتر نشوم، که بدیهایی در من ببینی و فرد یا افراد بهتری نیز وجود دارند و تو همچنان "طرفدار" من بمانی، اشتباه کرده ای.

این مطلب در همه چیز مصداق دارد، همه چیز.

پاینده باشید. طرفدار نباشید.


کشف جدید خودم!!!

درود بر مشاهده کنندگان عزیز

خسته نباشید. نمی دونم در چه حال و احوالی هستید، خواستم بگم خودتون و آماده کنید که می خوام حرفای خیلی عجیبی بزنم(حداقل واسه خودم عجیب و تازه هستند و تا حالا جایی ندیده بودم).

من فکر میکنم یک دروغ بزرگ تاریخی،پزشکی و روانشناسی و جامعه شناسی را کشف کرده ام!!!!

همه (عوام و خواص) می گویند که زن طالب سکس نیست. زن در عشق انحصارطلب است و ذاتا دوست دارد با یک نفر باشد و ... . و در مقابل آن مرد موجودی کاملا سکس طلب و تعددطلب و تنوع طلب و چشم چران و... هست!!!!!!!!!!

در پزشکی و روانشناسی هم در تایید این جملات نظرات علمی داده شده. که مرد تحت تاثیر هورمون تستوسترون پرخاشگرتر و رقابت طلبتر و سکسی تر و ... کلی "تر: های دیگه هست نسبت به زن. و زن هم تحت تاثیر استروژن خلافه همه ی اون چیزهاست!!!!!!!!!!!!

چرا؟ نمی دونیم! اونا گفتن و ما هم میگیم چشم! مثل یه قصه،فقط فرقش اینه که قصه رو برات تعریف میکنن و تو هم قرار نیست باورش کنی، بیشتر قراره سرگرم بشی یا اینکه بخوابی. اما این قصه و قصه های شبیه این و میگن تا "عقلمون" بخوابه و دیگه نپرسیم "چرا؟"!!!!!!!!!!!!!!!

کمی در این موضوع دقت کنید. یه تئوریهایی رو مطرح کرده اند. و چقدر عجیب که از معدود نظریاتی است که تمام علوم در صحتش توافق نظر دارند!!! و این نظریات کاملا به نفع مرد هست!!!!!!!!!! آره!!!!!!

زن بشینه تو خونه (قدیما تو چادر و قدیمترا تو غار و...) و سرگرم بچه داری باشه و تمام عمرش هم مجاز باشه فقط با همین شوهر سکس داشته باشه و "نکتش اینجاست" راضی باشه که داره براساسه طبیعتش و ذاتش رفتار می کنه! و از اونطرف آقاهه خوشحال و با خیال راحت از فضای خانه و خانواده اش در جامعه به "طبیعتش" بپردازد!!!!!!!!!!! آری ببیند (تحریک مرد با بیناییست، علمای روانشناسی گفتن) و تحریک شود و اقدام کند، هر چند تا که توان داشت!!!

نه آقا جان! نه عزیز جان! اینطوریا نیست. اینا فریب بزرگ و هماهنگ جامعه و تاریخ "مرد زده" است و بس.

همین روانشناسی جدید می آد و میگه ما اسیر هورمونها و درون و گذشته و.... خود نیستیم. شما در هر لحظه و هر جغرافیایی می تونی تصمیم بگیری که فرد جدیدی باشی و براساس هویت جدیدت اقدام کنی.

تستوسترون و استروژن و روحیات زن و مرد و...... همه فریب و دروغه. عمریه سره کاریم. کی گفته من چون مرد هستم باید اینطوری فکر کنم و رفتار کنم و احساسم این باشه. من نمی خوام شبیه حیوونهای نر باشم و وحشی بودن و سکسی بودن جزء پروفایل اجباریم باشه. و نمی خوام که خانمها رو فریب بدن که شما اصلا طبیعی بودنتون اینه که سکسی نباشید و اگر یه دختری نخواست تو قالبهای از پیش ساخته جامعه مرد زده نره و دلش خواست تنوع طلب و تعدد طلب بشه (دقت کنید من نمیگم چه جوری بودن "خوبه". اصلا.نه میگم در تمام عمر با یک نفر سکس داشتن خوب یا بد است و یا با افراد زیادی بودن.اصلا. حرفم این است که مثل مردها، که بهشون این انتخاب داده شده،اونا هم همینطور باشند. مگر الان تمام مردها تنوع طلب و تعدد طلب شده اند؟ نه.به هیچ وجه.بسیاری از مردها در هر قومیتی هستند که در تمام عمرشان فقط با همسرشان بوده اند و متهعد مانده اند. اما اگر احیانا زیرآبی می رفتند، هم چندان ایرادی نداشت، چون مرد هستند! من میگم این انحصار دروغه) سریع مجرم و بد و..... نامیده بشه و تو مراکز درمانی روانپزشکی یا دارالتادیبها باهاش برخورد بشه.

آقایون! خانمها! درسته که به جبر تفاوت جنسیت با هم تفاوتهایی داریم.درسته.شکی نیست. اما قرار نیست هرچی زجر و زحمت و محدویت و... واسه خانمها باشه، و آقایون کلا حالشو ببرند!!!!!!!!!!!!

حاشیه بی ربط: همیشه با این موضوع درگیرم و مشکل دارم که چرا خانومها طوری ساخته شده اند که این همه زجر براشون هست! دقت کردید؟ عادت ماهیانه که به مدت تقریبیه 30 سال قراره هر ماه چند روزی درد بکشن و خونریزی و زحمتهای متعاقبش و.. و در اولین سکس درد و زحمت ازاله بکارت و در حاملگی و وزجرهای اون و زایمان (فاجعه ی عظما!کی زایمان دیده؟ من دیدم! واویلاست) و یائسگی و مصیبتهاش و گرگرفتگی و.. و اینکه غالبا طبعشون سرد هست و در سن بالا که سردی به همه آدمها غالب میشه، در خانمها بیماریهای مزمن و اذیت کننده زیادتری که ناشی از غلبه سردی هستند شایع میشه. در حالیکه آقایون یکی از این مشکلات و ندارند. باور کنید این منصفانه نیست.

بیندیشیم و نقادانه به همه چیز نگاه کنیم و اجازه ندهیم هیچ هیچ هیچ چیز جلوی "چرا پرسیدن عقل عزیز و دوست داشتنی و شیرین و حتی پر از خطای ما" رو نگیره.

دوستتون دارم خیلی زیاد. شاد و سلامت و نقاد باشید.

با تشکر از دوست عزیزم دکتر محسن محبی


 


یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند.

طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است. اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.

عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند: فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟

دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید. اما همسر کنونی‌ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است..

وقتی این حرف را می‌زند، دوستانش می‌خندند و می‌گویند: کاملا متوجه شدیم. می‌گویند: زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛ سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند و اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت. زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است.

خود ارضایی3

خود ارضایی با شرایط زیر بیماری نیست:

اگر 3تا4 بار در هفته (مجردها) و یک بار در ماه(متاهل ها) انجام شود.

اگر به صورت اختلال وسواسی_جبری نشود.

اگر در صورت امکان رابطه حنسی با فرد دیگر(هم جنس یا غیر هم جنس) تمایل و توانایی آن از بین نرفته باشد.

خود ارضایی2


استمنا یا اونانیسم یا ماستور باسیون یا خود ارضایی :

استمنا یا اونانیسم یا ماستور باسیون یا خود ارضایی یا به اصطلاح عوام جلق عبارت است از سکس با خود تا سر حد ارضاء شدن که بیشتر توام با خیال بافی صورت می گیرد . خود ارضایی در قبل از ازدواج یک امر طبیعی و بدلیل کمبود رابطه جنسی میباشد و در نزد هر دو جنس شایع است . نوجوان و جوان مدتی بعد از بلوغ کم کم تحت فشار جسمی قرار خواهد گرفت و حتی در صورت عدم اقدام به این مورد در هنگام خواب  تخلیه و ارگاسم صورت خواهد گرفت . لازم به ذکر است زمان اولین خود ارضایی در افراد مختلف گوناگون است و حتی خود ارضایی در کودک ۲ ساله نیز گزارش شده است . انسان تنها موجودی نیست که خود ارضایی می کند، و  در میمونها نیز این مورد مشاهده شده است .

خود ارضایی در بعد از ازدواج :

خود ارضایی در بعد از ازدواج بدلیل عدم رفتار جنسی مناسب زوجین صورت می گیرد و می بایست فرد را با ایجاد رویه درست زناشویی به روال عادی بازگرداند.البته در زمان بارداری و در هفته های آخر بارداری نیز خود ارضایی در مردان دیده می شود.

حالات روحی افراد بعد از خود ارضایی:

فرد پس از خود ارضایی خود را آدم ضعیف النفسی می یابد و تا حدودی خود را مریض و متفاوت از دیگران احساس میکند.پس از خود ارضایی بارها به خود قول می دهد که دیگر این کار را نکند ولی مجدداً تکرار می گردد!  این امر باعث می شود که فرد فکر کند اراده نداشته و خود را ضعیف احساس کند.بعضی افراد بعد از خودارضایی بستگی به نوع تربیت و اخلاقیات خود دچار عذاب وجدان نیز می گردند.

بررسی خود ارضایی از نظر علمی :

 ۱-افراط در هر چیز نتیجه ای جز ضرر ندارد.موردیکه اشکال خود ارضایی میباشد این است که شما صرفاً از نظر جنسی ارضا میشوید و سایر حواس شما مثل لامسه و غیره همچنان تشنه میباشند.به همین دلیل خود ارضایی شما را مانند یک رابطه واقعی ارضا نمیکند و حالت آرامش روحی بعد از رابطه واقعی را به شما القا نمیکند.پس افراط در آن می تواند باعث بهم ریختگی توازن شما گردد.

 ۲-در زمان حالت جنسی شما برای انزال کالری زیادی میسوزانید . پس سعی کنید که حتماً بعد از آن مواد مقوی و همچنین غذای گرم بخورید

 ۳-قبل از خواب سعی کنید برای عدم تحریک جهاز جنسی خود را با آب سرد بشویید.

 ۴-هیچگاه در حالت ایستاده مبادرت به انجام این کار نکنید

 ۵-مواد شوینده از قبیل شامپو و صابون باعث خشکی پوست و سائیدگی میشوند و همچنین ایجاد سوزش مینمایند.از اینها استفاده نکنید.

۶-خود را تحریک به انجام این کار نکنید و سعی کنید تا زمانیکه غدد شما ترشح طبیعی نکرده و امکان برون ریزی طبیعی بوجود نیامده دست به این کار نزنید.

 ۷-غذاهای سرد در کم کردن التهاب شما موثرند.

 ۸-بعد از انزال سعی کنید حتماً ادرار کنید. 

 آیا خود ارضایی مزایایی هم دارد؟

حداقل سودی که خود ارضایی دارد این است که  مانع  برقراری یک رابطه پر خطر جنسی از طرف شما می گردد.

 ۱- می‌تواند به وضعیت پایداری در سکس کمک کند. چیز ناجوری در تجربه نیست و‌به‌راحتی افراد می‌توانند حس کنند به‌چه‌چیزی احتیاج‌دارند.

۲- باعث می‌شود که آن‌ها بتوانند کشف کنند که چه چیزهایی می‌تواند تحریک‌شان کند. کدام‌یک از حالت‌ها آن‌ها رو به اوج می‌رساند و‌باعث ارگاسم بهتری برای‌شان می‌شود. هم‌چنین می‌توانند حس‌کنند که چه مقدار پایداری در وضعیت‌های مختلف دارند.

 ۳- آن‌ها می‌توانند که در طول خودارضایی خودشان‌را بشناسند و‌از نوع سکسی که لذت می‌برند اطلاع پیدا‌کنند. بدون مرز بودن این‌مورد آن‌ها‌را آزاد می‌گذارد تا بتوانند شیوه و‌نوع جنسیت و‌ارضای جنسی خود‌را بشناسند و‌پس از شناخت آن نیز دیگر در سکس سردر‌گم نخواهند‌بود که برای رسیدن به لحظات ارگاسم روحی باید به‌دنبال چه بگردند.

۴- آن‌ها می‌توانند به‌راحتی در مورد خودشان قضاوت‌کنند که‌چه‌چیزی از سکس می‌خواهند وازهمه‌مهم‌تر این‌که تا چه حد در سکس میانه رو یا تندرو و‌یا کندرو هستند. به‌راحتی با شناخت این مساله می‌توانند درک‌کنند که آیا شریک جنسی آن‌ها توان پاسخ‌گویی به آن‌ها‌را دارد یا خیر.

 ۵- به‌راحتی می‌توانند میزان و‌شدت ارگاسم خود‌را چه از نظر روحی و‌چه از نظر جسمی‌کنترل کنند. در واقع این چیزی‌ست که یک شریک جنسی ایده‌آل می‌تواند به فرد تقدیم کند. ولی برای افراد بدون پارتنر خودارضایی امکان می‌دهد که بدون محدودیت به تمامی‌کارهای اخلاقی و‌حتی غیراخلاقی که فرد از داشتن آن‌ها می‌تواند بدون پاسخ‌گو بودن لذت‌ببرد، در نهایت آسودگی خاطر نصیب خود کند.

 ۶- به‌راحتی می‌تواند شناخت حاصل کند که میزان و‌برنامه جنسی وی به‌چه‌صورت‌است و‌در لحظه به چه مقدار فشار و‌تخلیه فیزیک روانی احتیاج دارد. در نتیجه در آینده می‌تواند برنامه‌ریزی‌کند که از میزان متعادل آیا به شریک خود فشار می‌آورد یا خیر. خود‌را در وضعیت خارج از خط تعادل با شریک قرار می‌دهد یا خیر.

 ۷- لازم نیست که به‌خاطر آن برای کسی جوابی پس بدهند واگر تربیت‌های بی‌مورد و‌تحت فشار گذشته آن‌ها‌را بی‌دلیل دچار عذاب‌وجدان نکند، به‌راحتی آن‌ها‌را آزاد می‌گذارد تا بتوانند از حریم شخصی خود لذت ببرند.

 ۸- بهترین وسیله برای آموزش و‌در مسیر قراردادن تخیلات جنسی، می‌تواند تلقی گردد تا زمانی‌که آن‌ها هیچ‌گونه مزاحمت ویا ممانعتی از سوی پارتنر وشریک خود حس نمی‌کنند. به‌راحتی وبدون مرز می‌توانند روی چیزی که خواهان آن هستند وبه‌شدت تحریک‌شان می‌کند، خارج از همه‌ی مرزهای اخلاقی تمرکز کنند وارتباط برقرارکنند. از طرف دیگر چیزهایی که در طول تخیلات خودارضایی می‌آموزند‌را به‌راحتی می‌توانند به شرایط واقعی منتقل کنند وبه‌سادگی حرکات و‌رفتارهای جدیدی بسازند. چرا که همواره خارج کردن سکس از حالت روزمره به‌سادگی ممکن نیست.

 ۹- اگر هرگونه فشار ویا مشکل، یا هرگونه مساله غیرارادی‌را در طول‌این زمان مشاهده کنند، می‌توانند برای پیشگیری از آن اقدام کنند. اگرچه فضای بسته‌ی اخلاقی به آن‌ها اجازه‌ی بیان را، فعلاً نخواهدداد امادرهرصورت به‌راحتی مانند هشداری برای آن‌ها عمل می‌کند. حتی به‌سادگی اگر در تخیلات وارضای شخصی روحی خود، متوجه حرکات نامربوطی گردند می‌توانند پیشگیرانه اقدام نمایند.

 ۱۰- با تمرکز و‌حساسیتی که در طول زمان خودارضایی نشان‌می‌دهند، می‌توانند به‌راحتی مورد زودارضایی خود‌را مرتفع نمایند. اگرچه‌‌به‌راحتی می‌تواند برعکس این مورد هم صادق گردد که‌آن‌را در قسمت معایب توضیح داده‌ام.

 ۱۱- به‌راحتی درمی‌یابند که ارگاسم چیست. از بالای ۹۰درصد زنانی که می‌پرسم آیا مشکل عدم ارگاسم دارید درمی‌یابم که درطول زمان مجردی از خودارضایی متنفربوده ویا آن‌را انجام نمی‌دادند. زنانی که این کار‌را نکرده‌اند اصلاً ارگاسم‌را نمی‌شناسند وبه‌راحتی آن‌را برگردن همسر بی‌چاره‌ی خود انداخته‌اند. آن‌ها اصلاً فانتزی سکسی ندارند وبه‌راحتی به‌خاطر این مساله، زیر ۵۰ درصد از لذتی‌را که می‌توانند کسب‌کنند به‌دست می‌آورند. میزان ابتلا به مشکلات عصبی و‌یا پوستی و‌تهاجمی در زنان نسبت مستقیم با خودارضایی آنان دارد. سکس در آن‌ها بعداز ازدواج به‌راحتی به امری ساده و‌بی‌مصرف در‌می‌آید و‌این به‌سرعت شروع به خوردن پایه‌های آرامش خانواده آن‌ها می‌کند.

 ۱۲- در میان زنان، طراوت و‌تازگی عضو جنسی، تاثیر اساسی در سلامت آن‌ها خواهد داشت. خصوصاً درمیان زنان مطلقه و‌کسانی که همسر ندارند این مساله به‌شدت حیاتی است. این اتفاق توسط خودارضایی برای آنان به‌سادگی بازسازی می‌گردد و‌از دردناک شدن و‌از حالت خارج شدن جهاز جنسی آن‌ها جلوگیری می‌کند.

 ۱۳- میزان شدت سلامت و‌روشنایی پوست، جوش‌های پوستی، سرعت در یائسگی، درگیری‌های عصبی، خشکی واژن، زایمان راحت‌تر، راضی بودن از زندگی روزمره، میزا ن خودخوری. و‌سایر موارد این‌چنین، به خودارضایی مربوط می‌گردد و‌می‌تواند در رفع آن بسیار سود مند باشد.

 ۱۴- در شناخت بهتر فتیش (fetish) به‌افراد کمک می‌کند و‌تقریباً نقش حیاتی‌را بازی می‌نماید.

 ۱۵- به‌راحتی می‌توانند زمان سکس‌را در اختیار بگیرند و‌میزان، شدت، وضعیت، حالت ارگاسم خود‌را طراحی نمایند تا به‌سادگی بهترین آن‌را دریافته و‌در روابط مشترک برای شکل دهی به آن اقدام نمایند.

 ۱۶-به‌راحتی می‌توانند نگرانی و‌مشکلاتی‌را که در طول یک رابطه جسمی‌ برای آنان احتمال دارد، به‌وجود بیاید‌را بازسازی نمایند.

 ۱۷- به‌راحتی تشخیص می‌دهند که چه فردی با چه خصوصیاتی از نظر فتیش (fetish) در زندگی آنان نقش بنیادین دارد. معنای زنانه‌گی و‌مردانه‌گی، برده و‌آقا، مازوخیست و‌سادیسم، هم‌جنس‌گرایی و‌بسیاری از واکنش‌ها و‌رفتارهای پنهان که در حالت عادی در پشت کلمات بی‌مزه عامیانه قایم شده اند را، بروز می‌دهد و‌معنای واقعی آنان‌را برای خود در می‌یابد.

 ۱۸- در ادامه‌ی مورد قبل، باید ذکر کرد که در طول زمان انجام این مساله، فرد شریکی‌را برای خود تصور می‌کند که این فرد برای وی شخصیت خاصی‌را دارا می‌باشد و‌به‌راحتی می‌تواند بیاموزد که در برابر افراد مختلف چگونه شخصیتی‌را دارد و‌چه رفتاری‌را در برابر آنان از نظر آقایی و‌بردگی دارا می‌باشد. تا بتواند دریابد که چه میزان، و‌تحت تاثیر چه جور شخصیتی، و‌به چه صورت قرار می‌گیرد.

 ۱۹- به‌راحتی در می‌یابند که بدون گرم شدن و‌تخلیه فوری چگونه می‌تواند آن‌ها‌را دچار ناراحتی نماید. نتیجه این می‌شود که خود‌را ملزم به برنامه ریزی برای زندگی جنسی خود می‌نمایند، که این یکی از مهم‌ترین حرکات فردی می‌باشد.

 ۲۰- به‌خاطر این‌که افراد خودارضایی‌را راحت، در دسترس، بدون جواب‌گویی می‌یابند به‌راحتی می‌توانند میزان درخواست جنسی خود‌را بالا برند. بالابردن میزان درخواست جنسی، درصورت پاسخ‌گویی برای بدن ممانعتی ایجاد نمی‌کند.

 ۲۱- تنها مکان و‌محلی که می‌توانند به‌طورکلی خجالت و‌عدم آسودگی خود‌را در مقابل جنس مخالف نابود سازند، آن‌هم بدون تمرین حضوری دیگران، همین خودارضایی می‌باشد.

 ۲۲- بدون نگرانی از بیماری‌ها یا مرزهای موجود در روابط جنسی، می‌توانند به‌راحتی توسط خودارضایی. خود‌را به مرز تخلیه برسانند.

 ۲۳- زمانی که به‌خاطر شرایط یا دوره‌های زندگی، تحت فشار قرار‌می‌گیرند که تنها بمانند، و‌این مساله با خواسته و‌نیاز آن‌ها مغایرت دارد، از طریق این راه برای خود می‌توانند سوپاپ اطمینانی فراهم‌سازند. در زمانی که شرایط لذت‌را از فرد می‌گیرد این امکان وجود دارد که فرد لذت‌را برای خود بسازد.

 ۲۴- در زمانی که افراد تحت فشارهای جنسی قرار‌دارند وراهی برای پاسخ‌گویی ندارند، به‌سادگی به‌سوی دنیای پورن کشیده می‌شوند. عدم‌پاسخ‌گویی در این وضعیت آن‌ها‌را تشنه‌تر خواهد‌کرد. به‌راحتی می‌توانند دچار موارد احساسی خود نابودی، فرو ریزی شخصیتی، توهم، خودمریض یا دیوانه‌بینی، دوگانه‌گی شخصیتی و‌بحران‌های دیگر شوند. خودارضایی این موارد‌را نمی‌تواند حل کند. اما می‌تواند به‌راحتی مانند ترمزی باشد که برای لحظاتی به افراد فرصتی برای نفس‌کشیدن بدهد. البته متاسفانه به‌دلیل همواره محکوم قلمداد کردن این مهم، اکنون ارتکاب به این عمل توام با احساس ترس، ‌گناه و‌بیماری همراه می‌گردد.

۲۵- خودارضایی می‌تواند یک تمرین برای مبارزه با مشکلات خود‌متهم‌بینی و‌خجالت تلقی گردد. در حقیقت به‌این صورت که افراد توسط ارتکاب به این عمل جلوی فشار می‌ایستند و‌می‌گویند که این‌کار‌را انجام می‌دهم، چراکه ناچار هستم. به همین سادگی کم کم در می‌یابند که مسئولیت همه‌ی چیزها با آنان نیست و‌اتفاقات زیادی خواهد افتاد. دیگر خود‌را نگران برخورد دیگران یا قضاوت آن‌ها نمی‌یابند؛ چرا که حس می‌کنند چیزی ندارند که از دست بدهند. به‌سادگی قیام می‌کنند و‌اعلام نظر.

 ۲۶- افراد با استفاده از خودارضایی می‌توانند برای خود اعتماد‌به‌نفس در مقابل شخصیت‌های گوناگون، بسازند. درحقیقت، رفتاری‌را که می‌خواهند انجام بدهند اما توان اجرای آن‌را ندارند را، در حریم شخصی به‌سادگی اعمال می‌کنند و‌این باعث می‌شود تا در ساخت و‌شکل‌گیری شخصیت و‌اعتماد بنفس فردی تسریع صورت بگیرد.

 ۲۷- خودارضایی راهی برای خود‌شناسی و شناخت بدن خود تلقی می‌گردد. این‌که کشف کنند و‌بشناسند چه چیزی‌را دوست دارند و‌چه‌چیزی آن‌ها‌را می‌رنجاند. در حقیقت برای دیگر ارضایی، ابتدا شناخت کامل خود لازم است و‌بدون آن ممکن نیست.

 ۲۸- خودارضایی برای افراد آرامشی‌ برای استراحت فراهم می‌کند و‌به‌سادگی خواب آرام و‌عمیقی‌را برای‌شان فراهم می‌سازد. این آرامش صد البته بعد از سکس نیز احساس می‌گردد اما به هر جهت به‌دلیل عدم‌وجود رابطه این مورد می‌تواند نتیجه‌ای یکسان داشته باشد.

 ۲۹- در خودارضایی دیگر ترسی از بیماری‌های مقاربتی و‌یا احتمالات حاملگی وجود ندارد.

 ۳۰- رابطه جنسی و‌هم‌چنین خودارضایی بدن‌را برای تلاشی دیگر، در جهت جذب ویتامین‌ها و‌پروتئین استارت می‌زند و‌تمام بدن‌را برای فعالیت دوباره آماده می‌کند. عروق بدن‌را باز می‌کند و‌این مساله باعث دفع بعضی از مشکلات مانند ویروس‌ها می‌گردد. این هردو، مانند ورزشی سبک برای بدن و‌تنظیم هورمون‌های بدن عمل می‌کنند. هردو برای کنترل وزن و‌سوختن چربی‌های آزاد نشده بسیار مفید عمل می‌کنند.

 ۳۱- افراد با استفاده از قابلیت‌های جسمی‌خود، برای به‌دست آوردن وضعیت ثابت جنسی و‌ادراک جنسی قدم بر‌می‌دارند و‌نیازی به تحت کنترل قرار‌گرفتن و‌یا سوق داده شدن از جانب کسی ندارند. تحقیقات نشان داده‌اند زنانی که بدون خودارضایی و‌هم‌چنین رابطه جنسی ازدواج نموده‌اند، بیشتر از بقیه‌ی زن‌ها دچار سردی جنسی و‌سکس‌زدگی هستند. بیشتر از افراد دیگر حساس و‌زودرنج هستند و‌زندگی با آنان مشکلات فراوانی‌را برای شریک به‌همراه آورده‌است. بسیاری از خواسته‌ها و‌فتیش (fetish) شریک به‌دلیل این‌که مال زن نیست، از جانب زن هم قابل پذیرش و‌اجرا نیست. به‌سادگی با این مساله افراد دچار عدم‌هم‌خوانی جنسی و‌هم‌چنین عدم ارضا می‌گردد. مشاهده شده که این زنان، بیشتر از سایرین دچار اختلافات و‌درگیری‌های خانوادگی هستند. این افراد بیشتر خود‌را شکست خورده ومظلوم می‌یابند.

 ۳۲- زن‌ها از طریق خودارضایی به‌راحتی می‌توانند تا حد قابل درکی از شدت، عدم تطبیق، نا‌منظم بودن و‌فشار دوران عادت‌ماهانه‌ی خود بکاهند. تا حد قابل درکی می‌توانند وضعیت مناسبی‌را برای خود ایجاد کنند و‌از تنش مربوطه بکاهند.

 ۳۳- در صورت دچار بودن به شرایط خاص و‌یا بیماری‌های مختلف که امکان ایجاد کورس‌های مشترک جنسی وجود ندارد خودارضایی به‌راحتی افراد‌را به وضعیت سلامتی جنسی باز می‌گرداند و‌فشار‌را از بین می‌برد. از طرف دیگر این عمل به‌راحتی هم‌چون ابزاری در اختیار زنانی است که به‌دلایلی در وضعیت ایجاد رابطه جنسی قرار ندارند و‌از سوی همسر برای ایجاد آن تحت فشارند. یا حتی یکی از افراد خواهان روابط جنسی بیشتری‌است که اجرای آن برای رکن دیگر ممکن نیست. آن‌ها به‌راحتی می‌توانند با اقدام به انجام این مساله برای وی هم شب اروتیکی‌را فراهم سازند، هم پاسخگوی کاملی بوده باشند و‌هم در رژیم جنسی خود تغییری ایجاد نکرده باشند. در شرایط بارداری نیز به همین صورت خودارضایی اروتیک‌سازی خوبی تلقی می‌گردد. بارداری و‌حاملگی ممانعتی برای سکس ایجاد نمی‌کند. چراکه جنین کاملاً در بدن مادر محافظت می‌گردد؛ اما بسیاری از والدین می‌ترسند و‌از ایجاد رابطه جلوگیری می‌کنند. از طرف دیگر زنان به‌دلیل فرم بدنی زیاد تمایل به لخت شدن ندارند و‌این‌ها مشکلاتی‌را در روابط جنسی ایجاد می‌کند. روابط اروتیک در خودارضایی به همان شیوه‌ای که ذکر گردید می‌تواند به‌سادگی پاسخگوی تمامی‌این‌ها گردد.

 ۳۴- به‌دلیل این‌که بعضی ازافراد یا از رفتارهای فتیش (fetish) جنسی همسرشان با خبر نیستند و‌یا اصلاً آن‌ها‌را نمی‌شناسند، یا حتی حاضر به انجام آن نیستند به‌راحتی شرایطی‌را برای شریک ایجاد می‌کنند که می‌توان آن‌را « سکس‌زدگی» نامید. چون روابط جنسی پاسخ‌گوی روانی و‌تخلیه کننده‌ی رفتارهای منفی آنان نیست. باید ذکر کنم که همه‌ی آدم‌ها از سوی جهان اطراف، زندگی، مشکلات و‌خیلی چیزهای دیگر تحت‌فشار و‌ذخیره کردن بارهای منفی هستند. این بارهای منفی باید تخلیه گردد و‌تخلیه آن‌ها توسط سکس و‌فتیش در سکس امکان پذیر می‌گردد. برای همین افراد شدیداً خواهان حرکاتی هستند که حتی بعضی از آن‌ها هم می‌تواند عجیب تلقی گردد. دلایل رفتاری سکس‌های خشن، توام با شکنجه، مازوخیست، سادیسم و‌غیره نیز همین مساله است. به‌راحتی می‌توانید مدیر شرکتی‌را مشاهده کنید که آن‌قدر درگیری‌های فکری دارد که در حال انفجار است. او اکنون در وضعیت ناهنجار روحی به‌سر می‌برد. انسان زمانی‌را لازم دارد که بنشیند و‌از نظر روحی استفراغ کند. متاسفانه اخلاقیات این امکان‌را نمی‌دهند و‌در نتیجه این آقا باید بنشیند و‌باز خود‌را لجام بزند و‌کنترل کند! دلیل این‌که می‌بینید افراد بزرگ و‌صاحب اندیشه، چقدر کارها انجام داده اند که بسیاری از آنان شرم‌آور، غیر‌انسانی و‌یا عجیب است نیز همین است. فرد به‌راحتی احتیاج به رفتاری دارد تا به حالت تعادل برگردد و‌این، با محبت قطعاً حل نمی‌گردد. همیشه جمله ای‌را به دوستانم ذکر کرده‌ام: “برای داشتن رفتاری متعادل و‌سنجیده و‌پسندیده در زندگی حتماً باید در لحظاتی شدیداً خارج از کنترل و‌ناسنجیده و‌تهوع آور رفتار کنید”. (fight club – secretary ). به هرجهت این مورد افراد‌را به خودارضایی بعد از ازدواج می‌کشاند که تنها دلیلش عملکرد بسیار غلط شریک‌جنسی است. خودارضایی راه پاسخگویی برای افراد است. که البته در دراز مدت راه بدی باید آن‌را تلقی کرد.

 ۳۵- خودارضایی بسیار کمتر از یک رابطه کامل جنسی انرژی و‌زمان و‌هزینه صرف می‌کند. فضا و‌احتیاجات اجرای آن بسیار در دسترس و‌قابل فراهم‌سازی است و‌امتیاز بیشتری‌را در این مورد می‌گیرد، وقتی که آن‌را با رابطه جنسی از این لحاظ مقایسه می‌کنیم.

 ۳۶- در حالت معمولی خیلی سریع‌تر از رابطه جنسی فرد‌را از حالت فشار جنسی بر می‌گرداند. البته اگر ریتم آن به هم خورده باشد مانند آب شور بدتر فرد‌را تشنه می‌سازد و‌برعکس عمل می‌کند. در نتیجه به‌سادگی فرد چندین بار مبادرت به انجام آن می‌نماید.

معایب خود ارضائی چیست ؟

 ۱- مسائل روانی اگرچه این مسئله بصورت عیب فیزیکی برای این مورد گنجانده نشده است ، اما به هر حال خود ارضایی تحت تاثیر مسائل فرهنگی ، دینی ، اجتماعی و فردی دچار نا بسامانی هایی در این زمینه گردیده . بطور کلی کودک از ابتدا شدیداٌ تحت تاثیر فشار مستقیم والدین خود قرار می‌‌‌‌گیرد . چه در زمانی که بطور ساده و از روی حس کنجکاوی خود، برای شناسایی اندامهای بدن خود به آنها دست می زند و چه در زمانی که بزرگتر شده و در ضمیر شخصی خود بدنبال حل معمای آفرینش و جنسیت است ، و چه در وقتی که بالغ شده و تحت تحریکات جنسی بسر می برد . والدین همانطور که گفتم به هیچ عنوان به این مسائل بصورت ساده نگاه نمی کنند و عادت دارند بی مورد همه چیز را در کثیف ترین وضعیت موجود آن در نظر بگیرند ! به هر جهت کودک در خارج از خانه همه چیز را می آموزد و هرگز خود را معطل فیلتر خانواده نمی کند . البته اصلاٌ عنوان نمی کنم که حریم رفتاری خانوادگی شکسته گردد و همه چیز بصورت عریان در آن به تصویر کشیده گردد . بلکه عنوان می کنم حریم فردی هر شخص محترم شناخته شود و بی مورد وارد آن نشوند . از طرف دیگر نگرانی والدین صرفاٌ بخاطر نا آگاهی از میزان و چگونگی عملی است که انجام می گردد . اعتیاد به هر چیزی می تواند اثرات مخرب داشته باشد . اما در حقیقت مسئله شناسایی اعتیاد داشتن به چیزی آنهم توسط والدین باز هم در حریم فردی افراد طبقه بندی می گردد و نباید وارد آن گردید .

چرا کودکان خود را تحریم اطلاعاتی کرده ایم؟

کودک در حین بزرگ شدن شدیداٌ تحت تاثیر تحریم آگاهی های جنسی قرار می گیرد و در نتیجه هر اطلاعاتی را که پیدا می کند جذب می کند و بسته به اقتضای سن خود و همچنین شکل خانواده و علایق و مسائل اعتقادی آنها را باور ، جمع بندی و یا مردود و غیر عملی می پندارد . بسته به میزان قدرت و بزرگی منبعی که آنها را در می یابد تاثیر حرفها در وی تشدید و یا تضعیف می گردد. اطلاعات صحیح به هیچ وجه به وی نمی رسد و حتی اظهار توجه و یا سوال مستقیم آنها نیز به چشم قره یا جوابهای پرت و پلا یا کوتاه و مزخرفی که والدین به خاطر پنهان کردن ساده ترین و کلی ترین اصل زیست شناسی از فرزند انجام می دهند ، ختم می گردد. کودک ناچاراٌ زیر فیلتر اطلاعاتی چیزهایی را دنبال می کند و می خواند . چیزهایی که مسلماٌ تحت این شرایط می تواند بسیار غیر واقعی تر از حقیقت باشد . از سوی دیگر چون این اعمال غیر معمول همواره بشدت مورد شماتت قرار گرفته کلاٌ این قبیل کارها شکل قابل ارائه ای ندارند . حال با نفوذ تربیت های اخلاقی و چیزهای دیگر هیولایی از مشکل برای فرد ترسیم می گردد که حذف آن از مغز غیر ممکن است . همیشه گاهی در بحث ها از افراد می پرسم آیا حاضرید در یک دشت ، در شب ، در زیر باران و رعد و برق خود ارضایی کنید؟ افراد ترجیحاٌ بخاطر اینکه فکر می کنند ، این یک کار کثیف و غیر اخلاقی است ، احتمالی از مجازات و اصابت یک صاعقه آسمانی را نیز در ذهن خود بررسی می کنند!! در حالیکه همه گزینه ها اصلاٌ هیچ ربطی به هم ندارند که بخواهند دلایل هم تلقی گردند! افراد همواره هر چیزی که صورت مشخصی ندارد را با درستی و نادرستی مقایسه می کنند و طبیعتاٌ این مسئله با خوب و بد و عذاب و پاداش نیز جوش می خورد و نتیجه معلوم است!

احساس گناه ، اینکه من با دیگران فرق دارم ، حس اینکه فرد از خودش بدش بیاید ، اینکه خود را ضعیف احساس کند و همه جور حس نا مربوط دیگری به وی هجوم خواهد آورد و روحیه نرم آدمیزاد را همچون سیلابی از نابسامانیها مورد تاخت و تاز قرار می دهد .. پس به اعتقاد من اثرات مخرب روانی که اکنون افراد ممکن است در خودارضایی بیایند تنها و تنها به تصاویری که فرد در ذهنش از هستی خود کشیده بر میگردد و کلاٌ موردی فیزیکی نیست . این اشکالات در حقیقت درست است که منطبق بر خود ارضایی می باشد اما قائم به آن نیست و دلیل نمی شود که خود ارضایی را دلیل تشکیل آن بدانیم . اما چه می توان کرد که فعلاٌ فرد تحت تاثیر این افکار دچار چنین تخیلاتی می گردد . به هر جهت گریزی از آن بخاطر نحوه رشد انسان نیست اما حداقل می توان فعلاٌ در اولین قدم چنین احساس های بی مورد و مخربی را از خود دور کرد

 مسائل فیزیکی.

اینکه خود ارضایی شدیداًٌ برای بدن مضر است! و حالا سوال این است که آیا پرخوری برای بدن بیشتر از خود ارضایی ضرر ندارد؟ انواع اقسام داروهای شیمیایی که ورزشکاران و بدنسازان عزیز مصرف می کنند کمتر از خود ارضایی ضرر دارد؟ آیا سرسری گرفتن درمان سرماخوردگی ساده ای که می تواند عفونی گردد و قلب را نابود کند از خودارضایی کمتر صدمه میزند؟ آیا کلاٌ فقط خود ارضایی است که اینچنین وحشتناک و نابخشودنی مورد شماتت قرار می گیرد ؟

 آیا بخاطر تحریمهای آگاهی های جنسی ما کمی در موارد مربوط به سکس بی رحمانه و عجولانه قضاوت نمی کنیم؟ مسئله اینجاست که هر چیزی که خارج از مسیر طبیعی آن رفتار شود می تواند به شما آسیب برساند . حتماٌ بارها و بارها انگشت خود را بخاطر تیغ صورت تراشی زخمی کرده اید. حال راه بیفتیم کتاب بنویسیم که تیغ چیز بدی است! بدن آقایان بصورت طبیعی بعد از دوران بلوغ شروع به ساختن اسپرم می کند . این اسپرم باید بصورتی از بدن خارج گردد و در بدن باقی نماند . چون اسپرم مناسب برای تولید بچه به اصطلاح باید ناقص نباشد . این مخزن اسپرم در مردان بطور مرتب باید جایگزین گردد تا در لحظه مقتضی بهترین فرآورده را از خود خارج نماید . اسپرم بعد از اینکه به اصطلاح تاریخ مصرفش با طل گردید به رنگ زرد و یا تا حدی قهوه‌ای در می آید . غلیظتر می شود و اکنون زمان خارج شدن آن فرا رسیده . بطور اتوماتیک بدن زمان اینکار را حدس زده و در طول شب و در هنگام خواب آن را خالی می کند .( اینکه بعضیها کم این مورد را دارید و یا ندارید به میزان تستسترون تولیدی بدنتون ، فعالیت ، تغذیه ، تحریکات و هزارتا چیز دیگه ربط داره و بیماری نیست . چرا در خواب جواب قطعی نیست ولی بهترین جواب موجود اینه که بخاطر اینکه انرژی کمتری بسوزونید وکالری حروم نکنید . )

 در دختران اسپرمی تولید نمی شود اما در اثر تحریکاتی که ممکن است به هر دلیلی بشوند ، خون بطور مداوم به جهاز جنسی آنها هجوم میاره و در نتیجه بدن آنها مدام تحت آماده شدن برای رابطه جنسی قرار می گیره و هی ترشحات مربوطه رو انجام میده . این میزان تحریک به بالاتر بودن سن، آمادگی بدن برای ازدواج و سکس ، تحریکات بلوغی (که من برخلاف همه افرادبلوغ فیزیکی دختران را ۲ مرحله ای می دانم . ۱ مرحله در ۹ سالگی برای تکمیل پروسه فیزیکی جنسیتی و مرحله دوم و پایانی آنها در حدود ۱۴ تا ۱۶ سالگی برای شکل گیری جنسیت) ارتباط مستقیم دارد . به هر جهت برا ی خروج این مواد ترشح شده و بدون استفاده مانده دختران از عروق و عادات ماهیانه کمک می گیرند که آقایان چنین امکانی ندارند . برای همین دختران نیاز به تخلیه در خواب ندارند . اگرچه این اتفاق بندرت و با فواصل طولانی گاهی بدلایل اختلالاتی که در موارد یاد شده گفته شد نیز، برای آنها اتفاق می افتد و آنها هم قابلیت تخلیه در خواب را دارند .

در هر صورت در هر دو جنس یاد شده میزان ترشحات و تحریکات گاهی به حدی مازاد میرسد و چنان می کند که دیگر فرد به در و دیوار بدیده سکسی نگاه کند! در این شرایط ( که زمان خوبی برای خودارضایی می تواند باشد چون در غیر اینصورت بدن کار شما را انجام خواهد داد) نتیجه کاملاٌ مشخص است .

اعتیاد به خود ارضایی :

حال اگر خودارضایی در فرد خارج از کنترل گردد و مثل بعضی افراد مدام مشغول انجام این عمل باشید ، مسلماٌ این سیکل محاسبه شده توسط بدن به هم خواهد خورد. آسیبهایی که بشما میزند بخاطر عدم دریافت کالری و از سوی دیگر سوزاندن کالری ذخیره شده بدن ، می تواند شدید باشد . لاغری و حتی چاقی مزمن برای شما به ارمغان بیاورد . یا کلاٌ هر اختلالی را در بدن شما تولید کند . به اندامهای تناسلی ضربه وارد کند . آنها را تحلیل ببخشد . خروج منی در آقایان و عدم ادرار و در نتیجه باقی ماندن بخشی در لوله خروجی آلت باعث عفونت در دراز مدت گردد . تخلیه عروقی بدن و شدت گرمایی بالای آن در صورتی که شستشو را رعایت نکنید می تواند باعث ناراحتی های پوستی گردد . مسئله زود انزالی را برای شما به ارمغان بیاورد که توضیح لازمه آن را اینجا دادم . می توانید مطالعه کنید . به پروستات شما ضربه بزند . دچار ضعف بدنی گردید . (ضعف بدنی بخاطر کالری سوخته شده) و کالری لازمه به سلولهای ضعیف و حساس از قبیل آنهایی که در چشم وجود دارند نمی رسد و به آنها آسیب برساند . بسادگی دچار دردهای کمر گردید . فاصله بین مهره ها را از ماده لازمه و نرم کننده خالی کنید از طرف دیگر سکس امری روانی و لازم برای شرکت تمام اعضای بدن میباشد: در خود ارضایی بطور مثال بخش لامسه چندان مورد توجه قرار نمی گیرد . در نتیجه نمی تواند به هیچ عنوان جایگزین سکس گردد . اشکال این مسئله این است که زمانی که تمام اعضای بدن شما ( مثل زمان سکس ) مورد تخلیه قرار نگیرد ، شما آنها را تشنه کردید و به آن پاسخ ندادید! مانند آب شور به فرد تشنه . در نتیجه تخلیه شده اید اما کامل خیر! در مواقع بحرانی از تحریک تخلیه به این صورت همانطور که در قسمت بالا مقاله  گفتم دارای مزایا می باشد اما در حالت معمول که فرد از روی بیکاری یا یک تحریک قابل کنترل و یا هر مورد دیگری ، بی جهت بدن خود را فعال می کند، باعث می گردد که ااقدام به انجام به این عمل را بالا ببرد و در روز به چندین دفعه برساند . در نتیجه آسیبها کاملاٌ تشدید شده و مشخص است .

خود ارضایی خوب است یا بد؟

خود ارضایی مثل هر چیز دیگری دارای فایده و ضرر است . اینکه ما ضررها را بزرگ کنیم و الکی عنوان کنیم کار عاقلانه ای نکردیم . بلکه در واقع کار درست استفاده و حرکت در مسیر متعادل هر چیزی است . پر واضح است که اگر از چیزی درست استفاده نکنید قادر است بشما ضربه وارد سازد. پس می توان عنوان کرد که خود ارضایی مانند همه چیزهای دیگر در دنیا هم فایده دارد و هم ضرر . استفاده نا مربوط از این امکان و ایجادشرایط خارج از وضعیت معمول آن، می تواند مثل سایر چیزها به هر فردی لطمه وارد سازد.

پیامدهای خودارضایی که بصورت اعتیاد و بیش از حد باشد:

۱٫ مرحله مشکل ساز (Problematic)

در افرادی که مدتی است گرفتار خودارضایی بیمارگونه و به شکل  اعتیاد شده اند(روزانه بیش از ۱تا ۲بار) ، زودرس ترین عوارض ناشی‏از خودارضایی بسیار زیاد عبارت است از:

الف. خستگی و کوفتگی (Fatigues/Tiredness)،

ب. عدم تمرکز حواس (Lack of concentration)،

ج. ضعف حافظه (Poor memory)،

د. استرس و اضطراب (Stress/Anxiety).

۲٫ مرحله گرفتاری شدید (Severe)

بروز علایم زیر در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است که شدت ابتلای وی یا مدت آن بیش از مرحله اول است و فرد حتی در روز ۳ تا ۴ بار استمناء می کند  و در نتیجه عوارض شدیدتری ظاهر شده است:

الف. خستگی و کوفتگی (Fatigues/Tiredness)،

ب. نوسان خلق یا تغییرات سریع خلقی (Mood swings)،

ج. حساسیت بیش از حد و زودرنجی ( Irritability)،

د. کمردرد (Lower back pain)،

ه. نازک شدن موها (Thinning hair)،

و. ناتوانی جنسی زودرس در جوانی (Youth impotence)،

ز. بی‏خوابی یا بدخوابی و مشکلات مشابه (Insomnia/Sleep problem).

۳٫ مرحله گرفتاری بسیار شدید یا حالت اعتیاد (Addictive)

بروز علایم زیر در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است که شدت ابتلای وی یا مدت آن بیش از مرحله دوم است و فرد حتی در روز ۵ بار استمناء می کند  و در نتیجه عوارض بسیار شدیدتری ظاهر شده است:

الف. خستگی و کوفتگی (Fatigues/Tiredness)،

ب. ریزش شدید موها (Severe hair loss)،

ج. تارشدن دید چشم‏ها (Blurred vision)،

د. وز وز گوش (Buzzing in the ears)،

ه. انزال زودرس و غیرارادی یا خروج منی به صورت قطره قطره ( prematurelyEjaculation)،

و. درد کشاله ران و ناحیه تناسلی (Groin/Testicular pain)،

ز. دردهای قولنجی در ناحیه لگن و استخوان دنبالچه ( the pelvic cavity or tail bonePain or cramps in).

در دانش پزشکی، روند پیدایش علایم یک بیماری و چگونگی بروز عوارض و نشانه‏های کلینیکی، در شناخت هر چه بیشتر یک بیماری بسیار مهم است و می‏تواند پزشک را در تشخیص و درمان بهتر بیماری و مریض را در پیشگیری کمک کند. به این دلیل مناسب است درباره نحوه پیدایش برخی از عوارض خود ارضایی که در به آن اشاره شد بیشتر به آن توضیح داده شود تا خواننده عزیز با روند پیدایش این عوارض، یا به اصطلاح پاتوفیزیولوژی (Pathophysiology) آن آشنا شود.

۱٫ خستگی و کوفتگی:

انقباض شدید و یک مرتبه تمام عضلات بدن در جریان انزال (ارگاسم یا اوج لذت جنسی)، باعث مصرف سریع مواد غذایی ذخیره شده در عضلات و به طور عمده کاهش گلیکوژن (ماده اصلی لازم برای تولید انرژی عضلانی) می‏شود. خستگی عضلانی تقریبا با سرعت تهی شدن عضلات از گلیکوژن رابطه مستقیم دارد و هرچه این سرعت بیشتر باشد، خستگی بیشتر است .در خودارضاییبسیار زیاد و بیمار گونه، به علت انقباض‏های مکرر عضلات بدن، ذخایر گلیکوژن عضلات به سرعت تمام می‏شود و خستگی و کوفتگی همیشه از عوارض بدیهی آن است.

۲٫ ریزش مو:

خودارضایی شدید و بیمارگونه به تدریج با تغییرات هورمونی و شیمیایی که در بدن ایجاد می‏کند، باعث افزایش هورمون جنسی مردانه؛ یعنی، تستوسترون به دی هیدرو تستوسترون (DHT=Dihydrotestosterone) می‏شود که از عواقب بالا بودن ماده DHTدر خون، ریزش موها و تاسی و بزرگ شدن پروستات و عوارض ناشی از آن در پیری است.

۳٫ خود ارضایی مکرر و بیمار گونه و اعتیادی  باعث تحریک بیش از حد سیستم عصبی پاراسمپاتیک و افزایش تخلیه اَسِتیل کولین (Acetyle Choline) از انتهای این رشته ها در مغز می‏گردد که این خود باعث پاره‏ای از عوارض جسمانی و روانی، چون حواس‏پرتی (Absentmilndedness)، کمی حافظه (Memory)، عدم تمرکز حواس، سیاهی رفتن چشم و در نهایت تاری دید می‏شود. تمام این علامت‏ها ناشی از تغییر تعادل میزان مواد شیمیایی موجود در مغز است که بین سلول‏های عصبی رد و بدل می‏شود و انتقال پیام‏های مختلف را بر عهده دارد.

برخی نیز بر این عقیده‏اند که علت بروز اختلالات مغزی (مانند حواس پرتی، عدم تمرکز حواس و کاهش حافظه) ناشی از ظرفیت عظیمی از انرژی بدن است که در انزال های مکرر در یک روز ، تخلیه شده و هدر می‏رود؛ زیرا مایع منی حاوی مقدار بسیار زیادی DNA (هسته ۴۰۰-۳۰۰، اسپرمی که در هر انزال خارج می‏شود)، RNA آنزیم‏ها، پروتئین‏ها، مواد قندی، لسیتین (Lecithin)، کلسیم، فسفر، نمک‏های بیولوژیک، تستوسترون و… است. این ذخایر عظیم انرژی – که باید در بدن برای رشد و تقویت بخش‏های مختلف مورد استفاده قرار گیرد – بیهوده و به طور مکرر از بدن خارج می‏شود و هر کدام عوارضی را به دنبال می‏آورند.

برای مثال از آنجا که سلول‏های خونی و پلاکت‏ها در مغز استخوان‏ها تولید می‏شود و به تکامل نهایی می‏رسد و برای تولید آنها نیز انرژی بسیار زیادی مورد نیاز است؛ در افراد گرفتار خودارضایی، تکامل مغز استخوان و در نتیجه تولید سلول‏های خونی با مشکل مواجه شده و منشأ کم خونی، ضعف و خستگی در این افراد است. نیز دفع فسفر و لیستین بیش از حد از طریق انزال‏های مکرر، باعث کاهش ذخایر این مواد می‏شود که مواد حیاتی برای سلامتی سلول‏های عصبی هستند و در نتیجه اختلال عملکرد سیستم عصبی، مانند حواس پرتی، عدم تمرکز حواس و… بروز خواهد کرد.

 آسیب‏های روحی و روانی‏

ضعف حافظه و حواس‏پرتی، اضطراب، منزوی شدن و گوشه‏گیری، افسردگی، بی‏نشاطی و لذت نبردن از زندگی، پرخاشگری، بداخلاقی و تندخویی، کسالت دائمی و ضعف اراده، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه و عذاب وجدان بروندادهای روانی و روحی خودارضایی بیمارگونه و به شکل اعتیادی است. شرح پاره‏ای از این موارد در مباحث گذشته روشن شد.

 آسیب‏های اجتماعی‏ :

ناسازگاری خانوادگی، بی‏میل شدن به همسر و ازدواج  ، ناتوانی در ارتباط با جنس مخالف و همسر(استمناء بعد از ازدواج )، احساس طرد شدن، از بین رفتن عزّت، پاکی، شرافت و جایگاه اجتماعی، دیر ازدواج کردن و لذت نبردن از زندگی مشترک‏ جهت آگاهی بیشتر

راه‏های درمان‏ برای اعتیاد به خود ارضایی بیمار گونه :

۱٫ نخستین گام برای درمان خود ارضایی بیمار گونه ، اعتقاد و ایمان به درمان‏پذیری آن و دوری از یأس و ناامیدی است. اما رسیدن به نتیجه و ایجاد هرگونه تغییر و دگرگونی نیازمند گذشت زمان، انتخاب راه صحیح و به کارگیری دقیق دستورها است. البته ترک اعتیاد و عادتِ نامطلوب، در زمانِ کوتاه بدون راهنمای کارآزموده و دلسوز، امکان ندارد. از همه اینها مهم‏تر، اراده و خواست فرد، نقش کلیدی و محوری را ایفا می‏کند. درمان و چاره جویی باید منطبق بر خواست فرد باشد؛ زیرا تا وقتی که او نخواهد، می‏توان با قاطعیت گفت که درمان نخواهد شد.

بنابراین بیمار اگر بخواهد، می‏تواند بر بیماری اش غلبه کند و جمله معروف «خواستن توانستن است»، عین حقیقت است. اراده همچون نهالی است که باید آن را پرورش داد تا به مرحله خودشکوفایی و ثمردهی برسد؛ به عبارت دیگر، اراده تقویت شدنی و پرورش یافتنی است و راه پرورش و تقویت آن این است که برخلاف میل خود، اندک اندک به مقابله با ایک اعتیاد  برخیزد تا پس از مدتی لذت توانستن را بچشد

۲٫ تلاش برای تقویت اراده از گام‏های مهم در امر بهبود است. نگویید اراده از ما سلب شده است! ممکن است اراده انسان ضعیف شود؛ ولی هیچ گاه از بین نمی‏رود. نشانه اینکه هنوز اراده باقی است، این است که شخص این عمل را در حضور دیگران و در هر شرایطی انجام نمی‏دهد. برای تقویت اراده، راه‏های زیادی پیشنهاد شده که از جمله آنها تلقین به خود است‏

ویکتور پوشه – روان شناسِ فرانسوی – می‏گوید: افراد مبتلا به این استمناء بیمار گونه و اعتیادی ، هر روز به دفعات مختلف با تمرکز فکر به خود بگویند: «من به خوبی قادرم این اعتیاد را از خود دور کنم، من قادرم». تکرار این عبارت ساده، اثر عجیبی در تقویت اراده و روحیه دارد.

پل ژاگو بر آن است که: «تلقین، قبل از خواب نیز مؤثر است»

۳٫ سعی شود شکم به هنگام خواب، بیش از حد معمول پر نباشد.

۴٫ از پوشیدن لباس‏های تنگ و چسبان اجتناب گردد.

۵٫ از نگاه کردن به مناظر، فیلم‏ها و تصاویر تحریک کننده، خودداری شود

۶٫ از شنیدن و خواندن مباحث و مطالب جنسی و حتی شوخی‏های تحریک‏کننده و فکر کردن در این امور، دوری شود.

۷٫ از خوردن مواد غذایی محرک، مانند خرما، پیاز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز و غذاهای پرچرب – اجتناب و به میزان ضرورت اکتفا شود.

۸٫ قبل از خواب مثانه تخلیه شود.

۹٫ از نوشیدن افراط گونه آب و مایعات پرهیز شود (به خصوص شب‏ها و قبل از خوابیدن).

۱۰٫ از دست‏ورزی با اندام جنسی، باید اجتناب نمود و در هیچ شرایطی، نباید دست‏ورزی کرد!

۱۱٫ هرگز نباید به رو خوابید.

۱۲٫ به منظور تخلیه انرژی – زاید بدن، به طور منظم و زیاد باید ورزش کرد.

۱۳٫  برای اوقات فراغت خود، برنامه داشته باشد و آن را با مطالعه، ورزش، زیارت، عبادت و … پر کند.

۱۴٫سعی کنید کمتر در مکانی خلوت و تنها و دور از نظر دیگران باشید.

۱۵٫ هرگاه  مورد هجوم افکار جنسی واقع شدید، باید بلافاصله از مکان خلوت و دور از نظر دیگران خارج شود و خود را به کاری سرگرم کند. در این زمینه گفت و گو با دوستان، مشارکت در برنامه های جمعی  بسیار مفید است.

 

شستشوی مغزی

شكنجه سفيد شستشوي مغزي, تغيير باورها

گفت وگو با مريم رسوليان

سوال : بحث شكنجه و بدرفتاري از منظرهاي مختلفي ميتواند مهم ارزيابي شود و مورد بررسي و دقت نظر قرار گيرد. حداقل آنكه اعلاميه جهاني حقوق بشر كه به مثابه آرمان مشترك تمام انسانها و ملتها مطرح است, در ماده 5 خود تاكيد كرده است: هيج كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاري ظالمانه, ضد انساني يا تحقيرآميز قرار گيرد, همچنين در اصل 38 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز تصريح شده است كه: " هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع, ممنوع است..." اصل 39 قانون اساسي نيز ميگويد: "هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير, بازداشت, زنداني يا تبعيد شده, به هر صورت كه باشد, ممنوع و موجب مجازات است." اما از منظر روانشناختي و با توجه به اينكه جنابعالي يك روانپزشك هستيد,ارزيابيتان از اهميت و ضرورت پرداختن به بحث شكنجه و بدرفتاري چيست؟ به ويژه آنكه ممكن است در نگاه اول اين مقوله, بحثي محدود به اقليتي بسيار محدود و وابسته به حقوق اساسي معدودي از شهروندان تحليل شود ؟

بيان دو نكته ميتواند ضرورت اين بحث را تبيين كند. نخست آنكه اساسا انسان موجودي بيوسايكو سوشيال است. به اين معنا كه فرانيدها و پيامدهاي اجتماعي, در كنار ويژگيهاي زيست شناختني و روانشناختي فرد بر شكل گيري رفتار و تفكر او, تاثير به سزايي دارد. به بيان ديگر, انسانها صرفا از تجربيات شخصي خود تاثير نميپذيرند بلكه مسائل اجتماعي فضايي رواني مي آفريندو كل جامعه را تحت تاثير خود قرار ميدهد .

نكته ديگر اينكه, آزادي و امنيت از اساسي ترين نيازهای رواني انسانها به شمار ميايند. از اين رو ميتوان نتيجه گرفت در جامعه ا ي كه شكنجه اعمال ميشود, اگر چه تعداد معدودي درگير مقوله شكنجه ميشوند ,اما آثار اعمال شكنجه به دليل ايجاد فضاي رواني و اختلال در آزادي و امنيت اجتماعي, كل جامعه را دربرميگيرد و حاصل اين عمل, خودسانسوري است. ضمن اينكه ضررهاي خودسانسوري از سانسور و محدوديتهاي اجتماعي فرهنگي اعمال شده توسط حكومت بيشتر است چرا كه در خودسانسوري, خلاقيت از بين ميرود و فكر و انديشه جديد توليد نميشود و در نتيجه جامعه دچار ركود ميگردد. در چنين جامعه اي, طبيعي است كه زمينه براي رشد انواع فسادها و انحرافات و ناهنجاري هاي اجتماعي مهياتر و فراهم تر است.

ذكر يك مثال, بيشتر اين پديده را تبيين ميكند. وقتي شهري مورد حمله هوايي قرار ميگيرد, احتمال آسيب ديدن هر فرد يا منزل, كمتر از يك دهم درصد است. اما فضاي رواني اجتماعي ايجاد شده, آحاد جامعه را درگير ميكند و انرژي خلاق و توليدي جامعه را مستهلك مينمايد. از اين منظر, بحث شكنجه ,واجد اهميت ويژه اي است.

آيا براي شكنجه به طور عام يا شكنجه سفيد به طور خاص تعريف مشخصي وجود دارد؟

در اعلاميه اي كه عليه شكنجه در سال 1975 منتشر و توسط سازمان ملل تاييد شد, شكنجه به معناي تمام عملياتي معرفي شده است كه به وسيله آن درد يا رنج شديد روحي يا جسمي تعمدا توسط كارگزاران عمومي يا شخص ثالث اعمال ميشود تا از شكنجه شده يا شخص ديگري, اطلاعات يا اعترافاتي گرفته شود .

مطابق اين تعريف, هنگام شكنجه فرد را به سبب كاري كه انجام داده يا گمان ميرد كه انجام داده باشد ,مجازات ميكنند.

مارچلو ويگنار, روانكاو اهل اروگوئه كه سالها در پاريس در تبعيد به سر برد, شكنجه را تمام حالتهاي تعمدي تعريف ميكند كه در آن هر شيوه اي به كار ميرود تا باورها و آرمانهاي قرباني را نابود كند و او را از هويت و شخصيتش خالي نمايد. اما منظور از شكنجه سفيد, بيشتر شكنجه هاي رواني است. به اين معنا كه در اين نوع شكنجه پس از اعمال شكنجه, نشانه فيزيكي كه نشاندهنده اعمال شكنجه باشد بر جاي نميماند.

سوال: سازو كارهاي شكنجه سفيد با شكنجه فيزيكي چه تفاوتهايي دارد؟

از آنجا كه جسم و روان دو مقوله منفك از هم نيستند, در نتيجه عملا تفكيك كامل اين دو نوع شكنجه از يكديگر ناممكن است. در عمل, روشهاي خاص هر نوع شكنجه تاثير متقابلي بر نوع ديگر دارد و شاهد نوعي تعامل و هم پوشاني هستيم.

مهمترين مسئله در شكنجه سفيد, بازجويي و شرايط بازجويي است. معمولا بازجويي به دو منظور صورت ميگيرد : يكي استخراج اطلاعات دقيق و واضح و ديگري, ايجاد تغيير در تفكر زنداني يا شستشوي مغزي .

در نوع اول بازجويي, زنداني تحت فشار قرار ميگيرد, اما به ميزاني كه اطلاعات دقيق, ريز و صحيح مورد نياز باشد. زنداني بايد در شرايطي قرار گيرد كه انسجام تفكرش حفظ شود و خطاهاي ذهني اش كاهش يابد.

در نوع دوم بازجويي, مسئله برعكس نوع اول است و بازجويي, با روشهاي سوال مكرر, بحث و جدل ,تهديد, تلقين يا مرام آموزي, تشويق, خشونت و . . .انجام ميگيرد. هدف اصلي اين نوع بازجويي, تسريع شكستن ارزشهاي زنداني و تشويق او به جايگزيني نظام جديد ارزشي است. در اين روش, بازجو در نقش دوست و دشمن, ظاهر ميشود و فقط وقتي فشارها كاهش مي يابد, اين تضاد در جهت دوست شدن با بازجو به معني پذيرش سيستم ارزشي او حل شود. در اين بازجويی هاي طولاني, خسته كننده با سوالات تكراري در مورد يك موضوع و عدم پذيرش گفته هاي زنداني و باز تكرار و تكرار و تكرار آن سوالات و بحث, فرد تحت فشار قرار ميگيرد. همچنين, جهت دادن به تضادهاي دروني زنداني و تاكيد و بزرگ

كردن اختلافها و تضادهاي مطرح در زندگي وي, مد نظر است. در روند اين بازجويي ها, قدرت نقادي و مقاومت زنداني ضعيف شده و به تدريج آماده پذيرش تلقين ها ميگردد.

آيا روشهاي ديگري نيز برا ي اعمال فشار, مثل ايجاد درد جسمي و فشار فيزيكي نيز به كار ميرود؟

مسلما بله, بنده آنها را به صورت كلي و با يك طبقه بندي نسبي بيان ميكنم. جهت اعمال شكنجه, اعم ازجسمي و روحي, از روشهاي زير استفاده شده است.

1 ايجاد درد و كتك تا قرباني بين تسليم شدن و يا تحمل درد, يكي را انتخاب كند. اين روش, خيلي موثر نيست و در عمل, تهديد به شكنجه و تحمل انتظار رواني درد, از خود درد سخت تر است.

2 ايجاد خستگي فيزيكي, كه در اين حالت فرد براي مدتي طولاني در نقطه اي, بي حركت وادار به ايستادن ميشود. اين روش, ابتدا باعث تقويت ويژگيهاي اخلاقي و روحي و مقاومت فرد ميشود, اما پس از مدتي زنداني فكر ميكند اگر تسليم نشود, خودش باعث آزار خودش ميشود. چون در اين شرايط او با خود و مشكلاتش تنهاست و بايد در برابر "خويش" مقاومت كند و بين "تسليم شدن" و "آزار ديدن" يكي را انتخاب نمايد. در همين مرحله است كه فرد بر اثر خستگي , دچار ترديد در ارزش هايش نيز ميشود. در اين روش فشار فيزيكي و رواني به گونه اي توام عمل ميكنند.

"ايجاد خستگي رواني" شكل ديگري از شكنجه است كه در همين فايل قابل توضيح است. محروميت از خواب, بيدار كردن مكرر فرد از خواب, تجويز داروهاي محرك يا خواب آور و بازجويي هاي طولاني ,از جمله شيوه هايي است كه با هدف شكستن اراده و سلب نگرش يا قضاوت نقادانه فرد, مورد استفاده واقع ميشود.

3  كنترل غذا, آب , سيگار و . . . كه در اين حالت, زنداني خيلي زود وابستگي فيزيكي خود را به شكنجه گر, جهت برآورده شدن نيازهاي اوليه احساس ميكند و بر سر دوراهي "غذا" يا "پاسخ به درخواست شكنجه گر" قرار ميگيرد.

4جداسازي يا زندان انفرادي, پايه اين روش محروميت حسي است. يعني در اين شرايط, مشكل اصلي فرد تنها بودكاهش محركات و داده هاي حسي نظير كاهش صدا, مناظر يكنواخت و . . .ميباشد. واكنش افراد نسبت به اين روش كاملا متفاوت است. بعضي افراد ميتوانند مدتها تنهايي را بدون تغييرات رواني شديد تحمل كنند . در حاليكه برخي ديگر, درمدت كوتاهي در زندان انفرادي ,به مرز جنون و افسردگي شديد ميرسند.

5 انتقاد از خود, از آنجايي كه انسان جايزالخطاست و اگر كسي خود را بدون خطا بداند و حاضر به نقد خود نباشد, ضعف شخصيتي محسوب ميشود و از سوي ديگر اگر افراد انعطاف پذير نبوده و در مقابل تغيير مقاومت كنند نيز ضعف ديگر شخصيتي محسوب ميگردد, با استفاده از اين موضوع در يك بحث و فضاي به ظاهر دوستانه, زنداني وادار به ورود به عرصه نقد خود و انتقاد از خويش ميشود. بعد از بيان خطاها و نقدها, احساس گناه شديدي در فرد ايجاد ميشود و زنداني براي رهايي از اين احساس گناه, مجبور به انتقاد مكرر از خود و يا به بعبارتي, اعتراف و توبه ميشود.

در بحث شكنجه رواني به مقوله " شستشوي مغزي " اشاره كرديد, آيا تعريفي مشخص براي آن وجود دارد؟

اين واژه اولين بار توسط يك روزنامه نگار امريكايي در سال 1950 به كار برده شد و به معناي پذيرش درخواست صاحبان قدرت تحت شرايط فشار و زندان و عليرغم ا ميال زنداني ميباشد. تعريف ديگر شستشوي مغزي, آموزش دوباره و غير ارادي به فرد, در زمينه سيستم ارزشي و باورهاي فرد در شرايط فشار و محدوديت اطلاعات است. از ياد نبريم كه باورها, اعتقادات و قضاوتها خود بر پايه مجموعه اي از اطلاعات قرار دارند. اگر فرد در شرايط محدوديت اطلاعات قرار بگيرد و علاوه بر اين

محدوديت تحميل شده, اطلاعات تحريف شده و يا اساسًا نادرست نيز به وي داده و ارائه شود, زمينه براي تغيير باورهايش فراهم ميگردد.

به نظر شما, آيا نقطه نهايي شكنجه همين جاست يا اهداف و پيامدهاي ديگري هم مد نظر است؟

نقطه نهايي شكنجه به هدف شكنجه گر وابسته است كه آيا هدف از اعمال فشار گرفتن اطلاعات است يا شستشوي مغزي)تواب سازي.(اما هر كدام كه باشد, انسجام وجودي فرد را بر هم ميزند و قرباني با تحمل فشار زياد, وادار به انتخاب بين "بدتر" و بدترين" ميشود. يعني بين " فشار زياد جسمي و روحي "و يا "پذيرش درخواستهاي بازجو" بايد يكي را انتخاب كند.عميق ترين تغيير در شكنجه, رسيدن به " شستشوي مغزي" و يا به عبارتي همانندسازي با مهاجم است .يعني قرباني هويت و تفكر و باورهاي بازجو را دروني ساخته و متعلق به خود ميداند. به تعبير ديگر ,قرباني "فرامن" خود را برون فكني نموده و بازجو را فرد باارزشي ميبيند.

آيا همه افرادي كه تحت شكنجه رواني قرار ميگيرند به مرحله شستشوي مغزي ميرسند؟

در بررسي پديده هاي مربوط به انسان, هيج امر قطعي و صددرصدي وجود ندارد, چرا كه براي بررسي هر پديده اي عاملهاي متعدد مداخله گر و اثرگذار وجود دارد. واكنش افرادي را كه تحت اين فشارها قرار ميگيرند ميتوان به سه دسته طبقه بندي كرد, گروه اول , به ظاهر تسليم ميشوند. گروهي ديگر, تسليم ميشوند و همانندسازي ميكنند و گروه سوم در برابر تغيير عقيده مقاومت ميكنند.

توجه به اين نكته اهميت دارد كه هر سه گروه, صدمه روحي شديدي متحل ميشوند و علائم اضطراب ,افسردگي, توهم, هذيان ها و سوء تعبيرها و خطاهاي اداركي در اين افراد قابل رويت و احساس است.

آيا راه حلي برا ي كاهش تاثير شكنجه روحي . رواني وجود دارد؟

يك عامل مهم در ايجاد اين تغييرات, محروميت حسي و محدوديت اطلاعات و اداراكات فرد است .

همچنان كه جسم براي سالم بودن به غذا نيازمند است. مغز نيز براي حفظ كاركرد طبيعي خود محتاج بهره مندي از اطلاعات ميباشد و همان گونه كه در شرايط نبود غذاي مناسب, گوشت مردار كه انسان فطرتًا از خوردن آن مشمئز ميشود و حرام است, قابل خوردن و حلال ميگردد, سيستم عصبي نيز در شرايط محروميت اطلاعات و تحريكات حسي, عطش دريافت اطلاعات را دارد و در اين مرحله, قادر

به انتخاب و تفكيك و تصفيه اطلاعات درست از نادرست نميباشد. به عبارتي انسان براي پاسخ به يك نياز حياتي كه حفظ پيوستگي ذهن و روان و يا ادامه حيات است, به صورت ناخودآگاه اطلاعات نادرست را مي پذيرد. يك راه پيشگيري از اين اتفاق, توليد اداراكات و اطلاعات در ذهن است. يعني زنداني خود را با خاطرات و محفوظات و داستانهايي سرگرم كند. در اين شرايط, افرادي كه قدرت تخيل و فانتزي قوي دارند و ميتوانند خود را با خاطرات گذشته يا محفوظاتشان سرگرم كنند, آسيب

پذيري كمتري دارند. خواندن و مرور اشعار يا متون مقدس و ديني و به ويژه محفوظاتي كه براي زنداني و قرباني, همراه با خاطرات خوش, نيز ميتواند جايگزين مناسبي براي محدوديت ادراكي حسي به وجود آمده باشد. در حقيقت, به ميزاني كه فرد خود را سرگرم كند و براي خويش "برنامه  "تدارك ببيند و از سكوت و در انتظار ماندن بپرهيزد, در عبور سالم تر از اين شرايط موفق تر خواهد بود. فردي كه در اين شرايط قرار ميگيرد, بايد "انتظار" را از خود دور كند.

آيا شكنجه تحت تاثير متغيرهايي قرار دارد؟

البته, توانايي افراد و آستانه تحريك آنها متفاوت است. فردي با سه روز انفرادي تحت تاثير قرار ميگيرد و ديگري با 30 روز. عوامل شخصيتي و حتي سن و تواناييهاي جسمي و فيزيكي فرد نيز موثر است. افراد به ميزاني كه درونگراتر باشند و ارتباطات اجتماعي شان كمتر باشد, تنهايي را بهتر تحمل ميكنند. افرادي كه زود عصباني ميشوند و يا گمان ميكنند كه دنيا بايد هميشه بر وفق مرادشان باشد ,بيشتر تحت تاثير قرار ميگيرند. هر چه سازگاري ا فراد با محيط بيشتر باشد, امكان تحمل شرايط شكنجه روحي رواني بيشتر ميشود. همچنين افرادي كه ذهنيت و حافظه قوي و يا توان خلاقيت بالايي دارند بهتر و بيشتر ميتوانند وضعيت انفرادي يا شرايط شكنجه روحي رواني را تحمل كنند. چرا كه وقتي همه چيز را از آنها ميگيرند باز ميتوانند با توانايي هاي ذهني خود, خويش را سرگرم كنند .

همانطور كه در پاسخ به سوال قبل گفتم, افرادي كه اهل فانتزي و تخيل هستند هم تحمل بيشتري در اين شرايط نشان ميدهند.

اصو ً لاافرادي كه تحت اين نوع فشارها قرار ميگيرند دچار چه نوع آسيب ها و پيامدهاي روحي رواني ميشود؟

افرادي كه به منظور ايجاد شستشوي مغزي تحت فشار و شكنجه قرار ميگيرند. مراحل رواني خاصي را تجربه ميكنند كه شدت و نظم اين مراحل ميتواند متفاوت باشد. يكي از شايع ترين اين حالتها ,افسردگي است. افسردگي در آن, فقط به صورت عاطفي شدن زياد, وجداني شدن و احساس غم و گريه خود را نشان ميدهد. البته مراحل رواني در افراد در يكي از مراحل زير متوقف ميشود و

پيشرفت نميكند:

1 ابتدا فرد دچار احساس درماندگي و فراموش شدگي ميشود. فقط بازجو است كه او را به دنياي بيرون متصل ميكند. 2 سپس در برابر رفتارهاي متغير بازجو كه روزي مهربان و روزي ديگر بسيار خشن و غير قابل دسترسي است, دچار حيرت و سرگرداني ميشود. 3 احساس ترديد و عدم اطمينان كه از او چه ميخواهند و البته فقط بازجو پاسخ اين سوال را ميداند. 4 _ در اين مرحله زنداني به بازجو وابسته ميشود, ميخواهد او را بشناسد و با او ارتباط برقرار كند كه اين وابستگي بيمارگونه

است. 5 احساس ترديد و از دست دادن شعور و آرمان ها به دليل وابستگي به بازجو. 6 احساس گناه به دليل وابستگي به بازجو. 7 احساس ترديد و سوال در مورد سيستم ارزشي خود. 8 از دست دادن قدرت نقادي و ارزيابي چند جانبه كارهاي خود. 9 احساس بالقوه شكست و ترس از ديوانه شدن. 10 _ احساس نياز شديد براي داشتن اصول جديد و ثابت كه بازجو براي يافتن اين اصول به او كمك ميكند. 11 _ احساس نهايي تعلق يا همانندسازي.

اگر چه شما در اين گفتگو به شيوه هاي رساندن زنداني به اين مراحل اشاراتي داشتيد, امادر صورت امكان در اين خصوص بيشتر توضيح دهيد.

بعد از ايجاد احساس وابستگي به بازجو و احساس گناه, شستشوي مغزي تازه آغاز ميشود. هر چيزي كه زنداني بيان ميكند, باعث رضايت بازجو نميشود و بازجو در باره هر جمله سوالات متعدد و چندجانبه اي ميكند و شروع ميكند به بازنويسي جملات با خود زنداني. زنداني مجبور است نوشته هاي او را بپذيرد و يا مدام بحث كند و اين اساس و عصاره شستشوي مغزي است. در واقع بازجو وقتي راضي

ميشود كه زنداني از اظهارات قبلي و سيستم ارزشي بازجو براي صحت گفته هاي خود استدلال ميكند .

در تمام اين مراحل, زنداني همواره در تلاش آگاهانه است كه اصول خود را حفظ كند, ولی مراحل تغيير به صورت ناخودآگاه اتفاق مي افتد, يعني زنداني قبول ندارد و نمي پذيرد كه تغيير كرده است.

آيا اثرات شكنجه رواني و شستشوي مغزي پايدار است, تا كي و چه مدت ادامه دارد؟

انسان همواره در حال تغيير است و هر تجربه اي بر او اثر ميگذارد. فردي كه شكنجه و زندان را تجربه كرده با فردي كه اين تجربه را نداشته متفاوت است. يعني كليه آثار شكنجه هرگز برطرف نميشود. اما تغيير سيستم ارزشي و باورهاي جديد, ناپايدارند و هر چه اين تغيير در شرايط بسته تر اتفاق افتاده باشد با تغيير محيط سريعتر و زودتر عوض ميشود. بايد به اين نكته هم اشاره كنم كه شستشوي مغزي در شرايط باز و آزاد نيز اتفاق مي افتد. تبليغات و اثر تبليغ, نوعي از شستشوي مغزي است كه مصرف كننده را متقاعد ميكند, او ً لا به اين جنس خاص نياز دارد, ثانيًا اين مارك از همه ماركها بهتر است يا در مورد برخي گروههاي مذهبي و فرقه ها كه از اصول شستشوي مغزي در شرايط باز استفاده ميكنند .

علامتي كه پايدار ميماند احساس بي انگيزه شدن و كنار گذاشتن فعاليتهايي است كه منجر به دستگيري فرد شده است. معمو ً لا يكي از اهداف اساسي سيستم عامل شكنجه هم , ساكت و بي تفاوت نمودن افراد است. نكته مهم ديگري كه در مورد پايداري اثرات شكنجه بايد مطرح شود, اين است كه وقتي

شستشوي مغزي در فضاي بسته و تحت شرايط تهديد و فشار اتفاق مي افتد, پايداري اثرات آن به فضاي جامعه نيز بستگي دارد. يعني اگر احساس خفقان و رعب و وحشت در بيرون از فضاي زندان نيز حاكم باشد, پايداري اثرات شكنجه بيشتر خواهد بود. در واقع هر وقت اطلاعات جديد فرد با باورهاي قبلي اش مطابقت نداشته باشد, در باورهاي فرد ترديد ايجاد ميشود و به عبارتي, اطلاعات و داده هاي جديد عقايد يا باورها را تغيير ميدهد. به همين دليل, همانطور كه در فضاي زندان و محدوديت اطلاعات يك زمينه تغيير باورها مهيا ميباشد, در محيط باز بيرون و اطلاعات جديد نيز مجددًا عقايد تغيير ميكند.

آيا ترميم آثار شكنجه, محتاج مراقبت و مواجهه ويژه اي است؟

بسته به نوع شكنجه و تاثير آن بر فرد, طبيعتًا مواجهه و پرستاري هم فرق ميكند. اگر فرد در شرايط فشار دچار علائم روانپريشي از قبيل اضطراب, افسردگي و احساس گناه زياد شده باشد, بسته به نوع مشكل, درمان ويژه آن ارائه ميگردد. مسئله مهم در اين شرايط, درك فشارهاي زياد و تجربيات سخت فرد در زندان است. در واقع يك كانون اضطراب بعد از رهايي از شرايط زندان, نگراني و اضطراب

در مورد قضاوتهاي ديگران است.

نتايج تحقيقات در اين زمينه نشان ميدهد درد و رنج و بيماري افراد شكنجه شده سياسي با ساير بيمان روانپزشكي كاملا متفاوت است. به طور كلي نياز به انزوا, سكوت و شرم, انسانهاي شكنجه شده را در نفرت عميقي از خود فرو ميبرد و باعث عدم ثبات در رفتارها ميگردد.

چه از جنبه روانشناختي و چه از جنبه فيزيولوژيك, چطور به يك فرد شكنجه شده آسيب وارد ميايد؟

مهمترين ويژگي و تفاوت انسان, احساس هويت فردي است. آزادي و انتخاب در فعاليتهاي روزمره مثل انتخاب نوع لباس و انتخاب نوع و زمان غذا, تماشاي تلويزيون يا شنيدن موسيقي, با ديگران بودن و . . . بر اساس نوع شخصيت فرد انجام ميپذيرد و منجر به شكل گيري "من" ميشود. "من دوست دارم" ,"من ميخواهم" و نظاير آنها. در شرايط زندان, اين احساس وجود "من" و يا هويت فرد لطمه ميخورد ,

تمام آزاديها و انتخابها گرفته ميشود. ابتدا محدوديتهاي عيني مثل تعويض لباس, تعيين زمان اجباري براي غذا و يا نوبت دستشويي و حمام و . . . اعمال ميشود و سپس وارد حيطه فكري و رواني فرد ميشوند. همانگونه كه قب ً لا گفته شد, اين فرايند از مجاري كام ً لا منطقي و معقول صورت ميگيرد, با اين منطق كه "انسان جايزالخطا است و هيج كس نميتواند ادعا كند در زندگي خود اشتباه نداشته و هدف ما توجه دادن شما به خطاهايتان و اصلاح آنها ميباشد" زنداني و قرباني تحت تاثير و القاء قرار ميگيرد. به اين ترتيب اگر زنداني بخواهد در برابر اين منطق مقاومت كند, متهم به غير منطقي بودن ميشود و اگر آن را بپذيرد شروع به از دست دادن باورها و هويتش ميكند. در فضاي تهديد و ارعاب و تحقير و وحشت, فرد زنداني به جايي ميرسد كه از انجام كارهاي مباح خود در گذشته, مثل مسافرت رفتن ,

صحبت با دوستان, مطالعه كتاب و حتي نوشيدن يك ليوان آب ميوه, احساس گناه و خطا ميكند.

آيا ميتوان مولفه هايي را براي بهداشت روان در زندان برشمرد؟

در زندان سياسي, طبيعتًا اين مولفه ها با هدف زنداني نمودن در تضاد است. به همين دليل در بحث نظري كمتر كشوري حاضر به تاييد مقوله " زنداني سياسي" است.

به نظر شما, فرد شكنجه گر و يا واقف بر اعمال شكنجه چه خصوصياتي دارد؟

در بررسي شخصيت افرادي كه در جامعه يا خانواده اعمال خشونت ميكنند, مشاهده شده كه اكثر اين افراد به صورت مشخصي خود قرباني خشونت بوده اند. در واقع, پدر "كتك خورده", پدر "كتك زن "ميشود. نكته ديگري كه در بررسي و درمان افراد شكنجه شده ديده شده است, ميزان اهميتي است كه فرد شكنجه شده در شرايط خارج از زندان نيز به حرفهاي شكنجه گر ميدهد و لذا ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه بين شكنجه گر و قرباني, شباهتهايي وجود دارد. مهمترين اين شباهت ها اين است كه به ندرت شكنجه گر و يا قرباني به خودي خود از شكنجه و يا آموزش آن صحبت ميكند. هر دوي آنها با رازي يكسان كه آنان را از دنياي زندگان جدا ميكند به هم وابسته اند. در واقع شكنجه گران را اگر به صورت مجموعه و يا نظام نگاه كنيم, در مي يابيم كه هيچ كس شكنجه گر به دنيا نيامده است, بلكه

براي شكنجه كردن "تربيت " ميشود. در واقع شكنجه گران پيشاپيش بر مبناي ملاكهايي از قبيل گسستگي از محيط فرهنگي اوليه, بيكاري, وضعيت اقتصادي ناپايدار, بي اطميناني نسبت به آينده و . .. انتخاب ميشوند و ملاكهاي كاذبي مانند زورمندي, استحكام, شجاعت, هوش و . . . براي انتخاب, به خود اين افراد مطرح ميگردد. در شرايطي كه اين افراد بيشترين ارتباط با يكديگر, يعني گروه شكنجه

گران دارند, از ارتباط با جامعه عادي محروم ميشوند.

نكته ديگر اين است كه به نظر ميرسد اين افراد خود به نوعي دچار شستشوي مغزي شده اند و اعتقاداتي به آنها القاء شده است. پدري كه فرزند خود را به قصد تنبيه تا حد كشتن كتك ميزند, براي خود توجيه دارد. شكنجه گران هم خود را توجيه ميكنند و يا به تعبيري توجيه شده اند و اين در ابعاد فكري ذهني و ناخودآگاه آنهاست كه خود را محق ميدانند. اين را هم اضافه كنم كه خيلي از آنها در جامعه ارتباطات به ظاهر خوبي دارند. در واقع دوشخصيتي اند و كسي نميتواند گمان كند كه مخاطب او , روي ديگري دارد كه در محل زندان آشكار ميشود. به نوعي تجزيه و انفكاك شخصيت در شكنجه كنندگان و يا سيستم طراحي كننده به وجود آمده است. احتمالات ديگري هم مفروض است, از جمله اينكه سيستمي كه طراحي شكنجه ميكند, ممكن است پارانوئيد باشد و دنبال دشمن بگردد, ولي خود آن افراد چون توجيه ايدگولوژيك ميشوند و باور پيدا ميكنند, عمل مينمايند. احتمال شيوع افراد سادومازوخيستيك كه از آزار دادن افراد يا از آزار ديدن لذت ميبرند, در طيف شكنجه گران مورد بررسي علمي قرار نگرفته است.

نوع مواجهه با شكنجه در كشورهاي جهان سوم و كشورهاي پيشرفته چگونه است؟

در كشورهاي توسعه يافته چون حقوق فردي انسان و كرامت وي بيشتر مطرح است, قانون بهتر اعمال ميشود و لذا اگر ميخواهند با فرد برخورد كنند, حتي در جنبه هاي سياسي و امنيتي و اجتماعي, ابتداء سعي ميكنند اطلاعات را جمع آوري كنند و بعد بر اساس مستندات با فرد برخورد ميشود. يعني اطلاعات مستمر در دست هست و به آن دليل ها فرد بازداشت ميشود و بعد او يا خطا را ميپذيرد يا نه و البته در نهايت قانون تعيين تكليف ميكند. لذا كارآگاههاي خصوصي خيلي فعالند تا جمع آوري اطلاعات كنند. ولي در كشورهاي جهان سوم و در حال توسه, افراد را به محض اينكه فكري يا توهمي در مورد آنها وجود داشته باشد, صرف اين توهم و نظريه كافي است كه با آنها برخورد صورت گيرد.در واقع بازجويي و تحت فشار قرار دادن آنها براي اثبات فرضيه است و بايد اعترافاتي در جهت تاييد فرضيه گرفته شود. اگر مسئله اجتماعي باشد و مثلا كسي كشته شده باشد يا دزدي رخ داده باشد ,فشار زيادي بر فرد ميايد كه اقرار كند و اگر اقرار نكرد, آزاد ميشود. در موارد سياسي هم اگر اطلاعاتي به دست نيامد و اقراري وجود نداشت, مسئله شستشوي مغزي, مرحله بعدي است كه بايد فرد اعترافات نادرستي را عنوان كند.

و سوال آخر اين است كه اساسَا آگاهي قبلي بر مقوله شكنجه و متدها و روشهاي آن تا چه حد ميتواند به فرد كمك كند تا مواجهه اي غالب با پديده داشته باشد؟

اين آگاهي قبلي در نحوه مواجهه موثر هست, اما كمك زيادي نميكند, چرا كه فرايند به گونه اي ناخودآگاه تكوين مييابد.تصور كنيد كه ما به امر واقف باشيم كه اگر ميكروب سياه زخم به بدن ما وارد شود, دچار عوارض آن و مبتلا به بيماري ميشويم. اما به هر حال اگر ميكروب مزبور وارد بدن ما شود ,به رغم آگاهيهاي قبلي مبتلا ميشويم, چرا كه فرايندي ناخودآگاه رخ ميدهد و ميزان آگاهي تاثير قابل

توجهي براي پيشگيري از روند ابتلا به بيماري ندارد. مگر اينكه ميزان آگاهي باعث شده باشد كه فرد از قبل خود را قويتر كرده باشد و دفاعهاي عميق تري بروز دهد, مثل واكسني كه فرد از قبل آن را تزريق نموده و آماده تر است. اين آمادگي قبل موثر هست, اما تاثيرش هيچ وقت صددرصد و تمام و كمال نيست.

چگونه یک مرد را عاسق خود کنید؟

 

چگونه یک مرد را عاشق خودتان کنید؟

آیا شما عاشق مردی شده اید که دوست داشته باشید او هم همین حس را به شما داشته باشد. روش های زیر برای این منظور بسیار مفیدند.

روش 1: اولین کاری که باید انجام بدهید این است که از اطرافیان بپرسید که سایت ارتباط جمعی مثل Face book و ….عضویت دارد یا نه؟ این روش بهترین راه برای فهمیدن علایق او در موسیقی، فیلم و ایده های عمومی است. شما می توانید از این اطلاعات برای شروع یک بحث داغ در آینده استفاده کنید.

 

روش 2: باید متوجه شوید که او از چه تیپ دختری خوشش می آید.اگر شما در مورد ظاهرتان اعتماد بنفس ندارید سعی کنید روی آن کار کنید. از شر جوش ها خلاص شوید، چند کیلو وزن کم کنید اگر تاریخچه روابط او را بدانید خیلی به شما کمک می کند و اینجاست که شبکه اجتماعی کمک می کند.

 

روش 3: باید شرایط یک ارتباط ساده را فراهم کنید یک دوست در حد سلام و خداحافظ باشید. از دوستان مشترک برای دستیابی به این قضیه استفاده کنید. اگر دوستتان را در حال صحبت با وی می بینید شما هم وارد بحث شوید، دوستتان زحمت معرفی شما را به دوش می کشند. وقتی که او را می بینید خوشحال باشید و سلام کنید.

 

 

روش 4: باید چند قدم جلوتر بگذارید. کارهای کوچکی برای اینکه توجه او را جلب کنید انجام دهید. به او ثابت کنید که همیشه در هر حالی برای وی هستید. به او نشان دهید که دوستش دارید بدون اینکه حرفی از زبان شما شنیده باشد.

 

روش 5: پسر ها دوست دارند که به دختر ها آرامش دهند پس بگذارید حس مرد بودن را تجربه کند. دست از کنترل کردن آنها بردارید، آنوقت خواهید دید که چگونه در شرایط سخت از شما محافظت می کند. به او اجازه بدهید که حس کند می تواند در خوب کردن حال شما نقش مهمی داشته باشد.

 

روش6: پسر ها دخترانی را دوست دارند که خودشان هستند. پس سعی کنید طبیعی و نرمال رفتار کنید. باعث خندیدن آنها شوید. خوشحال و شاد باشید و از جلب توجه زیادی دوری کنید.

 

روش 7: به پسری که شیفته شما شده است فرصت دهید تا قدمی بر دارد. نظر دوستانتان در مورد اینکه او به شما علاقه دارد یا نه اکثر وقت ها درست از آب در می آید. سعی کنید سخت به دست بیایید اما همیشه صادق باشید.

تست افسردگی آرون بک

 

تست افسردگی بک. آیا شما افسرده هستید؟

 

تست افسردگی بک

پرسش نامه دکتر بک یکی از بهترین معیار های روان پزشکی است برای تعیین سطح افسردگی .این پرسش نامه را به دقت بخوانید و به سوال های آن یک به یک پاسخ دهید

۱

۰ )من غمگین نیستم

۱) من غمگینم

۲)غم و غصه از زندگی من دست بر نمی دارد

۳) دیگر تحمل این زندگی را ندارم

۲

۰) من به آینده خوشبینم

۱)امیدی به آینده ندارم

۲)احساس می کنم که آینده خوبی در انتظارم نیست

۳)هیچ روزنه امیدی در زندگی ام نیست

۳

۰)من ناکام نیستم

۱)من از دیگران ناکام ترم

۲)وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم تمام زندگی ام شکست و ناکامی بوده است

۳)من یک شکست خورده تمام عیارم

۴

۰)مثل گذشته از زندگی ام رضایت دارم

۱)مثل گذشته از زندگی لذت نمی برم

۲) از زندگی ام رضایت واقعی ندارم

۳)از همه چیز و همه کس ناراضی ام

۵

۰)احساس گناه و تقصیر نمی کنم

۱)گاهی اوقات احساس گناه می کنم

۲)اغلب اوقات احساس گناه و تقصیر دارم

۳)همیشه احساس گناه و تقصیر در من است

۶

۰)انتظار مجازات ندارم

۱)احساس می کنم ممکن است مجازات شوم

۲)انتظار مجازات دارم

۳)مطمئنم مجازات می شوم

۷

۰)من از خودم رضایت دارم

۱)من از خودم ناراضی ام

۲)از خودم بدم می آید

۳)من از خودم متنفرم

۸

۰)من بدتر از دیگران نیستم

۱)گاهی از خودم به خاطر خطاهایم انتقاد می کنم

۲)همیشه به خاطر  خطاهایم خودم را سرزنش می کنم

۳)برای هر اتفاق و حادثه ای خودم را سرزنش می کنم

۹

۰)هیچ وقت به خودکشی فکر نمی کنم

۱) فکر خودکشی به سرم زده ولی هیچ وقت اقدام به خود کشی نکرده ام

۲)به فکر خودکشی هستم

۳)اگر بتوانم خودکشی می کنم

۱۰

۰)بیش از حد معمول گریه نمی کنم

۱)بیشتر از گذشته گریه می کنم

۲)همیشه در حال گریه کردنم

۳)قبلا زیاد گریه می کردم اما حال با آن که دلم می خواهد نمی توانم گریه کنم

۱۱

۰)کم حوصله تر از گذشته ام

۱) از گذشته کم حوصله ترم

۲)اغلب اوقات کم حوصله ام

۳) همیشه کم حوصله ام

۱۲

۰)مثل همیشه مردم را دوست دارم

۱)کمتر از گذشته به مردم علاقمندم

۲)تا حدود زیادی علاقه ام را به مردم از دست داده ام

۳)از همه مردم سیر شده ام و دیگر به هیچ کس علاقه ای ندارم

۱۳

۰)مثل گذشته تصمیم می گیرم

۱)کمتر از گذشته تصمیم می گیرم

۲)نسبت به گذشته تصمیم گیری برایم سخت تر شده است

۳) قدرت تصمیم گیری ام را کاملا از دست داده ام

۱۴

۰)جذابیت گذشته را دارم

۱)نگرانم که جذابیتم را از دست بدهم

۲) احساس می کنم که جذابینم را روز به روز بیشتر از دست می دهم

۳)من زشت هستم

۱۵

۰)به خوبی گذشته کار می کنم

۱) به خوبی گذشته کار نمی کنم

۲)برای هر کاری مجبورم به خودم فشار بیاورم

۳)دستم به هیچ کاری نمیرود

۱۶

۰) مثل گذشته خوب می خوابم

۱)مثل گذشته خوابم نمیبرد

۲)یکی دو ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دوباره خوابیدن برایم سخت می شود

۳)چند ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دیگر خوابم نمی برد

۱۷

۰)بیشتر از گذشته خسته نمی شوم

۱)بیشتر از گذشته خسته می شوم

۲)از انجام هر کاری خسته می شوم

۳)از شدت خستگی هیچ کاری نمی توانم انجام دهم

۱۸

۰)اشتهایم هیچ تغیری نکرده است

۱)اشتهایم به خوبی گذشته نیست

۲)اشتهایم خیلی کم شده است

۳)تازگی ها هیچ اشتهایی به غذا ندارم

۱۹

۰)اخیرا وزن کم نکرده ام

۱)تازگی بیش از دو و نیم کیلو وزن کم کرده ام

۲)تازگی بیش از پنج کیلو وزن کم کرده ام

۳) تازگی بیش ازهفت کیلو وزن کم کرده ام

۲۰

۰)بیش از گذشته بیمار نمی شوم

۱) سردرد و دل درد و یبوست دارد اذیتم می کند

۲)به شدت نگران سلامتم هسنم

۳)آنقدر نگران سلامت خود هستم که دست و دلم به هیچ کاری نمی رود

۲۱

۰)میل ج…. ام هیچ تغیری نکرده است

۱) میل ج…. ام تازگی کمتر شده است

۲)میل ج…. ام خیلی کم شده است

۳)اصلا هیچ میل ج…. در من باقی نمانده است

تفسیر تست

ابتدا باید نمره ها را با هم جمع کنید

۱۰-۱شما افسرده نیستید

۱۶-۱۱خطرناک و شدید است حتما با روانپزشک یا روانشناس مشورت کنید افسردگی شما خفیف است

۳۰-۱۷ بهتر است هر چه زودتر با روانشناس مشورت کنید

۴۰-۳۱ افسردگی شما شدید است مشورت با روانشناس را فراموش نکنید

بیشتر از ۴۰ افسردگی شما بسیار است حتما با روان پزشک مشورت نمایید

 

با تشکر از دوست یاور و برادر عزیزیم جناب دکتر محسن

ملا نصرالدين هميشه اشتباه مي‌كرد  
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام. 
 
 
 شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)
ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند .
«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند .»
 
شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی )
ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.
«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. »   
شرح حکایت  3 (دیدگاه  حکومت ماکیاولی)
ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های  مردم داشته است. او به خوبی می دانسته هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم ، شما نقره را بر می دارید آنها احساس میکنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است ..و این زمان به اندازه آگاهی و درک مردم میتواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانیتر خواهد بود. در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.
«اگر بتوانی ضعفهای مردم را بفهمی میتوانی سر آنها کلاه بگذاری ! و آنها هم مدتی لذت خواهند برد!. »
 
مثال : شما به تعدادی از مردم 100هزار تومان (100 دلار )بابت سهام عدالت! یا هر چیز دیگر بده(حداکثر معادل4میلیارد دلار ،آنوقت میتوانی برای مدتی 400 میلیارد دلار درامد نفت را هر جور   خواستی خرج کنی!! البته مدت آن به میزان ناآگاهی مردم بستگی دارد!

خلاصه کتاب هیچ چیز نمی تواند مرا نارحت کند(حتما حتما حتما بخوانید)

خلاصة کتاب

هيچ چيز نمي تواند ناراحتم کند

آره هيچ چيز

آلبرت آليس

مترجمان: مهرداد فيروزبخت

وحيده عرفاني

مؤسسة خدماتي رسا

١٣٨٢

هيچ چيز نمي تواند ناراحتم کند، آره هيچ چيز!

فصل ١

اين کتاب اهداف زير را دنبال مي کند، اهدافي که فكر نمي کنم در هيچ کتاب ديگري در زمينة بهداشت رواني و خوشحالي يكجا برآورده شده باشند.

• اين کتاب به شما کمك خواهد کرد وقتي مشكلي پيدا مي کنيد، احساسات شديدتان را بروز دهيد . البته در اين کتاب بين احساس مناسب و مفيد نگراني،تأسف، غم يا آزردگي و احساس نامناسب و مخرب وحشت، افسردگي، خشم و تأسف خوردن به حال خود، فرق گذاشته مي شود.

• اين کتاب راه و رسم کنار آمدن با مشكلات زندگي و داشتن احساس بهتر هنگام مواجه شدن با مشكلات را به شما ياد مي دهد و به شما نشان مي دهد چطور وقتي بي جهت خودتان را “روان رنجور” و ذله مي کنيد، احساس بهتري پيدا کنيد و بهبود يابيد.

• اين کتاب نه تنها راه و رسم در اختيار گرفتن سرنوشت هيجاني تان و ناراحت نشدن از هيچ چيز(آره هيچ چيز!) را به شما مي آموزد، بلكه به شما ياد مي دهد چطور از قوة خودگرداني خويش استفاده کنيد.

• اين کتاب حامي و مروج تفكر علمي، عقل و واقعيت است.

• اين کتاب به شما کمك خواهد کرد به يك تغيير عميق فلسفي و ديدگاهي کاملاً جديد در مورد زندگي برسيد و “تفكر مثبت” پولياني ١ را کنار بگذارد.

• فنون زيادي جهت تغيير شخصيت تان به شما ياد مي دهد، فنوني که داستان ها و شرح حال ها “مؤيد” آنها نيستند، بلکه آزمايش هاي عيني و علمي روي گروه هاي گواه، کارايي آنها را تأييد کرده است.

• همچنين به شما نشان مي دهد که خودتان مشكلات هيجاني و رفتاري فعلي خويش را ايجاد مي کنيد و شما را تشويق مي کند وقت و انرژي خود را احمقانه صرف بررسي و تشريح گذشته خود نكنيد.

• اين کتاب به شما کمك مي کند مسئوليت “ناراحت کردن ” خودتان را بپذيريد و درصدد کاهش آن برآييد، نه اينكه والدين يا شرايط اجتماعي خود را سرزنش کنيد.اين کتاب (ABC)هاي درمان عقلاني  هيجاني (و ديگر درمان هاي شناختي و شناختي  رفتاري) را به زباني ساده و قابل فهم توضيح مي دهد.

• همچنين به شما نشان مي دهد چطور مي توانيد اميال، خواسته ها، سليقه ها،هدف ها و ارز شهاي کنوني خود را حفظ کنيد . به شما مي آموزد که توقعات بزرگ منشانه و خداگونه از خودتان نداشته باشيد.

• اطلاعاتي در اختيارتان مي گذارد تا مستقل و خودفرما باشيد و به جاي ساده لوحي و تبعيت از آنچه ديگران فكر مي کنند بايد به آن فكر کنيد ، خودتان به طور مستقل فكر کنيد.

• به شما تمرين هاي عملي زيادي مي دهد. اين تمرين ها به شما اجازه مي دهند روي شيوه هاي بازنگري در زندگي و زندگي دوباره به روش درمان عقلاني  هيجاني،کار و اين شيوه ها را تمرين کنيد.

• به شما ياد مي دهد چطور در دنيايي بسيار غير عاقلانه، عاقل باشيد و چطور در سخت ترين و “غيرممكن ترين” شرايط، خوش باشيد.

به قهرمان مؤنث داستان پوليانا اشاره دارد كه النور پورتر نويسندة امريكايي در سال ١٩١٣ آن را نوشت و بسيار خوشبين Pollyannaish .١بود و در هر چيزي خوبي مي يافت. مترجم.

• به شما کمك مي کند ريشه هاي اصلي اختلال رواني يعني تحجر، ناشكيبايي،جزم انديشي، ظلم و خودکامگي و روش مبارزه با اين ريشه هاي رو ان رنجوري را در خودتان و ديگران بفهميد.

• همچنين روش هاي مختلف درمان عقلاني  هيجاني اضطراب، افسردگي، نفرت،دست کم گرفتن خود و تأسف خوردن به حال خود را ارائه مي دهد.

• درمان عقلاني  هيجاني به شدت فعاليت گرا رهنمودي است و خيلي سريع و مؤثر به قلب اختلال فرد مي رسد. همچنين روش هايي در خودآموزي ارائه مي دهد که ظرف مدت کوتاهي، تأثير شگرفي مي گذارند.

• اين کتاب نشان مي دهد که چطور مي توانيد يك لذت جو و فردگراي صادق باشيد،يعني در حالي که زندگي خوش و موفقي در گروه اجتماعي داريد، با خودتان صادق و قبل از هر چيز متعلق به خودتان باشيد.

• اين کتاب اگر چه ساده و بسيار صريح و روشن است ولي ساده نگر نيست

تعليمات آن عملي و زميني و در عين حال عميق است.

• قواعد و رو شهاي اين کتاب مشتق از درمان هايي به نام درمان عقلاني  هيجاني و درمان شناختي رفتاري هستند که در ميان درمان هاي امروزي از همه سريع تر توسعه يافته اند.

• بالاخره آيا اين کتاب به شما ياد مي دهد که از هيچ چيز  آره از هيچ چيز

ناراحت نشويد؟ واقعاً؟ البته به شرط آن که خالصانه به پيام آن گوش (گ  و  ش) بدهيد و روي استفاده از آن کار (ك  ا  ر) کنيد.

فصل ٢

آيا واقعاً مي توانيد از هيچ چيز ناراحت نشويد؟

اين کتاب پيام عجيبي دارد . پيامش هم اين است که آشفتگي هاي هيجاني شديد و کل بدبختي هاي انسان عملاً غير ضروري هستند. وقتي خودتان را سخت مضطرب يا افسرده مي کنيد، صريحاً عليه خودتان وارد عمل شده ايد و در حق خودتان ظلم و بي عدالتي روا داشته ايد.اختلال شما روي گروه اجتماعي تان نيز تأثير بدي مي گذارد . همچنين بستگان و دوستان و تا حدودي اجتماع اطراف تان را ناراحت مي کند. احساس کردن مشخصة انسان ها است . حيوانات ديگر هم احساس مي کنند ولي نه با دقت و ملاحظة خاص انسان ها. براي مثال، ظاهراً سگ ها نيز عشق، غم، ترس و لذت را حس مي کنند. آنها هم احساس دارند ولي نه دقيقاً مثل احساس ما.من که شك دارم. احساسات ظريف، رمانتيك و خلاقانة ما محصول افكار و فلسفه هاي پيچيده اند. ما انسان ها عمدتاً همان گونه که فكر مي کنيم، احساس مي کنيم . البته نه کاملاً بلكه عمدتاً. اين پيام مهم درمان عقلاني  هيجاني در سه دهة گذشته بوده است.

به طور کلي ما خودمان احساسات مان را به وجود مي آوريم . اين کار را نيز از طريق يادگيری (از والدين و ديگران )و اختراع افكار معقول و احمقانه (در سرمان) انجاممي دهيم. ما تفكر مفيد و مخرب را هشيارانه و ناهشيارانه انتخاب مي کنيم.

ما انسان ها خودآگاهي واقعي داريم . ما مي توانيم اهداف، تمايلات و مقاصد خود را مشاهده کنيم و مورد قضاوت قرار دهيم هر چند اجباري در اين کار نداريم . همچنين مي توانيم عقايد، هيجانات و فعاليت هاي تغيير کرده خويش را ببينيم و در مورد آنها فكر کنيم و مي توانيم آنها را تغيير دهيم و باز هم آنها را تغيير دهيم و اين کار را تكرار کنيم.

اجازه دهيد در مورد اين “تغيير خود ” اغراق نكنيم . البته که ما چنين ظرفيتي داريم .

البته که مي توانيم از اين ظرفيت خود استفاده کنيم، ولي نه به طور نامحدو د و کامل .

اهداف و تمايلات اوليه و اصلي خويش را از گرايش هاي زيست شناختي و آموزش هاي دوران کودکي خويش مي گيريم.

هر چه از خودآگاهي خويش بيشتر استفاده و در مورد اهداف و تمايلات مان بيشتر فكر کنيم، اراده يا خودگرداني بيشتري خلق مي کنيم  آره خلق مي کنيم. اين قضيه در مورد هيجانات نيز صدق مي کند منظورم احساسات سالم و مختل هستند.

آيا وقتي مشكلي در زندگي شما پيش مي آيد حق داريد دچار احساسات منفي سالم بشويد؟ بله شما مي توانيد آزردگي شديد يا آزردگي کم را انتخاب کنيد . شما مي توانيد ذهن خود را روي فوايد عملي نشدن وعد ة فرد ديگري متمرکز کنيد (مثلاً به اين فكر کنيد که مي توانيد شغل بهتري به دست آوريد) و اصلاً آزرده خاطر نشويد . يا مي توانيد شخصي را که به قولش عمل نكرده سرزنش کنيد و به خودتان بباليد که از آن "آدم پست" بهتر هستيد.

موضوع اصلي اين کتاب نيز همين است که : هر قدر که عملكردتان بد باشد، هر قدر که ديگران با شما ناعادلانه رفتار کنند، و هر قدر که شرايط افتضاحي داشته باشيد تقريباً هميشه مي توانيد اضطراب، نااميدي و نفرت شديد خود را تغيير دهيد. شما نه تنها مي توانيد آنها را کم کنيد بلكه مي توانيد آنها را محو و نابود کنيد . به شرط آن که روش هاي مطرح در فصل هاي اين کتاب را اجرا کنيد و از آنها استفاده نماييد.

آيا وقتي فقداني واقعي را تجربه مي کنيد، احساس وحشت، افسردگي و خشم شما غيرطبيعي است؟ خير خيلي هم طبيعي و عادي هستند چون جزيي از شرايط انسان هستند . اين احساسات بسيار متداول و همگاني هستند . تقريباً تمام ما اين احساسات را داريم! اگر غالباً آنها را نداشته باشيد عجيب است.

ولي عادي يا متداول به معناي سالم نيست . سرماخوردگي خيلي شايع و متداول است. خون مردگي، شكستگي و عفونت نيز همين طور. ولي خوب و سودمند نيستند.!

در مورد احساس اضطراب هم همين طور است . نگراني، احتياط، گوش به زنگ بودن و اضطراب خفيف، عادي و سالم هستند . اگر اضطراب شما صفر مطلق بود نمي فهميديد کجا مي رويد و چطور عمل مي کنيد . در نتيجه خيلي زود مشكل پيدا کرده و احتمالاً خودکشي مي کرديد. پس اگر چه اضطراب شديد، عصبي بودن و وحشت، عادی (يا رايج) هستند ولي ناسالم مي باشند . بنابراين احساس نگراني و احتياط خود را نگهداريد

ولي نگراني افراطي، "افتضاح سازي"، وحشت و بيم را دور بريزيد . چطور؟ تصديق کنيد

که اين دو احساس کاملاً متفاوت هستند و بي خودي بحث يا توجيه نكنيد که اضطرابيك حالت سالم است . ادعا نكنيد که اضطراب اجتناب ناپذير است و در تمام عمرتان بايد آن را تحمل کنيد.

وقتي ترجيح مي دهيد عملكرد خوبي داشته باشيد و مي خواهيد از سوي ديگران پذيرفته شويد، نگران شكست و طرد شدن خواهيد بود . اين نگراني سالم به شما کمك مي کند عملكرد شايسته و خوبي داشته باشيد. ولي وقتي سخت معتقد مي شويد که عملكردتان تحت هر شرايطي بايد خوب باشد و حتما از سوي ديگران پذيرفته شويد، در خودتان اين وحشت را ايجاد مي کنيد  بله در خودتان اين وحشت را ايجاد مي کنيد کهمبادا به آن خوبي که بايد، عمل نكنم.

تمرين شماره يك: درمان عقلاني  هيجاني

فرق گذاشتن بين نگراني، احتياط و گوش به زنگي مناسب و اضطراب عصبي بودن و وحشت نامناسب . اين اتفاق را خيلي صريح و واضح تجسم کنيد، چه احساسي داريد؟

چه حرف هايي به خودتان زده ايد که چنين احساسي پيدا کرد ه ايد؟

اگر احساس اضطراب، عصبي بودن و وحشت زدگي نامناسب را داشته ايد دنبال بايدها، ضمانت ها، فاجعه سازي ها، نمي توانم تحمل کنم ها، تحقير خودها و احكام کلي زير بگرديد:"اگر بيكار شوم، چون نبايد بيكار شوم، هرگز نمي توانم کار خوب ديگري گير بياورم و اين نشان مي دهد که در کل آدم بي عرضه اي هستم!"." من بايد ضمانتي داشته باشم که همسرم نبايد بميرد چون اگر بميرد طاقت تنهايي را ندارم و براي هميشه بدبخت خواهم شد".

دقت داشته باشيد که اين جملات پيش بيني کنندة رنجِ بي چون و چرا و کامل هستند و اين را به شما القا مي کنند که هيچ راهي براي رنج نكشيدن نخواهيد داشت.

هرگاه به دليل بدشانسي هايي که آورده ايد، يا حدس مي زنيد خواهيد آورد، اسير اين گونه احساسات منفي قوي شديد، ببينيد آيا نمي خواسته ايد و مايل نبوده ايد اتفاق بهتري براي شما بيفتد . يا ببينيد آيا اين احساسات منفي قوي محصول فراتر رفتن شما از محدودة سليقه ها و اختراع بايدها، حتماًها، قطعاًها، توقعات، دستورات و الزام ها نبوده اند؟ اگر اين طور بوده است شما نگراني و احتياط را به نگراني افراطي، اضطراب شديد و وحشت مبدل کرد ه ايد. اين فرق واقعي را بين احساسات تان قايل شويد!

فصل ٣

آيا تفكر علمي، ناراحتي شما را برطرف مي کند؟

منطق حكم مي کند که اگر فقط _منظورم فقط است_ طبق تمايلات و سليقه هاي خود عمل کنيد و هرگز _منظورم هرگز است_ به دام اين توقع غير واقع بينانه نيفتيد که تمايلات تان حتماً بايد ارضا شوند  به ندرت خودتان را ناراحت خواهيد کرد، واقعاً مي گويم.

چون سليقه هاي شما ممكن است اين گونه شروع شوند که "من موفقيت، تأييد و راحتي را خيلي دوست دارم و ترجيح مي دهم" و با اين نتيجه گيري تمام شوند که "ولي حتماً نبايد موفق و تأييد شوم و راحت باشم . بدون آنها نمي ميرم. و بدون آنها هم مي توانم خوش باشم".

 

اما وقتي اصرار مي ورزيد که بايد هميشه فلان چيزرا داشته يا فلان کار را انجام دهيد ، طرز فكرتان اين گونه مي شود که "چون موفقيت، تأييد يا لذت را خيلي دوست دارم و موفقيت، تأييد يا لذت را ترجيح مي دهم ، تحت هر شرايطي بايد موفق و تأييد شوم يا لذت ببرم . در غير اين صورت، چون بايد اين گونه باشد، افتضاح شده است و نمي توانم تحملش کنم، آدم حقيري خواهم شد و دنيا جاي وحشتناکي خواهد بود چون آنچه را که بايد داشته باشم به من نداده است ! من يقين دارم که هرگز به خواسته ام نمي رسم و به همين دليل هيچ وقت خوشبخت نخواهم شد!"

تمام اختلالات هيجاني از تفكر متكبرانه نشئت نمي گيرند ولي اکثر آنها محصول اين نوع تفكر هستند . وقتي شما از خودتان توقع داريد هرگز اشتباه نكنيد و شكست نخوريد،از خودتان توقع خواهيد داشت که نبايد روان رنجور باشيد.

روان رنجوري شما تقريباً هميشه براثر تفكر غيرمنطقي و غيرواقع بينانه ايجاد مي شود.

اولاً شما به طور فطري زمينة قبول و ايجاد عقايد خودمخرب را داريد . محيط شما نيز در اين راه خيلي به شما کمك مي کند  محيطي که براي شما مشكلاتي واقعي (مثل فقر، بيماري و بي عدالتي مي آورد) و شما را به تفكر سخت و انعطا ف ناپذير تشويق مي کند (مثلاً چون توانايي موسيقيايي داريد پس حتماً بايد يك موسيقي دان برجسته شويد)

ولي روان رنجوري عمدتاً ناشي از خودتان است . شما هشيارانه يا ناهشيارانه خودتان را قرباني روان رنجوري مي کنيد. در نتيجه مي توانيد اين رفتار نامعقول را متوقف کنيد و قاطعانه اجازه ندهيد از هيچ چيزي روان رنجور شويد.

ماهيت علم عبارت است از تدوين فرضيه ها يا حدسيات موجه و آزمايش کردن و بررسي صحت و سقم آنها. اما فرضيه حقيقت نيست بلكه فقط يك حدس يا مفروضه است و شما فقط درستي آن را بررسي مي کنيد. اگر نادرست بودن آن ثابت شود، آن فرضيه را کنار مي گذاريد و فرضية جديدي را مي آزماييد. اگر هم صحيح به نظر برسد آن را محتاطانه حفظ مي کنيد ولي هميشه آماده ايد که در صورت جمع آوري شواهد مخالف، آن را تغيير بدهيد.

به اين جريان، روش علمي مي گويند. روش علمي بي اشتباه نيست و نتايجش غالباً غير قطعي هستند. اما بهترين روش موجود براي کشف حقيقت و فهم “واقعيت” است.

علم فقط استفاده از منطق و حقايق براي اثبات يا ابطال يك نظريه نيست . نكتة مهم تر اين است که علم يعني تجديد نظر و تغيير مستمر نظريه ها و عوض کردن آنها با عقايد معتبرتر و حدس هاي مفيدتر . علم انعطا ف پذير و آزادانديشانه است . علم دنبال حقيقت بيشتر است نه حقيقت مطلق و کامل.

تفكر ضد علمي و نامعقول عامل و علت اصلي بروز اختلال هيجاني است و اگر درمان عقلاني  هيجاني بتواند شما را قانع کند که دانشمند کارآمدي باشيد، متوجه خواهيد شد چطور مي توانيد قاطعانه اجازه ندهيد از هيچ چيز ناراحت شويد  آره هيچ چيز!

درمان عقلاني  هيجاني همچنين نشان مي دهد که اگر سخت به اين بايدهاي جزمي چسبيده ايد و خودتان را ناراحت مي کنيد، با روش علمي مي توانيد آنها را زيرسؤال ببريد و ريشه کن کنيد و بار ديگر تفكر عاقلانه را شروع کنيد . پس سلامت هيجاني تا حد زيادي يعني تفكر عاقلانه يا علمي.

اگر علمي فكر کنيد مي توانيد مشكلات و موانع غيرقابل تغيير را علي رغم ميل تان بپذيريد و ديگر از آنها “هيولاي مقدس ” نسازيد. البته هميشه در اين راه موفق نخواهيدبود. به هيچ وجه!

شما به عنوان يك انسان جايزالخطا، به سختي مي توانيد به آمال برسيد ! ولي اگر بخواهيد مي توانيد يك دانشمند خوب شويد . به هرحال بهتر است دنبال آمال نباشيد ! به جاي آن مي توانيد خواهان آمال باشيد يا آمال را ترجيح بدهيد، تا اگر به آمال نرسيديد ناراحت نشويد . مايل بودن به آمال واقعي هم بيهوده است . اما اگر خودتان را مجبور کنيد به آمال برسيد، کاملاً نامعقول رفتار کرده ايد!

اگر مي خواهيد به جنگ ناراحتي برويد، علم را امتحان کنيد . يك شانس هم به علم بدهيد. عاقلانه فكر کنيد، به واقعيت بچسبيد و فرضيه هايتان را در مورد خودتان، ديگران و دنيا وارسي کنيد.

هر چه علمي تر، عاقل تر و واقع بين تر باشيد، کمتر ناراحت خواهيد شد.

تمرين شماره ٢ درمان عقلاني  هيجاني

"اگر يك بيماري صعب العلاج داشته باشم وحشتناك مي شود و نمي توانم تحملش کنم من بايد مطمئن شوم که بيمار نيستم!"

"من با آنها خيلي خوب رفتار کرده ام پس نبايد با من بد رفتار کنند و اگر با من بدرفتاري کنند افتضاح خواهد شد!"

در هر موردي که بابت آن مضطرب يا شديداً نگران شده ايد، ابتدا سليقه هاي خود "چون اين کار را خيلي دوست دارم" و سپس دستورها يا بايدها را بيابيد "پس بايد آن را به دست بياورم و تحمل به دست نياوردنش را ندارم".

در مورد آخرين افسردگي خودتان هم اين کار را انجام بدهيد . ببينيد دربارة چه چيزي افسرده شده بوديد . سپس آن قدر سماجت به خرج دهيد تا بايد و حتماً مسبب آن را بيابيد. نمونه :"چون اين شغل را مي خواستم و بايد خودم را آماده مصاحبه مي کردم ولي آن قدر که بايد، آماده نبودم پس آدم ابلهي هستم که لياقت چنين شغل خوبي را ندارد!"

حالا بايدها، حتماًها و قطعاًهايي را بيابيد که باعث شده اند اخيراً از کسي يا حادثه اي عصباني شويد. براي مثال:

"من به جان پول قرض دادم و او با اينكه صددرصد بايد پولم را پس مي داد، اين کار را نكرد! چه آدم پست و بي مسئوليتي است! نبايد با من اين طور رفتار مي کرد!"

فرض کنيد هر دفعه که مضطرب، افسرده يا عصباني مي شويد علاوه بر اينكه مايليد اوضاع خوب پيش برود و به خواسته تان برسيد، دستور هم مي دهيد . بايد، حتماً! دنبال بايدها و حتماًها بگرديد ! تا آنها را پيدا نكرديد آرام ننشينيد . اگر نمي توانيد آنها را پيدا کنيد از يك دوست، آشنا يا متخصص درمان عقلاني  هيجاني کمك بگيريد. مأيوس نشويد!.

فصل ٤

چطور دربارة خودمان، ديگران و زندگي، علمي فكر کنيم

فرض کنيم به شما ياد دادم با روش علمي بر اضطراب تان غلبه کنيد و زندگي شادتري داشته باشيد . حال چه؟ چطور مي توانيد از علم به طور اخص در روابط تان با خود، ديگران و دنياي اطراف تان استفاده آنيد؟

علم انعطاف پذير مي باشد و جزمي نيست . علم با حقايق و واقعيت (که هميشه قابل تغيير است) و تفكر منطقي (که ناقض خودش نيست و با آن مي توانيم به طور همزمان دو ديدگاه متضاد داشته باشيم) سرو کار دارد. در عين حال، علم از تفكر سخت و انعطاف ناپذير همه يا هيچ و يا اين/يا آن پرهيز مي کند.

پس من در روابطم با شما يك آدم کاملاً خوب يا کاملاً بد نيستم بلكه آدمي هستم که گاهي با شما رفتار خوبي دارم و گاهي رفتار بد.

قواعد اصلي روش علمي به شرح زيرند:

١. بهتر است وقايع دنيا را به عنوان “واقعيت ” بپذيريم حتي وقتي آنها را دوست نداريم و درصدد تغيير دادن شان هستيم . ما پيوسته “حقايق ” را مشاهده و وارسي مي کنيم تا ببينيم آيا هنوز “حقيقت” دارند يا تغيير کرده اند . در علم به مشاهده و وارسي واقعيت، روش تجربي گفته مي شود.

٢. ما قوانين، نظريه ها و فرضيه هاي علمي را به شكل منطقي و همسان بيان مي کنيم و از بروز تناقض هاي اساسي و مهم (و “حقايق ” غلط يا غير واقع بينانه)پرهيز مي کنيم. ما در صورت عدم حمايت حقايق و منطق از نظريه ها، مي توانيم آنها را تغيير بدهيم.

٣. علم انعطاف پذير و غير جزمي است . علم نسبت به هرگونه ايدة مطلق گرايانه يعني ايده اي که تحت هر شرايطي و براي هميشه حقيقت داشته باشد شك دارد .علم با مطرح شدن اطلاعات جديد، در نظريه هايش تجديد نظر مي کند و آنها را تغيير مي دهد.

٤. در علم جايي براي نظريه ها و ديدگاه هاي ابطال ناپذير نيست . براي مثال، اين ايده را که شياطين نامريي با قدرت مطلق وجود دارند که باني تمام بدي ها مي باشند نمي پذيرد. منظور من اين نيست که موجود فراطبيعي وجود ندارد بلكه چون راهي براي اثبات يا رد موجودات فراتر از انسان وجود ندارد، اين قضيه در محدودة علم نمي گنجد. اگر چه اعتقادمان به موجودات فراطبيعي مهم است و از لحاظ علمي مي توانيم دربارة آن تحقيق کنيم و براي حوادث “فراطبيعي” تبيين هاي طبيعي بيابيم ولي اثبات يا رد قطعي “واقعي بودن” آنها نامحتمل است.

٥. علم جهان را به “شايستگي” و “عدم شايستگي ” تقسيم نمي کند و از انسان ها(و اشيا)براي اعمال “خوب” شان بت نمي سازد و آنها را براي رفتار “بد ”شان تكفير نمي کند. هيچ معيار مطلق و جهاني مشخصي براي ر فتار “خوب” و “بد” وجود ندارد .بلكه هر گروهي اعمال و رفتارهاي خاصي را “خوب ” مي داند و کساني را که آن اعمال و رفتارها را انجام مي دهند پاداش مي دهد (البته نه اينكه بايد پاداش بدهد) و کساني را که رفتارها و اعمال “بد ” انجام مي دهند غالباً (نه "هميشه") مجازات مي کند.

٦. مجدداً علم در مورد امور و سلوك انسان قواعد مطلقي ندارد بلكه پس از آنكه مردم معيار يا هدفي  مثل زنده ماندن و خوشبختي در گروه هاي اجتماعي را برمي گزينند، در مورد مردم، شرايط زندگي و شيوه هاي عملكردشان مطالعه مي کند،و علم تا حدي مي تواند قضاوت کند که آيا به هدف هايشان رسيده اند يا بايد آنها را اصلاح کنند و راه هاي ديگري براي رسيدن به آن اهداف انتخاب کنند . در رابطه با سلامت هيجاني و شادي، پس از آنكه مردم هدف ها و معيارها را مشخص کردند (که البته کار آساني هم نيست!)، علم، آنها را در رسيدن به هدف هايشان کمك مي کند. هر چند تضميني نمي دهد! علم مي تواند به ما بگويد چقدر احتمال دارد

زندگي خوبي داشته باشيم ولي حرفي از قطعاً به ميان نمي آورد.

اجازه بدهيد دستورات نامعقول متداول را در نظر بگيريم و ببينيم چطور مي توانيم به طور علمي آنها را بررسي کنيم.

اعتماد نامعقول: "چون به شدت دوست دارم فلان کار را انجام بدهم پس بايد آن را به  نحو احسن انجام بدهم".

تحليل علمي:

آيا اين اعتقاد واقع بينانه و مبتني بر واقعيت است؟ بديهي است نه . چون من انسان هستم و قدري حق انتخاب دارم، حتماً نبايد آن کار را به نحو احسن انجام بدهم و مي توانم آن را بد انجام بدهم. وانگهي چون جايزالخطا هستم، حتي اگر بخواهم هميشه کارم را به نحو احسن انجام بدهم، چاره اي ندارم جز آن که آن کار را واقع بينانه انجام بدهم.

آيا اين اعتقاد منطقي است؟ خير چون جايزالخطا بودن با اينكه هميشه کارها را به نحو احسن انجام بدهم تناقض دارد . همچنين نتيجه گرفتن بايد از به شدت دوست دارم، غير منطقي است.

آيا اين اعتقاد انطعاف پذير و غير جزمي است؟ خير چون مفهومش اين است که تحت هر شرايطي و به هر شكلي بايد به نحو احسن عمل کنم بنابراين يك اعتقاد غير منعطف و جزمي است.

آيا اين اعتقاد ابطال پذير است؟ بايد به نحو احسن عمل کنم تلويحاً به اين معنا است که يك خداي فوق طبيعي هستم که تمايلش به با کفايت بودن بايد هميشه ارضا شود و قدرت ارضاي آن را دارد . شايد راهي براي ابطال کامل اين دستور خداگونه نباشد چون حتي اگر گاهي اوقات نيز به نحو احسن عمل نكنم، مي توانم مدعي شوم بنا به دليل خاصي اين کار را نكرده ام.

آيا اين اعتقاد معرف شايستگي است؟ باز هم بايد بگويم اين را نمي توانيم اثبات يا ابطال کنيم مگر با صدور حكم و فرمان . من به شكلي مشروع مي توانم بگويم که چون باهوش و سختکوش هستم معمولاً يا احتمالا به نحو احسن عمل خواهم کرد . ولي نمي توانم بگويم به دليل هوش، سختکوشي، سرزنده بودن، تمايلم به موفقيت و يا هر چيز ديگري، دنيا بي چون و چرا به من قابليت و کفايت بدهكار است.

آيا به واسطه اين اعتقاد، عملكرد خوبي خواهم داشت و نتايج خوب و خوشايندي خواهم گرفت ؟ نه لزوماً. اگر من هميشه به نحو احسن عمل کنم ممكن است نتايج بدي بگيرم چون بسياري از مردم به من حسادت خواهند کرد ، از من متنفر خواهند شد و درصدد ضربه زدن به من برمي آيند. و اگر سخت معتقد باشم که "چون به شدت دوست دارم فلان کار را انجام بدهم پس بايد به نحو احسن آن کار را انجام بدهم" گاهي متوجه خواهم شد که نمي توانم به آن خوبي که در نظر دارم عمل کنم.

تمرين شماره ٣ درمان عقلاني  هيجاني

هر وقت به طور جدي ناراحت (يعني مضطرب، افسرده، خشمگين و از خودتان متنفر و مأيوس) شديد يا احمقانه خلاف منفعت خويش رفتار کرديد يعني کاري را که بهتر بود انجام مي داديد انجام نداديد يا به اعمالي معتاد شديد که بهتر بود معتاد نمي شديد )فرض را بر اين بگذاريد که غير علمي فكر مي کنيد. دنبال شيوه هاي متداول زير بگرديد که شما (و تقريباً تمام دوستان و بستگانتان) از طريق آنها، قواعد علم را انكار مي کنيد:

تفكر غيرواقع بينانه اي که منكر حقايق زندگي است، نمونه:

"وقتي به مردم خوبي مي کنم، بي شك دوستم خواهند داشت و با من خوب رفتار خواهند کرد."

عقايد غير منطقي و متناقض، نمونه :

" چون خيلي دوست دارم دوستم داشته باشي، پس بايد دوستم داشته باشي."

عقايد غيرقابل اثبات و غيرقابل ابطال، نمونه:

" من آدمي استثنايي هستم که هميشه نفر اول مي شود."

اعتقاد به شايستگي و عدم شايستگي، نمونه :

"چون آن قدر که مي توانستم خوب عمل نكردم، شايستة اين هستم که رنج بكشم و در زندگي به جايي نرسم."

مفروضاتي که مي گويند عقايد محكم شما (و احساسات همراه آنها) نتايج خوبي خواهند داشت و به راحتي و خوشبختي منتهي خواهند شد. نمونه:

"اگر خودم را بابت عمل احمقانه ام سخت سرزنش کنم، در آينده بهتر عمل خواهم  کرد."

پس از آنكه برخي از عقايد غير علمي خودتان را که عامل مشكلات هيجاني تان هستند و باعث مي شوند خلاف مصلحت تان رفتار کنيد، پيدا کرديد به کمك روش علمي در صدد نقد آنها برآييد و اين عقايد را زير سؤال ببريد. از خودتان بپرسيد: آيا اين عقيده واقع بينانه است؟ آيا مخالف حقايق زندگي است؟ آيا اين عقيده منطقيداست؟ آيا با خودش يا ديگر عقايدم تناقض دارد؟ اگر من اين عقيده (و احساسات و اعمال ناشي از آن) را با اصرار ادامه بدهم، عملكردم خوب خواهد شد، نتايج دلخواهم را خواهم گرفت و زندگي شادتري خواهم داشت؟ يا ادامه دادن آن، شادي زندگيم را کم تر خواهد کرد؟

آن قدر روش علمي زير سؤال بردن و نقد عقايد نامعقول خود را ادامه بدهيد تا آنها را کنار بگذاريد، کارايي تان افزايش يابد و از خودتان بيشتر لذت ببريد.

فصل ٥

چرا بينش هاي معمول به شما کمك نمي کنند بر مشكلات هيجاني تان غلبه کنيد؟

آيا کسب بينش نسبت به مشكلات هيجاني تان به شما کمك مي کند بر آنها غلبه کنيد؟ شايد کمك کند ولي نه بينش متعارف يا روانكاوانه. بينش متعارف کمك ناچيزي به شما خواهد کرد . چون فرض چنين بينشي اين است که اگر بدانيد دقيقاً چطور دچار اختلال شده ايد، روان رنجوري شما کم مي شود. چه حرف مزخرفي! اين بينش غالباً شما را خل تر مي کند! بينش حتي وقتي درست باشد هم به طور خودکار حال شما را بهتر نمي کند، فقط اگر از آن درست استفاده کنيد ممكن است به شما کمك کند و بينش مي تواند به راحتي  خيلي راحت !  غلط باشد . حتي اگر متنفر شدن شما از خودتان به دليل نظر پدر و مادرتان باشد، بهتر است از خودتان بپرسيد: چرا عقايد آنها را پذيرفتم؟ چرا الان تابع آنها هستم؟ از کجا معلوم اگر پدر و مادرتان به شما ياد مي دادند هميشه خودتان را بپذيريد، مجدداً نتيجه نمي گرفتيد که اگر يك ميليون دلار در مي آورديد آدم ارزشمندي بوديد؟ به عبارت ديگر، “بينش” متعارف شك برانگيز است و به سختي مي تواند به شما بگويد چه عواملي واقعاً موجب اختلال تان شده اند همچنين نمي تواند بگويد براي غلبه برآنها چه کار مي توانيد بكنيد. بينش روانكاوانه از اين هم بدتر است . چون برحدس هاي متفاوت و متناقض زيادي مبتني است که تمام آنها نمي توانند درست باشند . براي مثال اگر معتقد باشيد وقتي ارزشمند هستيد که حتما يك ميليون دلار پول به دست آوريد.

پدرتان با شما ظالمانه رفتار کرده است پس حالا بايد عشق و محبت او را جلب کنيد و تصور مي کنيد تنها راهش به دست آوردن يك ميليون دلار است. پدر، پدربزرگتان فقير بوده است و شما حالا مي خواهيد با ميليونر شدن، اين لكة ننگ را پاك کنيد. تمام اين تفسيرهاي روانكاوانه  و هزاران تفسير مثل آنها بالقوه مي توانند درست باشند ولي هيچ يك معقول به نظر نمي رسند. و حتي اگر اين “بينش ها” درست باشند،چطور مي توانند به شما کمك کنند وسواس پول درآوردن خود را تغيير دهيد.

براي مثال اگر واقعاً فكر مي کنيد بايد عشق و محبت پدرتان را جلب کنيد و اين را فقط با ميليونر شدن مي توانيد انجام بدهيد، اين دانش و آگاهي شما چطور مي تواند نياز شما به جلب تأييد وي را کم کند؟ براي آنكه تغيير کنيد بايد اين عقيده را زير سؤال ببريد و مخالف آن عمل کنيد . ولي روانكاوي به شما کمك مي کند چنين کاري نكنيد  و شما(و روانكاوتان) را تشويق مي کند دنبال تفسيرهاي “حقيقي” و عالي بيشتري بگرديد.

پس بينش هاي متعارف و روانكاوانه، کافي نيستند يا به قولي بيش از حد زيادند . آنها غالباً جلوي تفكر علمي را مي گيرند و مانع تغيير جدي و فعال مي شوند. درمان عقلاني هيجاني از بينش هاي نامتعارف استفاده مي کند و بينش هاي نامتعارفي را آموزش مي دهد که به شما کمك مي کنند مشكلات هيجاني تان را بفهميد و براي ريشه کني آنها کاري کنيد.

طبق اصطلاحات درماني عقلاني  هيجاني، اولين بينش اين است که بفهميد کيستيد. در عمل شما انساني هستيد که علايق و نفرت هاي مختلفي دارد و اعمال زيادي انجام مي دهد تا به آنچه دوست دارد بيشتر برسد و از آنچه دوست ندارد بيشتر دور شود. پس درمان عقلاني  هيجاني به شما کمك مي کند علايق و نفرت هاي تان را کشف کنيد و ببينيد براي رسيدن به اولي و دور شدن از دومي چه کار مي توانيد بكنيد.

درمان عقلاني  هيجاني نه تنها به شما کمك مي کند بفهميد “ کيستيد ” بلكه به شما کمك مي کند تفكر، احساس و عمل مضر خود را تغيير دهيد . درمان عقلاني هيجاني، اميال، خواسته ها، سلايق، اهداف و ارزش هايتان را مي پذيرد و به شما کمك مي کند به آنها برسيد . ولي به شما ياد مي دهد سلايق را از پافشاري ها جدا کنيد و به اهدافتان لطمه نزنيد. درمان عقلاني  هيجاني در مورد آنچه هم اکنون انجام مي دهيد بينش مي دهد نه در مورد آنچه شما (و پدر و مادر لعنتي تان!) در گذشته انجام داده ايد.

آنابل يكي از مراجعان من بود که اسير کمال گرايي شده بود احساس مي کرد با کمال گرايي مي تواند يك نويسندة ماهر و مادري عالي شود . ولي با برخي تعاليم ديويد برنز در رد کمال گرايي در کتابش با عنوان احساس خوب مشكل داشت . او معتقد بود دکتر بر نز مي خواهد به او بگويد از تمام هدف هاي آرماني خودش دست بكشد و فقط به هدف هاي واقع بينانه و معمولي بچسبد. در نتيجه مأيوس و افسرده شده بود.

آنابل مي گفت: "ولي اگر هدف هاي آرماني نداشته باشم هرگز به نيمي از چيزهايي که مي خواهم برسم نيز نمي رسم. اين قضيه چه مي شود؟"

من جواب دادم: "درست است . تو مثل بسياري از مخترعان و نويسندگان برجسته در جهت آرمان خود حرکت کرده اي و به اين ترتيب عملكردت را بهبود بخشيده اي. اما درمان عقلاني  هيجاني از انجام تمام و کمال تكاليف حمايت مي کند ولي انسان کامل را قبول ندارد. در هر طرح يا تكليفي، مي تواني سعي کني خوب يا تاحد امكان، کامل باشي . تو مي تواني آن را يك آرمان کني . ولي کامل بودن آن از تو يك آدم خوب نمي سازد. تو در هر حال آدمي هستي که طرح کاملي را اجرا کرده اي ولي هرگز به خاطر اين کار آدم خوبي نمي شوي."

"با ادامة گرايش خودت به اين كه مادر يا نويسندة کاملي باشي و در عين حال کنار گذاشتن دستورات و بايدها. تا وقتي به خودت مي گويي من واقعاً دوست دارم يك رمان کامل بنويسم ولي حتماً نبايد چنين کاري کنم ، کمال گرايي تكليفي خود را حفظ کرده ايد بدون آنكه بخواهيد انسان کاملي باشيد."

"پس تفاوت اصلي در همين بايد است . من مي توانم تا زماني که فكر نمي کنم بايد به کمال برسم و خودم را يك نويسنده بي لياقت و يك آدم حقير نمي بينم، دنبال کمال باشم."

آنابل تلاش براي کامل شدن در مادري کردن و نويسندگي را ادامه داد ولي با قرار دادن سليقه ها و گرايش ها به جاي بايدها توانست بر اضطرابي که وي را وادار به مراجعه جهت درمان کردن بود غلبه کند.

درمان عقلاني  هيجاني به طور اخص به شما نشان مي دهد هم اکنون چطور فكر و احساس و عمل مي کنيد  و چطور مي توانيد ضعف هاي خود را تغيير دهيد.

پس بينش مي تواند به شما کمك کند . ببينيد دقيقاً چطور به خودتان آسيب مي رسانيد و براي تغيير دادن خودتان چه کار مي توانيد انجام دهيد . درمان عقلاني هيجاني که بيش از هر درمان ديگري از فلسفه استفاده مي کند، روي انواع متفاوتي از خودشناسي تأکيد دارد.

تمرين شماره ٤ درمان عقلاني  هيجاني

بدترين وقايع دوران کودکي تان را به ياد آوريد . چطور است زماني را در نظر بگيريد که مادرتان جلوي دوستان تان سرشما داد زده است؟ يا وقتي معلم از شما خواسته بود درس جواب دهيد و شما ترسيده بوديد که نتوانيد جواب بدهيد و همه به شما بخندند.

آيا اين نوع رويدادهاي تلخ و “دردناك” را به ياد مي آوريد؟ آيا فكر مي کنيد هنوز روي زندگي شما خيلي تأثير دارند؟

خوب در واقع خير! اگر با دقت به آنها فكر کنيد مي بينيد که اين طور نيست.

قبل از هر چيز سعي کنيد يادتان بيايد در زمان وقوع آن رويداد يا حادثه بد چه چيزي به خودتان گفته ايد که آن را “دردناك” و “تلخ” کرده است. وقتي مادرتان در حضور دوستانتان سرشما داد زد آيا به خودتان نگفتيد نبايد اين کار را مي کرد و نمي توانيد نظر منفي دوستانتان در مورد خودتان را تحمل کنيد؟ وقتي از درس جواب دادن در کلاس وحشت کرده بوديد به خودتان نگفتيد: "من بايد به معلمم خوب درس جواب بدهم. در غير اين صورت افتضاح خواهد شد."

سعي کنيد عقايد نامعقولي را که باعث ناراحتي و آزردگي تان در دوران کودکي شده اند، با دقت هر چه تمام به ياد آوريد . سپس دنبال ايده اي خودمخربي بگرديد که از آن زمان به بعد آنها را براي خودتان تكرار کرده ايد و باعث شده اند اين رويداد “دردناك ” همچنان براي شما زنده باقي بماند.

از دانش خود در زمينة درمان عقلاني  هيجاني و چگونگي ناراحت کردن خودتان با بايدها و دستوراتتان، در جهت شناخت دقيق نحوة ناراحت کردن خودتان در دوران کودکيو حفظ اين احساسات در حال حاضر استفاده کنيد.

فصل ٦

بينش شماره يك: آگاهي کامل از احساسات مناسب و نامناسب

بينش نام ديگري براي آگاهي است . آگاهي يافتن، اولين گام در جهت خلاص شدن از ناراحتي است . هر چه از افكار، احساسات و رفتارهاي ناراحت کننده خويش دقيق تر آگاه شويد، احتمال اين که آنها را کنار بگذاريد بيشتر مي شود. چطور مي توانيد نسبت به احساس تان آگاهي پيدا کنيد و احساسات شما چقدر مناسب اند؟ پاسخ دادن به بخش اول اين سؤال، تا حدودي آسان است : صرفاً با پرسيدن اين سؤال که “چه احساسي دارم؟” مي توانيد بفهميد چه احساسي داريد.

البته گاهي ممكن است در لاك دفاعي فرو رويد و انكار کنيد عصباني يا مضطرب هستيد چون از پذيرش اين احساسات “نادرست” شرمنده مي شويد.

ولي معمولاً اين کار را نمي کنيد. وقتي به شدت مضطرب يا افسرده ايد آن قدر آزرده و ناراحت مي شويد که  حداقل نزد خودتان! اين احساسات خويش را به راحتي مي پذيريد. حس کردن و اعتراف کردن به اين ناراحتي آسان است. ولي هيجانات ناخوشايند شما چقدر مناسب اند؟ درمان عقلاني  هيجاني، کليد پاسخگويي به اين سؤال را مي دهد چون جزء آن دسته از نظام هاي روان درماني است که بين احساسات مناسب و نامناسب تمايز قايل مي شود.

با تكيه بر بينش شماره يك: وقتي راه رسيدن به اهداف و تمايلات تان مسدود مي شود، احساسات مناسب و نامناسبي در خودتان ايجاد مي کنيد. شما مي توانيد  و بهتر است  ياد بگيريد چطور بين اين واکنش هاي هيجاني که عامل مولدش خودتان هستيد، فرق بگذاريد.

در درمان عقلاني  هيجاني، احساسات شديدي چون غم، هيجا ن زدگي و نگراني احساسات سالمي هستند چون به شما کمك مي کنند نارضايتي خود را از وقايع ناخوشايند بروز دهيد و درصدد اصلاح اين وقايع برآييد. در عين حال، در درمان عقلاني هيجاني، احساس افسردگي، عصبانيت، و اضطراب (تقريباً هميشه) مضر مي باشند چون محصول دستورات غيرواقع بينانه اي هستند که مي گويند وقايع ناخوشايند نبايد روي بدهند و معمولاً مانع اقدام شما براي تغيير دادن اوضاع مي شوند.

بنابراين درمان عقلاني  هيجاني به شما نشان مي دهد چطور با احساسات منفي(و مثبت) خود تماس برقرار کنيد بلكه به شما ياد مي دهد چطور بفهميد  و بينش پيدا کنيد که آيا اين احساسات مناسب هستند يا نامناسب . درمان عقلاني  هيجاني به شما کمك مي کند احساسات تان را احساس کنيد و ببينيد چقدر خوشايندند . آيا واقعاً آنها را مي خواهيد؟ و چه نتايج خوب و بدي از آنها مي گيريد؟

مثلاً وقتي نگران بيكار شدن خود هستيد، سعي خواهيد کرد به موقع سرکار خويش حاضر شويد، سختكوش باشيد و با رييس و همكاران تان همكاري کنيد . ولي اگر بيش از حد نگران بيكار شدن خود باشيد، با اين قضيه وسواس ذهني پيدا خواهيد کرد، وقت و انرژي خود را به همين جهت تلف خو اهيد کرد و اعتماد به نفس خود جهت انجام مناسب کارتان را از دست مي دهيد.

نتيجه اش چه مي شود؟ از دست دادن آن شغل لعنتي ! يا کار کردن و زخم معده گرفتن و يا ناراحت بودن شديد ضمن کار.

پس احساس يأس و ندامت معمولاً احساس هاي مناسبي هستند و به شما کمك مي کنند وقايع ناخوشايند را تحمل کنيد و دنبال آينده شادتري برويد . ولي اضطراب يا عصبانيت خفيف و متوسط چطور؟ آيا اين احساسات جلوي مبارزة شما با مشكلات زندگي را مي گيرند؟ آيا آنها بي فايده اند؟ نه کاملاً.

تقريباً تمام احساسات منفي گاهي مفيدند . وحشت شديد ممكن است به شما نيرويي بدهد تا از يك جنگل در حال سوختن فرار کنيد گاهي نيز خشم به شما کمك مي کند با تشريفات ناعادلانه اداري دربيفتيد.

شايد اين گونه باشد! ولي معمولاً اين گونه نيست!

وحشت شديد معمولاً فكر شما را از کار مي اندازد و شما را مستأصل مي کند. در نتيجه نمي گذارد به خو بي از آتش فرار کنيد . خشم شديد هم معمولاً باعث مي شود به جاي مبارزه با تشريفات ناعادلانه اداري از آوره در برويد و مبارزة احمقانه و بدي را شروع کنيد.

در حالي که انتخاب هاي بهتري داريد . مي توانيد هنگام مواجهه با آتش به جاي آنكه به شدت وحشت کنيد، به شدت نگران شويد، و در مقابل تشريفات ناعادلانه اداري،به شدت ناخشنود شويد و عزم خود را براي مبارزه با آن جزم کنيد.

مي توانيد نگراني در مورد سلامتي يا وحشت و خوف در مورد آن را انتخاب کنيد و مي توانيد در برابر بي عدالتي يا به شدت خشمگين شويد يا ناخشنود شويد و عزم خود را براي تغيير اوضاع جزم کنيد.

بهتر است در برابر وقايع ناخوشايند نگران شويد، چون نگراني، احتياط، مراقب بودن و گوش به زنگ بودن، تأمين کنندة امنيت و رضايت شما هستند، در حالي که نگراني مفرط، اضطراب، وحشت و خوف، ناامني و نارضايتي مي آورند.آيا مي توانيد احساسات مناسب و نامناسب را با دقت از هم تشخيص دهيد؟ نه هميشه، چون هيجانات شما به ندرت خالص هستند و غالباً شامل احساسات مناسب و نامناسب مي باشند. شما مي توانيد در آن واحد معقولانه نگران آتش و نامعقولانه بيش از حد نگران يا وحشت زده از آتش باشيد . ولي آجا احساس اول تمام و احساس دوم شروع مي شود؟

اما اين دستور جزمي که هميشه بايد به خواسته و ميل خودم برسم، نامشروع و خودمخرب است چون دنيا که در قبال اميال قلبي شما به شما بدهكار نيست . و وقتي شديداً اصرار مي ورزيد که تمايلاتتان بايد ارضا شوند، به خواسته هايتان نخواهيد رسيد.

بينش شماره يك درمان عقلاني  هيجاني مي گويد در هنگام ناراحتي، به طور همزمان دچار هيجانات مناسب و نامناسب هستيد . شما معمولاً (ونه هميشه!)مي توانيد از طريق توجه کردن به شناخت ها  افكار همراه آنها، بين اين دو نوع هيجان تمايز قايل شويد.

احساسات مناسب محصول افكاري هستند که به سليقه هاي شما نشان مي دهند مثلاً: "من به شدت مي خواهم از اين آتش فرار کنم ولي مجبور نيستم فرار کنم و تا آخر عمر زندگي شادي داشته باشم." و " من از بي عدالتي بدم مي آيد و تصميم دارم با آن و بجنگم."

احساسات نامناسب محصول افكاري دستوري و آمرانه اند مثل اين فكر که: " من صددرصد بايد از آتش فرار کنم چون جهان مقرر کرده است که من بايد زنده بمانم و شاد باشم." و "من از هرکسي که ناعادلانه رفتار کند بيزارم ! آنها به هيچ وجه نبايد اين گونه رفتار کنند ! من به هر قيمتي شده بايد جلوي آنها را بگيرم و مجبورشان کنم هميشه با من عادلانه برخورد کنند."

تمرين شماره ٥ درمان عقلاني  هيجاني

بار ديگر به انتهاي فصل دوم برگرديد و تمريني که نحوة جدا کردن احساسات منفي مناسب و نامناسب را به شما ياد مي داد، تكرار کنيد. همچنين به تفاوت احسا س هاي مثبت مناسب و نامناسب خود فكر کنيد.

براي مثال فرض کنيد در کاري، عملكرد بسيار خوبي داريد - مثلاً در بازي تنيس،بازيگري، نويسندگي، نقاشي يا تجارت . فرض کنيد از اين پيشرفت خيلي شاد هستيد .آيا فقط بابت عملكردتان شاد و خشنود هستيد؟ آيا احساس مي کنيد يك آدم بزرگ  يك آدم باشكوه، خداگونه و تقريباً ابرانسان هستيد؟

اگر احساس مي کنيد يك آدم باشكوه، ابرانسان و خداگونه ايد، طبق اصول درمان عقلاني  هيجاني احساس مثبت نامناسبي داريد چون دچار بزرگ منشي و خودخواهي شديد و خودتان را برتر از ديگران مي دانيد. شما از اين ايده که “رفتارم چشمگير است” نتيجه گرفته ايد که “پس خودم بزرگ و چشمگيرم!” اين خطرناك است . چون بار ديگر که عملكرد چشمگيري نداريد خودتان را آدم بي عرضه و تنه لشي فرض خواهيد کرد ! پس بهتر است عملكرد خوب خود را دوست داشته باشيد نه اينكه از خودتان به خاطر آن بت بسازيد . وقتي احساس کرديد خداگونه يا آدم باشكوهي شده ايد، دنبال بايدها و حتماًها بگرديد.

وقتي احساس خوب يا بد نامناسبي داريد، فهرستي از اشكالات اين احساس ها تهيه کنيد . تهية فهرست اشكالات احساس هاي منفي مثلاً افسردگي، احساس گناه يا نفرت داشتن از خود آسان است . ولي احساسات مثبت نامناسب هم اشكالاتي دارند .

مثلاً وقتي احساس مي کنيد آدم بزرگ و برتري هستيد مي توانيد ببينيد آيا اشكالات پشت اين احساس شما وارد هست يا خير. فرض غيرواقع بينانة هميشگي بودن عملكرد خوب تان؛ برخورد خودخواهانه، متكبرانه و نامطبوع با ديگران؛ غير ضروري تلقي کردن تلاش براي عملكرد خوب در آينده؛ مضطرب بودن بابت لو رفتن و مأيوس کردن تحسين کنندگان خودتان؛ تداوم و تشديد اين اعتقاد که بايد عملكردتان خوب باشد، در غير اين صورت اوضاع وحشتناك خواهد شد.

غرق خود شدن و از دست دادن حس درك ديگران و همدلي تان با آنان و تيره و تارشدن روابط انساني تان.

وارد آوردن فشار رواني زياد و به خطر افتادن سلامت رواني و جسمي تان به دليل تلاش بيش از حد جهت خوب عمل کردن.

فصل ٧

بينش شماره دو:

سرنوشت هيجاني تان در دست خودتان است

سرنوشت هيجاني تان در دست خودتان است. تا حدودي خودتان دفعات و شدت ناراحتي هيجاني خود را انتخاب مي کنيد . اين شما هستيد که فرورفتن در وحشت و نااميدي را انتخاب مي کنيد.

اين بينش شماره دو درمان عقلاني  هيجاني است : تا حد زيادي (البته نه کاملاً) اين خودتان هستيد که افكار و احساسات پريشان کننده را در خودتان ايجاد مي کنيد، بنابراين قدرت کنترل کردن و تغيير دادن آنها را نيز داريد، به شرط آنكه اين بينش را بپذيريد و به شدت از آن استفاده کنيد!

اجازه دهيد (ABC)های مشهور درمان عقلاني هيجاني را مطرح کنم حرف (A) معرف  رويداد فعال کننده است يعني رويدادي که معمولاً جلوي هدف ها، اميال يا سلايق شما را مي گيرد. براي مثال شما خواهان شغل خاصي هستيد ولي در مصاحبه رد و کنار گذاشته مي شويد. در اين مثال (A) (رویداد فعال کننده) رد شدن و کنار گذاشته شدن است.

در درمان عقلاني هيجاني (ABC)هاي اختلال هيجاني را با هدف ها، مقاصد، تمايلات ، و ارزش هاي شما شروع مي کنيم. شما ابتدا با اهداف (G) هشيار و ناهشيار خود وارد (ABC)ها می شوید.

اولين هدف هاي شما عبارتند از زنده ماندن و سپس ارضا شدن و شاد بودن . در بدو تولد گرايش زيستي شديدي براي زنده ماندن و ارضا شدن داريد . اگر ميلي به زنده ماندن نداشته باشيد، بعيد است زنده بمانيد. و اگر ميلي به شاد بودن _هدف شاد بودن_ نداشته باشيد نامحتمل است که به زندگي ادامه دهيد . پس دو هدف زنده ماندن و شاد بودن در زندگي، دو گرايش فطري محسوب مي شوند و به بقاي شما و انسان کمك مي کنند. ولي چگونه مي خواهيد شاد باشيد يا ارضا شويد؟ با:

معاشرت با ديگران؛

پيدا کردن يك شغل خوب و مهيا کردن يك زندگي مناسب؛

پرداختن به هنر، علم، ورزش يا ديگر سرگرم يها و خلاقيت ها.

تمايل به زنده ماندن و شادي به عنوان هدف باعث مي شود وارد (ABC)هاي زندگي انساني شويد.

(G): هدف رسيدن به مقصود (خصوصاً موفقيت و تأييد)

(A): رويدادهاي فعال کننده اي که راه تحقق هدف ها را سد مي کند (مثل شكست و طرد شدن.)

(C): پیامدهای (A،G) (مثل احساس اضطراب و افسردگي و رفتارهاي خودمخربي چون گوشه گيري و اعتياد).

هرگاه هدف هاي شما (G)ها تحت تأثير رويدادهاي فعال کنندة ناگوار مسدود و در نتیجه (C)ها احساس ناراحتي کنيد به اشتباه رويداد فعال کننده را عامل ناراحتي خويش تلقي خواهيد کرد .  در نتيجه می گویید "چون براثر رويداد فعال کننده شكست خوردم و طرد شدم و در نتيجه احساس افسردگي کردم، پس رويداد فعال کننده (A) علت این افسردگی (C) من است. شكست و طرد شدن، افسرده ام می کنند!"

ولي اشتباه مي کنيد!

اين غلط است!

اگر چه رويداد فعال کننده (A) (شكست يا طرد شدن که هدف هايتان را مسدود کرده اند) به احساس افسردگي شما کمك مي کند ولي علت واقعي احساس افسردگي شما نيست.

يكي از متفكران برجسته به نام اپيكتتوس اين موضوع را در قرن اول بعد از ميلاد به وضوح بيان مي کند و مي گويد: "اين چيزها نيستند که مردم را ناراحت مي کنند بلكه نظرشان در مورد آنهاست که آزارشان مي دهد."

درمان عقلاني  هيجاني با اپيكتتوس هم عقيده است که : به طور کلي خودتان خالق ناراحتي هاي خويش هستيد و مي توانيد ناراحتي را انتخاب نكنيد.

ولي چطور مي توانيد جلوي ناراحتي خود را بگيريد و آن را برطرف کنيد؟ با بينش پيدا کردن نسبت به (B)ها و در (ABC)های درمان عقلانی هیجانی.

این (B)ها چه هستند؟

(B)ها همان باورها هستند. البته مي توانيد به آنها بگوييد شناخت، افكار، ديدگاه،عقايد، ارزش، معنا، نگرش، ايده، توقع و فلسفه. در درمان عقلاني  هيجاني به آنها باور گفته مي شود چون ظاهراً باور هستند.

شما مي توانيد نسبت به باورهاي تان آگاه يا ناآگاه و هشيار يا ناهشيار باشيد . شما مي توانيد آنها را در قالب کلمات، تصاوير، تخيلات، نمادها و هر قالب ديگري بيان کنيد . اگر آنها را با دقت بفهميد و جهت تغيير مورد استفاده قرار دهيد، توانسته ايد آنها را هشيارانه و به طور کلامي بيان کنيد.

وقتي خودتان را بي جا ناراحت مي کنيد از دو نوع باور اصلي استفاده کرده ايد:

باورهای معقول (rB)ها: باورهای معقول همان افكاري هستند که به شما امكان مي دهند احساس مناسب و رفتار مؤثري داشته باشيد . خواسته هاي تان بيشتر برسيد .

باورهاي معقول شما افكار “سرد” يا توصيفات آرامي هستند که از وقايع زندگي تان به عمل می آورید. براي مثال: " چون اين کار را دوست دارم، از اين که مصاحبه گر به من اخم کند خوشم نمي آيد. اي کاش اخم هايش را باز کند و به من لبخند بزند." شما در اين افكار “ گرم”، تمايلات، خواسته ها، سلايق و بي علاقگي هاي خود را بيان مي کنيد .

در اين افكار به ارزيابي و درجه بندي وقايع برمبناي هدف هاي اصلي خويش مي پردازيد.

باورهاب نامعقول (iB)ها: باورهاي نامعقول شما افكاري هستند که باعث مي شوند احساس نامناسب و رفتار غيرمؤثري داشته باشيد _احسا س ها و رفتارهايي که نمي گذارند بيشتر به خواسته هاي خود برسيد و از آنچه نمي خواهيد بيشتر پرهيز کنيد .این باورها با افکار "سرد" (مصاحبه گر ظاهراً از من خوشش نمي آيد) و افکار "گرم" (ای کاش دوستم داشت) همراه هستند. ولي افكار “داغ” را نيز در بر مي گيرند.افکار"داغ" در واقع درجه بندي شديد وقايع مي باشند . اين افكار دستوري، مطلق گرايانه و جزمي هستند. برای مثال: "به هر حال اين مصاحبه گر بايد از من خوشش بيايد و اين کار را به من بدهد . اگر ندهد افتضاح مي شود! من که تحملش را ندارم! اگر اين کار را ازدست بدهم، آدم بي عرضه و بي ارزشي هستم که هيچ وقت نمي تواند موقعيت شغلي خوبي پيدا کند و اين موقعيت را حفظ کند!"

درمان عقلاني  هيجاني ادعا نمي کند که کل اختلال هيجاني محصول باورهاي نامعقول (iB)ها است چون اختلال هيجاني مي تواند دلايل ديگري هم داشته باشد.

همچنين ادعا نمي کند تمام باورهاي نامعقول منتهي به اختلال مي شوند . بسياري از باورهاي نامعقول اختلالي ايجاد نمي کنند.

درمان عقلاني  هيجاني صرفاً و به طور اخص مدعي است که وقتي به برخي باورهاي نامعقول ، سفت و سخت مي چسبيد  مثلاً وقتي با جزم انديشي دستور مي دهيد که بايد عملكرد خوبي داشته باشيد، بايد مورد تأييد ديگران واقع شويد،بي جهت خودتان را ناراحت مي کنيد و به مهمترين اهدافتان نمي رسيد.

تمرين شمار ٦ درمان عقلاني  هيجاني

زماني را به ياد بياوريد که در مورد چيزي مضطرب شده بوديد مثل مضطرب شدن و وحشت کردن از امتحان، فرض کنيد اين احساس اضطراب را با(1) يك باور معقول(rB) یا گرایش و (2) يك باور نامعقول(iB) يا اجبار شديد ايجاد کرده ايد.

يك مورد از باورها يا گرايش هاي معقول عبارت است از : خيلي دوست دارم در اين امتحان موفق شوم ولي اگر موفق نشوم نيز مي توانم دوباره در آن شرکت کنم.

يك مورد از باورهاي نامعقول يا اجبارها عبارت است از: " من بايد در اين امتحان موفق شوم. در غير اين صورت واقعاً يك آدم احمق که هيچ وقت نمي تواند به خواسته واقعي خودش برسد."

حالا زماني را به ياد بياوريد که به دنبال شكست يا طرد شدن ، افسرده شده بوديد . مجدداً فرض آنيد اين احساس افسردگي را با باورهاي معقول(rB) يا باورهاي نامعقول(iB)ايجاد کرده ايد. سعي کنيد اين باورهاي معقول يا نامعقول را بيابيد!

آن قدر دقت به خرج دهيد و زحمت بكشيد تا بفهميد با کدام باورهاي معقول و نامعقول در خودتان اضطراب، افسردگي، خشم، حقارت و تأسف خوردن به حال خود ايجاد مي کنيد. سعي کنيد خودتان را متقاعد کنيد که باورهاي معقول شما هميشه معرف گرايش ها و بي ميلي هاي تان هستند و باورهاي نامعقول شما هميشه معرف بايدها، قطعاًها و حتماًهاي بي قيد و شرط شما مي باشند يعني توقعات خداگونه اي که از خودتان، ديگران و دنيا داريد . آن قدر توجه به اين تفاوت را تمرين کنيد تا خيلي راحت و خودکار آن را بيابيد.

فصل ٨

: بينش شماره ٣

حكومتِ بايدها

معمولاً براي ناراحت کردن خودتان از چه باورهاي نامعقولي استفاده مي کنيد؟ احتمالاً بسياري از آنها را يا از ديگران مي گيريد يا خودتان اختراع مي کنيد. مهم ترين راه نامعقول شما، بايدانديشي يا به قول کارن هورناي، “حكومتِ بايدها” است. اين اشاره هورناي،ما را به بينش شماره ٣ مي رساند : عمدتاً با سفت و سخت چسبيدن به باورهاي نامعقول مطلق گرايانه خصوصاً با اعتقاد شديد به بايدها، حتماًها و قطعاًهاي بي قيد و شرط، بي جهت و به شكلي روا ن رنجورانه خودتان را ناراحت مي کنيد.

ولي چطور اين بايدهاي مخرب را فرا مي گيريد يا اختراع مي کنيد؟

به عنوان انسان در هنگام تولد به طور فطري در برابر دستورات والدين و فرهنگ تان تلقين پذير و حتي ساده لوح هستيد . از آن بدتر اين که استعدادي ذاتي براي اختراع قواعد و قوانيني داريد که خودتان (و ديگران) بايد از آنها پيروي کنند.

شما درست و نادرست فكر مي کنيد . در حقيقت همان قدر که براي زنده ماندن و خوشبختي عاقل هستيد، همان قدر هم ديوانه رفتار نامعقول، غيرمنطقي و ناهماهنگ هستيد.

بيش از نود درصد مطالعات ادعاي نظريه درماني عقلاني  هيجاني را حمايت و تأييد مي کنند که آدم هاي دچار اختلال بيش از آدمهاي عادي، عقايد نامعقول دارند.

انسان ها عقايد نامعقول فراواني خلق مي کنند. اين عقايد نامعقول روي احساسات آنها تأثير مي گذارند و باعث مي شوند عملكرد نامؤثري داشته باشند . ولي تمام اين عقايد نامعقول به روا ن رنجوري منتهي نمي شوند.

اين سه بايد اصلي که مولد مشكلات هيجاني هستند عبارتند از:

"من بايد خوب عمل کنم و تأييد ديگران را جلب کنم در غيراين صورت آدم بي عرضه اي هستم!"

"تو بايد با من منصفانه و با ملاحظه برخورد کني و مرا ناکام نكني در غير اين صورت آدم پست و کثيفي هستي!"

"شرايط زندگيم بايد به نحوي باشد که به خواسته هايم برسم و اجازه ندهد آسيب ببينم، در غير اين صورت زندگي غيرقابل تحمل مي شود و اصلاً نمي توانم شاد باشم!"

مثلاً يكي از مشهورترين باورهاي نامعقول را که افتضاح سازي يا وحشتناك سازي ناميده ام در نظر بگيريد: "اگر در اين کار مهم موفق نشوم افتضاح خواهد شد و اگر ديگران براي اين عدم موفقيت، طردم کنند وحشتناك مي شود."

اين يك عقيده جنون آميز است چون اگر چه موفق نشدن براي شما ناگوار و طرد شدن ناخوشايند است ولي وقتي عدم موفقيت و طرد شدن را افتضاح و وحشتناك مي ناميد،در واقع آنها را فراتر از بد و ١٠١ درصد ناخوشايند در نظر گرفته ايد در حالي که اين گونه نيست. اين موارد حتي ١٠٠ درصد بد هم نمي توانند باشند، چون بدتر از آنها هم وجود دارد. وقتي به اين شكل حكم کلي مي دهيد و از واقعي فراتر مي رويد، خودتان را وحشت زده و افسرده مي کنيد(در حالي که مي توانيد خودتان را متأسف و ناکام سازيد.)

به نظر من عمدتاً به اين دليل که ابتدا با يك بايد هشيار يا ناهشيار شروع مي کنيد و سپس خيلي راحت و “به طور منطقي” افتضاح سازي خود را از آن مي گيريد .بنابراين با "من حتماً بايد اين کار را خوب انجام بدهم"شروع مي کنيد.

"چون به آن خوبي که بايد عمل نكردم پس افتضاح شده است، بدتر از ناخوشايند شده است، بي نهايت بد شد و دنيا به آخر رسيد!"

اما اگر فقط گرايش تان به خوب عمل کردن را دنبال مي کرديد و آن را به يك الزام و بايد وحشتناك تبديل نمي کرديد، از عملكرد ضعيف خود فاجعه مي ساختيد؟ شايد هرگز ! چون که در مورد عملكردتان مي گفتيد: "دوست دارم اين کار را خوب انجام بدهم ولي مجبور نيستم آن را خوب انجام بدهم . پس اگر موفق نشدم با اين که بد مي شود ولي افتضاح نخواهد شد!"

پس درمان عقلاني  هيجاني نشان مي دهد چطور با بايدها، قطعاًها حتماًهاي مطلق گرايانه، خودتان را ناراحت مي کنيد. درمان عقلاني هيجاني به شما نشان مي دهد که مي توانيد بايدهاي مشروط و منطقي داشته باشيد مثلا: "من اگر مي خواهم اين کتاب را بخوانم بايد يك نسخه آن را بخرم يا از کتابخانه امانت بگيرم."

در اين بايدهاي قراردادي صرفاً گفته مي شود: "اگر فلان چيز را مي خواهم بايد براي به دست آوردنش عملكرد مناسبي داشته باشم."

اين نوع بايدها عمدتاً واقع بينانه اند و امكان عملكرد معقول را فراهم مي آورند.

درمان عقلاني  هيجاني، بايدهاي واقع بينانه شما را قبول دارد و به شما ياد مي دهد بايدهاي بي قيد و شرط و غيرمنطقي خود را پيدا کنيد . مثل اين بايد که: "حتي اگر نتوانم نسخه اي از اين کتاب را به دست بياورم نيز بايد آن را بخوانم."

درمان عقلاني  هيجاني اين قاعده را به بينش شماره ٣ مي افزايد : در جستجوي باورهاي نامعقولي که ناراحت تان مي کنند از بايدها غافل نشويد ! دنبال بايدهاي جزمي خودتان بگرديد ! و با اين روش سريعاً اين بايدها را بيابيد و ببينيد چطور با اعتقاد به آنها،خودتان را بي جهت ناراحت مي کنيد. البته اگر دنبال آنها بگرديد!

تمرين شماره ٧ درمان عقلاني  هيجاني

دنبال چيزي بگرديد که واقعاً فكر مي کنيد افتضاح، وحشتناك يا هولناك است . ببينيد آيا مي توانيد  که به احتمال زياد هم مي توانيد بايدي را در پشت آن بيابيد که از آن يك چيز يا عمل افتضاح مي سازد.

مثال: "شرايط کارم آن قدر ناجور و غير منصفانه است که تاب تحملش را ندارم"

بايدهاي مخفي:

"شرايط کاري من نبايد اين قدر ناجور و غير منصفانه باشد . بنابراين تاب تحمل شرايطي را که نبايد اين قدر ناجور و غير منصفانه باشد ندارم."

"کارم بايد راحت و لذت بخش باشد و در شرايط ناجور و غير منصفانه، آرامش و لذت مورد نظرم را ندارم. پس چون شرايط فعلي خيلي بد است، تاب تحملش را ندارم."

"درکارم بايد قدري شاد و راضي باشم و در شرايط بد و غيرمنصفانه فعلي اين شادي و رضايت را ندارم. پس تاب تحمل کار کردن در آنجا را ندارم."

"کارم بايد همان طور باشد که مي خواهم و شرايط بد و غيرمنصفانه کارم چنين اجازه اي نمي دهد. پس نمي توانم کار در اينجا را تحمل کنم."

هرگاه از چيزي ناراحت شديد، دنبال بايدهاي جزمي آشكار يا مخفي خود بگرديد .

فرض کنيد واقعاً چنين بايدهايي داريد، اگر نمي توانيد آنها را پيدا کنيد از دوستان،بستگان يا درمانگر خود کمك بگيريد.

اگر دنبال اين بايدها بگرديد، آنها را پيدا م يکنيد!

فصل ٩

بينش شماره ٤

گذشتة وحشتناك خودت را فراموش آن!

به بينش شماره چهار درمان عقلاني  هيجاني مي رسيم: تجربه هاي دوران کودکي و شرطي شدن هاي شما در اين دوران، ريشة اصلي اختلالات نيستند بلكه ريشة اصلي آنها خودتان هستيد.

شما به دليل تفكر نادرست خودتان است که واکنش افراطي يا واکنش کم در مقابل رويدادهاي فعال کننده و تجارب گذشته را برگزيده ايد. شما در واقع جزء لاينفك اين تجربه ها بوده ايد.

تا حدودي خودتان “مخترع” گذشتة خود هستيد . و وقتي به فرض، اين “ گذشته ” موجب ناراحتي امروزتان شده است، اين خودتان هستيد که آن را زنده نگاه داشته ايد .

چطور؟

١. با تفكر کردن بر مبناي همان باورهاي نامعقولي که در دوران کودکي شما را ناراحت کرده اند. مثل اين باور که: "من نه تنها تأييد مادرم را مي خواهم بلكه کاملاً به آن محتاجم و بدون آن هيچي نيستم!"

٢. با ادامه دادن اعتقاد به اين ديدگاه ها در حال حاضر.

٣. با عدم بازنگري در باورهاي نامعقول و مبارزه نكردن با آنها تا زماني که ديگر شما را ناراحت نكنند.

در گذشته بستري از روان رنجوري براي خودتان ساخته ايد و امروز اصرار داريد در آن بخوابيد! پس اگر مي خواهيد براي درك دوران کودکي خود از درمان عقلاني  هيجاني استفاده کنيد بايد ببينيد خودتان چه نقشي در ايجاد آن داشته ايد و در حال حاضر چطور به افكار، احساسات و رفتارهاي دوران کودکي خود ادامه مي دهيد.

شگفت اينكه اگر گذشته خود را فراموش کنيد و فرض را براين بگذاريد که هنوز خودتان را ناراحت مي کنيد و سعي کنيد بفهميد هم اکنون براي ناراحت کردن خودتان چه کار مي کنيد، آنگاه درخواهيد يافت در دوران کودکي تان واقعاً چه “ اتفاقاتي” افتاده است و خودتان چه نقشي در وقوع آنها داشته ايد . هر چه کم تر در گذشته خود فرو برويد بيشتر مي توانيد بپذيريد که در خلق آن نقش داشته ايد . هرچه به نقش فعلي خود در ايجاد احساسات ناخوشايندتان بيشتر پي ببريد بينش بيشتري آسب خواهيد کرد.

تمرين شماره ٨ درمان عقلاني  هيجاني

وقتي را به ياد بياوريد که وحشت زده، افسرده يا از خودتان متنفر شده بوديد . بعد ببينيد آيا مي توانيد بفهميد کدام باورهاي معقول و نامعقول تان در آن زمان باعث شده اند ناراحت شويد. حالا ببينيد امروز چطور از آن باورها استفاده مي کنيد.

مثال: "معلمان من در دوران کودکي ام با من دوستانه و منصفانه رفتار نكردند و باعث شدند الان خيلي عصباني و نافرمان باشم."

باورهاي معقول: "دوست دارم معلم ها با من دوستانه و منصفانه رفتار کنند و اگر چنين رفتاري با من نكنند خيلي بد مي شود. ولي در هر صورت رفتار خودشان ايراد دارد و اين قضيه باعث نمي شود آدم هاي کاملاً پستي باشند."

باورهاي نامعقول اوليه: "معلمانم بايد صددرصد با من دوستانه و منصفانه رفتار کنند و اين افتضاح است که با من چنين رفتاري ندارند . آنها آدم هاي خيلي پستي هستند که چنين رفتاري دارند. من آرزوي مرگ شان را دارم!"

باورهاي نامعقول فعلي: "بعضي از آدم ها هنوز هم با من دوستانه و منصفانه رفتار نمي کنند در حالي که اصلاً چنين حقي ندارند ! آنها آدم هاي کاملاً پستي هستند و اميدوارم سزاي عمل شان را بگيرند!"

هرگاه فكر کرديد تجارب قبلي شما عامل اختلال فعلي تان است تجارب را به ياد آوريد و دوباره زنده کنيد . سپس ببينيد کدام باورهاي معقول و خصوصاً نامعقول شما در گذشته باعث مشكلات هيجاني تان شده اند و چطور هنوز تابع آن باورهاي نامعقول هستيد.

فصل ١٠

بينش شماره ٥

باورهاي نامعقول خود را با جديت زير سؤال ببريد

حالا بينش پيدا کردن در مورد باورهاي نامعقول خصوصاً بايدهاي جزمي خويش را شروع کرده ايد.

ولي تا وقتي نتوانيد باورهاي نامعقول خود را با جديت و شدت زير سؤال ببريد، کار زيادي براي خودتان نمي توانيد انجام بدهيد و نمي توانيد روان رنجوري خود را برطرف کنيد.

به بينش شماره ٥ درمان عقلاني  هيجاني رسيديم، به طور کامل بپذيريد که با بايدهاي نامعقول تان موجب ناراحتي خود مي شويد. قبول صرف بايدها باعث از بين رفتن

آنها نمي شود. به طرق مختلفي که در درمان عقلاني  هيجاني مطرح مي شود و در رأس آنها با مبارزه کردن و زير سؤال بردن اين بايدها، به جنگ آنها برويد.

وقتي نامعقول عمل مي کنيد، براي خودتان دليلي (توجيهي) مي آوريد و واقعيت را نمي پذيريد. علم به شما راه و رسم استفاده از دليل، منطق و حقايق و محدود کردن تفكر نامعقول را ياد مي دهد. علم سؤالات شك برانگيزي مي پرسد:

"طبق چه شواهدي من بايد موفق شوم ؟"

"چرا مردم بايد با من منصفانه برخورد کنند؟"

با طرح سؤالات علمي و زير سؤال بردن باورهاي نامعقول به اين گونه پاسخ ها مي رسيد:

"شواهدي وجود ندارد که نشان بدهند من بايد موفق شوم اگر چه موفقيت را ترجيح مي دهم."

"هيچ الزامي نيست که زنم با من بگومگو نكند و چنين چيزي امكان ندارد . ولي مي توانم زندگي لذت بخشي داشته باشم ! حتي مي توانم از اين بگو مگوها درس عبرت بگيرم" آيا درمان عقلاني  هيجاني نوعي خوددرماني است که در آن روي بحث و متقاعد سازي تأکيد مي شود؟ بله به شدت! در درمان عقلاني  هيجاني زير سؤال بردن و زير سؤال بردن و بازهم زير سؤال بردن باورهاي نامعقول يكي از مهم ترين راه هاي غلبه بر مشكلات هيجاني است.

اگر با جديت و قاطعانه باورهاي خود را زير سؤال ببريد، مي توانيد آنها را به صورت علمي رد کنيد و ثابت کنيد غلط هستند و از آنها دست بكشيد . در نتيجه پيامد مربوط يعني افسردگي و تحقير کردن خودتان را ادامه نمي دهيد. اگر باورهاي نامعقول خود را به شدت زير سؤال ببريد، پيامدهاي معيوب آنها به ندرت تكرار خواهند شد.

با کنار گذاشتن احساس نامناسب افسردگي و حقير بودن مي توانيد رفتارتان را نيز تغيير بدهيد، در مصاحبه هاي بيشتري شرکت کنيد و همچنان دنبال کار بگرديد.

تمرين شماره ٩ درمان عقلاني  هيجاني

دنبال چيزي بگرديد که از آن ناراحت هستيد يا اخيراً از آن ناراحت بوده ايد و باعث شده است احمقانه رفتار کنيد. آن را يادداشت کنيد.

يك نفر به شما دروغ گفته است و شما عصباني شده ايد و خون تان به جوش آمده است. به خودتان قول مي دهيد سيگار را ترك کنيد ولي اين کار را نمي کنيد. خودخواهانه به يك آدم بي گناه ضربه زده ايد.

"کسي که به من دروغ گفت به هيچ وجه حق نداشت با من اين کار را بكند ! چقدر وحشتناك است که عملي را انجام داد که نبايد انجام مي داد!"

حال با طرح پرسش هاي علمي و اين فرض که با زير سؤال بردن و مبارزه با باورهاي نامعقول تان مي توانيد اين باورها را به گرايش تبديل کنيد يا به طور کامل کنار بگذاريد،باورهاي نامعقول خود را با جديت زير سؤال ببريد . موارد زير برخي از سؤالاتي هستند که مي توانيد بپرسيد:

زير سؤال بردن: "چرا مردم نبايد به من دروغ بگويند؟ چرا نبايد اين گونه رفتار کنند و چرا اين رفتار وحشتناك است؟"

پاسخ: "هيچ دليلي وجود ندارد که نشان بدهد آنها نبايد دروغ بگويند هر چند اگر دروغ نگويند خيلي بهتر است . در واقع اگر هم اکنون گرايش به در وغگويي دارند پس بايد همچنان دروغ بگويند چون اين در ذات آنها است . در ضمن اگر چه دروغگويي خيلي بد است ولي وحشتناك(يا بدتر از آنچه هست) نيست. همچنين من مي توانم علي رغم اين بدي زندگي کنم."

زیر سوال بردن: "طبق کدام شواهد، باورهاي نامعقول من صحت دارند؟ کدام حقايق از آنها حمايت مي کنند؟"

زیر سوال بردن: "چطور مي توانم حامي اين باورهاي نامعقول باشم؟ چطور مي توانم اعتبارشان راثابت کنم؟"

مثال: "آيا چون به وعده ام جهت ترك کردن سيگار عمل نكرده ام در حالي که بايد عمل مي کردم، آدم احمق و بي ارزش نيستم؟ آيا ترك نكردن عمل احمقانه سيگار کشيدن از من يك آدم بي ارزش نمي سازد؟"

پاسخ: "ترك نكردن عمل احمقانه سيگار کشيدن به هيچ وجه از من آدم احمق بي ارزش نمي سازد. معنايش فقط اين است که من هم اکنون عمل احمقانه اي انجام داده ام ولي ممكن است در آينده کمتر احمقانه عمل کنم و کارهاي هوشم ندانه زيادي انجام بدهم . اگر چه عمل احمقانه سيگار آشيدن، عمل بد(يا تقريباً بدي) است ولي من آدم بدي نيستم . من خودم هستم . من مي توانم اعمال خوب و بد زيادي انجام بدهم. همچنين مي توانم به جاي اعمال بد، اعمال خوب زيادي انجام بدهم . همچنين مي توانم به جاي اعمال بد، اعمال خوب انجام بدهم . پس بهتر است ببينم الان چطور مي توانم سيگار کشيدن را ترك کنم!"

پس از ثبت بايدهاي جزمي و ديگر باورهاي نامعقول تان، با سؤالات فوق آنها را زير سؤال ببريد و بهترين پاسخ را براي اين سؤالات بيابيد، حداقل پاسخ هايي که به طور موقتي باورهاي معقول را جايگزين اين باورهاي نامعقول مي کنند. اين کار را آن قدر ادامه دهيد تا احساس بهتري پيدا کنيد و احساسات و رفتارهاي مناسب تري را جايگزين احساسات و رفتارهاي نامناسب خود کنيد . هر وقت احساس ناراحتي مي کنيد يا عمل خودمخربي انجام مي دهيد، اين تمرين را تكرار کنيد . وقتي به شدت مضطرب، افسرده،متنفر و از خودتان بيزار مي شويد يا به حال خودتان تأسف مي خوريد، اين کار حتي اگرشده براي چند بار در روز انجام بدهيد.

فصل ١١

بينش شماره ٦

شما مي توانيد خودتان را براي ناراحتي خودتان ناراحت نكنيد

بينش شماره شش در درمان عقلاني  هيجاني : وقتي خودتان را بابت هر چيزي ناراحت مي کنيد، به راحتي دربارة ناراحتي تان نيز خودتان را ناراحت مي کنيد. اگر نگاهي به آنچه انجام مي دهيد بيندازيد، غالباً درخواهيد يافت که خودتان را براي اضطراب تان مضطرب،براي افسردگي تان افسرده و براي خشم تان گناهكار مي کنيد . واقعاً در ناراحت کردن خودتان استعدادداريد!

با خودتان صادق باشيد . آخرين بار که وحشت کرده بوديد واقعا چه احساسي داشتيد؟ آره در مورد وحشتزدگي خودتان چه احساسي داشتيد؟ در مورد آخرين افسردگي تان چه احساسي داشتيد؟ و در مورد آخرين احساس شديد بي عرضه بودن خود چطور؟

راه حل درمان عقلاني  هيجاني چيست؟ يك راه حل بسيار عادي و آن هم تفكر بيشتر و استدلال بيشتر . وقتي با مشاهده احساسات بدتان و تذکر اين نكته به خودتان که نبايد چنين احساساتي داشته باشيد براي خودتان مشكل در مشكل ايجاد مي کنيد، مي توانيد با بينش شماره شش اين مشكلات را برطرف کنيد . با مراحل زير مي توانيد جلوي اختلال در اختلال را بگيريد:

از خودتان بپرسید: "الان که خيلي مضطربم آيا در مورد اضطرابم نيز اضطراب دارم؟"

به نشانه هاي ثانويه خود  مثل افسرده شدن بابت اضطراب و مضطرب شدن بابت افسردگي  اقرار کنيد.

بدانيد که خودتان نشانه هاي ثانويه خود را ايجاد کرده ايد و خودتان بابت نفرتي که از خودتان داريد در خودتان نفرت ايجاد کرده ايد.

قبول کنيد همان طور که خودتان ناراحتي هاي ثانويه را در خودتان ايجاد کرده ايد،خودتان هم مي توانيد آنها را برطرف کنيد.

فرض کنيد با استفاده از درمان عقلاني  هيجاني کاملاً متوجه شده ايد که از اضطراب خود مضطرب شده ايد يا از وحشت خود وحشت کرده ايد! حالا بايد چه کار کنيد؟

بايد براي زير سؤال بردن آنها اين مراحل را طي کنيد:

فرض را براين بگذاريد که با برخي بايدهاي مطلق گرايانه مثل: "من نبايد وحشت کنم! من بايد آرام باشم" وحشت از وحشت را در خودتان ايجاد کرده ايد.

آن قدر دنبال اين بايدها بگرديد تا بالاخره آنها را پيدا کنيد.

سپس بايدهاي خود را با جديت زير سؤال ببريد تا به يك فلسفة معقول مؤثر برسيد فلسفه اي که واقعاً به آن اعتقاد داشته باشيد! مثل اين فلسفه ها:

باورهاي نامعقول: "وحشت کردن افتضاح است"

زير سؤال بردن: "طبق چه شواهدي افتضاح است؟" 

فلسفه معقول مؤثر: "طبق هيچ شواهدي جز طبق فكر احمقانه من ! فقط خيلي بد است ولي مي توانم تحملش کنم  و مي توانم اين وحشت از وحشت کردن را کنار بگذارم."

اگر باورهاي نامعقولي را که موجب پيامد هيجاني اضطراب مي شوند زير سؤال ببريد،

مي توانيد براي خلاص شدن از آنها فكري بكنيد و نقشه اي بريزيد و اجازه ندهيد دوباره

اسير آنها شويد. به اين ترتيب، نتايج نهايي از اين قرار خواهند بود:

"اگر خودم را مضطرب کنم و بابت اضطرابم مضطرب شوم هرگز آدم بي کفايت يا ضعيفي نمي شوم. فقط آدمي مي شوم که فلسفه هاي بدي دارد  فلسفه هايي که مي توانم آنها را تغيير بدهم."

"صرف نظر از اينكه با احساس استرس و وحشت چقدر موجب ناراحتي و آزردگي خودم مي شوم، بايد بدانم که فقط خودم را ناراحت مي کنم. اين اصلاً افتضاح يا وحشتناك نيست! هرگز غيرقابل تحمل نيست!"

وقتي اين گونه نتيجه گيري ها را ادامه مي دهيد، مي توانيد به وحشت هاي اصلي خود برگرديد (مثل وحشتي که از طرد شدن داريد)، باورهاي نامعقولي را که باعث آنها می شوند کشف کنید (مثلا: " من نمي توانم تنها و خوشبخت باشم." و اين باورهاي نامعقول را زير سؤال ببريد و اضطراب اصلي خود را برطرف کنيد.

تمرين شماره ١٠ درمان عقلاني  هيجاني

اين تمرين صادق بودن با خود است . معمولاً روراست نبودن با خود ناشي از تحقير کردن خود است . چون شما از اعتراف کردن به حقيقت شرمنده مي شويد  مثل وقتي که در کاري شكست مي خوريد يا مي بينيد ديگران به شما مي خندند به خودتان دروغ مي گوييد و منكر خطاها و حماقت تان مي شويد.

شما الان بايد صادقانه بپذيريد که اخيراً ناراحت  مثلاً مضطرب، افسرده يا خشمگين شده ايد. مثال ها:

آيا از دير آمدن فرزندان يا بستگان خود مضطرب نشده ايد؟

آيا از درد قفسه سينه خود وحشت نكرده ايد و فكر نكرد ه ايد در حال سكته کردن هستيد؟ اين موارد، اضطراب هايي دربارة رويدادهاي واقعي مهم يا عمده هستند و احتمالاً مي توانيد واکنش هاي خود در برابر آنها را بپذيريد و با آنها کنار بياييد . ولي در مورد وقايع غيرمهم و جزيي اخير چطور؟ براي مثال فرض کنيد در ميهماني يا محفلي حضور داريد و نام يك نفر را فراموش کرده ايد. شما از اين وحشت داريد که ديگران بفهمند اين نام را فراموش کرده ايد. يا فرض کنيد وسط کنسرت بايد برويد توالت و از اين مي ترسيد که مباد ديگران فكر کنند احمق هستيد يا مي خواهيد اخلال کنيد.

دنبال اتفاقات جزيي مثل اين اتفاقات بگرديد و اعتراف کنيد که مضطرب ، وحشت زده يا شرمنده شده ايد. اعتراف کنيد به خاطر اضطراب تان مضطرب، به خاطر شرم تان شرمنده و به خاطر وحشت تان افسرده شده ايد.

خودتان را مجبور کنيد صادق باشيد. تا پاي مرگ!

بابت وحشت کردن تان از وحشت تان به خودتان بخنديد . ببينيد چقدر مسخره است که شما تقريباً در تمام زمينه ها، محتاج تأييد ديگران هستيد و براي نيازتان به تأييدشان نيز محتاج هستيد! مي بينيد چقدر خنده دار است!

به عنوان يك تمرين ضد شرم، با يك نفر  و ترجيحاً با چند نفر در مورد احساسات "شرم آورتان” حرف بزنيد . به آنها بگوييد از چه چيز جزيي ناراحت شده ايد . در خصوص ميزان ترس خودتان با ديگران رك و صادق باشيد و به آنها بگوييد چقدر از ترسو بودن مي ترسيد!

ببينيد وحشت هاي اوليه شما از کدام بايدها ريشه گرفته اند. مثال: " بايد نامش را به ياد آورم ! نبايد دوباره از او نامش را بپرسم ! نبايد با فراموش کردن نامش به او توهين کنم! نبايد بفهمد من به شكل احمقانه اي نامش را فراموش کرده ام!"

بايدهاي خود را در مورد اضطراب ثانويه تان پيدا کنيد. مثال: "نبايد اضطرابم را به ديگران نشان بدهم! نبايد در مورد امور جزيي خيلي مضطرب شوم!"

اين بايدها را کنار بگذاريد و آنها را به گرايش تبديل کنيد.

همچنان قبول داشته باشيد و ببينيد که خودتان را بابت امور جزيي مضطرب و وحشت زده مي کنيد. اضطراب خودتان را قبول کنيد، آن را با ديگران در ميان بگذاريد و بايدهاي نهفته در پشت آنها را بيابيد و زير سؤال ببريد.

فصل ١٢

بينش شماره ٧

حل مشكلات واقعي در آنار مشكلات هيجاني

بينش شماره ٧ درمان عقلاني  هيجاني : وقتي مي خواهيد مشكلات عملي زندگي خود را حل کنيد، با دقت ببينيد آيا درباره اين مشكلات عملي تان، مشكل هيجاني  مثل اضطراب يا افسردگي  هم داريد . اگر داريد، تفكر جزمي و بايدانديشي خودتان را که موجب مشكلات هيجاني تان شده اند بيابيد و آنها را با جديت زير سؤال ببريد . وقتي احساسات روان رنجورانه خود را کم کرديد، به مشكلات عملي خود برگرديد و به کمك روش هاي مؤثر خودگرداني و مسئله گشايي درصدد رفع آنها برآييد.

بنابراين ابتدا باورهاي نامعقول خود و پيامدهاي هيجاني پريشان کننده آنها را تغيير بدهيد. سپس به رويدادهاي فعال کننده برگرديد و با استفاده از مهارت هاي خود در زمينة حل مشكلات و مهارت هاي ديگر، تصميمات عملي تر و خوشايندي تري بگيريد.

شما مي توانيد براي بهبود زندگي خود از درمان عقلاني  هيجاني در جرئت آموزي،مديريت زمان، فراگيري مهارت هاي ارتباطي، آموزش جنسي، پيشرفت شغلي و بسياري از موارد ديگر استفاده کنيد، مواردي که مي توانند به شما کمك کنند زندگي کامرواتري داشته باشيد. چون درمان عقلاني  هيجاني با تفكر و رفتار سروکار دارد و آموزش اصلاحي را نيز شامل مي شود، پيشگام رويكردهاي حل مسئله و مهارت آموزي است.

درمان عقلاني  هيجاني با متوجه کردن شما نسبت به احساسات پريشان کننده اي(C) که درباره ی رویدادهای زندگی (A) و تغییر دادن عقایدی (B) که مولد این احساسات هستند، به شما اجازه مي دهد رويدادهاي فعال کننده، باورها و پيامدها را سازمان دهي مجدد کنيد.

همچنين تعاملات پيچيدة آنها را يافته و دوباره سامان بدهيد.

تمرين شماره ١١ درمان عقلاني  هيجاني

به مشكلي عملي فكر کنيد که مي خواهيد آن را حل کنيد يا تصميمي در مورد آن بگيريد. براي مثال:

چطور شغل بهتري پيدا کنم.

چطور خوب حرف بزنم.

چطور تحقيق آخر ترم را بنويسم.

چطور با ديگران خوب ارتباط برقرار کنم

دنبال مشكلات هيجاني يا رفتاري خود در رابطه با اين مشكلات عملي بگرديد مثلاً:

آيا در مورد کار پيدا کردن و حفظ کردن کارتان مضطرب هستيد؟

آيا در نوشتن مقاله آخر ترم تعلل مي کنيد؟

آيا از رابطه برقرار کردن با ديگران مي ترسيد؟

اگر براثر مشكلات عملي خود مضطرب، شرمگين، افسرده يا خشمگين شده ايد يا در تصميم گيري براي آنها دچار ترس افراطي، بلاتصميمي يا وسواس شده ايد دنبال توقعات جزمي خويش بگرديد و ببينيد کدام بايدها، حتماهاً، افتضاح ها، تحقير خودها و تحملش را ندارم هاي شما با اين مشكلات عملي توأم شده اند. براي مثال:

"بايد شغل خوبي پيدا کنم و آن شغل را از دست ندهم!"

"اين مقاله بايد آسان تر از اين مي بود! من که تحمل نوشتن آن را ندارم ! آن را بعداً  مي نويسم!"

بايدها، افتضاح ها، تاب تحملش را ندارم ها و تحقير خودها را با جديت زير سؤال ببريد.

زير سؤال بردن: "چرا بايد شغل خوبي پيدا کنم و کجا نوشته اند که من بايد آن شغل را پس از پيدا کردنش حفظ کنم؟"

پاسخ: "من مجبور نيستم شغل خوبي پيدا کنم يا آن شغل را حفظ کنم اگر چه خيلي مايلم چنين شغلي را پيدا و آن را حفظ کنم . پس سعي مي کنم اين شغل را پيدا کنم."

زير سؤال بردن: "ثابت کن که تحقيق پايان ترم بايد آسان تر مي بود؟ چرا نمي توانم زحمت انجام دادن آن را به جان بخرم؟"

پاسخ: "انجام تحقيق پايان ترم بايد به همين سختي باشد که هست . اگر چه دوست ندارم زحمت انجام دادن آن را به جان بخرم ولي مشكلاتي که انجام ندادنش ايجاد مي کند بيشتر است . پس دوباره برو سراغ کاغذ و قلمت!" روي يك تكه کاغذ سؤالاتي نظير سؤالات فوق را در خصوص مشكلات عملي خودتان بنويسيد. سپس پاسخ هاي خود را ترجيحاً روي کاغذ مشخص کنيد. آنگاه يك طرح عملي بريزيد و طبق آن طرح عمل کنيد. و بالاخره خودتان را ملزم به اجراي آن طرح کنيد.

اگر همه چيز خوب پيش رفت که هيچي، سراغ مشكلات و معضلات عملي ديگرتان برويد. ولي اگر طرح تان را دنبال نكرديد يا آن را خوب اجرا نكرديد و از نتايجش ناراحت شديد، سر اغ مشكلات هيجاني مربوط به مشكلات عملي خود و (ABC)هاي درمان عقلاني  هيجاني برويد . بار ديگر آنها را بيابيد و برطرف کنيد . پس از رفع مشكلات هيجاني تان دوباره به سراغ مشكلات عملي خود برويد و براي آنها راه حل هايي بيابيد .

در صورت لزوم، اين کار را همين طور ادامه دهيد.

تمرين شماره ١٢ درمان عقلاني  هيجاني

بدون خطر کردن نمي توانيد مشكلات عملي خود را خيلي خوب حل کنيد يا تصميمات خوبي بگيريد. خطرهاي متداول عبارتند از:

طولاني شدن زمان حل مشكلات يا اخذ تصميم خوب؛

صرف وقت و انرژي زياد براي حل مشكل يا تصميم گيري برمبناي راه حل؛

صرف وقت و زحمت زياد براي طرح ريزي و تصميم گيري در مورد اقدامات؛

تصميم گيري غلط و عمل کردن به آن؛

عملكرد اوليه خوب و سپس افت عملكرد؛

پيدا کردن يك راه حل خوب ولي نه راه حل عالي.

 

اشتباه زنان در رفتار با همسران خود

برای شوهرتان ، مادری نکنید!/رازهایی درباره مردان

یک اشتباه : زنان در حق مردان مادری کرده و با آنها به مانند بچه رفتار می کنند.

آیا هرگز چنین مواردی را به همسرتان گفته اید؟

* عزیزم کیف پولت را فراموش نکنی.

* موقع برگشتن فراموش نکنی لباس ها را از خشکشویی بگیری.

* قبض برق را پرداختی؟

* می دانی مخزن سوخت تقریبا دیگه تمام شده؟

* یادت رفت میز رزرو کنی؟ خوب اشکال ندارد، خودم تلفنی این کار را برایت انجام می دهم.

* چند بار باید گفت این حوله های خیس را روی زمین نینداز.

* اگر با این لباس نازک بیرون بروی، حتما سرما می خوری.

چنان چه شما نیز مانند من مرتکب این اشتباهات شده باشید، احتمالا پس از خواندن این جملات احساس گناه می کنید. اشتباه شماره یک، یکی از معمول ترین و مخرب ترین عادات ارتباطی ما با مردها است. به گونه ای با آنان رفتار می کنیم، گویی کودکی بیش نیستند و این طور فرض می کنیم که ناتوان هستند و نمی توانند از خودشان مراقبت کنند و نیاز دارند که ما زندگیشان را بگردانیم.

می دانم چه فکر می کنید بله این پیش فرض های ما در بسیاری از مواقع حقیقت دارند و ممکن است حق با شما باشد، اما موضوع این نیست، موردی که در این جا اهمیت دارد این است که:

هنگامی که با یک مرد مانند پسربچه کوچکی رفتار می کنید، او نیز شما را مایوس نکرده و به مانند بچه ای کوچک با شما رفتار خواهد کرد. هنگامی که انتظار دارید ناتوان، درمانده و ضعیف باشد  او نیز ناتوان، درمانده و ضعیف می نماید.

 

چگونه زن ها در حق مردها مادری می کنند؟

1- در حق آنها زیاده از حد مفید واقع شدن و انجام دادن کارهایی که می بایست خودشان انجام بدهند: مثلا: به دنبال کلیدش می گردیم، لباس هایش را پشت سرش جمع می کنیم، کراواتش را برایش درست کرده، موهایش را مرتب می نماییم، صبح ها قبل از آن که به سر کار برود لباس هایش را انتخاب می کنیم، شب ها بعد از برگشتن از کار لباس هایش را از تنش درمی آوریم.

2- راه انداختن بازی های کلامی با آنان، بازی حدس بزن، جهت بیرون کشیدن اطلاعات از آنان، به او می گوییم: گرسنه ای؟ دوست داری کمی آش برایت درست کنم، نه؟ برایت ماهی درست کنم؟ دسر چطور؟ با این سوپ چطوری؟ زیاد جالب به نظر نمیاد؟ خب بذار فکر کنم. با یه ساندویچ گریل شده پنیر چطوری؟ اونم دوست نداری؟

3- ما معمولا چنین فرض می کنیم؛ مردها کم حافظه بوده و یا فراموش کار هستند و اطلاعاتی که می بایست خودشان به خاطر داشته باشند را به آنها گوشزد می کنیم: یادت باشد وقتی رسیدی زنگ بزنی، یادت نرود سوزی را از کلاس موسیقیش برسانی خانه. یادت باشد آشغال ها را دم در بگذاری! وقت دکترت یادت نرود!

4- آن ها را نکوهش می کنیم، گویی بچه اند، چطوری می توانی بدون ژاکت بیرون بروی؟ نمی بینی هوای بیرون سرده؟ چند بار باید بگویم قبل از این بخوابیم چراغ ها را خاموش کن، صورت حساب های برق خیلی داره بالا میره. دیشب وقتی داشتی فوتبال تماشا می کردی، سه تا نوشابه و یک پیتزای بزرگ خوردی، عجیب نیست اگر دلت درد گرفته باشه.

5- به عهده گرفتن کارهایی که فکر می کنید نمی توانید به درستی انجام بدهند: "اگر اجازه بدم برای شام فردا اون جایی را رزرو کنه، می دونم مثل همیشه یک اشتباهی می کنه. یا وقت را اشتباه می گه، یا یادش میره که یک میز خوب انتخاب کنه، بنابراین همیشه خودم این کار را می کنم." "بار آخر که استیون را فرستادم برای بچه ها لباس بخره، فاجعه بود. بچه ها هرگز نتونستن اون لباس ها را برای مدرسه بپوشند. این دفعه خودم می برمشان. نمی تونم اجازه بدم دوباره چنین اتفاقی بیفته." "ماه ها پیش، از جین خواستم یک هتل خوب تو شیکاگو پیدا کنه، اما اون فراموش کرد این کار را بکنه. حالا برنامه سفرمان سه هفته عقب افتاده و این منم که مجبورم همه کارها را انجام بدم. بهتر بود از اول خودم کارها را انجام می دادم."

6- اصلاح کردن اشتباهاتشان و امر و نهی کردن به آنها: "نه عزیزم اون زن و شوهری که تو تعطیلات دیدیم، اهل ویرجینیا بودند، نه وست ویرجینیا." "عزیزم اون طور که این کلمه را در جمله به کار بردی، اشتباه بود." "فکر می کنم اگر مسیر 41 را انتخاب کنیم به ترافیک خیابان گرد بر نمی خوریم." "اگه جای تو بودم الان از سمت چپ رانندگی می کردم." "چرا به مادرت زنگ نمی زنی بگی بچه ها مریض شدند و سرت خیلی شلوغه و برای یکشنبه دیگه نمی تونیم به اون سر بزنیم. هر چی گفتی این یکی را نگو که هفته پیش رفتیم و مادر منو دیدیم."

 

چرا زنها در حق مردها مادری می کنند؟

می دانم متنفرید از این که بشنوید، شما هم در حق مرد زندگیتان مادری می کردید، اما باور کنید، تنها شما نیستید که این کار را می کنید. دلیل این کار چیست؟

ما زنها برای مادری کردن آموزش دیده ایم و برای آن نیز پاداش می گیریم. وقتی بچه بودید، یگانه الگویتان مادرتان بود.

همواره شاهد بودید که او چگونه از شما، برادر و خواهرهایتان حمایت می کرد. بدین ترتیب آموختید چگونه حمایتگر، مهربان و فداکار باشید و به نیازهای دیگران رسیدگی کنید. این موضوع نیز حقیقت دارد که شاهد بودید، چگونه مادرتان به ویژه در حق پدرتان مادری می کرده است. پس بیایید به موضوع این طور نگاه کنیم که اگر شما شاهد بودید، به جای اینکه مادرتان به طرزی رمانتیک با پدرتان رفتار بکند، همیشه در حق او مادری می کرده است، در نتیجه شما هم در کودکی چنین آموختید. این همان رفتاری است که زن ها باید با مردها داشته باشند. پس وقتی خودتان بزرگ شدید و ازدواج کردید، عینا همین کار را با همسرتان کردید.

هنگامی که جولی جهت مشاوره نزد من آمد، سه سال از ازدواجشان با فرد می گذشت. او به تلخی می گفت: "احساس نمی کنم همسر او هستم، بلکه احساس می کنم مادرش هستم. او هم همیشه مثل یک بچه کوچک رفتار می کنه و از من انتظار داره به جای او فکر کنم، دنبالش راه بیفتم و لباس هاش رو جمع و جور کنم. در واقع مسوولیت همه امور با منه. برای همین هم او مدام تنبل و تنبل تر میشه و در عوض من عصبانی و عصبانی تر میشم."

جودی آگاه نبود که مادری کردن برای او که یک زن است، طبیعی می باشد. او از فرد به خاطر اینکه مردی ناپخته و بچه گونه است مدت بود که شکایت داشت، اما هرگز به سهمی که خودش در این رابطه باید ایفا می کرد توجهی نداشت. در خلال صحبت هایم با جولی از او راجع به پدر و مادرش پرسیدم و بعد از کمی پرس و جو، کم کم ریشه بازی مادرانه اش آشکار شد. در حالی که غمگین بود چنین به خاطر آورد: "هرگز به یاد ندارم که پدر و مادرم با هم صمیمی و یا خیلی رمانتیک بوده باشند. پدرم به خاطر شغلش زیاد به سفر می رفت و زنده ترین و معمول ترین خاطراتم از مادرم به زمانی تعلق دارد که چمدان های پدرم را قبل از سفر برایش می بست و بعد از آن که از سفر برمی گشت، چمدان هایش را باز می کرد. همیشه با دقت قرارهای ملاقات پدرم را به او یادآوری می کرد و همیشه لباس هایش را برایش مرتب می نمود. پدرم نیز به نوعی مانند یکی از بچه ها بود. مادرم هم به پدرم و هم به ما سرکوفت می زد. شام و ناهارمان را جلویمان می گذاشت. در آن سنین می بایست چنین نتیجه گرفته باشم که عشق ورزیدن به یک مرد، باید مانند رفتاری باشد که مادرم با پدرم دارد.

تا همین اواخر مادری کردن یگانه شغل قبول برای زنان محسوب می شد. به اضافه دو شغل دیگر: پرستاری و معلمی. در بچگی همواره شاهد بودیم که چگونه مادرانمان به واسطه رفتارهای حمایتگرانه و مادرانه شان پاداش می گرفتند و اگر چنین رفتارهایی از ما سر می زد به ما نیز این چنین پاداش می دادند: "سالی خوب و شیرین من، چقدر خوب از برادرت مواظبت می کنی"، یا "جین دختر خوبی باش و دمپایی پدرت را جلوش جفت کن" و "تو دختر عزیز خودم هستی."

 

هرگاه می خواهیم مردی ما را دوست بدارد، باید در نقش مادر برای او ظاهر شویم؟

دارلین که پانزده سال بود ازدواج کرده، چنین گفت: "هرگاه احساس می کنم از چارلی عشق و توجه کافی دریافت نمی دارم، فورا در نقش مادر براش ظاهر می شم. غذاهای مورد علاقه اش را می پزم، کشوهاشو مرتب کرده و سعی می کنم تا اونجا که امکان داره، براش مفید باشم. من دوست دارم، او بیشتر در نقش یک معشوق خوب برام باشه تا شوهر. البته چیزی که نصیبم میشه، دقیقا برعکس این خواسته است. او مثل یک پسربچه خوب که از من به خاطر این که این قدر دقیق و منظم هستم، تشکر می کنه."

*پس به این دلیل در حق مردان زندگیمان مادری می کنیم که آنها را به خود وابسته سازیم. وقتی سخت تلاش می نماییم تا کلیه نیازهای شوهرهای خود را برآورده کنیم، او را شدیدا به خود وابسته می کنیم. همه ما چنین صحنه هایی را در فیلم ها و سریال های تلویزیونی زیاد دیده ایم. مردی که همسرش خانه نیست، مجبور است خودش به تنهایی تمامی کارها را انجام دهد. او وقتی می خواهد برای بچه ها غذای ساده ای آماده کند، درست مثل یک دست و پا چلفتی رفتار نموده، عاجز و درمانده می شود. در نتیجه هر چه بیشتر از مردی مواظبت کنید، او بیشتر به شما تکیه می کند و بدین ترتیب وابسته تر می شود. ما زنها بدین وسیله با ترس از طرد شدگی خود مقابله کرده و طوری آنها را به خودمان وابسته می کنیم که هرگز نتوانند فکر ترک کردن ما را بکنند. گویی ضمیر ناخودآگاه ما درمی یابد، اگر به اندازه کافی به ما محتاج باشند، هرگز ما را ترک نخواهند کرد.

*با این حال مردان به اینکه در حقشان مادری شود، عادت دارند و خواستارند از آنها مواظبت شود. اخیرا در یکی از سمینارهایم که برای گروهی از زنان ترتیب داده بودم، یکی از حاضرین از من پرسید: "چرا زنها برای مردها مادری می کنند؟" یکی از ردیف آخر گفت: "برای اینکه مردها دوست دارند" همگی خندیدیم، زیرا می دانستم این گفته او بدور از حقیقت نیست. آیا هنگامی که برای مردها مادری می کنیم، آنها شکایتی می کنند؟ جواب: بعضی وقتها مخالفت می کنند، اما اکثر اوقات راضی هستند.

 

وقتی در حق مردها مادری می نمایید، آنها احساس عشق می کنند؟

مردها در کودکی همواره شاهد بودند که مادرشان از آنها مراقبت می کرده است. بنابراین برایشان عادی است به همسر خود اجازه دهند، تا که این نقش را نیز ادامه دهد. این موضوع بویژه حقیقت دارد، چنانچه مادر همسرتان مدام در حق او مادری کرده باشد، ممکن است در ذهنش مادر، همسر و حمایتگر تداعی بیشتری از کلمات عاشق، معشوق، بهترین دوست و یا شریک زندگی داشته باشد. چنان چه همسرتان در کودکی محبت و توجه کافی از جانب مادر خود دریافت نکرده باشد، با خوشحالی تمام اجازه خواهد داد، تا این کار ناتمام او را برایش به پایان برسانید.

چگونه مادری کردن برای نامزد یا همسرتان موجب تخریب رابطه شما می شود

در ابتدا مادری کردن برای نامزد یا همسرتان می تواند جوانب مثبتی داشته باشد، اما در درازمدت اثرات بسیار مخربی را بر روی رابطه شما خواهد گذاشت:

1- همسرتان از شما منزجر شده و بر علیه تان طغیان خواهد کرد. در فصل یک، درباره این نیاز روانی بچه ها که مبنی بر استقلال و تمایز از مادر به منظور کسب هویتی جداگانه ومردانه بود؛ صحبت کردیم. هنگامی که در حق نامزد یا همسرتان مادری می کنید، به طرزی اجتناب ناپذیر او از شما منزجر شده و نهایتا بر علیه تان طغیان خواهد کرد. ممکن است از رفتارتان شکایتی نداشته باشد، حتی ممکن است اصرار کند به این کارتان ادامه بدهید، اما یک چیز حتمی است: او یک روز بر علیه تان شورس خواهد کرد، همانگونه که تمامی پسربچه ها دوست دارند روزی از مادرشان جدا شوند و خانه را ترک نمایند.

کارن 52 ساله روزی برای مشاوره نزد من آمد. او نمی توانست درک کند، چرا شوهرش لئونارد به او خیانت کرده و با منشی 24 ساله اش رابطه نامشروع برقرار کرده است.

کارن چنین توضیح داد: لئونارد همیشه راضی به نظر می رسید. می دونم خودم خرابش کردم. اون همیشه می گفت، مادرش هرگز به این خوبی با او رفتار نکرده بود و می گفت که دوست داره ناز و نوازشش کنم و مواظبش باشم، اما حالا میگه تمام مدت احساس به دام افتادگی و خفگی می کنم و می خوام کمی آزاد باشم. او طی 27 سال گذشته هیچ شکایتی نداشت، نمی تونم بفهمم چه اتفاقی افتاده.

وقتی با لئونارد وارد صحبت شدم شک و تردیدم به یقین تبدیل شد. او احساس می کرد که با برقراری ارتباط با یک دختر جوان تر، مادرش را با یک معشوقه معاوضه کرده و او کلماتی را که یک پسربچه کوچک، هنگامی که برای ترک خانه روزشماری می کند به کار می برد. نظیر: به دام افتاده، احساس خفگی و تشنه برای آزادی. تمام وقت کارن فکر می کرد با مادری کردن برای لئونارد، همسر خوبی برایش بوده است، اما نتیجه ای که عایدش گردید، این بود که این طرز تفکر باعث شد شوهرش را از دست بدهد.

2- با نامزد یا همسرتان دائما طوری رفتار می کنید که گویی او بی لیاقت است. متعاقب چنین رفتاری او نیز احساس ناتوانی و بی لیاقتی خواهد کرد و در نتیجه اعتماد به نفسش پایین آمده و رفتارش نیز بچگانه تر می نماید. این به نوبه خود باعث به وجود آمدن یک چرخه زندگی معیوب خواهد شد.

هنگامی که یک مرد احساس خوبی نسبت به خودش ندارد، شما را نیز کمتر دوست خواهد داشت.

احساس عزت نفس یک مرد بستگی به احساس توانمندی او دارد. هنگامی که مردی احساس می کند کارها را به درستی انجام نمی دهد، به سختی می تواند با شما و یا خودش مهربان باشد. رفتار با مردها به مانند پسربچه ها و به رخ کشیدن ضعف ها و ناتوانایی های آنها روی قابلیت عشق ورزی مرد شما تاثیر منفی می گذارد.

جنبه دیگر این قضیه این است که هر چه مردی در نظر شما ناتوان تر و ضعیف تر جلوه کند، از لحاظ جنسی نسبت به او سرد خواهید شد. توانایی و قابلیت های مرد باعث تحریک زن ها می شود. بنابراین هر چه مردی ناتوان تر جلوه کند از جذابیت او برای شما کاسته خواهد شد.

3- عشق، حرارت و شور و حال رابطه خود را خواهید کشت.

سریع ترین راه ممکن برای کشتن عشق، شور و حال و حرارت یک رابطه، مادری کردن در حق نامزد یا همسرتان است.

هر چه با یک مرد بیشتر به مانند مادرش رفتار کنید، او نیز به شما بیشتر فرزندگونه پاسخ خواهد داد. اما موضوع این جاست که هیچ مردی مایل نیست با مادرش همبستر شود. ممنوعیت جاذبه جنسی نسبت به شخصیتی مونث با انرژی مادرانه، چنان در شخصیت برخی از مردها ریشه دوانده که تقریبا برای آن مرد غیرممکن خواهد بود، بتواند شما را به طرزی شهوانی و رمانتیک ببیند. کارهایی نظیر: مرتب کردن لباس هایش، یادآوری کارهایش به او و رفتاری مانند پسرتان با او داشتن.

از طرف دیگر اگر با نامزد یا همسرتان رفتاری بچگانه داشته باشید، این رفتارتان باعث می شود که شما از لحاظ جنسی نسبت به او سرد شوید. آخر مگر چقدر می توانید نسبت به مردی جاذبه رمانتیک و جسمانی داشته باشید؟ هنگامی که در پایان روز وقتی او را می بینید پیش خودتان بگویید: امروز جوراب هایش را نتوانست پیدا کند، کلیدهایش را دوباره گم کرده بود؛ دوباره مجبور بودم به لوله کش زنگ بزنم، چون فراموش کرده بود این کار را بکند. آخر مگر یک پسربچه سه ساله چقدر می تواند برایتان هیجان ایجاد کند.

به اعتقاد من ارتکاب اشتباه شماره یک، یکی از دلایل عدم رضایت جنسی در بسیاری از ازدواج ها می باشد. بیست سال زندگی مشترک به همراه انواع مشکلات خانوادگی، اقتصادی و غیره، همگی از جمله دلایلی هستند که در تولید تنش و سرد شدن شور و حرارت روابط، سهیم هستند، اما هیچ یک از این ها در مقایسه با حالتی که زن و شوهر به یک مادر و پسر تبدیل شده باشند، خطرناک نیست.

 

راه حل:

چگونه از مادری کردن در حق مردان دست برداریم؟

در زیر راه کارهایی ارائه شده که در تغییر نقش شما از یک مادر به یک معشوق خوب برای نامزد یا همسرتان، مفید خواهند بود:

1- از انجام دادن کارهایی که همسرتان می تواند خودش انجام دهد، پرهیز کنید. رفتار مادرانه داشتن در حق همسرتان بمانند اعتیاد است. همان طور که در مورد تمامی اعتیادها نیز صدق می کند و تنها راه نجات، ترک کردن است. این بدان معناست که وقتی همسرتان می پرسد، کلیدهایم کجاست؟ به او بگویید نمی دانم. اجازه دهید خودش دنبال آنها بگردد. هنگامی که برای مناسبت ویژه ای می خواهد خودش لباسش را انتخاب کند، نگویید که می بایست کدام لباس را بپوشد. هنگامی که لباس هایش را روی زمین می اندازد، آنها را برایش جمع نکنید.

چنان که همسرتان عادت دارد کارهایش را برایش انجام دهید، ممکن است کمی طول بکشد تا خودش را با این رفتار جدید وفق بدهد. در ابتدا امکان دارد برایش مشکل باشد. ممکن است یاس ها و سرخوردگی هایش را تحمل کنید، چرا که مدتی طول خواهد کشید تا کارهایی را که سالها برای خودش انجام نداده انجام بدهد. اگر زندگیتان گیج کننده تر و مغشوش تر به نظر آمد، تعجب نکنید. احتمال دارد در ابتدا به میهانی ها دیرتر برسید، چرا که او نمی تواند کلیدهایش را بیابد. حتی ممکن است در حالی که کراواتش چروک و نامرتب است از خانه خارج شوید. چنان چه این اتفاقات به کرات پیش بیاید، به تدریج خواهد آموخت. زیرا خواهد دید هر بار که به دنبال کلیدهایش می گردد و آنها را پیدا نمی کند، چقدر سرخورده و مایوس می شود، لذا می آموزد هر شب آنها را در جای مخصوصی بگذارد. وقتی دیگران به او بگویند کراواتش نامنظم است. لذا می آموزد از این پس قبل از خارج شدن از خانه در آینه خودش را وارسی کند. به عبارت دیگر بزرگ شده و یاد می گیرد چگونه از خودش مراقبت کند.

البته این بدان معنا نیست که چنان چه همسرتان پرسید، کلیدهایش کجا است؟ شما جواب بدهید: "خودت پیداش کن، من که مادر تو نیستم"، حتی در اینجا هم توصیه ام این نیست که می بایست در حق همسرتان مهربان و حمایتگر نباشید، بلکه هدف صرفا بدین معناست که چگونه بیشتر به مانند یک همسر و معشوق و کمتر به مانند یک مادر با او رفتار کنید.

 

2- با نامزد یا همسرتان به مانند شخصی لایق، دانا، توانا و قابل اعتماد رفتار کنید. اطلاعاتی که خودش می بایست به خاطر داشته باشد را به او یادآوری نکنید. سعی ننمایید به جایش فکر کنید و یا تقویمش باشید. بلکه به گونه ای رفتار کنید که دریابد بزرگسالی فهمیده و توانا است که شما همیشه می توانید روی او حساب کنید. به خاطر داشته باشید از آنجا که مدت ها در حقش مادری می کردید و برنامه هایش را ترتیب می دادید، کمی تنبل شده است. به طرزی ناخودآگاه ممکن است در به خاطر سپردن قرار ملاقات ها و مسوولیت هایش به شما تکیه کند. بنابراین طبیعی است هنگامی که از این کار دست می کشید، بعضی از کارهایش را فراموش کند. مثلا برخی از صورت حساب ها را نپردازد و یا اینکه آشغال ها را هر شب دم در نگذارد. در این گونه مواقع سرزنشش نکرده و از او انتقاد نکنید، بلکه با یاس او همدردی کرده و به دنبال کار خود بروید.

به عنوان مثال فرض کنید همسرتان روز پنجشنبه یک وقت برای دندانپزشکی دارد. صبج هنگامی که می خواهد به سر کار برود. بدون اینکه چیزی بگویید با او خداحافظی کنید. عصر هنگامی که به خانه برمی گردد، می گوید: "خیلی از دست خودم عصبانی ام، منشی دکتر هاپکینز به محل کارم تلفن کرد و گفت: "برای امروز وقت دکتر داشتی"، به کلی فراموش کرده بودم. در این موقع به او بگویید: "اوه عزیزم خیلی بد شد اما مساله ای نیست، مطمئنم دوباره می تونی یک وقت جدید بگیری". هنگامی که به دفعات کافی این قرار ملاقات ها فراموش شود، همسرتان به طرزی طبیعی می آموزد که چگونه برنامه هایش را به خاطر بسپارد.

3- آنگونه که مادرها با بچه هایشان صحبت می کنند با او صحبت نکنید. به خودتان قول بدهید با نامزد یا همسرتان طوری صحبت نکنید، گویی او یک پسربچه پنج ساله می باشد. این به آن معنا است که اصلا او را نکوهش نکنید. اشکالی ندارد اگر بگویید از دستش ناراحت و عصبانی هستید، اما این کار را به گونه ای که یک بزرگسال با بزرگسال دیگر انجام می دهد، انجام دهید نه مثل یک مادر عصبانی که از دست پسربچه شیطانش به ستوه آمده است.

حرف های بچه گانه زدن چطور؟ به عقیده من کمی با لحن کودکانه حرف زدن کاملا طبیعی می باشد. چرا که این راهی است بسیار صحیح برای درمیان گذاشت احساسات آسیب پذیرمان، اما چنانچه با نامزد یا همسرتان حرف های بچه گانه می زنید، خصوصا در رختخواب و یا در حین رابطه جنسی، این یک مشکل محسوب می شود. وقت آن رسیده که رفتاری بالغانه داشته باشید.

4- مسوولیت هایی را که دوست دارید به عهده بگیرد به او واگذار کنید و چنان چه اشتباه هایی مرتکب می شود، مسوولیت ها را از او سلب نکنید. می دانم این کار برای بعضی از شما تا چه خد مشکل است. این بدان معناست که کنترل کردن همه چیز را رها نمایید و اعتماد کنید. همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، حتی هنگامی که همه موارد آن طور که می خواستید، پیش نمی روند. به عنوان مثال: همسرتان می گوید برای شام در رستورانی میز رزرو خواهد کرد؛ اما وقتی برای این کار به رستوران تلفن می کند که تمام میزها قبلا رزرو شده اند. پس ساعت شش به شما تلفن می زند و می گوید موفق نشده میزی را رزرو کند. شما به او می گویید: خیلی بد شد، من طبق قرار قبلیمان آمده ام و مطمئنم که می تونی یک جای دیگه پیدا کنی. ساعت هشت می بینمت، خداحافظ. همسرتان از این که در رزرو میز شکست خورده، احساس حماقت خواهد کرد، اما از این که سرزنشش نکرده اید از شما ممنون شده و بار دیگر که قرار است جای دیگری بروید، این موضوع را هرگز فراموش نخواهد کرد.

هشدار: ممکن است هنگامی که همه موارد بد پیش می رود، وسوسه شوید دخالت کرده و کنترل اوضاع را دوباره خودتان به دست بگیرید. به عنوان مثال: موسم تعطیلات نزدیک شده و می دانید همسرتان هیچ گونه اقدامی برای تهیه جا انجام نداده و یا نامزدتان موقع درست کردن لازانیا بیش از حد از سس استفاده می کند، در حالی که مطمئن هستید این مقدار سس غذا را بدمزه خواهد کرد.

هرگز وسوسه نشوید او را نجات بدهید.

به او اجازه دهید اشتباه کند و عواقب آن را نیز بپذیرد. زیرا تنها از این راه می توان بیاموزد که کارها را به درستی انجام دهد.

 

چگونه خودم موفق شدم این کار را انجام بدهم

از آنجا که 15 سال از عمرم را صرف مادری کردن در حق مردان زندگی ام نموده ام، در این رابطه خودم را یک حرفه ای می دانم. حال می خواهم برایتان بگویم که چگونه موفق شدم این عادات مادرانه ام را کنار بگذارم: با مردی نامزد بودم که به طرزی مزمن کم حافظه و فراموشکار بود. قرار ملاقات هایش را فراموش می کرد، تلفن ها را از یاد می برد، پرداخت صورت حساب ها را فراموش می کرد، حتی هنگامی که می خواستیم جایی برویم آدرس را فراموش می کرد و موقع رانندگی به درستی نمی دانست باید از کدام خروجی بزرگراه خارج و یا داخل شود. دو سال تمام به جایش فکر کردم. کارهایش را به او یادآوری و زندگیش را به جایش گذراندم. هر وقت جایی می رفتیم، آرام و قرار نداشتم. همیشه چهار چشمی مراقب بودم که باید از کدام ورودی بزرگراه وارد شویم و یا سر کدام پیچ بپیچیم، تا این که مطمئن شوم به موقع به جایی که می خواهیم برسیم.

نهایتا یک روز از مادری کردن برایش خسته شدم و فکر کردم او باید رانندگی در جاده را بدون دخالت من یاد بگیرد. پس از مدتی برای تعطیلات به نقطه ای در جنوب کالیفرنیا رفتیم. من راه را به درستی می شناختم، چون قبلا هم به آنجا رفته بودم. علایم رانندگی موجود در جاده نشان می داد که خروجی چند مایل جلوتر است. نگاهی به او کردم تا ببینم آیا متوجه علایم رانندگی شده یا نه. احساس دل پیچه می کردم. به خودم گفتم قول دادی که چیزی نگویی. هر چه بیشتر به خروجی نزدیک تر می شدیم، بیشتر عصبی می شدم. حال دیگر به خروجی رسیده بودیم و او همین طور رو به جلو رانندگی می کرد، تا بالاخره از جایی که باید می پیچیدیم، رد شد. دندان هایم را به هم فشار دادم تا جیغ نزنم. گویی زمان متوقف شده بود. ما ده مایل دیگر جلو رفتیم. بیست مایل، سی مایل از جایی که باید می پیچیدیم، گذشتیم. هوا بتدریج تاریک می شد ناگهان نامزدم رو به من کرد و گفت: "این حوالی به نظرت آشنا میاد؟" به نرمی جواب دادم:" نه". او گفت:" به نظر منم آشنا نیست، شاید خروجی را رد کردیم؟" در یک پمپ بنزین توقف کرد و بعد از پرس و جو متوجه شد، چهل مایل از جایی که باید دور می زدیم، گذشته. مطمئن بودم که دیر می رسیم. با تمام قوا خویشتن داری کردم تا چیزی نگویم. او ماشین را سروته و در سمت مخالف شروع به رانندگی کرد. بعد از گذشت چند لحظه در حالی که مثل یک بره به من نگاه می کرد، گفت: "تو می دونستی که خروجی را رد کردم، نه؟" به او لبخند زدم. او هم به من لبخند زد و هر دو دریافتیم این بار با سکوت من او درس بهتری آموخته است.

5- از رفتارهای مادرانه خود لیستی تهیه کنید. کمی بنشینید و از تمامی عادت هایی که در روابط تان نقش مادرانه داشته، لیستی تهیه کنید. چند هفته مراقب اعمال و رفتارتان باشید. هر وقت مچ خودتان را گرفتید، مواردی را به یادداشت ها اضافه کنید. چنان چه شهامت دارید از نامزد یا همسرتان هم بپرسید و مواردی که او نیز اشاره می کند را به آنها اضافه کنید. اگر لیست شما طولانی از آب درآمد، تعجب نکنید."اولین قدم در تغییر رفتارهای خود، آگاه شدن از آنهاست.

6- با نامزد یا همسرتان درباره این که چگونه مادر و پسربازی راه انداخته بودید صحبت کنید. با همکاری هم، مانند یک تیم، در جهت خلق رابطه ای بالغ گونه، بزرگسالانه تلاش کنید. پیشنهاد می کنم این کتاب را به نامزد یا همسرتان نیز بدهید، تا خودش و هم شما را بهتر بشناسد. درباره مطالبی که در این فصل می خوانید، با یکدیگر صحبت نمایید. از او بخواهید، اطلاعات بیشتری در این باره به شما بدهد، سپس با یکدیگر به توافق هایی برسید که به شما در جهت خلق رابطه ای بالغ گونه کمک کند.

7- پشتکار داشته باشید و در تعقیب روش های جدید و برحذر بودن از اشتباه های گذشته، ثابت قدم باشید. به تعهدات خود عمل کنید و نگران عواقب آن نیز نباشید. به عنوان مثال: چنان چه توافق کردید، بعد از حمام کردن شوهرتان پشت سرش حمام را تمیز نکنید و لباس هایش را جمع و جور ننمایید، اما چند هفته بعد اگر دیدید تعدادی لباس کثیف کف حمام است و شوهرتان حوله و لباس تمیز دیگری ندارد، همچنان بر سر قول خود بمانید و به لباس هایش دست نزنید. صبر کنید تا خودش متوجه شود دیگر حوله و لباس زیر تمیز دیگری ندارد. بگویید حوله و لباس هایش کف حمام، آن جایی است که آنها را رها کرده بود. ممکن است از این موضوع خیلی خوشحال نشود، اما پیامتان را خواهد گرفت. چنان چه به خاطر بهداشت و رعایت نظم و انضباط شخصی تسلیم شوید، همسرتان تعهد شما را جدی نگرفته و به تعهدات خود نیز عمل نخواهد کرد.

 

به خاطر داشته باشید کنار گذاشتن این عادت ها چندان هم ساده نیست، اما چنان چه موفق شوید این عادت ها را کنار بگذارید، احساس زنانگی بیشتری خواهید کرد و همسرتان نیز به نوعی احساس مردانگی بیشتری خواهد نمود.

 

رازهایی درباره مردان که هر زنی باید آنها را بداند

نوشته: دکتر باربارا دی آنجلیس

ترجمه: هادی ابراهیمی

انتشارات: نسل نواندیش

چگونه دروغگو را تشحیص دهیم؟

چگونه دروغگو را تشخیص دهیم؟

مقدمه:

تکنیک هایی که در زیر درمورد تشخیص دروغ و دروغگو برایتان معرفی می کنیم، معمولاً توسط پلیس و نیروهای امنیتی استفاده می شود. این تکنیک ها برای مدیران، کارفرماها و افراد عادی برای استفاده در موقعیت های روزمره که تشخیص دروغ از راست به جلوگیری از قربانی شدن برای دسیسه و فریب کمک می کند، مفید است.

هشدار: گاهی اوقات، نادانی بهتر است. بعد از به دست آوردن این علم، ممکن است با فهمیدن اینکه کسی به شما دروغ می گوید، آزرده خاطر شوید.

علائم دروغگویی

زبان بدن دروغگویی:

- حالت فیزیکی فرد محدود و خشک می شود، دست ها حرکت چندانی ندارند. سرعت حرکت دست ها و پاها حین دروغ گفتن کندتر می شود.

- کسی که دروغ می گوید، از برخورد چشمی با شما اجتناب می کند.

- دروغ گو دست های خود را به صورت، گلو یا دهانش می مالد. لمس کردن یا خاراندن بینی یا پشت گوش هم اتفاق می افتد.

ژست های احساسی و تناقض:

- زمان و مدت ژست ها و حالات احساسی سرعت عادی خود را از دست می دهد. ابراز احساسات با تاخیر مواجه می شود و ممکن است طولانی تر از حالت عادی ادامه پیدا کند و بعد ناگهان متوقف شود.

- زمان بین ژست های احساسی و کلمات متناقض است. مثلاً کسی وقتی هدیه ای دریافت می کند می گوید، "خیلی دوستش دارم." و بعد از گفتن جمله لبخند می زند به جای اینکه همزمان با گفتن جمله این لبخند را نشان دهد.

- ژست ها و حالات با بیانات لفظی مغایر است. مثلاً وقتی می گوید، "دوستت دارم" اخم می کند.

- وقتی فرد قصد وانمود کردن حالتی دارد، حالات او به حرکات دهانی محدود می شود  به جای اینکه کل چهره او را تحت تاثیر قرار دهد. مثلاً وقتی کسی به حالت طبیعی لبخند می زند، این لبخند روی کل صورت او تاثیر می گذارد.

تعاملات و واکنش ها

- فرد مرتکب دروغگویی، حالت دفاعی به خود می گیرد. فرد معصوم چنین واکنشی نخواهد داشت.

- فرد دروغگو در مواجهه با فرد مقابل خود که از او بخاطر دروغش پرس و جو می کند، احساس ناراحتی می کند و ممکن است سر یا بدنش را از او برگرداند.

- فرد دروغگو ممکن است ناخودآگاه اشیائی (کتاب، فنجان قهوه و امثال آن) را بین شما و خودش قرار دهد.

زمینه لفظی و محتوا:

- دروغگو ممکن است از کلمات خود شما برای پاسخ به سوالتان استفاده کند. وقتی از او می پرسید، "آخرین شیرینی را تو خوردی؟" دروغگو جواب می دهد، "نه من آخرین شیرینی را نخوردم."

- دروغگوها گاهی اوقات با بیان عبارات و جملات مستقیم از بیان دروغ اجتناب می کنند. به جای اینکه مستقیماً چیزی را رد یا انکار کنند در لفافه سخن می گویند.

- فرد متهم به دروغگویی معمولاً بیشتر از حد طبیعی حرف می زند و برای متقاعد کردن شما جزئیات غیرضروری به آن اضافه می کند. آنها از سکوت و مکث میان صحبت ها احساس ناراحتی میکنند

- دروغگو با لحنی یکنواخت و خسته کننده حرف می زند و معمولاً از ضمایر استفاده نمی کند.

- کلمات او به آهستگی بیان می شوند و گرامر و ساختار جمله هایش ممکن است مشکل دار باشد.

سایر علائم دروغ:

- اگر باور دارید که کسی دروغ می گوید، موضوع صحبت را سریع عوض کنید. فرد دروغگو خیلی از این مسئله استقبال می کند و بحث جدید را با آرامش و اشتیاق بیشتری دنبال خواهد کرد. فرد دروغگو علاقه زیادی به عوض شدن بحث دارد درحالیکه کسی که حقیقت می گوید از این تغییر ناگهانی موضوع بحث گیج می شود و دوست دارد که بحث قبلی را باز دنبال کند.

- دروغگو برای اجتناب از یک موضوع خاص به شوخی و خنده روی می آورد.

نکات پایانی:

مشخص است که داشتن یک یا دو مورد از این علائم کسی را دروغگو نمی کند. رفتارهایی که در بالا ذکر شد را باید درمقایسه با رفتارهای نرمال شخص مورد نظر بسنجید.

لبخند اجباری یا تصنعی. فقط عضلات اطراف دهان درگیر می شوند.

لبخند طبیعی. گروه های عضلانی زیادی روی صورت به حرکت درمی آیند. عضلات پیشانی پایین کشیده می شوند، گونه ها و فک حرکت می کنند و بینی هم چین برمی دارد.

ساده ترین راه برای تشخیص یک لبخند واقعی نگاه کردن به چشم هاست. در لبخند های طبیعی چشم ها برق می زنند و اطراف چشم ها چروک برمی دارد. فقط تعداد کمی از افراد هستند که می توانند این حالت را در لبخندهای تصنعیشان هم ایجاد کنند.

غلبه سریع و آسان به وسوسه های فکری

غلبه سریع و آسان به وسوسه های فکری

نگاهی اجمالی برگرفته از "غلبه بر عادات وسواسی"

مقدمه

با توجه به "ایدئولوژی ذهن گرایانه" می توان اظهار داشت که تجربه ما از کل عالم هستی هیچ چیز نیست مگر تفکر ما از آن.

وقایع زمانی تبدیل به تجربه می شوند که فرد قبلاً به آنها فکر کرده باشد.

بسیار ساده اما در عین حال عمیق و متفکرانه. برای سالیان دراز همه فیلسوفان به ویژه شرق شناسان این نظریه را به صورت یک تئوری مدون تصدیق کرده و اساتید برجسته علم و فلسفه در تمام زمانها و تا کنون آن را پایه اولیه مطالعات خود قرار داده اند.

طی تحقیقات اخیر دیدگاه فوق الذکر به شکل ظاهری ذیل تغییر شکل داده است:

هر حس، خواسته، میل، آرزو، هوس، و احساس – و بهتر است بگوییم هر حالتی که در وجود فرد ایجاد می شود- فوراً در ذهن به صورت یک "فکر" ثبت می گردد.

وقایع مختلف زمانی رنگ حقیقت به خود می گیرند و برای ما به عینیت می رسند که در مورد آنها فکر کنیم. تا زمانیکه به چیزی فکر نکرده ایم آن مطلب برایمان ملموس نیست، اما به محض اندیشیدن برایمان مظهر خارجی پیدا می کند.

کاهش توجه – کاهش احتمال به حقیقت پیوستن

" من می اندیشم، پس هستم"؛ و این عبارتی بود که دکارت پس از سال ها تعمق در حوزه این مبحث به عنوان نتیجه تفکرات چندین و چند ساله خود مطرح نمود. اهمیت موضوع تفکر آنقدر بالاست که یکی از فیلسوفان شرقی اظهار می دارد که "جهان تنها زاییده تفکر افراد است. هیچ چیز وجود ندارد مگر اینکه ابتدا فکر آن در ذهن بشر ایجاد گردد". در مبحثی که می خواهیم مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم نظریه بالا را می توان به زبان ساده تر چنین بازنویسی کرد: "هیچ چیز شما را آزار نمی دهد مگر اینکه خودتان اجازه دهید".

هر تفکر و ایده ای که به حقیقت می پیوندد بر اساس میزان توجهی است که ما به آن می دهیم. هر چقدر بیشتر ذهن خود را بر روی فکر خاصی منعطف کنیم، احتمال موجودیت و به حقیقت پیوستن آن مسئله قوی تر، واقعی تر، و نزدیک تر به نظر می رسد. تمرکز و توجه عمیق بر روی یک مقوله ذهنی آنرا حتی از نقطه نظر خارجی نیز ملموس تر می سازد. در این حالت توهم و خیال پردازی راجع به آن موضوع هم قوی تر می شود. این یک پدیده کاملاً طبیعی و اثبات شده است که به خوبی در هیپنوتیزم و مدیتیشن عمیق قابل مشاهده می باشد.

هر چقدر توجه کمتری به فکری داشته باشیم، می بینیم که کمتر به واقعیت نزدیک می شود. آیا تاکنون به این موضوع توجه کرده اید که احساسات منفی، درد، رنج، و مشکلات زندگی برای کسی که بیهوش است، در کما به سر می برد، و یا در خواب عمیق بدون رویاست، از بین رفته و معنایی ندارد؟

از افکار مضر و آزار دهنده پرهیز کنید

هر چقدر که ذهن خود را بر روی افکار آزار دهنده متمرکز کنید، به همان میزان خودتان را اذیت کرده اید. این قبیل فکرها در وهله اول نوعی حس ناخوشایند را برای ما بوجود می آورند و به دنبال آن ناخوشایندی و عدم رضایت در تمام مظاهر زندگی فرد نمود پیدا می کند.

یک چنین الحاق و پیوندی تحت عنوان "همزاد پنداری" یا "همانند سازی" شناخته می شود. در این شرایط شخص خودش را با بدی ها و سختی ها همزاد تصور می کند و ریشه تمام دردها و رنج های موجود در زندگی اش را با همین همزاد پنداری با افکار منفی رقم می زند.

ما باید یاد بگیریم که چه چیز برای بدنمان مفید است حال چه از نظر احساسی و چه از نظر ذهنی؛ پس از آن نیکوست که افکاری در آن خصوص را در ذهن خود پرورش دهیم. پس بیایید با افکاری که برایمان هیچ سودی ندارند خداحافظی کرده و غیر همزادشان بپنداریم.

کلید شادکامی

کلید رسیدن به شادی و خوشحالی درک عمیق قاعده ی فوق و استفاده از تکنیک لغزش ناپذیر و مصون از خطا و اشتباهی است که به آن اشاره داشتیم.

اگر توانایی انتخاب افکارتان را داشته باشید می تواند سرنوشتتان را با دستهای خودتان رقم بزنید. کسی که تنها پذیرای افکار صحیح باشد و از روی عقل و با خواست و اراده فردی افکارش را انتخاب کند، از بالاترین میزان صحت و سلامت فیزیکی، احساسی، و ذهنی برخوردار خواهد بود و همه کارهای درست را در زمان درست انجام خواهد داد.

ماهیت تفکر

هر کس هر کاری را که انجام می دهد قبلاً به آن فکر کرده است و پس از انجام دادن آن نیز به آن فکر می کند؛ "فکر" دارای ماهیت منحصر بفردی است که اغلب افراد از آن بی اطلاع هستند. این امکان وجود دارد که در یک ثانیه حدود 50 فکر و یا بیشتر به ذهن تک تک افراد خطور کند. افکار با یک چنان سرعتی در ذهن ما تحلیل و بررسی می شوند که خودمان هم متوجه نمی شویم و اصلاً اطلاع نداریم که یک چنین اتفاقی در حال روی دادن است. فردی که با فرآیندهای مدیتیشن آشناست، زمانیکه در مرحله ریلکس بودن قرار می گیرد، وارد مرحله ابتدایی درک "فکر" می شود و تازه در این حالت است که متوجه می شود تا کنون به چه چیزهایی فکر می کرده و از آن پس می تواند اصل "تفکر" را دریابد.

کنترل کردن افکار، آرام کردن ذهن آشفته و پریشان، و جلب توجه و تمرکز بر روی مطلبی خاص همه و همه جزء امور دشواری محسوب می شوند که مهارت پیدا کردن در آن مستلزم تلاش فراوان است.  اینجاست که افراد پی به این موضوع می برند که در حقیقت برده و زندانی افکاری هستند که به ذهنشان در تمام زمان ها خطور می کرده حتی بدون اینکه خودشان هم متوجه باشند.

کاربرد عملی

حال ممکن است از خودمان بپرسیم که: دانستن این مطلب چه کمکی به ما می کند؟ چگونه متوانیم از این دانش کمک گرفته آنرا در زندگی روزمره خود بکار بندیم و زندگیمان را بهبود بخشیم و خوب زندگی کنیم؟" برای درک این مطلب به خواندن ادامه دهید.

زمانیکه بر روی تفکرات خود ریز بین می شوید و به این نتیجه می رسید که یک فکر بخصوص برای شما خوب نیست و با اراده فردی تصمیم می گیرید که از فکر کردن به آن دست بکشید، دفعه آینده که یک چنین فکر مخربی به ذهنتان خطور کرد از اندیشیدن به آن پرهیز می کنید و دقیقاً از همان لحظه به بعد این کار را انجام نمی دهید.

به محض اینکه تشخیص می دهید:

- از چه چیزی باید پرهیز کنید و

-  و باید چه کاری برای ارتقای وضعیت زندگی خود انجام دهید

ناخودآگاه دقت و توجه تان به افکار مثبت افزایش پیدا کرده و اجازه نمی دهید هر فکری بدون جواز عبور از مغزتان بگذرد.

مثلاً به محض آنکه حس خواستن غذایی به ذهنتان می رسد که نباید آنرا بخورید

در همان لحظه – و حتی بدون یک ثانیه تاخیر – از فکر کردن به آن جلوگیری بعمل آورید.

در این جا باید بسیار هشیارانه عمل کنید، تنها چند ثانیه درگیری برای تشخیص خواست و میل باطنی کافی است که شما را از نظر احساسی برانگیخته نماید و اگر فرد ضعیفی باشید (بی مسئولیت و بی ارادگی که تنها ضعف های انسانها هستند) آنوقت کنترل امور را از دست می دهید و افکار وسواسی ذهنتان را فرا می گیرند و توانایی انجام دادن و یا انجام ندادن کارها را پیدا نخواهید کرد. اگر تمام کارهایتان را تنها به واسطه هوس انجام دهید، دیری نخواهد گذشت که در زندگی راه خود را گم می کنید، احساسات کنترل زندگی شما را به عهده می گیرند، و شما عنان زندگی خود را از دست خواهید داد.

منازعه نکنید

زمانیکه احساسات به داخل می خزند، کشمکش برای به دست گرفتن دوباره کنترل امور شروع می شود، و همین درگیری و منازعه با احساسات است که سبب ایجاد رنج و عذاب و بدبختی می شود. هنگامیکه متوجه شدید که این هوس ناخواسته و نامطبوع مجدداً وارد ذهن ناخودآگاه شما شده است، دندانهایتان را از شدت عصبانیت روی هم فشار ندهید و با استفاده از خواست و اراده فردی در صدد آن نباشید که به زور آنرا از ذهنتان بیرون کنید. تا جایی که می توانید با آن درگیر نشوید. هر درگیری فکری صرفاً سبب بارز تر شدن و برجسته تر شدن آن فکر بخصوص شده، اندیشه را قدرتمند تر می سازد و در آخر چیزی جز بدبختی و بطلان و آشفتگی نصیبتان نخواهد شد. این ریسک را نکنید که با‌تفکرات منفی وارد جنگ شده و ببازید. تا جایی که می توانید آنها را رها کرده و از مرکز توجه خود دور کنید. اصلاً سعی کنید وجود یک چنین تفکری را نادیده بگیرید.

به این منظور در زمان بروز یک چنین مسئله ای ذهن خودتان را به موضوع دیگری منحرف کنید، بهتر است موضوع جدیدی که می خواهید به آن فکر کنید تا اندازه ممکن با موضع قبلی فرق داشته باشد، و مطلبی باشد که به آن علاقه دارید تا این توانایی را پیدا کنید که توجه خود را به صورت تمام و کمال به آن معطوف نمایید. انگیزه و تمام فکر و ذهن خود را بر روی موضوع جدید منعطف سازید تا کاملاً آرام شوید، بعد هم طبق روال عادی به سایر کارهایتان بپردازید.

 در بیشتر افراد "احساسات" خیلی قوی تر از "قوه تعقل" عمل می کنند و این احساسات هستند که همه چیز را به عقل و منطق دیکته می کنند. همانطور که قبلاً هم گفتیم به خاطر داشته باشید که افکارتان با سرعت نور حرکت می کنند، اما خوشبختانه همیشه با اندکی موشکافی و ریز بینی قابل تشخیص خواهند بود.

تله اعتماد بنفس کاذب

در این قسمت میزان زیادی دقت و احتیاط لازم است و افراد در این مرحله باید اسلوب رفتاری محتاطانه را مانند آمپول ویتامین به خودشان تزریق کنند. وقتی فردی چند مرتبه توانست جلوی افکار منفی خود را بگیرد ممکن است تصور کند که به خوبی از عهده این کار بر می آید و هر زمان که اراده کند می تواند ذهن خود را از فکر کردن به موضوع خاصی منحرف کرده و به موضوع دیگری منعکس کند. به همین دلیل چون فکر می کند که می تواند از ریشه دواندن افکار مسموم در ذهنش جلوگیری بعمل آورد به خودش اجازه می دهد که حس چشیدن طعم یک وعده غذای دلچسبی که باید از آن پرهیز کند را برای خود به تصویر بکشد. او  تنها برای چند دقیقه به این رفتار خود ادامه می دهد و خیلی قبل از آنکه خودش هم متوجه شود، به دام تله می افتد.

مطلب دیگری که در این لحظه برای توجیه اشتباهش با خود تکرار می کند این است که "می دانم هر زمان که بخواهم می توانم از این فکر دست بکشم، اما امروز می خواهم به آن فکر کنم، من الان کمی عصبی هستم، و فردا فکر کردن به آن را بدون هیچ گونه شکستی ترک خواهم کرد". او همین الان هم بازنده میدان شده است و کنترل امور را از دست داده.

اگر او اراده داشت همین حالا این کار را انجام داده بود و اصلاً اجازه نمی داد یک چنین تصوراتی در ذهنش به تصویر کشیده شوند. و توانایی آن را داشت که خودش را به سمت چیزهای بهتر هل دهد.

احساسات قوی تر از منطق هستند

اینجا چه اتفاقی می افتد؟ توضیح آنکه: هنگامیکه احساسات قوی و عواطف سرکش بیدار می شوند، قوه تعقل تحت الشعاع قرار گرفته و به حاشیه رانده می شود. احساسات به مراتب قوی تر از عقل هستند و زورشان بیشتر است و حرف نهایی را آنها می زنند.

قوه تعقل برده می شود و شروع می کند به تحلیل و بررسی احساسات و توجیه نمودن آنها با استدلال ها و برهان های نادرست، ساختگی، و غیر واقعی. هر انطباق و توجیه عقلانی که لازم باشد را به کار می گیرد و دلیل تراشی می کند تا در آن لحظه بخصوص احساسات را تکمیل نموده و مهر تاییدی به آنها بزند. فرد در این زمان با کمک نیروی عقلایی دلیل کافی برای طفره رفتن و یا به تعویق انداختن کارها را برای خود می آورد. ( به عنوان مثال کنترل فردی را بعداً و یا از فردا شروع می کنم).

احساسات پیروز می شوند! چند ساعت بعد زمانیکه میل باطنی و هوستان را برآورده ساختید، تازه می نشینید و به کاری که انجام داده اید با دید منطقی فکر می کنید. زمانیکه احساسات فروکش کردند، به روشنی درک می کنید که به دام افتاده بودید و فریب خورده اید. این مسئله می تواند بارها و بارها به صورت روزانه برای سالیان دراز برای شما اتفاق بیفتد.

من شخصی را می شناسم که برای مدت زمانی در حدود 10 سال به توجیه عقلانی و منطقی جلوه دادن کارهایش می پرداخت و فرد دیگری را می شناسم که به مدت 15 سال در یک چنین تله ای به دام افتاده بود – همیشه فردا شروع می کنم-

هر کاری که انجام می دهید سعی کنید وارد این بازی نشوید. در تمام زمانها مراقب تفکرات خود باشید، اگر هوس و شهوت ذهنی گرداگرد شما را احاطه کند مطمئن باشید که احساسات کنترل زندگی شما را بدست خواهند گرفت.

اگر بتوانید مدت زمانی را به کنترل و مهار احساسات و افکار خود بپردازید، پس از سپری شدن چند هفته و یا کمتر این احساسات به مرور زمان فروکش می کنند و شما هم می توانید دیگر این همه به حس هشیاری خود فشار نیاورید. اگر این اتفاق بیفتد امنیت و مصونیت بالایی پیدا خواهید کرد. به هر حال کاملاً عاقلانه است که برای یک مدت نسبت به این حقه های ذهنی گوش به زنگ بوده و هشیاری خودتان را همچنان حفظ کنید تا عادت جدید به صورت الگوی روزمره ذهنی تان در آید.

مراقب افکار منفی باشید

تنها با قدری تمرین شما می توانید این استعداد را پیدا کنید تا فوراً افکار نامساعد را با همان سرعتی که در ذهنتان رشد می کنند، از بین ببرید. این امر فقط در گرو یاد گرفتن "چگونه" و "کجا" است. به این معنا که چگونه و کجا باید تمرکز و توجهتان را مصرف کنید.

با تمرین های مستمر میزان هشیاری شما تا چندین برابر افزایش پیدا می کند و به راحتی توانایی تشخیص کلیه افکار منفی تان را پیدا خواهید کرد. به مرور زمان در این زمینه ماهر شده و می توانید از آن در تمام جنبه های زندگی به نفع خود بهره بگیرید. سادگی این تکنیک واقعاً انسان را شگفت زده می کند. به راحتی می توانید بر تمام احساساتی که برای سالیان دراز شما را قربانی خود کرده بودند احاطه پیدا کنید و آنها را تحت سلطه خود درآورید.

تکنیک هایی برای پرورش و شکوفایی عادت صحیح فکری

من از طریق مراوده با افرادی که برای سال ها با احساسات و افکار خود در کشمکش بودند تا بتوانند آنرا مطابق خواست و اراده شخصی خود تغیر دهند چیزهای زیادی یاد گرفتم. برخی از افراد اهدافی داشتند که برای رسیدن به آنها بسیار مشتاق بودند، بنابراین همین انگیزه باعث می شد تا با سرعت بیشتری به سوی اهدافشان حرکت کنند، باعث می شد که راحت تر و در زمان کوتاهتری بتوانند بر افکار منفی خود غلبه کنند؛ اما همین افراد هم زمانیکه بی توجه می شدند و بر اساس عادات قبلی خود زندگی می کردند، تفکرات مسموم دوباره به سراغشان می آمدند و مجدداً آنها را به همان شیوه زندگی قبلی سوق می دادند.

با افکار ناخوشایند بازی نکنید ... مثل طاعون از آنها دروی کنید. تنها زمانیکه به خوبی یک رفتار را ملکه ذهن خود می کنید، می توانید جلوی کارهای ناخواسته تان را بگیرید.

برای رسیدن به یک شرایط پایا نیازمند زمان هستید که برای برخی هفته ها و برای برخی دیگر ماهها به طول می انجامد. حتی آن زمان باز هم نباید به خودتان اجازه دهید که هر احساسی آزادانه پا به عرصه فکری شما بگذارد. حواس خود را همواره به اهدافتان متمرکز کنید، در غیر اینصورت به هیچ نتیجه ای نمی رسید.

فقط کار درست را انجام دهید تا تبدیل به یک عادت معهود ذهنی شود. در این شرایط شما به عادت جدید معتاد می شوید و از مزایا و ثمرات بی نظیر آن بهرمند خواهید شد: سلامتی، خوشحالی، شادی و شادکامی، و آرامش ذهنی در تمام مراحل زندگی

به راحتی بر شهوات ذهنی غلبه کنید

اگر از این تکنیک به صورت عملی در زندگی خود بهره بگیرید، می توانید بر وسوسه آمیز ترین تفکرات نیز چیره شوید.

برای ادامه دادن به تنها چیزی که نیاز دارید آگاهی و هشیاری است. اگر اندیشه ها را به محض اینکه افکار منفی به سویتان حمله ور می شوند شناسایی کنید همیشه بدون تجربه شکست به موفقیت خواهید رسید.

هیچ وقت روزی را که با کتاب فلسفی "پل برتون" آشنا شدم را از یاد نمی برم. همان موقع بود که به کنه تئوری حقیقت ماهیت ذهن پی بردم و زندگی ام را دگرگون ساختم.

افکار غنی فیلسوفان متعدد ظرف سالیان دراز در این کتاب جمع آوری گردیده. مطالعه این متون به ذهن و قلب ما اجازه می دهد تا از توصیه های هوشمندانه اش بهرمند گردیده و به سوی شادی و خوشحالی گام برداریم.

در برخورد با دیگران

در این قسمت سخنی کوتاه در مورد وسوسه های برخوردی با دوستان و یا آشنایان داریم. به عنوان مثال زمانیکه با دوستانتان بیرون می روید و آنها پیشنهاد می کنند که چیزی بخورید که جزء مواد غذایی است که شما باید از آنها پرهیز کنید، معقولانه ترین حرکت این است که خودتان را درگیر بحث نکنید و ذهن خود را بر روی چیز دیگری منحرف کنید تا هوس خوردن آن غذا از سرتان بیرون رود.

اما اگر مستقیماً شما را محور صحبت هایشان قرار دادند، سعی کنید موضوع دیگری را عنوان کرده، به بحث بگذارید و کل جمع را از موضوع محوری بحث دور کنید. نمی دانید که به چه نتیجه می رسید. می توانید از چیزی شبیه به این استفاده کنید: "این رو از کجا خریدی؟" به هر حال به هر نحوی که تشخیص می دهید به صحبت های خود ادامه دهید.

اگر مستقیماً از شما سوال کردند که چرا برای صرف غذا به آنها نمی پیوندید به راحتی به آنها بگویید که در حال حاضر گرسنه نیستید و سعی کنید زیاد بحث نکرده و موضوع را تغییر دهید. اگر در این کار مهارت پیدا کنید انجام آن برایتان بسیار ساده می شود.

هدف اصلی شما در اینجا این است که حتی الامکان خودتان را از موضوعات ناخوشایند دور نگه دارید و از نظر احساسی تا جایی که می توانید خودتان را درگیر نکنید. اگر در ابتدای راه قرار دارید به شما پیشنهاد می شود که برای یک هفته از قرار گرفتن در جمع هایی که ممکن است به هر نحوی باعث راندن شما به سمت افکار ناخواسته شوند پرهیز کنید تا به اندازه کافی روی کنترل افکار و کنترل موقعیت اجحاف پیدا کنید با این تمرین زمانی که در جمع قرار گرفتید به راحتی وسوسه نمی شود و با استفاده از تکنیک های آموزش داده شده خودتان را از فشار دیگران رها می سازید و دیگر مجبور نیستید که مطابق خواسته آنها عمل کرده و خودتان را با آنها همسو و یکرنگ سازید.

فراموشی ذهنی

یک متد دیگر نیز وجود دارد که به طور کامل با تکنیکی که در این مقاله به شما آموزش دادیم مطابقت دارد و ما بیراه ندیدیم که در مورد آن هم توضیح مختصری بدهیم. این تکنیک برگرفته از به "فراموشی زمانی" است و بسیاری از فیلسوفان قدر جزء پیروان آن هستند. سیستم فکری اولیه این تکنیک توسط "گاردجیف" و "اسپنسکی" پایه ریزی شد و در دوره های بعدی توسط دانش آموختگانشان تکمیل شد و تا کنون مریدان بیشماری را به خود اختصاص داده است. این تکنیک نیازمند پافشاری زیاد در تمرین است و فوراً منجر به انقلاب عظیم و عمیق فردی در درون انسانها می شود و واکنش های و عملکرد های ذهنی را دگرگون می سازد.

این تکنیک همچنین به منظور از میان برداشتن هر گونه واکنش، عادت، احساس، و فکر بد نیز مفید است. با به کارگیری این فن این عادت را در خودتان پرورش دهید که احساسات، افکار خود را اصطلاحاً بپایید و ببینید که چه تغییرات رفتاری در شما ایجاد می کنند. این امر کلیه حالات ذهنی را عینی و ملموس می کند و اتصالات غلط ذهنی و عاطفی را از میان بر می دارد.

وقتی در بکارگیری این تکنیک تبحر پیدا کردید، تعجب خواهید کرد که چه مواردی را در مورد خودتان و الگوهای رفتاری و واکنش های نسنجیده بدست می آورید. ظرف مدت یک ساعت به شما آموزش داده می شود که نگاهی دقیق به رفتارهای ذهنی خود داشته باشید و مراقبت هشیارانه ای را از آن بعمل آورید، سپس 10 کتاب روانشناسی وجود دارد که برای مطالعه بیشتر در اختیارتان قرار خواهد گرفت. با گذراندن این دوره شما دلیل هر عمل و عکس العملی را در می یابید و به رفتار و به مثابه آن علت وقوع پی می برید و رویهم رفته به نتایجی دست پیدا می کنید که روزی خودتان هم از وجودشان بی اطلاع بودید.

خلاصه کتاب آخرین راز شاد زیستن

ما برای یادگیری به دنیا آمده ایم و جهان معلم ماستطوری رفتار کنید که گویی در ورای هر حادثه ای ، هدف و مقصودی نهفته است و در مقابل هر حادثه ای از خود بپرسید که چرا به این نیاز داشته ایم و چه درسی از آن می گیریم .هر کسی که قدم به زندگی شما می گذارد ، یک معلم است . حتی اگر شما را عصبی کند باز هم درسی به شما آموخته است زیرا محدودیتهای شما را نشانتان داده است .

در جهان هستی ، تبعیض وجود نداردموفقیت و سعادت شما به مجموعه ای از اصول و قوانین طبیعی و چگونگی بهره گیری از آنها بستگی دارد :قانون کاشت و برداشت : اول باید بکاری بعد درو کنیقانون علت و معلول : اگر هیچ اتفاق خوبی در زندگی تان روی نمی دهد ، مقصر شما هستید .هر چه شما بهتر می شوید بازی هم بزرگتر می شود .هر مسئله ای به مسئله دیگر می انجامد : اگر پیشنهاد بزرگی وجود ندارد از پیشنهادهای کوچک شروع کنید .اصل قورباغه ای : حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد بلکه ذره ذره مثل چاق شدن یا برشکستگیانضباط : خود را مکلف به انجام کارهای کوچک مثل سه جلسه ورزش در هفته کنید .هیچ تلاشی بی نتیجه نمی ماند .امواج : زندگی به شکل موج اتفاق می افتد انعطاف پذیر باشید : همه چیز دنیا در حال تغییر است .

زندگی شما بازتاب کامل اعتقادات شماستهنگامی که عمیق ترین باورهای خود را درباره زندگی تغییر می دهید ، زندگی شما هم به همان ترتیب دستخوش تغییر می گردد.

درست از همان لحظه ای که بیش از حد وابسته می شوید همه چیز را به نابودی می کشیددلیل اصلی ثروتمند تر شدن ثروتمندان ريال عدم وابستگی آنها به پول است!اگر چیزی را می خواهی ، آن را ببخش

به هرچه بیندیشید وسعتش می دهیداز مغز هر انسان ، روزانه در حدود پنجاه هزار اندیشه گذر می کند . پس مثبت بیاندیشید .وقتی که نسبت به مسئله ای بی خیال می شوید و رهایش می کنید ، آن مسئله هم شما را رها می کند .

پیرو قلب خود باشیدماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست با انگیزه زیستن است . به دو دلیل باید در هر کاری ، حداکثر تلاش خود را به کار ببندیم : اول به خاطر شادی خودمان ، دوم به خاطر اینکه جهان هستی تنبلی وتکبر را به طریقی تنبیه می کند . کاری را که دوست دارید انجام دهید .

کسی که باید مجوز را صادر کند ، خود شما هستیدانسان پس از آغاز کردن هر کار ، انگیزه لازم را بدست می آورد .

اگر با زندگی بجنگید ، همیشه بازنده می شویداگر به دنبال آرامش ذهن هستید به پیشامدهای زندگی برچسب خوب یا بد نزنید .

دیگران را همانگونه که هستند بپذیریدپذیرفتن کامل یعنی عشق بدون قید و شرط .

ماموریت تو در زندگی ، تغییر دادن جهان نیست . تو مامور تغییر خویشتنی


خلاصه کتاب قورباغه را قورت بده

اگر اولین کاری که باید هر روز صبح انجام بدهی این باشد که قورباغه زنده ای را قورت بدهی در بقیه روز خیالت راحت خواهد بود که سخت ترین و بدترین اتفاقی را که ممکن است در تمام روز برایت پیش بیاید پشت سرگذاشته ای .اگر باید قورباغه زنده ای را بخوری هیچ فایده ای ندارد که مدت زیادی بنشینی و به آن نگاه کنی .بسیاری از مردم مشغله را با موفقیت اشتباه می گیرند .عادت تعیین اولویت ها ، غلبه بر تنبلی و مداومت در انجام مهمترین وظایف یک مهارت ذهنی و جسمی است .هر وقت از عهده کاری ولو کوچک بر می آیید ، موجی از شعف را در خود احساس می کنید که اگر به آن اعتیاد مثبت پیدا کنید موفق خواهید بود .تمرین کلید تسلط بر هر مهارتی است . تمرکز بر کار سه خصیصه لازم دارد : تصمیم گیری ، انضباط ، اراده . باید مدام به فواید و مزایای اهل عمل بودن ، سریع کار کردن و تمرکز داشتن فکر کنید . شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید .

1- روشن بودن هدففقط سه درصد مردم هدفهای مشخص دارند و آنها را روی کاغذ می آورند . اما این افراد نسبت به افراد مشابه پنج تا ده برابر بیشتر کارایی دارند . پس :1- مشخص کنید که دقیقا چه می خواهید . مثلا ببینید انتظارات رئیستان از شما چیست .2- هدف خود را روی کاغذ بیاورید .3- برای هذف خود مهلت تعیین کنید .4- تهیه فهرستی از تمام کارهایی که فکر می کنید برای رسیدن به هدفتان انجام دهید .5- تبدیل فهرست به برنامه دارای اولویت 6- فورا کار را بر اساس برنامه شروع کنید .7- هر روز قدمی به سوی هدف اصلی بردارید .

2- برای هر روز از قبل برنامه ریزی کنیدجهت برنامه ریزی لیست اصلی جهت وارد کردن هر کاری که به نظراتان می رسد ، لیست ماهانه ، هفتگی و روزانه تهیه کرده و هر کاری که انجام می دهید تیک بزنید . 

3- قانون 20/80 را در همه امور به کار بگیرید در مقابل این وسوسه که اول کارهای کوچک را سرو سامان دهید مقاومت کنید چون 80 درصد نتایج در اثر 20 درصد فعالیتهای شماست . پس وقت بیشتری را صرف فعالیتهای معدودی کنید که می توانند در زندگی شما تحول واقعی ایجاد کنند .

4- پیامد کارها را در نظر داشته باشید در کارتان داشتن تصویری روشن از آنچه در دراز مدت برای شما اهمیت دارد تصمیم گیری های کوتاه مدت شما را در مورد اینکه چه کارهایی در اولویت قرار دارند بسیار آسان تر می کند . افراد موفق کسانی هستند که آماده اند تا لذت های کوتاه مدت را به تعویق بیاندازند و با کار و تلاش نتایج بسیار ارزشمندی را در آینده به دست آورند .

5- روش الف ب پ ت ث را مدام به کار بگیرید کارهایی که حتما باید انجام شود وگرنه با عواقب جدی روبرو می شوید با الفکارهایی که باید انجام داد ولی عواقب آن زیاد شدید نیست با بکارهایی که انجام دادنشان خوب است ولی انجام ندادنش عواقبی ندارد با پکارهایی که می توان به دیگری محول کرد با تکارهایی که می توان به کلی حذف کرد با ث علامت گذاری کنید و تا زمانی که کاری از اولویت بالاتر وجود دارد به اولویت بعد نپردازید 

6- روی اهداف اصلی تمرکز کنید 

7- به قانون تشخیص ضرورت عمل کنیدهیچ وقت برا انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد اما همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست .

8- پیش از شروع مقدمات کار را فراهم کنیدآمادگی تمام و کمال قبل از شروع کار مانع عملکرد ضعیف می شود .

9- همیشه یک شاگرد باقی بمانیدهر چه در ارتباط با کارهای ضروری و مهم تان دانش و مهارت بیشتری به دست آورید ، می توانید سریع تر آنها را شروع کنید و زودتر به اتمام برسانید .

10- استعدادهای منحصر به فرد خود را تقویت کنید دقیقا مشخص کنید از عهده چه کاری به خوبی بر می آیید و تمام توان خود را در انجام آن به کار بگیرید .

11- محدودیت های اصلی خود را مشخص کنیدعوامل محدود کننده خود را بشناسید و بر روی از بین بردن این محدودیتها تمرکز کنید .

12- هر بار یک بشکه جلو برویدکارها را مرحله به مرحله انجام دهید .

13- خودتان را تحت فشار بگذارید طوری کار کنید که گویی آخرین فرصت است .

14- قدرت های فردی خود را به حداکثر برسانیداستراحت کافی داشته باشید و در اوقاتی کار کنید که بیشترین بازده را دارید .

15- خودتان را به فعالیت ترغیب کنیدهمواره فردی خوشبین و سازنده باشید و خود مشوق خود باشید .

16- روش تنبلی سازنده را تمرین کنیدبه عمد در انجام کارهای کم ارزش تنبلی کنید تا وقت برای کارهای مهم پیدا کنید .

17- اول سخت ترین کار را انجام دهیدروزتان را با سخت ترین کار آغاز کنید .

18- کار را به قسمت های کوچک تر تقسیم کنیدکارهای پیچیده را به قسمتهای کوچکتر تقسیم و هر بار قسمتی از آن را انجام دهید .

19- وقت بیشتری ایجاد کنیدبرنامه روزانه خود را طوری تنظیم کنید که وقت کافی برای تمرکز روی کارهای مهم و اصلی داشته باشید .

20- سرعت انجام کار را افزایش دهیدعادت کنید کارهای اصلی را سریع تر انجام دهید .

21- هر بار یک کار مهم انجام دهیدتا اتمام صد در صد کار پیش بروید .


خلاصه کتاب هفت عدت مردمان موثر

عادت 1 : عامل باشید

آنچه شما امروز هستید به دلیل انتخابهای دیروز شما بوده است . پس می توانید امروز دیگر گونه انتخاب کنید . مشکلاتی که با آنها روبرو می شویم در یکی از طبقه بندیهای زیر قرار دارد :

1-     کنترل مستقیم ( مشکلاتی که به رفتار خودمان مربوط می شود ) 

2-     کنترل غیر مستقیم ( مشکلاتی که به دیگران مربوط می شود) 

3-     عدم کنترل ( مشکلاتی که نمی توانیم کاری درباره شان بکنیم مانند واقعیتهای مربوط به گذشته یا وضعیت خود )

مشکلات مربوط به کنترل مستقیم را می توان از طریق تغییر دادن عادتهای خود حل کرد که به عادتهای 1 و 2 و 3 مربوط می شود

مشکلات مربوط به کنترل غیر مستقیم را می توان از طریق تغییر دادن شیوه ها نفوذ خود حل کرد که به پیروزیهای عمومی یا عادات 4 و 5 و 6 مربوط می شود .

مشکلات مربوط به عدم کنترل را می توان با زیستن مسالمت آمیز با آنها حل کرد .

پس حلقه نفوذ خود را گسترش دهید .

تعهداتی کوچک را ایجاد و آنها را حفظ کنید . الگو باشید نه منتقد . بخشی از راه حل باشید نه بخشی از مشکل . در مورد هر کاری حلقه نفوذتان را برای حل مشکل مشخص کنید و آن گام بردارید .


عادت 2 : ذهنا از پایان آغاز کنید 

یعنی به روشنی مقصدتان را بشناسید . مثلا اگر فردا تشییع جنازه شما باشد و شما ناظر بر آن دوست دارید افرادی که شما را می شناسند درباره شما چه بگویند و از شما چگونه یاد کنند ؟ ( در مقام همسر ، در مقام دوست ، در مقام همکار ، در مقام رئیس ، در مقام ... )

مدیریت یعنی درست انجام دادن امور . رهبری یعنی انجام دادن امور درست .

شما باید کانون توجهتان اصول باشد نه کار نه تملک نه تفریح نه دوست نه دشمن نه مسجد نه خود نه همسر نه خانواده نه پول . اصول را فدای موارد دیگر نکنید چرا که در نهایت احساس خوشبختی نخواهید کرد .

پس شعار رسالت شخصی خود را بنویسید .


عادت 3 : نخست امور نخست را قرار دهید 

چه کاری برای موفقیتان بسیار مهم است ولی به آن نمی پردازید ؟

هشتاد درصد نتایج حاصل بیست درصد از کار و فعالیت است .

چهار نوع فعالیت وجود دارد :

1-     کارهای ضروری و اضطراری ( مثل بهرانها )

2-     کارهای ضروری و غیر اضطراری ( شناخت فرصتها – برنامه ریزی )

3-     کارهای غیر ضروری و اضطراری ( جلسات بی مورد – تلفنها )

4-     کارهای غیر ضروری و غیر اضطراری ( اتلاف وقت – تلویزیون – کارهای پیش پا افتاده )


افراد موفق کسانی هستند که به امور دوم می پردازند . آنها هرگز مسایل را مورد توجه قرار نمی دهند بلکه ذهن را به فرصتها و راه حلها معطوف می دارند .

نه گفتن به فعالیتهای دیگر مایه ای ندارد . بعضی کارها را به دیگران واگذار کنید .

پس اوقات خود را به صورت هفتگی برنامه ریزی کنید 


عادت 4 : برنده / برنده بیاندیشید

شش برداشت در مناسبات انسانی وجود دارد

1-     برنده / برنده

2-     برنده / بازنده 

3-     بازنده / برنده

4-     بازنده / بازنده

5-     برنده

6-     برنده / برنده یا صرف نظر





برنده / برنده در تمام جنبه های ارتباطی در صدد جذب منافع دو جانبه است .

این سوال که چه کسی در زندگی مشترک شما برنده است ؟ پرسش مسخره ای بیش نیست . اگر هر دو نفر برنده نباشید ، هر دو بازنده اید .

هرگز نباید در شرکتی که همه برای دستیابی به موفقیت نیاز به همکاری دارند بین همکاران رقابت برنده / بازنده برقرار شود . 


عادت 5 : نخست بخواهید بفهمید ، آنگاه جویای تفاهم باشید 

اغلب مردم با نیت پاسخ دادن ، به سخنان دیگران گوش می کنند و نه اینکه قصد درک آن را داشته باشند . همچنین عقاید ، احساسات و داوریهای خود را دخیل کرده و برای پاسخ به یکی از چهار روش زیر توسل می جوییم :

1-     ارزیابی : موافق انجام کاری یا مخالف

2-     بازجویی : سوال پیچ کردن مخاطب

3-     تحمیل پند و اندرز : نصایح حکیمانه خود را بر دیگران تحمیل می کنیم 

4-     تعبیر و تفسیر : رفتار و انگیزه های دیگران را بر حسب رفتار و انگیزه های خود می سنجیم 


در بسیاری از مواقع برای تغییر وضعیت فرد نیازی به پند و اندرز و توصیه نیست . غالب مردم پس از اینکه مجالی برای ابراز احساسات بیابند مسائل خود را می شکافند و در نتیجه راه حلها خود آشکار می شوند .


عادت 6 : نیروی جمعی ایجاد کنید

برآیند نیروی جمعی از جمع تک تک نیروها بیشتر است .

بها دادن به تفاوتها ( تفاوتهای ذهنی ، احساسی و روانی ) جوهره کار تیمی است .


عادت 7 : اره را تیز کنید 

گاه که به عواقب عظیم ناشی از چیزهای کوچک می اندیشیم ، به این نتیجه می رسیم که اصولا هیچ چیز حقیری وجود ندارد .

گاه دست از کار بکشید و در گفتار و رفتارمان درنگ و تامل کنیم . بازسازی باید در چهار بعد صورت گیرد :

1-     جسمانی ( ورزش ، تغذیه ، کنترل فشارها )

2-     ذهنی ( مطالعه ، تجسم ، برنامه ریزی ، نوشتن )

3-     معنوی ( تعیین ارزشها ، تعهد ، مطالعه و نیایش )

4-     عاطفی اجتماعی ( خدمت ، همدلی ، روحیه تیمی ، امنیت باطنی )



نباید از اکتشاف باز ایستیم و غایت همه اکتشافهایمان رسیدن به همانجایی خواهد بود که از آن آغاز کرده ایم ، تا برای نخستین بار همان جا را بشناسیم .


فواید رابطه زناشویی

مجرد ماندن و نداشتن رابطه جنسی می تواند برای بدن مضر باشد

 

- بهبود حس بویایی: پس از رابطه جنسی ترشح هورمون پرولاکتین افزایش مییابد. این هورمون سبب میگردد تا سلولهای بنیادی مغز نورونهای جدیدی را در پیاز بویایی مغز ایجاد کنند. (در دوران شیردهی نیز این بهبودی حس بویایی در زنان مشاهده میگردد)

- کاهش ریسک بیماریهای قلبی: داشتن بیش از ۳ نوبت رابطه جنسی در طول هفته ریسک ابتلا به بیماریهای قلبی را درمردان به نصف کاهش میدهد. رابطه جنسی کلسترول بد خون را نیز کاهش میدهد.

 

- کاهش وزن و تناسب اندام: رابطه جنسی یک نوع فعالیت بدنی است. یک رابطه جنسی پرحرارت ۲۰۰ کالری انرژی می سوزاند، یعنی معادل ۱۵ دقیقه دویدن بروی دستگاه ترد میل(دو ثابت). ضربان قلب فرد برانگیخته (از لحاظ جنسی) از ۷۰ بار در دقیقه به ۱۵۰ بار در دقیقه افزایش می یابد. انقباضات حین رابطه جنسی باعث تمرین و درگیر شدن عضلات لگن، رانها، باسن، بازوها، گردن و قفسه سینه میگردد. پلاسمای منی مردان حاوی هورمونهای تحریک کننده غدد تیروئید میباشد، که میتواند باعث افزایش متابولیسم پایه در زنان و کاهش وزن آنان گردد.

 

- رابطه جنسی باعث افزایش تولید هورمون تستوسترون میشود: این هورمون باعث محکمتر شدن عضلات و استخوانها میگردد.

 

- کاهش افسردگی: زنانی که از لحاظ جنسی فعال بوده و شریک جنسی آنان نیز از کاندوم استفاده نمی کنند، کمتر مستعد افسردگی میباشند. هورمون پروستاگلاندین موجود در منی مردان بوسیله دستگاه تناسلی زنان جذب گردیده و باعث تعدیل هورمونهای زنانه می شود. منی مردان حاوی هورمونهای استروژن و پروژسترون میباشد که هر دوی آنها در بهبود خلق موثر میباشند. زنانی که در معرض منی شوهران خود قرار دارند (رابطه جنسی بدون کاندوم) شادتر میباشند. (البته حاملگی ناخواسته و عدم ابتلا به بیماریهای مقاربتی بایستی در اولویت باشد)

 

- تسکین درد: درست قبل ازارگاسم (اوج لذت جنسی) سطح هورمون اکسی توسین به ۵ برابر سطح نرمال افزایش می یابد. این هورمون باعث ترشح آندورفین (ضد درد طبیعی بدن) گردیده و هرگونه دردی را تسکین میدهد. رابطه جنسی باعث ترشح هورمون استروژن نیز میگردد که میتواند دردهای قاعدگی را کاهش دهد.

 

- سرماخوردگی کمتر: افرادی که ۱-۲ بار درهفته رابطه جنسی دارند، سطح پادتن ایمنوگلوبین A در بدن آنها ۳۰ درصد بیشتر میباشد. این امر باعث تقویت سیستم ایمنی بدن میگردد.

 

- کنترل بهتر مثانه: رابطه جنسی تمرینات کگل طبیعی می باشند و باعث تقویت عضلات مثانه میگردد.

 

- دندانهای سالم تر: پلاسمای منی (جذب شده از مخاط مهبل) حاوی روی، کلسیم و دیگر مواد معدنی میباشد که از پوسیدگی دندانها جلوگیری میکند. همچنین آداب برفراری رابطه جنسی، دو شریک جنسی را ملزم به رعایت اصول اولیه بهداشت از جمله مسواک زدن دندانها میکند.

 

- سلامت پروستات: برخی اورولوژیستها به رابطه میان تعداد انزال و سرطان پروستات اعتقاد دارند. برای تولید مایع منی پروستات و کیسه منی موادی همچون روی، اسید سیتریک و پتاسیم را از خون میگیرند و آنها را تا ۶۰۰ برابر تغلیظ میکنند. در این بین هر عامل سرطانزای موجود در خون نیز ممکن است به همراه این مواد و به همین میزان در پروستات تغلیظ و انباشته گردد. رابطه جنسی و انزال مکرر میتواند از انباشته شدن عوامل سرطانزا در درون غده پروستات جلوگیری به عمل آورد. البته ثابت گردیده داشتن رابطه جنسی با چندین شریک جنسی میتواند سرطان پروستات را در مردان تا ۴۰ درصد افزایش دهد. (به خاطر افزایش ریسک ابتلا به بیماریهای منتقله از راه جنسی)

 

- افراط در رابطه جنسی برای زنان بی خطر است: رابطه جنسی باعث سفت شدن عضلات شکم و باسن و بهبود ساختار قامتی در زنان میگردد. البته مشروط بر اینکه از بیماریهای مقاربتی ،حاملگی ناخواسته و هرگونه استرس خبری نباشد. زنان یائسه ای که از رابطه جنسی امتناع می ورزند ممکن است دچار آتروفی(تحلیل) مهبل و مقاربت دردناک گردند. تمام هورمونهایی که زنان یائسه به آنها نیاز دارند، از طریق رابطه جنسی سالم با شوهرانشان قابل دریافت میباشد. (رابطه جنسی بدون کاندوم)

 

- اما افراط در رابطه جنسی میتواند برای مردان دردسر آفرین باشد: آلت تناسلی مردان ممکن است دچار خراشیدگی و یا تحریک پوستی گردد. همچنین در رابطه جنسی خشن و طولانی مدت بافت آلت تناسلی مردان میتواند دچار آسیب گردد. شل شدن آلت پس از نعوظ و انزال بی علت نیست. هنگام نعوظ آلت مرد از خون پر میگردد. اما پس از آن دیگر خونی در آلت جریان نمی یابد. برای جذب مجدد اکسیژن عضلات آلت بایستی شل گردند. چنانچه شما اجازه ندهید تا آلت شل شده و استراحت کند، با این کار عضلات آلت را از دریافت اکسیژن کافی محروم کرده اید. در بیماری پریاپیسم(PRIAPISM) که در آن نعوذ دائمی پدید می آید، آلت ممکن است دچار مرگ سلولی گردد. به همین خاطر پریاپیسم یک اورژانس پزشکی محسوب میگردد.

 

- افزایش جریان خون: رابطه جنسی جریان خون به مغز و دیگر اعضای بدن را افزایش میدهد. بنابراین اکسیژن و مواد مغذی بیشتری به ارگانهای بدن رسیده و مواد زاید نیز سریعتر از بدن دفع میگردند.

 

- افزایش طول عمر: نرخ مرگ و میر درافرادی که ۲ بار درهفته به ارگاسم میرسند، نصف افرادی است که در طول ماه تنها یک مرتبه ارگاسم را تجربه میکنند.

 

- رابطه جنسی باعث افزایش سطح هورمون استروژن در زنان میگردد: این هورمون باعث انعطاف پذیری و لغزندگی بیشتر مهبل شده و زنان را در برابر بیماریهای قلبی محافظت میکند.

 

- رابطه جنسی در کاهش استرس و اضطراب بسیار موثر است: همچنین رابطه جنسی باعث بهبود کیفیت خواب میگردد.

 

- رابطه جنسی چنانچه با عشق توام باشد شفا بخش و درمانگر است: چنانچه کسی را دارید که برایتان اهمیت قائل بوده و دوستتان داشته باشد و در مقابل شما نیز برای وی اهمیت قائل بوده و دوستش داشته باشید، از لحاظ احساسی و جسمی نیز با یکدیگر صمیمی باشید، آنوقت ۳-۵ برابر کمتر در معرض خطر مرگ زودرس و یا ابتلا به بیماریهای گوناگون قرار خواهید داشت. بخشی از آن به خاطر اثرات مثبت لمس کردن میباشد. در آغوش گرفتن و نوازش کردن باعث تغییر در ترکیبات شیمیایی بدن شما میشود.

 

- رابطه جنسی سالم در افزایش اعتماد بنفس و عزت نفس زنان و مردان (خصوصا مردان) میتواند تاثیر بسزایی داشته باشد

 

 

یک رابطه جنسی  چگونه بر زندگی ما تاثیر می گذارد؟

این یک واقعیت انکارناپذیر است که رابطه جنسی سالم اثرات مثبتی بر سلامت جسمی و روانی ما دارد. اثرات یک رابطه جنسی بر روی سلامت توسط محققان زیادی مورد بررسی موشکافانه و دقیق قرار گرفته است که در ادامه به ۱۰ مورد از برجسته ترین آن ها اشاره می شود:

 

۱- کاهش استرس

محققان اسکاتلندی مطالعه ای بر روی ۲۴ زن و ۲۲ مرد که میزان رابطه جنسی خود را در یک دوره زمانی خاص ثبت کرده بودند، انجام دادند. و سپس میزان فشار خون و پاسخ آن ها نسبت به شرایط استرس زا را تحلیل و بررسی کردند. نتایج این مطالعه که در مجله Biological Psychology منتشر شد بدین صورت بود که ”افرادی که دارای رابطه جنسی منظم هستند فشار خون و سطح استرس پایین تری نسبت به افرادی که این رابطه را به طور منظم تجربه نمی کنند دارند.”

۲- تقویت سیستم ایمنی بدن

دانشمندان در دانشگاه Wilkes University در تحقیقی که بر روی ۱۱۲ نفر از دانشجویان این دانشگاه انجام شد، میزان ایمنوگلوبولین A (یک نوع آنتی بادی در بدن که در پاسخ به ورود میکروب هایی خاص در خون ترشح می شود) موجود در خون آنها را با تعداد دفعات رابطه جنسی آن ها در هفته بررسی کردند. نتایج این مطالعه نشان داد که “افرادی که یک یا دو بار در هفته رابطه جنسی دارند، دارای مقادیر بیشتر از ایمنوگلوبولین A هستند و در نتیجه کمتر از دیگران به بیماری ها دچار می شوند.”

۳- سوزاندن کالری و کنترل وزن

به گفته محققان هر بار رابطه جنسی که حدود ۳۰ دقیقه به طول بیانجامد باعث سوختن ۸۵ کالری در بدن می شود. در نگاه اول این مقدار سوزاندن انرژی ممکن است قابل توجه نباشد، اما در طول زمان باعث سوزاندن مقادیر زیادی انرژی می شود که به کاهش وزن نیز کمک بسیاری می کند.

۴- بهبود سلامت قلب و عروق

بنا بر مقاله ای که در Journal of Epidemiology and Community Health به چاپ رسید، داشتن دو بار رابطه جنسی در هفته باعث ۵۰% کاهش احتمال سکته قلبی در مردان می شود.

۵- تقویت اعتماد به نفس

بر اساس گفته محققان University of Texas چنانچه رابطه جنسی بر اساس عشق و علاقه دو طرفه باشد، باعث بهبود اعتماد به نفس در طرفین می شود و افزایش اعتماد به نفس نیز خود باعث بهبود کیفیت رابطه جنسی می شود.

۶- افزایش میزان صمیمیت

بر اساس مطالعاتی که در University of Pittsburgh و University of North Carolina انجام شده است، رابطه جنسی باعث افزایش سطح “هورمون اکسی توسین” در بدن می شود. این هورمون باعث افزایش میزان وابستگی عاطفی و افزایش صمیمیت در بین افراد می شود و به همین دلیل “هورمون عشق” نیز خوانده می شود.

۷- کاهش حس درد

با افزایش سطح هورمون اکسی توسین در خون، “اندورفین” نیز در خون بالا می رود. اندورفین یکی از مسکن های طبیعی است که در بدن ترشح می شود. دلیل این که بعد از رابطه جنسی، سردرد و یا درد مفاصل شما بهبود می یابد همین ترشح اکسی توسین و به دنبال آن ترشح اندورفین در بدن است.

۸- کاهش خطر سرطان پروستات در مردان

نتایج مطالعه ای که در British journal of Urology منتشر شد، نشان می دهد که مردانی که ۵ یا بیش از ۵ بار در هفته انزال داشته اند، ۳۰% کمتر به سرطان پروستات مبتلا می شوند.

۹- تقویت عضلات کف لگن در خانم ها

داشتن رابطه جنسی در خانم ها باعث تقویت عضلات کف لگن می شود.

۱۰- بهبود کیفیت خواب

افزایش هورمون اکسی توسین ناشی از رابطه جنسی، می تواند به بهبود کیفیت خواب کمک کند. خواب خوب هم به کنترل فشار خون و کنترل وزن کمک زیادی می کند.

مریخی ها و ونوسی ها(با تشکر از سرکار خانم الهام اسکندری)

هفت تفاوت اصلی مریخی ها :

1-    بزرگترین اشتباه مریخی ها : با راه حل دادن مزاحمت ایجاد می کنند.

2-    مردها به زبان مریخی حرف می زنند.

3-    مریخی ها باید اهمیت گوش دادن را درک کنند.

4-    در کره مریخ ابراز علاقه روش خاصی دارد.

5-    مردها برای اینکه حالشان بهتر شود به غارهایشان می روند.

6-     در مریخ مردان فرض می کنند که اگر همسرانشان محبت وتوجه بیشتر نمی خواهند پس به اندازه کافی محبت دیده اند.

7-    مریخی ها از اعتماد و اطمینان و پذیرش دیگران لذت می برند.

 

 

هفت تفاوت اصلی ونوسی ها :

1-    بزرگترین اشتباه ونوسی ها نصیحتهای بی ثمر است.

2-    زنها به زبان ونوسی حرف می زنمد.

3-    ونوسی ها نباید سعی کنند مردها را تغییر بدهند.

4-    در ونوس به زباننیاوردن عشق فاجعه است .

5-    زنها برای اینکه حالشان بهتر شود در مورد مشکلاتشان حرف می زنند.

6-     ونوسی ها خوش ندارند از طرف عشق و علاقه بخواهند.

7-    اصولاً نونسی ها از اینکه دیگران درکشان کنند و به آنها عشق بورزند لذت می برند.

 

-         بر قطع بر یقین در درون هر مریخی یک ونوسی هست و بر عکس !

-         اگر به خاطر بیاوریم که مردها مریخی و زنها ونوسی هستند همه چیز موجه جلوه می کند.

-         خودباوری مرد از طریق توانای اش در رسیدن به نتیجه تعریف میشود.

-         حس خودباوری زن در احساسات و کیفیت روابطش تعریف میشود.

-         مریخی ها برای قدرت ، شایستگی و لیاقت ارزش قائلند.آنها همیشه برای اثبات توانایی خود و افزایش نیرو و مهارتشان کارهایی انجام می دهند.

-         مریخی ها بیشتر به اشیا و اهداف علاقه نشان می دهند تا به مردم و احساسات.

-    ونوسی ها برای عشق ، ارتباط، زیبایی عاطفی ارزش قائل اند.آنها برای حمایت ، کمک کردن و پرورش دیگری زیادی صرف می کنند و ارتباط برایشان بسیار اهمیت دارد.صحبت کردن و ارتباط بر قرار کردن با مرد اوج رضایت ایشان است.

-         در ونوس همه در مورد روانشناسی مطالعه می کنند و حداقل یک درجه استادی در نصیحت کردن دارند.

انواع عشاق(با تشکر از سرکار خانم الهام اسکندری)

"9 دسته عشاق "

* همه بی توجه به اینکه از چه دسته شخصیتی باشند این توانایی را دارند که کسی را شیفته خود کنند یا شیفته کسی بشوند.

* هیچ دسته ای کامل نیست و جذابیتها و اختلافها در کنار هم بسیار سازنده اند و فرصتهایی را فراهم می کنند تا یکدیگر را بهتر درک کنند:

* هیچ انسانی را به زور نمی توان عوض کرد.سه عامل تفاهم، پذیرفتن و بخشیدن خالق بستری بیسار مناسب برای دگرگونی و تغییرند.

 

 دسته اول :

  جلب توجه کننده :narcissim

انسانهایی برجسته مورد توجه دیگران بسیار خلاق و شورو شوق و انرژی آنها دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد ، به نظر دیگران در مورد خود بسیار اهمیت می دهند ، اگر خوب فکر کنند متوجه میشوند که هیچ یک از دوستانشان را به خوبی خود نمی شناسند.

در این موارد بسیار ضعیف عمل می کنند:

گوش دادن به حرف دیگران ، همدلی ، یاری دیگران به وقت مشکلات

همیشه دراعماق وجودشان حس می کنند هیچ کس آنطور که آنان عاشق شان بوده اند ، عاشق شان نبوده است .همیشه حس می کنند هیچ گاه به اندازه کافی تحسین و حمایت نشده اند .

همیشه در گیر خود هستند و هیچگاه وقت کافی برای دیگران ندارند.

شنوندگان خوبی نیستند.

* چرا دوستشان داریم ؟

چون بسیار خلاقند و همیشه چیز تازه ای ارئه می دهند .اگثر ما اعتماد بنفسی که در آنها به چشم می خورد نداریم و نمی توانیم مانند آنها با صراحت و اطمینان خاطر تقاضای یاری کنیم یا رضایت آنهارا بدست آوریم.

* چگونه مارا آزرده خاطر میسازند :

توجه بیش از حد به خود است که دیگران را خسته می کند.آنها به اطرافیانشان به دید خدمتکار نگاه می کنند.آنها فاقد مهارتهایی هستند که لازمه برقراری تعادل در یک رابطه است.مهارتهایی چون : توانایی دادن و گرفتن ، گفتن و گوش کردن ، یاد گرفتن به همان اندازه تعلیم دادن و همدلی کردن به همان اندازه ای که انتظار دارند با آنها همدردی شود.

* اصل ماجرا چیست ؟

توجه طلبی ها بیانگر نگرانی و تزلزل روحی این افراد و احساس نا امنی در دنیای اطرافشان است.نا توان در خلق حس رضایت در خود که روانشناسان آن را " ساختار عزت نفس " می نامند.هیچگاه نمی خواهند با کسی زیاد صمیمی شوند علت ایت زخم احساسی جلب توجه کنندگان فقدان شدید مهر و محبت است .عشق بی چون و چرایی که لایق یک انسان است از آنهادریغ شده و آنها تلاش می کنند آن را بدست آورند.از آنجا که والدین این افراد خود نیز از فقدان مهر و محبت رنج کشیده اند نمی توانند چنین عشقی را به کودکانشان منتقل کنند.آنها فقط نیازمند محبت و عشقند تا همانند همه انسانها احساس آزادی و رهایی کنند.

این افراد در رابطه نزدیک و صمیمی همیشه مشکل دارند.زیرا همه آنها دیر یا زود از خواسته هایشان که در جهت ارضای "من" آنهاست خسته می شوند.

* تفاوت با دیگران :

اینها دوست دارند که دیگران همیشه به آنان توجه نمایند و فقط به خود فکر کنند در حالیکه بقیه ما گاهگاهی به این موضوع فکر می کنیم.

* چه درسی می توان از آنها گرفت ؟

یاد بگیریم چگونه بیشتر مراقب خودباشیم ، همیشه به فکر خودمان باشیم .البته به مقدار مناسب از نبوغشان الهام بگیریم .اگر در کاری استعداد داریم باید آن را دنبال کنیم زیرا بی گمان نتیجه خواهد داد.

* نکته ای که آنها باید بیاموزند :

" رابطه مانند خیابان دو طرفه است "

 

 

احساس گرا Hysterics

·        کسی که انرژی  و احساس از وجودش فوران می کند

·        همیشه در حال مبالغه کردن هستند و از پسوند ترین زیاد استفاده می کنند.

·        اغلب از واژه های تهدید آمیز استفاده می کنند : از این خانه می روم ، تو راترک می کنم.

در ابراز احساسات و همچنین درک کردن احساسات بسیار قوی اند.زیاد گریه می کنند و فریاد میکشند.در روابط شورو هیجان زیادی خلق می کنند.دوست دارند تا پر هیجان ترین احساسات را تجربه کنند.معتقدند که دیگران به حد کافی احساسی نیستند .برای تمامی افرادی که با آنها در ارتباطند احساس به خرج می دهند.

·        همیشه به گوشی شنوا نیاز دارند.

·   برای آنها همه چیز حکم فاجعه و مصیبت را دارد " همسر دیر کرده ،بی شک تصادف کرده و مرده و من دیگر او را نخواهم دید.

·        بعضی اهل نق زدن و شکایت کردن هستند بعضی فریاد کشیدن و چیز پرت کردن ، بعضی اهل گریستن و گروهی پرتاب گران و پاره کنندگان اند.

·        خیلی دقیق روان دیگران را نشانه میگیرند و معمولاً خودشان از این موضوع بی خبرند.

·   باور دارند که احساسات یعنی "همه چیز". عاشق این کارند که ترس- خشم شهوت و حتی هیجانات خود را ابراز کنند.

·   افرادی که احساسات خود را سرکوب کرده اند یا افرادی که به آنها اجازه داده نشده احساسات منطقی خود را ابراز دارند جذب احساس گرایان میشوند.آنها تقویت کننده انرژی اند به همین دلیل افراد افسرده و کسل جذب آنها میشوند .بهترین پادزهر برای افراد کم احساس و کم انرژی هستند.

 

 

* چگونه ما را آزرده خاطر می کنند ؟

ما نمی دانیم چه باید بکنیم ! احساس ضعف می کنیم چون انرژی زیادی لازم است تا با احساسات فوران کرده یک احساس گرا روبرو شویم .آنها دوست دارند همیشه جوی احساسی ایجاد کنند و این باعث میشود که دیگران به فکر چاره و محافظت ا خود بیفتند.

* اصل ماجرا چیست ؟

محیط رشد آنها عصبی است . محیطی که در آن احساس وحشت و نگرانی فراوان می کنند.آنها با این درگیری حسی رشد می کنند و آن را می پذیریند در نتیجه وقتی چنین فرازو نشیبی در روابطشان پیش می آید تازه حس می کنند روابطشان عادی شده است .آنها این درگیری احساسی خود را کاملاً درست و شایسته رابطه ای سالم می دانند.تنها دلیل زخم احساسی آنها اغتشاشات احساسی است و واکنشهای آنان چه خواسته و نا خواسته ناشی از ترس است.در محیطی بزرگ منیشوند که پیوسته ترس را بر آنها تحمیل می کند.دوران کودکی این افراد پر از ترس و دلهره است و هرگز به این صورت نیست که فقط چند بار ترسیده یا نگران شده باشند.مانند داشتن مادری اسکیزوفرنیک پدری الکلی ، یا عمویی متجاوز ، یاد گرفته اند همیشه فرار کنند و یا برا ی مقابله فریاد بزنند یا چیزی پرتاب کنند .شاید این موضوع بسیار غم انگیز باشد ولی مبارزه برای بقا تنها حقیقت سازگار با زندگی آنهاست .آنها از داروی شفا بخشی بنام آرامش محروم بوده اند.

* تفاوت با دیگران :

در زندگی هر انسانی لحظه هایی وجود دارد که احساساتی میشود و احساس خود را کامل بروز می دهد.برای احساس گرایان این لحظه ها همیشگی است ، خیلی کم احتیاط می کنند.

* چه درسی از آنها میتوان گرفت :

می توانند ما را بیدار کنند و سطوح خوب و بد احساسات را به ما بیاموزند .آنها می توانند زیباییهای یک زندگی پر احساس را به ما بیاموزند.

 

 

 

* نکته ای که باید بیاموزند :

افراد این دسته باید بیاموزند که راههای دیگری هم برای دوست داشتن و ابراز احساسات وجود دارد.بدون سرو صدا هم می توان به اوج احساسات رسید.باید بدانند که حال گذشته نیست و کسانی که در حال حاضر با آنها در ارتباطند هیچ خطری ندارند.

 

منکراحساسات :

·        اغلب دارای خلق و خوی آرام و طبیعتی شاد هستند البته تا زمانی که نخواهید درباره احساسات خود با آنها صحبت کنید.

·        انسانهایی آرام و خونسردند بخصوص به وقت مشکلات .

·   انظباط و خونسردی آنان دیگران را به خود جلب می کند.هرگز گریه نمی کنند اگر کسی به آنان بگوید که باید کمی احساساتی باشند با او مشاجره می کنند .بر اساس حقیقت ومنطق تصمیم میگیرند .دوست دارند همیشه بر همه چیز تسلط داشته باشند معتقدند که اتفاقات دوران کودکی هیچ رابطه ای با شخصیت کنونی شان ندارد.دیگران بر این باورند که آنان انسانهایی سرد ، بی توجه ، نجوش ، درونگرا و واقع بین هستند.

·   احساسات آنها را ناراحت می کند و یان حقیقت را هم نمی پذیرند که اتفاقات و حوادث دوران کودکی تاثیر احساسی فراوانی بر زندگی کنونی آنها می گذارد.

* چرا آنها را دوست داریم ؟

آنها بسیار با انظباط و استوارند به طوریکه مایه ثبات و آرامش دیگران میشوند.در مواقعی که نیاز به احساسات نیست می توانیم به راحتی به آنها تکیه کنیم. هرگاه که حادثه ای و دیگران غرق در احساساتند و نمی توانند کاری انجام دهند آنها افرادی هستند که کمک می کنند.بسیار مسئولیت پذیر و همانند ساعت دقیقند.خیلی کم شکایت می کنند.آنها حافظان بشریت و در روابط بسیار مسئولیت پذیر هستند.

* چگونه ما را می آزارند ؟

 از آنجایی که فقط احساسات است که می تواند روابط را گرم و صمیمی کند پس هیچگاه نمی توانید با آنها رابطه ای صمیمی بر قرلر کنید. در نتیجه آنان را افرادی سرد، بی توجه ،نجوش و درون گرا می نامید.آنها نه تنها احساسات خود بلکه احساسات شما را نیز نادیده می گیرند.آنها لذتها را نادیده می گیرند.

* اصل ماجرا چیست  ؟

 در زیر منطق گرایی و واقع بیبنی ، با زخمی احساسی به نام غم دست و پنجه نرم می کنند.و برای رویا رویی با آن ، انکار کردن را برمی گزینند.در زندگی آنها نکته هایی بسیار دردناک و غم انگیز وجود داردکه می بایست آن را انکار کنند.(درد فرزند خواندگی ، رنجش از داشتن والدینی سرد و بی توجه ، غم طلاق ) آنها برای کنار آمدن با دردشان ، خیلی زود و در سنین پایین ، انکار کردن احساسات را می آموزند و در واقع دیگر نمی دانند چگونه می توانند دوباره این احساسات را بیابند.(کودکان طلاق وقتی رشد می کنند اغلب جزو این دسته هستند.)

 

 

 

* تفاوت ؟

 منکران احساسات آنقدر احساسات خود را سرکوب می کنند که حتی وقتی به دلیل سلامت شان نیازمند ابراز احساساتند از فراخواندن آن عاجزند.آنها نمی دانند کجا باید احساسات خود را سرکوب کنند ولی دیگران می دانند.

* چه درسی میتوان از آنها گرفت  ؟

·         خاطر نشان می سازند که احساسات تنها راه برای رویا رویی با مسائل نیست این دید مثبت را می دهند که مسائل همیشه حل میشوند حتی اگر لحظه ای پیش آید که کاملاً نا امید کننده باشند.

 

شکاک :

·        هیچگاه رابطه ای واقعی با کسی بر قرار نمی کنند و اگر هم این کار را انجام دهند زمان آن بسیار کوتاه خواهد بود.

·        بسیار شوخ طبع و با مزه اند و اغلب به مسخره کردن دیگران می پردازند.

·        همیشه می توانند به جنیه یاس آور و منفی هر امری نگاه کنند

·        افرادی بد بین و اهله طعنه زدن اند. اغلب مخاطب طعنه هایشان خودشان هستند.

·   افرادی با هوش و شوخند و اغلب خود را دست می اندازند ، معمولاً خود را تحقیر می کنند و دیدی منفی به دنیای اطراف دارند .زندگی مستقل خلق کرده اند که خودشان را راضی می کند .بودن در کنار افرادی که احساسات خودرا بیان می کنند باعث رنجششان میشود.

·        اگر دقت کنید همیشه درباره بعد منفی مسائل صحبت می کنند وهیچ امیدی به بهتر شدن اوضاع ندارند.

·   این افراد خواهان برقراری ارتباطی صحیحی هستند ولی همیشه می گویند " دیگه هیچ مرد خوبی وجود نداره " یا "چیزی به نام عشق وجود نداره " .در واقع آنها همیشه خواهان ارتباط با دیگران هستند ولی باور دارند که این امر امکان پذیر نیست ( این حس دو سو گرایی چه برای این افراد و چه افراد دسته های دیگر شخصیتی آزار دهنده است ).این افراد میل خود را در رویارویی با یک مبارزه اصلی از دست داده اند.

·   سعی می کنند که با بد گمانی ، کوچک شمردن موضوع و یا سرگرم کردن شما را از احساساتتان  دور کنند و اگر هیچ کدام از این موارد جواب نداد ترکتان می کنند.

·   می توان گفت در این امر از منکران احساسات پا را فراتر گذاشته اند ، آنها نه تنها احساسات خود را سرکوب می کنند بلکه به هیچ وجه تحمل ندارند با احساسات دیگران روبرو شوند.

·   این انسانها همانند افرادی هستند که برای انجام کارهایشان کمک دیگران را نمی پذیرند ، دنیای کوچکی که آنها برای خود ساخته اند اتاقی در یک آپارتمان یا نقطه ای در دل طبیعت باشد .جایی که فقط مال آنهاست و به هیچ وجه دوست ندارند شما را به آنجا ببرند .زیرا  این مکانها را لانه روح زخم خورده خود می دانند. تنها نقطه روی کره خاکی که در آن احساس امنیت می کنند .برای آنها عشق یعنی درد و همیشه خواهان پناه بردن به این حریم شخصی اند .چون این حریم شخصی انسان نیست که بتواند آنها را بیازارد .

·   اکثر افراد این دسته شخصیتی ، اگر راضب به برقراری ارتباط باشند فقط از بیرون به آن ارتباط می نگرنند و وقتی یارشان تلاش می کند که آنها را از خواب غفلت بیدار کند به رابطه پایان می دهند و یا جای او را با دیگری عوض می کنند.چرا دوستشان داریم ؟

·   بسیار شوخ طبع و نشاط آورند (بخصوص خیال پردازان و دوستداران شادی دیگران جذب افراد این دسته میشوند.) زیرا مبارزه ای پیش می آید که آنها می خواهند دراین مبارزه هر طور که شده عشق را به افراد شکاک بشناسانند.

* چگونه ما را می آزارند ؟

گوش دادن به چند جوک نبش دار و دیدگاههای منفی خالی از لطف نیست ولی وقتی مقدار آن زیاد شود تاثیر بسیار منفی روی انسان می گذارد. هرگز خوششان نمی آید که همسر شان یا کسی که آنهارا دوست دارد بخواهد وارد دنیایشان شود و یا بیش از اندازه به آنها نزدیک شود.

*اصل ماجرا چیست ؟

چه بدانند یا خیر به این افراد در عشق خیانتی سنگین شده است و رنج روحی این افراد همین است و در تنیجه خیلی سخت به کسی یا چیزی اعتماد می کنند.موردی که با آن کلنجار می روند اعتماد کردن است.مورد دیگری که باعث از بین رفتن اعتماد میشود حس رها شدن است .مورد دیگری که باعث به وجود آمدن حس بی اعتمادی میشوددریغ کردن توجهی است که کودکان آن را از والدین خود طلب می کنند.وقتی که کودک از لحاظ روحی تغذیه نشود و توجه لازم را از والدین خود نگیرد، نا خودآگاه نتیجه *گیری می کند که دنیای اطراف به هیچ وجه شایسته اعتماد نیست.

* چه درسی به ما می دهند ؟

به ما می آموزند که گاهی اوقات به عمق مسائل بنگریم و همیشه سطحی نگر نباشیم ( خیال پردازان و دوستداران شادی دیگران باید بدانند که زندگی خالی از فاجعه ، خیانت و اتفاقات ناخوشایند نیست .) همچنین به ما می آموزند که هر موضوعی ارزش مبارزه کردن ندارد.خاطرنشان می سازند  که برای خودمان احترام قائل باشیم و حدمان را بشناسیم . به ما می آموزند که بعضی وقتها باید مردم را آن طور که هستند قبول کنیم و هیچ چیز نمی تواند آنهارا تغییر دهد.

 

دیوانه کار :

همیشه سرشان شلوغ است انسانهایی بسیار موفق و متعهدند.کار و فعالیت را به گفتگو ترجیح می دهند .قادرند که چند کار را در یک لحظه انجام دهند.این امر تحسین دیگران را بر می انگیزد ، همیشه دیگران را در انتظار می گذارند و کاری مهمتر را بهانه می کنند.

·        رغبت چندانی به خوابیدن نداردند و دوست دارند اکثر وقت خود را صرف انجام برنامه هایی کنند که در سر می پرورانند.

·        این افراد بسیار فعال ، سازمان دهنده و استاذ تنظیم در برنامه و انجام آن هستند.

·   بر خلاف جلب توجه کنندگان برای شهرت ، آوازه و تشویق کار نمی کنند بلکه انجام صحیح کار به آنها رضایت خاطر فراوانی می دهد.

·   آنها در حقیقت می خواهند که با دیگران در ارتباط باشند ولی تمام زندگی شان مطابق برنامه تنظیم شده و وقت این کار را ندارند.

* چرا دوستشان داریم ؟

چون سرشار از انرژی اند و باعث ایجاد تحرک در زندگی می شوند.گاهی اوقات نیز زندگی دیگران را سازمان دهی می کنند.با اراده ، قاطع و مصمم اند.انسانهایی جذاب ، قدرتمند و نان آورند.

* چگونه ما را می آزارنند ؟

 همیشه ما را منتظر می گذرانند چون علاقه ای به بر قراری ارتباطی صمیمی ندارندباعث میشوند تا همسر و دوستان نزدیکشان از دست آنها خسته شوند.گاهی اوقات باعث می شوند تا فکر کنید که بی ارزشید و جذابیتی ندارید و سر انجام به این نتیجه می رسید که شما را نمی خواهند.

* اصل ماجرا ؟

زخم روحی این افراد حس رها شدگی است .خواه این حس واضح و آشکار باشد مانند ازدست دادن یکی از والدین در دوران کودکی و یا نا آشکار به طوریکه کودک از لحاظ عاطفی حس می کند رها شده و به او توجهی نمی شود و در اکثر موارد باز هم والدین مسبب این امرند. ریشه رفتارهای افراد این دسته غمی سنگین است که به آن اعتنایی نشده است .زندگی کردن در خانواده هایی پر جمعیت نیز باعث ایجاد این حس رها شدگی میشود.یاداشتن پدری که اکثر اوقات دور از خانواده است و یا مادری که خانه را ترک کرده و برخی والدین از لحاظ تربیتی توجه کافی به کودک نمی کنند و او احساس نا امنی می کند.این احساس که به او توجه کافی  نمیشود .این بچه ها برای احساس نکردن درونشان خود را باکارهای دیگر سر گرم کنند.

 

* تفاوت ؟ کار ، همه زندگی آنهارا به خود اختصاص داده است .در دنیای پر فشار و پر حیاهوی امروز ، زیاد کار کردن امری عادی به نظر می رسد ولی تفاوت اینجاست که دیوانگان کار با رضایت خاطر و کمال میل این کار را انجام می دهند.اصل موضوع و سر نخ اصلی اینجاست . که آنها همیشه آشفته و بی تابند در حالیکه دیگران گاهگاهی آشفته اند

 

* چه درسی می توان از آنها گرفت  ؟ به می آموزند در این دنیا کارهای زیادی وجود دارد که می توان آنها را انجام داد.مسئولیتهای مختلفی را می توان به عهده گرفت و مطالب فراروانی می توان آموخت .به همه ما بخصوص احساس گرایان و خیال پردازان یاد آوری می کنند که گاهی اوقات باید احساس را کنار بگذاریم و عمل کنیم.

 

کمال گرا :

 

معتقدند که همه چیز باید کامل باشد.کاری را که انجام می دهند بی عیب و نقص است .به خودشان و دیگران سخت میگیرند .تا وقتی با کسی رابطه دارند خیلی روی آن رابطه کار می کنند .به ناراحتی و افسردگی گرایش دارند.

·        عاشق نظمو ترتیب دادن هستند.اگر می خواهید کاری کامل انجام شود به سراغ یکی از آنها بروید .به طور شگفت انگیزی همیشه به دنبال بهترین ها هستند.همیشه دنبال درآمدی بیشترند تا بتوانند بهترین چیزهارا در اختیار داشته باشند.بهترین خانه ، بهترین شغل ، بهترین همسر...

·        در کامل ترین شکل خود سخت در تلاشند که از لحاظ فکری احساسی مالی و معرفتی در سطح بالایی باشند.

·        هر جا نیاز به توجه و ریزه کاری است ، آنها بهترین اند.

·        با محول کردن کارها به دیگران  میانه خوبی ندارند.

·        هیچ وقت استراحت نمی کنند و مهم نیست که کار و موقعیتشان چیست .

·   اگر رابطه ای با کسی دارند دوست دارند که آن رابطه مکی متفاوت باشد و یا می خواهند هدایتگر رابطه باشند و دوست دارند که فکر خود را عملی کنند.

·   فرقی نمی کند که چکار می کنند ، مهم این است که باید آن کار را کامل و بدون کوچک ترین نقصی انجام دهند و اگر کمی کار ایراد داشته باشداحساس می کنند شکست خورده اند.در نتیجه در آنجام یک سوی از کارها بسیار حرفه ای عمل می کنند ولی دایره فعالیتهایشان بسیار محدود است و کارهای زیادی انجام نمی دهند.خیلی مشکل است که از آنها بخواهیم کار جدیدی انجام دهند.

·        فرقی نمی کند که سر انجام چه کسی را بر می گزینند .برای آنها هیچکس آن طور که باید نیست .همیشه قادرند به اندازه کافی از دیگران اشکال بگیرند.

·   وقتی جفتی را برای خود بر میگزینند به آن جفت به چشم یک طرح می نگرنند.به همین دلیل به سراغ کسی می روند که توانایی کمال گرا یی را داشته باشد.(می گوید : ویژگیهایی را در او می بینم که با کمک من شکوفا خوهند شد.)اکثراً طرح به کمال رساندن همسر را بیش از خود او دوست دارند.

·   چون همیشه خواهان رسیدن به حد مطلوب و کمال مورد نظر خودشان هستند افراد موردعلاقه شان و زندگی نمی توانند آنها را خوشحال کنند به جای اینکه   از امکاناتی که دارند لذت ببرند ، غصه می خورند که چرا در زندگی به حد مطلوب خود نمی رسند.و این امر باعث میشود که همیشه تا حدی افسرده باشند.

* چرا دوستشان داریم ؟

چون همیشه به دنبال کمال اند ، به ما روحیه می دهند و از آنها الهام می گیریم.

 

* چگونه مارا می آزارند ؟

از آنجایی که حد مطلوب این افراد با دیگران فرق می کند نمی توانید آنها را شاد کنید و این امر باعث میشود که همسران و دوستدارانشان خسته و نا امید شوند.

* اصل ماجرا چیست ؟

اکثر این افراد دارای والدینی هستند که یکی کمالگرا و دیگری انسانی مهار نشدنی است( معتاد به مواد مخدر ها روابط جنسی ، الکل ، غمار و یا مبتلا به جنون ادواری).نتایج رفتارهای چنین والدین آشفته ای این است که دوران کودکی آنها بسیار آشفته و بی نظم است .همه آنها دارای والدینی کمالگرا نیستند.اکثر آنها مجبورند در دوران کودکی نقش انسانی بزرگ و جا افتاده را ایفا کنند. این موضوع با مرگ یکی از والدین جدایی آنها از یکدیگر ، اعتیاد آنها توجه بیش از حدشان به کارهای خارج از خانه و مبتلا شدن به بیماریهای روانی رخ می دهد و کودکان مجبورند جای این والدین را پرکنند.احساس فقدان امنیت آنها را می رنجاند و همیشه در تلاشند که با سعی و کوششی بی وقفه دنیای آشفته خود را از آشفتگی نجات دهند.درنتیجه انسانهایی فوق العاده مسئول بار می آیند.

* تفاوت ؟

هیچ وقت رضایت خاطر ندارندو همیشه ناراضی اند ولی دیگران اکثر اوقات رضایت خاطر دارند هیچ یک از ما به جز کمال گرایان به دنبل کمال مطلق در زمینه های مختلف زندگی نیست و اگر به سطحی مطلوب برسیم راضی میشویم.

*چه درسی می توان از آنها گرفت ؟

یاد آوری می کنند که همه چیز می تواند بهتر ، شیک تر ، منظم تر ، سازمان یافته تر تاثیر گذار تر و زیبا تر از آنچه هست باشد.

 

خیال پردازان :

 

اغلب در آینده زندگی می کنند.خشمگین نمی شوند .همیشه دیگران آنهارا به واقعیت برمیگردانند و گوشزد می کنند که دیدشان به مسائل اشتباه است.رویایی و عاشقانه فکر می کنند فیلمنامه های متعددی درباره اینکه " چه خواهد شد" می نویسند.حقایق را که دیگران دربارهروابط آنان ابراز می دارند باور نمی کنند.بعد از پایان هر رابطه ای از لحاظ احساسی ضربه بزرگی  به آنان وارد میشود.

·   مانند احساس گرایان اهل اغراق و مبالغه اند البته در سطح پایین تر.همیشه به مسائل خوشایندتر و بهتر از آن چیزی که هست می نگرند.

·   به جای آنکه به زمان حال فکر کنند ، همیشه به آینده ای پر زرق و برق  و امید بخش فکر می کنند .هیچ وقت به کشمکش ها و تجربه های زمان حال نمی اندیشند و فقط در حال رویا پردازی اند.

·        می خواهند همه چیز را تغییردهند و بیشتر این تغییرات شامل حال دیگران می شود.

·        از آنجایی که این افراد با واقعیت زندگی بیگانه اند و واقعیت امری است که هر کسی دیر یا زود با آن روبرو میشود بارها و خیلی راحت شکست می خورند و آسیب می بینند.

* چرا دوستشان داریم ؟

زیرا همیشه رویاهای نا ممکن در سر دارند.ما را از دنیای مادی خارج می سازند باعث میشوند زندگی زیبا و پر هیجان شود و کاری می کنند که روزمرگی ملال آور را فراموش کنید.همچنین خیال پردازی باعث شده که آنان به روابط عاشقانه و صمیمی اهمیت دهند( مطوئن باشید اگر یک خیال پرداز عاشق شما باشد هیچ وقت کمبود عشق را حس نخواهید کرد.

* چگونه ما را می آزارند؟  

از دست آنها خسته میشویم زیرا واقعیتهای مربوط به ما و مسائل اطراف را باور نمی کنند .همیشه باید آنها را به زندگی حقیقی بازگرداند و گوشزد کرد که حقیقت آن چیزی نیست که در ذهن خود  می پرورانند.از اینکه گفته های ما را درباره خودمان باور نمی کنند به ستوه می آییم.

* اصل ماجرا چیست  ؟

معمولاً در خانواده ای رشد می کنند که یکی از افراد آن در دنیای خیالی زندگی می کنند و یا از خانواده های خود فریب می خورند و دروغ میشنوند.درد احساسی و روحی این افراد فریب خوردن است.و برای کنار آمدن با آن و کنترل کردنش خیال پردازی را بر می گزینند.زخم نهفته و واقعی احساسی این افراد خشم است.دروغی که این افراد با آن سرو کار داشته پنهان بوده و به همین دلیل نمی توانستند خشم معقول خود را ابراز کنند.به دلیل خیانتهای حقیقی که در دوران کودکی به این افراد میشود. نمی توانند رک و صریح همه چیز را ابراز کنند و مسائل را آنطور که هست بپذیرند.

درس ؟

به ما خاطرنشان می سازند که می توان افکار بزرگی در سر پروراند .به ما می آموزند که باید پا را فراتر از چارچوب های معمول گذاشت با عقاید آنها می توان قوانین معمول را شکست به ما می آموزند که فقط به نواقص نیندیشیم و گاهی اوقات به رویاهای نا ممکن فکر کنیم.

 

 

 

کنترل گر :

دوست دارند که بر همه چیز نظارت کنند در حفظ و برقراری ارتباط با هر کسی و هر چیزی مهارت دارند.حس مسئولیت پذیریشان دیگران را به خود جلب می کند.معتقدند برای انجام هر کاری روش صحیحی وجود دارد و آن روش را می شناسند از آنجایی که در مهار کردن شرایط مختلف و زمان مهارت دارند می توانند مسئولیت امور را به دست بگیریند.به هیچ وجه دوست ندارند مسئولیت ها را به دیگران واگذار کنند آنان قدرتمند و شیفته قدرت اند. می خواهند کنترل گری را بر روابط خود مسلط کنند.هیجان مبارزه برای تسلط بر امور را دوست دارند.

·   کنترل گران مسئولیت پذیران دسته های شخصیتی اند.افرادی با کفایت کاردان و اطمینان بخش که پس از وارد شدن به هرکاری خیلی زود سرپرستی امور را بدست می گیرند.

·        اطلاع داشتن از هر امری یکی از بزرگترین لذتهای زندگی این افراد است.

·   به جای اینکه فکر کنند یک رابطه یعنی دادن و گرفتن ، تبادل احساسات و سلیقه ها و سازش با یکدیگر ، همیشه به این فکر می کنند که چه کسی برنده می شود.

* چرا دوستشان داریم ؟

دیگران اغلب به سسب دلایلی که هیچ ربطی به کنترل گری این افراد ندارد ، به آنها علاقه مند می شوند.دلایلی چون داشتن خانواده ای با اسم و رسم ، داشتن شخصیتی شوخ و لذت بخش ، داشتن شغلی خیلی خوب ، ... اما دلیل محکم تری که باعث میشود آنها را دوست بداریم اشتیاقشان به تسلط بر امور دیگر است. خیلی از افراد بخصوص دوستداران شادی دیگران خیلی سخت تصمیم می گیرند و نمی دانند چه باید بکنند.اگر شما خسته شوید آنها مسئولیت ها را به عهده می گیرند اگر شما مردد باشید آنها تصمیم خواهند گرفت. دلیل دیگری که آنهارا دوست داریم این است که افرادی قدرتمند و پر جذبه اند.

* چگونه مارا می آزارند ؟

چون فقط می خواهند نظر خودرا اعمال کنند گاهی اوقات ما را می ترسانند و باعث برانگیخته شدن وحشتمان می شوند.ما را به سر حد جنون می رسانند زیرا همیشه در فشاریم و در اکثر مواقع ما را مجبور می کنند که بر خلاف میلمان تصمیم بگیریم و طبق خواسته های آنها عمل کنیم.دلیل دیگر اینکه از ما می خواهند در دنیایی زندگی کنیم که همیشه باید رد آن برای رسیدن به قدرت تلاش کرد، دنیای ترسناک .

* اصل ماجرا چیست ؟

معمولاً در خانواده هایی رشد می کنند که والدین تسلط زیادی بر آنها اعمال می کنند و یا خانواده هایی که در آنها همیشه کشمکش برای رسیدن به قدرت وجود دارد.زخم احساسی آنها مربوط به حیطه قدرتشان است. بارها و بارها مانع رشد کنترل گران شده اند و آنها را تضعیف کرده اند. و در تتیجه کودکانی مایوس و شکسته دل برای رسیدن به قدرتی که استحقاق آن را دارند به کنترل گری روی می آورند زیرا کنترل گری تنها قدرتی است که برایشان باقی مانده است .

درس ؟ به ما نشان می دهند که تسلط داشتن بر زندگی شخصی زیباست همچنین می توان از آنها قدرتمند بودن را آموخت.

 

 

دوستدار شادی دیگران :

در مقابل دیگران به خود ارج نمی نهند و آن طور که باید برای خود احترام قائل نیستند.آن طور که بایددیگران به آنان توجه نمی کنند و از آنان قدردانی نمیشود.در درون خود همیشه احساس می کنند به اندازه ای که باید خوب و ارزشمند نیستند.در تصمیم گیری دچار مشکل می شوند.آنان انسانهایی مفید با ملاحظه ، انعطاف پذیر ، و یاری رسان اند. احساسی که نسبت به خود دارند با دیدی که دیگران نسبت به آنان دارند متفاوت است.برای بدست آوردن عشق همیشه در تلاش برای بهتر شدن اند.

-         این افراد با" نه " گفتن مشکل دارند.

·        بیماری  واقعی این افراد حس بی ارزش بودن است .

·        چرا دوستشان داریم ؟

زیرا انسانهایی کار آمدند و دارای ذاتی پاک هستند و مشتاق خدمت به دیگران اند.حس همدردی و دلسوزی آنها کاملاً خالص و ناب است .این انسانها هدیه های گرانبهایی هستند که به ما داده شده اند.

·        چگونه ما را می آزارند؟

احساس شرمندگی و نداشتن اعتماد بنفس باعث میشود که شما احساس ضعف و افسردگی کنید.خود را بارو ندارند و به همین دلیل دیر یا زود شما را خسته می کنند زیرا هر چقدر هم به آ«ها توجه کنید و از زیبایی ، هوش و استعدادشان تعریف کنید باورتان نمی کنند

* اصل ما جرا چیست ؟

اغلب این افراد در خانواده ای رشد می کنند که در آن احساس شرمندگی می کنند.والدین آنان به دلیل فقر ، حاملگی نا خواسته که باعث ازدواج شده ، نا توانی در نگه داری از کودکان و یا وجود شرایطی که کنترل زندگی را از دستشان خارج کرده احساس خجالت و شرمندگی می کنند.زخم روحی آنها احساس بی لیاقتی است.گروهی نیز کسانی هستند که در دوران کودکی به آنها بی توجه شده و والدینشان از آنان غافل شده اند. هر دلیلی که وجود داشته باشد این افراد از شرمندگی رنج می کشند و خود را بارو ندارند و همیشه به خود کلنجار می روند که آیا لایق زنده بودند؟

* درس ؟

ما باید بدانیم که گاهی اوقات باید خواسته ها و نیازهای خود را فراموش کنیم و به فکر یاری رساندن دیگران باشیم .درس همدردی و همدلی .

 

 

«جفت شدن»

 

جلب توجه کنندگان :

 

دوستداران شادی دیگران که با هر کسی مهربانند .کمال گرایان که قادر به تشخیص استعدادند.گاهی هم خیال پردازان زیرا با غرق کردن آنها در خیال و رویا باعث میشوند احساس خوبی داشته باشند.به ندرت افراد شکاک و لی به درازا نمی کشد.گاهی جذب افراد هم دسته ای میشوند.که برای یک بار رضایت بخش است .(ازدواج بازیکران سینما با هم )) .نا خودآگاه خواهان آنند که بیاموزند چطور به فکر دیگران باشند تا از این را ه به تعادل برسند و هیچ معلمی بهتر از دوستدار شادی دیگران پیدا نمی کنند .هیچگاه جذب دیوانگان کار نمی شمون.همچنین کنترل گران.

 

احساس گرایان :

 

عاشق منکران احساساتند.با کنترل گرایان هم خوب کنار می آیند.گاهی اوقات نیز دوستداران شادی دیگران را ترجیح می دهند.اما باید گفت که چنین رابطه ای آنطور که باید سازنده نست .زیرا در عوض به وجود آوردن آن اختلاف نظر که باعث تغییر است هر دو نفر الگوهای فردی مختص به خود را تقویت می کنند.

 

منکران احساسات :

دوست دارند با هم دسته خود رابطه بر قرار کنند.

شاید جذب دیوانگان کار و یا افراد شکاک شوند.دسته ای از آنها که نا آگاهانه خواهان رویارویی با احساسات خود هستند احساس گرایان را انتخاب می کنند.چندان به خیال پردازان تمایلی ندارند.

 

افراد شکاک :

 

چون اعتقادی به عشق ندارند می توانندذ جذب هر کسی بشوند.جذب هم دسته ای خود نمی شوند .اغلب مایل به برقراری ارتباط  با کمال گرایان و دوستداران شادی دیگران هستند.

دیوانگان کار : هم دسته ای های خود را خیلی دوست دارند .از کمال گرایان هم خوششان می آید.از دوستداران شادی دیگران نیز خوششان می آید.گاهی هم جذب جلب توجه کنندگان میشوند.(ازدواج ستاره سینما با کارگردانش). از احساس گرایان دوری می کنند.دیوانگان کار بایدبدانند بهترین راه برای رسیدن به رشد بهتر و به تعادل رسیدن این است که زوج خودرا از این احساس گرایان انتخاب کنند.

 

 

 

کمال گرایان :

 

با هم دسته ای خود به رضایت خاطر می رسند .با دوستداران شادی دیگران نیز بخوبی کنار می آیند.

 

خیال پردازان :

 

کمال گرایان قادرندمطالب فراوانی به آنها بیاموزند .احساس گرایان قادرند آنها را از خیال پردازی دور کنند.منکران احساسات رابطه ای مستقیم بین آنها و حقیقت زندگی برقرارا می کنند.

جلب توجه کنندگان به آنها می فهمانند که قادر نیستند رویاهای خود را تحقق بخشند.

کنترل گرایان :

عاشق کسی میشوند که بتئانندبه او دستور دهند و در راس آنها دوستداران شادی دیگران.با افراد شکاک ارتباط برقرار نمی کنند.

 

دوستداران شادی دیگران :

 

از کنترل گران و کمال گرایان خیلی خوششان می آید.هر کسی را می پذیرند و با او ارتباط بر قرار می کنند.

تفاوت های مرد و زن(با تشکر از سرکار خانم الهام اسکندری)

تفاوتهای زن و مرد :

1-    در حالات و موقعیتهای هیجانی و احساسی :

-         مرد متوسل به اندیشه ورزی و راه حل جویی میشود.

-         ترجیح می دهد پیرامون مساله ای خاص احساسی صحبت کند

 

2-    در تعاملات اجتماعی و بین فردی :

-         مرد تمام هم و غمش این است که استقلال خود را حفظ کرده و به بایسته های خویشتن پایبند است.

-         زن خود را با شبکه دوستانش مرتبط ساخته تلاش می کند که عواطف دوستانش را جریحه دار کند.

3-    در تعاملات جنسی :

-         مرد به جای معاشقه و مغازله ،مقاربت گراست.

-         عمدتا نزدیکیهای احساسی را ترجیح داده و شدیداً به پیشنوازی ، معاشقه و مغازله اهمیت می دهد.

4-    ارتباطات کلامی :

-         مرد از توانایی زنان برخوردار نبوده و بدین علت معمولاً درک و ارتباط غیر کلامی را ترجیح می دهد.

-         سریع الکلام بوده و از طرف مقابلش نیز اینگونه توقع دارد.

5-    چگونگی خشونت :

-         مردگرایش به خشونت فیزیکی دارد

-         زن گرایش به خشونت کلامی دارد.

تقسیم بندی عشق(با تشکر از همکاری سرکار خانم الهام اسکندری)

مثلث عشق اشترنبرگ :

1-    صمیمیت : مولفه هیجانی عشق مشارکت و تفاهم متقابل و حمایت عاطفی را شامی می شود.ایجاد کننده گرما و ارتباط عاطفی است.

2-    شهوت : مولفه انگیزشی عشق و تحریک کننده جاذبه فیزیکی ، میل جنسی و احساس عاشق بودن را در برمیگیرد.

3-    تعهد: مولفه شناختی عشق

 

 

 

(( انواع عشق ))

 

1-  دوست داشتن : (صمیمیت ). احساس ایجاد شدن یک رابطه دوستی عمیق و حقیقی. این احساس گرم بوده وحس نزدیکی را ایجاد می نماید. ولی تعهد دراز مدت ونیز شهوت در آنجایی ندارد.

2-  دلباختگی :(شهوت ).اشتغال ذهنی با شریک ذهنی که ایده آل تلقی شده ، به این حالت عشق در نگاه اول گفته میشود.فقط اگر به کامیابی جنسی منجر نشود دادمه می یابد.

3-    عشق خالی : (تعهد). عشقی است که مدتهای زیادی بذون هیچگونه پیشرفتی ادامه دارد.طرفین آن همانند گذشته ها داد و ستد عاطفی نمی کنند. و فقط بر حسب عادت ، ترس از تغییر یا به خاطر بچه ها با هم زندگی می کنند.

4-  عشق رومانتیک : (شهوت+صمیمیت). عشقی است که بر اساس جاذبه هیجانی و فیزیکی ایجاد میشود.عشاق احساس شهوت متقابل دارند.و حس می کنند می توانند روحا یکی شوند.

5-  عشق رفاقتی : (تعهد+صمیمیت ).عشقی است که برای مدت طولانی در یک رابطه دوستانه و متعهدانه به حیات خود ادامه میدهد.اغلب عشقهای رومانتیک ممکن اس سرانجام به عشق رفاقتی تبدیل شوند.

6-  عشق احمقانه : (تعهد+شهوت).تعهد بر پایه شهوت صرف که به عشق طوفانی معروف است از آنجا که صمیمیت فرصت رشد نمی یابد و شهوت بزودی فروکش می کندهر دو طرف احساس تغییر کرده و مایوس میشوند.عشقشان بسیار کوتاه است.

7-    عشق تمام عیار:(تعهد، شهوت ، صمیمیت)

 

افکار منفی اتومانیک(با تشکر از همکاری سرکار خانم الهام اسکندری)

افکار منفی اتوماتیک (ANT) :

1-  همیشه اندیشی : هرگاه به فکر کلمات مطلقی مانند همیشه ، هرگز ، هیچکس ، همه ، هر زمان یا همه چیز می افتید درگیر اندیشه منفی هستید که به نظر می رسد از یک حادثه واحد و موقتی حادثه ای همیشگی میسازد.

2-    توجه به امر منفی : زمانی مصداق پیدا می کند که شما در هر حادثه تنها به مورد منفی آن توجه می کنید و از کنار جنبه های مثبت بی تفاوت عبور می کنید.

3-    پیش بینی منفی : مشمول شرایطی است که پیش بینی می کنید اتفاق منفی و نا خوشایندی روی خواهد داد.

4-  ذهن خوانی : زمانی مصداق پیدا می کند که فکر می کنید می دانید بون ابنکه دیگران به چه حرفی به شما  زده باشند می دانید که در ذهن آنها چه می گذرد.

5-    احساسی فکر کردن :

زمانی بروز می کند که بدون اینکه بیندیشید احساس منفی خود را درست قبول کنید. فکر کردن با احساسات اغلب با ای واژه شروع میشود" احساس می کنم "

6-احساس گناه : این احساس زمانی دست می دهد که شمااز کلماتی مانند : باید ، نباید ، مجبورم و غیره استفاده می کنید.

7- بر چسب زدن :

هرگاه به خود یا دیگران بر چسب منفی می زنید مانع از آن میشوید که به تصویر نگاه عمیقی بیندازید. از جمله برچسبهای منفی می توان به کلماتی مانند احمق ، مسخره ، متکبر ، بدون مسئولیت اشاره کرد.با بر چسب زدن نمی توانید با مشکلات موجود برخورد منطقی داشته باشید.

8- شخصی سازی : زمانی مصداق پیدا می کند که شما حادثه ای را که هیچ ارتباطی به شما ندارد شخصی ارزیابی کنید باید توجه داشته باشید که شما معمولاٌ نمی دانید چرا حوادث اینگونه اتفاق می افتد و چرا مردم اینگونه رفتار می کنند.از این رو رفتار دیگران را شخصی سازی نکنید.

9- سرزنش : وقتی کسی یا چیزی را سر زنش می کنید و آنها را مسئول حادثه ای که برایتان اتفاق افتاده ارزیابی می نمایید تبدیل به قربانی شرایط میشوید و برای تغییر دادن آن موقعیت کاری نمی توانید بکنید.وقتی دیگران را مسئول حوادث زندگی تان معرفی می کنید نمی توانید برای اصلاح مشکل اقدامی صورت دهید.(از مشکلات یک رابطه )

گزیده ایی از اسکاول شین(2) با تشکر فراوان از همکاری بزرگوارانه سرکار خانم الهام اسکندری

من دین را نفی می کنم در ذهن الهی دین وجود ندارد.پس من به هیچکس مدیون نیستم و هیچ انسانی به من مدیون نیست.

اکنون همه تعهداتم در پر تو لطف الهی و به شیوه ای عالی پرداخت و سر راست شده اند.من همه را مورد محبت و بخشایش قرار می دهم و برای همه برکت می طلبم.

برای فروش یک کالا :

سپاس می گذارم که این .............هم اکنون به شخص یا اشخاصی که خدا می خواهد و به بهایی که خدا صلاح می داند به فروش می رسد تا رضایت کامل آورد.

 

برای مصاحبه ها :

1-    در عرصه معنویت رقابتی در کار نیست.

2-    حق من در حمایت رحمت به من عطا میشود.

3-    من در محبت با جان این شخص و یا اشخاص یگانه ام .خدا حامی منافع و مصالح من است و اکنون خواست خدا از این وضعیت بر خواهد خواست.

برای هدایت :

1-     جان لایتناهی مرا خرد و فرزانگی عطا فرما تا از فرصتهایی که می یابیم نهایت بهره را ببرم.

2-   نگذار کوچکترین امکانی از چشمم مخفی بماند.

3-من همواره در پرتو الهامم.

4-می دانم چه باید بکنم  بی درنگ از رهنمودهای شهودی ام اطاعت می کنم.

 

5-    همه قدرتها به من عطا شده تا شکیبا و افتاده دل باشم.

 

6- چون مشتاقم که آخر از همه باشم اول از همه خواهم شد.

 

7-    اکنون اراده شخصی خود را بر محراب می نهم تا قربانی اراده تو شود.

 

8-اراده تو نه اراده من.طریق تو نه طریق من . به وقت تو نه وقت من.چنین است که آنچه طلبیده ام در یک چشم بر هم زدن انجام پذیرد.درملکوت نکته سر بسته نیست هر آنچه باید بدانم هم اکنون در پر تو لطف الهی بر من فاش میشود.

 

برای حمایت : من در احاطه نور خدا هستم.که هیچ چیز منفی نمی تواند درآن رسوخ کند.

من در نور خدا گام بر می دارم و اهریمنان ترس به نیستی ازلی خود باز می گردند.هیچ چیز با خیر و صلاحم نمی ستیزد .

برای حافظه : در ذهن الهی از دست دادن حافظه وجود ندارد از این رو هر چه را که باید به یاد بیا ورم به یاد می آورم و هر چه را که به خیرو صلاحم نیست فراموش می کنم.

 

برای طرح الهی :

 1-از هر چه که در مشیت الهی زندگی ام نیست دست میشویم و طرح الهی زندگی ام هم اکنون آشکار می شود.

1-     حق الهی من نمی تواند از من گرفته شود.

2-   اکنون ذهن و تن امورم همنواخت با الگوی الهی درونم شکل گرفته اند.

3-جز خدا قدرت دیگری وجود ندارد و این مشیت هم اکنون عیان میگردد.

4-هم اکنون طرح الهی زندگی ام آشکار میشود تا جایی را پر کنم که جز من کسی نمی تواند آن را پر کند.هم اکنون به کارهایی دست می زنم که جز من کسی قادر به انجام آن نیست.

5- هم اکنون به یمن لطف الهی همه درها و دروازه ها برای شادمانیهای نا منتظر گشوده میشوند و خداوند در طرح الهی زندگی ام شتاب می ورزد.

اگر آدمی هماهنگ و شادمان باشد ،سلامت نیز خواهد بودهر مرضی ناشی ازگناه یا تخلف از قانون معنویت است.

خشم و نفرت و انزجار و بدخواهی و ترس و هر چه از این دست است بافته های تن را پاره پاره و خون را مسموم می کند.

برای سلامت :

 1-من خستگی ام را نفی نمی کنم چون از هیچ چیز خسته نمی شوم.

1-    من در سعادت ابدی و شگفتیهای زیبا و شادمانیهای سحر آمیز زندگی کنم.

2-    تن من تن نور است بی زمان و خستگی ناپذیر. بی تولد و بی مرگ.4-

3-     زمان و مکان از میان بر خواسته اند

4-    من بی تولد و بی مرگ در اکنون اعجاب انگیز زندگی میکنم. من با آن یگانه یگانه ام.

5-    تو در من چنینی : شادمانی ابدی ، جوانی ابدی ، دولت ابدی ، سلامت ابدی ، محبت ابدی، حیات ابدی .

6-    من یک هستی معنوی هستم.تن من در منتهای کمال آفریده به سیما و شبیه او.

7-    برای سلامت تابناکم سپاس می گذارم.

برای سلامت دیدگان :

1-     چشمانم منور به نور الهی است و صاحب دیده جانم.

2-   به روشنی میبینم که مانعی بر سر راهم نیست.و به مراد دل خودرسیده ام.

3-من صاحب بصیرت و دیدگان نافذ جانم . فراسوی موانع ظاهری را می نگرم و به روشنی وقوع معجزه را می بینم.

4-برای بینایی بی نظیر خود سپاس می گذارم در هر چهره ای خدا را می بینم و در هر وضعیتی نیکویی را.

5- من صاحب دیدگان شفاف و نافذ جان هستم.و به بالا و پایین و پیرامون خود می نگرم.زیرا خیر و صلاحم از شمال و جنوب و شرق و غرب به سویم می آید.

6-  دیدگانم دیدگان خداست بی نظیر و بی همتا .تابان از نور خدا که بر راهم می تابد. به روشنی میبینم که شیری بر سر راهم نیست تنها و فرشتگانند و ناجیان برکتهای بی پایان.

برای شفای هر بیماری :

خوراک راستین خود را از روح و جانم میستانم یاخته های تنم سر شار از نور است . برای سلامت کامل و شادمانی تابناک و بی کرانم سپاس می گذارم.

برای سلامت گوش : گوش من گوش جان است.هم اکنون نور خدا به آن می تابد تا هر عیب و نقصی را درمان و ناپدید کند.

من به روشنی صدای الهام و شهود را میشنوم و بی درنگ از آن اطاعت می کنم.من به وضوح بشارت های خوش شادمانی عظیم را می شنوم.

برای روماتیسم :

هم اکنون جریان نور الهی در هوشیاری من هر چه فکر اسیدی را از میان می برد.من همه را دوست دارم و همه دوستم دارند.برای سلامت کامل و شادمانی درخشانم سپاس می گذارم.

برای امراض قلبی :

1-    قلب من اندیشه ایست کامل در ذهن الهی و هم اکنون در جایگاه درست قرار دارد و به کار درست خود سر گرم است.

2-    دل من دلی ست شاد و بی باک و مهر آمیز

3-    نور خدا بر یاخته های تنم می تابد و برای سلامت تابناکم سپاسگذارم.

برای سفر :

 من برای این سفر که به مشیت الهی صورت می گیرد و همه جزئیات و هزینه آن به اراده قادر مطلق تعیین و تامین میشود سپاس می گذارم.

کار خدا حرف نداردهمیشه در منتهای کمال است و هم اکنون ظاهر میشود.

از ظواهر امور نمی رنجم به خدا توکل می کنم و او هم اکنون مراد دل مرا به من می دهد.

راه را بر من آشکار کن بگذار برکتی را که تو به من عطا کرده ای به چشم ببینم.

آنچه جوییای آنم هم اکنون جویای من است.

تو در من تکمیل و تکامل و کمالی چون طلبیده ام باید بستانم.

در مخفی توفیق :

برای هر انسانی توفیقی هست هر چند که انگار این توفیق در پس در ، یا دیواری پنهان شده است.اغلب این حصار حصار نفرت است نفرات از کسی یا نفرت از اوضاع و شرایطی ، راه خیر و خوشی را مسدود می کند.

برای خنثی کردن اشک و نفرت : اکنون خدا نه تنها آنچه را که برای دیگران کرده بلکه بیش از آن را نیز برایم می کند.

راز موفقیت این است که آنچه را انجام می دهید برای دیگران جالب توجیه کنیدخود علاقه مند باشید دیگران نیز علاقه مند خواهند شد.

با صحبت کردن در باره کارهایت همه نیرویت را هدر می دهی درباره کار و بارت با افراد خانواده ات حرف نزن سکوت طلاست.

معمولا حالتی خوشایند یا یک لبخند ، در مخفی توفیق را می گشاید.

تنها آن چیزهایی را به خود جذب می کنید که بی نهایت به آن می اندیشید.

حصارهای تنگدستی و تاخیر هم اکنون فرو می ریزند ور در پرتو لطف الهی به" ارض موعود" خود وارد میشوم.

ترس از قانون کارها ابتدای حکمت است. (نه ترس از خداوند) هرگاه بدانیم هر آنچه بفرستیم به خودمان باز می گردد تازه آنگاه شروع می کنیم به ترسیدن از بمرنگهای خودمان.

هیچ کس به آدمی نمیدهد مگر خود او و هیچکس از آدمی چیزی دریغ نمی دارد مگر خود او. بازی زندگی یک بازی انفرادی است اگر خودتان عوض شوید همه اوضاع و شرایط عوض خواهد شد.

به هر چه توجه می کنید با آن یکی میشوید.پس اگر مدام متوجه مصائب و شکستها باشید، با شکستها و مصائب روبرو میشوید.

قانون تدارک در هر دو جهت کار می کند.اگر برای آنچه که از می ترسید یا نمی پسندید تدارک میبینید همان را به سوی خود جذب خواهید کرد: از زبان مردم میشنویم باید پولی برای روز بیماری کنار بگذارم یا برای روز مبادا بس اندار می کنم.

من قانون گردآوری را فرا می خوانم. روزی از جانب خداست و هم اکنون در پر تو فیض فرم می بارد و انبوه می گردد.

از زبان مردم میشنویم که" باید منتظر بدتر از اینها باشیم" یا اینکه" تازه از این بدتر هم خواهد شد"بی خبر از اینکه با به زبان آوردن چنین کلماتی خود به استقبال بدتر از اینها می روند.

انتظارتان را عوض کنید تا اوضاع و شرایط عوض شود.

به ویترین مغازه ها نگاه کنید تا با آنچه دوست دارید رابطه ای صمیمانه برقرار کنید یعنی در تموج یا طیف آنها قرار بگیرید.

اگر راهها و چاره ها را به خدا بسپارید هر خیرو خوشی به ظاهر محالی را می توانید از او انتظار داشته باشید. اما هرگز برای خداتعیین تکلیف نکنید.یعنی نگویید از کدام راه می خواهید به خواسته خود برسید.یا از خود نپرسید آیا واقعاً ممکن است .

کارکرد قانون امید و انظار را در خرافات می بینیم . اگراز زیر نردبانی بگذرید و فکر کنید که برایتان بداقبالی می آورد بی تردید بد اقبالی خواهد آورد.نردبان کاملا معصوم است بد اقبالی تنها به این دلیل می آید که خودتان انتظارش را داشته اید.

من در انتظار غیر منتظره ام. و خیرو صلاح شکوهمندم هم اکنون به سرانجام خواهد رسید.

بازوی بلند خدا انسانها و اوضاع و شرایط را در بر می گیرد تا وضعیت را در کف اختیار خود گیرد و از منافع و مصالحم حمایت کند.

پیشترفت در معنویت یعنی اینکه آدمی بتواند خاموش بر جا ماند یا خود را کنار بکشد تا خرد لایتناهی بار او را سبک گرداند و پیکارش را به پیروزی برساند.

امروز روز خوش اقبالی حیریت انگیز من است.

دعا تلفن شماست به خدا و شهود تلفن خداست به شما

این وضعیت را به خدا میسپارم تا به آن سرو سامان ببخشد.

شاید همیشه نتوانیم اندیشه هایمان را مهار کنیم اما کلام خود را می توانیم در اختیار گیریم.تکرار بر ذهن نیمه هوشیار اثر می گذارد و آنگاه بر موقیت تسلط می یابیم.

اگر از مشکلات خود بگریزم آنها ما را تعقیب خواهند کرد.

وقتی که دیگر از هیچ چیز آزرده نشدید ناراحتی های برونی هم ناپدید می شوند.

اندیشه های خود را عوض کنید تا در یک چشم بر هم زدن همه اوضاع و شرایطتان عوض شود.زیرا جهان شما تبلور آرمانها و کلام خودتان است.

آنکه از بخت خود گلایه کند به ملکوت نعمت در نمی آید.

" من بنده خداوندم و ارباب دولتمندم هم اکنون همه ثروتش را به پای من می ریزد.من بنده خداوند هستم .همه چیز دست به دست هم می دهد تا راه را برایم بگشاید.

همه دارو ندار خود را دور نیندازید منتها به آنها متکی نباشید به خزانه عینی خود تکیه کنید یعنی به خزانه خیال.

طلب خداوند یعنی آدمی باید نخستین گام را بردارد و حرکت را آغاز کند .

اما راههای طلب خداوند عبارتند از : تکرار عبارتهای تاکیدی ، امید و انتظار و تدارک دیدن و آماده شدن برای خیر و خوشی خود.

در این باره اندیشه نکنید که چگونه خیر و صلاحتان می تواند انجام پذیرد. که پیشاپیش در عرصه غیبی حاجت خود را ستانده اید.

خرد لایتناهی با رهنمودی مشخص هدایتم کن تا بفهمم چه باید بکنم.

یک خوشی غیر منتظره پیش می آید تا آرزوی به ظاهر محالم هم اکنون برآورده شود.

بازوی بلند خدا مردمان و شرایط را در بر میگیرد و اوضاع را مهار می کند تا از منافع و مصالحم حمایت کند.

تا حد امکان هر چه کمتر درباره کارهای خود صحبت کنید آن هم تنها با کسانی که به شما دلگرمی و الهام می بخشند.

حال به مشکل خود بیندیشید و یقین بدانید که خرد لایتناهی " راه " انجام آن را می داند.زیرا پیش از آنکه بخوانید او پاسخ خواهد داد.

نفوذ کلام

چشمداشت طفلی کوچک را داشته باش تا دعاهایت مستجاب شوند.کودک با امیدی شاد و معصومانه در انتظار اسباب بازی شب عیدش می ماند.

همین که استدلال از در داخل شود شهود از پنجره خارج میشود.ذهن استدلالی باید یکسر رها شود. اگر به احکام معنویت توکل کنید خواسته هایتان برآورده خواهد شد.

براستی که انسان تنها، قربانی شرایط است اما اگر به قدرت خدا بپیوندد هیچ چیز برایش نا میسر نخواهد بود.

خداوند : چنان عمل کن که گویی در حضورت هستم و یقین بدار که با تو خواهم بود.

از شرایطی که آزرده نشوید سنگینی خود را ازدست می دهد.

فرض کنیم مشکل شما تنگدستی و                نیازتان فوری.به این قدرت الهی که در درون خودتان است بپیوندید و برای فوران نعمتی که بی درنگ در اختیارتان قرار خواهد گرفت سپاس بگذارید.

زمانیکه به این اعتقاد راسخ رسیده باشید که قدرت خدا تنها قدرت است و مشیت او تنها مشیت می توانید خود خویشتن را شفا بخشید.

ما نمی توانیم برکتی را از خرد لایتناهی بستانیم.برکت باید به صورت هدیه به ما عطا شود.تنها نفش آدمی آن است که دریافت کننده ای شکر گذار باشد.

بیشتر مردم زیادی تلاش می کنند.به جای آینکه بار خود را بدست خدا بسپارند خود آن را حمل می کنند.پس اکنون کنار بایستید و نجات خداوند را مشاهده کنید.تو در این جنگ با جنگیدن به ظفر خواهی رسید.آن را تماماٌ به خدا بسپار تا برایت به انجام برساندش.

قوی باش و نترس ، پیوستگی خود را با منبع راستین قدرت از دست می دهید.ترس یعنی ایمان انحراف یافته.ایمان وارانه.وقتی هراسانید آنچه را که از آن بیم دارید به سوی خود میکشانید.

ترسی که بیش از سایر ترسها بر انسان چیره میشود ترس از دست دادن است .چه بسیارند کسانی که به دلیل ترس از دست دادن ، عزیزترین موهبت زندگیشان را مفت باخته اند.

توکل ، یعنی توازن خود را حفظ کردن ، و از سر راه کنار رفتن.

خداوند نور نجات من است .از که بترسم ؟ خداوند منجی جان من است. از که هراسان شوم؟

" تو مرا از دشمنانم حکیم تر گردانیده ای.

روزی من از جانب خدا می رسد و هم اکنون چون قارچ یک شبه می روید.

 

خدا قدر مرا می داند.پس انسانها نیز قدر مرا می دانند.هیچ چیز نمی تواند در مشیت الهی کامیابی ام مداخله کند.

کسی که با خدا همراه است شکست ناپذیر میشود.

قدرت شکست ناپذیر خدا هر مانعی را از سر راهم بر می دارد.تا سوار بر موجها به عرض موعود خود برسم.

فقط آن را می خواهم که خدا برایم می خواهد فقط آن حق الهی را می طلبم که خرد لایتناهی به یمن لطف الهی و به طرزی عالی برایم اراده کرده است.

در زندگی هیچ رویدادی دعوت نشده به سراغتان نمی آید.

اگر هنوز به مرادهای دل خود نرسیده اید نادرست طلبیده اید .یعنی" درست دعا نکرده اید"

زیرا دعای تو همانگونه برآورده میشود که بر زبان تو جاری شده است.آرزوهای ملال انگیز آدمی به گونه ای ملال انگیز برآورده میشوند.و خواسته های بیصبرانه اش ندتها به تعویق ما افتند.یا به شیوهای خوشنت بار تحقق می یابند.

فرض کنیم از تنگدستی و زندگی در محیطی کوچک و فقیرانه یا هر گونه محدودیت و تنگنا بیزارید و با تمام وجود می گویید: ای کاش من نیز در خانه ای بزرگ و زیبا زندگی میکردم.چه بسا چندی نیز بگذرد که به عنوان سرایدار خود را در خانه ای بزرگ و زیبا ببیند اما خود از این خوان نعمت بی نصیب باشد.

با هر چه هم نوا شوید به همان می پیوندید

با هر چه هم نوا شوید به همان می پیوندید.اگر با بی  عدالتی و نفرت روبرو شوید با هر گامی که بر می دارید با بی عدالتی و نفرت  روبرو میشوید.آنگاه به فکر فرو میروید که چه دنیای سخت و ظالمی است که همه بر خود شما جبهه گرفته اند.

ملامتگران همواره مورد ملامت قرار میگیرند زیرا آنها در طیف یا جو انتقاد زندگی می کنند.ضمناٌ روماتیسم نیز دارند.چون اندیشه های اسیدی در خون اسید تولید می کند که درد مفاصل می آورد.

هرگاه که درون فرد به جوش می آید برونش نیز جوش میزند.ناراحتی جلدی نشانه این است که یکی توی جلدتان رفته است.یعنی کسی شما را برانگیخته یا به خشم آورده است.