خلاصه کتاب انواع مردان2

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:FA;}

نسل پسران:

آپولو و هرمس پسران مورد علاقه ی زئوس بودند (این دو نیز مانند زئوس از احساسات و عواطف فاصله دارند، در قلمرو ذهن زندگی می کنند و به کلمات، مذاکره، دنیای تجارت و حل و فصل مشاجرات علاقه دارند. هر دوی آنها از هرگونه درگیری فیزیکی دور باقی ماندند و هیچ کدام از آنها ازدواج نکردند) و آرس و هفایستوس توسط زئوس طرد شده بودند (از ذهن و کلام خود استفاده نکردند. هر دوی آنها خود را با فعالیت های فیزیکی نشان داده اند و منبع انگیزه بخش برای انها احساسات و عواطف بوده است. آرس با خشم و وفاداری می جنگد. هفایستوس احساساتش را صرف چیزهایی که می سازد، می کند. از کمی اعتماد به نفس رنج می برند. هر دوی اینها پسران هرا هستند، مادری تحقیر شده، خشمگین و ناتوان. با موفق بودن در دنیای پدر سالار مشکل دارند). وضع دیونوسوس هم به همین شکل بود (تنها کهن الگوی مردی است که ترجیح می دهد با زن ها باشد و زن ها در اسطوره شناسی او نقش دارند. معمولا نادیده گرفته می شود). دیدگاه "قبول یا طرد" بخش هایی از وجودمان، توسط فرهنگ و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم، شکل می گیرد.

 

آپولو: فرمانروای خورشید، کمانگیر، قانون گذار و پسر محبوب. تمام زیبایی ها، زیبایی هنری، موسیقی، شعر، جوانی، عقل و تعادل، همگی در آپولو جمع شده است. به تمامی این ها نظم و قانون را هم اضافه کنید. آپولو هر چیز را که بیش از اندازه نزدیک است، رد می کند، گرفتار شدن در هر چیزی، نگاه های ذوب کننده، درهم فرو رفتن، بی خودی عرفانی و لذت آن.

نوع دیدگاه هایش او را در دنیای پدر سالارانه به موفقیت می رساند. او در قلمرو آسمان، ذهن و اراده، راحت است.

بعد از زئوس مهمترین فرمانرواست. او فرمانروای خورشید و هنر (به ویژه موسیقی) است. او به پیشگویی می پردازد و در تیراندازی و کمان گیری مهارت دارد. او قانون گذار و مجازات کننده ی بدکاران است، اثرگذاری داروها از اوست. مجازات های آپولو می تواند وحشیانه و کینه توزانه باشد. برادر دو قلوی آرتمیس (فرمانروای شکار و ماه) است (کمان و تیرهای آپولو از جنس طلا بودند و خود او هم فرمانروای خورشید طلایی رنگ بود. کمان آرتمیس نقره ای و به رنگ ماه بود). آپولو روز هفتم ماه زیر درخت نخلی به دنیا آمد. عدد هفت به همین دلیل برای او مهم است. آپولو در معبد دلفی بود. دلفی به معنای زهدان است و گفته می شود معبد دلفی زهدان یا ناف زمین و به عبارتی دیگر مرکز جهان بوده است. در اندرونی این معبد آرامگاه دیونوسوس قرار داشت.

شعارهای مورد علاقه ی او "خودت را بشناس" و "زیاده روی نکن" است. آپولو شخصیتی را نمایش می دهد که خواهان توضیحاتی روشن است، دوست دارد در مهارت های مختلف به استادی برسد، نظم و هماهنگی برایش ارزش دارد و ترجیح می دهد به سطح توجه کند تا عمق. بیشتر دوست دارد فکر کند تا این که احساس خود را به کار بیندازد، از راه دور نظاره گر باشد تا نزدیک و ارزیابی هایی عینی داشته باشد تا درک شهودی. مهارت در کمانگیری به اراده، تمرین و استعداد نیاز دارد. ذهن آپولویی با منطق و سادگی با دنیای عینی ارتباط برقرار می کند. منطق علت و معلول همان برنامه ریزی ای است که از ابتدا در ذهن او جای گرفته است. کودکی که می داند چه می خواهد و برای رسیدن به چیزی که می خواهد تلاش می کند، از طبیعتی آپولویی پیروی می کند. هدف گیری مهارتی است که به درکی روشن از آینده نیاز دارد. او می داند که می خواهد کجا برود، چه کاری بکند و چه چیزی را به دست بیاورد. او اهل رویابافی نیست. هدف های او همگی واقعی هستند و باید برای رسیدن به آنها تلاش کند. احتمالا در دبیرستان و دانشگاه کهن الگوی آپولو به شکلی برجسته خودنمایی می کند. در مردان جوانی که به دنبال موفقیت هستند و هنوز به دلیل از دست دادن فرصت ها آسیب ندیده اند، این کهن الگو به شکلی روشن وجود دارد. مردان خوش چهره که سر و وضع مناسب و جذابی دارند، نمره هایی خوب می گیرند، در هنر سررشته دارند، در ورزش پیشرو هستند و احتمالا در هر کاری که می کنند جزو نفرات اول هستند، مردانی هستند که کهن الگوی آپولو در وجود آنها بیدار و فعال است. معمولا از دردهای دیگران فاصله می گیرند و همین نکته باعث می شود از احساسات خود نیز دور باقی بمانند. موسیقی آپولو شفاف و خالص بود. این درست برخلاف موسیقی دیونوسوسی است که در آن شادی و هیجان به گوش می رسد. موسیقی آپولویی به نت های شفاف و خلوص اهمیت می دهد. این در واقع نوعی ریاضی عالی است که به شکل موسیقی، هماهنگی را به همراه می آورد مانند موسیقی کلاسیک باخ. کهن الگوی نگهدارنده ی قانون و موسیقی دان هر دو نشان دهنده ی غریزه ی دوستدار نظم در آپولوست. آپولو با دیدن بی نظمی و ناهماهنگی یا رفتارهای هیجانی و احساسی ناراحت می شود. ایده آل گراهایی که به دنبال ایجاد نظم و آرامش و حکومت قانون در اجتماع هستند تا عدالت و انصاف را حکم فرما کنند، بدون شک از کهن الگوی آپولوی وجود خود پیروی می کنند. اعضای هیئت منصفه یدادگاه ها و افسران نیروهای ایجاد نظم نیز درست مانند موسیقیدان ها، این غریزه ی آپولویی را در وجودشان دنبال می کنند. در آینده زندگی می کند. قادر است مشکلات روابط و زندگی خود را به عنوان درس هایی معنوی ببیند. توانایی دیدن تجربه ها به صورت منطقی یا تجربه هایی معنوی و فاصله گرفتن با واکنش های احساسی و هیجانی به صورت بخشی از کهن الگوی آپولو درآمده است. آپولو باعث می شود مردها بتوانند در فعالیتهای تیمی شرکت کنند. او می تواند نقش جانشین و نفر دوم را به خوبی ایفا کند. می تواند به راحتی با زنان با استعداد کار کند یا با آنها رقابت کند. او از احساسات و هیجانها به دور است. فردی محتاط ایت و دوست ندارد دیگران او را در جایگاه رئیس ببینند. هرگز مثل قهرمان ها عمل نمی کند. به خصوص هرگز مانند دیگر افراد همزمان خود وارد جنگ های دو نفره در نبرد تروی نمی شود. آپولو به احتیاط ارزش می دهد، از خطر دوری می کند، درگیر احساسات نمی شود و ترجیح می دهد فقط تماشاگر باقی بماند.

پرورش آپولو: در فرهنگ پدر سالار ویژگی های آپولویی از کودکی در پسران پرورش داده می شود. از دوران پیش از کودکستان از کودکان خواسته می شود که فکر کنند و پاسخ هایی منطقی بدهند. علت و معلول دائما در کتاب های درسی و در زندگی تکرار می شود. نمرات خوب امروز یعنی داشتن شغلی خوب در فردا. برای پرورش ویژگی های آپولویی ممکن است فرد نیاز به کمک داشته باشد تا یاد بگیرد چگونه زمان، پول و وظایف خود را مدیریت کند. در قلمرو آپولو، تحصیلات و تمرین به موفقیت منجر می شود.

مرد آپولو: مردی که کهن الگوی آپولو در او بیدار شده، به راحتی در این جهان زندگی می کند. او ویژگی هایی دارد که به سادگی تایید و توجه دیگران را جلب می کند و باعث موففیتش می شود. با وجود این در زندگی درونی و روابط، ممکن است مشکلات و نقص هایی داشته باشد.

سال های کودکی: به شادی میل دارد. فردی است برون گرا و کنجکاو که از دنیای اطراف لذت می برد. او علاقه مند است بداند دیگران که هستند و هر چیزی چگونه ساخته شده است. او دوست دارد نام هر چیزی را بداند، خیلی اهل رویابافی نیست، دوستان خیالی ندارد و از موجودات خیالی نمی ترسد. او در کودکستان یکی از کودکانی است که در بده بستان های گروهی شرکت دارد. معمولا دیگران دوست دارند او بهترین دوست شان باشد، اما دوست صمیمی و نزدیکی ندارد. در ورزش های گروهی یا بهترین است یا یکی از بهترین هاست. به نظر می رسد که ساعتی درونی دارد و می داند چه کاری برای امروز و چه کاری برای فردا مناسب است. همیشه رک و روراست است.

پدر و مادر:مادران پسران آپولویی از به دنیا آوردن چنین پسری خوشحال و راضی اند، چون بعدها دستاوردهای او را به خود نسبت می دهند و به این دستاوردها افتخار می کنند. پسر آپولویی به خاطر شباهت زیاد و یکی بودن با پدر مورد تایید اوست. او آینه ی تمام نمای پدر و مادر و ارزش های مورد علاقه ی آنهاست. در سایه ی توجهات پدر و مادر خود زندگی و رشد می کند. این ها ویژگی های سنتی پسر آپولویی است، به ویژه اگر او اولین فرزند خانواده در فرهنگ های پدر سالارانه باشد. ممکن است برای پیروز شدن فشار زیادی را تحمل کند. نیاز به برنده شدن برای رسیدن به محبت پدر و مادر باعث می شود اضطراب و تنش نیز به مشکلات او افزوده شود.

بلوغ و نوجوانی: اگر تنش و اضطراب توان او را نکاهد، به خوبی می تواند به هدف هایی که برای خود تعیین کرده برسد. نمرات خوب، جایزه های مختلف و بورس تحصیلی همگی چیزهایی است که آپولوی نوجوان به آن می رسد. وظایف نیمه اول زندگی که عبارت اند از موفقیت در دنیای کار با خواست آپولو برای نفر اول بودن مطابقت دارد و معمولا نیمه ی اول زندگی برای مردان آپولویی روان و راحت است. بلوغ برای پسر آپولویی زمان عصیان و نافرمانی نیست و دیگران چنین نشانه هایی را در پسران آپولویی نمی بینند.

دنیای کار: در دنیای کار کاملا پیشرو و موفق است. او به راحتی در کار خود به شکلی عالی عمل می کند، چون توانایی دارد هر زمان روی یک کار تمرکز کند تا آن را به بهترین شکل به اتمام برساند. به دلیل این که او فردی واقع گراست، هدف های واقعی دارد و می تواند مطابق برنامه ریزی هایش گام به گام به سوی این هدف ها حرکت کند. پزشکی و حقوق. آنها توانایی دارند روابطی دوستانه و همزمان پر از رقابت با همکاران شان ایجاد کنند. زنانی با شخصیت آتنا و آرتمیس می توانند مانند مردان آپولویی هدف گراهای خوبی باشند. معمولا در دنیای کار نمی توانند نفر اول باشند، چون مانند زئوسی ها توانایی جمع کردن همه ی موارد زیر با هم را ندارند: قدرت، پول، اراده و بی رحمی زئوسی ها.

روابط زنان: معمولا جذب زن های مستقل، بالیاقت و جذاب می شوند. معمولا روابط آنها با هم چاشنی رقابتی نیز دارد. مرد آپولویی در ذهن خود زندگی می کند و چندان درگیر عشق و عواطف نمی شود. ممکن است زن ها به سادگی او را برادر خود بدانند. خواهر رقیب آپولو باید مراقب یک بخش از شخصیت آپولو باشد. کینه و انتقام جویی ویژگی هایی است که می تواند در آپولو نهان باشد.

روابط با مردان: معمولا خیلی راحت با مردان دیگر ارتباط برقرار می کنند. به دنبال ارتباط با مردان مسنی هستند که در جایگاه اقتدار قرار دارند و معمولا استاد یا مربی ای در این جایگاه دارند. آنها با بده بستان های مرسوم در روابط راحت اند، استعداد مذاکره دارند و به قول های خود وفا دارند. دوست دارند مورد متوجه دیگران باشند. تنهایی را نمی پسندند و معمولا به اندازه ی کافی برای دیگران جا دارند.

روابط نزدیک: خیلی اهل عشق نیست. تا زمانی که زنی عاشق او نشود، به سادگی وارد روابط طولانی و نزدیک نمی شود.

ازدواج: مرد آپولویی برای ازدواج مناسب است. ازدواج برای آنها مثل وارد شدن به دانشگاه و شروع کاری جدید است. عشق و علاقه، هنگام ازدواج مواردی نیست که آنها براساس آن تصمیم گیری کنند. آنها به دنبال این هستند که جفتی مناسب و هماهنگ با خود پیدا کنند. معمولا در متن ازدواج و طول زندگی حضور دارند، به ویژه اگر همسر آنها زنی منطقی مانند آتنا باشد. در این صورت هر دوی آنها در این ازدواج راحت هستند و هر یک برنامه و هدف های دیگری را درک می کند. اگر مرد آپولویی با زنی احساساتی ازدواج کند که محبت و احساس برای او مهم تر از امنیت در رابطه باشد، در این صورت ازدواج آنها ازدواجی مناسب نخواهد بود. زن آفرودیتی لطیف و در لحظه است و خیلی زیاد به هدف های بلندمدت اهمیت نمی دهد. مرد آپولویی در ازدواجی که احساس و هیجان زیاد وجود ندارد، موفق است.

فرزندان: مردان آپولویی معمولا یا پدران خوبی هستند یا پدرانی بی تفاوت اند. فاصله با فرزندان، بزرگ ترین مشکل آنهاست. آنها هرگز فرزندان خود را نوازش می کنند.

میان سالی: سال های میانی زندگی مردان آپولویی با بحران همراه است. آنها از نظر احساسی با خانواده ی خود فاصله دارند. معمولا در این دوره افسردگی به سراغ آنها می آید. مرد آپولویی ممکن است در این دوره احساس کند که به عنوان یک پدر، شکست خورده است.

سال های پایانی: مرد آپولویی با دوراندیشی خود نگاهی اقتصادی به بازنشستگی دارد.

مشکلات روان شناختی: با احساسات شان بیگانه اند و از آنها فاصله دارند. آنها هم چنین در ارتباط برقرار کردن مشکل دارند و نمی توانند به سادگی با دیگران صمیمی شوند. مغرور و خودپسندند و دوست دارند از دیگران پنهان شوند. 1- فاصله ی احساسی: در هیچ کاری درگیر نمی شود و همیشه فاصله ی خود را حفظ می کند. به شکل مستقیم درباره ی احساساتش سخن نمی گوید و همین برای او مشکل ساز می شود. جالب است کهن الگوی شفافیت و مردی که می تواند واضح و دقیق حرف بزند، این قدر درباره ی احساساتش کم حرف می زند و درک چیزهایی که درباره ی خود می گوید تا این اندازه سخت است. 2- عاشق طرد شده: او از مسولیت پذیرترین فرمانرواهاست. او به فضایل اخلاقی اهمیت می دهد. در عشق ناموفق است. آپولو به اشتباه گمان می کرد عشق چیزی است که می تواند در ازای دادن هدیه و معامله های این چنین، دریافت شود. زنانی که درخواست روابطی عاشقانه، عمیق و احساسی دارند، مردان آپولویی را طرد می کنند. مردان آپولویی بیشتر دنبال احترام و تحسین هستند تا عشق و علاقه. 3- خودشیفتگی: مرد آپولویی که از هرگونه احساسی به دور است در فرهنگی پدر سالارانه زندگی می کند و در نظر او مردان برای مراقبت از دیگران آفریده نشده اند و نباید اهل احساسات باشند. او بیشتر به دنبال شرکت در رقابت های مختلف و رسیدن به قدرت است. اگر خانواده ی مرد آپولویی این نظرات او را تایید کنند، زمینه ی لازم برای خودشیفته شدن او پدید می آید، به ویژه اگر او باهوش و خوش چهره باشد. 4- بی رحمی و تنبیه. 5- زهر: از نظر روان شناسی این تیرهای زهرآگین، همان کلمات تیز و ناراحت کننده ای هستند که از دهان مرد آپولویی بیرون می آیند و هدفی جز زخمی کردن دیگران ندارند. هنگامی که مرد معتدل آپولویی احساسات خود را رها می کند، آنچه دیده می شود احساساتی بدوی و غیرمنطقی است. او به ماری سمی تبدیل می شود که می تواند هر کسی را نیش بزند. اگر چه او ممکن است به افراد زیادی صدمه بزند، اما آنچه بیش از همه در معرض آسیب است، وجه مثبت وجود خود اوست. 6- غرور: مرد آپولویی که روزی پسری با موهای طلایی بود، حالا زندگی ای پر از موفقیت دارد و ممکن است گمان کند می تواند هر کاری که دوست دارد انجام بدهد. این طرز فکر ممکن است به نتایجی ویران کننده منجر شود. او مغرور شده و فراموش کرده که انسانی با توانایی های محدود است. هنگامی که موفقیت پس از موفقیت نصیب مردان آپولویی می شود، گمان می کنند که می توانند هر کاری را که دوست دارند انجام بدهند.

مشکلات دیگران: برای زنانی که مردان آپولویی را دوست دارند، مشکلاتی به وجود می آید. شکل ظاهری رابطه برای مردان آپولویی معمولا مهم تر از عمق و صمیمیت رابطه است. خیلی به دل اهمیت نمی دهند و بیشتر درگیر سر و ذهن هستند. دوست داشتن مردان آپولویی در هر حال کاری است دشوار و تا زمانی که مرد آپولویی رشد نکند و ویژگی های این کهن الگو در او کمرنگ نشود، این دشواری وحجود خواهد داشت. مرد آپولویی اخلاقی خوب دارد، وفادار است و حتی در امور خانه به همسرش کمک می کند. او در چشم دیگران مردی خوب و موفق است. بسیاری از زنانی که با مردان آپولویی ازدواج می کنند، خود را خوشبخت می دانند. اما اگر این زن خواهان روابطی عمیق تر و احساسی تر باشد زندگی برای او سخت می شود.

راه های رشد: وظیفه ی مرد آپولویی رشد کردن و فراتر رفتن از ذهن منطقی است. باید با دنیای احساسات در وجودش آشنا شود. حتی ممکن است لازم باشد یاد بگیرد که چگونه متواضع و فروتن باشد. 1- فضای کافی برای دیونوسوس: اگر مرد آپولویی هم می خواهد رشد کند، باید برای کهن الگوی دیونوسوس فضای کافی در روانش فراهم کند. کهن الگوی آپولو که به روشنی فکر می کند و واقع بین است، نماد بخش چپ مغز است. فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت، با گفتن این جمله که "فکر می کنم، پس هستم"، به طور خلاصه هویت کهن الگوی آپولو را بیان کرده است. او باید دنبال فرصت هایی باشد تا در لحظه زندگی کند، با احساساتش آشنا شود و حتی به خیال پردازی های درونی مشغول شود. در این حالت است که دیونوسوس در او بیدار و فعال خواهد شد. برای بسیاری از مردان آپولویی دسترسی آسان به دیونوسوس از طریق موسیقی امکان پذیر است. 2- آزاد کردن انرژی های زنانه ی درونی: این باور مردان آپولویی که "باید روی زنان تسلط داشت"، به خوبی نشان می دهد که با انرژی های زنانه ی درون خود چه می کنند. این انر/زی های زنانه را "آنیما" می نامند. آنیما همان بخش زنانه ی وجود هر مرد است که به وادی احساس و روابط مربوط می شود. آنیما به ظرفیت مردان برای عواطف، دریافت و صمیمیت مربوط می شود. رهایی آنیما، با بها دادن به احساس های زنانه ممکن می شود و به مرد آپولویی اجازه می دهد به احساس های خود و دیگران احترام بگذارد. معمولا مردان آپولویی با اهمیت ندادن یه احساست دیگران موجب آزار آنها می شوند. اگر چنین مردی بتواند درباره ی احساسات دیگران چیزهایی یاد بگیرد و به احساسات دیگران گوش بدهد، احتمال رهایی بخش زنانه ی درونی اش زیاد و زیادتر می شود. 3- یاد گرفتن فروتنی: چنین مردانی به خاطر موفقیت هایی که داشته اند خود را افرادی معتبر می دانند و مغرور هستند. آنها به سادگی دیگران را به خاطر نرسیدن به موفقیت های مختلف مسخره می کنند و اصلا به شرایط دیگران توجه نمی کنند. معمولا نمی توانند خود را جای دیگران بگذارند. تا زمانی که شکست و اندوه را تجربه نکنندف نمی توانند موقعیت دیگران را درک کنند. 4- عشق به عنوان انگیزه: مرد آپولویی بیش از نیمی از زندگی خود را در بی خبری از این سوال سپری می کند که آیا به کاری که انجام می دهد علاقه مند است یا خیر. هنگامی که مرد آپولویی تصمیم هایی براساس عشق می گیرد، از کهن آلگوی آپولو فراتر رفته و رشد کرده است. کهن الگوی آپولو فقط براساس منطق تصمیم می گیرد. هنگامی که مرد آپولویی از دل خود پیروی می کند، متوجه می شود که انسان جایزالخطاست و به این ترتیب به راحتی می تواند وارد دنیای ناشناخته ها شود و ریسک کند.

 

هرمس: پیام آور و راهنکای روح ها، انتقال دهنده ی پیام ها، حقه باز، مسافر.

او فرمانروای رویدادهای غیر منتظره، خوش شانسی، حتی تصادف و همزمانی است. این هرمس است که حرکت، جریان و شروعی دوباره را به ارمغان می آورد. استاد ابتکار و خلاقیت است، زیبایی و شکوه را دوست دارد و عاشق شب، رویا و خوابیدن است. در حرکاتش سریع است، ذهنی چابک دارد، روان و ساده سخن می گوید، مرزها برایش اهمیتی ندارند و به سادگی می تواند از سطحی به سطح دیگر برود.

کهن الگوی هرمس ویژگی هایی مثبت و منفی دارد. نوآوری، ظرفیت ارتباط برقرار کردن و توانایی فکر و عمل سریع را می توان به شکلی خلاق در راه های درست یا اشتباه استفاده کرد.

در دنیای سیاست، وسایل ارتباط جمعی و تجارت احساس راحتی می کنند. آنها تاجران و ارتباط دهندگان در این جهان هستند و کالاها، اطلاعات و فرهنگ ها را از یک مکان به مکانی دیگر منتقل می کنند. چالش های مورد علاقه ی هرمس معامله کردن، پول درآوردن و دوست و همراه پیدا کردن است. مسافرانی مثل مارکوپولو که از اروپا به چین و هندوستان سفر کرد و از سفر و ماجذاجویی لذت می بردند، ویژگی هایی هرمسی داشتند. شمن ها و روشن بین هایی مثل کارلوس کاستاندا که از دنیای انسان ها به دنیای روح و اقتدار سفر می کنند نیز ویژگی هایی هرمسی دارند. هرمسی های مدرن ممکن است در یک شرکت چند ملیتی در بخش روابط خارجی کار کنند، سخنران مشهور بین المللی باشند یا حتی راهنمای تور باشند. مردان هرمسی توانایی دارند با حرف زدن دیگران را راضی کنند و در این کار خلاق هم هستند. نگرانی درباره غیرقانونی بودن کاری اصلا ذهن هرمسی ها را دچار تشویش نمی کند. آنچه برای او مهم است کارآمد بودن نقشه هایی است که می کشد و این که چطور با فن سخنوری این نقشه ها را عملی کند. ذهن خلاق مرد هرمسی او را به بهترین حلال مشکلات تبدیل کرده است. این کهن الگو حقه بازی است باهوش که به سادگی می تواند چهره هایی مختلف داشته باشد. خیلی وقت ها اینگونه افراد به جای محکوم شدن، به دلیل هوش و خلاقیت شان ستایش می شوند. در هر حال گاهی حقه باز می تواند جنایت کار هم باشد. این حقه باز می تواند فروشنده ای باشد که با چرب زبانی جنسی را می فروشد که خریدار واقعا به آن نیازی ندارد. هرمس را می توان کهن الگویی دانست که علاوه بر گذر کردن از مرزها و محدوده ها، مرزها و محدوده ها را نیز مشخص می کند. معمولا روان درمانگرها در راهنمایی بیماران نقش هرمسی دارند. هرمس را به عنوان پدر کیمیاگری می شناسند.

پرورش هرمس: هرگاه می خواهیم وارد قلمرو جدیدی شویم و آنجا را بشناسیم، از کهن الگوی هرمس دعوت می کنیم که ما را همراهی کند. هرمس هنگام کشف های تازه و اتفاق هایی که به این کشف ها مربوط می شود، با ماست. حسن اتفاق ها و همزمانی هایی که برای ما معنا دارد، با کمک هرمس معنا یافته است. اگر ذهن ما از قبل روی برنامه ی پیش بینی شده و غیرقابل تغییری، تمرکز کرده باشد، از کمک ها و راهنمایی های این کهن الگو بی بهره خواهیم ماند. به همین دلیل هنگامی که به تعطیلات می رویم یا حتی وقتی روزی عادی را بدون برنامه و با حس ماجراجویی سپری می کنیم، از هرمس دعوت می کنیم تا ما را همراهی کند و بخشی از وجود ما باشد. هنگامی که فرصتی برای صحبت کردن می یابیم یا می خواهیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم، هرمس در کنار ماست. هرمس رابطه س دوستانه ای است که در لحظه میان ما و دیگران به وجود می آید.

مرد هرمسی: ذهنی سریع دارد. او به سرعت ایده های مهم در موقعیت های مختلف را درک می کند و بدون از دست دادن زمان براساس این درک شهودی عمل می کند. همیشه در حرکت است. ثابت نگه داشتن او به همان اندازه سخت است که بخواهی جیوه را در دست هایت نگه داری.

کودکی: او از روز اول تولد، فعال، خلاق و حقه باز بود. آنها زود حرف می زنند و زود راه می افتند. دوست دارند هر چیزی را تجربه کنند، اسباب بازی ها و هر چیز دیگری را که دست شان به آن برسد، تکه تکه می کند. معصومیت و جذابیت خاصی دارند. خیلی زود با غریبه ها دوست می شوند و دنیا برای شان مکانی جالب است. برخی از مشکلات هرمسی ها از همان دوران کودکی شروع می شود. آنها داستان می سازند، بهانه می آورند و حتی در جایی که لازم نیست هم دروغ می گویند. آنها حتی ممکن است دزدی هم بکنند.

پدر و مادر: مهم است که چگونه پدر و مادر پسر هرمسی، به بی مسئولیتی ها و داستان هایی که او در لحظه می سازد واکنش نشان می دهند. پدر و مادر پسر هرمسی باید او را متوجه کنند که متوجه دروغ هایش می شوند و دنیای تخیلات او را با دنیای واقعیت تشخیص می دهند. احترام گذاشتن به حریم شخصی و خلوت دیگران از دیگر مواردی است که این افراد باید در کودکی یاد بگیرند. پسر هرمسی همواره تلاش می کند که شرایط زندگی را برای مادر و خود بهبود بخشد. او به خود و توانایی هایش اعتماد دارد و می داند که در زندگی به هر چیزی که بخواهد، می رسد و معمولا راه هایی غیرمعمول را پیش می گیرد. خانه ی او جایی است که مادرش آنجاست. او در رفت و آمد خود را کاملا آزاد می بیند. مادری درون گرا، بدون احساس مالکیت که به تنهایی احساس رضایت می کند، مادری مناسب برای هرمس است. مادرانی که احساس مالکیت می کنند در صورت داشتن فرزندی با ویژگی های هرمسی، احساس عذاب خواهند کرد. پدر و مادر پسران هرمسی که در دوران کودکی و نوجوانی به بزهکاری مشغول می شوند، ممکن است از این نکته آگاه نباشند که فرزندان شان را برای بزهکاری تشویق کرده اند. آنها با نوع دیدگاه و رفتاری که دارند، فرزندان خود را تایید کرده اند. هنگامی که پدر و مادری با رفتارهای خود پیامی دوگانه به کودک می دهند، کودک به جای آن که پیام آشکار را دریافت کند، پیام پنهانی را دریافت و مطابق آن عمل می کند. ممکن است حتی پدر و مادر به رفتارهای کودک خود برچسب "زشت و اشتباه" بزنند و کودک را به خاطر آن تنبیه کنند. این پیام آشکار این نوع پدر و مادرهاست. در عین حال لبخندی که به لب دارند یا دقت در جزییات عمل اشتباهی که کودک مرتکب شده و علاقه نشان دادن به این جزییات، پیام نهفته ای است که رضایت درونی آنها را نشان می دهد. کودک نافرمان این پیام نهانی را دریافت می کند و مطابق آن رفتار خواهد کرد.

بلوغ و نوجوانی: پسران هرمسی در بلوغ و نوجوانی قوانین رایج رسیدن به موفقیت را زیر سوال می برند. آنها دوست دارند در زندگی به هر چه می خواهند برسند، اما خیلی علاقه ندارند راه رسیدن به هر چیز را مثل بقیه طی کنند. نوجوانی هرمسی محدوده ها و مرزها را آزمایش می کنند و اگر بتوانند بدون نگرانی این مرزها را زیرپا می گذارند. هرمسی ها معمولا برای رسیدن به نمره ی خوب یا تایید دیگران درس نمی خوانند، در حالی که آپولویی ها یا زئوسی ها این گونه اند. اگر هرمسی ها در کاری موفق شوند، دلیل موفقیت آنها علاقه ای است که به انجام آن کار به شکلی خلاقانه دارند. هرمسی ها استعداد، شانس و توانایی را با هم دارند. در دوران نوجوانی و جوانی هرمسی ها ممکن است از یک شغل به شغل دیگر یا از یک خانه به خانه ی دیگر نقل مکان کنند. ممکن است آنها به دزد یا دروغگویی حرفه ای تبدیل شوند و راه جنایتکاران حرفه ای را پیش بگیرند. برخی دیگر از جوانان هرمسی وارد فضاهای معنوی، فلسفی یا روان شناسی شوند.

دنیای کار: هرمس کهن الگوی سخنوری، دزدی، تجارت و ورزش نیز بود و همزمان مخترع اعداد، الفبا و چنگ نیز به شمار می آمد. در دنیای کار هرمس را نمی توان کارشناس محض رشته ای خاص دانست. علایق فردی و متنوع او باعث می شود نتواند در رشته ای ثابت به کسب تجربه ادامه بدهد. او دوست ندارد هیچ کاری را مطابق نظرات دیگران انجام بدهد. او فردی فرصت طلب است. او تاجر و مذاکره کننده ای با استعداد است. هرمسی ها سبک و ساده سفر می کنند. آنها برای آزادی فیزیکی و روانی خود ارزش زیادی قائل اند. کهن الگوی هرمس ویژگی هایی دارد که می تواند از او یک روان درمانگر خوب بسازد. حضور کهن الگوی هرمس در مردان موجب می شود بتوانند به شکلی اثرگذار با دیگران ارتباط برقرار کنند و به سادگی با دیگران دوست و صمیمی شوند. هرمس فرمانروای تجارت است.

روابط با زنان: مردان جذاب هرمسی به شکل ناگهانی در زندگی زنان پدیدار می شوند. آنها به زنان کمک می کنند و می توانند برای شان دوستان خوبی باشند. حس ماجراجویی در این مردان سبب جذابیت آنها می شود. زنان هنگام ملاقات با مردان هرمسی احساس می کنند مرد مناسب زندگی خود را یافته اند، در حالی که واقعیت این طور نیست. مردان هرمسی همان طور که به صورت غیر منتظره وارد زندگی زنان می شوند، بدون اطلاع قبلی هم از زندگی آنها بیرون می روند. این خاصیت کخ "از دل برود هر آن که از دیده برفت"، در مردان هرمسی به خوبی به چشم می خورد. مرد هرمسی دوست دارد بدون هرگونه تعهدی وارد زندگی زن مورد علاقه اش شود و به احساسات زن اهمیت زیادی نمی دهد. با وجود این اگر مرد هرمسی احساس کند که زن رویایی خود را یافته است، وارد وادی عشق نیز می شود. عاشق شدن برای او مثل دیدار از کشوری جدید است. او زن مورد علاقه ی خود را کشف می کند و از آن لذت می برد، اما پس از مدتی احساس می کند که باید سفرش را ادامه بدهد. وجهی تاریک تر که مربوط به سوءاستفاده می شود نیز در مردان هرمسی وجود دارد. در لحظه عمل کردن و رفتارهایی مبتنی بر اهمیت ندادن به علایق دیگران، می تواند از ویژگی های منفی مردان هرمسی به حساب بیاید. برای مردان هرمسی دروغ گفتن و فریب دادن دیگران برای رسیدن به چیزی که دوست دارند، دور از ذهن نیست. آنها به عواقب اعمال خود فکر نمی کنند.

روابط با مردان: هرمس فرمانروایی است با ویژگی های دوستانه و محافظ ورزشکاران، تاجران، مسافران، موسیقیدان ها و دزدان است. هرمس زملن زیادی را با مردان دیگر گذرانده است. او می تواند به سادگی با مردان دیگر ارتباط برقرار کند و با آنها دوست شود. مرد هرمسی به سادگی انعام می دهد و اگر به سودی برسد، آن را با دوستان خود تقسیم می کند. مرد هرمسی به سادگی می تواند با مردان زیادی دوست شود و تعداد دوستان او معمولا زیاد است. دوستان مرد هرمسی دارای سلایق و علایق مختلف و متفاوتی هستند.

روابط نزدیک: در حوزه ی روابط نزدیک، هرمسی ها افرادی اهل تجربه اند و در این تجربه ها دوست دارند از مرزها فراتر بروند. آنها کاری را که دوست دارند، بدون توجه به احساسات و نیازهای طرف مقابل انجام می دهند و به نتایج آن فکر نمی کنند. پیش می آید که مردان هرمسی تمایلات جنسی نسبت به مردان دیگر داشته باشند.

ازدواج: مرد هرمسی بالغ می تواند نسبت به کار یا روابط مهمش فردی متعهد باشد. مرد هرمسی اگر ازدواج کرده باشد، توقع دارد همسرش در نبود او خانه و زندگی را به شکلی مناسب نگهداری کند و همواره منتظر بازگشت او به خانه باشد. چنین مردی معمولا جزئیات کار خود را با همسرش در میان نمی گذارد و از او انتظار کمک و همفکری هم ندارد. مردان هرمسی در بهترین حالت می توانند با زنانی مستقل ازدواج و زندگی کنند. در معماری یونان باستان "هرم" همان ستون بزرگی است که بیرون از خانه مقابل در ورودی قرار دارد. علاوه بر آن شومینه ای نیز در خانه وجود دارد که به آتش آن "هستیا" می گویند. در واقع این آتش است که کانون خانه را گرم نگه می دارد. زنانی که کهن الگوی هستیا در آنها فعال است، در عین استقلال، خانه و خانواده را گرم نگه می دارند. زنان هستیایی حتی از تنهایی هم لذت می برند. ترکیب هرمس و هستیا در ازدواج، ترکیبی هماهنگ و مناسب برای هر دوی آنهاست. آفرودیت و هرمس به شکل اسطوره ای با هم ارتباط دارند. این ترکیب نیز می تواند در زندگی واقعی کارآیی داشته باشد.

فرزندان: واکنش های لحظه ای و بدون فکر از ویژگی های هرمسی هاست. آنها در لحظه زندگی می کنند و بعدا به نتایج کارهایی که انجام می دهند، فکر می کنند. برای آنها مهم نیست که رفتارشان چه اثری روی دیگران دارد و به سادگی مرزها را زیر پا می گذارند. اگر پسر هرمسی بخواهد رشد کند، باید یاد بگیرد که به این مارد دقت کند. مردان هرمسی از نظر روان شناسی پدران خوبی نیستند، مگر این که پدران خوبی داشته باشند. فرزندان پدر هرمسی یاد می گیرند که چگونه قانون را زیر پا بگذارند و کارهایی را که باید انجام بدهند، با بهانه های مختلف عقب بیندازند. به این ترتیب این فرزندان نمی توانند تفاوت میان درست و غلط را تشخیص برهند. فرزندان هرمسی به این شکل برای مدرسه و دنیای کار خیلی مناسب بار نمی آیند. آنها خیلی اهل نظم و ترتیب نیستند. نکته ی مثبت در پدران هرمسی این است که خوب می دانند چگونه با فرزندان شان بازی کنند، از همراهی با آنها لذت ببرند، قوه ی تخیل خود را به کار بیندازند و درست مثل یک کودک رفتار کنند. پدران هرمسی این ایده را به فرزندان شان القا می کنند که زندگی مجموعه ای است از ماجراجویی هایی که باید از آن لذت برد. در کنار توجه نکردن به مرزها و بی ثباتی، ممکن است حتی پدر هرمسی در خانواده حضور نداشته باشد.

میان سالی: آنها در این دوره فرصت هایی برای رشد، سفر و تنوع طلبی در اختیار دارند. مردان هرمسی ممکن است بیشتر از مردان دیگر به دنیای درون بروند و در میان سالی آرام و راحت زندگی کنند. اگر هنوز دوست داشته باشند در میان سالی هم از جایی به جایی دیگر یا از شغلی به شغلی دیگر بروند، میان سالی برای آنها دوره ای سخت خواهد بود. سرنوشت مرد هرمسی در میان سالی تغییر می کند. او ممکن است از نظر احساس شکست خورده باشد، در زندان باشد یا در حال فرار کردن از نتیجه ی کاری باشد که انجام داده است.

سال های پایانی: اگر ویژگی های هرمس در میان سالی او شدت داشته باشد، در سال های پایانی به ولگرد یا بی خانمانی تبدیل می شود که از جایی به جایی سفر می کند، درآمد بسیار کمی دارد و به سختی زندگی را می گذارند. برخلاف این گروه، مردان هرمسی که به شکل مثبت رشد کرده اند، یاد گرفته اند راهنمای مسافران باشند و آنها را در طول سفر راهنمایی می کنند. آنها به استادانی با تجربه تبدیل شده اند یا نویسندگانی مجرب هستند که دانش و شناخت خود را با دیگران سهیم می شوند.

مشکلات روان شناسی: هنگامی که کهن الگوی هرمس در وجود مردی فعال و بیدار است، باعث می شود رفتارهای لحظه ای، بدون فکر کردن به نتایج آن از او سر بزند. 1- تصمیم های لحظه ای و شناختن حد و مرز: دزدی باهوش و دروغگویی زبردست است. به اموال، احساسات و حقوق دیگران احترام نمی گذارند، هر کاری که دوست دارند انجام می دهند و اصلا به عواقب کارهای خود فکر نمی کنند. باید به پسر هرمسی مفهوم حد و مرز را آموخت. باید به او گفت که چه رفتارهایی قابل قبول است و تشخیص درست و غلط را به او آموزش داد. 2- هرمس جامعه ستیز، کلاهبردار: دزدی، کلاهبرداری و دروغ برای او عادی خواهد بود و رفتارهایی جامعه ستیز از خود نشان می دهد. مرد هرمسی هرگز از زور استفاده نمی کند. به طور کلی حبس شدن، برنامه های یکنواخت و نبود آزادی چیزهایی است که هرمسی ها از آن فرار می کنند. 3- جوانی جاودان، مردی که هرگز بزرگ نمی شود: ثابت ماندن در جایی برای هرمسی ها سخت است. آنها دوست دارند فرصت های مختلف را بررسی کنند. برای این افراد اتفاق های تازه همیشه جذابیت دارد. مردان هرمسی همیشه مثل جوان ها رفتار می کنند. این جوانان جاودان در دنیای امکانات زندگی می کنند و اصلا دوست ندارند به چیزی یا کسی تعهدی داشته باشند، چون دوست ندارند امکان بعدی را در زندگی از دست بدهند. 4- کمبود تعهد احساسی و صمیمیت: مردان هرمسی در مقابل احساساتی شدن های شدید ایمن هستند. آنها به سادگی وارد رابطه های مختلف می شوند و از آنها بیرون می آیند. تعهد و صمیمیت برای هرمسی ها ساده نیست. او آن قدر موضوع های مختلف در ذهن دارد که خیلی به روابط عاطفی اش فکر نمی کند و اگر احساس کند که لازم است، به سادگی هر رابطه ای را ترک می کند.

مشکلات روان شناسی برای دیگران: مرد هرمسی با ترک کردن رابطه، بی تعهدی و رشد نکردن در رابطه هایی که کسی او را دوست دارد، واکنش نشان می دهد. 1- عاشق گریزپا: مردان هرمسی می توانند زنانی را که دوست شان دارند، غمگین کنند. معمولا مردان هرمسی جذاب و خوش سخن هستند. درک مردان هرمسی برای زنان سخت است. ممکن است زن ها فقط بخش هایی از وجود این مردان را بشناسند، در حالی که مردان هرمسی چهره های زیادی دارند. مردان هرمسی در هر لحظه و در هر دوره از زندگی، چهره ی خاصی را از خود نشان می دهند و می توانند مانند آفتاب پرست ها رنگ عوض کنند. 2- پدر بی لیاقت: خاصیت پدر بودن در بسیاری از مردان هرمسی وجود ندارد. اگر او فردی غیرقابل اعتماد و بی مسئولیت باشد، فرزندان او هم غیرقابل اعتماد بار می آیند. اگر مرد هرمسی دختری داشته باشد، این دختر طوری بزرگ می شود که نمی تواند به مردان اعتماد کند. الگو بودن برای مرد هرمسی تقریبا غیرممکن است.

راه های رشد: در اسطوره شناسی دو کهن الگوی دیگر برای هرمس مهم بودند و برای رشد به او کمک کردند. این دو کهن الگو برادرش آپولو و پدرش زئوس بودند. برای این که مرد هرمسی در دنیای بیرونی عملکردی درست و مناسب داشته باشد، باید ویژگی های آپولویی و زئوسی را در خود پرورش بدهد. مرد هرمسی علاوه بر این باید در دنیای احساسات نیز رشد کند. 1- "نه" گفتن به هرمس: او باید از حقه باز بودن این کهن الگو با خبر باشد و با آگاهی و چشمانی باز عمل کند. او باید دقت کند کارهایش چه عواقبی برای دیگران دارد و به ویژگی های هرمس در وجود خود "نه" بگوید. 2- کمک گرفتن از آپولو: آپولو همه چیز را به روشنی می بیند و به همین دلیل فریب نمی خورد. اگر مردی مانند آپولو رفتار کند و دیدی شفاف داشته باشد، ویژگی های هرمس نمی توانند به سادگی او را فریب بدهند. توانایی دارد روی هدف های طولانی مدت تمرکز کند. فرق میان درست و غلط را درک می کند. 3- جست و جوی زئوس، پدر و مربی: مردان هرمسی به اقتدار مردان زئوسی احترام می گذارند و خواسته های آنان را عملی می کنند. اگر رابطه ی میان مرد زئوسی و هرمسی خوب باشد، با استفاده از راهنمایی های مرد زئوسی، مرد هرمسی می تواند پیشرفت کند. مرد هرمسی که درک می کند کودک درونش در حال پیش بردن زندگی است، می تواند با یافتن مربی ای مناسب و پیروی از او این روند را متوقف کند و تغییر بدهد. 4- یافتن آفرودیت: یکی از راه های رشد مرد هرمسی این است که عاشق زنی شود که ویژگی های آفرودیتی دارد. 5- تکامل معنوی: پرسفون در اینجا همان روح یا جنبه ی زنانه در وجود هر مردی و زنی است که هرمس آن را در عمل ظاهر می کند. در این میان دیونوسوس نماد کودک مقدس است. هرمس به عنوان کهن الگو در تمامی افرادی وجود دارد که با این دو ویژگی در وجود خود در تماس اند و معنای زندگی را در این دو ویژگی می جویند.

خلاصه کتاب انواع مردان4

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:FA;} table.MsoTableGrid {mso-style-name:"Table Grid"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-priority:59; mso-style-unhide:no; border:solid black 1.0pt; mso-border-themecolor:text1; mso-border-alt:solid black .5pt; mso-border-themecolor:text1; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-border-insideh:.5pt solid black; mso-border-insideh-themecolor:text1; mso-border-insidev:.5pt solid black; mso-border-insidev-themecolor:text1; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:FA;}

 آزمون تشخیص کهن الگوی مردان

در پاسخگویی به آزمون ها از امتیازات 0 تا 4 به شکل زیر استفاده کنید:

کاملا مخالفم  0

مخالفم  1

بی طرف هستم 2

موافقم 3

 کاملا موافقم 4

آزمون

کودکی

1.       من در کودکی با قدرت و قاطع عمل می کردم و هر کاری را که خودم می خواستم انجام می دادم و به عبارتی خودرای و خودسر بودم.

2.       در کودکی فورا نیاز خود را اعلام می کردم، اگر برآورده نمی شد فریاد سر می دادم و در صورتی که برآورده می شد، لذت بی حد و حصر خود را از رسیدن به مقصد نشان می دادم و اعلام می کردم.

3.       در کودکی در جمع ها کمرنگ بودم، با افراد غریبه به سختی ارتباط برقرار می کردم.

4.       کودکی کنجکاو و موفق بودم و اغلب می درخشیدم و مایل بودم در هر زمینه ای کسب اطلاعات کنم.

5.       در کودکی خلاق و فعال بودم و گاهی داستان پردازی می کردم.

6.       کودکی فعال و پرتحرک بودم و با دوستان خود زیاد دعوا و بزن بزن می کردم.

7.       در کودکی بیشتر دوست داشتم در تنهایی با گل و خمیر بازی کنم و در مقابل سایر کودکان احساس بی کفایتی و کمبود اعتماد به نفس می کردم.

8.       کودکی بی خیال و سرخوش بودم و به خواسته های سایرین توجهی نداشتم.

نوجوانی

9.       من ذاتا رهبری گروه را به عهده می گرفتم و به دنبال دستیابی به قدرت بودم.

10.   بیشتر به صورت عاطفی عمل می کردم و گاهی آنقدر خشمگین می شدم که زندگی عادی را فراموش می کردم و بدون در نظر گرفتن عواقب کار عمل می کردم و اگر کسی را دوست داشتم، از جانم مایه می گذاشتم.

11.   انطباق با سایرین برایم دشوار بود و نمی دانستم رفتار مناسب در هر جا کدام است.

12.   همه چیز را از قبل برنامه ریزی می کردم و با پشتکار زیاد به ان می رسیدم و مهم ترین هدف برایم درس خواندن و برنده شدن بود.

13.   علایق گسترده ای داشتم و زیاد از این شاخه به آن شاخه می پریدم.

14.   به کارهای پرتحرک علاقه داشتم و زیاد درگیر دعوا می شدم.

15.   به کارهای خلاقانه و دست ساز می پرداختم و از انرژی خشم خود برای انجام کارها استفاده می کردم و هنگام خشم، بیش از گذشته کار می کردم.

16.   در نوجوانی احساس می کردم که همانند سایرین نیستم و با آنها انطباق ندارم. اغلب عاشق بودم و به تفریح و گردش علاقه داشتم.

کار

17.   کار برایم مهم ترین بخش زندگی محسوب می شود و در کار به کسب قدرت و ثروت اهمیت می دهم.

18.   کار مورد علاقه ام کاری است که مستقیما با عواطف و احساساتم یا طبیعت سر و کار دارد.

19.   ترجیح می دهم به کاری بپردازم که به حوزه های فلسفی و فراروان مرابط است.

20.   موقعیت عالی شغلی برایم مهم است و همیشه برای کسب دستاوردهای مادی برنامه ریزی می کنم.

21.   مدام کار یا نوع کار خود را عوض می کنم و تازگی کار برایم مهم است.

22.   برنامه ریزی کاری برایم دشوار است و گاهی بدون فکر ریسکی می کنم که به کار و درآمدم لطمه وارد می کند.

23.   کارهای فنی و یا کارهای دستی را دوست دارم و خلق آثار دستی باعث می شود عزت نفس در من افزایش یابد.

24.   ترجیح می دهم دیگران وظیفه ای را برایم مشخص کنند، ولی زمان تفریح و استراحت کافی برایم در نظر بگیرند.

رابطه ی زناشویی

25.   زابطه ی زناشویی برای من به منزله ی نمایش قدرت است و دوست دارم بر فرد مقابل مسلط باشم.

26.   گاهی آن قدر تسخیر غریزه می شوم که بدون در نظر گرفتن سایر ملاحظات و حتی احساسات همسرم به فکر ارضای خود هستم.

27.   قادرم بدون ایجاد رابطه ی زناشویی زندگی کنم، اما اگر رابطه ی عمیق من با همسرم به رابطه ی زناشویی کشیده شود، امیال جنسی در من ظهور خواهد کرد.

28.   رابطه ی زناشویی برای من مشغله ی فکری نیست و این عمل را با برنامه ریزی قبلی انجام می دهم و گاهی در حین رابطه به فکر برنامه ریزی کاری و زندگی خود هستم.

29.   در رابطه ی جنسی تنوع طلب هستم.

30.   می توانم به طور جسمانی غرق رابطه شوم و لذت ببرم.

31.   به تک همسری و وفاداری اعتقاد دارم و می توانم مدت زیادی رابطه ی جنسی نداشته باشم و فقط اگر کسی را دوست داشته باشم، با او رابطه برقرار کنم.

32.   هنگام رابطه احساس خلسه می کنم و همه چیز را از یاد می برم.

فرزندان

33.   وسایل رشد و پیشرفت فرزندانم را تا زمانی که از خواسته های من پیروی کنن، مهیا می کنم.

34.   نسبت به بچه های خود عواطف قوی دارم و آن را نشان می دهم، اما اولین کسانی که آماج خشم من می شوند هم آنها هستند.

35.   درون گرایی ام باعث می شود رابطه ی خوبی با فرزندانم نداشته باشم و به طور کلی آن ها مرا عبوس می دانند.

36.   به فرزندانم برای حل مشکلات به عنوان یک مشاور پند و اندرز می دهم.

37.   من به تربیت بچه ها اعتقاد زیادی ندارم و دوست دارم آنها هر کاری دوست دارند، انجام دهند.

38.   وقت زیادی را با بچه هایم می گذرانم و دوست دارم بچه هایم همیشه دور و برم باشند، با آنها کشتی می گیرم و رابطه ی بدنی ایجاد می کنم.

39.   در عین داشتن علاقه به فرزندان، توانایی بیان و ابراز احساس به آنها را ندارم.

40.   قول هایی که به فرزندانم می دهم فراموش می کنم، ولی در ارتباط برای آنها جذاب هستم.

ویژگی های بارز

41.   فردی با اعتماد به نفس هستم و نیاز دارم کنترل اوضاع همیشه در دست من باشد.

42.   اغلب افراد، مرا فردی عاطفی و گاهی تند می دانند.

43.   من فردی تنها، درون گرا و فلسفی هستم.

44.   فردی منطقی و با پشتکار هستم.

45.   من فردی جذاب، محبوب، با قدرت بیان هستم.

46.   من فردی قوی، شجاع، لوطی و عاشق هستم.

47.   فردی خلاق و درون گرا هستم، اما گاهی خود را بی ارزش می شمارم و از جمع کناره گیری می کنم.

48.   من فردی با رفتارهای متضاد، آزاد و رها از قید و بند و عاشق هستم.

اعتقاد زندگی

49.   برای من کار، قدرت و ثروت مهم ترین هدف زندگی است.

50.   عقیده دارم هیچ چیز نباید مانع به دست آوردن خواسته ی انسان شود.

51.   عقیده دارم انسان باید بیشتر به درون خود بپردازد.

52.   از نظر من مهم ترین چیز در زندگی رعایت قانون و نظم و ترتیب است.

53.   باور دارم که در زندگی باید منعطف بود و گرفتار تعهد بلندمدت نشد.

54.   رفاقت آنقدر ارزش دارد که گاهی خود را برای رفیق به خطر اندازیم.

55.   عقیده دارم در ناملایمات زندگی باید جایی امن داشته باشم تا دور از هیاهوی زندگی به کار بپردازم و خود را در کار غرق کنم.

56.   عقیده دارم هیچ کاری جذاب تر از گردش در طبیعت و پرداختن به امور معنوی نیست.

زمانی خوشحال می شوم که

57.   در اوج قله های موفقیت کاری و پولی باشم و کنترل زندگی خود و کسانی را که برایم مهم هستند، در دست من باشد.

58.   قدرتمند باشم و از هر که در گذشته به من بدی کرده است، انتقام گرفته باشم و جبران محبت دیگران را کرده باشم.

59.   در تنهایی خود به مکاشفه در دنیای درونم بپردازم و کسی مزاحمم نشود.

60.   نفر اول و محبوب ترین باشم و همه جا تشویقم کنند.

61.   کارهای خلاقانه، انرژی بخش و جذاب انجام دهم یا سفر کنم و آدم های جدیدی را ببینم.

62.   توانایی پیروزی در زد و خوردهای بدنی به منظور حمایت از افراد مهم در زندگی ام را داشته باشم.

63.   در کارگاه شخصی خود و در تنهایی کاری را که دوست دارم انجام دهم و کسی مرا کنترل نکند.

64.   به گردش در طبیعت و لذت بردن مشغول باشم و دغدغه ای نداشته باشم.

 

زئوس: 1و 9و 17و 25و 33و 41و 49و 57.

پوزیدون: 2و 10و 18و 26و 34و 42و 50و 58.

هادس: 3و 11و 19و 27و 35و 43و 51و 59.

آپولو: 4و 12و 20و 28و 36و 44و 52و 60.

هرمس: 5و 13و 21و 29و 37و 45و 53و 61.

آرس: 6و 14و 22و 30و 38و 46و 54و 62.

هفایستوس: 7و 15و 23و 31و 39و 47و 55و 63.

دیونوسوس: 8و 16و 24و 32و 40و 48و 56و 64.

امتیاز 0تا14 (سرکوب)، امتیاز 15تا 18 (تعادل طلایی) و امتیاز 19 تا 32 (اغراق).

هنگامی که از سرکوب شدن انرژی ای صحبت می شود، منظور این است که این نوع از انرژی در روند زندگی توسط فرد سرکوب شده و به صورت خام و زیست نشده به اعماق روان او رفته و مخفی شده است. سرکوب شدن انرژی به دو دلیل رخ می دهد: 1- در حالت اول، ممکن است این انرژی به طریقی توسط فرد مورد بی مهری قرار گرفته باشد و او تمایلی به ابراز آن نداشته است. 2- شکل دیگر، هنگامی است که فرد حالت اغراق شده ی آن انرژی را در اطرافیان خود به وفور می بیند و بر اثر انزجار حاصل، از ابراز آن خودداری می کند و آن را به جایی دور در روان خود می فرستد تا فرصت ظهور و بروز نیابد.

هنگامی که فرد نوعی انرژی را در خود سرکوب می کند و بروز آن را از سوی افراد دیگر می بیند، ممکن است به دو صورت واکنش نشان می دهد: 1- شدیدا و سریعا به سوی آن فرد جذب شود، عاشق او شود و حتی ممکن است در این مسیر تا مرحله ی بندگی و بردگی هم پیش برود. 2- با دیدن رفتار آن افراد، در درون خود دچار درگیری و تنش و در بیرون، دچار عصبانیت و ناراحتی شدید شود.

زئوس  انرژی قدرت، ثروت و کار

پوزیدون  انرژی عواطف، خشم و کینه

هادس  انرژی دنیای درونی، فلسفه و مرگ

آپولو  انرژِی نظم، برنامه ریزی و قانونمندی

هرمس  انرژی خلاقیت، بداهه، تنوع طلبی و ماجراجویی

آرس  انرژی نبرد، فعالیت بدنی و رفاقت

هفایستوس  انرژی صنایع دستی، همدردی با جوجه اردک زشت

دیونوسوس  انرژی خوشگذرانی، عرفان و لذت از زندگی

 تحلیل آزمون

زئوس سرکوب شده: فرد ناتوان از تصمیم گیری است و قاطعیت لازم را در رویارویی با امور زندگی ندارد. یکی از دلایلی که باعث سرکوب انرژی زئوس در فرد می شود، فقدان ارتباط با پدر است که وجه مردانه ی روان (آنیموس) را دردرون آنها تضعیف کرده است. در حقیقت حضور کمرنگ پدر باعث تضعیف آنیموس در جوانان زیر 25 سال می شود و انرژی زئوس را در آنها سرکوب می کند. در نتیجه از قدرت تصمیم گیری و قاطعیت بی بهره می مانند.

پوزیدون سرکوب شده: با عواطف سر و کار ندارد و از احساسات دیگران سر در نمی آورد.

هادس سرکوب شده: در سنین زیر 25سال اهمیت چندانی ندارد، اما اگر این سرکوب در سنین بالای 25 سال صورت گیرد نشان می دهد فرد به خودشناسی عمقی نرسیده است و از آن پرهیز می کند یا تمایلی ندارد به خودشناسی بپردازد، زیرا از بروز ناشناخته ها و حقایق نهفته ی درون خود وحشت دارد.

آپولوی سرکوب شده: نشانه ی ابهام در برنامه ریزی و نظم در امور زندگی است.

هرمس سرکوب شده: لازم است فرد به بهبود ارتباطات و خلاقیت خود بپردازد. چنین فردی به لحاظ حضور ذهن در پاسخگویی (حاضر جوابی) دچار مشکل خواهد بود.

آرس سرکوب شده: هیچ زمانی نمی توان روی دوستی فردی حساب کرد که انرژی آرس را در وجودش سرکوب کرده است. یکی دیگر از ویژگی های این فرد هراسان بودن از درگیری بدنی با دیگران در جهت حفاظت از خود و اطرافیانش است. همچنین ممکن است او فردی باشد که در سال های قبل شور جوانی داشته و به اندازه ی کافی به فعالیت بدنی پرداخته است و هم اکنون نیاز به تعدیل این انرژی دارد.

هفایستوس سرکوب شده: این انرژی در آزمون تشخیص کهن الگوی غالب شخصیتی، انرژی ای کلیدی است و هنگامی که جمع امتیازات به محدوده ی سرکوب هفایستوس می رسد، احتمال دارد سایر نتایج آزمون مخدوش باشند. سرکوب کردن انرژی هفایستوس به این معنی است که فرد تمایلی به دیدن زخم ها (آسیب های روانی) ندارد. با سرکوب شدن این انرژی، یکی از انرژی های زئوس، آپولو یا هرمس (و حتی انرژی زنانه ی آرتمیس) به صورت اغراق شده افزایش می یابد و به صورت استعاره ای، زخم ها پشت انرژی اغراق شده مخفی می شوند.

دیونوسوس سرکوب شده: در صورتی سرکوب می شود که فرد نداند چگونه از زندگی لذت ببرد. این فرد کسی است که نمی تواند بیکار در گوشه ای بنشیند و کاری انجام ندهد. او همیشه در حال انجام کاری است که وقت خود را به بطالت نگذارد و البته همیشه از رفتار فردی که دارای انرژی دیونوسوس اغراق شده است در عذاب خواهد بود.

زئوس اغراق شده: فرد به ریاست و کنترل دیگران تمایل دارد. با عواطف خود بیگانه است و رفتار او میل به سوی بی رحمی دارد. تمام هدف خود را برای رسیدن به نهایت قدرت و ثروت به کار می برد و از هر راهی که بتواند خود را به این هدف نزدیک می سازد. در صورتی که انرژی زئوس به حد اغراق برسد، ممکن است به سرکوب انرژی هایی مانند هفایستوس، هادس یا دیونوسوس بیانجامد.

پوزیدون اغراق شده: سرشار از خشم از خود و توقعات بالا از دیگران است. همچنین حجم زیادی از زخم های روانی را با خود حمل می کند و از آنجا که این انرژی، انرژی عواطف است، عواطف زیادی را در ارتباط با دیگران خرج می کند و به همان نسبت نیز توقع جبران دارد. اما غالبا این جبران از سوی دیگران صورت نمی گیرد و انبوهی خشم و کینه برای او به جا می ماند. در حالت اغراق شده، رفتار او در کنترل عقلش نیست و منطق او شدیدا بر پایه ی احساسات اوست.

هادس اغراق شده: انرژی هادس در نتیجه سه عامل ممکن است به حد اغراق برسد: 1- اتفاقی ناگوار. 2- افسردگی عمومی. 3- ذهنیت فلسفی که در اثر از دست دادن احساس فانی بودن به وجود می آید.

آپولوی اغراق شده: سرشار از نظم شدید است، اما ممکن است در خانه ی او از آرامش خبری نباشد، زیرا رعایت این دقت و نظم به سمت وسواس می رود. همه ی امور از برنامه ریزی دقیق برخوردارند و قوانین وضع شده در خانه به دقت مراعات می شوند، اما زندگی روح ندارد. آپولو انرژی نظم و امنیت در زندگی است و به آینده، دوران بازنشستگی و ریسک در زندگی توجه دارد.

هرمس اغراق شده: از ویژگی هایی مانند توان بیان و شوخ طبعی مناسب و قدرت فروشندگی قوی برخوردار است و توانایی تبدیل شدن به معلم معناگرا، روانکاو بزرگ، مفسر، مجری، کلاهبردار، دزد، بازیگر متقلب و نظریه پرداز را دارد. همچنین از قدرت حاضر جوابی بالایی برخوردار است. تنها مساله در این افراد از این شاخه به آن شاخه پریدن در امور کار و زندگی است که از آنان انسان هایی همه کاره و هیچ کاره می سازد.

آرس اغراق شده: در هر ساعتی از شبانه روز می توان روی دوستی و رفاقت کسی که دارای انرژی اغراق شده ی آرس است حساب کرد. او یک رفیق تمام عیار است که رفاقت خود را فراموش نمی کند و از سویی در وجه دیگر صبر ندارد و هنگام خشم زود با دیگران درگیر می شود.

هفایستوس اغراق شده: هفایستوس انرژی توانایی دیدن زخم ها در زندگی است. در فردی که کهن الگوی غالب شخصیتی او هفایستوس است، دست، ابزاری است که تجلی احساس فرد را میسر می سازد. اگر نتواند احساس جوجه اردک زشت را درک کند قادر به شناخت زخم های خود نیز نخواهد بود و به زخم زننده ی بی رحمی تبدیل می شود که درکی از درد و زخم ندارد.

دیونوسوس اغراق شده: اگر برای فرد کمتر از 25 سال روی دهد، آسیب روانی زیادی به همراه نخواهد داشت، اما در سنین بالای سی سال در صورتی که فرد از دستاوردهای دیونوسوس (موسیقی، عرفان و..) بی بهره باشد، دچار آسیب خواهد شد.

کهن الگو

طبقه

نقش های کهن الگو

موارد مهم دیگر

نوع روان شناسی در مکتب یونگ

مشکلات روان شناسی

نکات مثبت

زئوس (ژوپیتر، ژو) کهن الگوی آسمان، فرمانروای رعد و برق و قلمرو قصد و اراده

کهن الگوی پدر سالار

پادشاه، پدر آسمان، مدیر اجرایی، دوستدار پیوند و اتحاد، زن باره

همسر (هرا)، فرزندان (پسران و دختران ساکن کوه المپ)

معمولا برون گرا، اهل تفکر، قاطع، شهودی و حسی، زمان حال و آینده

بی رحمی، عدم پختگی در احساسات، غرور

توانایی در استفاده از قدرت، عزم و اراده ی قوی، خلاقیت

پوزیدون (نپتون) فرمانروای دریاها، زمین لرزه و قلمرو احساسات و غرایز

کهن الگوی پدر سالار

پادشاه، پدر زمین، دنباله رو غرایز، مرد احساسی، دشمن کینه جو

همسر (آمفی ریت). دشمنان (ادیس)

یا درون گرا و یا برون گرا. احساس قاطع. گذشته و حال

احساسات مخرب. بی ثباتی احساسی. اعتماد به نفس کم.

وفاداری. دسترسی به احساسات.

هادس (پلوتو) فرمانروای دنیای زیرین. قلمرو روح و ناخودآگاه

کهن الگوی پدر سالار

پادشاه. گوشه گیر تصاویر (یا سایه ها)

همسر (پرسفون)

درون گرای قاطع. حسی قاطع. بدون زمان.

گوشه گیر. افسردگی. تغییر واقعیت. اعتماد به نفس کم.

دنیای غنی درونی از تجسم. عدم وابستگی.

آپولو. فرمانروای خورشید

پسر مورد علاقه

در تعیین هدف موفق است

رابطه ی خانوادگی خواهر و برادر (آرتمیس و هرمس)

معمولا برون گرا. معمولا اهل تفکر. معمولا شهودی. آینده

فاصله با احساسات. غرور. زهر

توانایی هدف گذاری و رسیدن به هدف ها. دوستدار شفافیت و شکل ظاهر

هرمس (مرکوری). کهن الگوی پیام آور

پسر مورد علاقه

استاد ارتباط برقرار کردن. راهنما. حقه باز

دوستان مهم ولی موقتی

معمولا برون گرا. شهودی قاطع. معمولا اهل تفکر. آگاه از گذشته. حال و آینده

اهل واکنش های سریع. جوانی ابدی

ظرفیت درک معنا. روشن کننده ی ایده ها و انتقال دهنده ی آنها با حرف زدن، دوستی

آرس (مارس). کهن الگوی جنگ

پسر طرد شده

جنگجو. علاقه مند به رقص. عاشق

عاشق (آفرودیت) فرزندان

برون گرای قاطع. احساسی قاطع. حسی قاطع. زمان حال و لحظه ی اکنون

واکنش های احساسی. سپر بلا و سوءاستفاده چی. اعتماد به نفس کم

هماهنگی احساسات و بدن فیزیکی. بروز احساسات

هفایستوس (ولکان). کهن الگوی کارهای دستی و تقلب

پسر طرد شده

صنعت کار. مرد خلاق

همسر (آفرودیت)

درون گرای قاطع. احساسی قاطع. حسی قاطع. زمان حال

ناهماهنگی در اجتماع. دلقک. اعتماد به نفس کم

خلاقیت. ظرفیت دیدن و ساختن زیبایی. مهارت در کارهای دستی

دیونوسوس (باکوس). کهن الگوی لذت. شادی و مسکرات

فرزند پرورش داده شده

غارف. ولگرد. عاشق شاد

زن. همسر (آریادنی)

یا برون گرا و یا درون گرا. حسی قاطع. لحظه ی حال. بی زمانی.

اختلال در درک از خود. سوءمصرف مواد مخدر. اعتماد به نفس کم

دوستدار لذت های حسی. عاشق طبیعت. احساسات جنسی شدید

 

 

خلاصه کتاب انواع مردان3

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:FA;}

آرس: فرمانروای جنگ، جنگجو، رقصنده، عاشق.

تجسم خشونت است. عاشقی بی رحم که از نبرد لذت می برد و در میدان های جنگ جشن می گیرد. آرس همان خشم و خشونت ماست. به صورت مردی قدرتمند و عضلانی تصویر شده است. او در موقعیت های مختلف توانایی واکنش سریع را دارد. او در میان دوازده کهن الگوی ساکن در المپ کمترین احترام را میان یونانی های باستان دارد، دلیلش هم این است که آرس دوستدار جنگ و نبرد است. او نماد شهوت، جنگ و خونریزی است.

آرس فرمانروایی است که در شخصیتش نکات منفی زیادی وجود دارد. آرس به شکلی غیرمنطقی و کینه توز تصویر شده است. شجاعت و شهامت در شخصیت او موج می زند و فرمانروایی است که کاملا احساسی رفتار می کند. به احساس و واکنش های لحظه ای مربوط می شود. در این کهن الگو هیجان ها و احساسات موجب رفتارهای ناگهانی می شود. هنگامی که فرد آرسی دچار خشم و عصبانیت می شود، رفتاری غریزی دارد و به دیگران ضرر می زند. معمولا هنگام واکنش های آنی فرد آرسی به عواقب کارهایی که انجام می دهد، فکر نمی کند. اهل دعوا و خشونت است. آرس نماد جنگ های غیرمنطقی است. در زندگی واقعی پناه بردن به الکل یکی از موارد تشدید کننده ی حالت های آرسی است. آرس در این موارد برای دلیلی منطقی جنگ و دعوا را شروع نمی کند، بلکه به شکلی آنی تحریک می شود و رفتاری لحظه ای دارد. آرس نشان دهنده ی شهوت جنگ و درگیری است. جنگ و درگیری را به خاطر خود جنگ دوست دارد. برای او شاهد ماندن کاری است دشوار و دوست دارد خشم و کینه اش را در میدان جنگ نشان بدهد. در ورزش هایی که تماس فیزیکی در آنها زیاد است، می توان افراد آرسی زیادی را پیدا کرد. آرس عاشق، فردی است پرهیجان که به سختی می توان او را کنترل کرد. او هرگز در عشق ورزی هایش نگران چیزی نیست. کهن الگوی آرس توسط مردانی که قدرت خود را از راه دور به کار می گیرند و مردانی که در کارهای شان حقه و فریب به کار می برند، تمسخر و تحقیر قرار می گیرند. یونانی ها به فکر کردن و منطقی بودن اهمیت می دهند و این موارد از ارزش های پدر سالاری به حساب می آید. زئوس از آرس نفرت دارد. از نظر روان شناسی آرس سایه ی زئوی است، یعنی آن بخش از وجود زئوس که به دلیل نادیده گرفته شدن، رشد نکرده و سرکوب شده است. شخص عاقل هرگز به فرد آرسی آزاری نمی رساند، چرا که این کار یعنی واکنش خطرناک آرس. آرس همواره مراقب خود و فرزندانش است. آرس تنها کهن الگویی است که عملکردی این گونه دارد. آرس (برخلاف پوزیدون احساساتی) کینه توز نیست و برای مدت طولانی صبر نمی کند تا موقعیت مناسبی را برای انتقام گرفتن پیدا کند.

پرورش آرس: کودک آرسی که پدرش هرگز با او کشتی نگرفته و بازی نکرده است ویژگی های آرس را در وجودش سرکوب می کند. این کودک خصوصیات در لحظه عمل کردن و قابلیت های فیزیکی اش را سرکوب می کند. آرس سرکوب شده خود را به صورت گرفتگی عضلات، فشارخون بالا، یبوست و یا اسهال نشان می دهد.

مرد آرسی: مرد آرسی اعتماد به نفس دارد، گستاخ، فعال و احساساتی است. او معمولا پیش از واکنش نشان دادن، فکر نمی کند. این لحظه ای بودن برای او مشکل ساز می شود.

سال های ابتدایی: از زمان به دنیا آمدن فعال و احساساتی است. احتمالا او خود را با اولین فریادی که کشیده، شناخته است. فریادهای او به این معناست که "همین حالا برایم کاری بکنید!" هنگام گریه کردن تمام بدنش را برای نشان دادن اعتراض به کار می گیرد و حتی از دست و پایش هم کمک می خواهد. کودک آرسی خندیدن از ته دل و بازی های فیزیکی را دوست دارد و اگر در این میان آسیبی ببیند، واکنش او به این آسیب نیز از ته دل خواهد بود. در خانه هایی که کودکی آرسی وجود دارد، پدر و مادر باید حسابی مراقب باشند که آسیبی به او نرسد. معمولا چنین کودکی نسبت به کودکان دیگر بیشتر زخمی می شود، چون همیشه دوست دارد هر چیزی را با تجربه ی مستقیم خود یاد بگیرد. هم چنین اعتماد به نفس زیاد، در مقایسه با کودکان دیگر بیشتر دچار تحقیر، تمسخر و انتقاد می شود. پدر و مادر و معلم کودکان آرسی باید صبر و شکیبایی کافی داشته باشند و از در لحظه، احساساتی و واکنشی بودن این کودکان خیلی زود خسته نشوند.

پدر و مادر: از آنجایی که فرزند آرسی پرانرژی است و در کارهایش احتیاط نمی کند، معمولا سر و کله زدن با او سخت است. به همین دلیل این کودکان به پدر و مادری صبور نیاز دارند که آنها را دوست داشته باشند. این کودکان حرف های پدر و مادر را به سادگی فراموش می کنند و اگر پدر و مادری سلطه جو داشته باشند، به دلیل فراموشکاری تنبیه می شوند. این نوع پدر و مادرها رفتارهای فرزندان آرسی را نافرمانی می دانند. حالت متعادل تربیتی برای این کودکان، فضا دادن به آنها (برای این که خودشان باشند) و در عین حال قرار دادن مرزهایی برای خواسته های آنهاست. در این حالت باید پدر و مادر انرژی های کودک را به سوی فعالیت های فیزیکی هدایت کنند و به آنها نظم و ترتیب و صبر را یاد بدهند.

بلوغ و نوجوانی: بلوغ دوره ای است مهم. هجوم هورمون های مردانگی ویژگی هایی مثل تصمیم های لحظه ای، خشم، هیجانات و شور جنسی را چند برابر می کند. گروه های هم سن و سال در این دوره برای مرد آرسی مهم است. یاد می گیرد خشم خود را در رقابت های ورزشی نشان بدهد. ممکن است به گروه های بزهکار بپیوندد. اگر او دوراندیشی نداشته باشد، ممکن است خیلی زود مدرسه و دانشگاه را ترک کند.

دنیای کار: او حوصله ی کارهای تئوری و رسیدن به هدف های طولانی مدت را ندارند. شغل هایی که در آنها ریسک وجود دارد، مورد علاقه اش هستند. او از کار کردن با مردان دیگر لذت می برد. ممکن است به ارتش بپیوندد. مرد آرسی به عنوان بازیکن هاکی یا فوتبال ممکن است با درگیری های فیزیکی برای خود و تیمش مشکل آفرین شود. برخی از آرسی ها جذب ساخت و ساز یا شرکت های نفتی می شوند. این نوع کارها برای آنها ریسک های زیادی دارد و جذاب است. آرسی ها درآمد خوبی دارند، اما اهل پس انداز نیستند و به سرعت و به راحتی درآمدشان را خرج می کنند. اهل برنامه ریزی و دنبال کردن هدف های طولانی مدت نیستند.

روابط با زنان: الگوی آفرودیت مناسب ترین الگو برای رابطه با مرد آرسی است. هر دوی آنها افرادی لحظه ای هستند. ممکن است به خاطر همین ویژگی رایطه ی آنها پر از دعوا و آشتی باشد. زنانی که در مردان به دنبال ثروت، شهرت، ثبات و امنیت هستند نیز نمی توانند جفت های خوبی برای مردان آرسی باشند. معمولا مردان آرسی در نگاه اول به نظر زنان جالب و جذاب می آیند، اما پس از مدتی و به خصوص هنگامی که برای اولین بار خشم خود را علنی می کنند، همین زنان به سرعت از آنها فاصله می گیرند.

روابط با مردان: مرد آرسی دوست دارد زمان زیادی را با دوستان مرد خود بگذراند، بازی و ورزش کند یا دسته جمعی به تماشای مسابقات ورزشی مشغول شوند. اصلا به صحبت های عمیق فلسفی علاقه ای ندارد. موضوع های مورد علاقه ی او زنان و ورزش هستند. ترک شدن مرد آرسی توسط دوستان نزدیک برای او بسیار ناراحت کننده و دردناک است.

روابط نزدیک: دوست داشتن زن ها یا کتک زدن آنها به اتفاق هایی که در کودکی برای مرد آرسی رخ داده است، مربوط می شود. اگر کودکی مرد آرسی طوری بوده که عاشق درونش رشد کرده، او می تواند زنان را دوست داشته باشد. مرد آرسی با عاشق دیونوسوسی تفاوت دارد و نمی تواند مثل او احساساتی و هیجانی باشد. مرد آرسی نمی تواند در اجتماع دوروها یا خشکه مقدس ها راحت زندگی کند. او به سادگی احساساتش را بروز می دهد و خیلی برای او مهم نیست که دیگران چه قضاوتی درباره اش می کنند.

ازدواج: مرد آرسی هرگز برای ازدواج برنامه ریزی نمی کند و در عین حال از ازدواج فرار هم نمی کند. هنگامی که مرد آرسی دچار مشکل شود، طبیعت واکنشی و لحظه ای او باعث می شود که این مشکل به پیچیدگی ای بزرگ تر تبدیل شود و به زندگی شغلی یا زندگی خانوادگی اش لطمه بزند.

فرزندان: معمولا به صورت اتفاقی صاحب فرزند می شوند. اگر مرد آرسی در زندگی فرزندان خود حضور داشته باشد، حضوری پررنگ دارد. می تواند به فرزندانش حس پدر بودن را به خوبی منتقل کند. پدر آرسی ممکن است نتواند از نظر احساسی یا حتی مالی از فرزندانش حمایت کند و در زندگی خانوادگی حضوری پررنگ داشته باشد. او فردی است دست و دلباز، البته اگر چیزی برای بخشیدن داشته باشد.

میان سالی: نوع زندگی مردان آرسی در میان سالی بستگی شدیدی به طبقه ی اجتماعی ای دارد که در آن زندگی می کند. در خانواده های جاه طلب برای مرد آرسی یک تراژدی به حساب می آید. مردان آرسی در این خانواده ها تحقیر می شوند. مرد آرسی که در خانواده ای اهل تجارت به دنیا آمده است، در میان سالی احساس خوبی درباره ی خود دارد. حمایت عاطفی برای مرد آرسی موضوعی بسیار مهم است. او باید خودش باشد. برای مرد آرسی رسیدن به موقعیتی ثابت و راضی کننده در میان سالی ساده است، البته اگر او در خانواده ای اهل کار به دنیا آمده باشد.

سال های پایانی: بسیاری از مردان آرسی به سال های پایانی زندگی نمی رسند. ممکن است آنها در سال های میانی در تصادف، درگیری یا جنگ کشته شوند. اگر کشوری که مرد آرسی در آن زندگی می کند درگیز جنگ باشد، احتمال کشته شدن او زیاد خواهد بود. مردان آرسی که در خانواده های کارگری زندگی می کنند خوش شانس ترند، چون در این دوره به بازنشستگی رسیده اند و تمامی اعضای خانواده از هم مراقبت و حمایت می کنند.

مشکلات روان شناسی: بسیاری از مردان آرسی هم در کودکی و هم در نوجوانی مشکلات زیادی را تحمل کرده اند. 1- هویت فرمانروای جنگ: نمونه ی چنین مردانی، لات های خیابانی هستند که حتی نمی توانند یک جمله ی ساده را از دیگران بدون درگیری و دعوا تحمل کنند. 2- سوءاستفاده کننده ای که از او سوءاستفاده شده: هنگامی که هدف درگیری های مرد آرسی زنان و کودکان هستند، می توان گفت او سوءاستفاده کننده ای است که در کودکی از او سوءاستفاده شده است. تا زمانی که قربانی درونی شان را کشف نکنند، نمی توانند با قربانیان خشونت های خود احساس همدردی بکنند. در این افراد کهن الگوی خشمگین آرس از طرف کودک درون شان عمل می کند، این همان کودکی است که تحقیر شده و مورد شوءاستفاده قرار گرفته است. 3- سپر بلا: در سنین کودکی و نوجوانی، پسر آرسی توسط دوستانش در مدرسه تهییج می شود کارهایی شجاعانه انجام بدهد که دیگران توانایی انجام آن را ندارند. در کلاس درس ممکن است پسر آرسی خود را سپر بلای هم کلاسی هایش ببیند. هنگام هر اتفاق ناگواری ناظم مدرسه او را می خواهد و به او مظنون است. هنگامی که این الگو (سپر بلا بودن) در او شکل گرفت، حتی ممکن است تا بزرگسالی همراه او باقی بماند. 4- دنیای کار و بیکاری: آرسی ها معمولا در چهارچوب قوانین و مقررات کاری نمی گنجند. مرد آرسی ممکن است به دلیل گفتن حقیقت دچار مشکل شود. احتمال باقی ماندن او در محیط های خشک اداری کم است. حس آینده نگری اصلا در او وجود نداشته است. 5- آرس و مشکل اعتیاد به الکل: عاشقی لحظه ای، جنگجو و شوءاستفاده کننده است. الکل یکی از آن مواردی است که آرس سرکوب شده را رها می کند. 6- انتظارات برآورده نشده: آرس عاشق است، نه همسر. آرس نمی تواند در زندگی زناشویی مسئولیت پذیر باشد و در کار هم موفق نخواهد بود.

مشکلات دیگران: اگر کسی که با مرد آرسی در ارتباط است فردی حسود باشد، رابطه ی آنها فراز و نشیب زیادی خواهد داشت. وفاداری یکی از آن چیزهایی است که مرد آرسی باید برایش تلاش کند. او باید یاد بگیرد که به جذابیت های لحظه ای "نه" بگوید. 1- فرزندان ناخواسته: مردان آرسی از آنجا که حس دوراندیشی ندارند و لحظه ای عمل می کنند، ممکن است فرزندان ناخواسته ی زیادی داشته باشد. 2- آرس سوءاستفاده کننده: سوءاستفاده ی فیزیکی بدترین حالتی است که ممکن است برای همسران و فرزندان مرد آرسی رخ بدهد. هنگامی که مرد آرسی عصبانی شود، عصبانیتش را روی همسر و فرزندانش خالی می کند. این نوع سوءاستفاده ممکن است حتی در نسل بعدی این مردان (یعنی فرزندان آنها) هم ادامه داشته باشد. این همسران باید هنگام سوءاستفاده، شوهر را ترک کنند یا از او شکایت کنند.

راه های رشد: رشد روان شناسی مردان آرسی، آگاهانه واکنش نشان دادن به تحریک هایی است که از محیط اطراف دریافت می کنند. 1- خویشتن داری و خودداری: آموزش این خویشتن داری با پدر و مادری که صبور هستند و فرزند آرسی شان را دوست دارند، شروع می شود. پسر آرسی باید این درس را در همان دوران نوجوانی فرا بگیرد. 2- نجات هرمسی، حمایت آپولو: کهن الگوی هرمس می تواند به نجات فردی بیاید که رفتارهای آرسی از خود نشان می دهد. کهن الگوی هرمس نماد ارتباط برقرار کردن و فکر کردن به شکل های خلاق است. با کمک کهن الگوی هرمس و یاد گرفتن این که چگونه می توان به جای درگیر شدن حرف زد، می تواند از مشکلات جلوگیری کند. قبل از هر کاری فکر کند و از توانایی سخن گفتن به جای واکنش های فیزیکی استفاده کند. دنبال کردن ورزش و تحصیلات از جمله مواردی است که مورد علاقه ی کهن الگوی آپولوست. کهن الگوی آپولو دوستدار نظم، دوری از احساسات و هیجانات، خویشتن داری و هدف های طولانی مدت است. آپولو می تواند به آرس یاد بدهد به نتایج کارهایی که انجام می دهد، فکر کند و به شکلی اثرگذار از عقل خود استفاده کند. 3- مکث کردن برای فکر و انتخاب، اثر کهن الگوی آتنا: فکر کردن در میان آرسی ها مثل مشورت کردن با مشاوری داناست که می تواند آنها را راهنمایی کند. برای برخی از مردان آرسی این مشاور ندای زنی است که می تواند مادری دوست داشتنی باشد. این مادر مرد آرسی را به فکر کردن و منطقی واکنش نشان دادن ترغیب می کند. 4- تجسم فعال، کمک گرفتن از کهن الگوهای دیگر: هنگامی که او از این مشکل آگاه می شود که بدون فکر کردن واکنش نشان می دهد، می تواند از کهن الگوی آتنا کمک بخواهد. آتنا به او خواهد گفت منطقی رفتار کند و به فکر نتیجه ی رفتارش باشد. مرد آرسی می تواند به همین شیوه از کهن الگوهای آپولو یا هرمس درخواست کمک و راهنمایی کند. 5- بازیافتن حافظه و رهایی از درد کودکی: اگر مردی در کودکی مورد سوءاستفاده های زیادی قرار گرفته باشد، این سوءاستفاده ها را فراموش و سرکوب می کند تا از درد آنها دورباشد. سوءاستفاده ی پدر و مادر می تواند برای نسل های پی در پی ادامه داشته باشد تا جایی که کسی با آگاهی این الگو را متوقف کند. 6- تکامل یافتن از آرس به مریخ: همان طور که آرس، فرمانروای جنگ و دوستدار خونریزی در طول زمان و در فرهنگ رومی ها به شکل تکامل یافته تری یعنی مریخ تغییر ماهیت داده و توانسته لقب محافظ و نگهبان اجتماع را به خود بگیرد، کهن الگوی آرس نیز می تواند در مردان رشد کند و تکامل یابد. او به شکل طبیعی محافظ و حامی خانواده اش است و هر کسی را که به حریم خانواده اش تعرض کند، تنبیه می کند، حتی اگر لازم باشد این تنبیه شکل فیزیکی به خود می گیرد. این نوع پدر به فرزندان خود امنیت احساسی می دهد.

 

 

هفایستوس: آهنگر، صنعتگر، مخترع و گوشه گیر.

او در کارگاهش بی رقیب است، اما مانند انسان مدرن که هویت خود را با کار اشتباه می گیرد، در بیرون از کارگاه، کارآیی زیادی ندارد. از کار سخت و زیاد، گرفتاری در اندوه، سوختن در کینه ها، کار خلاق، نبوغ در نوآوری، آمادگی برای رویاویی با ظلم و رهبران ظالم، بیزاری از جنگ، علاقه به صلح و آرامش و طرفداری از اصول انسانی. نماد خواست عمیق انسان است برای ساختن و خلق چیزهای تازه ای که کارآیی دارند و زیبا هستند. مردانی که این ویژگی ها را دارند برای رسیدن به موفقیت در این دنیا با مشکل مواجه هستند.

کهن الگوی صنعت و کار با فلزات است. او با آتش سر و کار دارد و کنترل نیروهای آتشین و مخرب را به عهده گرفته است. هفایستوس در زبان یونانی به معنای آتش است. او در میان فرمانرواهای دیگر از همه ناراحت تر و عصبانی تر است. هفایستوس در عشق شانس ندارد، اما خلاقیت در او موج می زند.

ویژگی های هفایستوس در جوامعی که به قدرت، منطق و همرنگ دیگران بودن اهمیت داده می شود، مطرود به حساب می آید. احساسات عاشقانه، غرایز، ویژگی های زمینی و مواردی از این دست در مردان و زنان، همگی از کهن الگوی هفایستوس بر می خیزد. این الگوی زندگی به کهن الگوی خلاقیت و کار مربوط می شود. هنگامی که این کهن الگو بیدار می شود، زیبایی خود را در کارهای دستی نشان می دهد و آنچه را که در عمق درون احساس می کند، در دنیای بیرون خلق می کند و به آن شکل می دهد. این آتش پنهان استعاره ای است برای احساس های گرم درونی که خود را به شکل روابط نزدیک یا خشم و عصبانیت نشان می دهد. این احساسات که در افراد درون گرا وجود دارد، ممکن است ناگهان به سطح بیاید. هنگامی که این نوع احساسات را با شخص دیگری در خلال صحبت در میان می گذاریم، او با شگفتی می گوید: "اصلا فکر نمی کردم چنین احساسی داشته باشی!". کهن الگوی هفایستوس موجب می شود مرد (یا زن) خیلی درباره ی احساسات درونی اش حرف نزند. او ترجیح می دهد در تنهایی با این احساسات مواجه شود یا آنها را در کارهایش عیان کند. این آهنگری یعنی تبدیل و ترجمه ی احساسات درونی در دنیای بیرون و بیان آن در این دنیا. بسیاری از هنرمندان دوست دارند زمان زیادی را تنها در کارگاه های خود بگذرانند. هفایستوس تنها کهن الگوی ناقص در میان کهن الگوهای کامل دیگر است. این معلولیت جسمی هفایستوس را نمی توان با آسیب ها و زخم هایی که توسط پدر و مادر او ایجاد شده است، بی ارتباط دانست. هفایستوس کهن الگوی صنعت شد تا این زخم های درونی عاطفی را بهبود ببخشد. خلاقیت او با زخم های عاطفی همراه است. او نمی توانست زیبا باشد، به همین دلیل زیبایی را در چیزهایی که درست می کرد، نشان می داد. مردان و زنان هفایستوسی دوست دارند کمال را در کارهای شان نشان بدهند. آنها اعتماد به نفس و احترام به خود را به این شکل کسب می کنند و به همین شکل زخم های شان درمان می شود و برای کار انگیزه ی لازم را پیدا می کنند. در خانواده های پرمشکل گاهی یکی از فرزندان نقش نگهدارنده ی آرامش را در خانواده بازی می کند. معمولا او کودکی است حساس، در المپ این کودک کسی نبود جز هفایستوس. درگیری میان پدر و مادر با پادرمیانی هفایستوس آرام می شود. این اتفاق در بسیاری از خانواده ها رخ می دهد.در ارتباط بین هفایستوس و آفرودیت، یگانگی کار با عشق و زیبایی رخ می دهد: صنعت با زیبایی و شکوه ازدواج کرده است. کهن الگوی هفایستوس به طرف زیبایی و عشق جذب می شود. در این روند جای زنانگی و مردانگی عوض می شود، چرا که زیبایی و عشق است که می تواند هفایستوس را باور کند و به او انگیزه ی خلاقیت بدهد. در ارتباط هفایستوس و آتنا، یگانگی کار خلاق و هوش رخ می دهد: آتنا کهن الگوی خرد و صنعت است. آتناها در دنیای امروز می توانند برای کسب و کار برنامه ریزی کنند و در بازار تجارت به موفقیت های بزرگ برسند. یگانگی هفایستوس و آتنا در روان مردان باعث می شود مرد بتواند کارهایش را به دنیا معرفی و ارائه کند. چنین زنانی کارهای خلاق شوهران شان را به دنیا معرفی می کنند و راه هایی برای کسب درآمد از این کارهای خلاق پیدا می کنند.

پرورش هفایستوس: دوری از جمع، در تنهایی کار کردن، استفاده از دست ها و قوه ی خلاقیت از ویژگی های هفایستوس است. درون گرایی هفایستوس برای کودکان برون گرا که وابسته به دیگران هستند، مهم است. پدر و مادر می توانند ویژگی های هفایستوس را با دوره های سکوت در این نوع کودکان پرورش بدهند. کار کردن با اسباب بازی های خانه سازی و ساختن چیزهایی با گل می تواند شروع به کار گرفتن تجسم برای کار با دست باشد. بزرگسالانی هم که دوست دارند ویژگی های هفایستوسی را در وجودشان پرورش بدهند نیز می توانند از همین الگو پیروی کنند.

مرد هفایستوسی: به شدت درون گراست. برای دیگران سخت است که درک کنند درون او چه می گذرد. به سختی ابراز احساسات می کند.

سال های ابتدایی: کودک هفایستوسی برای مادرش چالش هایی سخت دارد، چون انرژی زیادی در درون دارد و فوق العاده حساس است. او سکوتی دارد که آتش فشانی در زیر آن نهفته است و می تواند هر لحظه با درد و خشم منفجر شود. به سادگی می توان دهن چنین کودکی را از آنچه در اطرافش رخ می دهد، منحرف کرد. در مقایسه با دیگر کودکان او شخصیتی سنگین دارد. او ذهنی دارد که در اختیار خود اوست و به سادگی در کاری که به آن مشغول شده، غرق می شود. او معمولا شاد نیست و نمی تواند به سادگی دیگران را جذب کند. در محیط دبستان معمولا تنهاست. او بیشتر به دستگاه و پیزهای مختلف علاقه دارد تا افراد. او در آنچه علاقه دارد غرق می شود و معلم یا مادرش برای جلب توجه او باید او را از علاقه مندی هایش دور کنند.

پدر و مادر: اگر کودک هفایستوسی مادری هرایی داشته باشد که به کودکش برای تقویت اعتماد به نفس خود نیاز داشته باشد و مطابق خواسته ها و انتظارات کودکش عمل نکند (که معمولا مادران نارسی سیستی این گونه هستند)، به سادگی کودک را به دلیل کامل نبودن، طرد می کند. پسر هفایستوسی کمتر از سایر فرزندان مورد علاقه ی پدر و مادر است، چون بیش از دیگران جدی، احساساتی و درون گراست. معمولا به دلیل موفق نبودن و آرزوهای بزرگ  نداشتن از او انتقاد می شود و دائما او را با دیگر فرزندان مقایسه می کنند. در موقعیتی ایده ال برای رشد، فرزند هفایستوسی از این خوشحال است که پدر و مادر، او را به خاطر نوع ذهنیت و کاری دستی که انجام می دهد، مورد تحسین قرار می دهند. آنها به او ارزش می دهند و او را تشویق می کنند تا رشد کند و به او کمک می کنند در معاشرت با دیگران راحت تر باشد و در عین حال به درون گرایی اش نیز احترام می گذارد.

بلوغ و نوجوانی: اگر جوان هفایستوسی آن قدر خوش شانس باشد که خلاقیت خود را نشان بدهد و بتواند این توانایی را در وجودش تقویت کند، جوانی و شروع بزرگسالی برای او دوره ای دوست داشتنی خواهد بود. او با نشان دادن کارهایش، خود را به شکلی کامل ابراز می کند و می تواند دوستان و همراهانی داشته باشد. اگر او در کودکی طرد شده باشد، در نوجوانی دچار خشم و افسردگی خواهد شد و به دنبال انتقام گرفتن است. جوان هفایستوسی با برخوردهای فیزیکی انتقام نمی گیرد، بلکه نقشه هایی می کشد تاافرادی که او را تحقیر کرده اند، تحقیر کند یا به شکل هنرمندی ولگرد در می آید و عضو گروهی بزهکار می شود. از آنجایی که هفایستوسی ها احساسات خود را سرکوب می کنند، ممکن است این احساسات سرکوب شده را به صورت خشم نشان بدهند. آنچه باعث نجات هفایستوسی ها از افسردگی های جدی می شود، کار سخت و بدنی است. آنها ممکن است با تعمیر اتومبیل شان احساس آرامش و رهایی کنند یا خود را در کارهای دستی دیگری غرق کنند. این نوع کارها به آنها کمک می کند که رشد کنند. در این شکل از کارهای دستی، خلاقیت باید وجود داشته باشد.

دنیای کار: هفایستوس تنها کهن الگویی است که کار می کند. محل کار او می تواند کارگاه، استودیو یا آزمایشگاهش باشد. هیچ مردی به اندازه ی مرد هفایستوسی در کار غرق نمی شود. برخی از آنها جراحانی خبره بودند که هرگز از کار خسته نمی شدند. مرد یا زن هفایستوسی هنرمندی است که با دست هایش کارهای ظریفی انجام می دهد. چنین فردی کاملا درون گراست و خیلی استعداد معاشرت های اجتماعی ندارد. او را فقط به خاطر کارهایش می شناسند. آپولو یکی دیگر از کهن الگوهایی است که میان پزشکان رایج است. پزشکانی که آپولویی هستند در تشخیص بیماری ها مهارت فوق العاده ای دارند، چون می توانند خیلی خوب روی فرضیه ها کار کنند. هفایستوسی ها معمولا خود را افرادی غریبه می دانند. نقاش ها، معمارها و مجسمه سازها نمونه هایی روشن از افراد هفایستوسی هستند. آنها نیز به سادگی غرق کارشان می شوند و گذشت زمان را نمی فهمند. کار برای هفایستوسی ها بسیار بیشتر از "شغلی برای درآمدزایی" اهمیت دارد. کار برای آنها رضایت درونی می آورد. کار و خلاقیت به زندگی آنها معنا می دهد. این افراد به تنهایی بهتر کار می کند و سود مالی یا رقابت با دیگران به آنها انگیزه نمی دهد. دنیای تجارت برای آنها دنیایی ناشناخته است. آنها نمی توانند کارهای خود را در دنیای تجارت بفروشند و معمولا از معرفی و ارائه ی کارهای شان عاجزند.

روابط با زنان: زنان برای مردان هفایستوسی مهم هستند. زنان قدرت دارند به مردان هفایستوسی انگیزه ی زندگی بدهند یا انها را نابود کنند. ممکن است مرد هفایستوسی به زنی نیاز داشته باشد تا منبع الهام بخش او باشد، مهارت های اجتماعی اش را بهبود ببخشد و کارهای او را به دنیا معرفی کند. شخصیتهای مهم در زندگی مردان هفایستوسی، زنان هستند. هوش، جرات، جسارت و زیبایی زنان برای آنها مهم است. در صورتی که زن مورد علاقه اش را پیدا کند، رابطه ای عمیق با او برقرار می کند، چون زن های زیادی در زندگی او وجود ندارند.

روابط با مردان: مرد هفایستوسی خیلی اهل روابط برادرانه با مردان دیگر نیست. مردان سطحی و برون گرا معمولا مورد علاقه ی او نیستند، چرا که تفاوت های زیادی با آنها دارد. اگر ویژگی های دیگری مثل ویژگی های آپولویی یا هرمسی در مرد هفایستوسی وجود داشته باشد، روابط اجتماعی با مردان دیگر برای او ساده تر خواهد بود. هر مردی که سعی کند او را مانند آنچه در ارتش اتفاق می افتد، شکل بدهد، با شکست رو به رو می شود و ممکن است باعث خشم او شود. مرد هفایستوسی دوست ندارد مطابق نظر و خواست دیگران زندگی کند. مرد هفایستوسی در مقابل زور ایستادگی می کند. مرد دیونوسوسی زیبایی و درد را می شناسد، آن را تحسین می کند و از نشان دادن احساسات خود نمی ترسد. دیونوسوسی های برون گرا می توانند از آنچه در عمق درون هفایستوسی ها می گذرد با خبر باشند و همین می تواند پایه و اساس دوستی ای ماندگار میان آنها باشد.

روابط نزدیک: درون گرایی و احساسات شدید از ویژگی های مردان هفایستوسی است. در روابط نزدیک مردان هفایستوسی وفادارند و از همسرشان انتظار همین رفتار را دارند. مرد هفایستوسی می تواند دوره های طولانی را بدون روابط نزدیک سپری کند. روابط نزدیک برای هفایستوسی ها معنایی درونی دارد.

ازدواج: برای مرد هفایستوسی ازدواج مساله ای مهم و در عین حال مشکل ساز است. رضایت او از زندگی بیرونی و دنیای درونی اش به این بستگی دارد که با چه کسی ازدواج می کند و این که ازدواجش در چه مسیری حرکت خواهد کرد. سه نوع ازدواج در میان مردان هفایستوسی است: 1- هفایستوس و آفرودیت: مرد هفایستوس می تواند از ازدواج تجربه ای درونی داشته باشد، در حالی که زن آفرودیتی چنین قابلیتی ندارد. اگر زن آفرودیتی نتواند انرژی خود را در کار متمرکز کند و از آن بهره ببرد یا کهن الگوی هرا را در وجودش زنده نکند، می تواند به سادگی همسر هفایستوسی اش را ترک کند. 2- هفایستوس و آتنا: آتنا شفاف ترین ذهن را در میان دیگران دارد. آتنایی ها حسودی نمی کنند و برای مردان هفایستوسی در عین حال که جذاب و جالب هستند، اسرارآمیز هم به نظر می رسند. 3- هفایستوس و پاندورا: هنگامی که هفایستوس با زنی جوان ازدواج می کند که خصوصیات پرسفون را دارد، یعنی فرمانبردار است، ممکن است به سادگی او را به خدمتکاری تبدیل کند که کارهایش را انجام بدهد. ویژگی فرمانبری در شخصیت پرسفون به شکل آگاه و ناخودآگاه او را برای چنین نقشی کاملا آماده کرده است.

فرزندان: بسیاری از مردان هفایستوسی ترجیح می دهند فرزندی نداشته باشند، به وِیژه اگر دوران کودکی شادی را تجربه نکرده باشند. برای مرد هفایستوسی ارتباط برقرار کردن با قرزند سخت است. هفایستوسی ها زودرنج و گوشه گیرند و خیلی زود عصبانی می شوند. مشکلات با خشم و افسردگی و روحیه سلطه طلبی پدر وخیم تر می شود. حرف هایی که پدر هفایستوسی می زند همیشه در لفافه و به شکل متلک است و فرزندان او ترجیح می دهند خیلی دور و برش آفتابی نشوند. فرزندان پدر هفایستوسی از او به خاطر اقتدارطلبی و کم حرف بودن ایراد می گیرند. مرد هفایستوسی تغییر را دوست ندارد. دختران فرمانبردار و حرف شنوی پدران سلطه گر هفایستوسی می توانند به خدمتکارانی طلایی تبدیل شوند که هر چه به آنها گفته می شود را گوش می کنند. این دختران ممکن است در زندگی آینده شان توسط مردان زورگوی دیگر قربانی شوند. به طور کلی نمی توان مردان هفایستوسی را الگویی برای موفقیت دانست و از آنها درباره ی موفقیت در دنیای امروز چیزی آموخت. اگر مرد هفایستوسی خیلی خشمگین نباشد، ممکن است این ارتباط شکل جالبی به خود بگیرد. در این صورت کارگاه مرد هفایستوسی می تواند محل امنی برای فرزندان باشد تا بتوانند در آنجا فعالیت های خلاقانه و هنری خود را دنبال کنند. با بودن در کنار چنین پدری خلاقیت و اعتماد به نفس آنها در کارهای هنری رشد می کند.

میان سالی: مرد هفایستوسی اهل رقابتٰ منطقی و برون گرا نیست و از چالش های زندگی لذت نمی برد. اگر مرد هفایستوسی بتواند در زندگی کاری و خانوادگی موفق باشد، نیمه ی دوم زندگی برایش شادتر از نیمه ی اول خواهد بود. در این حالت او نسبت به نیمه ی اول برون گراتر خواهد بود. مرد هفایستوسی عصبانی و افسرده که سعی می کند به دیگران دستور بدهد یا از دیگران کناره می گیرد، در نیمه ی دوم زندگی غمگین تر خواهد بود.

مشکلات روان شناسی: بسیاری از مردان هفایستوسی باید با احساساتی رو به رو شوند که از نظر دیگران پذیرفتنی نیست و به خاطر همین احساسات، نمی توانند عضوی عادی از اجتماع باشند. او فردی است درون گرا و منزوی که کمبود عشق و پذیرفته نشدن در خانواده می تواند در زندگی اش اثراتی منفی داشته باشد. از مهارت های اجتماعی، ارتباطی و سیاسی بی بهره است. 1- معلولیت احساسی، نتیجه ی طرد شدن: بسیاری از کودکان دیگر که انتظارات مادران و پدران خود را برآورده نمی کنند ممکن است سر راه گذاشته نشوند، اما باعث خجالت و و ناراحتی آنها می شوند و پدر و مادر آنها را طرد می کنند. این کودکان بدون توجه و احساس عشق رشد می کنند. چنین کودکانی نمی توانند اعتماد کنند که دنیا محلی امن است و دائما در حال تنش و اضطراب هستند. آنها زندگی را در تنهایی سپری می کنند. در شکل دیگری از داستان اسطوره ای هفایستوس، او به دلیل طرفداری از مادرش توسط زئوس طرد شد و مورد آزار و اذیت قرار گرفت. این داستان مادرانی است که فرزندی کوچک دارند و با پدر یا ناپدری ای زندگی می کنند که حضور این کودک را به شکل یک مزاحمت می بیند و او را مورد سوءاستفاده قرار می دهد. در این مواقع مادر نمی تواند از کودک مراقبت کند و اگر فرزند از سوءاستفاده های پدر جان سالم به در ببرد، از نظر روانی آسیب می بیند. اگر چنین فرزندی برون گرا باشد، در پاسخ به این آسیب ها تلاش می کند به دیگران آسیب بزند. هفایستوسی های درون گرا در این موارد خشم و ترس خود را نشان نمی دهند، با کسی حرف نمی زنند، از دیگران کناره گیری می کنند و به فردی منزوی تبدیل می شوند. آنها از هیچ زنیمحبت ندیده اند و مردانی که قدرت داشته اند، آنها را آزار داده اند. 2- تغییر واقعیت، مشکل درون گرایی: درون گرایی یعنی نشان دادن واکنش هایی درونی به اتفاقاتی بیرونی. 3- موفق نبودن در دنیا: کوه المپ استعاره ای است از اوج قدرت و هفایستوس از این کوه به پایین انداخته شده است. مردان هفایستوسی اهل کار عملی و کارهای دستی هستند. آنها در مقایسه با مردان دیگر عادی تر زندگی می کنند. در بسیاری از مردان هفایستوسی که در نوجوانی متوجه می شوند. در اجتماع به فردی مهم تبدیل نخواهند شد. خشمی پنهانی ایجاد می شود. او برخلاف کهن الگوهای آرس و پوزیدون عمل می کند که از خشم منفجر می شوند. 4- مشکلات کمبود اعتماد به نفس: جدا از مهارت کارهای دستی، هفایستوس به دلقکی برای خنداندن دیگران تبدیل شده بود. هفایستوس این پیام را می دهد که نیازی نیست از من بترسید، به من حسودی کنید یا به موقعیتی که دارم حسرت بخورید. من دلقکی هستم بیچاره که آماده است به شما خدمت کند و شما را بخنداند. او متوجه می شود که اگر مثل دلقک رفتار کند، می تواند از تمسخر دیگران ناراحت و عصبانی نشود. این نوع برخورد معمولا مخرب است. یکی دیگر از نقاب هایی که مردان هفایستوسی به چهره می زنند، نقاب "مرد خوب" است که در آن هفایستوس، افسردگی و خشمش زا پشت این نقاب پنهان می کند. 5- خشم سرکوب شده، مشکلات مربوط به افسردگی: طرد شدن و موفق نبودن در اجتماع، دلایل خشم و اندوه هفایستوسی ها هستند. آنها می توانند این خشم را ابراز کنند، اما به دلیل درون گرا بودن این طور عمل نمی کنند و همین احساس خشم به افسردگی تبدیل می شود. 6- اعتیاد: به الکل. 7- پرداختن هزینه ی بالای آرامش.

مشکلات برای دیگران: در ارتباط برقرار کردن با مرد هفایستوسی، اگر بخواهد درباره ی احساسات درونی اش از او سوال کنید یا برنامه های آینده اش را بدانید، با مشکل مواجه می شوید. هنگامی که با مرد هفایستوسی حرف می زنید، هرگز متوجه نمی شوید واکنش های او چه هستند. زنی که با مرد هفایستوسی ازدواج می کند باید ارتباط کلامی با او را فراموش کند. 1- روابط مشکل دار: مرد قوی، ساکت و خشمگین که اعتماد به نفس زیادی ندارد، به الکل معتاد است و آماده است تا از عصبانیت منفجر شود، می تواند به سادگی اطرافیانش را ناراحت کند. احتمال این که این دختران گرفتار روابط مشکل دار شوند زیاد است. 2- نقش معکوس: اگر مرد هفایستوسی در پول درآوردن مشکل داشته باشد، به این دلیل که هنرمندی است که کسی کارهایش را نمی خرد یا کسی به او نیاز ندارد، زنی که دوستش دارد باید خرجش را بدهد. هم چنین هنگامی که نوبت به مذاکره برای چیزی فرا می رسد، ممکن است نقش های آنها عوض شود.

راه های رشد: مرد هفایستوسی برای رشد باید خودش را برای خود ارزش قائل شود و برای گذشتن از مرزهای کهن الگوی هفایستوس، دیگر کهن الگوها را نیز در وجودش بیدار کند. 1- خودت را بشناس: مرد هفایستوسی باید شعار "خودت را بشناس" آپولو را همواره در ذهن داشته باشد. اطلاعات موضوعی درباره ی این کهن الگو و شناخت عینی خود، می تواند به او کمک کند معنای از دست رفته را دوباره به زندگی اش بازگرداند. 2- دیگران را بشناس: برخلاف هادسی ها که در عین درون گرایی، افرادی راحت و بی خیال هستند، هفایستوسی ها احساستی شدید دارند و نسبت به کسانی که برای شان مهم هستند، واکنش هایی هیجانی نشان می دهند. 3- بیدار کردن کهن الگوهای دیگری که می تواند کمک تان کند: اگر جوان هفایستوسی تحصیلات دانشگاهی اش را ادامه بدهد، می تواند مهارت های ارتباطی (ویِگی های هرمسی) را در وجودش پرورش بدهد. در چنین وضعی دیدگاه های واقع گرایانه (ویِگی هی آپولویی)، برنامه ریزی راهبردی (ویِگی های آتنایی) و احتمالا جاه طلبی (ویِگی های زئوسی) نیز در او تقویت خواهد شد. با این همه دنیای امروز خیلی کهن الگوی هفایستوس را دوست ندارد. برای مرد هفایستوسی هنرمند بودن و کارهای دستی بسیار راضی کننده تر از کارهای دفتری است. 4- رفتن به ماورای ویِگی های هفایستوس: هنگامی که مرد هفایستوسی کاری را که دوست دارد پیدا می کند، ممکن است طوری در کنارش غرق شود که جنبه های دیگر زندگی را به کل فراموش کند. 5- انتخاب شدن توسط آفرودیت: هنگامی که کارهای دستی او محصول یگانگی هفایستوس – آفرودیت است، از زیبایی کارهایی که انجام می دهد، لذت می برد. به این ترتیب او وسیله ای است که با آن زیبایی در این جهان متجلی می شود. 6- پدر و مادر دوم هفایستوس: مرد هفایستوسی باید دنبال پدر و مادری جدید باشد تا جایگزین پدر و مادر واقعی اش شوند. این پدر و مادر جدید، او را فردی ارزشمند به حساب می آورند و به او یاد می دهند چگونه راهش را پیدا کند. مرد هفایستوسی باید بر سختی های زندگی، تمسخر دیگران و معلولیت خود پیروز شود.

 

دیونوسوس: فرمانروای لذت و شادی، عارف، عاشق و سرگردان.

فرمانروای شادی، وحشت، وحشیگری و نجات است. جوان ترین فرمانرواست و تنها کسی است که مادرش انسانی عادی است. شیره ی گیاهان، خونی که در رگ ها جاری است، شیره ی انگور و تمامی موج های غیرقابل کنترل دریاها در اختیار او هستند. در داستان های اسطوره ای دیونوسوس توسط زن ها محاصره شده است. هرجا که او می رفت خشونت و دیوانگی همراهش به آن منطقه سرایت می کرد. دیونوسوس تنها فرمانروایی است که به جای تسلط بر زنان، آنها را نجات می دهد. در برخی نقاط یونان باستان زن ها او را می پرستیدند (جشن اورجیا). کهن الگوی دیونوسوس نکات بالقوه ی مثبت و منفی زیادی در خود دارد. وجود او پر است از احساسات متفاوت که می تواند در روان فرد و اجتماع تناقض هایی ایجاد کند. در مردان عارف و قاتل (هر دو) وجود دارد. در مردان (و زنانی) یافت که به دنبال لحظات شاد و هوس های ضد و نقیض هستند. یکی از نمادهای دیونوسوس "فرزن الهی" است. دیونوسوس حسی از خاص بودن و رسیدن به تقدیر از پیش تعیین شده را در خود داشته باشد. اگر خود را با این کودک الهی اشتباه بگیرید، پرداختن به زندگی عادی و هماهنگ شدن با آن برای تان سخت خواهد بود. در چنین موقعیتی احساس می کنید فردی خاص هستید و اگر با شما این گونه برخورد نشود، ناراحت خواهید شد. از نظر روان شناسی می توان گفت در این حالت دچار غروری کاذب شده اید و گمان می کنید فردی مهم هستید. اگر کهن الگوی دیونوسوس در شما سرکوب شود، دچار مشکلات دیگری می شوید. در این حالت کهن الگوی فرزند الهی نیز درون تان سرکوب خواهد شد و احساس می کنید فردی بی اهمیت هستید که زندگی تان معنایی ندارد. معمولا کهن الگوی دیونوسوس در مردان زیادی سرکوب می شود. پسران از کودکی تشویق می شوند که ویژگی های دخترانه را کنار بگذارند و خیلی رویابافی نکنند، رویابافی در حقیقت وجه عرفانی کهن الگوی دیونوسوس است. دیونوسوس و هرمس دو کهن الگویی هستند که تمایل دارند همیشه در دوران جوانی باقی بمانند. شما را ترغیب می کند در احساسات خود غرق شوید، وظایف تان را نادیده بگیرید و حتی قرارهای خود را فراموش کنید. فردی که این چنین رفتار می کند، نمی تواند به سمت هدف های بلندمدت حرکت کند. چنین فردی توانایی تعهد دادن در روابط را ندارد و نظم و ترتیب برایش بیگانه است. به هیچ وجه زندگی ای عادی مثل دیگران ندارد. هر لحظه در حالی متفاوت است، یک لحظه ممکن است کاملا ناامید باشد و لحظه ی دیگر برای رسیدن به چیزی خوشحال و امیدوار شود. موسیقی و مواد مخدر توهم زا برای او جالب هستند (جنبش هیپی ها). استفاده از ال اس دی، ماری جوانا، پوشیدن لباس هایی به رنگ های روشن، لذت های مادی و فرار کردن از مدرسه و محل کار همگی ویِگی های این کهن الگوست. البته ممکن است هر انسانی در دوره ی جوانی، کهن الگوی دیونوسوس را به شدت در وجودش حس کند، اما هیچ کس نمی تواند برای همیشه در سنین جوانی باقی بماند. مردانی که کهن الگوی دیونوسوس در وجودشان فعال است، معمولا به دنبال زنی ایده آل هستند که نقش مادر و عاشق را همزمان برای آنها بازی کند. این کهن الگو گاهی باعث می شود با "مادربزرگ" رابطه ای عمیق برقرار کنید. مردان دیونوسوسی می توانند به سادگی با زنان ارتباط برقرار کنند، ترجیح می دهند بیشتر با زنان معاشرت کنند و به سادگی تجربیات و حالات مختلف را در زنان درک می کنند. مرد دیونوسوسی مثل پسری بی مادر است که احساسات مادرانه را در زنان بر می انگیزد. مردی را که قرار است در بزرگسالی شمن شود، از کودکی انتخاب می کنند. او معمولا با زنان زندگی می کند، مانند آنها لباس می پوشد و برای مدتی مانند دختران با او رفتار می شود. به این شکل کهن الگوی دیونوسوس را در وجود او بیدار و فعال می کنند. روان شمن ها حالتی دو جنسیتی دارد. دیونوسوس ها حالت های مردانه و زنانه را با هم دارند. کشیش ها نیز که رابط میان جهان نادیدنی و جهان مادی هستند، در مراسم معنوی و عبادی شان لباس هایی بلند به تن می کنند که بیشتر به لباس های زنانه شبیه است. در دوجنسیتی روانی، فرد احساس های مردانه و زنانه را هر دو با هم تجربه می کند. دنیای نادیدنی همان دنیای کهن الگوه، رویاها و تجسم فعال است. دیونوسوس زنان را از زندگی معمولی و روزمره بیرون می آورد و به آنها خوشی و لذت را معرفی می کند. از میان تمام کهن الگوهای مردانه، دیونوسوس کهن الگویی است با تناقضات بسیار. با این ویژگی دیونوسوسی؛ فرد به سادگی می تواند مرزهای میان عناصر متضاد را پشت سر بگذارد. چنین فردی می تواند در یک آن عاشق تان باشد و چند لحظه بعد کاملا نسبت به شما سرد شده باشد. این کهن الگو در زنان زیادی هم وجود دارد. زیبایی و خطر از نشانه های این دوگانگی شخصیتی است. پلنگ و گربه ی وحشی از حیوانات کورد علاقه ی دیونوسوس است که این ویژگی را نشان می دهند. این حیوانات جذاب و زیبا هستند و در عین حال بسیار وحشی و خطرناک اند. اگر چه ممکن است تمایلات دیونوسوسی زندگی فرد را نابود کند و روی زندگی اطرافیانش نیز اثر منفی داشته باشد، اما شدت آن به شدت فعالیت کهن الگو و ضعف شخصیت فرد بستگی دارد. هرا، فرمانروای ازدواج، با او به دشمنی برخاست. دیونوسوس علاقه ای مخرب را در زنان بر می انگیزد و باعث می شود آنها نقش همسر را در ازدواج، فراموش کنند. مردان دیونوسوسی به دلیل وجود تناقض در روان شان، همیشه بر سر دوراهی قرار دارند. آنها از یک طرف دوست دارند با شریک عاطفی شان همراه باشند و از سوی دیگر تمایل دارند او را ترک کنند. نمادهایی مثل شمشیر، چاقو یا خودزنی در رویاها توسط مردان (یا زنانی) دیده می شود که این تناقض درونی در آنها به آشتی نرسیده است.

پرورش دیونوسوس: بسیاری از مردانی که از کهن الگوی دیونوسوس در وجودشان خبری نیست. از نظر هیجانی و احساسی کاملا خشک و بی روح هستند. از حس شادی و رضایت تهی هستند. کهن الگوی دیونوسوس به لحظه ی حال توجه می کند، نه هدفی که قرار است در آینده به آن برسد. شادی، هیجان، روابط صمیمی و موسیقی مواردی است که برای کهن الگوی دیونوسوس مهم به شمار می آید. مرد دیونوسوسی کاملا در لحظه زندگی می کند و در لحظه از زندگی اش لذت می برد. برای دعوت کردن از کهن الگوی دیونوسوس کاری بکنید که حس گذشت زمان رافراموش کنید و به لذات حسی توجه کنید.

دیونوسوس مرد: دیونوسوس کهن الگویی است که در آن تمایلات مردانه و زنانه هر دو وجود دارد. مردان دیونوسوسی خصوصیاتی دارند که در دیگر مردان وجود ندارد و طرد شده است. مطابق استانداردهای "پسر پیر" مرد دیونوسوسی یا بیش از اندازه زنانه رفتار می کند و به دنبال سیر و سلوک عرفانی است یا بیش از اندازه جذاب و فریبنده است.

سال های ابتدایی: کهن الگوی دیونوسوس در سال های شروع زندگی دو تجربه ی مهم داشت که می تواند به شناخت روانی مردان دیونوسوسی کمک کند. او در کودکی به شکل دخترها بزرگ شد و جانشینان مادرش همگی به دیوانه ها و قاتل هایی خطرناک تبدیل شدند. پسر دیونوسوسی ناخودآگاه به طرفکارهایی کشیده می شود که دخترها انجام می دهند، چون دوست دارد از پنج حسش استفاده کند. او دوست دارد زندگی ای غنی از تجربیات حسی داشته باشد. به رنگ ها علاقه مند است و موسیقی را دوست دارد.

پدر و مادر: این که پسر دیونوسوسی تصویری مثبت از خود دارد یا نه بیشتر به نوع رفتار و واکنش های پدر و مادرش بستگی دارد. در هر حال نبود تایید و حمایت پدر و مادرٰ اتفاقی است که برای بیشتر پسران دیونوسوسی رخ می دهد. او پسری است بازیگوش که در لحظه زندگی می کند و خیلی نگران آینده نیست. بسیاری از پسران دیونوسوسی به مادرشان  علاقه دارند و بیشتر به مادر شباهت دارند تا پدر. اگر فرزند دیونوسوسی انتظارات مادرش را برآورده نکند، با مادر نیز بیگانه خواهد ماند. این اتفاق بیشتر زمانی رخ می دهد که کهن الگوی آتنا، کهن الگوی غالب در مادرش باشد.

 

 

بلوغ و نوجوانی: دوره ی بلوغ معمولا دوره ای بحرانی برای دیونوسوسی هاست. در این دوره همه چیز برای آنها تشدید می شود. استفاده از مواد مخدر ریسک بزرگ این دوره است. در این دوره دیونوسوسی ها به نمرات و درس و مدرسه اهمیتی نمی دهند. اگر پسر دیونوسوسی در خانواده و فرهنگی زندگی کند که پیرو باورهایی خاص باشند، ممکن است حتی احساس گناه هم به مشکلات او افزوده شود.

دنیای کار: اگر جست و جوی شادی مرد دیونوسوسی را به سوی عرفان و مذهب ببرد، ممکن است کشیش یا پیشوای روحانی شود یا به گروهی معنوی بپیوندد که به دنبال افزایش آگاهی هستند. مرد دیونوسوسی چندان به سوی شغل های رقابتی کشیده نمی شود و به دنیای تحصیلات هم علاقه مند نیست. مهارت هایی که به سال های سال تمرین و تجربه نیاز دارد با ویژگی های او هماهنگ نیست. رسیدن به قدرت و شهرت هم برای او جذابیت ندارد. بسیاری از دیونوسوسی ها در دنیای کار دچار مشکل می شوند. دیونوسوسی های بیکار زیادند و تنها تعداد کمی از آنها می توانند در دنیای کار به موفقیت هایی دست پیدا کنند. ستارگان موسیقی و بازیگران سینما.

روابط با زنان: دور کهن الگوی دیونوسوسی را زنان زیادی فا گرفته است. خیلی از این زنان می توانند در عین حال برای او نقش مادر را هم داشته باشند. حالت های کودکانه ی او باعث می شود زنان زیادی تمایل داشته باشند مراقب از او را به عهده بگیرند. حساس بودن و لذت بردن از زیبایی، زن های زیادی را به سمت او جذب می کند.

روابط با مردان: مرد دیونوسوسی معمولا با دوستان مردش همراه نیست. او بیشتر دوست دارد شخصی عمل کند تا این که عضوی از یک گروه یا تیم باشد و چندان هم اهل رقابت نیست. مردان دیونوسوسی می توانند با مردان هرمسی رابطه ای صمیمی برقرار کنند و هم چنین رابطه ی انها با مردان هفایستوسی هم خوب است. مردان آپولویی هم که نقطه ی مقابل دیونوسوسی ها هستند، به سوی آنها کشیده می شوند.

روابط نزدیک: روابط نزدیک یکی از مسائل مهم برای مرد دیونوسوسی است. مرد دیونوسوسی همان اندازه انرژی روانی صرف این مسئله می کند که یک مرد معمولی این اندازه انرژی را صرف کارش می کند. البتههمواره خطر زیاده خواهی و تنوع طلبی برای مردان دیونوسوسی وجود دارد.

ازدواج: زنان سنتی، مردان دیونوسوسی را شوهران خوبی نمی دانند. نمی توان روی مرد دیونوسوسی به عنوان نان آور خانه حساب کرد. برای او موقعیت، ثروت، شهرت و امنیت مالی آن قدرها هم اهمیت ندارد. در یک کلام زندگی با مرد دیونوسوسی از نظر اقتصادی و احساسی غیرقابل پیش بینی است.

فرزندان: مرد دیونوسوسی به خودی خود آن قدر کودک است که نمی تواند خیلی به فرزندانش بپردازد. او گاهی شاد و هیجان زده است و گاهی افسرده و ناامید. پدری این چنین موجب می شود کودکان کاملا بی ثبات و بی اعتماد بار بیایند. مرد دیونوسوسی معمولا نمی تواند وظایف یک پدر سنتی را به درستی به جا بیاورد. نان آور خانه بودن، برقرار کردن نظم، واسطه ی میان خانواده و دنیای بیرون بودن و الگوی موفقیت بودن برای فرزندان از جمله این وظایف است که مردان دیونوسوسی دائما در آنها شکست می خورند.

میان سالی: سال های میانی در زندگی مرد دیونوسوسی می تواند سال هایی بحرانی باشد. او ممکن است در این سال ها درگیر اعتیاد به الکل و مواد مخدر و ورشکستگی کاری باشد. با تلاش و حرکت به سوی کارهایی با معنا و ایجاد تعهد در روابط، مرد دیونوسوسی می تواند به عمق و پختگی اش بیفزاید و شادی و لحظاتی خلاق را به زندگی روزمره بیاورد.

سال های پایانی: نوع گذر مرد دیونوسوسی از بحران های میانس الی سه الگو برای سال های پایانی زندگی اش شکل می دهد. الگوی رایج اول عبارت است از ادامه ی همان مشکلات میان سالی یعنی اعتیاد به الکل مشکلات کاری و روابط. الگوی بعدی ترکیبی است از ویژگی های دیونوسوسی و ثروت به ارث رسیده که باعث می شود مرد دیونوسوسی در سال های پایانی زندگی همان حالت های دوران جوانی را داشته باشد. الگوی سوم که به ندرت اتفاق می افتد، پختگی و بلوغ حالت های دیونوسوسی در اوست که باعث می شود کاملا در لحظه زندگی کند و همزمان احساستی غنی داشته باشد.

مشکلات روان شناسی: مشکلات روان شناسی برای او و اطرافیانش بیشتر از تمامی کهن الگوهای دیگر است. جوامع اخلاقی و خشکه مقدس بیش از جوامع دیگر با افراد دیونوسوسی مشکل دارند و همین مسئله موجب می شود اختلالات روان شناسی در افرادی که در این جوامع زندگی می کنند، بیشتر شود. 1- اختلال در درک از خود، اعتماد به نفس پایین و غرور بیش از اندازه: مرد دیونوسوسی درکی واقعی از خود ندارد و اعتماد به نفس کاذبی که در وجودش هست براساس احساساتی غیرواقعی است. 2- جوان جاویدان: میل به جاوید ماندن و جوانی در هر جا که کهن الگوی دیونوسوس فعال است، دیده می شود. 3- تناقضات و سر و کله زدن با آنها. 4- روان پریشی بالقوه: فردریک نیچه، نویسنده ی کتاب چنین گفن زرتشت از یازده سال بیماری حاد روانی رنج می برد. او کهن الگوی دیونوسوسی را در وجودش سرکوب کرده بود. 5- اثرات مخرب الکل، مشکلات اعتیاد: یونگ در این مکاتبات اعلام می کند که اگر فرد معتاد گرایش به تجربه های روحانی و معنوی داشته باشد، احتمال حل شدن مشکل اعتیاد او زیادتر خواهد بود. یونگ در این باره می نویسد: "عطش او برای الکل در سطحی پایین، معادل تشنگی معنوی اوست. او دوست دارد کامل بودن را تجربه کند. تجربیات معنوی راه مناسبی است برای فرار از شر اعتیاد به الکل".6- نشانه های روان تنی.

مشکلات روان شناسی برای دیگران: هنگامی که مرد دیونوسوسی در زندگی زنی نقش مهمی داشته باشد، ناگفته پیداست که زندگی زن حالتی یکنواخت و کسل کننده نخواهد داشت. این که زندگی این زن شاد یا دردناک باشد، به خود او و قالب رابطه ی آنها بستگی دارد. اگر کهن الگوی هرا در این زن فعال باشد، با تاریک ترین بخش های سایه اش، یعنی کینه توزی و حسادت رو به رو خواهد شد. ارتباط با مردان دیونوسوسی می تواند نتایج تاریک بالقوه ی زیادی برای زنان داشته باشد، از جمله آشنا شدن با مواد مخدر و لذت استفاده از آنها. در این میان زنانی که ویژگی های کهن الگوی پرسفون را در وجودشان دارند. در معرض خطر بیشتری هستند.

راه های رشد: کاری که لازم است مرد یا زن دیونوسوسی برای رشد خود انجام دهد پیچیده تر از کهن الگوهای دیگر است. چنین فردی به شخصیتی مشاهده کننده و پذیرا نیاز دارد. ممکن اسلت لازم باشد او کهن الگوهای دیگری را نیز در وجودش پرورش دهد. ممکن است لازم باشد او دو کار مهم و اساسی را انجام دهد،‌ي:ي‌از آنها رو در رو شدن با ناخودآگاه است و دیگری وارد شدن به رابطه ای همراه با تعهد. او هرگز فردی عادی و معمولی نخواهد شد. 1- پرورش شخصیتی مشاهده کننده و پذیرا: اگر فرد شخصیتی قوی داشته باشد طوری که افکاری که به ذهن او می رسد و حالت های احساسی اش را بدون قضاوت و خجالت یا بدون این که گمان کند حتما باید مطابق این افکار عمل کند، بپذیرد. 2- پرورش کهن الگوهای دیگری مانندزئوس، هرمس و آپولو: کهن الگوی پدر که اثرگذار است و از فرزند خود مراقبت می کند (زئوس)، می تواند به مرد دیونوسوسی کمک کند که بپذیرد با سایر همراهانش تفاوت دارد و بدون قضاوت کردن درباره ی افکار و احساسات شدیدش و عمل کردن مطابق آنها، زندگی را ادامه بدهد. هرمس کهن الگوی پیام آور است. توانایی سفر کردن از دنیای زیرین به اوج آسمان ها بدون درگیری هیجانی و احساسی، قابلیتی است که مرد دیونوسوسی باید در وجود خود بپروراند. مرد دیونوسوسی در زمان حال زندگی می کند و زمان حال تنها واقعیت قابل درک برای اوست. به همین دلیل اگر دچار افسردگی شود، احساس می کند این افسردگی تا ابد در او باقی خواهد ماند. به دلیل همین احساس افسردگی ممکن است او گمان کند "خودکشی" تنها راه رهایی او از این وضع خواهد بود. کهن الگوی هرمس به خوبی درک می کند که این وضع دیوینوسوس موقتی است. هرمس هم چنین کهن الگوی برقراری ارتباط است. با یاد گرفتن این مهارت که می توان احساسات را از طریق کلمات با دیگران در میان گذاشت، مرد دیونوسوسی ویژگی هایی هرمسی را در وجودش تقویت می کند. آپولوی منطقی به شکل سنتی با دیونوسوس تضاد دارد. آپولو کهن الگوی تفکر خطی است که به شفافیت اهمیت می دهد و ویژگی هایش به نیمکره ی چپ مغز مربوط می شود. دیونوسوس کهن الگوی احساس و غیرمنطقی است که در درونش نکات متضاد زیادی با هم زندگی می کنند. دیونوسوس نماد نیمکره ی راست مغز است. آپولو و دیونوسوس کهن الگوهایی هستند که باید هر دو در روان انسان بیدار و فعال باشند. تحصیلات درست به مرد دیونوسوسی یاد می دهد که چگونه توانایی هایی آپولویی را در وجودش بپروراند و به صورت منطقی فکر کند. 3- وظیفه ی قهرمان، سفر به دنیای زیرین: اگر مرد دیونوسوسی دوست دارد رشد کند، باید "فرزند الهی" بودن و "جوانی ابدی" را فراموش کند و به یک قهرمان تبدیل شود.هنگامی که مردی می تواند مادرش (یا هر زن دیگر) را دوست داشته باشد و در عین حال طوری عمل کند که گویی مادر (یا زن دیگری) هیچ تسلطی روی او ندارد، او نیز چنین کاری قهرمانانه را انجام داده است. 4- عشق همراه با تعهد، یافتن آریادنه.

خلاصه کتاب انواع مردان1

درود بر شما.

می خوام شما رو با یه دنیای بسیار جالب و جذاب و کاربردی آشنا کنم. بله، دنیای اساطیر یونان و دانش کهن الگوها یا آرکی تایپ و یا مکتب روان پزشک بزرگ "یونگ".

حدود ده سال که درباره روانشناسی زن و مرد و روابط و مشکلاتی ارتباطی آنها مطالعه می کنم. از اساتید برگی مانند دکتر جان گری و دکتر باربارا دی آنجلیس و دکتر مجد و.... . و گمان می کردم این دو جنس رو کاملا می شناسم. تا اینکه به توصیه استاد بزرگ و بزرگوار جناب آقای دکتر محمدرضا سرگلزایی با کهن الگوها و مکتب زوریخ یا یونگ آشنا شدم. و متوجه شدم که آنچه تا کنون گفته اند و خوانده ام و عوام و خواص درباره زن و مرد می دانند، فقط قسمت محدودی از تمام جمعیت انسانی رو شامل میشد!!! باورتون میشه؟!!!

حالا به تدریج شما رو با این سیستم بسیار جالب و جذاب آشنا می کنم، البته در حد توانم. در مملکت ما دو کتاب از دکتر شینودا بولن در این زمینه نوشته شده است و با اجازه مترجم و ناشر، کتاب ها را خلاصه کرده ام و کم کم در ولاگ میذارم. امیدوارم کنجکاو بشید و اصل کتابها رو مطالعه کنید.


خلاصه کتاب انواع مردان

نویسنده: دکتر ژان شینودا بولن

مترجم: فرشید قهرمانی

انتشارات: بنیاد فرهنگ زندگی

زنانی که وجوه مردانه (آنیموس) را در خود تقویت نمی کنند، وابستگی های ناسالمی به مردان پیدا خواهند کرد.

هنگامی که آنچه را که از نظر کهن الگویی درست است آگاهانه انکار و سرکوب می کنیم، با نشانه های بیماری و درد در بدن و رویاهای مان رو به رو می شویم. شناختن این کهن الگوها و ابراز آنها در زندگی شخصی، پس از مدتی باعث سبکی و آرامش خواهد شد.

ارزش ها و باورهای ما توسط فرهنگی که در آن زندگی می کنیم شکل می گیرد و خود را در قوانین و عادات مان نشان می دهد.

هر کهن الگویی مشکلات و مزایای خاص خود را دارد. درک عمیق و کامل این نکته باعث می شود از احساس گناه و غرور دور بمانیم. از آنجایی که هر کاری که می کنیم به نوعی از اثرات این کهن الگوهاست، فردی که می داند کدام کهن الگوها در ائ فعال و بیدار است، این توانایی را خواهد داشت که رفتارهایش را از میان انتخاب هایی که پیش رو دارد، آگاهانه انتخاب کند و به این ترتیب رضایت بیشتری از خود و زندگی اش خواهد داشت.

 

هنگام احساس واقعی بودن می کنیم که از تمایلات درونی رها شویم، به عبارت دیگر وقتی که به ما اجازه داده می شود افرادی واقعی باشیم و به عنوان افرادی واقعی پذیرفته می شویم، می توانیم همزمان، در کنار واقعی بودن، عزت نفس را هم احساس کنیم. این اتفاق هنگامی رخ می دهد که دیگرانی که برای ما مهم هستند، ما را تشویق کنند، با خود روراست باشیم، در لحظه عمل کنیم و غرق در کاری شویم که برای ما شادی به همراه می آورد.

از دوران کودکی، خانواده و فرهنگ مان آیینه هایی هستند که خود را در آنها به عنوان این که قابل قبول هستیم یا نه، نگاه می کنیم. هنگامی که برای دریافت پذیرش در اجتماع سعی می کنیم مانند دیگران باشیم، ممکن است نقابی به چهره زده باشیم و نقشی پوچ  را بازی کنیم که از آنچه می خواهیم، فاصله ی زیادی داشته باشد.

همرنگ جماعت شدن برای دریافت پذیرش از سوی دیگران، مانند خوابیدن روی تخت خواب "پروکراستیز" در اسطوره شناسی یونان باستان است. مسافران در راه سفر به آتن روی این تخت خواب خوابانده می شدند. اگر کوچک تر از آن بودند، آنقدر کشیده می شدند تا هم اندازه ی این تخت خواب شوند و اگر بزرگ تر از آن بودند، دست و پای آنها را می بریدند تا هم اندازه ی تخت خواب شوند. تعداد کمی هم اندازه ی این تخت خواب بودند. این ها همان افرادی هستند که به سادگی می توانند با دیگران همرنگ شوند و با خوشحالی این کار را انجام می دهند. برای مردی که کهن الگوهای درونی او با "آنچه باید باشد" متفاوت باشد، هنگام هماهنگی با اجتماع مشکلاتی به وجود می آید.

هنگامی که از "منابع شادی شخصی" خود جدا می شوید، همه چیز برای تان یکنواخت و بی معنا می شود.

هنگامی که نقشی را به عهده می گیرید که مربوط به کهن الگوی فعال درون شماست، انرژی ای در عمق وجود شما آزاد می شود و این نقش برای تان معنا پیدا می کند. اگر کار شما با کهن الگوی درونی تان هماهنگی نداشته باشد، هر قدر هم که درآمد زیادی داشته باشید، از کاری که انجام می دهید، راضی و خوشحال نخواهید بود.

کهن الگوها، الگوهایی درونی هستند که روی رفتارها، واکنش ها و نوع بودن شما اثر می گذارند. این الگوها در ناخودآگاه جمعی وجود دارند و می توان آنها را به شکل انرژی هایی دانست که به داشتان های اسطوره ای آن کهن الگو مربوط می شوند.

کهن الگوها را هم چنان می توان به شکل طرح هایی اولیه در نظر گرفت. این طرح ها مثل بذرهایی هستند که برای رشد به خاک، آب و هوا و مواد معدنی مناسب و همچنین مراقبت باغبان نیاز دارد. ممکن است بذری اصلا رشد نکند و بعد از مدتی طولانی شرایط رشد آن فراهم شود و به شکلی انفجاری رشد کند.

اگر پسر یا مردی سعی کند خود را با آنچه از او انتظار می رود هماهنگ کند، باید رابطه اش را با ماهیت طبیعی وجودش نادیده بگیرد. چنین فردی ممکن است در دنیای بیرونی موفق باشد یا شکست بخورد، اما در هر حال در دنیای درون خوشحال و راضی نخواهد بود. حال اگر او درک کند که برای رشد در دنیای بیرون باید مهارت هایی را که از او می خواهند در خود پرورش بدهد، اما ماهیت طبیعی وجودش را فراموش نکند، هماهنگی با دنیای بیرون باعث مشکلات درونی در او نخواهد شد.

غالبا مردان به دو دلیل با زنان مشکل دارند و رفتارهای ناشایست انجام می دهند: 1-مادری که ضعیف بوده و توانایی محافظت از فرزند را ندارد، فرزندش حس می کند که تمامی زنان خیانت کار هستند. 2- زنی که توسط مردان قدرتمند (پدر و برادر و همسر) مورد ستم واقع شده، ممکن است خشم خود را روی مردان ناتوان (فرزند کوچک خانواده) خالی کند.

 

کهن الگوهای پدر

روان مردان هم مانند دنیای اسطوره ها به بخش هایی تقسیم شده است: قلمرو آگاه از قدرت، اراده و فکر (زئوس)، قلمرو احساس و غرایز (پوزیدون) که معمولا ارزش کمتری به آن داده می شود، سرکوب می شود و بعضی وقتها از بخش آگاه بریده می شود، و در پایان قلمرو تاریک نادیدنی الگوهای شخصیتی (هادس) که خیلی وقتها فقط در خواب می توان به آن دسترسی پیدا کرد.

زئوس: فرمانروای آسمانها، قلمرو قدرت و اراده.

هنگامی که دوست داریم موقعیتی بالاتر از دیگران داشته باشیم و بر دیگران فرمانروایی کنیم، مثل زئوس عمل می کنیم. مردهای قدرتمند با نفوذ سیاسی و اقتصادی همگی در حوزه ی قدرت و تصمیم های قدرت طلبانه، ویژگی های زئوسی از خود نشان می دهند.

از دیدگاه روانشناسی، به ویژه برخلاف پوزیدون و هادس، فرمانروایی آسمان ها به قدرت کنترل و منطق نیاز دارد.

مردانی که فرمانروای زندگی اند، اختیار همه چیز را به دست دارند و در این امر موفق هستند، صاحب شخصیتی زئوس گونه اند.

نماد او: رعد و برق. عقاب. آنها نشان دهنده ی عمل کردن از راه دور و سرعت عمل هستند.

کودکی زئوس: معمولا با اراده هستند. تغییر دادن علاقه ی آنها کاری است دشوار. ممکن است حتی با اقتدار به پدر و مادر خود دستور بدهند. باید به آنها اسباب بازیهایی داد که برای شان مشغولیت ایجاد کند. خلاق اند و می توانند در دنیایی که با اسباب بازی های خود ساخته اند، مدت های طولانی زندگی کنند. باید به شکل عملی مشغول باشند و کاری مثل کتاب خواندن یا فکر کردن برای شان جالب نیست. معمولا در هر بازی نقش مردانه و رهبر را به عهده می گیرند.

پدرو مادر زئوس: بدترین حالت درباره ی این کودکان، وجود مادری بی اراده و پدری فرمانروا است. هنگامی که پدر و مادر کودکان زئوسی برای نشان دادن قدرت فرزندان خود، فضای لازم را در اختیار آنها قرار می دهند، آنها را تشویق می کنند براساس اراده ی خود تصمیم بگیرند و عمل کنند. آنها از کودک زئوسی خود سوال می کنند: "دوست داری این کار را بکنی یا نه؟" یا "می خواهی اینجا بیایی یا نه؟" و کودکان هستند که در پاسخ به این سوال ها حرف آخر را می زنند.

بلوغ و نوجوانی زئوس: برای خودشمشکل ساز خواهد شد. به عنوان یک نوجوان او به گونه ای رفتار می کند که دیگر مردان به او نشان می دهند رئیس واقعی در هر جا او نیست. در مدرسه و دانشگاه نقش رهبر دارد و این برای دخترها جذاب و جالب است. فردی است برون گرا، ایده آل گرا و عمل گرا که ممکن است آن قدرها هم باهوش و بااستعداد نباشد.

دنیای کار زئوسی: چنین فردی همواره شکایت دارد که چرا بالا سری ها کارهایی را که او در آنها موفق است، نمی بینند. او همواره به دنبال فرصت های مناسب است. برای آنها رسیدن به پول و ثروت مثل بازی ای است که به طور غریزی در آن مهارت دارند. اگر لازم باشد کسی را که برایش کار می کند اخراج کند یا به کسی درسی بدهد، به راحتی و بدون هرگونه اغماض این کار را انجام می دهد. زئوسی ها مقام های بالایی دارند، چه شغل آنها دولتی باشد، چه سرقت و قاچاق!

ارتباط با زنها: چون افراد مهمی هستند به صورت طبیعی برای زنها جذابیت دارند. آنها از قدرت، شهرت و ثروت خود برای جذب زن ها استفاده می کنند. معمولا در روابط خود با زنها خیلی متعهد نیستند. آنها از زنها توقع فرمانبرداری دارند.

ارتباط با مردها: مردها در بازی زئوسی ها مهره هایی مهم هستند. برخی از این مردها همکاران و برخی دیگر رقبای آنها هستند. زئوسی ها خیلی خوب می دانند که رقیب امروز ممکن است فردا به یک همراه تبدیل شود یا برعکس. برای زئوسی ها ممکن است موقعیت هایی پیش بیاید که هرکسی را قربانی کنند! البته آنها از دیگران هم توقع دارند که همین کار را انجام بدهند. اگرچه آنها افرادی بی رحم هستند، اما خود را بی رحم نشان نمی دهند، چون می دانند سودی در دشمن تراشی وجود ندارد. یکی از توانایی های زئوسی ها استعداد آنها در مذاکره و سازش است. جمع های مردانه که سبب بیشتر شدن اقتدار زئوسی ها می شود برای آنها جالب و دوست داشتنی است. مردانی که برای رسیدن به قدرت تلاش می کنند، برای زئوسی ها جالب هستند. تفریح برای زئوسی ها جمع شدن گروه مردانی است که همگی از قدرت و شهرت برخوردارند.

روابط نزدیک زئوسی: در گروه "مردان آلفا: قرار دارند. به دنبال موفقیت هستند، خشونت دارند و در مقایسه با مردان معمولی بیشتر درگیر روابط جنسی هستند. برای این که عاشق شود، باید حتما کهن الگوهای دیگری هم در او وجود داشته باشد. خیلی احساساتی نیستند. برای آنها جالب خواهد بود که زنی فرمانروا اختیارشان را به دست بگیرد!

ازدواج زئوسی: آنها یا با افرادی مثل خود یا فردی بالاتر از خود ازدواج می کنند. معمولا با زنی از خانواده ای با نفوذ ازدواج می کند. جذب زن هایی می شوند که به آنها در راه رسیدن به جاه طلبی های شان کمک می کنند. بسیاری از آنها برای پیشرفت، در دوره ی جوانی ازدواج می کنند. زنان این گونه مردان، توجه کافی را از شوهران خود دریافت نمی کنند و بسیاری از آنها باید این تعریف ازدواج را بپذیرند.

فرزندان زئوسی: آنها دوست دارند خانواده ای پرجمعیت تشکیل بدهند و به پیشرفت فرزندان خود کمک می کنند. از نظر احساسی با فرزندان شان فاصله دارند. پدرانی مقتدر هستند. تبعیض های این پدران نسبت به فرزندان و درک اشتباه آنها باری سنگین را روی دوش فرزندان قرار می دهد.

میان سالی زئوسی: زئوسی موفق، فردی است که به هدف هایی که برای خود تعیین کرده، رسیده است و به همین دلیل از زندگی اش رضایت دارد. میان سالی همچنین ممکن است برای مرد زئوسی زمان بحران های احساسی باشد، در این دوره معمولا بخش هایی از وجود او یا رابطه هایی که آن را نادیده گرفته، به سطح می آیند. ممکن است فرزندان او که به بلوغ رسیده اند، مشکلاتی ایجاد کنند. ممکن است همسران شان آنها را ترک کنند یا به حمله ای قلبی دچار شوند. به هر صورت در میان سالی تاکید و توجه مردان زئوسی دچار تحول می شود.

سال های پایانی: مرد زئوسی پسرانش را به عنوان رقبای خود به حساب می آورد. او حتی ممکن است با نوشتن وصیت نامه ای عجیب و غریب سعی کند اموال و دارایی هایش را حتی پس از مرگ هم کنترل کند. تلاش برای کنترل هر چیزی سرنوشت مردی است که فرمانبردار کهن الگوی زئوس در وجود خود است.

مشکلات روانشناسی: 1- نادیده گرفتن احساست به همراه قدرت می تواند ترکیبی مخرب باشد! 2- مردی که فقط حرف می زند، مردی ناقص است: همه را وادار می کند فقط با ذهن خود زندگی کنند و به چیزی جز قدرت فکر نکنند. مردی که با عواطف سر و کار دارد و با احساس همدردی به اطرافیان می نگرد، در دیدگاه زئوس مردی ضعیف به حساب می آید. معمولا با بدن خود به عنوان وسیله ای برای درک احساسات، بیگانه است. نمی تواند در دنیای احساسات با دیگران ارتباط برقرار کند. این خامی، به احساس گناه، محکوک کردن و بی ارزش دانستن دیگران منجر می شود. چنین مردی کامل نیست و در درک بسیاری از موارد مهم دچار نقص است. 3- او با وجود جنگل، نمی تواند درختان را ببیند: مرد زئوسی به این افتخار می کند که قادر است تصویر بزرگ تر را ببیند و به این شکل درک کامل تری از اوضاع داشته باشد. او ممکن است در نبردی برای مبارزه با فقر شرکت کند، در حالی که تا آن زمان هیچ فقیری را از نزدیک ملاقات نکرده باشد. 4- ذهنیت "اگر قدرت داشته باشی، حق با تو خواهد بود": خطر هنگامی در کمین خواهد بود که چنین افرادی به قدرت برسند. قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق می آورد. حتی دوست دارند خود را فراتر از قانون عمل کنند و خود را بالاتر از قانون می پندارند. قدرت و توهم معمولا همراه هم هستند. مردانی که قدرت دارند از سرنگونی می ترسند و به انگیزه ها و وفاداری دیگران شک می کنند. آنها دیگران را دشمنانی می پندارند که پیوسته باید مراقب شان باشند. 5- غرور و بزرگ نمایی، لباس جدید امپراطور: مردی که اقتدار دارد و روی تخت پادشاهی نشسته، با خود چنین می اندیشد که در هر موضوعی کارشناس خبره است. غرور مرد زئوسی درباره خودش باعث می شود آلت دست دیگرانی باشد که در جایگاه بالاتری نسبت به او قرار دارند. غرور باعث می شود که حقیقت را نبیند.

مشکلات روانشناسی برای دیگران: ترکیب دوری احساسی از دیگران و نبود بلوغ و پختگی احساسی، مشکلاتی است که مردان زئوسی با آن دست و پنجه نرم می کنند. همسری که خواهان صمیمت از مرد زئوسی با این مشکلات است، نا امید می شود. اگر این زن شخصیتی هرایی داشته باشد، به شکلی عمیق از سردی این رابطه آسیب می بیند. کودکان هم در این میان از دوری احساسی پدر زئوسی خود آسیب می بینند. آنها احساس می کنند که از نظر عاطفی طرد شده اند و معمولا افرادی بدون اعتماد به نفس بار می آیند. قربانی های مردان زئوسی زخم هایی پنهانی دارند که باعث می شود آنها هم این ویژگی های زئوسی را در آینده از خود نشان بدهند یا خود را بارها و بارها در چنین موقعیت هایی، آسیب پذیر ببینند.

راه های رشد زئوسی: مرد زئوسی معمولا درک نمی کند که مشکلی دارد و باید رشد کند و از این مشکل رها شود. رشد مردان زئوسی معمولا پس از تحقیر و تمسخر آنها شروع می شود. 1- بقیه ی من کجاست؟: نبود درون نگری و دوری از دنیای احساسات باعث می شود مرد زئوسی متوجه شود که بخش هایی از وجودش ناپدید شده است و دیگر خبری از آنها نیست. 2- دریافت پیام با حمله ی قلبی: آنچه آنها را از پا می اندازد، حمله های قلبی است. این مشکل به آنها نشان می دهد که باید تغییراتی جدی در زندگی خود ایجاد کنند. برای نجات زندگی، آنها باید از قله های قدرت پایین بیایند، چون اکسیژنی که قلب شان به آن نیاز دارد در قله های قدرت خیلی کم است. 3- عاشق شدن: ممکن است این افراد به شکلی ناگهانی احساس های عمیق را در زندگی تجربه کنند و حتی عاشق شوند. 4- از دست دادن سر: ممکن است ضرر یا فقدانی ناگهانی موجب شود که موانع احساسی مرد زئوسی شکسته شود. 5- شفای درد و اندوه: هرجا که زئوس زخمی زندگی و حکمرانی می کند، خشکی احساسی، نبود خلاقیت و نوآوری و افسردگی وجود خواهد داشت. برای شفای این زخم، لازم است فردی ساده وارد داستان شود و شهامت این را داشته باشد که از مرد زئوسی سوال کند: "چه مشکلی وجود دارد؟".

 

پوزیدون: فرمانروای دریاها، قلمرو احساس و غریزه.

فرمانروای دریاها و اسبها. آب همیشه در آدمی نماد اسرار و خطرات ذهنی ناآگاه و سیال است. اسب نمادی است از ماهیت خام و تربیت نشده ی ما. زمین لرزه، طوفان و موج های مخرب در دست اوست. نماد دیگر وی چنگک سه شاخه است. این نمادی است مردانه که نشان دهنده ی قدرت مردانگی و باروری در اوست. در زندگی متعهدانه نشان دهنده ی نقش شوهر و پدر برای خانواده و همسر است.

برای درک شخصیت او و روان شناسی قلمرو تحت اختیارش کافی است درباره ی حالت های مختلف و متغیر دریاها فکر کنیم. دریا می تواند موج هایی بلند داشته باشد و همه چیز را در راه خود خراب کند، درست مثل حالت های هیجانی وجود ما که منطق را نادیده می گیرد. او آورنده ی طوفان و زمین لرزه است و نماد قدرت مخرب طبیعت آدمی. دریا در رویا و استعاره به معنای ذهن ناخودآگاه است. در عمق کم دریا خاطرات و احساسات شخصی ما قرار دارد و در عمق زیاد، ناخودآگاه جمعی بشر است. (البته هادس هم نماد ناخودآگاه جمعی است).

خانواده ی مردان پوزیدونی می دانند که این حالت پدر خانواده، حالتی است خطرناک. وقتی احساس های خام و نابالغ پدر، خانه را پر می کند، خطر همه ی افراد خانواده را تهدید می کند فرهنگ پدر سالارانه در این خانواده ها به پدر اجازه می دهد خشم و ناراحتی خود را به هر شکلی که دوست دارد، ابراز کند.

هرکسی که گاهی حس می کند احساس ها و هیجانات شدید در درونش می جوشد و بدن او را به لرزه می اندازد، در حال تجربه ی حالتی پوزیدونی در وجود خود است.

خیلی وقتها خواب موج های بلند و دریاهای طوفانی را می بینیم و از زمین لرزه هراس داریم. این ها زمانی رخ می دهد که طبیعت پوزیدونی ما در حال طغیان و سرکشی است. رویاهایی که به غواصی مربوط می شوند به پوزیدون اشاره دارند. پوزیدون همچنین استعاره ای است برای مردان و زنانی که قادرند به عمق احساسات خود سفر کنند و در آنجا با اندوه، خشم و حتی زیبایی هایی که سرکوب شده اند، ملاقات کنند. ویژگی غواص گونه ی پوزیدون که به احساسات و هیجانات دسترسی دارد، در شاعران، نمایشنامه نویسها، موسیقیدانان و حتی روانشناس ها وجود دارد. افرادی که در طول تاریخ درد و رنج کشیده اند، فرهنگ هایی که در آنها هنر و ادبیات ارزشمند بوده است و به طور کلی جوامعی که ماهیت احساسی و هیجانی دارند، این قلمرو را مهم و با ارزش شمرده اند و به مردان خود اجازه داده اند احساسات شان را بیان کنند و به زیان بیاورند.

مزاج هیجانی پوزیدون از مشهورترین ویژگی های اوست. او بداخلاق، خشمگین، اهل خراب کردن و خطرناک است. در عین حال او توانایی دارد دریاهای طوفانی را آرام کند. برای کینه و ذشمنی پوزیدون نمی توان همتایی پیدا کرد. اگرچه پوزیدون به خاطر عصبانیتش شهرت دارد، دارای سیمایی بخشنده و آرام نیز هست. پوزیدون کهن الگویی است که می تواند عمق و زیبایی داشته باشد.

مردان پوزیدونی دوست دارند مهم باشند، در حالی که شخصیت پوزیدون از نظر تفکر و مدیریت استراتژیک ضعف دارد و به ویژگی هایی که لازم است تا در دنیای پدر سالارانه موفق باشد، دسترسی ندارد. به همین دلیل ممکن است تلاش او در دنیای کسب و کار به موفقیت نینجامد.

به دلیل شدت احساسات هنگام شکست هم نمی توانند خوب شکست را تحمل کنند. آنها معمولا با خشم و ناراحتی به شکست ها واکنش نشان می دهند.

پوزیدون دشمنی سازش ناپذیر است و شخصیتی کینه توز دارد که حتی پس از گذشت زمان طولانی، انتقام و دشمنی را فراموش نمی کند.

او یا مردی است برون گرا که احساس ها را ابراز می کند یا اگر درون گراست، این هیجانات را درون خود سرکوب می کند. در هر دو حالت احساسات در او عمیق و شدید هستند.

کودکی پوزیدون:اگر او کودکی برون گرا باشد، واکنش هایی احساسی، سریع، قوی و در لحظه نشان می دهد. هر چیزی که او را جذب کند، می خواهد و این خواسته را ابراز می کند و اگر به چیزی که می خواهد نرسد، عصبانی و ناراحت می شود. مهم برای این کودک رسیدن سریع به چیزی است که می خواهد و اگر مدتی بعد به چیزی که دوست دارد برسد، دیگر آن چیز برایش جذاب نخواهد بود. می توان توجه او را به سادگی از چیزی که دوست دارد روی چیز دیگری متمرکز کرد، درست برخلاف برادرش زئوس! اگر پسر پوزیدونی در خانه به خاطر بیان احساس هایش سرزنش نشود، حتما در مدرسه چنین اتفاقی برای او رخ می دهد. هنگامی که به خاطر گریه کردن او را مسخره می کنند یا وقتی به دلیل بالا و پایین پریدن به او می گویند که بی حرکت سر جایش بنشیند، او مجبور است احساسات خود را در عمق وجودش زندانی کند.

پدر و مادر پوزیدون: کودک خوش شانس پوزیدونی در خانه ای متولد می شود که احساسات به راحتی بیان می شوند. در چنین خانواده ای شلوغی و به هم ریختگی به سادگی تحمل می شود. در این خانه نمی توان رفت و آمد دیگران و افراد خانواده را کنترل کرد و معمولا هیچ کاری سر وقت انجام نمی شود. در چنین خانواده ای به پوزیدون ارزش و اهمیت داده می شود. برخی از کودکان پوزیدونی در خانواده هایی به دنیا می آیند که اهل ارزش دادن به احساسات و هیجانات نیستند. در این خانواده ها نظم و ترتیب و به پایان رساندن کارها در زمان مناسب و به موقع، اهمیت دارند. کودک پوزیدونی در چنین خانواده ای دائما در حال عذاب کشیدن است. او حتی باید احساسات و هیجانات خود را هم مخفی نگه دارد. به او گفته می شود که "مردها گریه نمی کنند". در حالت ایده آل در چنین خانواده هایی، این کودک به شکلی که هست پذیرفته می شود و با صبر پدر و مادر یاد می گیرد که منظم تر باشد و به قوانین خانه احترام بگذارد.

بلوغ و نوجوانی پوزیدون: معمولا احساساتی و هیجانی است، به ویژه در دوران بلوغ که تغییراتی در هورمون های او پدید می آید. تصمیم ها و واکنش هایی هیجانی دارد و وصله ای ناجور و ناهماهنگ برای دنیای منطقی تحصیل و درس خواندن به شمار می رود. زیبایی منطق او را فراری می دهد و از کارهای تکراری بیزار است. برای اینکه چنین نوجوانی در مدرسه و تحصیل موفق باشد به کهن الگوهای دیگری نیاز دارد. معمولا به ورزش های آبی علاقمند می شوند. اگر اهل هنر باشند به نمایش و بازیگری روی می آورند. باهوش هستند، اما معمولا در مدرسه نمرات خوبی نمی گیرند، چون دستاوردهای تحصیلی برای آنها اهمیت چندانی ندارد. نمی دانند وقتی بزرگ شدند می خواهند چه کاره شوند!

دنیای کار پوزیدون: مرد پوزیدونی در دفتر کار و کارخانه باید احساسات و هیجانات خود را کاملا فراموش کند. اگر او بتواند در انجام چنین کاری موفق شود، خوشحال خواهد بود، در غیر این صورت حتی اگر در موقعیت عالی کار قرار داشته باشد، همواره احساس می کند برای حقوقی که می گیرد کار می کند، نه رضایت شخصی. اگر او نتواند ویژگی های نیمکره ی چپ مغز را (که برای کار کردن به آنها نیاز دارد) توسعه دهد، هرگز نمی تواند از کاری که می کند لذت ببرد. معمولا دوست دارند کاری در ارتباط با طبیعت یا ماهیت طبیعی افراد داشته باشند.

ارتباط  با زنان: دو ویژگی در آنها وجود دارد که باعث می شود آنها روی زن ها تسلط داشته باشند: تمایلات پدر سالارانه و قدرت احساسی و هیجان در آنها. به گونه ای عمل می کنند که گویی حق دارند روی زن ها تسلط داشته باشند.

ارتباط با مردان دیگر: به اندازه ی زئوسی ها با ویژگی های دنیای صنعت هماهنگی ندارند. آنها به جای منطقی عمل کردن، کاملا احساسی واکنش نشان می دهند. نمی تواند در دنیای رقابت آن طور که باید خود را نشان بدهند. تا زمانی که خود را با جامعه هماهنگ نکند، احساساتش را نادیده نگیرد و ذهنی هدف گرا نداشته باشد، در این جهان موفق نخواهد بود. مردان پوزیدونی ظرفیت وفادای و رفتن به عمق در مسائل احساسی را دارند.

روابط نزدیک: حس جنسی در مردان پوزیدونی مانند نیرویی طبیعی عمل می کند. گاو نر و اسب نر هر دو از نمادهای او هستند. روابط نزدیک برای آنها از اهمیت بالایی برخوردار است. پوزیدون و زئوس مردانی با اقتدار هستند که با زن های زیادی ازدواج کرده اند و فرزندان زیادی دارند.

ازدواج: او می تواند به زنی که دوست دارد وفادار باشد. معمولا دیر متوجه می شوند که همسران خود را آزار می دهند. این اتفاق اغلب اوقات پس از این که همسرشان آنها را ترک می کند، رخ می دهد. گاهی مردان پوزیدونی متوجه می شوند که باید دلفینی را در درون خود به وجود بیاورند و به وسیله ی این موجود حساس و مهربان بتوانند با دیگران در سطح عاطفی رابطه برقرار کنند. درست مثل زئوس و هادس، مردان پوزیدونی هم به دنبال ازدواج هستند. این سه کهن الگو علاقه دارند خانواده تشکیل بدهند و پدر سالاری را در خانواده ای که شکل داده اند تجربه کنند.

فرزندان: فرزندان مرد پوزیدونی یا خیلی خوب حمایت و تربیت می شوند یا اصلا این اتفاق رخ نمی دهد. مرد پوزیدونی که در کودکی توسط پدر و مادر خود پذیرفته شده، می تواند پدری عالی باشد. در عین حال او می تواند پدری بد باشد که در این صورت همسری بد هم خواهد بود. بد رفتاری او با همسرش خیلی وقت ها به فرزندان هم سرایت می کند. فرزندان چنین پدری از رفتارهای خشمگین او رنج می برند و هرگاه بتوانند، آنها نیز چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند. دختران پوزیدونی معمولا افرادی جالب توجه نیستند. آنها خود را با دردی که از رفتار پدر می بینند، سازگار می کنند و معمولا می توانند نقش نجات دهنده ها را بازی کنند.

میان سالی:در حالت کلی خانواده نکته ی مورد توجه مردان پوزیدونی است. معمولا در میان سالی همسران این مردان، آنها را ترک می کنند و آنها با بحران میان سالی به شکل شدیدتری رو به رو می شوند. این افراد ممکن است به مردان دیگری علاقه مند شوند که تصویری هستند از پسری که درون آنها سرکوب شده و نادیده انگاشته شده است.

مشکلات روانشناسی: 1- این مشکلات هنگامی به وجود می آیند که احساسات و هیجانات پوزیدونی به شکلی طوفانی و شدید جاری شوند و شخصیت انسان را مدفون کنند. 2- سیالی بیش از حد و بی ثباتی احساسی: واکنشهای احساسی و هیجانی فوری و بدون فکر که برای کودکان طبیعی است، برای بزرگسالان مشکلی روانی به شمار می آید. غرق شدن بیش از اندازه در احساسات برای مردان مشکلی جدی به حساب می آید. او را فردی غیر منطقی به حساب می آورند. 2- زمین لرزه و موج های بزرگ، احساس های مخرب و دگرگونی های شدید: زمین لرزه، هیجانات مردی را نشان می دهد که احساسات خود را در عمق وجودش سرکوب و مدفون کرده است. آنها باید راهی برای زندگی مسالمت آمیز با این هیجانات پیدا کنند. 3- چشم در برابر چشم: درباره ی کینه جویی و انتقام او زیاد حرف زده اند. "کسی که با من نیست، حتما بر علیه من است". خشم و انتقام چنین افرادی، گاهی ممکن است حتی بی گناهان و کودکان هم آسیب ببینند. 4- اعتماد به نفس ضعیف: مردان پوزیدونی به دلیل بیش از اندازه احساسی بودن یا منطقی نبودن مورد انتقاد واقع می شوند. هنگامی که آنها متوجه می شوند که مانند بقیه ی مردان نیستند و آن طور که باید توسط دیگران پذیرفته نمی شوند، به خاطر این انتقادها اعتمادبه نفس خود را از دست می دهند.

مشکلات روانشناسی برای دیگران: زندگی با این مردان ممکن است وحشتناک باشد، چرا که مردان پوزیدونی اهل خشم و انتقام هستند. آنها غرایز و هیجانات را در وجودشان حبس می کنند و همراه با خشم و کینه آن را روی همراه خود فرافکنی می کنند. احتمال اعتیاد این گونه مردان به الکل نیز زیاد است.

راه های رشد: 1- آشتی با دنیای هیجانات و احساسات و یافتن راهی برای ابراز این هیجانات در کار، روابط و خلاقیت است. باید راهی پیدا کنند برای پرورش توانایی مشاهده کردن و فکر کردن درست و منطقی. 2- رشد و پرورش "من" مشاهده کننده: هر یک از ما می توانیم یا "خودمان باشیم" و یا "در کنار خودمان با دیگری باشیم". می دانیم گاهی پیش می آید که واقعا "خودمان نیستیم". در روانشناسی مکتب یونگ، هنگامی که طوفان های احساسی بر شخصیت شما غلبه می کند، دیگر "خود" شما حاکم وجودتان نخواهد بود. "خود" شما در روان تان دائما در حال مشاهده، به یاد آوردن و تصمیم گیری است. این "خود" همان "من" شماست. عقده ی روانی هنگامی رخ می دهد که کهن الگویی در روان تان به جای "من" یا همان "خود" حاکم می شود. این کهن الگو به شکل موقت اقتدار و توانی بیشتر از "خود" می یابد و شخصیت تان را تسخیر می کند. برای مثال ممکن است گاهی پدری مثل افراد "تسخیر شده" واکنش نشان بدهد و فرزندش را با بی رحمی و خشونت تنبیه کند. در این حالت او شبیه پوزیدون رفتار کرده است. همین حالت ممکن است در پدری دیگر رخ بدهد، اما چون این پدر "خود" قوی تری دارد، این حالت خشم و انتقام در او "خود" را ضعیف تر نشان می دهد. ممکن است در پدر سوم این حالت فقط به شکل تجسمی ذهنی رخ بدهد و به هیچ وجه تنبیه فیزیکی ای در کار نباشد. پدر سوم "خود"ی قوی تر از دو پدر قبلی دارد. هنگام ناهنجاری های روانی، "من" به کناری می رود. فردی که دچار این ناهنجاری شده نسبت به آنچه رخ می دهد کور و ناآگاه است. مرد یا زنی که در قلمرو سیال پوزیدونی زندگی می کند و احساسات و هیجانات وجودش را تسخیر می کنند، باید یاد بگیرد که به شرایط به شکلی واقعی و بدون درگیر شدن در آنها نگاه کند، این یعنی دیدگاهی زئوسی. او هم چنین باید بداند که این هیجانات و احساس ها به کهن الگوهایی مربوط می شوند که در ناخودآگاه جمعی وجود دارد. 3- یاد گرفتن از دلفین ها، رها کردن نیاز به تسلط بر دیگران: اگر مرد پوزیدونی به نصحیت های دلفین گوش بدهد، هرگز تلاش نمی کند چیزهایی را که به او تعلق ندارد، تصاحب کند. هنگامی که هیجانات و احساسات در مردی قوی است می تواند با استفاده از همین احساس و هیجان با دیگران روابطی خوب برقرار کند. 4- بیان خلاق: برای این که مرد پوزیدونی بتواند احساسات و هیجانات خود را با شعر، داستان یا به طور کلی هنر بیان کند باید کهن الگوی هرمس را نیز در وجودش تقویت کند. هفایستوس، کهن الگوی دیگری است که می تواند احساسات و هیجانات پوزیدونی را به شکل کارهای خلاق بیان و ابراز کند. 5- رقیق کردن آثار پوزیدونی: هنگامی که کهن الگوهای دیگر فعال و بیدار هستند، پوزیدون اقتدار خود را برای جاری شدن و به دست گرفتن شخصیت و احساسا شما از دست می دهد. آپولو، آتنا و زئوس می توانند بیشترین کمک را بکنند. این سه به شما یاری می دهند واقع بین باشید و درباره ی عواقب کارهایی که انجام می دهید، فکر کنید.

 

هادس: فرمانروای دنیای زیرین، قلمرو روح و وجود ناخودآگاه.

به عنوان فرمانروای مرگ، هادس بی رحم، سنگدل، دقیق و در دستورهای خود قطعی و بدون گذشت است. او دشمن انسان نیست و ویژگی های شیطانی در او جایی ندارد. هادس فرمانروای دنیای از دست رفتگان است و تاریکی افسردگی ها و اضطراب های ما از اوست. به کهن الگوی نامرئی و نادیدنی شهرت دارد.

ترس از مرگ، افراد را به هادس نزدیک می کند. مرگ روابط مختلف، مرگ نوعی خاص از زندگی یا مرگ هدف و امید همگی می توانند ملاقات با هادس را ممکن کند. حتی دیدگاه فیزیکی می تواند تجربه ای باشد که ما را به دنیای زیرین ببرد. مرد یا زنی که مورد خشونت واقع می شود، می ترسد و امیدی به کمک های دیگران ندارد، وارد دنیای سرد و تاریک هادس شده است.

قلمرو هادس، قلمرو ناخودآگاه است، این قلمرو شامل ناخودآگاه فردی و جمعی می شود. در این قلمرو خاطرات، افکار و احساساتی وجود دارد که آنها را سرکوب کرده ایم. این خاطرات، افکار و احساسات، دردناک و ناراحت کننده هستند و پذیرش آنها توسط دیگران و عیان کردن شان در دنیای روشن بالا می تواند مشکلات زیادی درست کند. در ناخودآگاه جمعی، تمامی امکان هایی که می توانید تصور کنید برای ما وجود دارد.

پرسفون در دوره هایی منظم دوباره به این دنیا باز می گردد.

روان درمان گرها باید با کهن الگوهای هرمس، پرسفون، دیونوسوس و هادس در تماس باشند تا بتوانند روی روح افراد کار کنند. این کهن الگوها باعث می شوند با دنیای ناخودآگاه آشنا شوید که حتی دیوانگی هم بخشی از این دنیاست.

دنیای زیرین همان ناخودآگاه جمعی یا دنیای سایه هاست.

اگرچه یونانیان باستان هادس را شخصیتی بی رحم، سرد و خشمگین می دانسته اند، هرگز او را پلید به شمار نیاورده اند.

دیونوسوس یکی از چهره های هادس است و میان این دو مشترکات زیادی وجود دارد.

هادس، نام فرمانروای دنیای زیرین و نام خود دنیای زیرین است. به همین دلیل دو کهن الگو به نام های هادس وجود دارد، یکی کهن الگوی شخصیتی به نام هادس و دیگری کهن الگوی قلمروی به این نام.

انسانی که به دور از اجتماع زندگی می کند و نه می داند چه اتفاق هایی در حال رخ دادن است و نه آنچه رخ می دهد برای او اهمیت دارد، زندگی ای مانند هادس را پیش گرفته است. شاید حتی دچار افسردگی یا پارانویید باشند. بیشتر وقت ها غمگین به نظر می رسد. در هر حال اگر او نیازهای اولیه ی زندگی اش را به سادگی تامین کند، از زندگی راضی است. او دوست دارد تنها باشد و کسی با او کاری نداشته باشد.

وجود هادس به عنوان بخشی از ماهیت انسان می تواند او را غنی تر کند. هادس خلوت گزین می تواند منبع خلاقیت (و گفت و گویی درونی و تجسم خلاق) باشد.

در هر حال بدون دسترسی به دیدگاه زئوس که واقعیت ها را به همان شکل می نگرد و واکنش های احساسی و هیجانی پوزیدون که برای متعادل کردن درک هادس لازم است، فرد هادسی ممکن است دچار خطر تنهایی احساسی و جدایی از جهان باشد.

"مشاور خوب" نام دیگری است که به هادس داده اند. او منبع اطلاعات عینی و واقعی است. هادس ندایی درونی است که به ما در انتخاب و واکنش نسبت به دیگران یا موقعیت های مختلف کمک می کند.

هادس فرمانروایی است که "نقاب"ی به چهره ندارد. نقاب در روانشناسی مکتب یونگ چیزی است که شخصیت واقعی مان را پنهان می کند و ما را به شکلی دیگر نشان می دهد. این نقاب می تواند حتی نوع رفتارهای ما را نیز طوری دیگر به اطرافیان نشان بدهد.

هادس آدم ربا (رباینده پرسفون) می تواند کاملا نامرئی باشد. عاشقی که نامرئی است ما را به یاد همبازی های نامرئی دوران کودکی می اندازد. او عاشقی نامرئی است که با همسر مورد علاقه ی خود صحبت می کند، برای او شعرهای عاشقانه می خواند و حتی به او قول های عاشقانه می دهد. همین عاشق نامرئی می تواند ارتباط زن مورد علاقه اش را با دنیای بیرون قطع کند.

در روانشناسی مکتب یونگ معنایی دو وجهی برای سایه در نظر گرفته شده است. سایه به آن بخش هایی از وجودمان گفته می شود که یا برای مان غیرقابل قبول است یا برای دیگرانی که در اطراف ما هستند، پذیرفتنی نیست. به همین دلیل این بخش ها را که شامل افکار، اعمال، نظریات و احساسات مان می شوند در درون خود پنهان می کنیم. این شکل از سایه همان چیزی است که فروید آن را "اید" نامیده است.

مساله هادس مرد این است که چگونه خود را با دنیا تطبیق بدهد. تمایلات درونی او برای دیگران قابل پذیرش نیست. اگر او بخواهد در این جامعه جایی داشته باشد، باید خارج از محدوده ی کهن الگویی خود رشد کند.

سال های کودکی: کودک درون گرای هادسی خیلی روی دیگران تاثیر نمی گذارد. نامرئی بودن او از همان دوران کودکی مشهود است. او خیلی علاقه ندارد که مثل برادرانش به قله های پیشرفت صعود کند. معمولا او را با رفتارهای عجیب و غریبی که دارد، می شناسند. در هر حال ترجیح می دهد در دنیای درون خود باقی بماند تا این که با این فرد تازه آشنا شود. در کودکی به نظر خجالتی می آیند و هنگامی که بزرگ می شوند افرادی جدی و ساکت هستند. این کودکان معمولا اعتماد به نفس کافی ندارند و نسبت به خودشان احساس منفی دارند.

پدر و مادر: به هیچ وجه در قالبی که پدر و مادر انتظار دارند، جای نمی گیرند و سوءتفاهم های زیادی میان آنها رخ می دهد. شخصیت هادس به نوعی دچار توهم های اوتیستی می شود. او از تنها بودن لذت می برد یا دوستی خیالی برای خود پیدا می کند. هنگامی که پدر و مادر این پسرها به فردیت و تنهایی آنها احترام می گذارند، عملکرد خوب و قابل قبولی دارند. با حمایت محبت آمیز، چنین کودکی می تواند احساس امنیت کند، اما در صورتی که مورد تمسخر قرار بگیرد، هرگز این احساس امنیت در او ایجاد نمی شود. اگر چنین کودکی مورد محبت واقع شود و به اوفضای کافی داده شود، به روابط خود اعتماد خواهد کرد. به هر حال چنین کودکی مثل دیگران عادی و معمولی نیست و به توجهی ویژه نیاز دارد.

بلوغ و نوجوانی:بلوغ برای پسر هادسی دورانی سخت و پر تنش است، چرا که در این دوره باید خود را کاملا با دنیای اطراف هماهنگ کند. به هیچ وجه با مد روز و لباس پوشیدن مطابق آن سازگاری ندارد. در این سن وسال او ممکن است یک یا دو دوست داشته باشد که همان تعداد برایش کافی است. برای او رفتن به دانشگاه نیاز به پرورش و تربیت کهن الگوهای دیگری دارد. تحصیل در دانشگاه نیاز به منطق آپولویی دارد و حرف زدن و نوشتن ویژگی های هرمس است. این دو کهن الگو می توانند به او کمک کنند بیشتر برون گرا باشد.

دنیای کار:کهن الگوی هادس، کهن الگویی است که در آن نقابی وجود ندارد و به همین دلیل ارتباط با دیگران برای فرد هادسی سخت است. اگر مرد هادسی کهن الگوی هرمس را در وجود خود بیدار کرده باشد، می تواند از عمق دنیای درونی به دنیای بیرون سفر کند. در فیلم سازی، روانشناسی، ادبیات و الهیات و موارد مشابه به این فرد کمک کنند.

روابط با زنان: او راه و رسم آشنایی را نمی داند و در این مورد تجربه ای ندارد. آنها اگر زنی را پیدا کنند که با دنیای درون آشنا باشد، می توانند رابطه ای عمیق با او داشته باشند. با این همه درون گرایی ممکن است باعث شود این افراد زندگی ای تنها و بدون ارتباط با زن داشته باشند.

روابط با مردان: نمی داند که چگونه از همراهی با دوستان مرد لذت ببرد. او به تنهایی زندگی می کند و در این دنیا کسی را ندارد.

روابط نزدیک: پیچیده و متفاوت است. می توانند به سادگی تارک دنیا شوند. اگر به زنی علاقه مند باشند، این علاقه نیز می تواند در آنها شدید باشد. هنگام روابط نزدیک، آنها ظرفیت دارند به حالتی دیونوسوسی که با شادی فراوان همراه است، وارد شوند.

ازدواج: اگر هادس زنی را پیدا کند که دوستش داشته باشد و آن زن نیز او را دوست داشته باشد، حتما ازدواج می کند.

فرزندان: او پدری غمگین خواهد بود که ویژگی های پدر سالارانه دارد و به نظم و ترتیب اهمیت زیادی می دهد، احساسات خود را بروز نمی دهد و نمی تواند فرزندانش را طوری تربیت کند که در این دنیا موفق باشند. او ممکن است بتواند غنای زندگی را با فرزندانش تقسیم کند و به آنها برای پیشرفت در دنیای تجسم و تخیل کمک کند. هنگامی که فرزندان او کم سن و سال هستند برای انها کتاب های مصور می خرد و می خواند و در سنین بالاتر برای آنها درباره ی تجسم های خود صحبت می کند. فرزندان برون گرا معمولا نمی توانند رابطه ی خوبی با پدر هادسی داشته باشند.

میان سالی: مرد هادسی خالص در تنهایی زندگی خواهد کرد و توانایی ارتباط برقرار کردن با دنیای اطراف را ندارد. مردانی که کهن الگوی هادس در آنها فعال نیست، هرگز با دنیای درونی خود آشنایی ندارند.

سال های پایانی: آشنایی با دنیای درون، دنیای رویاها و ارتباط با ناخودآگاه جمعی معمولا باعث می شود این افراد از مرگ هراس نداشته باشند.

مشکلات روان شناسی: مشکلاتی است که به درون گرایی و درک خیالی مربوط می شود. 1- نقاب، مرد نامرئی: مرد هادسی معمولا در دنیای درون خود سیر می کند و حتی اگر در جمع باشد، فردی گوشه گیر است. او یاد گرفته است که ساکت باشد و طوری رفتار کند که کمترین توجه را به خود جلب کند. 2- شخصیت تنها، شخصیت اسکیزویید. 3- عقده ی حقارت: هادس در دنیای صنعتی و پدر سالارانه ی غرب به حقارت کشیده شده است. در این دنیا برای پیشرفت، رقابت برای رسیدن به موفقیت و کسب شهرت، پاداش و سودی در نظر گرفته شده است. به همین دلیل هادس در این دنیا از احساس حقارت و کمی اعتماد به نفس رنج می برد، چون با استانداردهای این دنیا هرگز سازگاری ندارد. 4- افسردگی، خشکی احساس ها: هادس از دنیای احساس ها بریده شده است. دنیای درونی هادس به نیمکره ی راست مغز مربوط می شود که معمولا حالتی بدبینانه نسبت به همه چیز دارد. 5- تحریف واقعیت: هنگامی که تنهایی و بی اعتمادی غالب می شود، درک عینی دچار تحریف خواهد شد و دیگر تصویری واقعی از آنچه وجود دارد را در اختیار ما قرار نمی دهد. 6- اختلال در خواب در قلمرو سایه ها: فرد بالغی که از اختلال خواب آلودگی رنج می برد متوجه می شود که خواب به زندگی آگاهانه اش وارد شده است.

مشکلات دیگران: مشکلاتی که فرد هادسی برای دیگران ایجاد می کند این است که او در دنیای درونی زندگی می کند و آنها در دنیایی دیگر هستند. دوست داشتن کسی با تمایلات خلوت گزینی برای فرد برون گرا سخت است.

راه های رشد: مرد هادسی که بیشتر در دنیای درون زندگی می کند، به شکل اگاهانه نقابی برای خود می سازد و در دنیای بیرون آن را روی چهره اش قرار می دهد. مرد هادسی باید به گونه ای سخن بگوید و رفتار کند که باعث تعجب دیگران نشود. مرد هادسی باید تلاش کند در دنیای بیرون هم دیده شود و قابل دسترس باشد. 1- واکنش نشان دادن: اگر مرد هادسی بتواند زنی مناسب را پیدا کند، امور دنیای بیرون را به این زن می سپارد. پرسفون می تواند شخصیتی واقعی یا آنیمای درون مرد هادسی باشد. آنیما جنبه ی زنانه ی وجود مردان است که نرم، لطیف و بااحساس است. 2- بیدار کردن هرمس: هرمس می تواند کاری کند که دنیای هادس برای دیگران قابل درک باشد. اگر مرد هادسی با مطالعه درباره ی روان شناسی مکتب یونگ یا شاعرانی مثل تی اس الیوت غنای تجربیات درونی خود را حس کند، هرمس در وجودش فعال و بیدار شده است. 3- بیدار کردن کهن الگوهای دیگر رفتن، ورود به دنیای بیرون: سال های سال تحصیل و کسب علم، ویژگی های آپولو را در او متجلی می کند. ویژگی های آپولو عبارت است از درک خطی زمان، برنامه ریزی، علمی فکر کردن و توضیح منطقی علت و معلول. صحبت کردن درباره ی ایده هایی که در ذهن وجود دارد نیز از ویژگی های کهن الگوی هرمس است. مرد هادسی می تواند ارتباط با دیگران را شروع کند و در گام اول فقط به دیگران گوش کند.

وقتی که باید نقش بازی کنیم

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:FA;}

وقتی که باید نقش بازی کنیم

دکتر محمدرضا سرگلزایی_روانپزشک

 

در قرآن آمده است که حضرت ابراهیم وارد قبیله ای شد که اهالی آن ستاره پرست بودند.

حضرت ابراهیم در ستاره پرستی با آنان همراه شد تا هنگامی که شب های مهتابی فرا رسیدند و ستاره ها محو شدند. آن وقت، حضرت ابراهیم با اظهار این که خدایی که غروب کند شایسته ی پرستش نیست، شروع به پرستش ماه نمود. هنگامی که خورشید طلوع کرد و ماه را محو نمود، حضرت ابراهیم با همان استدلال، از پرستش ماه امتناع کرد و به پرستش خورشید روی آورد تا این که غروب شد و این بار نیز حضرت ابراهیم پرستش خورشید را رها کرد و با گفتن این عبارت که«من به دنبال خداوندی هستم که غروب نکند». به اهالی آن قبیله، درس مورد نظرش را آموخت. حضرت ابراهیم برای موثربودن درسی که در پی آموزش آن بود، چند شب و روز«نقش بازی کرد».

***

حکایت می کنند که«لقمان حکیم» جایی مهمان شد. صاحب خانه خربزه ای آورد. «لقمان» اولین قاچ خربزه را برداشت و با اشتها خورد و از شیرینی آن بسیار تعریف کرد. آن گاه خود دست به کار شد و مرتب خربزه را قاچ کرد و خورد و از شیرینی آن تعریف کرد. «لقمان» تمام خربزه را خورد و چیزی برای صاحب خانه و مهمان دیگری که همراه خود به آن جا برده بود، باقی نگذاشت! هنگامی که از آن خانه بیرون آمدند، دوست«لقمان» از او پرسید: «لقمان، این چه کار بی ادبانه ای بود که کردی؟! تمام خربزه را خوردی و برای من و صاحب خانه چیزی نگذاشتی!» «لقمان» توضیح داد که آن خربزه، بی نهایت تلخ بوده و او ترسیده که اگر صاحب خانه بفهمد که خربزه تلخ است، به دنبال چیز دیگری برای پذیرایی بگردد و امکان تهیه ی چیز دیگری برایش نباشد و خجالت زده شود: «بنابراین تمام خربزه را به تنهایی خوردم تا او متوجه تلخ بودن آن نشود». «لقمان» برای آن صاحب خانه «نقش بازی کرده بود».

***

مرحوم «مرتضی مطهری» در«داستان راستان» آورده است که امام حسن و امام حسین در کودکی شاهد اشتباه وضو گرفتن پیرمردی بودند. آنان فکر می کردند که چگونه می توانند اشتباه پیرمرد را به او یادآور شوند بدون این که پیرمرد رنجیده خاطر شود. آنان«نقش بازی کردند»؛ نمایشی را طراحی کردند که در آن، دو برادر بر سر شیوه ی وضو گرفتن اختلاف نظر پیدا می کنند و از پیرمرد راهنمایی می خواهند. آنان در ضمن این نمایش، شیوه ی درست وضو گرفتن را به پیرمرد آموختند.

***

به این سه حکایت قدری فکر کنید. امروزه بسیار می شنویم و می خوانیم که:«خودت باش» «نقش بازی نکن» و«از پشت نقاب بیرون بیا».

عبارات مبهم و ادیبانه، در عین زیبایی، گاهی باعث سوءتفاهم می شوند.

مرز بین«صراحت» و«ادب» کجاست؟! چه وقت باید با شفافیت حرف زد و چه وقت باید«به در گفت تا دیوار بشنود؟!».

دشواری«انسان بودن» و انسانی رفتار کردن در همین است که هر موقعیتی، اقتضای اخلاقی خاصی دارد. ممکن است لازم باشد در مقابل فردی با ظرافت و شوخ طبعی و چند حکایت و ضرب المثل، ایرادی را که می بینیم تذکر دهیم، در حالی که در مقابل فردی دیگر شاید حتی با همان ایراد و اشتباه، لازم باشد که فاش و عریان و بی پرده سخن بگوییم و او را از خواب سنگینی که دچارش شده، درآوریم.

هیچ کس نمی تواند یک حکم کلی صادر کند که برای همه ی اشخاص در تمام زمان ها و مکان ها و شرایط، درست باشد. جایی در زندگی باید نقش بازی کنیم و جایی در زندگی لازم است نقش ها را فرو بریزیم.

یکی از روش های روان درمانی، «سایکودرام» نام دارد. در این روش، افراد با«نقش بازی کردن» در جلسه ی درمان به احساسات پنهان و حرف های ناگفته ی خود و دیگران واقف می شوند.

یکی از صاحب نظران سایکودرام می گوید:« سایکودرام، دروغی است که حقیقتی را آشکار می سازد!» این جمله، پارادوکس عجیب تجربه ی بشری را روشن می سازد: گاهی برای خودشناسی باید نقش بازی کرد! گاهی برای نزدیک شدن به خود باید از خود فاصله گرفت! گاهی برای نزدیک شدن به دیگری نیز باید از او فاصله گرفت!

«سهراب سپهری» می گوید: «عشق، صدای فاصله هاست...» به عقیده ی او برای عاشق شدن و عاشق ماندن باید«فاصله ای» را حفظ کرد.«جبران خلیل جبران» نیز با کلمات دیگری بر همین عقیده صحه می گذارد. از آن سو«گاندی» می گوید برای پیروزی بر دشمن، باید او را شناخت، باید او را فهمید، باید به او نزدیک شد، باید بر تعصب و پیش داوری و بدگمانی و نفرت غلبه کرد و از نگاه دشمن به ماجرا نگریست! دنیای عجیبی است: باید از معشوق فاصله گرفت و باید به دشمن نزدیک شد!«انسان بودن» تجربه ی دشواری است، خدایا به دادمان برس

 

 

بی تفاوت باش

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:FA;}

بی تفاوت باش !

دکتر محمدرضاسرگلزایی-روانپزشک

 

 » زیگموند فروید » پایه گذار روانکاوی، رفتار بشری را عمدتا ذاتی و غریزی می دانست و نتیجه می گرفت که انتخاب آگاهانه ما نقش اندکی در رفتارهایمان دارند. «جبر گرایی زیستی »

 (Biological Determinism) فرویدی ما را محدود و محصور در چارچوب الگوهایی می داند که ژن های ما به ما منتقل کرده اند.

نظریه فروید به سرعت مورد نقد قرار گرفت. « کارن هورنای » یکی از اولین شاگردان فروید، فروید را به « سوگیری نظری »  (Theorical Bias) متهم کرد و «مارگارت مید» در پژوهش های میدانی مردم شناسی نشان داد که بسیاری از رفتارهایی که فروید ذاتی گونه بشری می دانست همچون رفتار جنسی و خشونت ، بیش از آن که محصول ژن ها باشند محصول فرهنگ هستند.

تحقیقات رفتارگرایان (Behaviorists) که « موج دوم روانشناسی» را ساختند نیز نشان داد که حیوانات و انسان توانایی شگرفی برای تغییر رفتار از طریق یادگیری دارند تا حدی که « اسکینر» روان را « یک دستگاه یادگیری» دانست .

در واقع، ژن ها ، الگوهای رفتاری را در ما تعیین نمی کنند بلکه میزان توانایی یادگیری ما را تعیین می کنند. افرادی که هوش (IQ) بالاتر یا هوش هیجانی (EQ) بالاتری دارند در «تغییر رفتار براساس اقتضای محیط » توانمندترند. این افراد زودتر متوجه ضرورت تغییر رفتار می شوند و آسان تر الگوهای کارآمد جدید را جایگزین الگوهای ناکارآمد می کنند.

با این تعاریف، بی تفاوتی و فرار از مسئولیت در یک قوم و ملت نمی تواند ناشی از « آرایش ژنی» آنها باشد بلکه باید ریشه آن را در «طرحواره ها » (Schema) جستجو کنیم.

رفتار انسان ها به شدت تحت تاثیر « طرحواره هایی » است که آموخته اند. روان شناسان شناختی همچون آلبرت الیس و آئورن بک توصیه کرده اند که برای تغییر دادن رفتارو احساس انسان ها باید طرحواره های آنها را بشناسیم .

به طرحواره های فرهنگی مان نظری بیاندازیم. ضرب المثل های زیر را مرور کنید:

«  خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو! »

«  آسه برو  آسه بیا ، تا گربه شاخت نزنه! »

« سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندند! »

«  مگه پیغمبری که غم امت بخوری؟! »

« زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد! »

«  ما نه سر پیازیم ، نه ته پیاز! »

« صلاح ممکت خویش خسروان داند! »

آیا ثمره چنین طرحواره هایی بی تفاوتی و شانه خالی کردن از مسئولیت های اجتماعی مان نیست؟

اگر قرار است جامعه متفاوتی داشته باشیم چاره ای نداریم جز این که پایه ای ترین گذاره های فرهنگی مان را مورد نقد قرار دهیم و البته به خاطر داشته باشیم که اگر قرار است از نقد ویترینی به نقد موثر برسیم ضروری است که خط قرمزها را نیز نقد کنیم.

 

 

زن-مرد-زندگی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:FA;}

زن-مرد-زندگی

دکتر محمدرضا سرگلزایی-روانپزشک

آیا تفاوت های جسمانی بین زن و مرد لزوما باعث می شود زن ومرد نحوه ی تفکر و احساسات متفاوتی داشته باشند؟ آیا برخی از امور زندگی «مردانه» و برخی از امور آن «زنانه»اند؟ شما چه فکر می کنید؟ آیا «بچه داری» کار زنان است و«خلبانی» کار مردان؟

پایه گذاران روانکاوی همچون«زیگموند فروید»،«کارل یونگ» و «اریک اریکسون» اعتقاد داشتند که ساختار «روان زنانه» با ساختار «روان مردانه» متفاوت است وهمانطور که نمی توان انتظار داشت مردی وظیفه ی زایمان و شیردهی را به عهده بگیرد نمی توان سایر امور «بچه داری» را به مردان سپرد. این صاحب نظران می اندیشیدند که «طبیعت» وظایف متفاوتی را برای زنان و مردان درنظر گرفته است.

گرچه فروید، یونگ و اریکسون افرادی تحصیل کرده و با تفکر علمی بودند، بعدها افکار آنان مورد نقد قرار گرفت و بسیاری از شاگردان آنها به این نتیجه رسیدند که همه نظریات آنها ساختار علمی خود را حفظ نکرده اند.

«کارن هورنای» که از اولین شاگردان فروید بود و «مارگارت مید» مردم شناس معروف، به این نتیجه رسیدند که فروید نقش فرهنگ و فضای اجتماعی را در نظریاتش نادیده گرفته است و بسیاری از آنچه زنانه یا مردانه پنداشته ایم نه تحت تأثیر «طبیعت» که محصول فرهنگ و تاریخ می باشد و قابل تغییر و بازنگری هستند.

تحقیقات بعدی در حیطه ی روانشناسی اجتماعی و فرهنگی نشان داد که اعتراضات «کارن هورنای»،«مارگارت مید» و دیگران به جا و درست بوده است. بسیاری از مواقع «باور ما» مبنی بر این که چیزی طبیعی یا چیز دیگری غیرطبیعی است بر «طبیعت» ما تأثیر می گذارد.

در یک کار پژوهشی، معلم در سر کلاس درس عنوان کرد که تحقیقات نشان داده است که دانش آموزانی که رنگ چشم روشن دارند بیش از دانش آموزانی که رنگ چشم تیره دارند در ریاضیات استعداد دارند. دو هفته بعد، این معلم از دانش اموزان آن کلاس امتحان ریاضی گرفت. نمرات ریاضی دانش آموزان چشم روشن به طور قابل توجهی از دانش آموزان چشم تیره بالاتر بود. معلم نمرات را اعلام نکرد. در عوض، چندروز بعد اعلام کرد که راجع به تحقیقات علمی اشتباه کرده و وقتی دوباره مقالات را مرور کرده متوجه شده که طبق تحقیقات، دانش آموزان رنگ چشم تیره استعداد بیشتری در ریاضیات دارند! دوباره دوهفته بعد این معلم از همان دانش آموزان امتحان ریاضی گرفت، این بار نمرات دانش آموزانی که رنگ چشم تیره داشتند به طور قابل توجهی بالاتر از دانش آموزانی بود رنگ چشم شان روشن بود! می بینید؟ باور ما به یک گزاره، گاهی استعداد و هوش ما را هم تحت تأثیر قرار می دهند.

هنوز هم در دنیا «تبعیض جنسی» بیداد می کند. فرهنگ های زیادی در دنیا هستند که هنوز افکار، احساسات، شغل ها، علم ها و حتی رنگ ها را نیز بر مبنای «زنانه» و «مردانه» تقسیم می کنند. چنین فرهنگ هایی گاهی منجر به این می شوند که باور متفاوت بودن جنسی، در واقع نیز افراد را تحت تأثیر قرار دهد و ما در چرخه ی معیوب نادانی خود باقی بمانیم و آنچه را که محصول اندیشه هایمان است،  «ناموس هستی» و «قانون الهی»بدانیم! هنوز تحت نام روانشناسی، کتاب هایی منتشر می شوند که مردان را اهل مریخ و زنان را اهل ونوس می دانند و برای آنان چنان تفاوت ذاتی قایلند که آنها برای فهم یکدیگر نیاز به زحمت و تلاش دارند.

واقعیت چیست؟ آیا «خلبانی» کار مردان است و «بچه داری »کار زنان؟

                                               شما چه فکر می کنید؟!

 

پاسخ به سرکار خانم مریم درباره لکهای پوستی

درود بر شما و با تشکر درباره سوال و توجهتون.

درباره لک های پوستی، اجازه بدید نظری ندم. حقیقتش من تو مطب هم به جز خارش و اگزما و یکی دو تا بیماری ساده ی دیگه، بیماری های پوستی رو نمی بینم و به متخصص پوست ارجاع می دم. چرا؟آخه اغلب بیماریهای پوستی درمانشون زمانبر هست. خب؟ طرف می اد پیش من، دو تا کرم و دارو تجویز می کنم، سه روز بعدع شاکی می آد که چرا خوب نشدم! بعد همین آدم میره پیش متخصص پوست و کلی هم ویزیت می ده و داروهای گرون گرون هم می گیره، و اون وقته که چون اسم طرف متخصصه و داروهای گرون خریده، طول درمان چندین ماهه رو تحمل می کنه و حسابی هم از اون دکتر تعریف می کنه!!!

به همین دلیل توصیه من اینه که به متخصص پوست مراجعه کنید و از تجویزهای دارویی یا تکنیکیه اونها استفاده کنید. امیدوارم زوده زوده زود، بهبودی حاصل بشه.

پاسخ به "همیشه بارانی" درباره شنوایی

درود بر شما. با تشکر از توجهتون

شرح حال خیلی محدود هست. از سن و تغذیه و شغل و زمان شروع مشکل و... خلاصه اطلاعات کمه. اما به طور کلی، توصیه میکنم نوار گوش بگیرید. و ببینیم این کاهش شنوایی از چه نوعیست. ایراد از پرده هست یا استخوانچه ها یا مسیر عصبی.


پاسخ به سوال م مصطفی درباره خانم باردار

درود بر شما و با تشکر از توجهتون

درباره مصرف کندر در بارداری پرسیدید

در کتب طب سنتی خوراکیهایی توصیه شده درباره زیباسس و هوش و حافظه و....

خدمتتان عرض کنم که این صفات شدیدا وابسته به ژنتیک هستند و درباره تاثیر تغذیه هنوز تحقیق علمی نشده یا اگر شده درباره غذاهای سنتی ما نبوده و اگر هم هست، من بی خبرم. اما خودتان اندکی بیندیشید پدر و مادری که از لحاظ ملاکهای زیبایی شناسی نمره ی بالایی ندارند، می خواهند با خوردن سیب و هلو و... معجزه کنند؟! خب مردم اصلا شک می کنن که این بچه زاده ی این دو نفر هست یا نه؟!!!!!!!!! یا بهره ی هوشی، پدر و مادر با بهره هوشی 80، می خوان کندر و مویز و.... بخورن که بهره هوشی بچشون 150 بشه؟! باور کنید منبع علمی ندارم که بگم میشه یا نمیشه، اما استنباط خود من این هست که یا بی تاثیره، یا اگر تاثیری داره بسیار اندک خواهد بود. درباره خوردن موادی مثل کندر و زنجبیل و... کلا گرمی جات، بسیار مراقب مقدارش باسید، چون از یک اندازه ای بیشتر بشه، خطر تحریک زایمان و سقط جنین رو داره. و بهتره که تحت نظر پزشک این مواد خوراکی استفاده بشه.

پیام تشکر

درود بر شما

از این عزیزان جهت توجه و ابراز لطفشان کمال تشکر را دارم:

نطق قلم بتول عارفی

رها

امیدوارم شاد و سلامت و پیروز باشید.

نشانگرهای سلامتی

درود بر شما

در بدن ما چندین نشانگر هست که با بررسی آنها می توانیم سطح سلامتی خود را بسنجیم. این کار هزینه ای ندارد. سریع و در دسترس هست.

یکی از آنها زبان هست. هر زمان جلوی ایینه قرار می گیریم، بخصوص اول صبح، زبان خود را در آیینه نگاه کنیم. باید صورتی خوشرنگ یا قرمز کمرنگ باشد. حاشیه آن دندانه دار نباشد.

همچنین ادرار ما. زمانیکه به دستشویی می رویم، ادرار خود را ببینیم. باید شفاف و بدون رنگ باشد. اگر هر رنگ دیگه ای داشت یه خبری هست. معمولا بر اثر کم آب خوردن طیفی از رنگ زرد ایجاد می شود که با آب خوردن بیشتر برطرف می شود.

پیروز و شاد و سلامت باشید.

پاسخ به سوال سرکار خانم مهسا

درود بر شما و ممنون از حضور و توجهتون

درباره افزایش قد پرسیدید

خدمت شما عرض کنم که اندازه قد وابسته به ژنتیک شما دارد و طبعتون. اگر پدر و مادر شما قد کوتاهی داشته باشند و در نقشه ژنتیکی شما هم چنین وضعیتی باشد، پس شما هم قدتان تا یه مقداری رشد خواهد داشت. اگر طبعتون سرد و خشک باشد (سوداوی) احتمالا لاغر و قد کوتاه خواهید بود. یک سری فعالیتها و خوراکیها می توانند تا یه حدی فرآیند رشد قد شما را تسریع کنند. مثلا بعضی فعالیتهای ورزشی مثل بسکتبال و والیبال موثرند. مواد غذایی گرم و خشک هم در افزایش قدتون موثرند. البته تمام اینها تا زمانی تاثیر دارند که صفحات رشد در استخوانهای شما فعال باشند که معمولا تا سن 25 سالگی زمان دارید.

توصیه می کنم به یک متخصص غدد مراجعه نمایید. گاهی ممکن است در کنار مسائل ژنتیک و طبع، مساله هورمونی هم دخیل باشد.

باز هم ممنونم از سوالتون، امیدوارم کمکی کرده باشم.

شاد و سلامت و پیروز باشید.

پاسخ به سوالات "یه دوست"

درود بر شما.

روانشناس بالینی نمی شناسم.

توپیرامات رو توصیه نمی کنم. خودتون هم مطرح فرمودید، عوارض بسیار زیادی داره و برای کاهش اشتها گزینه های دیگری هم وجود داره و علاوه بر اون اگر جوان هستید و منع پزشکی ندارید سعی کنید که  ورزش کنید، مقدار کالری مصرفی را آگاهانه کاهش دهید.