بالاخره گوشت بخوریم یا نخوریم؟!!

دلایل گیاه خوار بودن انسان
چند دلیل زیر مقداری از دلایل بسیار زیادی است که ثابت می کند انسان بطور حتم جزو گیاهخواران می باشد و اشتباهاً از روی حرص، شهوت و یا شاید هم بخاطر اجبار در دورانی که یخبندان سطح کره زمین را پوشانده بود به این تغذیه غلط روی کرد و تابکلی دست از این عادت مضرش بر ندارد روی سلامت و آرامش را نخواهد دید. آنچه مسلم است در طبیعت هر چیز در جای خاص خودش قرار دارد. یک گیاه برای مرداب درست شده و دیگری برای بیابان. ساختمان دهان یک جانور برای چریدن است و دیگری برای دریدن. انسان موجودی نیست که ساختمان بدنش چیزی مقایر با قوانین طبیعت باشد. او نیز زاده طبیعت است و وابستگی نزدیکی به طبیعت داد. هر گاه او را رو یهمرفته با سایر جانوران مقایسه کنیم می بینیم نه شبیه است به جانوران درنده و نه به حیوانات چرنده. بلکه ساختمان بدن او بسیار نزدیک است به ساختمان میمونهای میوه خوار.
دلیل اول
در طبیعت آن دسته از پستانداران که آب را هنگام نوشیدن لیس می زنند مثل گربه، ببر، خرس و گرگ، گوشتخوار هستند و هر کدام که آب را می مکند یا هورت می کشند مانند گاو، فیل و انسان گیاهخوار می باشند .
دلیل دوم
انسان و بقیه گیاهخواران قادرند آرواره پائین خود را بدون تکان دادن سر علاوه بر بالا و پائین به طرفین نیز تکان دهند در حالیکه درندگان از حرکات جنبی فکین که جهت آسیاب کردن دانه به گیاهخواران داده شده عاجز می باشند.
دلیل سوم
آرواره جانوران گوشتخوار دارای دندانهای شمشیری شکل هست که به دو دندان نیش بزرگ برای پاره کردن مجهز است این آرواره ها بسیار پر قدرت و خرد کننده می باشند، اما در گیاهخواران دندانها صاف و مسطح هستند و دندانهای کلبی همسطح بقیه دندانهاست، آرواره ها ضعیف هستند و برای فشارهای شدید طراحی نشده اند. نوع دندانهای انسان او را جزو لاینفک گروه گیاهخواران قرار می دهد. (این تفاوت حتی در مینای دندانها هم مشاهده می شود) .
دلیل چهارم
در ساختمان بدن گوشتخواران بعلت قابلیت فساد پذیری سریع گوشت طول روده ها کوتاه است تا حیوان بتواند هر چه زودتر آنرا دفع نماید. زیرا غذاهای گوشتی پس از هضم در روده محیط بسیار مناسبی برای رشد باکتریهای مواد آلی از هم پاشیده و فاسد شده بوجود می آورد. گیاهخواران منجمله انسان دارای روده های درازی می باشند برای اینکه مواد غذایی به آهستگی مواد مغذی را پس می دهند، و از اینجاست که تغایر غذای یک گوشتخوار با گیاهخوار مشهود می گردد. تبدیل و هضم غذای گیاهخواران به وسیله انفعالات تخمیری با همراهی دسته های مختلف میکروبهای گیاهی انجام می گیرد. با این تفاوت که آن دسته از میکربها که برای گوشتخواران مناسب است برای گیاهخواران مناسب نیست. حتی اگر بدن برای تعدیل آن کوشش کند. این ثابت می کند گوشت یک غذای اشتباه و مضر برگیاهخواران می باشد .
دلیل پنجم
معده انسان و عضلات آن بسیار ظریف و حساس است و به هیچ وجه قادر به هضم کامل غذاهای گوشتی نیست در حالیکه معده خشن گوشتخواران با عضلات پولادینش کار اصلی هضم را انجام می دهد. این اساسی ترین دلیل برای هضم نکردن غذا، یبوست و دل درد در آدمهائیست که از گوشت برای خوراک استفاده می کنند .
دلیل ششم
ترشح غده های معده و لوزالمعده انسان و بقیه حیوانات گیاهخوار به بافتهای گوشت بسیار کم اثر است و نمی توانند قادر باشد مانند ترشحات غدد یک درنده، گوشت (و همچنین استخوان حیوانات) را نرم و حل کنند.
دلیل هفتم
گوشت دارای ازت زیادی است که دفع آن از عهده کبد جانوران گیاهخوار ساخته نیست و همین علت اصلی امراضی چون نقرس و ناراحتیهای کبدیست که بکرات نزد افراد گوشتخوار دیده می شود، بوی بد دهان و بعضی از انواع سردردها و سرگیجه ها نیز زائیده همین سبب است .
دلیل هشتم
انسان قادر نیست مانند حیوانات گوشتخوار از جسد حیوانات بطور کامل و طبیعی استفاده کند. وقتی شیر، روباه یا هر حیوان دیگری طعمه اش را شکار می کند فقط گوشتهای ران و سر و سینه آنرا نمی خورد بلکه گوشت، پوست و استخوان را با هم می بلعد و با این کارش تعادلی از نقطه نظر احتیاجات گوناگون بدن به مواد مختلف غذایی بر قرار می کند .
دلیل نهم
چاک دهان گوشتخواران بسیار عریض است بطوریکه می توانند هنگام بلعیدن آنرا بحد زیادی بازنمایند، چاک کوچک دهان انسان دلیل محکم دیگری بر میوه خوار بودن اوست .
دلیل دهم
چربیهای موجود در گوشت حیوانات به زحمت از بدن گیاه خواران دفع می گردد و اغلب بصورت پیه در ناحیه های شکم، ران، باسن و غبغب مردم گوشتخوار ذخیره می شود، همین چربیهاست که در جدار داخلی رگها جمع شده و حرکت خون را نامنظم می سازد
سکته های قلبی حاصل این تغذیه اشتباه و شکم پرستانه است. مصرف چربیهای گیاهی مثل روغن زیتون، آفتابگردان و غیره هیچوقت دیده نشده که عارضه ای ایجاد کند .
دلیل یازدهم
حیوانات گوشتخوار می توانند به سرعت بدوند و شکار خود را در حال گریز بگیرند اما انسان چون میوه خوار است، قادر به این کار نیست و در عوض به راحتی دانه از گیاهان بر می چیند یا از درختان بالا میرود و برای خوراکش میوه می کند .
دلیل دوازدهم
چشم گوشتخواران بر خلاف چشم انسان و دیگر جانوران گیاهخوار که نامتغییر می باشد قادر است در تارکی ببیند و مردمکش کوچک و بزرگ شود.
دلیل سیزدهم
پروتئین حاصله از گوشت برای جذب شدن، معده انسان را به یک کار طاقت فرسا وامی دارد در حالیکه پروتئین های نوع گیاهی راحت تر جذب شده و بدن انسان و دیگر حیوانات گیاهخوار آنها را آسان تر قبول می کند.
دلیل چهاردهم
حیوانات گوشتخوار می توانند بوی جانوران دیگر را از خیلی دور استشمام کنند. انسان اصلاً قادر به این کار نیست.
دلیل پانزدهم
تمام گوشتخواران قادرند برای بچنگ آوردن شکار، خود را اگر لازم باشد، ساعتها (بی حرکت) پنهان کنند و بطور غریزی حیله های گوناگونی را برای فریب دادن طعمه می دانند، انسان نه می تواند چند دقیقه جائی بند شود و نه قادر است در جائیکه هموار نیست راه برود .
دلیل شانزدهم
طبع انسان چون میوه خوار است، همانگونه که گوشتخواران از دیدن اجساد خون آلود اشتهایشان تحریک می شود او نیز از دیدن، بوئیدن و چشیدن میوه ها و سبزیجات لذت می برد و خوشش می آید و در مقابل از دیدن اجساد خون آلود و دل و روده در آمده حالش بهم می خورد و غمگین و ناراحت می شود. (درضمن گیاهخواران و از جمله انسان بسیار علاقه مند اند که میوه ها را به صورت خام بخورند، این در حالیست که خوردن گوشت خام برای انسان تهوع آور و غیر قابل قبول می باشد.- انسان طبیعتاً از گشتن و خون گریزان است.)
دلیل هفدهم
میوه جات و سبزیجات خام از خاصیت شدید شفا بخشی و دفع میکروب برخوردارند که برای سلامت انسان بسیار ضروریست. برعکس میوه ها و سبزیجات ، گوشت اکثر اوقات ناقل ویروس ها و میکروبهای خطرناک است، بخصوص انواع و اقسام کرمها معمولاً از راه گوشت به انسان منتقل شده در جدار روده می چسبند و شخص گوشتخوار را مبتلا به کم خونی، زردی، رنگ پریدگی، لاغری، ضعف بنیه، پر خوابی و بی حوصلگی می کنند. هر چند پختن تا حدودی این کرمها را از بین می برد ولی تصور از بین بردن تمام این موجودات خطرناک از راه پختن یک راه اساسی نیست زیرا که خیلی از آنها می توانند درجه حرارتهای بسیار شدید را نیز تحمل کنند و تازه آنهائی که از بین می روند مواد زائد سمی خود را همچنان باقی می گذارند و آن اکثریتی که از بین نمی روند در بدن بسرعت رشد کرده و زندگی را بر شخص گوشتخوار تنگ می گردانند. اگر شما نیز گوشتخوار هستید چه بسا که مبتلا به این کرما، ویروسها و انگلها بوده، ولی خودتان از آن خبر نداشته باشید.
دلیل هجدهم
بزاق انسان و دیگر گیاهخواران جهت آماده کردن مواد نشاسته ای برای هضم در دهان، دارای آمیلاز است، اما بزاق دهان گوشتخواران فاقد این ماده می باشد .
دلیل نوزدهم
قسمتهای مختلف گوشت بطور وحشتناکی از اسید ئوریک (اوره) برخوردار است مثلا یک کیلو گوشت گوساله دارای 30 گرین و یک کیلو جگر بیش از 40 گرین اسید ئوریک دارد، در وضعیکه تمام اسید ئوریکی که بدن خود می سازد و دفع می کند در روز از طریق کلیه ها فقط 6 گرین می باشد و اضافه بر این مقدار کاری دشوار برای کلیه ها بوجود آورده شخص را به امراض گوناگون سخت که ناشی از تراکم اسیدئوریک در بدن باشد مبتلا می سازد. این بیماریها تا وقتی مریض به خوردن گوشت ادامه می دهد هرگز دیده نشده که علاج قطعی داشته باشد .
دلیل بیستم
چرندگان و پرندگان گیاهخوار همدیگر را می شناسند و به مهربانی در کنار یکدیگر می توانند زندگی کنند، مرغ و خروسها لابلای دست و پای گاو گوسفند بدون آنکه ترسی به خود راه بدهند می لولند و دنبال دانه می گردند، اما همینکه گرگ یا روباهی نزدیک شود به طور غریزی از آنجا می گریزند این حالت در انسان هم دیده شده که از حیوانات درنده فرار کند .
دلیل بیست و یکم
دستهای انسان که به گروه گیاهخواران تعلق دارد برای دریدن ساخته نشده است انگشتان دست او نشان میوه خوار بودن اوست، والا می بایست از پنجه هائی برنده و تیز بر خوردار باشد .
دلیل بیست و دوم
کنترل حرارت بدن به دو طریق انجام می گیرد. یکی با عرق کردن و دیگری با آویختن زبان از دهان و تنفس های سریع. کلیه گیاهخواران از طریق اول با استفاده از مجراهای موجود در روی پوست خود و تمامی گوشتخواران به طریق دوم با در آوردن زبان و تنفس سریع اینکار را انجام می دهند مثل سگ و گرگ .
عرق کردن در گیاهخواران باعث دفع طبیعی سموم احتمالی موجود در گیاهانی که گیاهخوار خورده خواهد شد و چنانچه انسانی از خوراک گوشتی استفاده کرده باشد چون میزان سموم و مواد زائد از میزان طبیعی بالاتر می رود، عرق تن او بد بود و متعفن خواهد گردید .
دلیل بیست و سوم
گوشتخواران تقریباً ده برابر گیاهخواران جوهر نمک (اسید هیدروکلوریک) در بدن خود تولید می کنند که بیشتر در هضم قسمتهای استخوانی گوشت بکار گرفته می شود. و با توجه به میزان جوهر نمک در بدن آدمی هرگز نمی شود او را یک گوشتخوار به حساب آورد .
دلیل بیست و چهارم
انسان می تواند در رژیم غذایی خود گوشت را به سادگی حذف کند و در این راستا ادعا می شود که رو به سلامت بیشتر هم خواهد گذاشت، ولی او هیچگاه نمی تواند غذای طبیعی خود را که گیاهان می باشد حذف کند و به زندگی ادامه دهد. این در حالیست که گوشتخواران می توانند بدون خوردن گیاه زندگی کنند و سالم باقی بمانند

 

با تشکر از دوست عزیزم دکتر محسن محبی


 


یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند.

طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است. اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.

عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند: فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟

دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید. اما همسر کنونی‌ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است..

وقتی این حرف را می‌زند، دوستانش می‌خندند و می‌گویند: کاملا متوجه شدیم. می‌گویند: زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛ سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند و اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت. زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است.

خود ارضایی3

خود ارضایی با شرایط زیر بیماری نیست:

اگر 3تا4 بار در هفته (مجردها) و یک بار در ماه(متاهل ها) انجام شود.

اگر به صورت اختلال وسواسی_جبری نشود.

اگر در صورت امکان رابطه حنسی با فرد دیگر(هم جنس یا غیر هم جنس) تمایل و توانایی آن از بین نرفته باشد.

خود ارضایی2


استمنا یا اونانیسم یا ماستور باسیون یا خود ارضایی :

استمنا یا اونانیسم یا ماستور باسیون یا خود ارضایی یا به اصطلاح عوام جلق عبارت است از سکس با خود تا سر حد ارضاء شدن که بیشتر توام با خیال بافی صورت می گیرد . خود ارضایی در قبل از ازدواج یک امر طبیعی و بدلیل کمبود رابطه جنسی میباشد و در نزد هر دو جنس شایع است . نوجوان و جوان مدتی بعد از بلوغ کم کم تحت فشار جسمی قرار خواهد گرفت و حتی در صورت عدم اقدام به این مورد در هنگام خواب  تخلیه و ارگاسم صورت خواهد گرفت . لازم به ذکر است زمان اولین خود ارضایی در افراد مختلف گوناگون است و حتی خود ارضایی در کودک ۲ ساله نیز گزارش شده است . انسان تنها موجودی نیست که خود ارضایی می کند، و  در میمونها نیز این مورد مشاهده شده است .

خود ارضایی در بعد از ازدواج :

خود ارضایی در بعد از ازدواج بدلیل عدم رفتار جنسی مناسب زوجین صورت می گیرد و می بایست فرد را با ایجاد رویه درست زناشویی به روال عادی بازگرداند.البته در زمان بارداری و در هفته های آخر بارداری نیز خود ارضایی در مردان دیده می شود.

حالات روحی افراد بعد از خود ارضایی:

فرد پس از خود ارضایی خود را آدم ضعیف النفسی می یابد و تا حدودی خود را مریض و متفاوت از دیگران احساس میکند.پس از خود ارضایی بارها به خود قول می دهد که دیگر این کار را نکند ولی مجدداً تکرار می گردد!  این امر باعث می شود که فرد فکر کند اراده نداشته و خود را ضعیف احساس کند.بعضی افراد بعد از خودارضایی بستگی به نوع تربیت و اخلاقیات خود دچار عذاب وجدان نیز می گردند.

بررسی خود ارضایی از نظر علمی :

 ۱-افراط در هر چیز نتیجه ای جز ضرر ندارد.موردیکه اشکال خود ارضایی میباشد این است که شما صرفاً از نظر جنسی ارضا میشوید و سایر حواس شما مثل لامسه و غیره همچنان تشنه میباشند.به همین دلیل خود ارضایی شما را مانند یک رابطه واقعی ارضا نمیکند و حالت آرامش روحی بعد از رابطه واقعی را به شما القا نمیکند.پس افراط در آن می تواند باعث بهم ریختگی توازن شما گردد.

 ۲-در زمان حالت جنسی شما برای انزال کالری زیادی میسوزانید . پس سعی کنید که حتماً بعد از آن مواد مقوی و همچنین غذای گرم بخورید

 ۳-قبل از خواب سعی کنید برای عدم تحریک جهاز جنسی خود را با آب سرد بشویید.

 ۴-هیچگاه در حالت ایستاده مبادرت به انجام این کار نکنید

 ۵-مواد شوینده از قبیل شامپو و صابون باعث خشکی پوست و سائیدگی میشوند و همچنین ایجاد سوزش مینمایند.از اینها استفاده نکنید.

۶-خود را تحریک به انجام این کار نکنید و سعی کنید تا زمانیکه غدد شما ترشح طبیعی نکرده و امکان برون ریزی طبیعی بوجود نیامده دست به این کار نزنید.

 ۷-غذاهای سرد در کم کردن التهاب شما موثرند.

 ۸-بعد از انزال سعی کنید حتماً ادرار کنید. 

 آیا خود ارضایی مزایایی هم دارد؟

حداقل سودی که خود ارضایی دارد این است که  مانع  برقراری یک رابطه پر خطر جنسی از طرف شما می گردد.

 ۱- می‌تواند به وضعیت پایداری در سکس کمک کند. چیز ناجوری در تجربه نیست و‌به‌راحتی افراد می‌توانند حس کنند به‌چه‌چیزی احتیاج‌دارند.

۲- باعث می‌شود که آن‌ها بتوانند کشف کنند که چه چیزهایی می‌تواند تحریک‌شان کند. کدام‌یک از حالت‌ها آن‌ها رو به اوج می‌رساند و‌باعث ارگاسم بهتری برای‌شان می‌شود. هم‌چنین می‌توانند حس‌کنند که چه مقدار پایداری در وضعیت‌های مختلف دارند.

 ۳- آن‌ها می‌توانند که در طول خودارضایی خودشان‌را بشناسند و‌از نوع سکسی که لذت می‌برند اطلاع پیدا‌کنند. بدون مرز بودن این‌مورد آن‌ها‌را آزاد می‌گذارد تا بتوانند شیوه و‌نوع جنسیت و‌ارضای جنسی خود‌را بشناسند و‌پس از شناخت آن نیز دیگر در سکس سردر‌گم نخواهند‌بود که برای رسیدن به لحظات ارگاسم روحی باید به‌دنبال چه بگردند.

۴- آن‌ها می‌توانند به‌راحتی در مورد خودشان قضاوت‌کنند که‌چه‌چیزی از سکس می‌خواهند وازهمه‌مهم‌تر این‌که تا چه حد در سکس میانه رو یا تندرو و‌یا کندرو هستند. به‌راحتی با شناخت این مساله می‌توانند درک‌کنند که آیا شریک جنسی آن‌ها توان پاسخ‌گویی به آن‌ها‌را دارد یا خیر.

 ۵- به‌راحتی می‌توانند میزان و‌شدت ارگاسم خود‌را چه از نظر روحی و‌چه از نظر جسمی‌کنترل کنند. در واقع این چیزی‌ست که یک شریک جنسی ایده‌آل می‌تواند به فرد تقدیم کند. ولی برای افراد بدون پارتنر خودارضایی امکان می‌دهد که بدون محدودیت به تمامی‌کارهای اخلاقی و‌حتی غیراخلاقی که فرد از داشتن آن‌ها می‌تواند بدون پاسخ‌گو بودن لذت‌ببرد، در نهایت آسودگی خاطر نصیب خود کند.

 ۶- به‌راحتی می‌تواند شناخت حاصل کند که میزان و‌برنامه جنسی وی به‌چه‌صورت‌است و‌در لحظه به چه مقدار فشار و‌تخلیه فیزیک روانی احتیاج دارد. در نتیجه در آینده می‌تواند برنامه‌ریزی‌کند که از میزان متعادل آیا به شریک خود فشار می‌آورد یا خیر. خود‌را در وضعیت خارج از خط تعادل با شریک قرار می‌دهد یا خیر.

 ۷- لازم نیست که به‌خاطر آن برای کسی جوابی پس بدهند واگر تربیت‌های بی‌مورد و‌تحت فشار گذشته آن‌ها‌را بی‌دلیل دچار عذاب‌وجدان نکند، به‌راحتی آن‌ها‌را آزاد می‌گذارد تا بتوانند از حریم شخصی خود لذت ببرند.

 ۸- بهترین وسیله برای آموزش و‌در مسیر قراردادن تخیلات جنسی، می‌تواند تلقی گردد تا زمانی‌که آن‌ها هیچ‌گونه مزاحمت ویا ممانعتی از سوی پارتنر وشریک خود حس نمی‌کنند. به‌راحتی وبدون مرز می‌توانند روی چیزی که خواهان آن هستند وبه‌شدت تحریک‌شان می‌کند، خارج از همه‌ی مرزهای اخلاقی تمرکز کنند وارتباط برقرارکنند. از طرف دیگر چیزهایی که در طول تخیلات خودارضایی می‌آموزند‌را به‌راحتی می‌توانند به شرایط واقعی منتقل کنند وبه‌سادگی حرکات و‌رفتارهای جدیدی بسازند. چرا که همواره خارج کردن سکس از حالت روزمره به‌سادگی ممکن نیست.

 ۹- اگر هرگونه فشار ویا مشکل، یا هرگونه مساله غیرارادی‌را در طول‌این زمان مشاهده کنند، می‌توانند برای پیشگیری از آن اقدام کنند. اگرچه فضای بسته‌ی اخلاقی به آن‌ها اجازه‌ی بیان را، فعلاً نخواهدداد امادرهرصورت به‌راحتی مانند هشداری برای آن‌ها عمل می‌کند. حتی به‌سادگی اگر در تخیلات وارضای شخصی روحی خود، متوجه حرکات نامربوطی گردند می‌توانند پیشگیرانه اقدام نمایند.

 ۱۰- با تمرکز و‌حساسیتی که در طول زمان خودارضایی نشان‌می‌دهند، می‌توانند به‌راحتی مورد زودارضایی خود‌را مرتفع نمایند. اگرچه‌‌به‌راحتی می‌تواند برعکس این مورد هم صادق گردد که‌آن‌را در قسمت معایب توضیح داده‌ام.

 ۱۱- به‌راحتی درمی‌یابند که ارگاسم چیست. از بالای ۹۰درصد زنانی که می‌پرسم آیا مشکل عدم ارگاسم دارید درمی‌یابم که درطول زمان مجردی از خودارضایی متنفربوده ویا آن‌را انجام نمی‌دادند. زنانی که این کار‌را نکرده‌اند اصلاً ارگاسم‌را نمی‌شناسند وبه‌راحتی آن‌را برگردن همسر بی‌چاره‌ی خود انداخته‌اند. آن‌ها اصلاً فانتزی سکسی ندارند وبه‌راحتی به‌خاطر این مساله، زیر ۵۰ درصد از لذتی‌را که می‌توانند کسب‌کنند به‌دست می‌آورند. میزان ابتلا به مشکلات عصبی و‌یا پوستی و‌تهاجمی در زنان نسبت مستقیم با خودارضایی آنان دارد. سکس در آن‌ها بعداز ازدواج به‌راحتی به امری ساده و‌بی‌مصرف در‌می‌آید و‌این به‌سرعت شروع به خوردن پایه‌های آرامش خانواده آن‌ها می‌کند.

 ۱۲- در میان زنان، طراوت و‌تازگی عضو جنسی، تاثیر اساسی در سلامت آن‌ها خواهد داشت. خصوصاً درمیان زنان مطلقه و‌کسانی که همسر ندارند این مساله به‌شدت حیاتی است. این اتفاق توسط خودارضایی برای آنان به‌سادگی بازسازی می‌گردد و‌از دردناک شدن و‌از حالت خارج شدن جهاز جنسی آن‌ها جلوگیری می‌کند.

 ۱۳- میزان شدت سلامت و‌روشنایی پوست، جوش‌های پوستی، سرعت در یائسگی، درگیری‌های عصبی، خشکی واژن، زایمان راحت‌تر، راضی بودن از زندگی روزمره، میزا ن خودخوری. و‌سایر موارد این‌چنین، به خودارضایی مربوط می‌گردد و‌می‌تواند در رفع آن بسیار سود مند باشد.

 ۱۴- در شناخت بهتر فتیش (fetish) به‌افراد کمک می‌کند و‌تقریباً نقش حیاتی‌را بازی می‌نماید.

 ۱۵- به‌راحتی می‌توانند زمان سکس‌را در اختیار بگیرند و‌میزان، شدت، وضعیت، حالت ارگاسم خود‌را طراحی نمایند تا به‌سادگی بهترین آن‌را دریافته و‌در روابط مشترک برای شکل دهی به آن اقدام نمایند.

 ۱۶-به‌راحتی می‌توانند نگرانی و‌مشکلاتی‌را که در طول یک رابطه جسمی‌ برای آنان احتمال دارد، به‌وجود بیاید‌را بازسازی نمایند.

 ۱۷- به‌راحتی تشخیص می‌دهند که چه فردی با چه خصوصیاتی از نظر فتیش (fetish) در زندگی آنان نقش بنیادین دارد. معنای زنانه‌گی و‌مردانه‌گی، برده و‌آقا، مازوخیست و‌سادیسم، هم‌جنس‌گرایی و‌بسیاری از واکنش‌ها و‌رفتارهای پنهان که در حالت عادی در پشت کلمات بی‌مزه عامیانه قایم شده اند را، بروز می‌دهد و‌معنای واقعی آنان‌را برای خود در می‌یابد.

 ۱۸- در ادامه‌ی مورد قبل، باید ذکر کرد که در طول زمان انجام این مساله، فرد شریکی‌را برای خود تصور می‌کند که این فرد برای وی شخصیت خاصی‌را دارا می‌باشد و‌به‌راحتی می‌تواند بیاموزد که در برابر افراد مختلف چگونه شخصیتی‌را دارد و‌چه رفتاری‌را در برابر آنان از نظر آقایی و‌بردگی دارا می‌باشد. تا بتواند دریابد که چه میزان، و‌تحت تاثیر چه جور شخصیتی، و‌به چه صورت قرار می‌گیرد.

 ۱۹- به‌راحتی در می‌یابند که بدون گرم شدن و‌تخلیه فوری چگونه می‌تواند آن‌ها‌را دچار ناراحتی نماید. نتیجه این می‌شود که خود‌را ملزم به برنامه ریزی برای زندگی جنسی خود می‌نمایند، که این یکی از مهم‌ترین حرکات فردی می‌باشد.

 ۲۰- به‌خاطر این‌که افراد خودارضایی‌را راحت، در دسترس، بدون جواب‌گویی می‌یابند به‌راحتی می‌توانند میزان درخواست جنسی خود‌را بالا برند. بالابردن میزان درخواست جنسی، درصورت پاسخ‌گویی برای بدن ممانعتی ایجاد نمی‌کند.

 ۲۱- تنها مکان و‌محلی که می‌توانند به‌طورکلی خجالت و‌عدم آسودگی خود‌را در مقابل جنس مخالف نابود سازند، آن‌هم بدون تمرین حضوری دیگران، همین خودارضایی می‌باشد.

 ۲۲- بدون نگرانی از بیماری‌ها یا مرزهای موجود در روابط جنسی، می‌توانند به‌راحتی توسط خودارضایی. خود‌را به مرز تخلیه برسانند.

 ۲۳- زمانی که به‌خاطر شرایط یا دوره‌های زندگی، تحت فشار قرار‌می‌گیرند که تنها بمانند، و‌این مساله با خواسته و‌نیاز آن‌ها مغایرت دارد، از طریق این راه برای خود می‌توانند سوپاپ اطمینانی فراهم‌سازند. در زمانی که شرایط لذت‌را از فرد می‌گیرد این امکان وجود دارد که فرد لذت‌را برای خود بسازد.

 ۲۴- در زمانی که افراد تحت فشارهای جنسی قرار‌دارند وراهی برای پاسخ‌گویی ندارند، به‌سادگی به‌سوی دنیای پورن کشیده می‌شوند. عدم‌پاسخ‌گویی در این وضعیت آن‌ها‌را تشنه‌تر خواهد‌کرد. به‌راحتی می‌توانند دچار موارد احساسی خود نابودی، فرو ریزی شخصیتی، توهم، خودمریض یا دیوانه‌بینی، دوگانه‌گی شخصیتی و‌بحران‌های دیگر شوند. خودارضایی این موارد‌را نمی‌تواند حل کند. اما می‌تواند به‌راحتی مانند ترمزی باشد که برای لحظاتی به افراد فرصتی برای نفس‌کشیدن بدهد. البته متاسفانه به‌دلیل همواره محکوم قلمداد کردن این مهم، اکنون ارتکاب به این عمل توام با احساس ترس، ‌گناه و‌بیماری همراه می‌گردد.

۲۵- خودارضایی می‌تواند یک تمرین برای مبارزه با مشکلات خود‌متهم‌بینی و‌خجالت تلقی گردد. در حقیقت به‌این صورت که افراد توسط ارتکاب به این عمل جلوی فشار می‌ایستند و‌می‌گویند که این‌کار‌را انجام می‌دهم، چراکه ناچار هستم. به همین سادگی کم کم در می‌یابند که مسئولیت همه‌ی چیزها با آنان نیست و‌اتفاقات زیادی خواهد افتاد. دیگر خود‌را نگران برخورد دیگران یا قضاوت آن‌ها نمی‌یابند؛ چرا که حس می‌کنند چیزی ندارند که از دست بدهند. به‌سادگی قیام می‌کنند و‌اعلام نظر.

 ۲۶- افراد با استفاده از خودارضایی می‌توانند برای خود اعتماد‌به‌نفس در مقابل شخصیت‌های گوناگون، بسازند. درحقیقت، رفتاری‌را که می‌خواهند انجام بدهند اما توان اجرای آن‌را ندارند را، در حریم شخصی به‌سادگی اعمال می‌کنند و‌این باعث می‌شود تا در ساخت و‌شکل‌گیری شخصیت و‌اعتماد بنفس فردی تسریع صورت بگیرد.

 ۲۷- خودارضایی راهی برای خود‌شناسی و شناخت بدن خود تلقی می‌گردد. این‌که کشف کنند و‌بشناسند چه چیزی‌را دوست دارند و‌چه‌چیزی آن‌ها‌را می‌رنجاند. در حقیقت برای دیگر ارضایی، ابتدا شناخت کامل خود لازم است و‌بدون آن ممکن نیست.

 ۲۸- خودارضایی برای افراد آرامشی‌ برای استراحت فراهم می‌کند و‌به‌سادگی خواب آرام و‌عمیقی‌را برای‌شان فراهم می‌سازد. این آرامش صد البته بعد از سکس نیز احساس می‌گردد اما به هر جهت به‌دلیل عدم‌وجود رابطه این مورد می‌تواند نتیجه‌ای یکسان داشته باشد.

 ۲۹- در خودارضایی دیگر ترسی از بیماری‌های مقاربتی و‌یا احتمالات حاملگی وجود ندارد.

 ۳۰- رابطه جنسی و‌هم‌چنین خودارضایی بدن‌را برای تلاشی دیگر، در جهت جذب ویتامین‌ها و‌پروتئین استارت می‌زند و‌تمام بدن‌را برای فعالیت دوباره آماده می‌کند. عروق بدن‌را باز می‌کند و‌این مساله باعث دفع بعضی از مشکلات مانند ویروس‌ها می‌گردد. این هردو، مانند ورزشی سبک برای بدن و‌تنظیم هورمون‌های بدن عمل می‌کنند. هردو برای کنترل وزن و‌سوختن چربی‌های آزاد نشده بسیار مفید عمل می‌کنند.

 ۳۱- افراد با استفاده از قابلیت‌های جسمی‌خود، برای به‌دست آوردن وضعیت ثابت جنسی و‌ادراک جنسی قدم بر‌می‌دارند و‌نیازی به تحت کنترل قرار‌گرفتن و‌یا سوق داده شدن از جانب کسی ندارند. تحقیقات نشان داده‌اند زنانی که بدون خودارضایی و‌هم‌چنین رابطه جنسی ازدواج نموده‌اند، بیشتر از بقیه‌ی زن‌ها دچار سردی جنسی و‌سکس‌زدگی هستند. بیشتر از افراد دیگر حساس و‌زودرنج هستند و‌زندگی با آنان مشکلات فراوانی‌را برای شریک به‌همراه آورده‌است. بسیاری از خواسته‌ها و‌فتیش (fetish) شریک به‌دلیل این‌که مال زن نیست، از جانب زن هم قابل پذیرش و‌اجرا نیست. به‌سادگی با این مساله افراد دچار عدم‌هم‌خوانی جنسی و‌هم‌چنین عدم ارضا می‌گردد. مشاهده شده که این زنان، بیشتر از سایرین دچار اختلافات و‌درگیری‌های خانوادگی هستند. این افراد بیشتر خود‌را شکست خورده ومظلوم می‌یابند.

 ۳۲- زن‌ها از طریق خودارضایی به‌راحتی می‌توانند تا حد قابل درکی از شدت، عدم تطبیق، نا‌منظم بودن و‌فشار دوران عادت‌ماهانه‌ی خود بکاهند. تا حد قابل درکی می‌توانند وضعیت مناسبی‌را برای خود ایجاد کنند و‌از تنش مربوطه بکاهند.

 ۳۳- در صورت دچار بودن به شرایط خاص و‌یا بیماری‌های مختلف که امکان ایجاد کورس‌های مشترک جنسی وجود ندارد خودارضایی به‌راحتی افراد‌را به وضعیت سلامتی جنسی باز می‌گرداند و‌فشار‌را از بین می‌برد. از طرف دیگر این عمل به‌راحتی هم‌چون ابزاری در اختیار زنانی است که به‌دلایلی در وضعیت ایجاد رابطه جنسی قرار ندارند و‌از سوی همسر برای ایجاد آن تحت فشارند. یا حتی یکی از افراد خواهان روابط جنسی بیشتری‌است که اجرای آن برای رکن دیگر ممکن نیست. آن‌ها به‌راحتی می‌توانند با اقدام به انجام این مساله برای وی هم شب اروتیکی‌را فراهم سازند، هم پاسخگوی کاملی بوده باشند و‌هم در رژیم جنسی خود تغییری ایجاد نکرده باشند. در شرایط بارداری نیز به همین صورت خودارضایی اروتیک‌سازی خوبی تلقی می‌گردد. بارداری و‌حاملگی ممانعتی برای سکس ایجاد نمی‌کند. چراکه جنین کاملاً در بدن مادر محافظت می‌گردد؛ اما بسیاری از والدین می‌ترسند و‌از ایجاد رابطه جلوگیری می‌کنند. از طرف دیگر زنان به‌دلیل فرم بدنی زیاد تمایل به لخت شدن ندارند و‌این‌ها مشکلاتی‌را در روابط جنسی ایجاد می‌کند. روابط اروتیک در خودارضایی به همان شیوه‌ای که ذکر گردید می‌تواند به‌سادگی پاسخگوی تمامی‌این‌ها گردد.

 ۳۴- به‌دلیل این‌که بعضی ازافراد یا از رفتارهای فتیش (fetish) جنسی همسرشان با خبر نیستند و‌یا اصلاً آن‌ها‌را نمی‌شناسند، یا حتی حاضر به انجام آن نیستند به‌راحتی شرایطی‌را برای شریک ایجاد می‌کنند که می‌توان آن‌را « سکس‌زدگی» نامید. چون روابط جنسی پاسخ‌گوی روانی و‌تخلیه کننده‌ی رفتارهای منفی آنان نیست. باید ذکر کنم که همه‌ی آدم‌ها از سوی جهان اطراف، زندگی، مشکلات و‌خیلی چیزهای دیگر تحت‌فشار و‌ذخیره کردن بارهای منفی هستند. این بارهای منفی باید تخلیه گردد و‌تخلیه آن‌ها توسط سکس و‌فتیش در سکس امکان پذیر می‌گردد. برای همین افراد شدیداً خواهان حرکاتی هستند که حتی بعضی از آن‌ها هم می‌تواند عجیب تلقی گردد. دلایل رفتاری سکس‌های خشن، توام با شکنجه، مازوخیست، سادیسم و‌غیره نیز همین مساله است. به‌راحتی می‌توانید مدیر شرکتی‌را مشاهده کنید که آن‌قدر درگیری‌های فکری دارد که در حال انفجار است. او اکنون در وضعیت ناهنجار روحی به‌سر می‌برد. انسان زمانی‌را لازم دارد که بنشیند و‌از نظر روحی استفراغ کند. متاسفانه اخلاقیات این امکان‌را نمی‌دهند و‌در نتیجه این آقا باید بنشیند و‌باز خود‌را لجام بزند و‌کنترل کند! دلیل این‌که می‌بینید افراد بزرگ و‌صاحب اندیشه، چقدر کارها انجام داده اند که بسیاری از آنان شرم‌آور، غیر‌انسانی و‌یا عجیب است نیز همین است. فرد به‌راحتی احتیاج به رفتاری دارد تا به حالت تعادل برگردد و‌این، با محبت قطعاً حل نمی‌گردد. همیشه جمله ای‌را به دوستانم ذکر کرده‌ام: “برای داشتن رفتاری متعادل و‌سنجیده و‌پسندیده در زندگی حتماً باید در لحظاتی شدیداً خارج از کنترل و‌ناسنجیده و‌تهوع آور رفتار کنید”. (fight club – secretary ). به هرجهت این مورد افراد‌را به خودارضایی بعد از ازدواج می‌کشاند که تنها دلیلش عملکرد بسیار غلط شریک‌جنسی است. خودارضایی راه پاسخگویی برای افراد است. که البته در دراز مدت راه بدی باید آن‌را تلقی کرد.

 ۳۵- خودارضایی بسیار کمتر از یک رابطه کامل جنسی انرژی و‌زمان و‌هزینه صرف می‌کند. فضا و‌احتیاجات اجرای آن بسیار در دسترس و‌قابل فراهم‌سازی است و‌امتیاز بیشتری‌را در این مورد می‌گیرد، وقتی که آن‌را با رابطه جنسی از این لحاظ مقایسه می‌کنیم.

 ۳۶- در حالت معمولی خیلی سریع‌تر از رابطه جنسی فرد‌را از حالت فشار جنسی بر می‌گرداند. البته اگر ریتم آن به هم خورده باشد مانند آب شور بدتر فرد‌را تشنه می‌سازد و‌برعکس عمل می‌کند. در نتیجه به‌سادگی فرد چندین بار مبادرت به انجام آن می‌نماید.

معایب خود ارضائی چیست ؟

 ۱- مسائل روانی اگرچه این مسئله بصورت عیب فیزیکی برای این مورد گنجانده نشده است ، اما به هر حال خود ارضایی تحت تاثیر مسائل فرهنگی ، دینی ، اجتماعی و فردی دچار نا بسامانی هایی در این زمینه گردیده . بطور کلی کودک از ابتدا شدیداٌ تحت تاثیر فشار مستقیم والدین خود قرار می‌‌‌‌گیرد . چه در زمانی که بطور ساده و از روی حس کنجکاوی خود، برای شناسایی اندامهای بدن خود به آنها دست می زند و چه در زمانی که بزرگتر شده و در ضمیر شخصی خود بدنبال حل معمای آفرینش و جنسیت است ، و چه در وقتی که بالغ شده و تحت تحریکات جنسی بسر می برد . والدین همانطور که گفتم به هیچ عنوان به این مسائل بصورت ساده نگاه نمی کنند و عادت دارند بی مورد همه چیز را در کثیف ترین وضعیت موجود آن در نظر بگیرند ! به هر جهت کودک در خارج از خانه همه چیز را می آموزد و هرگز خود را معطل فیلتر خانواده نمی کند . البته اصلاٌ عنوان نمی کنم که حریم رفتاری خانوادگی شکسته گردد و همه چیز بصورت عریان در آن به تصویر کشیده گردد . بلکه عنوان می کنم حریم فردی هر شخص محترم شناخته شود و بی مورد وارد آن نشوند . از طرف دیگر نگرانی والدین صرفاٌ بخاطر نا آگاهی از میزان و چگونگی عملی است که انجام می گردد . اعتیاد به هر چیزی می تواند اثرات مخرب داشته باشد . اما در حقیقت مسئله شناسایی اعتیاد داشتن به چیزی آنهم توسط والدین باز هم در حریم فردی افراد طبقه بندی می گردد و نباید وارد آن گردید .

چرا کودکان خود را تحریم اطلاعاتی کرده ایم؟

کودک در حین بزرگ شدن شدیداٌ تحت تاثیر تحریم آگاهی های جنسی قرار می گیرد و در نتیجه هر اطلاعاتی را که پیدا می کند جذب می کند و بسته به اقتضای سن خود و همچنین شکل خانواده و علایق و مسائل اعتقادی آنها را باور ، جمع بندی و یا مردود و غیر عملی می پندارد . بسته به میزان قدرت و بزرگی منبعی که آنها را در می یابد تاثیر حرفها در وی تشدید و یا تضعیف می گردد. اطلاعات صحیح به هیچ وجه به وی نمی رسد و حتی اظهار توجه و یا سوال مستقیم آنها نیز به چشم قره یا جوابهای پرت و پلا یا کوتاه و مزخرفی که والدین به خاطر پنهان کردن ساده ترین و کلی ترین اصل زیست شناسی از فرزند انجام می دهند ، ختم می گردد. کودک ناچاراٌ زیر فیلتر اطلاعاتی چیزهایی را دنبال می کند و می خواند . چیزهایی که مسلماٌ تحت این شرایط می تواند بسیار غیر واقعی تر از حقیقت باشد . از سوی دیگر چون این اعمال غیر معمول همواره بشدت مورد شماتت قرار گرفته کلاٌ این قبیل کارها شکل قابل ارائه ای ندارند . حال با نفوذ تربیت های اخلاقی و چیزهای دیگر هیولایی از مشکل برای فرد ترسیم می گردد که حذف آن از مغز غیر ممکن است . همیشه گاهی در بحث ها از افراد می پرسم آیا حاضرید در یک دشت ، در شب ، در زیر باران و رعد و برق خود ارضایی کنید؟ افراد ترجیحاٌ بخاطر اینکه فکر می کنند ، این یک کار کثیف و غیر اخلاقی است ، احتمالی از مجازات و اصابت یک صاعقه آسمانی را نیز در ذهن خود بررسی می کنند!! در حالیکه همه گزینه ها اصلاٌ هیچ ربطی به هم ندارند که بخواهند دلایل هم تلقی گردند! افراد همواره هر چیزی که صورت مشخصی ندارد را با درستی و نادرستی مقایسه می کنند و طبیعتاٌ این مسئله با خوب و بد و عذاب و پاداش نیز جوش می خورد و نتیجه معلوم است!

احساس گناه ، اینکه من با دیگران فرق دارم ، حس اینکه فرد از خودش بدش بیاید ، اینکه خود را ضعیف احساس کند و همه جور حس نا مربوط دیگری به وی هجوم خواهد آورد و روحیه نرم آدمیزاد را همچون سیلابی از نابسامانیها مورد تاخت و تاز قرار می دهد .. پس به اعتقاد من اثرات مخرب روانی که اکنون افراد ممکن است در خودارضایی بیایند تنها و تنها به تصاویری که فرد در ذهنش از هستی خود کشیده بر میگردد و کلاٌ موردی فیزیکی نیست . این اشکالات در حقیقت درست است که منطبق بر خود ارضایی می باشد اما قائم به آن نیست و دلیل نمی شود که خود ارضایی را دلیل تشکیل آن بدانیم . اما چه می توان کرد که فعلاٌ فرد تحت تاثیر این افکار دچار چنین تخیلاتی می گردد . به هر جهت گریزی از آن بخاطر نحوه رشد انسان نیست اما حداقل می توان فعلاٌ در اولین قدم چنین احساس های بی مورد و مخربی را از خود دور کرد

 مسائل فیزیکی.

اینکه خود ارضایی شدیداًٌ برای بدن مضر است! و حالا سوال این است که آیا پرخوری برای بدن بیشتر از خود ارضایی ضرر ندارد؟ انواع اقسام داروهای شیمیایی که ورزشکاران و بدنسازان عزیز مصرف می کنند کمتر از خود ارضایی ضرر دارد؟ آیا سرسری گرفتن درمان سرماخوردگی ساده ای که می تواند عفونی گردد و قلب را نابود کند از خودارضایی کمتر صدمه میزند؟ آیا کلاٌ فقط خود ارضایی است که اینچنین وحشتناک و نابخشودنی مورد شماتت قرار می گیرد ؟

 آیا بخاطر تحریمهای آگاهی های جنسی ما کمی در موارد مربوط به سکس بی رحمانه و عجولانه قضاوت نمی کنیم؟ مسئله اینجاست که هر چیزی که خارج از مسیر طبیعی آن رفتار شود می تواند به شما آسیب برساند . حتماٌ بارها و بارها انگشت خود را بخاطر تیغ صورت تراشی زخمی کرده اید. حال راه بیفتیم کتاب بنویسیم که تیغ چیز بدی است! بدن آقایان بصورت طبیعی بعد از دوران بلوغ شروع به ساختن اسپرم می کند . این اسپرم باید بصورتی از بدن خارج گردد و در بدن باقی نماند . چون اسپرم مناسب برای تولید بچه به اصطلاح باید ناقص نباشد . این مخزن اسپرم در مردان بطور مرتب باید جایگزین گردد تا در لحظه مقتضی بهترین فرآورده را از خود خارج نماید . اسپرم بعد از اینکه به اصطلاح تاریخ مصرفش با طل گردید به رنگ زرد و یا تا حدی قهوه‌ای در می آید . غلیظتر می شود و اکنون زمان خارج شدن آن فرا رسیده . بطور اتوماتیک بدن زمان اینکار را حدس زده و در طول شب و در هنگام خواب آن را خالی می کند .( اینکه بعضیها کم این مورد را دارید و یا ندارید به میزان تستسترون تولیدی بدنتون ، فعالیت ، تغذیه ، تحریکات و هزارتا چیز دیگه ربط داره و بیماری نیست . چرا در خواب جواب قطعی نیست ولی بهترین جواب موجود اینه که بخاطر اینکه انرژی کمتری بسوزونید وکالری حروم نکنید . )

 در دختران اسپرمی تولید نمی شود اما در اثر تحریکاتی که ممکن است به هر دلیلی بشوند ، خون بطور مداوم به جهاز جنسی آنها هجوم میاره و در نتیجه بدن آنها مدام تحت آماده شدن برای رابطه جنسی قرار می گیره و هی ترشحات مربوطه رو انجام میده . این میزان تحریک به بالاتر بودن سن، آمادگی بدن برای ازدواج و سکس ، تحریکات بلوغی (که من برخلاف همه افرادبلوغ فیزیکی دختران را ۲ مرحله ای می دانم . ۱ مرحله در ۹ سالگی برای تکمیل پروسه فیزیکی جنسیتی و مرحله دوم و پایانی آنها در حدود ۱۴ تا ۱۶ سالگی برای شکل گیری جنسیت) ارتباط مستقیم دارد . به هر جهت برا ی خروج این مواد ترشح شده و بدون استفاده مانده دختران از عروق و عادات ماهیانه کمک می گیرند که آقایان چنین امکانی ندارند . برای همین دختران نیاز به تخلیه در خواب ندارند . اگرچه این اتفاق بندرت و با فواصل طولانی گاهی بدلایل اختلالاتی که در موارد یاد شده گفته شد نیز، برای آنها اتفاق می افتد و آنها هم قابلیت تخلیه در خواب را دارند .

در هر صورت در هر دو جنس یاد شده میزان ترشحات و تحریکات گاهی به حدی مازاد میرسد و چنان می کند که دیگر فرد به در و دیوار بدیده سکسی نگاه کند! در این شرایط ( که زمان خوبی برای خودارضایی می تواند باشد چون در غیر اینصورت بدن کار شما را انجام خواهد داد) نتیجه کاملاٌ مشخص است .

اعتیاد به خود ارضایی :

حال اگر خودارضایی در فرد خارج از کنترل گردد و مثل بعضی افراد مدام مشغول انجام این عمل باشید ، مسلماٌ این سیکل محاسبه شده توسط بدن به هم خواهد خورد. آسیبهایی که بشما میزند بخاطر عدم دریافت کالری و از سوی دیگر سوزاندن کالری ذخیره شده بدن ، می تواند شدید باشد . لاغری و حتی چاقی مزمن برای شما به ارمغان بیاورد . یا کلاٌ هر اختلالی را در بدن شما تولید کند . به اندامهای تناسلی ضربه وارد کند . آنها را تحلیل ببخشد . خروج منی در آقایان و عدم ادرار و در نتیجه باقی ماندن بخشی در لوله خروجی آلت باعث عفونت در دراز مدت گردد . تخلیه عروقی بدن و شدت گرمایی بالای آن در صورتی که شستشو را رعایت نکنید می تواند باعث ناراحتی های پوستی گردد . مسئله زود انزالی را برای شما به ارمغان بیاورد که توضیح لازمه آن را اینجا دادم . می توانید مطالعه کنید . به پروستات شما ضربه بزند . دچار ضعف بدنی گردید . (ضعف بدنی بخاطر کالری سوخته شده) و کالری لازمه به سلولهای ضعیف و حساس از قبیل آنهایی که در چشم وجود دارند نمی رسد و به آنها آسیب برساند . بسادگی دچار دردهای کمر گردید . فاصله بین مهره ها را از ماده لازمه و نرم کننده خالی کنید از طرف دیگر سکس امری روانی و لازم برای شرکت تمام اعضای بدن میباشد: در خود ارضایی بطور مثال بخش لامسه چندان مورد توجه قرار نمی گیرد . در نتیجه نمی تواند به هیچ عنوان جایگزین سکس گردد . اشکال این مسئله این است که زمانی که تمام اعضای بدن شما ( مثل زمان سکس ) مورد تخلیه قرار نگیرد ، شما آنها را تشنه کردید و به آن پاسخ ندادید! مانند آب شور به فرد تشنه . در نتیجه تخلیه شده اید اما کامل خیر! در مواقع بحرانی از تحریک تخلیه به این صورت همانطور که در قسمت بالا مقاله  گفتم دارای مزایا می باشد اما در حالت معمول که فرد از روی بیکاری یا یک تحریک قابل کنترل و یا هر مورد دیگری ، بی جهت بدن خود را فعال می کند، باعث می گردد که ااقدام به انجام به این عمل را بالا ببرد و در روز به چندین دفعه برساند . در نتیجه آسیبها کاملاٌ تشدید شده و مشخص است .

خود ارضایی خوب است یا بد؟

خود ارضایی مثل هر چیز دیگری دارای فایده و ضرر است . اینکه ما ضررها را بزرگ کنیم و الکی عنوان کنیم کار عاقلانه ای نکردیم . بلکه در واقع کار درست استفاده و حرکت در مسیر متعادل هر چیزی است . پر واضح است که اگر از چیزی درست استفاده نکنید قادر است بشما ضربه وارد سازد. پس می توان عنوان کرد که خود ارضایی مانند همه چیزهای دیگر در دنیا هم فایده دارد و هم ضرر . استفاده نا مربوط از این امکان و ایجادشرایط خارج از وضعیت معمول آن، می تواند مثل سایر چیزها به هر فردی لطمه وارد سازد.

پیامدهای خودارضایی که بصورت اعتیاد و بیش از حد باشد:

۱٫ مرحله مشکل ساز (Problematic)

در افرادی که مدتی است گرفتار خودارضایی بیمارگونه و به شکل  اعتیاد شده اند(روزانه بیش از ۱تا ۲بار) ، زودرس ترین عوارض ناشی‏از خودارضایی بسیار زیاد عبارت است از:

الف. خستگی و کوفتگی (Fatigues/Tiredness)،

ب. عدم تمرکز حواس (Lack of concentration)،

ج. ضعف حافظه (Poor memory)،

د. استرس و اضطراب (Stress/Anxiety).

۲٫ مرحله گرفتاری شدید (Severe)

بروز علایم زیر در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است که شدت ابتلای وی یا مدت آن بیش از مرحله اول است و فرد حتی در روز ۳ تا ۴ بار استمناء می کند  و در نتیجه عوارض شدیدتری ظاهر شده است:

الف. خستگی و کوفتگی (Fatigues/Tiredness)،

ب. نوسان خلق یا تغییرات سریع خلقی (Mood swings)،

ج. حساسیت بیش از حد و زودرنجی ( Irritability)،

د. کمردرد (Lower back pain)،

ه. نازک شدن موها (Thinning hair)،

و. ناتوانی جنسی زودرس در جوانی (Youth impotence)،

ز. بی‏خوابی یا بدخوابی و مشکلات مشابه (Insomnia/Sleep problem).

۳٫ مرحله گرفتاری بسیار شدید یا حالت اعتیاد (Addictive)

بروز علایم زیر در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است که شدت ابتلای وی یا مدت آن بیش از مرحله دوم است و فرد حتی در روز ۵ بار استمناء می کند  و در نتیجه عوارض بسیار شدیدتری ظاهر شده است:

الف. خستگی و کوفتگی (Fatigues/Tiredness)،

ب. ریزش شدید موها (Severe hair loss)،

ج. تارشدن دید چشم‏ها (Blurred vision)،

د. وز وز گوش (Buzzing in the ears)،

ه. انزال زودرس و غیرارادی یا خروج منی به صورت قطره قطره ( prematurelyEjaculation)،

و. درد کشاله ران و ناحیه تناسلی (Groin/Testicular pain)،

ز. دردهای قولنجی در ناحیه لگن و استخوان دنبالچه ( the pelvic cavity or tail bonePain or cramps in).

در دانش پزشکی، روند پیدایش علایم یک بیماری و چگونگی بروز عوارض و نشانه‏های کلینیکی، در شناخت هر چه بیشتر یک بیماری بسیار مهم است و می‏تواند پزشک را در تشخیص و درمان بهتر بیماری و مریض را در پیشگیری کمک کند. به این دلیل مناسب است درباره نحوه پیدایش برخی از عوارض خود ارضایی که در به آن اشاره شد بیشتر به آن توضیح داده شود تا خواننده عزیز با روند پیدایش این عوارض، یا به اصطلاح پاتوفیزیولوژی (Pathophysiology) آن آشنا شود.

۱٫ خستگی و کوفتگی:

انقباض شدید و یک مرتبه تمام عضلات بدن در جریان انزال (ارگاسم یا اوج لذت جنسی)، باعث مصرف سریع مواد غذایی ذخیره شده در عضلات و به طور عمده کاهش گلیکوژن (ماده اصلی لازم برای تولید انرژی عضلانی) می‏شود. خستگی عضلانی تقریبا با سرعت تهی شدن عضلات از گلیکوژن رابطه مستقیم دارد و هرچه این سرعت بیشتر باشد، خستگی بیشتر است .در خودارضاییبسیار زیاد و بیمار گونه، به علت انقباض‏های مکرر عضلات بدن، ذخایر گلیکوژن عضلات به سرعت تمام می‏شود و خستگی و کوفتگی همیشه از عوارض بدیهی آن است.

۲٫ ریزش مو:

خودارضایی شدید و بیمارگونه به تدریج با تغییرات هورمونی و شیمیایی که در بدن ایجاد می‏کند، باعث افزایش هورمون جنسی مردانه؛ یعنی، تستوسترون به دی هیدرو تستوسترون (DHT=Dihydrotestosterone) می‏شود که از عواقب بالا بودن ماده DHTدر خون، ریزش موها و تاسی و بزرگ شدن پروستات و عوارض ناشی از آن در پیری است.

۳٫ خود ارضایی مکرر و بیمار گونه و اعتیادی  باعث تحریک بیش از حد سیستم عصبی پاراسمپاتیک و افزایش تخلیه اَسِتیل کولین (Acetyle Choline) از انتهای این رشته ها در مغز می‏گردد که این خود باعث پاره‏ای از عوارض جسمانی و روانی، چون حواس‏پرتی (Absentmilndedness)، کمی حافظه (Memory)، عدم تمرکز حواس، سیاهی رفتن چشم و در نهایت تاری دید می‏شود. تمام این علامت‏ها ناشی از تغییر تعادل میزان مواد شیمیایی موجود در مغز است که بین سلول‏های عصبی رد و بدل می‏شود و انتقال پیام‏های مختلف را بر عهده دارد.

برخی نیز بر این عقیده‏اند که علت بروز اختلالات مغزی (مانند حواس پرتی، عدم تمرکز حواس و کاهش حافظه) ناشی از ظرفیت عظیمی از انرژی بدن است که در انزال های مکرر در یک روز ، تخلیه شده و هدر می‏رود؛ زیرا مایع منی حاوی مقدار بسیار زیادی DNA (هسته ۴۰۰-۳۰۰، اسپرمی که در هر انزال خارج می‏شود)، RNA آنزیم‏ها، پروتئین‏ها، مواد قندی، لسیتین (Lecithin)، کلسیم، فسفر، نمک‏های بیولوژیک، تستوسترون و… است. این ذخایر عظیم انرژی – که باید در بدن برای رشد و تقویت بخش‏های مختلف مورد استفاده قرار گیرد – بیهوده و به طور مکرر از بدن خارج می‏شود و هر کدام عوارضی را به دنبال می‏آورند.

برای مثال از آنجا که سلول‏های خونی و پلاکت‏ها در مغز استخوان‏ها تولید می‏شود و به تکامل نهایی می‏رسد و برای تولید آنها نیز انرژی بسیار زیادی مورد نیاز است؛ در افراد گرفتار خودارضایی، تکامل مغز استخوان و در نتیجه تولید سلول‏های خونی با مشکل مواجه شده و منشأ کم خونی، ضعف و خستگی در این افراد است. نیز دفع فسفر و لیستین بیش از حد از طریق انزال‏های مکرر، باعث کاهش ذخایر این مواد می‏شود که مواد حیاتی برای سلامتی سلول‏های عصبی هستند و در نتیجه اختلال عملکرد سیستم عصبی، مانند حواس پرتی، عدم تمرکز حواس و… بروز خواهد کرد.

 آسیب‏های روحی و روانی‏

ضعف حافظه و حواس‏پرتی، اضطراب، منزوی شدن و گوشه‏گیری، افسردگی، بی‏نشاطی و لذت نبردن از زندگی، پرخاشگری، بداخلاقی و تندخویی، کسالت دائمی و ضعف اراده، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه و عذاب وجدان بروندادهای روانی و روحی خودارضایی بیمارگونه و به شکل اعتیادی است. شرح پاره‏ای از این موارد در مباحث گذشته روشن شد.

 آسیب‏های اجتماعی‏ :

ناسازگاری خانوادگی، بی‏میل شدن به همسر و ازدواج  ، ناتوانی در ارتباط با جنس مخالف و همسر(استمناء بعد از ازدواج )، احساس طرد شدن، از بین رفتن عزّت، پاکی، شرافت و جایگاه اجتماعی، دیر ازدواج کردن و لذت نبردن از زندگی مشترک‏ جهت آگاهی بیشتر

راه‏های درمان‏ برای اعتیاد به خود ارضایی بیمار گونه :

۱٫ نخستین گام برای درمان خود ارضایی بیمار گونه ، اعتقاد و ایمان به درمان‏پذیری آن و دوری از یأس و ناامیدی است. اما رسیدن به نتیجه و ایجاد هرگونه تغییر و دگرگونی نیازمند گذشت زمان، انتخاب راه صحیح و به کارگیری دقیق دستورها است. البته ترک اعتیاد و عادتِ نامطلوب، در زمانِ کوتاه بدون راهنمای کارآزموده و دلسوز، امکان ندارد. از همه اینها مهم‏تر، اراده و خواست فرد، نقش کلیدی و محوری را ایفا می‏کند. درمان و چاره جویی باید منطبق بر خواست فرد باشد؛ زیرا تا وقتی که او نخواهد، می‏توان با قاطعیت گفت که درمان نخواهد شد.

بنابراین بیمار اگر بخواهد، می‏تواند بر بیماری اش غلبه کند و جمله معروف «خواستن توانستن است»، عین حقیقت است. اراده همچون نهالی است که باید آن را پرورش داد تا به مرحله خودشکوفایی و ثمردهی برسد؛ به عبارت دیگر، اراده تقویت شدنی و پرورش یافتنی است و راه پرورش و تقویت آن این است که برخلاف میل خود، اندک اندک به مقابله با ایک اعتیاد  برخیزد تا پس از مدتی لذت توانستن را بچشد

۲٫ تلاش برای تقویت اراده از گام‏های مهم در امر بهبود است. نگویید اراده از ما سلب شده است! ممکن است اراده انسان ضعیف شود؛ ولی هیچ گاه از بین نمی‏رود. نشانه اینکه هنوز اراده باقی است، این است که شخص این عمل را در حضور دیگران و در هر شرایطی انجام نمی‏دهد. برای تقویت اراده، راه‏های زیادی پیشنهاد شده که از جمله آنها تلقین به خود است‏

ویکتور پوشه – روان شناسِ فرانسوی – می‏گوید: افراد مبتلا به این استمناء بیمار گونه و اعتیادی ، هر روز به دفعات مختلف با تمرکز فکر به خود بگویند: «من به خوبی قادرم این اعتیاد را از خود دور کنم، من قادرم». تکرار این عبارت ساده، اثر عجیبی در تقویت اراده و روحیه دارد.

پل ژاگو بر آن است که: «تلقین، قبل از خواب نیز مؤثر است»

۳٫ سعی شود شکم به هنگام خواب، بیش از حد معمول پر نباشد.

۴٫ از پوشیدن لباس‏های تنگ و چسبان اجتناب گردد.

۵٫ از نگاه کردن به مناظر، فیلم‏ها و تصاویر تحریک کننده، خودداری شود

۶٫ از شنیدن و خواندن مباحث و مطالب جنسی و حتی شوخی‏های تحریک‏کننده و فکر کردن در این امور، دوری شود.

۷٫ از خوردن مواد غذایی محرک، مانند خرما، پیاز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز و غذاهای پرچرب – اجتناب و به میزان ضرورت اکتفا شود.

۸٫ قبل از خواب مثانه تخلیه شود.

۹٫ از نوشیدن افراط گونه آب و مایعات پرهیز شود (به خصوص شب‏ها و قبل از خوابیدن).

۱۰٫ از دست‏ورزی با اندام جنسی، باید اجتناب نمود و در هیچ شرایطی، نباید دست‏ورزی کرد!

۱۱٫ هرگز نباید به رو خوابید.

۱۲٫ به منظور تخلیه انرژی – زاید بدن، به طور منظم و زیاد باید ورزش کرد.

۱۳٫  برای اوقات فراغت خود، برنامه داشته باشد و آن را با مطالعه، ورزش، زیارت، عبادت و … پر کند.

۱۴٫سعی کنید کمتر در مکانی خلوت و تنها و دور از نظر دیگران باشید.

۱۵٫ هرگاه  مورد هجوم افکار جنسی واقع شدید، باید بلافاصله از مکان خلوت و دور از نظر دیگران خارج شود و خود را به کاری سرگرم کند. در این زمینه گفت و گو با دوستان، مشارکت در برنامه های جمعی  بسیار مفید است.

 

شستشوی مغزی

شكنجه سفيد شستشوي مغزي, تغيير باورها

گفت وگو با مريم رسوليان

سوال : بحث شكنجه و بدرفتاري از منظرهاي مختلفي ميتواند مهم ارزيابي شود و مورد بررسي و دقت نظر قرار گيرد. حداقل آنكه اعلاميه جهاني حقوق بشر كه به مثابه آرمان مشترك تمام انسانها و ملتها مطرح است, در ماده 5 خود تاكيد كرده است: هيج كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاري ظالمانه, ضد انساني يا تحقيرآميز قرار گيرد, همچنين در اصل 38 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز تصريح شده است كه: " هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع, ممنوع است..." اصل 39 قانون اساسي نيز ميگويد: "هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير, بازداشت, زنداني يا تبعيد شده, به هر صورت كه باشد, ممنوع و موجب مجازات است." اما از منظر روانشناختي و با توجه به اينكه جنابعالي يك روانپزشك هستيد,ارزيابيتان از اهميت و ضرورت پرداختن به بحث شكنجه و بدرفتاري چيست؟ به ويژه آنكه ممكن است در نگاه اول اين مقوله, بحثي محدود به اقليتي بسيار محدود و وابسته به حقوق اساسي معدودي از شهروندان تحليل شود ؟

بيان دو نكته ميتواند ضرورت اين بحث را تبيين كند. نخست آنكه اساسا انسان موجودي بيوسايكو سوشيال است. به اين معنا كه فرانيدها و پيامدهاي اجتماعي, در كنار ويژگيهاي زيست شناختني و روانشناختي فرد بر شكل گيري رفتار و تفكر او, تاثير به سزايي دارد. به بيان ديگر, انسانها صرفا از تجربيات شخصي خود تاثير نميپذيرند بلكه مسائل اجتماعي فضايي رواني مي آفريندو كل جامعه را تحت تاثير خود قرار ميدهد .

نكته ديگر اينكه, آزادي و امنيت از اساسي ترين نيازهای رواني انسانها به شمار ميايند. از اين رو ميتوان نتيجه گرفت در جامعه ا ي كه شكنجه اعمال ميشود, اگر چه تعداد معدودي درگير مقوله شكنجه ميشوند ,اما آثار اعمال شكنجه به دليل ايجاد فضاي رواني و اختلال در آزادي و امنيت اجتماعي, كل جامعه را دربرميگيرد و حاصل اين عمل, خودسانسوري است. ضمن اينكه ضررهاي خودسانسوري از سانسور و محدوديتهاي اجتماعي فرهنگي اعمال شده توسط حكومت بيشتر است چرا كه در خودسانسوري, خلاقيت از بين ميرود و فكر و انديشه جديد توليد نميشود و در نتيجه جامعه دچار ركود ميگردد. در چنين جامعه اي, طبيعي است كه زمينه براي رشد انواع فسادها و انحرافات و ناهنجاري هاي اجتماعي مهياتر و فراهم تر است.

ذكر يك مثال, بيشتر اين پديده را تبيين ميكند. وقتي شهري مورد حمله هوايي قرار ميگيرد, احتمال آسيب ديدن هر فرد يا منزل, كمتر از يك دهم درصد است. اما فضاي رواني اجتماعي ايجاد شده, آحاد جامعه را درگير ميكند و انرژي خلاق و توليدي جامعه را مستهلك مينمايد. از اين منظر, بحث شكنجه ,واجد اهميت ويژه اي است.

آيا براي شكنجه به طور عام يا شكنجه سفيد به طور خاص تعريف مشخصي وجود دارد؟

در اعلاميه اي كه عليه شكنجه در سال 1975 منتشر و توسط سازمان ملل تاييد شد, شكنجه به معناي تمام عملياتي معرفي شده است كه به وسيله آن درد يا رنج شديد روحي يا جسمي تعمدا توسط كارگزاران عمومي يا شخص ثالث اعمال ميشود تا از شكنجه شده يا شخص ديگري, اطلاعات يا اعترافاتي گرفته شود .

مطابق اين تعريف, هنگام شكنجه فرد را به سبب كاري كه انجام داده يا گمان ميرد كه انجام داده باشد ,مجازات ميكنند.

مارچلو ويگنار, روانكاو اهل اروگوئه كه سالها در پاريس در تبعيد به سر برد, شكنجه را تمام حالتهاي تعمدي تعريف ميكند كه در آن هر شيوه اي به كار ميرود تا باورها و آرمانهاي قرباني را نابود كند و او را از هويت و شخصيتش خالي نمايد. اما منظور از شكنجه سفيد, بيشتر شكنجه هاي رواني است. به اين معنا كه در اين نوع شكنجه پس از اعمال شكنجه, نشانه فيزيكي كه نشاندهنده اعمال شكنجه باشد بر جاي نميماند.

سوال: سازو كارهاي شكنجه سفيد با شكنجه فيزيكي چه تفاوتهايي دارد؟

از آنجا كه جسم و روان دو مقوله منفك از هم نيستند, در نتيجه عملا تفكيك كامل اين دو نوع شكنجه از يكديگر ناممكن است. در عمل, روشهاي خاص هر نوع شكنجه تاثير متقابلي بر نوع ديگر دارد و شاهد نوعي تعامل و هم پوشاني هستيم.

مهمترين مسئله در شكنجه سفيد, بازجويي و شرايط بازجويي است. معمولا بازجويي به دو منظور صورت ميگيرد : يكي استخراج اطلاعات دقيق و واضح و ديگري, ايجاد تغيير در تفكر زنداني يا شستشوي مغزي .

در نوع اول بازجويي, زنداني تحت فشار قرار ميگيرد, اما به ميزاني كه اطلاعات دقيق, ريز و صحيح مورد نياز باشد. زنداني بايد در شرايطي قرار گيرد كه انسجام تفكرش حفظ شود و خطاهاي ذهني اش كاهش يابد.

در نوع دوم بازجويي, مسئله برعكس نوع اول است و بازجويي, با روشهاي سوال مكرر, بحث و جدل ,تهديد, تلقين يا مرام آموزي, تشويق, خشونت و . . .انجام ميگيرد. هدف اصلي اين نوع بازجويي, تسريع شكستن ارزشهاي زنداني و تشويق او به جايگزيني نظام جديد ارزشي است. در اين روش, بازجو در نقش دوست و دشمن, ظاهر ميشود و فقط وقتي فشارها كاهش مي يابد, اين تضاد در جهت دوست شدن با بازجو به معني پذيرش سيستم ارزشي او حل شود. در اين بازجويی هاي طولاني, خسته كننده با سوالات تكراري در مورد يك موضوع و عدم پذيرش گفته هاي زنداني و باز تكرار و تكرار و تكرار آن سوالات و بحث, فرد تحت فشار قرار ميگيرد. همچنين, جهت دادن به تضادهاي دروني زنداني و تاكيد و بزرگ

كردن اختلافها و تضادهاي مطرح در زندگي وي, مد نظر است. در روند اين بازجويي ها, قدرت نقادي و مقاومت زنداني ضعيف شده و به تدريج آماده پذيرش تلقين ها ميگردد.

آيا روشهاي ديگري نيز برا ي اعمال فشار, مثل ايجاد درد جسمي و فشار فيزيكي نيز به كار ميرود؟

مسلما بله, بنده آنها را به صورت كلي و با يك طبقه بندي نسبي بيان ميكنم. جهت اعمال شكنجه, اعم ازجسمي و روحي, از روشهاي زير استفاده شده است.

1 ايجاد درد و كتك تا قرباني بين تسليم شدن و يا تحمل درد, يكي را انتخاب كند. اين روش, خيلي موثر نيست و در عمل, تهديد به شكنجه و تحمل انتظار رواني درد, از خود درد سخت تر است.

2 ايجاد خستگي فيزيكي, كه در اين حالت فرد براي مدتي طولاني در نقطه اي, بي حركت وادار به ايستادن ميشود. اين روش, ابتدا باعث تقويت ويژگيهاي اخلاقي و روحي و مقاومت فرد ميشود, اما پس از مدتي زنداني فكر ميكند اگر تسليم نشود, خودش باعث آزار خودش ميشود. چون در اين شرايط او با خود و مشكلاتش تنهاست و بايد در برابر "خويش" مقاومت كند و بين "تسليم شدن" و "آزار ديدن" يكي را انتخاب نمايد. در همين مرحله است كه فرد بر اثر خستگي , دچار ترديد در ارزش هايش نيز ميشود. در اين روش فشار فيزيكي و رواني به گونه اي توام عمل ميكنند.

"ايجاد خستگي رواني" شكل ديگري از شكنجه است كه در همين فايل قابل توضيح است. محروميت از خواب, بيدار كردن مكرر فرد از خواب, تجويز داروهاي محرك يا خواب آور و بازجويي هاي طولاني ,از جمله شيوه هايي است كه با هدف شكستن اراده و سلب نگرش يا قضاوت نقادانه فرد, مورد استفاده واقع ميشود.

3  كنترل غذا, آب , سيگار و . . . كه در اين حالت, زنداني خيلي زود وابستگي فيزيكي خود را به شكنجه گر, جهت برآورده شدن نيازهاي اوليه احساس ميكند و بر سر دوراهي "غذا" يا "پاسخ به درخواست شكنجه گر" قرار ميگيرد.

4جداسازي يا زندان انفرادي, پايه اين روش محروميت حسي است. يعني در اين شرايط, مشكل اصلي فرد تنها بودكاهش محركات و داده هاي حسي نظير كاهش صدا, مناظر يكنواخت و . . .ميباشد. واكنش افراد نسبت به اين روش كاملا متفاوت است. بعضي افراد ميتوانند مدتها تنهايي را بدون تغييرات رواني شديد تحمل كنند . در حاليكه برخي ديگر, درمدت كوتاهي در زندان انفرادي ,به مرز جنون و افسردگي شديد ميرسند.

5 انتقاد از خود, از آنجايي كه انسان جايزالخطاست و اگر كسي خود را بدون خطا بداند و حاضر به نقد خود نباشد, ضعف شخصيتي محسوب ميشود و از سوي ديگر اگر افراد انعطاف پذير نبوده و در مقابل تغيير مقاومت كنند نيز ضعف ديگر شخصيتي محسوب ميگردد, با استفاده از اين موضوع در يك بحث و فضاي به ظاهر دوستانه, زنداني وادار به ورود به عرصه نقد خود و انتقاد از خويش ميشود. بعد از بيان خطاها و نقدها, احساس گناه شديدي در فرد ايجاد ميشود و زنداني براي رهايي از اين احساس گناه, مجبور به انتقاد مكرر از خود و يا به بعبارتي, اعتراف و توبه ميشود.

در بحث شكنجه رواني به مقوله " شستشوي مغزي " اشاره كرديد, آيا تعريفي مشخص براي آن وجود دارد؟

اين واژه اولين بار توسط يك روزنامه نگار امريكايي در سال 1950 به كار برده شد و به معناي پذيرش درخواست صاحبان قدرت تحت شرايط فشار و زندان و عليرغم ا ميال زنداني ميباشد. تعريف ديگر شستشوي مغزي, آموزش دوباره و غير ارادي به فرد, در زمينه سيستم ارزشي و باورهاي فرد در شرايط فشار و محدوديت اطلاعات است. از ياد نبريم كه باورها, اعتقادات و قضاوتها خود بر پايه مجموعه اي از اطلاعات قرار دارند. اگر فرد در شرايط محدوديت اطلاعات قرار بگيرد و علاوه بر اين

محدوديت تحميل شده, اطلاعات تحريف شده و يا اساسًا نادرست نيز به وي داده و ارائه شود, زمينه براي تغيير باورهايش فراهم ميگردد.

به نظر شما, آيا نقطه نهايي شكنجه همين جاست يا اهداف و پيامدهاي ديگري هم مد نظر است؟

نقطه نهايي شكنجه به هدف شكنجه گر وابسته است كه آيا هدف از اعمال فشار گرفتن اطلاعات است يا شستشوي مغزي)تواب سازي.(اما هر كدام كه باشد, انسجام وجودي فرد را بر هم ميزند و قرباني با تحمل فشار زياد, وادار به انتخاب بين "بدتر" و بدترين" ميشود. يعني بين " فشار زياد جسمي و روحي "و يا "پذيرش درخواستهاي بازجو" بايد يكي را انتخاب كند.عميق ترين تغيير در شكنجه, رسيدن به " شستشوي مغزي" و يا به عبارتي همانندسازي با مهاجم است .يعني قرباني هويت و تفكر و باورهاي بازجو را دروني ساخته و متعلق به خود ميداند. به تعبير ديگر ,قرباني "فرامن" خود را برون فكني نموده و بازجو را فرد باارزشي ميبيند.

آيا همه افرادي كه تحت شكنجه رواني قرار ميگيرند به مرحله شستشوي مغزي ميرسند؟

در بررسي پديده هاي مربوط به انسان, هيج امر قطعي و صددرصدي وجود ندارد, چرا كه براي بررسي هر پديده اي عاملهاي متعدد مداخله گر و اثرگذار وجود دارد. واكنش افرادي را كه تحت اين فشارها قرار ميگيرند ميتوان به سه دسته طبقه بندي كرد, گروه اول , به ظاهر تسليم ميشوند. گروهي ديگر, تسليم ميشوند و همانندسازي ميكنند و گروه سوم در برابر تغيير عقيده مقاومت ميكنند.

توجه به اين نكته اهميت دارد كه هر سه گروه, صدمه روحي شديدي متحل ميشوند و علائم اضطراب ,افسردگي, توهم, هذيان ها و سوء تعبيرها و خطاهاي اداركي در اين افراد قابل رويت و احساس است.

آيا راه حلي برا ي كاهش تاثير شكنجه روحي . رواني وجود دارد؟

يك عامل مهم در ايجاد اين تغييرات, محروميت حسي و محدوديت اطلاعات و اداراكات فرد است .

همچنان كه جسم براي سالم بودن به غذا نيازمند است. مغز نيز براي حفظ كاركرد طبيعي خود محتاج بهره مندي از اطلاعات ميباشد و همان گونه كه در شرايط نبود غذاي مناسب, گوشت مردار كه انسان فطرتًا از خوردن آن مشمئز ميشود و حرام است, قابل خوردن و حلال ميگردد, سيستم عصبي نيز در شرايط محروميت اطلاعات و تحريكات حسي, عطش دريافت اطلاعات را دارد و در اين مرحله, قادر

به انتخاب و تفكيك و تصفيه اطلاعات درست از نادرست نميباشد. به عبارتي انسان براي پاسخ به يك نياز حياتي كه حفظ پيوستگي ذهن و روان و يا ادامه حيات است, به صورت ناخودآگاه اطلاعات نادرست را مي پذيرد. يك راه پيشگيري از اين اتفاق, توليد اداراكات و اطلاعات در ذهن است. يعني زنداني خود را با خاطرات و محفوظات و داستانهايي سرگرم كند. در اين شرايط, افرادي كه قدرت تخيل و فانتزي قوي دارند و ميتوانند خود را با خاطرات گذشته يا محفوظاتشان سرگرم كنند, آسيب

پذيري كمتري دارند. خواندن و مرور اشعار يا متون مقدس و ديني و به ويژه محفوظاتي كه براي زنداني و قرباني, همراه با خاطرات خوش, نيز ميتواند جايگزين مناسبي براي محدوديت ادراكي حسي به وجود آمده باشد. در حقيقت, به ميزاني كه فرد خود را سرگرم كند و براي خويش "برنامه  "تدارك ببيند و از سكوت و در انتظار ماندن بپرهيزد, در عبور سالم تر از اين شرايط موفق تر خواهد بود. فردي كه در اين شرايط قرار ميگيرد, بايد "انتظار" را از خود دور كند.

آيا شكنجه تحت تاثير متغيرهايي قرار دارد؟

البته, توانايي افراد و آستانه تحريك آنها متفاوت است. فردي با سه روز انفرادي تحت تاثير قرار ميگيرد و ديگري با 30 روز. عوامل شخصيتي و حتي سن و تواناييهاي جسمي و فيزيكي فرد نيز موثر است. افراد به ميزاني كه درونگراتر باشند و ارتباطات اجتماعي شان كمتر باشد, تنهايي را بهتر تحمل ميكنند. افرادي كه زود عصباني ميشوند و يا گمان ميكنند كه دنيا بايد هميشه بر وفق مرادشان باشد ,بيشتر تحت تاثير قرار ميگيرند. هر چه سازگاري ا فراد با محيط بيشتر باشد, امكان تحمل شرايط شكنجه روحي رواني بيشتر ميشود. همچنين افرادي كه ذهنيت و حافظه قوي و يا توان خلاقيت بالايي دارند بهتر و بيشتر ميتوانند وضعيت انفرادي يا شرايط شكنجه روحي رواني را تحمل كنند. چرا كه وقتي همه چيز را از آنها ميگيرند باز ميتوانند با توانايي هاي ذهني خود, خويش را سرگرم كنند .

همانطور كه در پاسخ به سوال قبل گفتم, افرادي كه اهل فانتزي و تخيل هستند هم تحمل بيشتري در اين شرايط نشان ميدهند.

اصو ً لاافرادي كه تحت اين نوع فشارها قرار ميگيرند دچار چه نوع آسيب ها و پيامدهاي روحي رواني ميشود؟

افرادي كه به منظور ايجاد شستشوي مغزي تحت فشار و شكنجه قرار ميگيرند. مراحل رواني خاصي را تجربه ميكنند كه شدت و نظم اين مراحل ميتواند متفاوت باشد. يكي از شايع ترين اين حالتها ,افسردگي است. افسردگي در آن, فقط به صورت عاطفي شدن زياد, وجداني شدن و احساس غم و گريه خود را نشان ميدهد. البته مراحل رواني در افراد در يكي از مراحل زير متوقف ميشود و

پيشرفت نميكند:

1 ابتدا فرد دچار احساس درماندگي و فراموش شدگي ميشود. فقط بازجو است كه او را به دنياي بيرون متصل ميكند. 2 سپس در برابر رفتارهاي متغير بازجو كه روزي مهربان و روزي ديگر بسيار خشن و غير قابل دسترسي است, دچار حيرت و سرگرداني ميشود. 3 احساس ترديد و عدم اطمينان كه از او چه ميخواهند و البته فقط بازجو پاسخ اين سوال را ميداند. 4 _ در اين مرحله زنداني به بازجو وابسته ميشود, ميخواهد او را بشناسد و با او ارتباط برقرار كند كه اين وابستگي بيمارگونه

است. 5 احساس ترديد و از دست دادن شعور و آرمان ها به دليل وابستگي به بازجو. 6 احساس گناه به دليل وابستگي به بازجو. 7 احساس ترديد و سوال در مورد سيستم ارزشي خود. 8 از دست دادن قدرت نقادي و ارزيابي چند جانبه كارهاي خود. 9 احساس بالقوه شكست و ترس از ديوانه شدن. 10 _ احساس نياز شديد براي داشتن اصول جديد و ثابت كه بازجو براي يافتن اين اصول به او كمك ميكند. 11 _ احساس نهايي تعلق يا همانندسازي.

اگر چه شما در اين گفتگو به شيوه هاي رساندن زنداني به اين مراحل اشاراتي داشتيد, امادر صورت امكان در اين خصوص بيشتر توضيح دهيد.

بعد از ايجاد احساس وابستگي به بازجو و احساس گناه, شستشوي مغزي تازه آغاز ميشود. هر چيزي كه زنداني بيان ميكند, باعث رضايت بازجو نميشود و بازجو در باره هر جمله سوالات متعدد و چندجانبه اي ميكند و شروع ميكند به بازنويسي جملات با خود زنداني. زنداني مجبور است نوشته هاي او را بپذيرد و يا مدام بحث كند و اين اساس و عصاره شستشوي مغزي است. در واقع بازجو وقتي راضي

ميشود كه زنداني از اظهارات قبلي و سيستم ارزشي بازجو براي صحت گفته هاي خود استدلال ميكند .

در تمام اين مراحل, زنداني همواره در تلاش آگاهانه است كه اصول خود را حفظ كند, ولی مراحل تغيير به صورت ناخودآگاه اتفاق مي افتد, يعني زنداني قبول ندارد و نمي پذيرد كه تغيير كرده است.

آيا اثرات شكنجه رواني و شستشوي مغزي پايدار است, تا كي و چه مدت ادامه دارد؟

انسان همواره در حال تغيير است و هر تجربه اي بر او اثر ميگذارد. فردي كه شكنجه و زندان را تجربه كرده با فردي كه اين تجربه را نداشته متفاوت است. يعني كليه آثار شكنجه هرگز برطرف نميشود. اما تغيير سيستم ارزشي و باورهاي جديد, ناپايدارند و هر چه اين تغيير در شرايط بسته تر اتفاق افتاده باشد با تغيير محيط سريعتر و زودتر عوض ميشود. بايد به اين نكته هم اشاره كنم كه شستشوي مغزي در شرايط باز و آزاد نيز اتفاق مي افتد. تبليغات و اثر تبليغ, نوعي از شستشوي مغزي است كه مصرف كننده را متقاعد ميكند, او ً لا به اين جنس خاص نياز دارد, ثانيًا اين مارك از همه ماركها بهتر است يا در مورد برخي گروههاي مذهبي و فرقه ها كه از اصول شستشوي مغزي در شرايط باز استفاده ميكنند .

علامتي كه پايدار ميماند احساس بي انگيزه شدن و كنار گذاشتن فعاليتهايي است كه منجر به دستگيري فرد شده است. معمو ً لا يكي از اهداف اساسي سيستم عامل شكنجه هم , ساكت و بي تفاوت نمودن افراد است. نكته مهم ديگري كه در مورد پايداري اثرات شكنجه بايد مطرح شود, اين است كه وقتي

شستشوي مغزي در فضاي بسته و تحت شرايط تهديد و فشار اتفاق مي افتد, پايداري اثرات آن به فضاي جامعه نيز بستگي دارد. يعني اگر احساس خفقان و رعب و وحشت در بيرون از فضاي زندان نيز حاكم باشد, پايداري اثرات شكنجه بيشتر خواهد بود. در واقع هر وقت اطلاعات جديد فرد با باورهاي قبلي اش مطابقت نداشته باشد, در باورهاي فرد ترديد ايجاد ميشود و به عبارتي, اطلاعات و داده هاي جديد عقايد يا باورها را تغيير ميدهد. به همين دليل, همانطور كه در فضاي زندان و محدوديت اطلاعات يك زمينه تغيير باورها مهيا ميباشد, در محيط باز بيرون و اطلاعات جديد نيز مجددًا عقايد تغيير ميكند.

آيا ترميم آثار شكنجه, محتاج مراقبت و مواجهه ويژه اي است؟

بسته به نوع شكنجه و تاثير آن بر فرد, طبيعتًا مواجهه و پرستاري هم فرق ميكند. اگر فرد در شرايط فشار دچار علائم روانپريشي از قبيل اضطراب, افسردگي و احساس گناه زياد شده باشد, بسته به نوع مشكل, درمان ويژه آن ارائه ميگردد. مسئله مهم در اين شرايط, درك فشارهاي زياد و تجربيات سخت فرد در زندان است. در واقع يك كانون اضطراب بعد از رهايي از شرايط زندان, نگراني و اضطراب

در مورد قضاوتهاي ديگران است.

نتايج تحقيقات در اين زمينه نشان ميدهد درد و رنج و بيماري افراد شكنجه شده سياسي با ساير بيمان روانپزشكي كاملا متفاوت است. به طور كلي نياز به انزوا, سكوت و شرم, انسانهاي شكنجه شده را در نفرت عميقي از خود فرو ميبرد و باعث عدم ثبات در رفتارها ميگردد.

چه از جنبه روانشناختي و چه از جنبه فيزيولوژيك, چطور به يك فرد شكنجه شده آسيب وارد ميايد؟

مهمترين ويژگي و تفاوت انسان, احساس هويت فردي است. آزادي و انتخاب در فعاليتهاي روزمره مثل انتخاب نوع لباس و انتخاب نوع و زمان غذا, تماشاي تلويزيون يا شنيدن موسيقي, با ديگران بودن و . . . بر اساس نوع شخصيت فرد انجام ميپذيرد و منجر به شكل گيري "من" ميشود. "من دوست دارم" ,"من ميخواهم" و نظاير آنها. در شرايط زندان, اين احساس وجود "من" و يا هويت فرد لطمه ميخورد ,

تمام آزاديها و انتخابها گرفته ميشود. ابتدا محدوديتهاي عيني مثل تعويض لباس, تعيين زمان اجباري براي غذا و يا نوبت دستشويي و حمام و . . . اعمال ميشود و سپس وارد حيطه فكري و رواني فرد ميشوند. همانگونه كه قب ً لا گفته شد, اين فرايند از مجاري كام ً لا منطقي و معقول صورت ميگيرد, با اين منطق كه "انسان جايزالخطا است و هيج كس نميتواند ادعا كند در زندگي خود اشتباه نداشته و هدف ما توجه دادن شما به خطاهايتان و اصلاح آنها ميباشد" زنداني و قرباني تحت تاثير و القاء قرار ميگيرد. به اين ترتيب اگر زنداني بخواهد در برابر اين منطق مقاومت كند, متهم به غير منطقي بودن ميشود و اگر آن را بپذيرد شروع به از دست دادن باورها و هويتش ميكند. در فضاي تهديد و ارعاب و تحقير و وحشت, فرد زنداني به جايي ميرسد كه از انجام كارهاي مباح خود در گذشته, مثل مسافرت رفتن ,

صحبت با دوستان, مطالعه كتاب و حتي نوشيدن يك ليوان آب ميوه, احساس گناه و خطا ميكند.

آيا ميتوان مولفه هايي را براي بهداشت روان در زندان برشمرد؟

در زندان سياسي, طبيعتًا اين مولفه ها با هدف زنداني نمودن در تضاد است. به همين دليل در بحث نظري كمتر كشوري حاضر به تاييد مقوله " زنداني سياسي" است.

به نظر شما, فرد شكنجه گر و يا واقف بر اعمال شكنجه چه خصوصياتي دارد؟

در بررسي شخصيت افرادي كه در جامعه يا خانواده اعمال خشونت ميكنند, مشاهده شده كه اكثر اين افراد به صورت مشخصي خود قرباني خشونت بوده اند. در واقع, پدر "كتك خورده", پدر "كتك زن "ميشود. نكته ديگري كه در بررسي و درمان افراد شكنجه شده ديده شده است, ميزان اهميتي است كه فرد شكنجه شده در شرايط خارج از زندان نيز به حرفهاي شكنجه گر ميدهد و لذا ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه بين شكنجه گر و قرباني, شباهتهايي وجود دارد. مهمترين اين شباهت ها اين است كه به ندرت شكنجه گر و يا قرباني به خودي خود از شكنجه و يا آموزش آن صحبت ميكند. هر دوي آنها با رازي يكسان كه آنان را از دنياي زندگان جدا ميكند به هم وابسته اند. در واقع شكنجه گران را اگر به صورت مجموعه و يا نظام نگاه كنيم, در مي يابيم كه هيچ كس شكنجه گر به دنيا نيامده است, بلكه

براي شكنجه كردن "تربيت " ميشود. در واقع شكنجه گران پيشاپيش بر مبناي ملاكهايي از قبيل گسستگي از محيط فرهنگي اوليه, بيكاري, وضعيت اقتصادي ناپايدار, بي اطميناني نسبت به آينده و . .. انتخاب ميشوند و ملاكهاي كاذبي مانند زورمندي, استحكام, شجاعت, هوش و . . . براي انتخاب, به خود اين افراد مطرح ميگردد. در شرايطي كه اين افراد بيشترين ارتباط با يكديگر, يعني گروه شكنجه

گران دارند, از ارتباط با جامعه عادي محروم ميشوند.

نكته ديگر اين است كه به نظر ميرسد اين افراد خود به نوعي دچار شستشوي مغزي شده اند و اعتقاداتي به آنها القاء شده است. پدري كه فرزند خود را به قصد تنبيه تا حد كشتن كتك ميزند, براي خود توجيه دارد. شكنجه گران هم خود را توجيه ميكنند و يا به تعبيري توجيه شده اند و اين در ابعاد فكري ذهني و ناخودآگاه آنهاست كه خود را محق ميدانند. اين را هم اضافه كنم كه خيلي از آنها در جامعه ارتباطات به ظاهر خوبي دارند. در واقع دوشخصيتي اند و كسي نميتواند گمان كند كه مخاطب او , روي ديگري دارد كه در محل زندان آشكار ميشود. به نوعي تجزيه و انفكاك شخصيت در شكنجه كنندگان و يا سيستم طراحي كننده به وجود آمده است. احتمالات ديگري هم مفروض است, از جمله اينكه سيستمي كه طراحي شكنجه ميكند, ممكن است پارانوئيد باشد و دنبال دشمن بگردد, ولي خود آن افراد چون توجيه ايدگولوژيك ميشوند و باور پيدا ميكنند, عمل مينمايند. احتمال شيوع افراد سادومازوخيستيك كه از آزار دادن افراد يا از آزار ديدن لذت ميبرند, در طيف شكنجه گران مورد بررسي علمي قرار نگرفته است.

نوع مواجهه با شكنجه در كشورهاي جهان سوم و كشورهاي پيشرفته چگونه است؟

در كشورهاي توسعه يافته چون حقوق فردي انسان و كرامت وي بيشتر مطرح است, قانون بهتر اعمال ميشود و لذا اگر ميخواهند با فرد برخورد كنند, حتي در جنبه هاي سياسي و امنيتي و اجتماعي, ابتداء سعي ميكنند اطلاعات را جمع آوري كنند و بعد بر اساس مستندات با فرد برخورد ميشود. يعني اطلاعات مستمر در دست هست و به آن دليل ها فرد بازداشت ميشود و بعد او يا خطا را ميپذيرد يا نه و البته در نهايت قانون تعيين تكليف ميكند. لذا كارآگاههاي خصوصي خيلي فعالند تا جمع آوري اطلاعات كنند. ولي در كشورهاي جهان سوم و در حال توسه, افراد را به محض اينكه فكري يا توهمي در مورد آنها وجود داشته باشد, صرف اين توهم و نظريه كافي است كه با آنها برخورد صورت گيرد.در واقع بازجويي و تحت فشار قرار دادن آنها براي اثبات فرضيه است و بايد اعترافاتي در جهت تاييد فرضيه گرفته شود. اگر مسئله اجتماعي باشد و مثلا كسي كشته شده باشد يا دزدي رخ داده باشد ,فشار زيادي بر فرد ميايد كه اقرار كند و اگر اقرار نكرد, آزاد ميشود. در موارد سياسي هم اگر اطلاعاتي به دست نيامد و اقراري وجود نداشت, مسئله شستشوي مغزي, مرحله بعدي است كه بايد فرد اعترافات نادرستي را عنوان كند.

و سوال آخر اين است كه اساسَا آگاهي قبلي بر مقوله شكنجه و متدها و روشهاي آن تا چه حد ميتواند به فرد كمك كند تا مواجهه اي غالب با پديده داشته باشد؟

اين آگاهي قبلي در نحوه مواجهه موثر هست, اما كمك زيادي نميكند, چرا كه فرايند به گونه اي ناخودآگاه تكوين مييابد.تصور كنيد كه ما به امر واقف باشيم كه اگر ميكروب سياه زخم به بدن ما وارد شود, دچار عوارض آن و مبتلا به بيماري ميشويم. اما به هر حال اگر ميكروب مزبور وارد بدن ما شود ,به رغم آگاهيهاي قبلي مبتلا ميشويم, چرا كه فرايندي ناخودآگاه رخ ميدهد و ميزان آگاهي تاثير قابل

توجهي براي پيشگيري از روند ابتلا به بيماري ندارد. مگر اينكه ميزان آگاهي باعث شده باشد كه فرد از قبل خود را قويتر كرده باشد و دفاعهاي عميق تري بروز دهد, مثل واكسني كه فرد از قبل آن را تزريق نموده و آماده تر است. اين آمادگي قبل موثر هست, اما تاثيرش هيچ وقت صددرصد و تمام و كمال نيست.