Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

خلاصه کتاب نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان

نویسنده: ژان شینودا بولن

مترجم: آذر یوسفی

انتشارات: روشنگران و مطالعات زنان

 

نیروهای مقتدر درون، یا  کهن نمونه ها، علت اصلی تفاوتهای شخصیتی میان زنانند... آنچه که رضایت و خشنودی برخی از زنان را فراهم می سازد، ممکن است برای گروهی دیگر بی معنا باشد که البته این به نوع "خدابانوی" فعال درون بستگی دارد... در هر زنی مجموعه ای از این خدابانوان همزمان با هم عمل می کنند و اگر زن شخصیتی پیچیده تر داشته باشد، احتمالا تعداد خدابانوان فعال درونش بیشتر است. بنابراین طبیعی است اگر بخشی از درون آنچه را که برای بخش دیگر ارضا کننده است، بی اهمیت تلقی کند... شناخت "خدابانوان" موجب درک زنان از خود و نیز از خود و نیز روابطشان با مردان و زنان دیگر، والدین و فرزندان می شود... هر زن را به صورت "زنی فیمابین" می بینم که از درون تحت تاثیر کهن نمونه های خدابانوان قرار دارد و از بیرون با قالبهای رفتاری جامعه رودرروست. زنی که به نیروهای موثر در خود شناخت پیدا می کند، به سلاح قدرتمند آگاهی نیز دست یافته است... هیچ زنی نمی تواند در برابر الگوی رفتاری خدابانوی کهن نمونه ای درون مقاومت ورزد، مگر آنکه به موجودیت آن و نیروی تحققش آگاه گردد... یونگ معرف کهن نمونه در روانشناسی است. از نظر او کهن نمونه ها الگوی رفتاری غریزیند که در ناخودآگاه جمعی ما حضور دارند. ناخودآگاه جمعی بخشی از ضمیر ناخودآگاه ماست که فراشخصی و جهانی است، با شکل و محتوای رفتاری کمابیش یکسان در همه جا و برای همه انسانها... این هفت خدابانو به سه گروه تقسیم شده اند: خدابانوان باکره، خدابانوان آسیب پذیر و خدابانوی کیمیاگر (متحول کننده)... آن گاه که چندین خدابانو برای تسلط بر روان زنی به رقابت می پردازند، او باید آگاهانه تصمیم بگیرد که چه زمان و به کدام یک اجازه بیان دهد، در غیر این صورت بازیچه کشمکش آنها خواهد شد... در جوامع پدرسالار، نقشهای پذیرفته شده برای زنان غالبا محدود به دوشیزه بودن (پرسفون)، همسر بودن (هرا) و مادر بودن (دیمیتر) است. آفرودیت به "زن هرزه" و "اغواگر" ملقب می گردد! هرای سرسخت و خشمگین نیز زنی "سلیطه" خوانده می شود. بسیاری از فرهنگهای گذشته و حال آشکارا بیان حس استقلال، هوش و ذکاوت و یا امیال جنسی در زنان را سرکوب می کنند و بدین ترتیب با هر نشانه ای آز آرتمیس، آتنا و آفرودیت سر ستیز دارند...

خدابانوان باکره: آرتمیس، آتنا و هستیا.

این سه نمایندگان جنبه های استقلال، فعالیت و رابطه گریزی در روان زنانند. آرتمیس و آتنا کهن نمونه های برونگرا و نائل به اهدافند و هستیا کهن نمونه متمرکز به درون است. هر سه خدابانو بیانگر انگیزه های درونی در زنانند که برای رشد و تحقق استعدادها، پیگیری علایق، حل مشکلات، رقابت با دیگران، بیان خویش از طریق سخنوری و یا اشکال هنری، مدیریت امور زندگی و نیز هدایت اندیشه و تفکر به کار می آیند. هر زنی که در زندگی خواهان "فضایی برای خویشتن" است، با طبیعت احساس همگونی می کند، از درک ساختار اشیا لذت می برد و یا اینکه از خلوت با خویش احساس رضایت می کند، با یکی از این خدابانوان باکره آشنایی دیرینه دارد. جنبه باکره این خدابانوان اشاره به بخشی از روان دارد که تحت سلطه و تملک مردان در نمی آید، از مردان و تاییدشان بی نیاز است و موجودیتی به کمال، جدا از مرد و از آن خود دارد. زندگی در لوای کهن نمونه های باکره به مفهوم آن است که بخش قابل ملاحظه ای از روان زن، باکره و دست نخورده باقی می ماند، نه آنکه او از لحاظ جسمی . به معنای واقعی کلمه باکره باشد. دور مانده از آتش عاطفه و شهوت. زن باکره ای که با "خود" درون یگانه است، فقط کاری را انجام می دهد که به درستیش اطمینان دارد. تلاش او برای خشنودی، جلب دوستی، پذیرفته شدن از جانب دیگران و یا حتی تایید خود و نیز اعمال سلطه و قدرت بر دیگری و یا برانگیختن عشق و علاقه دیگران به خود نیست، هر چند ممکن است کردارش به واقع خلاف عرف جامعه باشد. خدابانوی باکره وجود چه ازدواج کند و چه مجرد باشد، تحت تاثیر ملاحظاتی که زنان غیر باکره را مقید می سازد، قرار نمی گیرد، ملاحظاتی که باعث می شود او خود را با مصلحت روزگار وفق دهد. با بی اعتنایی به قضاوت دیگران، او کاری را انجام می دهد که برایش اهمیت دارد و رضایت خاطرش را فراهم می سازد.

کیفیت هوشیاری مانند "نورافکن" است. هوشیاری تمرکز یافته مشخصه خدابانوان باکره می باشد. قادرند هوشیاری خود را بر امری که برایشان اهمیت دارد، متمرکز سازند. اگر زنی بتواند بر حل مشکلات خویش و نیز دستیابی به اهدافش تمرکز کند، به طوری که به خواسته های اطرافیان و حتی به نیازهای ابتدایی خود از قبیل خوردن و خوابیدن فرصت ابراز وجود ندهد، می توان گفت که او قابلیت برخورداری از هوشیاری متمرکز را دارد. این تمرکز یکسویه موجب دور شدن او از عواطف و غرایز خویش و نیز گسست پیوند با دیگران می شود. از دید روانشناختی نمی توان "به درون چنین زنی راه یافت"، مگر با "رخنه" در او. هیچ کس برای او اهمیت ندارد و صمیمیت عاطفی نیز برایش ناشناخته است.

در نظر یونگ، پذیرا بودن، منفعل بودن، تیمارداری و درونگرایی همگی از ویژگیهای شخصیت مادینه اند، در حالی که خردگرایی، روحانیگری و توانایی در عملکرد قاطعانع و غیرشخصی، از خصوصیات نرینگی است. از دیدگاه او، مردان ذاتا از چنین خصوصیاتی برخوردارند، اما زنانی با همین خصوصیات، حتی در سطحی والا، ناقصند، چون مرد نیستند. اگر زنی خوب بیندیشد و در امور زندگی کفایت داشته باشد، فقط انیماس نرینه کامل تری دارد که خود طبق تعریف یونگ از انیماس مرد ناخودآگاه تر و کم مایه تر است.

ایشان برای برقراری روابطی پایدار و انعطاف پذیر، توانایی در ایثار، دریافت عشق و آرامش و نیز حمایت از رشد و تکامل دیگران، به این ویژگیها نیازمند است و می تواند آنها را در خود بپروراند.

هرا، دیمیتر، پرسفون و یا آفرودیت زنان را مستعد ایجاد رابطه با دیگران می کنند، شخصیت این زنان با توصیف یونگ از زنان شباهت دارد (گرچه یونگ زنان را ناقصان مادرزاد فرض نمی کرد، اما آنها را از لحاظ خلاقیت، عینیت گرایی و عملکرد فعالانه از مردان ضعیف تر می پنداشت). آنها باید تمرکز، واقعگرایی و قاطعیت در رفتار را بیاموزند، زیرا این کیفیتها به طور ذاتی در آنها ضعیف است. همچنین باید انیماس درون را پرورش دهند و کهن نمونه های آرتمیس و آتنا را بیدار کنند.

این زنان به منظور رشد استعدادها و پیگیری ارزشهای درون، غالبا از اجرای نقشهای سنتی زنان اجتناب می ورزند. شیوه انطباق آرتمیس جدایی از مردان و حیطه نفوذ آنان بود. زنان آرتمیسی "سرسخت و خودخواه" به نظر می آیند. اما راه آتنا، خدابانوی عقل و مهارت، پیوند با مردان در مقامی برابر و یا حتی برتر از آنها بود. او خونسردترین و بهترین کاردان میدان جنگ به شمار می آمد. شیوه ی انطباقی او همگونی و یکی شدن با مردان بود. بسیاری از زنان که وارد دنیای تجارت شده و مشاغل سنتا مردانه را برگزیده اند، همانا را آتنا را می پیمایند. هستیا با کناره گیری از مردان، شیوه ی انطباق درونگرایانه را دنبال می کند. غالبا ویژگیهای زنانه خود را پنهان می سازد تا ناخواسته توجه مردان را به خود جلب نکنند. آنها از رقابتجویی اجتناب می ورزند، زندگی آرامی دارند و به وظایف معنوی می پردازند.

 

آرتمیس: خدابانوی شکار و ماه، رقابتجو و خواهر.

نامی رومی او دیاناست، دختر بلند بالا و دوست داشتنس زئوس و لیتو بود که با گروهی از حوریان و سگهای شکاری در جنگلها، کوهها و مرغزارها به کشف و سیاحت می پرداخت. با ÷یراهنی کوتاه بر تن، کمانی نقره ای در دست و ترکشی پر از تیر به پشت، تجسم تیرانداز و هدفگیری بی خطا بود. با مشعلی در دست حامل نور انگاشته می شد و یا اینکه با ماه و ستارگان دور سرش ترسیم می گشت. خدابانوی حیوانات وحشی، بخصوص حامی و نگهدار بچه حیوانات بود. او تداعی کننده ویژگیهای بسیاری از حیوانات رام نشده است. گوزن، خرگوش صحرایی و بلدرچین نماد گریزپایی او هستند. شیر ماده نشان شکوه و لیاقت او در مقام یک شکارچی و گراز وحشی بیان جنبه ویرانگرش است. خرس نماد مناسبی برای نقش حمایتگر او از جوانان است. همچون اسب وحشی با همراهانش در طبیعت جولان می دهد. خواهر دوقلوی آپولو بود. خدابانوی زایمان و تولد نیز به شمار می آمد. پیراهنی کوتاه مناسب دویدن به تن داشت. آرتمیس به کسانی که از او کمک می طلبیدند، مصمم و بی دریغ یاری می رساند و از آنها حمایت می کرد. همچنین در تنبیه آنانی که او را می رنجاندند، شتاب می ورزید و بیرحم و شنگدل بود. این موضوع که آرتمیس بارها به کمک مادر خویش شتافت، درخور توجه است. هیچ خدابانوی دیگری این مشخصه را ندارد. آرتمیس تنها مرد محبوب خود را قربانی طبیعت رقابتجوی خود کرد. او خدابانوی ماه نیز بود. شبها را دوست می داشت و در مهتاب و یا با مشعلی در جنگلها پرسه می زد.

کهن نمونه آرتمیس: تجسم روح آزاده زنانه است. زنان را قادر به پیگیری اهداف و انتخابهای خود می کند. 1- خدابانوی باکره: به کسی دل نمی باخت. "من خود قادرم از پس زندگی برآیم". خصوصیاتی که به زن فرصت می دهد با اطمینان خاطر و روحی آزاده عمل کند. به زن قدرت می بخشد تا مستقل از وجود مرد به کمال هستی دست یابد و بی نیاز از تایید او در جهت علایق و خواسته های خویش گام بردارد. هویت و حس ارزشمندی او مبتنی بر شخصیت و اعمالش است، نه بر این اصل که آیا ازدواج کرده و یا همسر کیست. پافشاری چنین زنی برای استفاده از نام فامیل خویش نشان دهنده خصوصیت آرتمیس، خدابانوی باکره است که بر استقلال و جدایی از مردان تاکید داشت. 2- کمانگیری هدفگرا: هدفگرایی و پایداری. این کهن نمونه اصابت تیر به هدف تعیین شده را ممکن می سازد. 3- کهن نمومه جنبش زنان: بیانگر کیفیتهای آرمانی جنبش زنان چون نیل به هدف، توانایی، رهایی از قید مردان و داوریهایشان و حمایت از مظلومان، زنان ناتوان و کودکان بوده است. او همیشه حامی جوانان به وبژه دختران تازه بالغ بود. مسائل مورد توجه آرتمیس با اولویتهای جنبش زنان همسانی دارد. 4- خواهر: جمعی از "خواهران" را تشکیل می دادند که از میانشان آرتمیس نقش "خواهر بزرگ" و رهبر را به عهده داشت و در وقت مناسب به یاریشان می شتافت. 5- آرتمیس و بازگشت به طبیعت: کهن نمونه پیوند و خویشی با صحرا و طبیعت رام نشده است، حسی حاکی از مراوده معنوی با طبیعت که بسیاری از زنان هنگام درنوردیدن کوهستانهای جنگلی، خوابیدن زیر پوشش آسمان و ستارهها، قدم زدن در سواحل متروک و یا خیره شدن به بیابان تجربه می کنند. 6- بینایی مهتاب گونه.

پرورش آرتمیس: برنامه های دسته جمعی گردش در طبیعت. سفرهای گروهی با اهداف زنانه. شرکت دختران در مسابقات ورزشی و اردوهای دخترانه، سفر به سرزمینهای ناآشنا، زندگی و تحصیل در فرهنگهای بیگانه و یا پیوستن به سپاه صلح.

آرتمیس، یک زن: نوزاد آرتمیسی غالبا با کنجکاوی و دقت به اشیا اطراف می نگرد و نقشی فعال و نه منفعل دارد. اطرافیان معمولا درباره توانایی دختر آرتمیسی در تمرکز بر امور دلخواهشاظهارنظرهای مختلف می کنند: "این کودک دو ساله چه قدرت تمرکزی دارد" یا "بچه لجبازی است" و یا "مواظب قولی که می دهی ، باش. او مثل فیل است و هرگز قولت را فراموش نمی کند". آرتمیس در پیگیری اهداف و اصول اخلاقی خود بسیار جدی است. ممکن است به دفاع و حمایت از ضعیف ترها برآید، بشدت با بی عدالتی مخالفت ورزد و در راه اصلاح آن گام بردارد. دختران آرتمیسی پرورش یافته در خانواده هایی که به پسران ارجحیت می دهند و از آ«ها توقع انجام کارهای خانه را ندارند، این نابرابری را "امری پذیرفته" تلقی نکرده، در برابر آن تسلیم نمی شوند.

والدین: زن آرتمیسی که با اطمینان راه خویش را دنبال می کند، نسبت به خود احساس خشنودی و رضایت دارد و از زن بودن خویش شادمان است. برای زن آرتمیسی برخورداری از رضایت و حمایت والدین در راه مبارزه و کسب موفقیت بدون درگیری و کشمکش امری بسیار ضروری است. بسیاری از پدران حمایتگر چون زئوس با دادن "هدایایی" به دختران خود، آنها را در اهدافشان یاری می کنند. مشکلات زمانی پدیدار می گردد که والدین ویژگیهای دختر آرتمیسی خود را نمی پذیرند و او را به خاطر متفاوت بودنش به باد انتقاد می گیرند. این "دخترک مستقل" حتی در سه سالگی نیز ترجیح می دهد از مادر دور شود و در کوچه با کودکان بزرگتر از خود بازی کند. مشکل دیگری که دختران آرتمیسی با آن مواجهند، رابطه با مادرانی است که از نظر آنان ضعیف و منفعل هستند. از اینکه مادری قوی تر نداشته و خود نیز قادر به تغییر زندگی مادر نبوده اند، حسرت می خورند. در پی نفی همگونی با مادر، هر آنچه که زنانه پنداشته شده – چون لطافت، پذیرا بودن و امیال زناشویی و مادری – رد می گردد. بدین ترتیب او در همگونی با زنانگی خود دچار تناقض می شود.

بلوغ و دوران نوجوانی: ممکن است پیشاهنگ شود و راهپیمایی، کوهنوردی، خوابیدن زیر سقف آسمان، اسب سواری و بریدن چوب برای برپایی آتش در اردو را تجربه کند و یا اینکه چون خود آرتمیس، کمانگیری ماهر شود. در آرتمیس بودن دختر نوجوانی که عاشق اسب و اسب سواری است، شک و تردیدی وجود ندارد. "محدودم نکنید" و "به من نچسبید" از جمله شعارهای اویند. چنان انگیزه ای برای راضی کردن دیگران ندارد و معمولا به خواست خود آگاه است. این اطمینان به خود ممکن است اثری ناخوشایند بر دیگران داشته باشد، به طوری که او را "لجباز"، "کله خر" و "دختری عاری از زنانگی" می پندارند.

حرفه: رقابت او را برمی انگیزد و مخالفت، او را از کار بازنمی دارد (البته تا اندازه ای). زن آرتمیسی غیر سنتی است.

روابط با زنان، خواهروار: با دیگر زنان احساس پیوند و همبستگی می کنند.دوستی با زنان دیگر را بسیار مهم می شمارند. داشتن "دوستی عزیز" که بتوان مسائل مهم زندگی را با او در میان گذاشت، اهمیت پیدا می کند. این دوستیها گاه سالها ادامه می یابد. در حیطه کاری نیز زنان آرتمیسی براحتی با "شبکه ای از زنان" متحد می شوند. پیوستن به گروههای حمایت از زنان، ارتباط با زنان دیگر و همچنین حمایت از زنان جوانتر همگی بیانگر وجود کهن نمونه خواهر در زن آرتمیسی است. زن آرتمیسی معمولا خود را با مردان برابر می داند، در موقعیتهای متفاوت با آنها رقابت می کند و نقش از پیش تعیین شده خود را در جامعه غیرطبیعی می انگارد. پنهان کردن تواناییهایش چون "اجازه نده مرد بداند چقدر باهوشی" و یا "بگذار مرد برنده شود" با طبیعت آرتمیس ناسازگار است.

روابط با مردان، برادروار: آرتمیس برادری دوقلو به نام آپولو یا خدای چندین منظر خورشید داشت. آپولو همتای مذکر آرتمیس بود: شهر، حیطه آپولو و طبیعت، حیطه آرتمیس بود، خورشید به آپولو و ماه به آرتمیس تعلق داشت، حیوانات اهلی و خانگی در قلمرو حمایت آپولو و حیوانات رام نشده و وحشی در قلمرو حمایت آرتمیس بودند، آپولو خدای موسیقی و آرتمیس الهامبخش رقصهای دوار در کوهپایه ها بود. آپولو از یک طرف نمود منطق و قانون بود و از طرف دیگر، در مقام خدای پیشگو با عوامل ذهنی ارتباط داشت. آپولو نیز مانند خواهرش دوجنسیتی بود. هر بخش از جنسیت او ویژگیهایی داشت که در پیوند با بخش دیگر بود. زن آرتمیسی جذب مردانی می شود که طبعی زیباشناسانه و خلاق و ذوق موسیقی دارند. این مردان شاید در حوزه خدماتی و هنری فعالیت کنند و همتای او در حیطه تفکر و علایق باشند. به مردهای سلطه گر هیچ رغبتی نشان نمی دهند، به نوع ارتباط مادر-پسر نیز بی علاقه است و از مردانی که اصرار دارند کانون توجه زن باشند، پرهیز می کند. از ایفای نقش "ضعیفه" در برابر مردان احساس بیزاری می کند. پیوند و رابطه آرتمیس-آپولو با علاقه به فعالیتهای ورزشی در طبیعت همراه است. هر دو شاید اسکی باز، دونده و یا طرفدار ورزشهای تناسب اندام باشند. رابطه آرتمیس-آپولو به زناشوییهایی می انجامد که حالتی غیرجنسی و دوستانه به خود می گیرد، به طوری که هر یک از طرفین برای دیگری حکم بهترین دوست را پیدا می کند. برای اینکه انگیزه جنسی در زندگی زن آرتمیسی جنبه مهمتر و عمیق تری به خود گیرد، نفوذ آفرودیت در او لازم است و نیز برای اینکه زناشوییش به رابطه تک همسری و متعهد بینجامد، حضور هرا در او ضروری می شود. در کنار رابطه دو برابر، الگوی رفتاری دیگر برای زنان آرتمیسی، پیوند با مردانی است که مهربان و حمایتگرند. آرتمیس همیشه به آغوش چنین مردی بازمی گردد. همانند با اسطوره آرتمیس و اوریون، زن آرتمیسی دلباخته مردی توانا می شود، اما چون نمی تواند حس رقابتجویی خود را از این رابطه دور نگاه دارد، سرانجام باعث نابودی رابطه می شود، مثلا اگر مرد به موفقیتهایی نائل شود، زن آرتمیسی به جای شادمانی حسادت می ورزد و به شیوه های مختلف در کار مرد خلل وارد می سازد. مردانی که زن آزتمیسی "نمونه زن دلخواهشان" است، غالبا مجذوب آزادگی، قاطعیت و روح توانای او –خصوصیاتی که در مرد رشد نیافته- می شوند. مردانی که خصوصیات تکامل نیافته خویش را در زنان آرتمیسی پیدا می کنند، مجذوب قدرت اراده و روح آزاده شان می شوند، آنها را به خاطر همان خصوصیاتی که معمولا "غیرزنانه" انگاشته می شود، می پرستند و زیباییشان را در تواناییهایشان می بینند. سومین گروه از مردان جذب خلوص، اصالت و حس همتایی آرتمیس با طبیعت می شوند. این مردان که مچذوب اصالت دست نخورده آرتمیس می شوند، آمیزش جنسی را امری دنیوی و نامطلوب تلقی می کنند.

امیال جنسی: رفتار جنسی زنان آرتمیسی بسیار شبیه به رفتار مردان سنتی است که شیفته مشغله خود می شوند. برای هر دو آنان روابط در زندگی مقام دوم را داراست، حال آنکه مشغولیتهای حرفه ای، کار خلاق و هنری و یا آرمانگرایی در مقام نخست جای دارد. اعمال جنسی در حکم تجربه ای جسمانی و یا فعالیتی ورزشی است، حال آنکه می تواند بیان طبیعی صمیمیت، عواطف و ارتباط (چنانکه انگیزه هراست) و یا بیان غریزی طبیعت جنسی او باشد (آن طور که برای آفرودیت است).

پیوند زناشویی: برای زن آرتمیسی ازدواج در سنین جوانی، آن گاه که او سخت درگیر حرفه و یا آرمان خویش است، اندیشه ای بعید به نظر می آید. علاوه بر آن، "مستقر شدن" در یک زندگی خانوادگی برای او که پرتحرک و فعال است، کششی ندارد و شاید هم هرگز ازدواج نکند، اما در صورت ازدواج، شریک زندگیش معمولا همکلاسی، همکار و یا یکی از رقبای حرفه ایش می باشد. رابطه زناشوییشان خواهان حفظ نام خانوادگی است تا تغییر آن.

فرزندان: زن آرتمیسی بندرت در قالب مادر می گنجد و بارداری و شیر دادن به بچه ارضایش نمی کند. برای او که دوست دارد اندامی ورزیده، بلندبالا و یا پسرانه داشته باشد، حاملگی امری نفرت انگیز است. احساس غریزی مادر شدن به او دست نمی دهد (برای این واقعه به حضور دیمیتر نیازمند است)، با این وجود بچه ها را دوست دارد. اگر زن آرتمیسی صاحب فرزند شود، غالبا همچون نماد خود، خرس ماده، مادر خوبی است. از آن دسته مادرانی است که حس استقلال و خودبسندگی را در فرزندانشان پرورش می دهند و در عین حال هنگام دفاع از آنها بیرحمند و تا پای جان برای آنها می جنگند. از نداشتن فرزند ناراضی نیستند و معمولا نیرو و هنر مادری خود را، که شبیه نیروی خاله یا عمه جوانی، صرف فرزندان دیگران می کنند. پسران و دخترانی که فعال و کنجکاوند، مادران آرتمیسی خود را همراهان خوبی می یابند. با شادمانی همراه فرزندان خود به اسکی و اردو می رود. مشکلات زمانی بروز می کند که زن آرتمیسی کودکی وابسته و منفعل داشته باشد.

میانسالی: شاید ارمغان آور تحولی درونی باشد، که این خود بیشتر بازتاب نفوذ آرتمیس در مقام خدابانوی ماه است تا آرتمیس به عنوان خدابانوی شکار. در گستره های روانی، روانشناختی و روحانی به ماجراجویی می پردازند.

کهنسالی: اینکه زن آرتمیسی خصوصیات خود را تا سالهای طلایی پیری نیز حفظ می کند، حیرت آور نیست. تحرک جوانی او پابرجاست و او هرگز آرام نمی گیرد و به بیانی اندیشه و جسمش با هم در فعالیت است. اکنون شاید نوبت جهانگردی و سیاحت کشورهای بیگانه است. نزدیکی و صمیمیت با جوانان و نیز توانایی جوان اندیشی همواره در او حفظ می شود. او می گوید: "همیشه می دانستم که به دنبال چه هستم".

مشکلات روانی: مشکلات روانی ویژه زنان آرتمیسی غالبا باعث رنجش دیگران می شود و نه لزوما خود آنها. 1- همسانی با آرتمیس: زندگی کردن "بسان آرتمیس"، پیگیری اهداف و نیز تمرکز بر حرفه، زن آرتمیسی را که خصلتا به دور از هرگونه احساس کمبود در زندگی است، خشنود می سازد، به ویژه اگر این نیروی عظیم در جهت فعالیتهای معنوی باشد. احتمالا از شیوه زندگی پرتحرک خویش لذت می برد. ازدواج و داشتن فرزند حتی برغم انتظارات خانواده و جامعه نیازهای ضروری او نیستند. هر چند فاقد رابطه صمیمانه، عاطفی و متعهد در زندگی خانوادگی است، اما روابط خواهرانه و برادرانه ای با دوستان نزدیک خود دارد و با فرزندان دیگران اوقات خوشی را می گذارند. همسانی با آرتمیس، ساختار شخصیتی زن را شکل می دهد و احساس نیاز به پیگیری علایق و خواسته های شخصی را در او برمی انگیزد. در غیر این صورت این کهن نمونه از تحقق واقعی و بیان راستین خویش باز می ماند و زن آرتمیسی مضطرب و در نهایت افسرده می سازد. با یادآوری جنبه ویرانگر آرتمیس، جای تعجب نیست اگر شاهد اعمال کردار آزاردهنده زنانی باشیم که ناخودآگاه با این خدابانو حس همسانی دارند. 2- انزجار از ضعف و عجز: تا جایی که عنصر "تعقیب" مطرح است، برای زنان آرتمیسی تمایل به مردان وجود دارد، اما همینکه مرد بخواهد از نظر عاطفی به زن نزدیک شود، در پی ازدواج باشد و یا به او وابستگی پیدا کند، هیجان تعقیب "شکار" به پایان می رسد. علاوه بر آنکه اگر مرد با ابراز نیاز به زن آرتمیسی از خود "ضعف" نشان دهد، او را حتی از خود منزجر می سازد. تا زمانی که مرد فاصله عاطفی خود را با زن حفظ کند و کمتر در دسترس باشد، زن روابط متعدد و خوبی را تجربه می کند. برای تحول و دگرگونی او باید به عمق ارزش عشق پی برد و اعتماد به انسانی عزیز را بیاموزد. نیمی از او زنی زیباست و نیمی دیگر موجودی سرد و حیوانی. "سردی ماه و بی عاطفگی خدابانوی ماه، بیان سمبلیک این جنبه از ماهیت زنانه هستند. حضور این جذابیت جنسی غیرشخصی در یک زن، برغم سنگدلی و فقدان گرمای عاطفی و شاید حتی بعضا به دلیل بی اعتنایی مشهود در آن، غالبا مردان را تحت تاثیر قرار می دهد. 3- خشم ویرانگر، گراز کالیدون: آرتمیس دارای جنبه ای ویرانگر بود و گراز وحشی، یکی از جانوران مقدسش نماد این بخش از شخصیت او به شمار می آمد. هرا تنها کسی بود که می توانست در ابراز خشم از آرتمیس پیشی گیرد. گرچه این دو خدابانو در شدت احساساتشان با هم برابری می کردند، اما جهت و انگیزه این خشم در آنها متفاوت بود. خشم زن هرایی متوجه "آن زن دیگر" است، اما زن آرتمیسی از مردی یا مردانی به خشم می آید که او را تحقیر می شمارند و یه ارزشهایش در مقام یک زن بی احترامی می کنند. خشم ویرانگر زن آرتمیس فقط به شیوه آتلانتا متوقف می شود. زن آرتمیسی باید با بخش ویرانگر خویش روبرو گردد و آن را، پیش از اینکه همه وجودش را فرا گیرد و باعث نابودی روابطش شود، متوقف سازد. رویارویی با گراز درون شجاعت می خواهد، زیرا در آن صورت است که زن می تواند ببیند چقدر به خود و دیگران آزار رسانده است و آن وقت دیگر احساس قدرت و حقانیت نمی کند. تواضع و فروتنی درسی است که انسانیتش را به او باز می گرداند. سرانجام او نیز درمی یابد که انسانی جایزالخطاست و نه خدابانویی کینه توز. 4- دور از دسترس: آرتمیس عنوان "دوردست" را از آن خود کرده بود. فاصله گیری عاطفی از ویژگیهای زن آرتمیسی است، زیرا او به قدری متمرکز بر خویش و درگیر اهداف هود است که متوجه احساسات انسانهای اطراف نمی شود. برای تغییر شرایط خویش، زن آرتمیسی باید به آگاهی دست یابد. در اینجا لازم است که او به گفته ها و نظریات دیگران توجه کند. بهترین شرایط برای این کار زمانی است که او مشغولیتی ندارد و می تواند توجه خود را به گفته های دیگران معطوف سازد. در غیر این صورت، انتقاد از او در حالی که سخت درگیر کاری است، باعث رنجش می گردد، مگر آنکه او به این خصیصه خویش آگاهی داشته و بدین خاطر از یادآوری دیگران سپاسگزار باشد. 5- فقدان حس ترحم: آرتمیس معمولا فاقد حس ترحم بود. خشم از کردار ناشایست، وفاداری به دیگران، فدرت بیان نظرات خویش و نیز گرایش به عمل،همگی می تواند از خصایص نیکوی آرتمیس و زنان آرتمیسی باشد، اما شدت بیرحمی در امر مجازات دیگران بسیار اسفناک است. فقدان ترحم زمانی در زن آرتمیسی شدت می گیرد که او اعمال دیگران را در ترازوی مطلق سیاه و سفید خود ارزیابی کند. برای تغییر و تحول در این نگرش، او باید شفقت و همدلی نسبت به دیگران را در خود پرورش دهد که این خود نیازمند بلوغ سنی است. همراه با تجارب زندگی، مثلا آنگاه که خود نیز با درد و رنج روبرو می گردند، مورد قضاوتهای نادرست قرار می گیرند و یا در امری با شکست مواجه می شوند، شفقت و دلسوزی را نیز می آموزند. اگر زن آرتمیسی ضعف و آسیب پذیری را تجربه کند و درک و همدلیش نسبت به دیگران بیشتر شود و اگر دریابد که انسانها بسیار پیچیده تر از آنند که او تصور می کند و نیز چنانچه بتواند اشتباهات خود و دیگران را نادیده بگیرد، در آن صورت درس آموختن از زندگی از او شخصیتی دلرحم نر می سازد. 6- گزینشی مهم، قربانی کردن یا نجات افیجینیا: از یک طرف او ناجی زنان و ارزشهای زنانه است که در چنگال مردسالاری بی حرمت و سرکوب گشته اند و از طرف دیگر با قدرت تمرکزش بر اهداف، قادر است زن را به نفی و قربانی کردن خصایصی سنتا "زنانه"، چون پذیرا بودن، تیمارداری، پیوند با دیگران و نیز فداکاری در حق دیگری برانگیزاند.

طرق رشد و تحول: باید بخشهای ناآگاه تر، انعطاف ناپذیرتر و نیز استعداد برقراری رابطه با دیگران را در خود پرورش دهد. او نیاز دارد آسیب پذیری را تجربه کند، دیگران را دوست بدارد و عمیقا نگرانشان باشد. این پیشرفت شخصیتی تنها زمانی در زندگی زن آرتمیسی ممکن می گردد که او پس از پیگیری اهدافش –موفق یا ناموفق- به آخر خط رسیده و شور و هیجانش برای شکار، مسابقه و تعقیب کاهش یافته باشد. 1- آگاهی به گذر زمان: بسیاری از زنان فعال از گذر زمان غافل می مانند تا اینکه میانسالی فرا می رسد، زمانی که دیگر رقابت و پیگیری اعداف رنگ می بازد. این زنان گاه برای اولین بار در زندگی به گذشت دوران جوانی خویش پی می برند و به مسیر زندگی و آینده خود می اندیشند. 2- آگاهی به ارزش عشق: تمنای نزدیکی عاطفی و جسمی ناشی از برانگیختگی آفرودیت است. وقتی این تمنا با آگاهی به گذر زمان درآمیزد، توجه معمول زن آرتمیسی منحرف گشته و حس تازه ای از پذیرش عشق و صمیمیت جایگزین آن می گردد. 3- غریزه بقا مثل و خلاقیت: غریزه تولیدمثل آفرودیت (با کمک دیمیتر) بسیاری از زنان فعال و هدفگرا را در نیمه دوم سی سالگی تحت تاثیر قرار می دهد. در این مرحله، زنان حرفه گرا غالبا به نحوی بسیار غیرمنتظره با نیاز مبرم بچه داشتن روبرو می شوند. اگر عشق به دیگری هوشیاری آفرودیتی را وارد زندگی زن آرتمیسی کند، در آن صورت زندگی یک بعدی او، هر چقدر هم رضایتبخش بوده باشد، کامل تر و غنی تر می گردد. او اکنون قادر است برونگرایی و درونگرایی را در هم آمیزد، به ارزشهای خویش بیندیشد و در عین حال دریابد که نه تنها به استقلال، بلکه به صمیمیت و نزدیکی نیز نیاز دارد.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}