Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

هستیا: خدبانوی آتشکده و معابد، زنی دانا، خاله و عمه دوشیزه.

خدابانوی آتشکده، به ویژه آتش شعله ور آتشدانی دایره وار بود و ناشناخته ترین المپی زمانه خود. نه هستیا و نه همتای رومیس، وستا، هیچ یک به دست نقاشان و مجسمه سازان در پیکر انسانی ظاهر نشدند، بلکه حضور این خدابانو در دل آتشین و گرم خانه، معابد و شهرها احساس می شد. نماد صوری هستیا دایره بود. هستیا هم آن حس روحانیت و تقدس بود و هم آتش مقدسی که فراهم آورنده معرفت، گرما و حرارت برای پختن غذاست. اسطوره های یونانی مملو از ماجراهای عاشقانه و رزمی هستند و از آنجا که هستیا در هیچ یک از این دو نوع وقایع نقشی فعال نداشت، وجودش بیش از هر خدا و خذابانوی دیگر نامرئی است. قدر و منزلت او در آداب نیایشی که در آتش متجلی است، احساس می شود. هستیا را غالبا همردیف هرمس می دانند. هرمس خدای پیام رسان بود که به نام مرکوری در میان رومیها شهرت داشت. او خدایی صنعتکار و سخنور بود، حامی و راهنمای مسافران، خدای سخنوری و حافظ تجار و دزدها. اولین نشان او ستون سنگی به نام "هرم" بود. در داخل خانه آتشدان گرد هستیا و در خارج از آن ستون استوانه ای هرمس دیده می شود. آتش هستیا خانه را گرم و مقدس می کرد، در حالی که هرمس ایستاده در درگاه، فراهم آورنده فراوانی و زاد و ولد و نگهبان و مسئول حفاظت خانه از نیروهای شیطانی بود. در معابد نیز این دو هم پیمان بودند. در خانه ها و معابد، هستیا و هرمس مرتبط با هم اما در عین حال مستقل از یکدیگر بودند. هستیا فراهم آورنده پناهگاه برای پیوند خویشی و خانوادگی بود و هرمس به منزله دروازه بانی محافظ، راهنما و همراه در دنیای بیرون، یعنی جایی که ارتباط کلامی و شناخت راهها و جاده ها و زیرکی و خوش اقبالی عواملی موثر است.

کهن نمونه هستیا: به زن حس کمال و یگانگی می دهد. 1- خدابانوی باکره: هستیای بی نام ظاهرا وجه مشترکی با آرتمیس پرجنب و جوش و یا آتنای تیزهوش زره پوش ندارد. گرچه این سه خدابانوی باکره در قلمرو توجه و طریق عمل با یکدیگر تفاوت دارند، اما در برخی خصوصیات ناملموس و در عین حال بسیار اساسی و مهم مشترکند. هر یک دارای وجه یگانگی با خویشتن بود. هیچ یک قربانی اعمال خدایان یا انسانهای فانی نشد. در هر سه این توانایی بود که بی هیچ پریشانی و آشفتگی به خاطر نیازهای دیگران و یا نیاز خود به دیگران بر اهداف خویش متمرکز بماند. 2- هوشیاری متمرکز به درون: کهن نمونه هستیا با دو خدابانوی باکره دیگر در متمرکز بودن نوع هوشیاری وجه مشترک دارند. اما جهت این هوشیاری برای هستیا به درون است. نیروی آرتمیس و آتنای برونگرا بر دستیابی به اهداف و انجام برنامه ها متمرکز است و هستیا بر تجارب درونی و فردی خود تامل دارد. روش ادراک هستیا از طریق نگاه به درون و حس غریزی می باشد. به ما توانایی می دهد تا با ارزشهای درونی پیوند برقرار کرده، آنها را به وضوح تشخیص دهیم. با تمرکز به درون می توان در هر موقعیتی اصول مهم و اساسی را تشخیص داد، شخصیت دیگران را عمیقا شناسایی کرد و الگوهای رفتاری و احساسی و نیز اهمیت عملکردهایشان را دریافت. 3- نگاهدارنده آتشکده: کهن نمونه هستیا در زنانی فعال است که مشغله نگهداری و مراقبت از خانه برایشان نه تنها یک وظیفه نیست، بلکه بسیار پرمعناست. زنی که با انجام کارهای روزمره خانگی به حس هماهنگی درونی نایل می شود، با کهن نمونه هستیا در این خصیصه مشترک است. رسیدگی به جزئیات امور خانه فعالیتی متمرکز شبیه به تجربه خودیابی است. انجام امور خانه به خودی خود برایش پرمعناست و رضایت خاطر به دنبال دارد، زیرا از این طریق به آرامش و صلح درونی دست می یابد. اگر هستیا کهن نمونه فعال درون باشد، پایان هر کار با رضایتی درونی همراه است. برعکس، آتنا حس نیل به هدف و آرتمیس آسودگی از انجام وظیفه و نیز احساس فراغت برای آغاز کاری تازه را در زن ایجاد می کند. با حضور هستیا در زن، کارهای خانه به صورتی انجام می گیرد که گویی وقت فراوانی پیش روی است. زن هستیایی نگران گذران زمان نیست. به قول یونانیها او در زمان کایروس سیر می کند، یعنی "در زمان و با زمان حل می شود". این نوع بودن در زمان به لحاظ روانی بسیار سالم است (تمامی فعالیتهایی که گذشت زمان در آنها فراموش می شود، از این قرارند). زن هستیایی به هنگام شست و شو و مرتب کردن لباسها، شستن ظروف، جمع آوری خانه و غیره با آرامشی صبورانه در کار خود غرق می شود. محافظان آتشکده معمولا گمنامند و توجه دیگران را به خود جلب نمی کنند. آنها شخصیتهای ممتازی نمی شوند و کمتر موضوع خبر هستند. 4- محافظ آتشکده معابد: در محیطهای مذهبی و روحانی بخصوص در آنهایی که سکوت را رعایت می کنند، شکوفایی دارد. نیایش فردی و خلوت با خویش امکان پذیر است. مادران روحانی که در صدر هستند، علاوه بر داشتن انگیزه های معنوی، برای مدیریت عالی نیز از هر دو ویژگی آتنایی و هستیایی برخوردارند. 5- پیرزن دانا: او از کششها و کشمکشهای رقابتجویانه اقوام به دور بود و خود را درگیر فراز و نشیبهای احساساتی لحظه ها نمی کرد. با حضور هستیای درون، زن از قید وابستگی به انسانها، نتایج کارها و نیز مایملک و مقام و قدرت رهاست، زیرا بدون وجود اینها در خود کامل است. رها و آزاد از عوامی بیرونی است و با دگرگونی حوادث خوشحال و خرسند یا مات و مبهوت نمی شود. وارستگی این کهن نمونه تصویری از "زن خردمند" به او می بخشد. او مانند پیرزنی داناست که طعم خوب و بد روزگار را چشیده و نه تنها روحش خدشه دار نشده، بلکه شخصیتش نیز از تجارب بسیار آبدیده گشته است. اکر هستیای درونی زن هرایی که به خیانت همسر خود پی برده، حضور داشته باشد، او کمتر رنج می کشد. افراط کاریهای کهن نمونه های دیگر در آمیزش با هستیای دانا به تعادل می رسد، زیرا هستیا حقیقت و راستی و بینش روحانی از خود می تراود. 5- خویش: مرکزیت درون، روح منور و معنویت. 6- هستیا و هرمس، دوگانگی کهن نمونه: اشکال استوانه و دایره نماد تصویری اصول نرینه و مادینه است. در یونان باستان ستون استوانه ای خارج از خانه که هرم نامیده می شد، نشان هرمس و آتشدان گرد داخل خانه نشان هستیا بود. در هندوستان و دیگر کشورهای مشرق زمین، استوانه و دایره با هم "جفتگیری" می کنند، بدین ترتیب که ستون افراشته نرینه به حلقه یا دایره مادینه وارد می شود. در این کشورها ستون و دایره درهم می آمیزند، در حالی که یونانیها و رومیها این دو نشان هرمس و هستیا را از هم جدا، اما در عین حال مرتبط با یکدیگر نگاه می داشتند. در فرهنگهای غربی از زمان یونان باستان بر دوگانگی (ثنویت) یا تمایز و جدایی نیروی نرینه و مادینه، ذهن و جسم، اصالت عقل و اصالت عشق و کنش گری و کنش پذیری تاکید و در هر یک از آنها نیز به مورد اول برتری داده شده است. 7- هرمس و هستیا، ارتباطی عرفانی.

پرورش هستیا: هستیا را می توان در تنهایی بی دغدغه و آرام یافت و یا در حس نظم و ترتیبی که از انجام "صبورانه کارهای خانه" حاصل می شود. مرتب کردن کمد لباس. مرور عکسهای گذشته و مرتب و منظم کردن و چیدن آنها در آلبوم. زنانی که ذاتا هستیایی نیستند، می توانند هوشیارانه هستیا را به درون خویش دعوت کنند و اوقاتی را با او –یعنی با جنبه متمرکز، درونی و آرام خویش- بگذرانند. چنین دعوتی مستلزم این است که آنها وقت و فضای لازم را به خود اختصاص دهند. این بخصوص در مورد زنان برونگرایی صادق است که زندگیشان پر از فعالیت و ارتباط است و همیشه مغرورانه از نداشتن لحظه ای خلوت و آرامش شکوه می کنند. لازم است وقت کافی به انجام هر کاری اختصاص داده شود. تا کردن لباسها پس از شست و شو. برای حضور هستیای درون، تمرکز بر هر کاری ضروری است، اول یک اتاق، بعد اتاقی دیگر و خلاصه و مرحله به مرحله و با در نظر گرفتن وقت کافی برای هر کدام. چگونگی انجام امور باید با انتخاب خود زن و همگون با روش او باشد. این گونه او نه یک خدمتکار برای نیازها و خواسته های دیگران است و نه تحت فرمان زمان، بلکه خدابانویی باکره است. برای برخی از زنان حضور هستیاست که الهامبخش خلق اشعار می شود.

زن هستیایی: آرامش و حجب، دو خصیصه هستیایی خدابانو.حضورش فضایی صمیمانه و هماهنگ ورا نوید می دهد. معمولا زنی است درونگرا که از تنهایی لذت می برد. منزلش تمیز و منزه بود و فضایی شاد داشت. میز پذیرایی با گل تزئین شده و عطر نان داغ در خانه پیچیده بود. چیزی ناملموس خانه را سبیه به حرمی مقدس و آرامبخش کرده بود.

سالهای آغازین: هستیای خردسال شباهت زیادی به پرسفون خردسال دارد، هر دو کودک بسیار مطبوع و بی دردسرند. حتی دو سالگیشان بدون کوچکترین نشانه هایی از لجبازی و خودسری سپری می شود، با این وجود بین این دو شخصیت تفاوتهای ظریفی وجود دارد. پرسفون دنباله روی دیگران است و میل به راضی کردن دارد. هستیا گرچه اوامر بزرگترها را اطاعت می کند و به ظاهر خشنود به نظر می آید، اما اگر به حال خود رها شود، بدون راهنمایی دیگران نیز خود را سرگرم می کند. هستیای کوچک طبعی آرام و خودبسنده دارد. مواقعی که اذیت می شود یا آسیب می بیند، هم می تواند به اتاق خودش برود و در تنهایی تسکین یابد و هم اینکه به آغوش مادرش پناه برد. دختر هستیایی کمتر توجه دیگران را به خود جلب می کند و نیز کمتر باعث واکنشهای شدید در دیگران می شود.

والدین: سالهای کودکی بسیاری از مراجعین هستیایی من مشابه همین الگو، یعنی زندگی با پدرانی مستبد و متجاوز و مادرانی ناتوان (و غالبا افسرده) است. بسیاری از آنها در خانواده هایی بزرگ می شوند که به نیاز کودکان اهمیتی نمی دهند. آنها کمابیش به حال خود رها هستند و هر نوع بیان شخصیتی تحت تاثیر نیاز پدر به سلطه جویی "بلعیده می شود". در چنین محیطی بیشتر کودکان از والدین خود می آموزند و مانند آنها رفتار می کنند: بزرگترها، بخصوص پسرها به بچه های کوچکتر آزار می رسانند و یا اینکه به کوچه و خیابان پناه می برند. دختران گاه از نمونه دیمیتر پیروی می کنند و خواهران و برادران کوچک را تحت حمایت خود قرار می دهند و گاه نمونه هرا می شوند و در اولین فرصت خود را به مردی یا شوهری وابسته می کنند. اما دختر هستیایی در شرایطی که زندگی خانوادگی پر از مشکلات و درد است و یا محیط مدرسه غریبه و ناآشناست، در پی تسکین عاطفی به درون خود پناه می برد. در هر وضعیتی سعیش این است که به کار دیگران دخالت نکند و حتی در میان جمع تنهایی می آفریند. از دوران کودکستان به او کمک می شود با "خجلت و یا ترسش" کنار آید (توصیفی که دیگران در شرح خصلت درونگرایش به کار می برند).

بلوغ و نوجوانی: دختر هستیایی در دوران بلوغ، خود را از هیجانات و التهابات عاطفی و نیز از موضوع طرفداری یک دوست به نفع دیگری دور نگاه می دارد. او از دید اجتماع اطرافش تکرو و همیشه در حواشی جریانهاست، فردی است که خود می خواهد کنار باشد و بی نیاز از دیگران است. دوران بلوغ ممکن است برای هستیا ارمغان آور تعمق در عوالم دینی و روحانی باشد. اکر او با جدیت به این عوالم بپردازد و خود را وقف آن کند، احتمالا تنها مورد اختلاف با والدین برایش پیش می آید. اگر زنی در خود فقط هستیا را داشته باشد، تمایل چندانی به دانشگاه رفتن ندارد، زیرا میل به پیشرفت عقلانی، یافتن شوهر و یا کسب تخصص حرفه ای جز نیازهای هستیا نیست.

حرفه: محیط رقابتجویانه کار باب طبع زنان هستیایی نیست، زیرا در زن هستیایی انگیزه جاه طلبی و شهرت نام وجود ندارد. او برای قدرت ارزشی قائل نمی شود و با بازیهای برد و باخت نیز بیگانه است. اغلب به کارهای سنتی زنانه و نیز حرفه دفتری می پردازد. در محیط کار یا به چشم نمی آید و ارزش کاریش نادیده گرفته می شود و یا برعکس، به خاطر کار خوب و قابل اطمینانش و نیز دور نگاه داشتن خود از غیبت کردنها و سیاست بازیها چون "جواهر"ی با ارزش تلقی می شود. در مشاغلی که به بردباری و استواری نیازمند است، پیشرفت دارند. بهترین مدل برای یک عکاس، زن هستیایی است. دو خصیصه شکیبایی و آرامش هستیا برای عکاسی که باید در انتظار لحظه ای مناسب، حالتی بیانگر و نیز حرکتی خودانگیخته باشد، بسیار مطلوب است. بهترین معلمهای کودکستانی که تا به حال شناخته ام، شخصیتی آمیخته از دیمیتر و هستیا داشته اند.

روابط با زنان: غالبا چند دوست خوب دارند که گهگاه از همجواری با آنها لذت می برند. مصاحبت آنها رنگ غیبت و یا بحثهای روشنفکرانه و سیاسی ندارند. با حس همدلی به درددلهای دوست خود گوش دهد، برغم طوفان عواطفی که دوستش با خود آورده، متمرکز بماند و از آتش وجودش پناهگاهی مطمئن برای او بیافریند.

پیوند زناشویی: زن هستیایی در غالب سنتی "همسر خوب" می گنجد و در مراقبت از منزل کوشاست. به دنبال آرزوهای جاه طلبانه برای خود و همسرش نیست و به همین دلیل نه با او به رقابت برمی خیزد و نه به عیبجویی و شکایت از او برمی آید. در پی ارتباط با مردان دیگر نیست و گرچه خیانت شوهر برایش چندان اهمیتی ندارد، اما خودش چون هرا به زناشویی وفادار می ماند. برای رضایت عاطفی نیز محتاج مردان نیست. زندگیش بدون مرد دگرگون می شود، اما معنویت و مقصود خود را ازدست نمی دهد. "توصیف وظایف" زن مزدوج سنتی مبتنی بر خدابانوی غالب در روان او است. هستیا خود به وظیفه "کدبانویی" اولویت می دهد.

روابط با مردان: زنان هستیایی مردانی را به خود جلب می کنند که خواستار زنانی آرام، پذیرا و خودبسنده اند، زنانی که همسران خوبی از آب درآیند. مردانی که زنان شهوت خواه می طلبند یا به دنبال زنانی هستند که برایشان مادری کنند و حس آفرینندگیشان را برانگیزند و نیز مردانی که خواستار همسزانی جاه طلب هستند، باید جایی دیگر در جستجویشان باشند. زنان هستیایی گاه نیز مردانی را به خود جلب می کنند که از دیدشان زنان در دو گروه "مقدس" و "فاسد" می گنجند. آنهایی که در مسائل جنسی بی تجربه و بی علاقه باشند، در دسته "مقدسها" جای می گیرند و آنهایی که به مردان کشش پیدا می کنند و در امور جنسی از خود علاقه نشان می دهند، به گروه زنان "فاسد" و "خراب" تعلق می گیرند. چنین مردی با زن مقدس ازدواج می کند و بعدها با زن گروه دوم رابطه برقرار می سازد. بسیاری از ازدواجهای سنتی از پیوند شوهران هرمسی که اغلب در دنیای بیرون از خانه به سفر و داد و ستد و مذاکرات تجاری مشغولند و زنان هستیایی که آتش خانه را گرم و شعله ور نگاه می دارند، شکل می گیرد. مرد هرمسی ذاتا و همیشه در حرکت و جنب و جوش است، به دنبال قراردادهای جدید و راه و روشهای تازه می رود و در این کار به بینش و تیزهوشی خود اعتماد می کند و به طور کلی مردی متکی به خود است. نه محتاج زن هرایی است که برایش تشخص به ارمغان آورد و نه خواستار زن آتنایی که برایش تدبیری بیندیشد. هستیا ترجیح می دهد بیشتر در خانه از مهمانان پذیرایی کند، زیرا در آنجا می تواند فضا و محیطی مناسب فراهم سازد، غذاهای مطبوع تهیه کند و خود نیز در پس امور باقی بماند و اجازه دهد شوهر در صحبتها و مذاکرات با مهمانان مستقیما وارد شود. معمولا زحمات زن هستیایی برای فراهم آوردن شبی مطبوع نادیده گرفته شده و بی پاسخ می ماند، گویی این تقدیر زن هستیایی است که با وجود مرکزیت در هر کار گمنان باقی بماند.

فرزندان: زن هستیایی، بخصوص اگر قدری هم دیمیتر در روانش باشد، مادری فوق العاده می شود، اما در لحظاتی که بیشتر به درون گرایش پیدا می کند، از فرزندانش فاصله می گیرد و مهر و محبتش به شدت رنگ می بازد. در مجموع با ذهنیتی عاشقانه و پذیرا به مراقبت از آنها می پردازد. آرزوهای جاه طلبانه برایشان ندارد و به همین خاطر آنها را آزاد می گذارد تا راه خود را بیابند. در مواظبت و نگهداری از آنها راسخ است و برایشان خانه ای پر از آرامش و تمنیت فراهم می آورد. فرزندان زن هستیایی نیازی به سزکشی و مقابله و یا فرار از خانه ندارند. مادر هستیایی در کمک به غرزندان برای حل مشکلات اجتماعی، کنار آمدن با موقعیتهای رقابت آمیز و یا انتخاب راههای پیشرفت حرفه ای و مادی چندان موفق نیست.

میانسالی: زندگی زن هستیایی در میانسالی راه خود را پیدا کرده است. در صورتی که ازدواج کرده باشد،خانه داری برایش نقشی محبوب و ارضاکننده است و اگر مجرد بافی مانده باشد، حالت پیردختری را دارد که از تجرد خود راضی است و در پی مردان نیست. میانسالی گاه آن مرحله از زندگی زن هستیایی است که او رسما وارد حیطه مذهبی می شود. برای قوم و خویشان چنین تصمیمی از جانب او که همواره ساکت بوده و هرگز اهمیت این بخش از زندگیش را عیان نکرده، بسیار غیرمنتظره است.

کهنسالی: در زن هستیایی همواره حالتی از "متانت و دانایی" نهفته است. در مواقع لزوم نیز در نقش عمه یا خاله مجرد به یاری اعضای خانواده می رود. دو بحران عاطفی که در زندگی زنان سنتی وقوع می یابد، آشیانه تهی و بیوگی است (آشیانه تهی به دوره ای از زندگی زنان مادر اطلاق می شود که فرزندانشان همگی بزرگ شده و به دنبال سرنوشت خویش خانه را ترک کرده ان). آنچه برای او مشکل خواهد بود، کنار آمدن با دنیای مادی بیرون است. اگر این زنان به دلیل طلاق یا بیوگی نقش خانه دار بودن را از دست بدهند و از نظر مادی نیز در تنگنا قرار گیرند، در رویارویی با دنیای مادی ماهیتا شکست می خورند. بدین خاطر به جمع زنان بی بضاعت می پیوندند.

مشکلات روانی: فاقد هرگونه جنبه منفی است. بنابراین حیرت انگیز نیست که او دارای مشکلات روانی معمول نباشد. آنجا که درگیر امور عاطفی و اختلافی  نبود، در این گونه مسائل تجربه و تبحر نیز پیدا نکرد. 1- همسانی با هستیا: زندگی در "قالب هستیا" به معنای موجودی نامرئی و بی هویت بودن، به بیانی محو و گمنام بودن است، موجودی که با این همه نقش اصلی و مرکزی را در خانه ایفا می کند. دیگران از زحماتشان قدردانی نمی ککند و به نیازها و احساساتشان نیز وقعی نمی نهند. زن هستیایی مشخصا فاقد توانایی اظهار وجود است و حتی در مواقعی که احساساتش در واکنش به بی حرمتی دیگران جریحه دار می گردد، سکوت می کند. همسانی با هستیای انزواطلب ابراز احساسات از راههای مستقیم را در زن سرکوب می کند. علاقه و محبت خود را به شیوه های غیرمستقیم و نیز با اعمال مهربانانه نشان می دهد. احساسات درونی هستیا همیشه بسیار عمیق تر ا آن است که او به ظاهر وانمود می کند. برای شخصی که دلباخته هستیا و در عین حال نیازمند عشق اوست، بسیار دردناک است که هرگز از عمق علاقه او به خود مطمئن نباشد. محبت و گرمای وجود هستیا دور و گسسته و غیرشخصی به نظر می آید، زیرا از طریق کلمات و تماس بدنی بیان نمی شود. رشد در ورای نمونه رفتاری هستیا مستلزم آن است که زن عواطف و علاقه خود را نسبت به نزدیکان نشان دهد تا آنها نیز بدانند چه اندازه برای او عزیزند. 2- بی اعتبار شدن هستیا: ذات اصلی هستیا گرایش و یا پیوستن به جمع نیست. او در پی ارتقا مقام اجتماعی هم نیست و انگیزه های سیاسی و جاه طلبانه ندارد و همچنین به دنبال آن نیست که در این دنیا اثری از خود باقی گذارد. شخصیت او از جانب کسانی که به ارزشهای جاه طلبانه و یا فداکاریهای اجتماعی پایبندند و انسانها را از راههای مادی و ملموس می سنجند، به سهولت نادیده گرفته و بی ارزش انگاشته می شود.

طرق رشد و تحول: مشکلات زن هستیایی هنگامی بارز می شود که او از پناهگاه محفوظ خود، خانه و معبد، سر بیرون آورد و به دنیای مادی راه پیدا کند. 1- یافتن نقاب شخصیتی در خور اجتماع: وازه پرسونا در روانشناسی مکتب یونگ، این واژه به معنای نقاب شخصیتی است که فرد برای بیان خود در اجتماع به چهره وجود می زند. با استفاده از این نقاب خود را به دیگران می نمایانیم و نیز تصویری از خود ارائه می دهیم. زن هستیایی ذاتا هیچ توجه و علاقه ای به ملاحظات نقابهای شخصیتی ندارد. برایش فرق نمی کند که فلان شخص کیست و سعی ندارد خود را نزد دیگران عزیز کند. اما اگر نخواهد در صومعه ای ماوا داشته باشد، مجبور است با دیگران بیامیزد و همزیستی کند و همچون بقیه اعضای اجتماع در یک فرهنگ رقابت طلب مورد مصاحبه و داوری قرار گیرد. چنین پریشان خاطری و آشفتگی خود را در خوابهای ناخوشایند نشان می دهد، خوابهایی که او در آن برهنه و یا نیمه لخت است. تعبیر استعاری برهنگی در خواب این است که او وجود خود را زیاد نمایان کرده یا شاید بیش از اندازه صادق است و اجازه می دهد دیگرانی که خود را با نقاب پوشانیده اند، او را برهنه ببینند. 2- آموزش اظهار وجود از طریق آرتمیس، آتنا یا انیموس: علاوه بر نقاب شخصیتی، زن هستیایی به کسب توانایی برای ابراز قاطعانه وجود خویش نیازمند است، برای ارتباط با دیگران باید بخش فعال شخصیت خود را به کار گیرد و نیز در اجتماع از خود دفاع کند. نه از کسی حمایت کرد و نه کسی را به مجازات رساند و به یاری هیچ فرد فانی هم نرفت. با اینکه ذاتا برای این کار ساخته نشده، باید جنبه های دیگر روانش را به کار گیرد تا شخصیتی فعال تر، گویاتر و قاطع تر شود. برای دستیابی به این جنبه های روان، می توان از آرتمیس و آتنا، کهن نمونه های فعال زنانه و یا از انیموس، بخش مردانه شخصیت زن، یاری گرفت. با شرکت در ورزشهای رقابتجویانه، اردوهای تابستانی، اجتماعات زنان، فعالیتهای ورزشی و نیز موفقیت در دوران تحصیل می توان خصوصیات آرتمیسی و آتنایی را در خود پرورش دارد. انیموس تکامل یافته همان مرد درون است که به محض نیاز حاضر می شود، سخنوری می کند و قاطعانه خود را بیان می دارد. با داشتن انیموس هرمسی، او می تواند بسیار موثر و توانا باشد و در وضعیتهای رقابتجویانه از منافع خود دفاع کند. 3- پیوند با مرکز وجود، با هستیا راستین ماندن: آپولو و پوزیدون هر دو در تسخیر باکرگی و یگانگی هستی هستیا تلاش کرده اند، اما هستیا به جای پاسخ به تمنای آنها سوگند باکرگی ابدی خورد. مقاومت هستیا در برابر آپولو و پوزیدون از اهمیت استعاری خاصی برخوردار استف زیرا این دو معرف نیروهای عقلانی و عاطفی هستند که می توانند زن را از مرکزیت خویش منحرف کنند. آپولو خدای آفتاب و پیشاهنگ راه برتری عقل و منطق و دلالت است.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}